چهارشنبه، ۹ بهمن ۱۳۸۷

مطلب زير نوشته‌ی است كه قرار بود چندی پيش جايی همين نزديكی‌ها چاپ بشه ولی بنا‌ به دلايلی چاپ نشد و خب چه جايی بهتر از وبلاگِ خود آدميزاد برای مطالبی كه چاپ نميشه و ميره زير تيغ شديد سانسور!

اينبار هم مثل خيلی از رسم و رسوم‌ و آداب و سنن ايرانی، تصميم داريم مجلس را زنانه مردانه كنيم. از ديد شما عزيزان كه ايرادی ندارد؟! پس من يك يالله می‌گويم و جهت احترام به خانم‌های مجلس، ما مردها بلند شده و به اطاق مجاور می‌رويم تا بتوانيم كمی با هم راحت‌تر دردِ دل كنيم. شايد حرفی، سخنی، كلامی وابسته به جنسيت‌هايمان باشد كه خوبيت نداشته باشد جلوی خانم‌ها اين سخنان را به زبان بياوريم. بهرحال زنی گفتند، مردی گفتند! برويم و بگذاريم خانم‌ها به غيبت‌های هميشگی‌شان بپردازند و در اين فاصله، روش پختِ آش شله‌قلمكار و بيف‌استراگنف را از هم بياموزند تا شايد عصر يكی از همين جمعه‌های سرد و بيحال زمستانی كه دور هم جمع شده‌ايم، بتوانيم آش گرمی را نوش جان كنيم. پس با اجازه‌ی شما خانم‌های محترم ما آقايان به اطاق اندورنی می‌رويم.

اين اطاق لامذهب هم كه سرد و زمهرير است. هر چند، عيبی ندارد اينجا باشيم بهتر از آن است كه ميان جمعيت حراف و وراج نسوان باشيم. حمام عمومی است كه صدا به صدا نمی‌رسد. سالهاست كه بدنبال سنگ پای خود می‌گردند و هنوز كه هنوز است، آنرا پيدا نكردند. خب، درست است كه اين روزها دور، دور تمدن و پيپ و شال‌گردن‌های بلند رنگی و كت‌و‌شلوار و كروات و عطر بولگاری و دولچه گابانا و عصر قهوه و اِسنوبُرد و سركه بالزاميك و پُزهای روشنفكری است ولی بايد قبول كنيم كه همه‌ی ما رگ و ريشه‌ها‌ی سنتی و قديمی داريم پس برای يادآوردی گذشته و زنده شدن عطر و طعم و بوی نوستاليژ‌های قديم و برای گزند از سوز و سرمای زمستان به زير كرسی پناه می‌‌بريم. يادش بخير كلاه‌شاپو، عصای چوبی، صندلی لهستانی، كفش‌های پشت خوابيده‌ی قيصری و پيراهن‌های قرمز مانتی‌گـُل! چه لذتبخش است اين گرمای كرسی و يادآوری خاطرات آقا جون و تفكرات نخ‌نما شده‌ی باستانی.

k1-woman.jpgدر حاليكه زير كرسی لَم داديم می‌توانيم به مدد تكنولوژی و با استفاده از گوشی موبايل خود به فضای لايتنهای اينترنت وصل شويم و ‌ايميل‌هايمان را چك كنيم ولی تصميم داريم لحظه‌ی با خودمان خلوت ‌كنيم. بنابراين از موبايل، ايميل، لب‌تاب و وايرلس جدا می‌شويم تا دوباره كمی بوی ذغال بگيريم. بوی هيزم. بوی دود. بوی كاه‌گل. خب، خيال‌مان هم راحت است كه ديگر هيچ ضعيفه‌ی در مجلس نيست. اينگونه خيلی بهتر است چون می‌توانيم بدون دغدغه لخت شويم. لختِ لخت! پرده‌های قديمی پنجره‌ را هم كيپ می‌كنيم تا چيزی از اطاق به بيرون درز نكند. قرار است اسرارمان همينجا فقط نزد خودمان باقی بماند. توضيح هم داديم كه هيچ خانمى اين نوشته‌ها را نخواند و اينك محفل، محفلى كاملاً مردانه است، پس می‌توانيم بدون ترس از حرف و حديث‌های خاله زنكی و پُر رو شدن خانم‌ها و بدون اينكه قرار باشد گربه و مرغ و خروس و الاغی دم حجله‌ی كشته شود اينبار با هم، كمى صادق باشيم. می‌خواهيم مَنم مَنم‌های لاغر و كلفتِ جنسيتی را بگذاريم دم در، كنار كفش‌های پاشنه تخم‌مرغی و فقط همين امروز را كمى نيم‌مَن شويم. ديگر ضعيفه‌ی نيست تا بخواهيم سينه‌های كفتری‌ و بازوهای ورقلمبيده‌مان را به نمايش بگذاريم و دَم از مردانگى‌هاى آنچنانی و اينچنانی بزنيم. اينبار خودمانيم و خودمان. پس ديگر نمى‌توانيم به صرف داشتنِ داشته‌ها و برجستگی‌های مشترك، به خود باليده و فخر بفروشيم! پس بسم‌الله.

بعد از اين همه صغرا كبرا چيدن و سر دادن شعارهای حماسی می‌رويم سر اصل مطلب.

راستش، خلوت كرديم تا بگوييم لازمه زندگی امروزی، رابطه است. رشد تكنولوژی، افزايش سواد، ارتقاء تحصيلی، هزينه‌های كمرشكن زندگی‌های شهری و صنعتی و عوامل بسياری باعث شده است كه امروزه خانم‌ها نيز همراه و همگام و حتی در بسياری از موارد جلوتر از آقايان در اجتماع حضور كاملاً پُررنگ و موثری داشته باشند. اين روزها در بسياری از ادارات و سازمان‌ها، كلاس‌های دانشگاه، آزمايشگاه، كتابخانه، موسسات كنكور و ... همكار يا همكلاسی از جنس مخالف در كنار خود داريم. بنظر من دقيقاً مشكل از آنجايی ناشی می‌‌شود كه برخورد و نگاه خيلی از آقايان به خانم‌های آشنا و غريبه‌ بواسطه برخى مسايل نهان و آشكار، نگاهی جنسيتی و البته كمی گستاخانه است. در محيط دانشگاه، در محله و بين همسايه‌ها، در جمع‌هاى دوستانه‌ و فاميلی، محيط‌ كارى و اداری و خيلى از اماكن ديگر كه همنشين و همكار و هم‌صحبت‌مان خانم‌ها می‌باشند (البته اگر پای خواهر، مادر و احياناً همسر خودمان در ميان نباشد) خيلى از ما آقايان ديد و نگاه درستى به آنها نداريم. البته ناگفته نماند كه بنده نه وكيل مدافع خانم‌ها هستم و نه اينجا قصد اعدام مردانگى و فتوت و قيصر‌های خوب جامعه را دارم، اگر چيزی می‌گويم مبتنی بر واقعيت و حقايقی است كه در ميان بسياری از آقايان امروز جامعه می‌بينم.

معمولاً چنين است كه در يك محيط اداری، خنده و خوش و بش و سلام و عليك گرم و صميمى يك خانم با همكاران آقا، انواع و اقسام حرف‌ها و حديث‌ها را بدنبال خود دارد. لحن دوستانه و مودبانه‌ی يك دختر خانم هم‌دانشگاهى و گپى كوتاه با يكى از ما دانشجويان پسر در ارتباط با مسايل و مشكلات درسى و جزوه و امتحان، مساوی است با هزار و يك تفكر نادرست و ناروا. در خيلى از موارد اگر خانمى شيك‌پوش با يك لبخندِ كم رنگ، آدرس منزل و فروشگاهی را از ما بپرسد اين به معنای آنست كه حتماً اين خانم منظور خاصى داشته است وگرنه اين همه آدم چرا درست آمده و از من اين آدرس را سوال كرده است؟! و بعد از آن، دنبال كردن و همراه شدن با آن خانم تا نوك قله قاف را بر خود امری واجب می‌دانيم. درخواست مريم خانم، همسايه‌ی كه سالها با آنها در يك مجتمع مسكونی زندگى می‌كنيم براى اينكه در تعويض لاستيك پنچر شده‌ی پرايدش كمك كنيم، به معنای آنست كه بــلــه، خانم حتماً با داشتن دو فرزند و شوهری سيبيل كلفت، عاشق و شيفته‌ی منِ ريقو شده است و قطعاً يك جايی از خودش نيز همراه با تاير ماشينش باد ميدهد، اين هــوا! حتی در محيط مجازی اينترنت و وبلاگ‌، تشكر و گذاشتن يك كامنت در پای يكی از نوشته‌ها‌ از طرف يك اسم زنانه يعنى اينكه طرف در حال نشان دادن درِ باغ سبز می‌باشد و اين وظيفه‌ی من بلاگر است كه هر چه زودتر دست به كيبورد بشوم و با ارسال يك ايميل دوستانه اول مُخش را بزنم و بعد … بـلـه!

رجال محترم و آقايان عزيز! ببخشيد. حال كه محفل خودمانی است، حال كه قرار شد با هم صادق باشيم و رو راست، امروز كه اين شهامت را پيدا كرديم تا لخت و عور شويم، پس بياييم همه با هم رو به درگاه احديت نشسته و دست‌هايمان را، رو به آسمان دراز كرده و اول طلب آمرزش گناهان و سپس اعتراف كنيم كه بعضی از ما مردها در اينگونه مسايل ارتباطی كمی بى‌جنبه و بى‌ظرفيت هستيم. البته جسارت به همه‌ی آقايان نباشد بلكه منظور عده‌ی قليلی است كه با توجه به جامعه و تفكر مردسالارانه اگر همين تعداد اندك را هم قبول داشته باشيم، شايد مشكل تا حد زيادی قابل حل شود!

متاسفانه در بسياری از مواقع، برخورد و ارتباطات و طرز تفكر به سمت و سويی رفته است كه خنديدن و شاد بودن يك خانم يعنى بال و پر گشودن ذهن سيال ما در آسمانِ ناكجاآباد. يعنى خراب بودن. فساد. كمی‌ بی‌‌بندوباری. براى خيلى از ما آقايان لبخندى كه بر لب يك خانم رهگذر، يك مشتری، فروشنده، كارمند بانك نقش بسته، بويى ازهرزه‌گى را نيز به دنبال دارد. نگوييد نه، كه اصلاً قبول ندارم. فراموش نكنيد كه منهم مردی هستم با همين خصايص و لابه‌لای افراد همين اجتماع. با عينكى كه اين روزها به چشم زده‌ايم همه را به يك شكل و شمايل مى‌بينيم، فقط قد بعضى‌ از خانم‌ها بلند و بعضى‌ها كوتاه‌ترند. بعضى‌ لاغر و بعضى‌ كمى چاق‌ترند!

بخشی از چهره‌ی درهم و گرفته و اخم‌های بهم فشرده بسياری از خانم‌ها در تاكسی، پياده‌رو، صف نان و شير و تئاتر و سينما، محيط‌های كاری و اجتماعى بواسطه ديدگاه و نگاه تيره و آزاردهنده‌ی ما مردهاست. نگاه غلطی كه باعث شده است خانم‌ها نيز به اين باور برسند كه اگر كمى شاد، خوشحال و سرزنده باشند، اگر هنگام برخورد و سلام عليك با همكارشان لبخندی بزنند، اگر در تاكسی اَخم نكنند جوری كه كنار دستی‌ش جرات نكند سرش را بالا بياورد، آنوقت آقايی كه در اطرافش می‌باشد خيلی زود بر گـُرده‌ش سوار می‌شود و آنگاه پياده شدنش كاری سخت می‌شود و طاقت‌فرسا!

چه بخواهيم و چه نخواهيم مسئله‌ی كه عنوان شد يكی از مشكلات امروز جامعه است. ما نمى‌توانيم تمام جامعه را اصلاح كنيم چون نه توانش را داريم و نه وظيفه‌ش را. پس بياييم فقط محيط پيرامون خود را درست كنيم. هر چند با توجه به مشكلات و درگيری‌های امروز و گرانی و هزينه‌های خوراك و رخت و لباس و مسكن و دانشگاه قطعاً توان درست كردن اطراف و اطرافيان‌ را نيز نداريم! پس حال كه چنين است بياييم با خود عهد ببنديم كه حداقل نگاه‌مان را اصلاح كنيم. تفكرمان را. زاويه ديد‌مان را. اگر قرار باشد كه همواره ديد و تفكر جنسيتى داشته باشيم و براحتی و بواسطه‌ی برخورد خوب و دوستانه‌ی همكارمان ذهن‌مان به سمت و سوی آنچنانی برود اين ديدگاه باعث ايجاد فضايى مسمومی خواهد شد. فضايی كه در آن ديگر هيچ كسی مصونيت ندارد. يادمان باشد كه مادر، خواهر، همسر و دختر آينده‌مان نيز مجبورند در همين اتمسفر نفس كشيده و زندگی كنند. پس بياييم با انتخاب يك زاويه‌ی نگاه جديد به جنس مخالف و انتخاب يك مسير سالم و هموار از كنار خانه‌ی همسايه به آرامی گذر كنيم كه اگر سنگ ريزه‌ای به آن بزنيم بايد منتظر باشيم كه در خانه‌مان را با مشت و لگد از جا دربياورند.

۵۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
مازيار

ببين كيوان جون مكن حرفتو قبول دارم و لبخند يك زن و حتي بالاتر از آن قهقه در وسط يك جمع مردانه دليلي بر با عرض معذرت ج.ن.د.ه بودن اون نيست ....ولي قبول كن بعضي از خانمها خيلي مرض دارند...دختره عوضي 6 ماه براي رفيق ما اس ام اس شعر عاشقانه ميفرستاد پسره هم ساده شعر عاشقانه جواب مي داد..كم كم هي از دختره مي پرسيد منو دوست داري ؟ اون شعر عاشقانه با اس ام اس ميفرستاد...بعداًاين بدبخت گفت اگه يه ذره حجابتو درست كني ميخوان باهات ازدواج كنم كه دختره گفت برو گمشو...اين آقا هم جلز ولز ميكرد مي پريد بالا پايين كه پس اين همه شعرها چي بود؟گفت تو شعور نداري فرق بين معاشقه با مشاعره رو بفهمي...!!!!!بفرما اين از ان خانم....حالا اگه رفت اسيد پاشيد تو صورتش ميگن آي بگير ببند جنايتكار...بكشينش..ب.ك.ن.ي.ن.ش

درسته که نوشته بودید خانومها نخونند ، اما وقتی یک نفر از جمعیت رجال،اینقدر صادقانه صحبت میکنه نمیشه ازش گذشت. فکر میکنم قبلا هم راجع به این موضوع نوشته بودید. اما مطمئن باشید که هیچ مردی نمیتونه این شرایطو درک کنه. به حدی این رفتارها و نگاه های شماها آزاردهنده است که اگه یکبار شامل حالتون بشه دیگه خودتون تکرارش نمیکنید.
و متاسفانه این چیزیه هر زن و دختری توی هر سنی تجربه ش میکنه. و شاید این رفتارها دلیلش اعتماد به نفس خیلی خیلی خیلی زیاد آقایون و تربیت غلط و سنتی خانواده ها باشه و...
لطفا از این جلسات بیشتر بذارید ، شاید فایده داشت!!

من که نخوندم اما گاهی واقعا از بعضی نگاها چندشم میشه.بعضی حرفا , حرکتا عصبیم میکنه.
گاهی ناراحتم که یه زنم تو این جامعه اما بیشتر وقتا خوشحالم که یه مرد نیستم.یه مرد ِ این مدلی.از اون مردایی که همه دیدیم و میشناسیم.

ویدا

سلام
چرا گفتی خانم ها نخوانند. حیفت میاد ما خانم ها برای یک بار هم که شده حرف درست و حسابی بشنویم و خوشحال بشیم از این که مردانی هم هستند که وضعیت ما را درک می کنند؟
ممنون برای این پست جانانه. هیچ فایده ای هم نداشته باشد همین که این حرف ها به گوش بعضی از این همجنسانت بخورد کافیست.
باز هم ممنون.

به نظر من ...
این طرز فکر یا طرز نگاه مورد نظر از واقعیت های نهفته ای در فرهنگ و جامعه ما ناشی می شود.
واقعیت هایی که شاید می دانیم شاید می بینیم اما آگاهانه یا ناآگاهانه ، نادانسته و نادیده می انگاریم . هیچگاه بیان خواسته هرچند صحیح و منطقی ، در فرهنگ ما ، کاری معمول و پذیرفته نیست ، که چه بسا بیان آن ، پرده دریدن به حساب آید . اگر ساده و صادق بودن ، فرهنگی رایج می بود ، لازم نبود از هر صحبتی ، هر رفتاری ، هر برخوردی ، برداشت های خاص نمود

saeede

http://ghght.blogspot.com/2005/09/31384.html

يكي به ميخ بود و يكي به نعل .
***********************************************
k1: از اين لخت‌تر و عيان‌تر و واضح‌تر ديگه نميشد نوشت. نمی دونم منظورتون از يكی به ميخ و يكی به نعل چيه؟!!!!

نیوشا

ممنون

فرناز

مجبوریم علیرغم میل باطنی اخم کنیم و با گارد بسته با آقایون برخورد کنیم در غیر اینصورت تاوان لبخند کمرنگ و حتی برخورد صمیمانه سنگینه. به هر حال این باور غلط ماست.

بابت راهنمايي خيلي ممنون . سعي مي كنك رعايت كنم . باز هم ممنون.
***********************************************
k1: خواهش می‌كنم. چند تا نكته بود كه بنظرم اگر توی نوشته‌ها رعايت بشه، مطالب خيلی خوندنی‌تر ميشه.

شاهين

1. به سونا خانم: شما اول خوندي بعد فهميدي صادقانه بود / يا اول فهميدي صادقانه بود! بعد خوندي!؟
2. به آمون سوگند حقيقت دارد. اي خداوندگار ما را ببخش!
توضيح : به علت حضور در محل كار مشترك با يك عدد نسو امكان لخت شدن براي اظهار اعتراف فراهم نشد.

نيلوفر

کیوان جان سلام
ایشالا که خوبی و خسته هم نباشی.
شاید دست تر بود عنوان پستت رو میذاشتی خانم ها اقایون حتما این پست رو بخونید
خیلی پست خوبی بود.
حذف نگاه جنسییتی از جامعه و افکار ما چه زن و چه مرد کار خیلی سختیه و شاید یه جورایی غیر ممکن باشه.
با اون قسمت نوشتت که گفتی که گاهی خنده یه خانم تعبیر داره که شدیدا موافقم. این تعبیر صرفا از طرف اقایون هم نیست ما خانم ها هم کارها و بر خورد های اجتماعی و حتی خانوادگی و تعابیر ان چنانی میکنیم. مثال میزنم. اگه من مجرد با پسر خاله کوچکتر از خودم که مجرده جلوی بعضی افراد گرمتر از استاندارد اون ادم باشم به صراحت عنوان میشه که انا چرا با هم ازدواج نمیکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا مثلن من مجرد اگه به خودم برسم و موهام رو مثلن میگم هایلایت روشن کنم...... اقایون همکار که شدیدا روحیه خاله زنکی دارن پیغام میفرستن که فلانی براش خبریه؟ خیلی به خودش میرسه....... چه بخواهیم چه نخواهیم این حرفا هست..........فکر نکنی در مورد خانم ها هم صدق نمیکنه ها نه........... خانم ها هم گاهی یه لبخند یه نگاه یه کلام مهر امیز بدون منظور رو به منظور برداشت میکنن......... و همین مسئله و تجربیات حاصل از ان نوع سوئ تفاهم ها گاهی تو روابط بعدیشون شدیدا تاثیر میذاره ........مخصوصا اگه یه ذره هم از اون غرورشون چیزی مونده باشه......... اونوقته که پیش بردن یه رابطه که سالم و خوب هست به خاطر خیلی از مسائل دچار مشکل و چالش میشه............
به هر حال.......ممنون از مطلب خوبت گرچه عنوان خانم ها رو بیشتر به خوندن ترغیبب میکرد!!!!!!!!!!!!
ایام به کام

ادوارد

ببين کيوان اين بحث همه جا هست،همه جاي اين دنيا.اينکه هر مردي اولين نگاهش به يک زن نگاه جنسيتي و آناليز اندامها و کلا جاذبه ي ثکسي اون هست!سون نيکويست فيلمبردار بزرگ سينماي جهان در خاطراتش ميگه که سر صحنه ي فيلم برداري با اينگمار برگمان(فکر نکنم به معرفي نياز داشته باشه!)تماما در مورد هنرپيشه هاي زن و روابط و مسائل خصوصي اونها با هم صحبت مي کرديم يا وقتي خاطرات لوئيس بونوئل سينماگر نامي اسپانيايي رو مي خوني ميبيني که خدايا اينها هم که بدتر از ما بودن!همش چشمشون تو پر و پاچه ي خانوما بوده!اونم توي دنياي روابط آزاد اروپا!خب اين تا اينجا .
اما بريم سر بحث پهلوونهاي رستم زاد سرزمين سياوش و آرش!اين سوال رو از خانوما ميپرسم که ميدونم الان همشون اين نوشته رو 50بار خوندن!به نظر شما يه جوون (پسر يا دختر)که حداکثر 15 سالگي ته تمام مسائل جنسي رو در مياره(اگه مثل ما بچه ي بندر و گرما و شرجي باشه،که بايد رفت سراغ 7 يا 8 سالگي) وغريزه ش تا نزديکي هاي بارگاه حق تعالي ميرسه!بايد
اولين تجربه جنسي رو کي داشته باشه؟خواهش مي کنم کسي صحبت از عفت و صبر و خويشتنداري نکنه که اين حرفها رو بايد تو وبلاگ "حاج اقا آنلاين"زد نه اينجا.خب جواب بدين ديگه!آقا شده يه نره غول تمام عيار ،يه لوله ي اگزوز هم ازش آويزونه!به مدد تکنولوژي ،تمام فوت وفن ها رو هم آپديت شده اما دستش از همه جا کوتاهه،نتيجه چي ميشه؟هر پريچهري رو ميبينه اولين نگاه اولين نيت اولين رويا اولين تجسم چيه؟اون لوله ي اگزوز عقده اي شده که به اندازه ي 10 تا کاربراتور،فلوت ميکنه،تمام نزاکت و آداب داني و مغز طرف رو مثل ماري که دور طعمه ي خودش ميپيچه از کار مي اندازه!تمام فکر يارو ميشه اين که شايد اين بار شد از شرمندگي لوله ي مربوطه در اومد و سر يه رابطه رو باز کرد که تهش شايد يه چيزي ماسيد!خب حالا وقتي با يه همچين گاردي آدم يه برخورد ساده ي اجتماعي رو واسه خودش روش حساب باز کنه،ديگه خودتون قضاوت کنه که اگه اون زيبارو با فرمت لبخند و خوشرويي بياد جلو حساب کتابا بيشتر جور در مياد تا اينکه اخم و تخم(با فتح ت)و صورت لگد شده ببينه! اينطوري هاست خانوما!نه ما آقايون بي جنبه ايم
ونه شما عزيزان جان،اشتباه ميکننين که لبخند و روي باز تحويل ما ميدين،ميدونم نبايد اينجوري باشه و نبايد جواب لبخند و خوشرويي يک زيبارو رو با انواع و اقسام افکار شيطاني داد.و اين نوشته هم قصدش توجيه و يا دفاع از اين رفتار نيست بلکه يادآوري اين موضوع هست که دليل اين رفتار چيه.هر چند اين حرفها نشونه ي اين نيست که اين رفتار از طرف خانوما سر نميزنه!بله کيوان جان خانوما هم خيلي وقتها روي يک لبخند ساده ي
يک مرد که صرفا ناشي از ابتداي ترين معيارهاي برخورد اجتماعيه،چه حسابهاي طولاني مدت پرسودي که باز نميکنن!آقايون خانومها!به روي هم لبخند بزننين و اصلا نگران پشتش نباشين.اين مشکل رو گذشت زمان و آزادي هاي بيشتر
حل خواهد کرد.شرمنده که طولاني شد

ayda

با خدا رو شکر که حداقل در درونتون به این موضوع واقفین!البته خیلی ها این رو هم ندارن!
فقط یه نکته:تا حالا کجا یا کیو دیدین که وقتی بهش میگن اینو نخون کنجکاوتر نشه و نره سراغش؟!

سلام.
درسته كه با اكثر نوشته هات موافقم اما اين دليل نميشه كه اينطور يك طرفه به قاضي بري... هر كسي ظرفيت و جنبه ارتباط رو نداره اما به اين معني نيست كه هيچ كس لياقت رابطه همكاري يا دوستي خوب رو نداره.
سلامت ِ يه رابطه از هر نوعش كه باشه كاملا دوطرفه ست. بسته بودن و محدوديت هاي اجباري و سركوبهاي اينچنيني دليل خوبي براي اين طرز فكر نيست كه ما بخوايم هر جور دوست داريم در مورد يه دختر كه داره ميخنده فكر كنيم. اين بيشتر از محل تربيت ما نشات ميگيره و در حقيقت ديدگاه ما به زنان از زنانگي ِ خودمون سرچشمه ميگيره.
چهار لايه زنانگي عبارتند از حوا-هلن-مريم مقدس - سوفيا
حوا ديد جنسيتي به زنه و زن به عنوان جنسي مخالف جنس ما تعريف ميشه با همون مسائل و مشكلاتي كه مطرح كردي...
هلن ديد زيبا شناسي به زنه... اگر كسي در اين لايه باشه زن رو به عنوان نمادي از زيبايي خلقت ميبينه و همين باعث ميشه ديدش نسبت به خودشو جهانش و زنان اطرافش تغيير كنه.
يادت باشه هر زني زيباست و هيچ زني هيچ وقت پير نميشه (دقت كن مادربزرگهاي ما هم هنوز گاهي موهاشونو رنگ ميكنن و ابروهاشونو درست ميكنن)
لايه مريم مقدس زنانگي رو امري مقدس عنوان ميكنه و از دنياي زنانه با نماد زمين و مادري نام برده ميشه... افراد زيادي به اين لايه نميرسن.
و در نهايت لايه آخر كه سوفياست خرد و عقلانيت محض الهي رو در زنانگي مطرح ميكنه ... فردي در اين سطح زن رو به عنوان نمادي از عقلانيت خداوند روي زمين ميبينه...
ميبيني كه ديدي كه تو مطرح كردي فقط لايه اول زنانگي هر مرده... معدودند افرادي كه به لايه هاي بالاتر رسيده باشن اما اين دليل نميشه ما تلاش نكنيم عوض بشيم و ديدمون رو عوض كنيم.
متاسفم براي كساني كه اين طرز فكر رو دارن و مردانگي رو كثيف و زنانگي رو خبيث ميپندارن اما همين آدما گند زدن به جايي كه ما داريم توش زندگي ميكنيم و حتي يه زن نميتونه براي مدتي روحيه شو سر كارش نشون بده و يه لحن آرام ميتونه باعث هزار فكر پليدانه بشه... متاسفم

تو شبای تاریک و سرد و نا امن تهران منتظر تاکسی از دلهره دستات میلرزه و حاضری بدون توجه به اینکه 4 تا مرد تو ماشینن سوار اولین تاکسی بشی.خدا رو شکر مثه اینکه این کناریت آدم حسابیه.مثه اون سه تای دیگه هیز نیس.چند دقیقه میگذره.آقای مهندس کم کم خودشو بهت میچسبونه.خودتو مچاله میکنی حتی جرات اعتراض نداری.آخه چه لذتی داره این کار؟خودتو میمالیو...همراه این کار روح یه دختر وحشت زده رو خط میندازی..وقتی تو خیابون راه میری باید حواست به 8 طرفت باشه که یه دست هرزه تنتو نوازش(!)نکنه..پشته هر کارت ویزیتی یه پیغام واست نوشته شده..تا کی قراره اینجوری بمونن؟؟
پ.ن:البته من کاملاُ موافقم که مردِ مرد هم هس..ولی خیلی خیلی کم!

پریسا

کیوان عزیز
اتفاقا ما خانمها هم باید این پست رو با دقت بخونیم و فکر کنیم چون حتی ما هم در محیط کار و اجتماع وقتی کسی از همجنسانمون متفاوت و راحتتر از بقیه با دیگران برخورد میکنه فورا حرفهای در گوشیمون شروع میشه که فلانی لابد مشکلی داره و داستانهای دنباله دارمون پشت سر این تازه وارد نگون بخت شروع میشه.
فارغ از دید جنسیتی باید چشمهارو شست ........
***********************************************
k1: به نكته خوبی اشاره كردين. ميشه از اين زاويه هم به اين مورد نگاه كرد.

ته *********** مربوط به پست قبل ********** دیر رسیدن بهتر از هر گز نرسیدن

این پست تو مثل استبان ، همان مرد غریق به دنیای بسته ی ما آمد. بگذار همانند مردان و زنان آن روستا ، با هر چه گل و گفتنی داریم ( تو با نوشتن یک قصه ، من با یک کامنت) تزیینش می کنیم و مرده اش را نگذاریم مردنی شود. می خواهم با تمام محدودیت وقت و حال بد ، از کامنت دونی تو اتاقی بسازم ، هر چند اندک و محدود، برای بیان بخشی از دیدگاه و حس ام در مورد دوقصه ی پست قبل.
.
قصه ی اول- زیباترین غرق جهان (مارکز)
زبان این قصه بر پایه صفت های برترین و جهان این قصه بر تقابل و تضاد دو قطب بنا شده. این قصه بسیار شبیه داستانهای کودکی بود. این که باور کنیم مخاطب معصوممان هر چه ما می گوییم باور می کند و آنقدر این امر را با زبردستی می گوییم که در آخر ، اتفاقا باور می کند. او بزرگ می شود اما کودکانه و معصوم و قصه بالغ می شود و قصه ای دیگر از درون می زاید.
قصه انگار دارد حکایت می کند :
بله داشتم می گفتم، یکی بود و یکی نبود. روستایی بود در کمترین بعد مکانی و بدترین اقلیم. روی دماغه های نوک تیز وجایی که باد می آید و آفتاب سخت دارد. به نحوی که مردها باید شب ها به ماهی گیری بروند و بچه ها بخاطر خطر سقوط از دماغه ، از بازی بر حذرشوند. حتی بسادگی هم ممکن است بخاطر این محدودیت بمیرند و مرده اند. آن جا جایی است با آدمهایی کم وهمسایه های محدود و دریایی خسیس روزی دهنده. بر حسب اتفاق گذرموجودی به این سرزمین می افتد. آنهم هم نه خود خواسته. بلکه طبیعت او به آنجا می برد. قصه می گوید او مرده و راستی راستی مرده. او حرف نمی زند. بلکه فقط و فقط با زبان تن و به دلیل تفاوت فیزیکی و ایجاد شک در بنیان رویا و حس زیبایی شناسی اهالی ، بی صدا جهان روستا ئیان را تغییر می دهد. اولین کسانی که با این موجود بر خورد می کنند بچه ها هستند. بچه ها به تخیل شان اجازه واکاوی و کشف می دهند. اینکه او قایق است یا نهنگ. جسد تا غروب برای آنها وسیله بازی و تفریحی تازه است. بازدید کنندگان بعدی مردان هستند.آنها بی نیاز از کاووش می فهمند ، خیلی سریع در می یابند او غریبه است.چون آنها منطقا و بر اساس دیدن طول و عرض روستا و آدمهایش را حقیقی و دقیق می دانند و برای شناختن موارد تاکنون دیده نشده ، سریعا به انبان دانش و فن شان رجوع می کنند. می خواهند زود به نتیجه برسند و تا صبح نشده برای این اتفاق در حافظه ی تاریخی روستا سر فصل تازه ای باز نکنند. از نظر آنها این مرد غریبه ای است سنگین وزن که باید تلاش کنند برای شناسایی اجداد و تبارش به جستجودر اطراف بروند.
گروه سوم زنان روستا هستند.در غیاب مردان آنها حضور پیدا می کنند. آزادانه تر و پیچیده تر. آنها مادرانه و عاشقانه این تازه وارد را تیمار می کنند.پوسته را آنقدر تراش می دهند تا به عمق برسند. به آشکارگی زیبایی. تا به کشفی که این مرد را نه تنها عریان و پر شهوت می کند ، بلکه او را آشنا هم می کند . آشنایی زیبا، مخرب ( بنیان های رسوب شده )، محرک ( امیال و خاطره ) و به یاد ماندنی . در میان زنان است که او در گام اول بلند ترین ،زیبا ترین ، با شکوهترین مرد می شود و آنقدر فردیت پیدا می کند که با هیچکس دیگر اشتباهی نشود و تجربه بگوید بی برو برگرد او خودش است. استبان .
گفتم این قصه جهان صفت های برترین است. درجربان قصه از آغاز تا لحظه ی نمایان شدن زیبایی و یگانگی استبان در نزد زنها ببینید که چه جنگی میان فیزیک برترین مرد ( نیرو مند تر – توانا تر- چهار شانه تر....) و جهان کوچک و کادر بندی شده ی اهالی ( ضعیف ترین- حقیر ترین- بیکاره ترین) در می گیرد. زنها در غیاب مرد هایشان اول شیفته و آشنای زیبایی میشوند. کسی به واقعیت زندگی آنها پا گذاشته که دارد واقعیت زندگی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد. زنها نمی خواهند از این رویای شیرین دست بکشند. دو راه دارند. یا بزرگی این رو یا را حقیر کنند و به اندازه ی محیط کوچک زندگی و کادر ذهن خود تا بتوانند برایش دلشوزی کنند و آغوش محبت باز کنند و عاطفه شان ارضا شود ( آنجا که دچار لرزش می شوند و برای مرده دلسوزی می کنند که نمی تواند از درگاه ها بگذرد و توی میهمانی ها سر پا باید بایستد و...برایش اشک بریزند و....) .راه دوم اینکه بگذارند همچنان این شکوه و بزرگی بماند و عطض آنها را برای تملک شعله ور نگه دارد و آنها عاشق بی معشوق بمانند. چون بخاطر مرده بودنش هرگز مال آنها نخواهد شد ، اما می تواند جهان آنها را تغییر دهد و تا آخر عمر رویت این عشق دنیایشان را زیباتر کند و متر معیار هستی شان را فراخ تر.
ظاهرا مارکز گزینه دوم را محتمل تر می بیند و آنقدر روی این قضیه ایمان دارد که در قصه اش می بینیم که این تفکر اپیدمی می شود و ازرویا و باور زنان روستا به سایر زنان دیگر رسوخ می کند وانگار همه به دیدن پیامبری به غار حرا بیایند. مردان هم که در ایتدا این هیاهو را سبکسری قلمداد می کنند ، ولی در ادامه مجاب می شوند که از این لحظه به بعد همه چیز فرق می کند و باید پذیرفت که گاهی درک زیبایی در جهان زشت هم ، زندگی ما بر سر دماغه های بد هیبت مکان و زمان هستی ، باشکوهتر و اصیل تر می کند.
.
کیوان یک سوم متاسفم که می شود برای این قصه ساعتها حرف زد و سرشار شد و همانند آن اهالی لبریز از کشف و مکاشفه. اما چه کنیم که این فضا برای تحلیل مناسب نیست. ما باید در جای بهتری با آثار ناب هنری ملاقات کنیم. در جایی که بعد از این لذت سرشار بتوانیم مثل مولانا دف بزنیم و آواز بخوانیم و کلمه ببافیم. در جایی که بی دستی و بی پایی انداممان را نه بلکه از ضعف ، که به مدد درک و شهود و شعور و لذت ، زیر دستان معجزه گر زنی مهربان به باشکوه ترین اندام سازگار هستی تغییر موضع بدهیم.

حالا برویم سراغ قصه ی تو و جهان متن تو.
.
آدم قصه ی تو به خانه می رسد. از سر کار بر می گردد. از اجتماع بزرگ تر به درون خانه می خزد. اجتماعی که مثل آن روستای تو سری خورده بر سر دماغه است. حقیر شده از صورت های سرد و بی روح و آدمهای اینجوری. در خانه با مادر است. همه چیز آشناست. مثا آشنایی با قیافه ی تمام همسایه ها. مادری که با گیجی ناشی از فراموشی و یا سنگینی گوش درباره ی تماسی حرف می زند. قصه با در نظر گرفتن روایتی در بیرون از خود ، منظورم مضمون و درون مایه ی قصه ی مارکز، و با آوردن نام "استبان"، در حقیقت خودش را به قصه ی مارگز پیوند می زند و روح آن را احضار می کند.( درباره ی اینکه خوانده این قصه به پیش نیاز خوانده قصه ی مارکز ربط داشته باشد خوب است یا بد ، پیزی نمی گویم) حالا ما یک قصه از کیوان یک سوم داریم بعنوان متت اصلی و یک حاشیه که "زیباترین غریق" است.
همینطور که استبان به آن ساحل بصورت ناشناخته ، غریب و ناگهانی وارد شد ، در این قصه هم مادر مثل آن کودک ها ، ابتدا با این نام فقط بازی کرد و پیش داوری نکرد و سر راست اسم و دیالوگ را تحویل پسرش داد.
راوی قصه ی تو ، ابتدا مثل مرد های جزیره شروع به شناسایی این اسم کرد. گشتن در میان همکلاسی ها و... و از آنجا که روابط اندکی داشت ، درست مثل روابط محدود آن 22 خانه روستا ، بسرعت فهمید این اسم از درون قصه به دنیای واقعی اش ترزیق شده.
اما چرا باید ما به سادگی این را بپذیریم که بین یک نام در قصه و یک وضعیت رئال در قصه ای دیگر ارتباط است؟ و حتی تلفن بعدش اش را چرا؟ چرا نگفتیم راوی چرا شک نکرد؟ درست همین جاست که این قصه همانطور که تو گفتی در توازی به قصه ی مارکز ، فیس تو فیس ، لب به لب و آغوش به آغوش ، باور کرده استبان دیگر رویا نیست. درسته تو خوب این قصه ات را اجرا کرده ای قصه نویس. قصه وقتی خوب اجرا شود ما حقیقت ساخته و پرداخته آن را می پذیریم و نه روابط علت و معلولی بیرون از روایت را. از ذکر دلایلم برای این قسمت می گذرم. گرچه می توانم با اشاره به متن دقیقا بگویم چرا.
از دو منظر این قضیه قابل اعتناست. اینکه استبان مولف که تو باشی قصد داری بگویی در جهان ماهواره و موبایل که در کسری از ثانیه ما از پشت بلندی های بادگیر علی آباد کتول و از درون کپر ها و زاغه هایمان هم قادریم به تماشای مظاهر تمدن و شادی و قانومندی و.... آن سر دنیا چشم بدوزیم ، در حقیقت حکم همان ساکنین مات زده و توسری خورده ی آن روستا را داریم که هر موجی از آگاهی درست مثل استبان ، حتی بدون فاعلیت و در وضعیت مفعولی مرده هم قادر است ما را تحت تاثیر قرار دهد،. حالا مارا حقیر تر کند و یا باشکوه تر. یا ممکن است این قصه بخواهد بگوید راوی بعد از خواندن قصه مارکز در یک کارگاه داستان نویسی ، همانند مردم آن روستا به درک بالاتری و فراخ تری از زیبایی و قدرت این جهان پی برده ودیگر باور می کند که از درون دنیای ذهن و تخیل هم می شود همیشه منتظر به ساحل افتادن یک حس یا نظری شد که در ابتدا غریبه است . اما با کمی ور رفتن و پذیرش تغییر از هر آشنایی آشناتر و از هر واقعیتی واقعی تر می شود..
به هر حال راوی تو با استبان ملاقات می کند. اودر قصه ی توزنده است . حرف می زند. قضاوت می کند. آمدنش برنامه ریزی شده است. پشیمان هم نیست. او درمکان کوچک کافه ای که راوی برده اش جا می شود اما در از خیابان های شهر بزرگتر است. شاید قصه می خواهد بگوید در فضای قصه ی دوم ، ما گاهی خلوت هایی داریم مثل خانه ، حمام ، نشر چشمه ، کافه و...که گاهی بزرگتر از شهر می شود.. نشانه های قصه ی تو دقیقا و با حساب چیده شده. اگر الان مقابلت نشسته بودم یک به یک برایت خط می کشیدم و درباره اش با ناخود آگاه تو حرف می زدم. اما می دانم از نفس افتاده ای از خواندن و از نفس افتاده ام از اینهمه نوشتن.
دنیای آن اهالی بعد از تشییع جنازه ی آن مرد باشکوه و غنی تر شد. و جهانبینی راوی و مخاطب های این پست تو هم بعد ازپذیرش حقیقت رویا ( استبان رویا نیست) غنی تر.
کیوان یک سوم ممنون که زیبایی و شعور منتشر می کنی.
به مریم و مهسا و همه دوستان گل ات تعظیم که به حرفهای من توجه دارند. بخشی از کلمه هایی که دارایی ام است را از تن سرهای تنهایی و خلوت نوشته هایم جدا می کنم و مثل گندم می ریزم کف دستم تا بیایند مثل گنجشک نوک بزنند و بخورند. نوش جان شان.
***********************************************
k1: و من فقط می‌تونم از شما تشكر كنم بخاطر اين همه دقت و ظرافت و وقتی كه برای اين كامنت گذاشتين. مرسی خانوم ثابتی عزيز.

سلام ..چون گفتی خانوما نخونن من نخوندم...اما دلم واست تنگ شده..کجاهایی؟ اوضاعت روبراهه ؟
***********************************************
k1: به هاله خانوم. چطوری خانوم مهندس؟ كم پيدايی؟!

نسرین

موضوعی که عنوان کردی کاملا" درسته و جالب اینه که من هم در محل کار از جانب آقایون آدمی اخمو و بداخلاق شناخته شدم.خدا شاهده که من از روز اول اینطوری نبودم ، اما به مرور زمان متوجه شدم که آقایون به هیچ عنوان جنبه یه لبخند ساده رو هم ندارن و نتیجه همین میشه که خودتون هم بهش معترفید.

1- سلام

2- ببخشيد ما تازه وارديم، سر در نوشته ي شما رو خونديم اما حس كنجكاوي (شما بگير فضولي) اجازه نداد بي تفاوت رد شيم. آخه مي دونستيم اين عنوان عمداً انتخاب شده كه همه بخونن چه آقايون كه حق خوندش رو دارن و چه خانوما كه منع شدن از اين كار (البته اگه توجيه منطقي داشت مثل آندر ايج بودن كه عمراً مي خونديم) (آره جون خودمون)
القصه، ما كه 300 ساله از عمر آندر ايجمون مي گذره پس بي خيال اين قضيه شديم و با وجدان راحت هم خونديمش، تازشم همه ي كامنتا رو هم خونديم كه ببينيم واقعاً نظر خلق الله در اين بابت چيه

3- اولاً كه بايد بگم قلم خيلي خوبي داري و موضوع رو خيلي پخته و شسته رفته بدون هيچ قصد و غرضي مطرح كردي كه جا داره من از طرف خانومايي كه اينجا رو تا حالا نخوندن و يا اينكه خوندن و بعداً بي خيالش شدن هم ازت تشكر كنم (نه اينكه به نفع ماها نوشته باشي، بلكه به خاطر اينكه واقعيت رو نوشتي)

4- از بين نظرات دو تاش خيلي برام جالب بود، "ادوارد و محمد رضا"

نظر ادوارد رو گاهاً اكثر آقايون براي توجيه رفتار و كاراي خودشون مطرح مي كنن و شايد ما خانوما واقعاً متوجه نشيم كه چي دارن مي گن چون همون طور كه توي نوشته ي "گلشن" هم خوندي يه تنگ چسبيدن به مسافر كناري كه دست بر قضا خانوم هم باشه شايد بتونه يه مرد رو حتي به اوج لذت ج ن س يش برسونه اما براي يه خانوم تو اون وضعيت فقط باعث رنجش خاطر و زخمي شدن روحش مي شه (به خاطر اين نوع رفتارهاست كه مي گم نمي تونيم يه مرد رو درك كنيم كه چرا مثلاً يه تماس ساده ي دست يا حتي يه نشستن كنار هم تو تاكسي براي اون اين همه لذت بخشه و براي خانوما نيست و اينجاست كه مي شه نظر ادوارد رو در اين زمينه خوند. اما از نوشته ي محمدرضا خيلي خوشم اومد. ديدگاه روانشناسانه ي بسيار زيبايي داشته كه اينم واقعيته و مي شه گفت مي تونيم تو جامعه، مردهايي رو هم ببينيم كه به اون شناخت سه گانه ي ديگه هم رسيدن!

من خودم بارها و بارها تو همكارايي كه تا اين سن و سال داشتم اينو به وضوح ديدم

5- موفق باشي

جانا سخن از زبان ما ميگويي.
توي دانشگاه و محيط كار اينقدر اينقدر توجه نكردم به حرفهايي كه به خاطر راحت بودنم ميزنن تا بالاخره براي همكلاسيهام و همكارهام جا افتاد كه بابا جان اين منم! نه كرم دارم نه نخ ميدم نه .... گاهي وقتها فكر ميكنم اگه از اول يه كمي اخم ميكردم اين همه سال مجبور نبودم حرف و حديث بشنوم. از من كه گذشت. مرسي بابت حرفهاي مردونت

وقتی می گی یه چیزی را نخونید یعنی حتما بخونید :) اما فکر می کنم این نگاه از شدت جداسازی خانوم ها و آقایون نشات می گیره . طوری این دوجنس در کودکی نسبت به هم جدا ( در اجتماع ) بار میان که هر دو با کوچکترین ارتباط از طرف مقابل فکر می کنند خبر خاصیه و چون حیا برای خانومها خیلی مهمه این برداشت از خبر خاص براشون خیلی گرون تموم میشه.

لیلا

این مثلا حدیث یا ضرب‌المثل عربی را حتما شنیدی که میگه: "الانسان حریص بکل..." انسان حریص است و تمایل دارد به چیزی که نسبت به آن منع شده است. این ضرب‌المثل از همان آغاز خلقت بشر در موردش صدق کرده. حتی آدم و حوای واقعی یا خیالی هم گرفتارش شدند و از اون باغ جاودانی فقط به سمت سیبی رفتند که ازش منع شده بودند. این موضوع هم در مورد عنوان پست تو مصداق داره: " لطفا خانم‌ها نخوانند" که باعث شده هر خانمی گذرش به اینجا میفته حتما اینو بخونه و هم در مورد کلیت مطلب امروزت صدق می‌کنه. همه‌ی چیزایی که نوشتی را به عنوان یک زن تایید می‌کنم اما فی‌نفسه مردها را مقصر نمیدونم، در فرهنگی که از همان ابتدای تولد خط‌کشی‌های جنسیتی پررنگی وجود داره این‌‌گونه تبعات بعدی اجتناب ناپذیره. فرهنگی که از همان سن کم و از سال اول دبستان دختر و پسر را در مدارس جداگانه قرار میده و... دو جنس برای هم در هاله‌ای تیره‌رنگ قرار می‌گیرن که امکانی برای شناخت واقعی از هم ندارند خب طبیعتا بعد از رسیدن به سن بلوغ جنسی تمام هوش و حواسشون به دنبال برآمدگی‌ها و برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های جسمی جنس مخالف هستش. زنها به شکل ناخودآگاه آموزش میبینند که از سلاح زنانگی و جذابیت جنسی برای رسیدن به حتی اهداف اجتماعی و مالی استفاده کنند و مردان نیز... بله قربان: "الانسان حریص بکل..." . این جوری میشه که آن به قول تو مردک "ریقو" کوچکترین واکنش خانم همسایه را به خودش می‌گیره! حالا که صحبت به این جا رسید اینو هم الان توی "گودر" یکی از دوستان خوندم، بانمکه، واسه همین می‌نویسمش هرچند ربطش به این پست شاید در مورد همان لفظ "ریقو" باشه و البته این که در فرهنگ ما همچنان آبدارترین فحش‌ها از نوع جنسیتی مادر و خواهر و عمه هستش یعنی این جا هم زن‌ها جون سالم به در نمی‌برند: " یه ربع از تموم شدن کلاس گذشته و استاد عوضی هنوز در حال ور زدن است… یکی از بچه ها آروم میگه استاد عمه داری؟ استاد میشنوه و میگه دارم ولی به درد ریقویی مثه تو نمیخوره":))

پ.ن : من هم به سهم خودم از کامنت پربار خانم"ثابتی" عزیز متشکرم:-)

سلام
ببینم چون می خواستی جایی چاپش کنی اینطور کتابی و رسمی نوشتی یا چی؟ لخت و عور که رسمی نمی شه!
اما دیگه خودت باید بدونی که این دست خودمون نیست که بیاییم اصلاحش کنیم! من اگه یه خنده و پرسش یه دختر رو نخ دادن می بینم بخاطر اینه که عقده ی دوست دختر دارم! چه می دونم فردا پس فرداش هم که ازدواج کنم چون اون دورانش رو نگذروندم همچنان گره ش رو دارم و ... اگه دست خودم باشه، چشم.

سلام . راستش من هیچ وقت لبخند یا رفتار مشابه یک خانم را تعبیر به اشتیاق یا هر چیز دیگری نکرده ام . این را صادقانه گفتم . تصور این که کسی خودش را در تاکسی و..به یک خانم بچسباند برای من سخت است . اما قبول دارم که این موارد متاسفانه در جامعه اتفاق می افتد . منتهی به نظرم این قبیل رفتارها به تدریج کم می شود . چنین رفتارهائی مثلا ده سال پیش رایج تر از حالا بود . حضور روزافزون خانم ها در جامعه باعث چنین رشدی است . نهایتا من خوشبینم و شک ندارم تا چند سال بعد چنین رفتارهائی به صفر می رسد .
***********************************************
k1: سهیل جان با این گفته ات کاملاً موافق هستم که "این قبیل رفتارها با حضور بیشتر خانمها، کمتر میشه" ولی اینکه روزی به صفر برسه، نه تنها توی ایران بلکه فکر نمیکنم هیچ کجای دنیا به صفر برسه.

ساسا

راستش من به حرفت گوش دادم و مطلب بالا رو اصلا اصلا نخوندم اما از اونجایی که پرده های پنجره ها قدیمی بودند و خوب خوب کیپ نشده بودند کلاغای مهربون شرح ماوقع رو برام آوردند و منم مجبور شدم بحثهای شیرین خاله زنکی و روش طبخ آش و قرمه رو ول کنم و پاشم بیام اینجا تا کمی از مردانگی جو حاکم بکاهم!
یااللللللللللللللله...
خودتونو جمع و جور کنین که یه خانم محترم داره وارد میشه...
آهای آقا با تو بودم پاشو خودتو جمع کن این چه طرز نشستن جلوی یه خانومه؟! والا خجالتم خوب چیزیه!
اوه اوه اوه شما آقایون هم که وقتی دور هم جمع میشین آدم جرات نمیکنه از بیست متریتون رد شه، خوب آخه جوراباتونم دیگه باید ما واستون بشوریم؟!
ای بابا آقایون یکم کوچولوتر بشینین تا منم بشینم دیگه...
...
خوب حالا که مستقر شدم میرم سر اصل مطلب:
همونطور که خیلی خوب توضیح دادی رفتار انسانی و نه صرفا بر مبنای جنسیت از دغدغه ها و شاید بشه گفت آرزوهای خیلی از خانمهای جامعه است. من خودم همیشه سعی می کردم با انسانها به خاطر انسانیتشون و بدون توجه به جنسیت که برای من در مرحله بعدی قرار داشت رابطه برقرار کنم. اما تجربه تلخ حاصل این طرز تفکر و صحبتهای پشت سری که به قیمت آبروی چندساله من تموم شد (و متاسفانه همه داستانهای پشت سر هم توسط خانمهای اطرافم ساخته و پرداخته میشد) بهم فهموند که جامعه ما هنوز راه زیادی پیش رو داره تا به مرحله ای برسه که انسانها در برخورد اول، بیش از اینکه فکرشون مشغول این باشه که الان روبروشون یه خانوم ایستاده، آدم مقابل براشون تداعی گر یک انسان باشه...
و این تجربه به منی که چند سال پیش اگر قرار بود طیفی از انسانها رو، برای مثال به عنوان همکلاسی و در محیط دانشگاه، دوست داشته باشم بدون غربالگری به همه به یک اندازه محبت میکردم و برام دختر و پسر فرقی نداشت ، نشون داد که مادامی که تفکر جنسیتی توی جامعه ی ما حکمفرماست همون بهتر که با همجنسانت دوست باشی و جنس مخالف رو دشمن قسم خورده خودت بدونی.و این شد که من هم طرز فکر مبتنی بر انسانیت (و نه جنسیت) رو لااقل در ظاهر کنار گذاشتم تا بتونم آسوده باشم از انگها و برچسبهای همیشگی.

tadae

آقا یکی به آقای مازیار توجه نکرد چرا؟! یه سره به قاضی رفتن و حکم اسید پاشی رو هم صادر کردن در برابر احیانا یک سوء تفاهم....البته این صحبت ایشون جای بحث داره و اینکه چرا یهو رفتن سراغ اسید پاشی هم بحث بیشتر تری می طلبه.....
اما این نگاهها ....این لبخندا....که یه جور دیگه معنی میشن همیشه دردسر ساز بودن....و هستن...و با گفته سهیل هم موافقم که تقریبا بعد از چند سال و با حضور بیشتر خانمها و جا افتادن این مسئله که دید جنسیتی رو کنار بزاریم همراه با رشد مسائل فرهنگی در کنار این حضور پر رنگ تر مسئله روزی تقریبا حل میشه

اتفاقا چند روز پیش داشتم یه چیزایی واسه خودم می نوشتم مثل همینایی که شما نوشتی ...یعنی از یه زن اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه همین سکصی بودن یا نبودنشه ... اینجا همکار زن زیاد دارم و همین موضوع ذهنم رو مشغول کرده که چرا؟ چرا از یه زن اول صورتشو بعد باسن و سینه اشو میبینم؟چرا به اونایی که ثکسی ترن بیشتر توجه میکنم عوضش با اونایی که صکصی نیستن برخورد تحقیرآمیز دارم؟ ... این یه مورد ... مورد دیگه ای که تو خودم میبینم اینه که مثلا با یه همکار اروپایی برخوردم فرق میکنه تا با یه هندی یا عرب

مریم

سلام
اولاً که به عنوان یکی از علاقه مندان برنامه نود(نه صرفاً عادل) واسه پستی که قبلاً گذاشتی و من دیر رسیدم متشکرم..جمله اوباما هم خیلی یه جورایی قشنگ بود.
ضمناً اگه خلق و خوی یه نفر ایجاب کنه که شاد باشه تکلیفش چیه؟من اصلاً حاضر نیستم ادای خانومای متشخصِ آروم رو در بیارم.طرز فکر پسرای جامعه رو هم می دونم ،ولی حاضر نیستم واسه طرز فکرشون یا دیدی که نسبت به یه خانوم دارن اخمو شم و بخوام گارد بگیرم.

نفیسه

*فکر می‌کردم شله‌قلمکار رو فقط اصفهانی‌ها میشناسن. از کی تا حالا جهانی شده؟!
*از این کلمه نسوان همیشه دردم گرفته، با اصطلاحات دیگه مشکلی ندارم مثلن همین ضعیفه، یه پوزخند می‌زنم و رد می‌شوم، اما نمی‌دونم توی ترکیب این کلمه "نسوان" چی‌هست که من اینقدر دردم می‌گیره.
*و حالا موضوع اصلی پست. خب من نقش اون بچه چشم و گوش بسته‌ای رو داشتم که یه کنج اطاق اندرونی، دور از چشم همه بود و گناه من همین بس که سراپا چشم و گوش شده بودم دیگه نظر دادن پیشکش.

گاهي فكر مي كنم شايد محدوديت باعث شده اين اتفاق تو جامعه ما بيافته. يعني هرجا كه مي ري؛ با هر پوششي باشي (از مقنعه و چادر گرفته تا بازترين لباس ها) حالا مي خواد مهموني دوستانه يا فاميلي باشه؛ مي خواهد تو يه جلسه مهم كاري باشه؛ مي خواد تو يه فروشگاه اسباب بازي فروشي باشه؛ مي خواد تو رختخواب با پدر فرزندت باشه؛ يه نگاه، يه نگاه بد، يه نگاه جنسيتي، يه نگاه غيرانساني -نمي تونم بگم حيواني، چون ابا دارم از گفتن اين حرف- هميشه آزارت مي ده.
نمي دونم. زياد يادم نيست. وقتي انقلاب شد يه بچه شش ساله بودم. نمي دونم قبل از انقلاب هم همينطور بود يانه. اون موقع كه محدوديت زيادي نبود. اگرم بود به واسطه نوع نگرش خونواده ها بود. ولي چرا هيچ وقت يه زن ايراني نمي تونه با آرامش به روابطش بپردازه؟ چرا هميشه بايد همه جا خودش رو جمع و جور كنه؟ چرا تو جلسه هاي كاري با خارجي ها؛ اون طرف ميز، چه زن باشن چه مرد، فرقي نكنه. مهم كار باشه. مهم پيشبرد يه قرارداد باشه. مهم، پوئنايي باشه كه ميشه از طرف خارجي گرفت. ولي اين ور ميز؛ هر چقدر هم كه لايق باشي؛ هرچقدر هم كه مديريت جلسه رو به عهده داشته باشي؛ بازم لابلاي حرف ها و تعارف ها -حتي در حد تعارف ميوه و شيريني به مهمان خارجي- حداقل يك-دو تكه جنسيتي بشنوي؟ چيزي كه باعث بشه همه يادشون بيافته كه تو از جنس مونثي...
شايد به خاطر محدوديت ها باشه. ولي، صددرصد هم به اين موضوع معتقد نباشم. ايراني هايي رو كه سال هاست از اينجا دورند و در غرب زندگي مي كنند مي بينم. بازهم، نگاه همون نگاهه. منتها ممكنه كمي خوش آب و رنگ تر و تلطيف شده تر...
بگذريم...

asal

واقعا چیزی که من رو در اینجا میخکوب کرد کامنت بی نهایت منطقی و قاطع و عاقلانه جناب آقای مازیار خان بود که دوستشون مورد جفا قرار گرفته و دختری براش اس ام اس شعر عاشقانه فرستاده و ایشون از طریق این شعرها عاشق که شده هیچ به این نتیجه رسیده که میتونه با این خانم ازدواج کنه و وقتی در جواب خواستگاری شنیده که تو فرق مشاعره رو با معاشقه نمیفهمی قلب کوچولوی نازنینش شکسته و حالا برای جبران این کار حیوانی باید بره اسید بپاشه تو صورت اون دختر بی رحم .
مطلب رو که گرفتین؟؟؟؟// اگه کسی به هر دلیلی به خواستگاریتون جواب منفی داد معطلش نکنین برین اسید بپاشین تو صورتش... هر کی هر کی نیست که این زنا اس ام اس بدن بعد هم جواب منفی بدن به تقاضای ازدواج . اینجا ایرانه . اقایون میتونن عشق و حالشون و با طرف بکنن و حتی بزنن شکمش رو هم بالا بیارن بعد راشون و بکشن و برن و به سادگی بگن که من با یکی دیگه اشنا شدم . دیگه هم با تو حال نمیکنم .تازه از این همه روشنفکری و صداقتشون هم حال کنن و تمام تنشون از خوشی مور مور بشه که انقدر مردن ولی اگه یه دختر با چارتا اس ام اس عاشقانه حاضر نشد با یه بی شعوری که فرق بین مشاعره و معاشقه رو نمی فهمه ازدواج کنه باید اسید پاشید توی صورتش .... اون وقت ما انتظار داریم این جامعه اصلاح بشه زهی خیال باطل و زهی ارزوی محال

mahssa

من هزار درصد ! با این حرفایی که نوشتی موافقم . از لطف خانوم ثابتی هم هزار تا ممنونم که در کامنتشون اسم منو آوردن . بعدش هم عسل جون چرا میخکوب شدی؟! این آقا مازیار دفعه اولش نیست که از این جور کامنتا میذاره . واقعا که ! وقتی تو مملکتی زندگی میکنیم که یه دختر حالا به هر دلیل وقتی رابطه را کات میکنه از نظر بعضی ها حقشه با خشونت باهاش برخورد بشه و اونوقت این آدما میان رک و پوست کنده انگار ارث باباشون را طلب دارن این جوری مینویسن دیگه حرفی نمیمونه . اگه واقعا اینه پس اون دنیا دنیا پسرایی که دخترا را می پیچونن و بعد عشق و حال ولشون میکنن باید به جای یه بار ده بار بهشون اسید پاشید !!!!!! البته اگه قاضی دادگاه مث آقا مازیار قضاوت کنه !
***********************************************
k1: بنظر من مازیار چیزی رو که نوشته کاملاً به شوخی گفته بنابراین اگه در رابطه با همین پست صحبت کنیم ممنون میشم.

raha

سلام به همه. راسش چیزی که من با خوندن این پست آقا کیوان به نظرم اومد هم مربوطه به اینایی که شما نوشتی هم نامربوطه ! من مدتی یه با هر پسری که دوس میشم بعد یه مدت یک مورد مشترکی بین همشون میبینم که مجبور میشم رابطه را به هم بزنم . به هم زدن که چی بگم اصلا فرار کنم ! اون هم این که تو این مدت یک سال اخیر با چند تا پسر آشنا شدم (البته دو تاشون مردای زن دار بودن که بعد که فهمیدم زود قطعش کردم) که خب این که تو رابطه ثکث میخاستن که بماند . بیشتر پسرا همینو میخان اما موضوع اینه که دوس داشتن موقع سکس فحشای رکیک بدن و حرفای زشت بزنن و میگفتن از این کار لذت میبریم ! راسش با چند تا مورد این جوری برخورد کردم و حالا موندم این قبلا هم بوده و من خبر نداشتم یا تازگیا مد شده ؟! آخه ما دخترا دوس داریم موقه اون برنامه ازمون تعریف کنند و بهمون ابراز عشق و علاقه . نه این که از کلمه هایی مث ببخشید خیلی ببخشید مثلا ج-ن-د-ه و خار ... فلان و این چیزا استفاده بشه بعد هم بگن اینجوری لذت بیشتر میبریم ! خیلی اعتماد به نفسم پایین اومده با خودم میگم شاید من یه جوری هستم که اونا منو با یه ... عوضی میگیرن و انتظار دارن از این حرفا خوشم هم بیاد !!! اما آخه چند نفرو اینجوری دیدم! یعنی من غیر طبیعی هستم یا اونا ؟! به خدا گیج شدم. من مث همه دخترا معمولی هستم . قیافم هم شبیهه زنای بد نیس اما چی باعث میشه که پسرا همچین توقعی از آدم داشته باشن آخه ؟ با زن باید قشنگ رفتار کرد. حرفای قشنگ بهش زد اما پسرای این دوره زمونه انگار کاراشون برعکس شده به خدا . ببخشین کامنتم طولانی شد اما اعصابم خیلی خورده از این موضوع .
***********************************************
k1: جداً که عجب آدمهای عوضی پیدا میشن. نه والله بقیه مردها اینجوری نیستند از بدشانسی تو بوده که اینها به پستت خوردند. من خیلی ها رو سراغ دارم که موقع اون کارها با همدیگه دیوار حافظ رو ورق میزنند! در ضمن من خودم هم اصلاً تحت هیچ شرایطی به کسی فحش نمیدم!!!

مهتاب

سلام
مطلب جالبی بود
چند روزه که مطالب شمارو میخونم
امیدوارم اجازه بدید که گاهی اینجا بیام و نظرمو بنویسم

ازاحسان هم تشکر میکنم که لااقل با خودش صادقه
امیدوارم زودتر نگاهشو عوض کنه
باتشکر
***********************************************
k1: خواهش میکنم.

م.طلوع

وقتی اسم پست رو خوندم یک لحظه یاد فیلمهای ابکی افتادم که برای تحریک حس کنجکاوی مردم در تبلیغات از این نوع عناوین استفاده می کنند.ولی انصافا پست خوبی بود.با اینحال من فکر کنم بهتر بود شما از یک جهت دیگه هم به قضیه نگاه میکردید.
من فکر می کنم رفتار ما خانمها هم بی تاثیر نیست.گاهی اوقات ضعف نشون دادن ما خانمها ، آقایون رو گستاخ تر می کنه،البته برای منم مثل هر خانم دیگه پیش اومده ولی با اینحال گاهی خانمها هم از بس از ترس این نوع برخوردها خودشونو کنار میکشن که نا خوداگاه جا رو برای یکه تازی جنس اول!!! باز میذارن.
در برخورد با یک اقا یکم اعتماد بنفس واینکه «یادم باشه من کاری نکردم که از قضاوت دیگران بترسم»خیلی کمک می کنه.از طرفی فکر می کنم به قول اقا سهیل؛واقعا این رفتارها کمتر شده مخصوصا در قشر تحصیل کرده

نادیا

من امروز به یه مورد نقض برخوردم که خیلی برام جالب بود ! توی تاکسی یه پسر با پاهای دراز کنارم نشسته‌بود و بیچاره شدیدا داشت خودشو جمع و جور می‌کرد که به من نخوره ولی اینقدر پاهاش دراز بود که داشت مکافات می‌کشید. آخرش هم یه پاشو گذاشت روی برآمدگی وسط پشت ماشین و کم مونده‌بود که زانوش بخوره به سقف !‌منم هی خواستم هیچی نگم و همه‌اش این نوشته‌های اینجا راجع به اخمو بودن و بداخلاق بودن میومد جلوی چشمم، بعد چند دقیقه دیدم این بدبخت خیلی داره عذاب می‌کشه بنابراین از قالب اخمو اومدم بیرون و بهش گفتم میخواین شما یه پاتونو بذارین اینور راحت‌تر بشینین. بعدش یه لحظه گفتم نکنه این حرف من هم نخ دادن محسوب بشه ! که خوشبختانه پسره خیلی جنتلمن بود و تا مقصد با حفظ فاصله در کنار هم به خیر و شادمانی نشستیم !!
***********************************************
k1: خانوم دکتر شاید هم این از بدشانسی شما بود!

ما خانمها هم یادمان باشد تا دختری را دیدیم که در محیط اجتماعی لبخند می زند خوش برخورد است و با اقایان هم صحبت زود پچ پچ ها را شروع نکنیم!

من پـــــــــا یـــم کیوان از همین الان شروع کردم
البته جدا از اینکه به جونای ایرانیم حق میدم اونام بی تقصیرن سیستم جوری بوده که فکرمون تو ... باشه ... تو کار

کو گوش شنوا؟!!

یه صحنه َش امروز نصیبم شد.
بنده از سر آزمون سنجش اومدم ، سر خیابون رشت وایسادم ، منتظرپدرم،
آقایی

که به قیافش
می خورد بسیار متشخص باشه ، به بنده اشاره می زد ! :|

من واقعا نمیدونم این ور خیابون به اون ور خیابون چه ربطی داره ؟

از اون بدترش اینه که می بینه من دارم میام سوار ماشین پدرم شم ، بازم وایساده ببین سوار میشم یا نه . قدیمتر ها فکر می کردم این مساله احتمالا ارتباط مستقیم داره به نبود موقعیت های خوب ، یا مثلا پس زده شدن زیاد از جانب زن جماعت . حالا دارم می بینم نه ، واقعا یه بیماریه .

یه موقعی بود لبخند از دهنم نمی افتاد ، اما همون مساله و محکوم شدن به اینکه " خب تو که میدونی مردا اینجورین ، چرا لبخند میزنی بهشون ؟؟؟! " و یا " خب مردن دیگه ، طبیعتشونه ، تو سنگین باش ." برام کفایت کرده که سگرمه هام همیشه تو هم باشه . یا وقتایی که یه بیمار بهت متلک میندازه اما تو فقط چشمایی رو می بینی که دارن متلک خورده رو بر بر نگاه می کنن و همشون لالمونی می گیرن .

گرچه منم همیشه حس می کردم ، میشه راحت بود. اما به چارچوبی پایبند بودم . فکر می کردم خیر سرم وقتی میگم وای اقای فلانی چه عالی که امروز خوشحالین ، یا چه میدونم این رنگ بهتون خیلی میاد ، دارم انرژی مثبت خیرات می کنم.

بعدها وقتی برای کوچکترین حرکتم زیر ذره بین رفتم و دیدم واقعا وقتی بهشون سلام می کنی ، توهم می کنن عاشقشونی . یا وقتی دیدم چون تو یه نشریه همکاری داشتی طرف جو گرفتتش که صاحب توئه و حتما یه مالی هست که تو به نظراتش احترام میذاری ، به این نتیجه رسیدم که همین سیستم مسخره سگ محل کردن دو طرفه رو لابد باید به کار بست دیگه .

گرچه ناراضیم ، اما از محکوم شدن به توهمی که بقیه دارن بهتره . فکر بیمار آدمها باید مسئولی مثل خودشون داشته باشه .

نه ؟

وای چه قده حرف زدم ! :)

تازه این کامنتدونیتونم کشت منو تا این کامنت رو فرستادا !

كاش يادمون بمونه چه رنجي مي‌كشه اون خانم..

هادی

از این که بگن " فلان قضیه تو جامعه ما جا افتاده" متنفرمممممممممم. در حد بالا آوردن بدم میاد از این حرف . کسایی که این حرف رو میگن خودشون اولین نفر تو صف همون قضیه هستن .
اینجا شده مثل برنامه های آموزشی کانال 5 . به صورت نمایشی کیوان سرنخ رو میده ، خواننده ها نظرشون رو میدن . خانم ثابتی ( که نمی شناسم) میاد مثل کارشناس و روانشناس برنامه ، مثلا خانم دکتر فردوسی ، نظرش رو میده و هیچ حرفی هم جز تشکر روش نمیاد .
***********************************************
k1: والله من که اصلاً حس نمیکنم اینجا جوری شده که شما میگی. من توی خیلی از پست‌ها نظرم رو بطور کاملاً شفاف گفتم و منتظر تائید هیچ کسی هم نبودم. خانوم ثابتی هم خودشون وبلاگ دارند و نقطه نظرات‌شون رو همونجا می‌نویسند اگر هرازگاهی نظرات‌شون رو اینجا می‌نویسند اولاً مثل بقیه خواننده‌ها لطف می‌کنند و ثانیاً ایشون فقط و فقط نقطه نظر شخصی خودشون رو می‌نویسند نه چیز دیگه.

گاهی نوشته هایت را می خوانم. کامنت ها را هم. به خصوص کامنت های خانم ثابتی را. تو فقط تشکر میکنی از ایشان. این حداقل نشان میدهد ادم با ادبی هستی. با ادب؟ بالاخره میخواهی به خودت و دیگرانی که ظاهر اراسته و شیک تو را می بینند بگویی قدردان زحمت افراد هستی. ولی یک مقدار به خودت زحمت نمی دهی نوشته ی خانم ثابتی را نقد کنی همان طور که نوشته های تو را نقد میکند و در باره ی ان نظر میدهد. نگاه کن به ان بالا. خجالت دارد. اگر سختت است من خودم دوباره جمله ات را می اورم:
k1: و من فقط می‌تونم از شما تشكر كنم بخاطر اين همه دقت و ظرافت و وقتی كه برای اين كامنت گذاشتين. مرسی خانوم ثابتی عزيز.

با این عبارت فقط می توانی سر خودت و انهایی را گول بزنی که عاشق ظاهری مودب و شیکند.
یعنی یک بار هم احساس شرم نکردی که این طور تظاهر و خودنمایی کنی؟ به خدا این کار تو نه ناشی از غرور است که مثلا کسر شانت بشود نوشته ی کسی را نقد کنی و نه نشان از جایگاه بالای تو دارد. نمی دانم اسم این کار را به جز تظاهر به مودب بودن میشود چیز دیگری گذاشت یا نه.
تو که از نقد تیز یا کند افراد ناراحت نمی شوی؟ بی غرض نشوتم. همانطور که تا کنون بی غرض چزی ننوشته بودم.
ممنون میشم اگر این کامنت را تایید نکنی. اگر بخواهی تایید کنی، مجبورم قسم ات بدهم.
***********************************************
k1: امید جان خیلی خیلی ببخشید خیلی سعی کردم که کامنتت رو تائید نکنم ولی چیز بدی توش ندیدم. تو نظر شخصی خودت رو گفتی و خب شاید این نظر خیلی‌ها باشه بنابراین منهم چند کلمه‌ی در همین رابطه میگم.

والله توی همه‌ی این سالهایی که من وبلاگ نوشتم همیشه متهم شدم به اینکه آدم بی‌ادبی هستم و خب این خیلی جالبه که تو من رو آدم خیلی مودبی میدونی که فقط میام و از همه تشکر میکنم! خیلی از کامنت‌ها نیاز به توضیح و بحث و تبادل نظر داره. این بی‌انصافیه که تو این همه کامنتی رو که من بطور جدی یا شوخی جواب میدم ( و تقریباً همیشه هم اینکار رو انجام میدم) رو نبینی و اونوقت یه سری کامنتی رو که از دید من نیاز به توضیح و جواب نداره رو بدقت بزرگنمایی کنی.
خانوم ثابتی در رابطه با داستان من یه سری نکات تکنیکی گفته و داستان من رو نقد کرده. جهت اطلاع خدمتت عرض کنم اگه نویسنده بخواد در رابطه با نوشته‌ش بیاد و توضیح بده و داستان رو از زاویه نگاه خودش بررسی کنه یعنی ریده به داستانش رفته. بنابراین کسی که داستانی می‌نویسه فقط باید بشینه و گوش کنه و منهم اینکار رو کردم.
راستش من هیچ ادعایی ندارم که آدم با ادب یا بی‌ادبی هستم اینها همه برداشت‌های شماست از نوع نگارش من. به نظرم تویی که هیچ شناختی از من نداری نمی‌تونی با این صراحت بگی که من آدم مودبی هستم یا نه. بهرحال ببخشید که کامنتت رو برخلاف نظر خودت پابلیش کردم.

مریم

به عنوان یه دختر نمی دونم به رها چی بگم.الحق که رها هستی؟بی قید هستی!فقط نام زن رو یدک می کشی.
مثلاً چه حسی بهت دست میده که میای از پارتنرای بی ادبت انتقاد می کنی؟یا چه حسی بهت دست میده که میای و میگی خودت رابطه رو شروع می کنی و خودت هم به هم می زنی؟به تو چی بگم که بدنت شده وسیله ی لذت بردن نامشروع چندتا بیشعور؟معلوم نیست چیکار میکنی که با مردای زن دار هم میگشتی؟برای دنیای کوچیکت که تو لذت بردن نامشروع با جماعت پسر خلاصه میشه متاسفم(از ته دل).برات متاسفم که پارتنرای بی ادب گیرت میاد.آخه (......) بدت نمیاد پسرا روت قیمت بذارن؟طرف میاد حالش رو میکنه بعد با چند تا فحش کاری می کنه ولش کنی که کار خودش راحت تر شه.شگردشه که تا دلش رو زدی ردت کنه.منتظر عواقبش باش.امثال مث تو ان که دختر رو بدنام کردن.حیف نام دختر ....ضمناً اون آدمای بزرگن که وقتی حرف می زنن از ضمیر ما به جای من استفاده می کنن نه توی بگم چی که میای میگی :آخه ما دخترا دوس داریم موقع صکص بهمون ابراز علاقه کنن.بگو ما جامعه ی صکصیان کشور مایلیم بهمون عزیزم و حالا شدی دختر خوب ویه کم بهتر حال بده و .....از این حرفا بگن نه ج.نده.بگو موقع صکص هی نگن حیف پولی که خرجت کردم!هی نگن تا قرون آخرش رو باید بهم بدی .بگو راحت باش.خیلی رو داری که تازه اعتماد به نفست هم اومده پایین و....من موندم اگه اعتماد به نفست پایین نمی اومد چیکار می کردی؟حتماً هم جنص باز می شدی.برای دخترای امثال تو از صمیم دل متاسفم که همچین از رابطه صکصی با پارتنرتون نطق می کنین که قبح قضیه رو بریزین.من با اینکه از روابط جنسی سالم حرفی زده شه و مشاوره و این حرفا کاملاً موافقم اما با نامشروعش نه.ای آی کیو تو غیر طبیعی هستی که بلد نیستی چیکار کنی والا فحش نوش جان نمی کردی بد.....از این جمله ت خیلی حرصم گرفت:با زن باید قشنگ رفتار کرد....آخه ا.... تو اصلاً زن هستی که باهات خوب رفتار کرد؟یه کم خودت رو با دلقک یا همونی که پسرا بهت میگن و نیاوردی و ....گذاشتی یا همون ج.ن.ده هایی که پسرا بهت میگن مقایسه کنی بد نیست. .....برای بچه هایی متاسفم که قراره مادرشون تو باشی.یه مادر نامشروع....واسه شوهر آینده ت متاسفم....شوهر نامشروع.واسه خودت متاسفم....دخترنامشروع.واسه ت متاسفم که اگه معنای ب....رو نفهمیدی معنای هتاکی رو خوب فهمیدی.انقدر هم قسم خدا رو نخور..به خدا گیج شدم و کار پسرا به خدا برعکس شده و....اگه کار پسرا برعکس شده تو کارت رو خوب بلدی.اگه اعصابت خورده حقته(با تمام دلم)!!!!!

آقا حرف دل من رو زدید! خدا خیرتون بده!
به نظر من اینا همش اثرات تفکیک جنسیتیه.
خدا به من توفیق بده تا بتونم خودم رو اصلاح کنم.
اگه چهارتا از این دست مطالب توی نشریات کشور چاپ می‌شد چی می‌شد!
چطوره بیایم مثل گروه‌های مقاومت این مطالب رو به صورت شبنامه چاپ کنیم و بندازیم تو خونه‌ی مردم. جدی می‌گم.

lutus

salam.
keyvoon jan mese baghie neveshtehat ghashng v samimi bood.
faghat kash be jay kalame JENSE MOKHALE az JENSE DIGAR estefade mikardi

asiyeh

با پستت كه كاملا موافقم.
اما انتخاب تايتل پست بدجوري يادآور رفتار مامان منه. مامان خانوم ما وقتي بعد از يه عمري به قول خودش ميخواد توي جمع يه خرده به نفع به قول خودش "يه دونه دخترش " حرف بزنه اينجوري شروع ميكنه:
با اينكه اگه جلوي خودش بگم پر رو ميشه اما....!!!

سلام
هم موضوع و هم شیوه نگارشت واقعا منو شیفته خودش کرد فقط متاسفم چرا تا به حال لینکت نکرده بودم.
بسیار عالی بود .

سلام كيوان جان
خوشحالم كه بالاخره يك مرد پيدا شد تا اين حق قضاوت در مورد خانمها رو كه نمي دونم كي به اقايون داده، زير سوال ببره.
واقعا بايديك زن باشي تا بدوني چه سخته توي يك دنياي مردونه بخواي خودت باشي
پ.ن: راستي بي اجازه ات مطلب رو خواندم. شادباشي :)

حرفت درسته. دیگه چی باید بگیم؟

راستش رو بخواهی وقت ندارم در این بحث شرکت کنم اما چیزهایی که نوشتی به نظرم خیلی درست بود
خودم به عنوان یک دختر شدیدا درگیرش هستم
که تا لبخند می زنی با تو خودمانی می شوند و تا میگویی اگر وقت دارید من خدمت برسم می گویند برای شما وقت دارم
و وقتی به آقای محترم خودتان میگویید که مدیر نشر با شما اینطور صحبت کرده می گوید لابد چیزی دیده که به خودش اجازه داده اینطور صحبت کند
هم از این طرف باید بسوزی و هم از آن طرف
اگر هم بخواهی سر جنگ داشته باشی انوقت دیگر چک این ماه را سه ماه دیگر به تو می دهند و ده تا ایراد از کارت می گیرند
بعد تو با خودت هم مشکل پیدا می کنی که نکند من دارم به خاطر سروقت گرفتن دستمزدم لبخندم را به مدیر نشر می فروشم
وقتی کتاب های زنان و روابط جنسی را رد می کنید مدیر نشر به خودش اجازه می دهد با لبخندی فروخورده به شما بگوید به دردتان میخورد ، ترجمه کنید
و شما باز نمی توانید به خاطر همان روابط بین فردی لعنتی ، روابط بین فردی با مدیر نشر را خراب کنید چون دیگر هوایتان را نخواهد داشت
لعنت

تو تمام اين كامنت ها ، تنها چيزي كه خيلي توچش م مياد و عموميت داره اينه كه همه آقايون بطرز فجيعي دست و پا مي زنند كه بگويند : « ما اينجوري نيستم ».
البته نسوان مكرمه هم به اندازه كافي فيتيله قضيه را بالا مي كشند و بي ميل نيستند . من خودم بارها به گوش خودم شنيده ام كه چندتا آكله با ريخت ها فجيع از كنارم رد شده اند با صداي بلند مي گفتند بيشعور يه نگاه هم نكرد ، انگار نه انگار كه سه ساعت جلو آينه بودم .- يا اينكه ميگن مرداي اين روزا همشون اخته شدن و از اين قبيل .
البته شايد تو جلسات خصوصي اين ضعيفه ها هم مثل شما دورهم نشسته باشن و از افتخارات پيچيده در چادرهاي شان ابراز انزجار كرده باشن . كي ميفهمه .

خلاصه اينكه كي بود كي بود من . . .

مریم

سلام خسته نباشی خیلی جالب بود نمیدونم چرا زودتر باهات آشنا نشدم اما میدونی ایین روزا پسرا به لبخند و لوسبازیای دخترا کاری ندارن هزاری هم که خودتو جمع و جور کنی باز هم بهت گیر میدن حتی اگه یه دختر چادری و محجبه باشی

حامد

يه طرفه به قاضي نرين خانمها.اين نگاههاي ازار دهنده خيلي اوقات از طرف شماست.

مهسا

كيوان عزيز سلام ممنون كه اين حرفو از جانب تمام دخترايي زدي كه هميشه كالا ديده ميشن و روحشون ناخون كشيده ميشد با اين برخوردا
شايد اين بي ربط باشه اما عاشق اين روزام روزاي اعتراض كه جنسيت بي معنيه اون اقايوني كه در حالت عادي ازشون فرار ميكني اين روزا حامياي خوبين و برادرن و ميتوني بدون ترس از سو برداشت معمول بكي عاشقتونم

خیلی طرفدار داری اما بمیرم واسه خواهرای گلی که واقعا نمیدونستم اینهمه درد نابرابری در گفتار که همش به نفع اقایونه رو تحمل میکنن سایت جالبیه متنای بی نقسی نوستی ادم موفقی هستی بهت سر میزنم by

ارسال نظر