شنبه، ۵ بهمن ۱۳۸۷

k1-obama1.JPG عصر سه‌شنبه‌ زودتر از هميشه رفتم خونه و منتظر رسيدن ساعت 5/7 شدم تا به لطف پيشرفت تكنولوژی و ديش‌های ماهواره‌ برای اولين بار مراسم انتخابات رياست جمهوری آمريكا رو بطور مستقيم ببينم. حس خوبيه وقتی می‌بينی بواسطه‌ی وجود يه سری الكترون‌های شناور و شعور و پشتكار يه سری آدم خارجی و اجنبی و بی‌دين و ايمون تو هم می‌تونی همراه با موج و پالس و انرژی پرواز كنی و يهويی تالاب بيوفتی وسط واشنگتن تا همراه بشی با بقيه‌ی مردم جهان تا اينبار حس تافته‌ی جدا بافته‌ی نكنی و بدونی كه توی اين گداخونه، تو تنها بچه‌‌ يتيم نيستی.

منهم مثل خيلی از آدمهای دنيا، اوباما رو دوست دارم. جسارتاً دوست داشتن اوباما كه باعث ناراحتی كسی نميشه و نمی‌تونه دليلی باشه برای براندازی و انقلاب نرم و مخملی و خال‌خال پشمی! اين بشر حس خيلی خوبی به آدم منتقل ميكنه و منهم مثل فيدل كاسترو به خودش و حرفهاش اعتقاد دارم. هر چی باشه حداقل راه رفتنش مثل آدميزاد ميمونه نه مثل بوش كه عينهو لات‌ و لوت‌های چهارراه نظام‌آباد راه میرفت. آدم حتماً نبايد آمريكا زندگی كرده باشه و همكلاس و همسايه اوباما و زنش بوده باشه تا بفهمه اونها شخصيت بسيار خوب و دوست‌داشتنی دارند بلكه سيگنال‌های مثبت رو ميشه از پشت تلويزيون و با اين همه فاصله هم متوجه شد.

وقتی كه اوباما رو در هيبت رياست جمهوری ديدم ياد زحماتی كه دكتر لوتركينگ برای سياهپوستان آمريكا كشيد افتادم. در آمریکايی که سياهپوستان حتی اجازه‌ی نشستن بر صندلی اتوبوس را نداشتند، مبارزات پیگیر لوتركينگ که مبنای اون مبارزه‌ی عاری از خشونت بود، منجر به تدوین و تصویب قوانین حقوق بشری و ضد نژادپرستی مهمی شد. همون زمانی که لوتركينگ جوان رهبری مبارزات را بر عهده گرفت، سیاه پوستان يكی از شهرهای آمريكا 382 روز از سوارشدن به اتوبوس‌ها خودداری كردند. شايد بد نباشه بدونيد كه ظرف دهسال لوتركينگ بيش از شش میلیون مایل سفر و بیش از 25 هزار سخنرانی ایراد کرد و سرانجام چهل سال بعد، با انتخاب اوباما به رياست جمهوری او به رويايش رسيد.

نقد كردن راه و روش داره و اصول و اسلوبی. ماها بلد نيستم، خب مقصر هم نيستيم چون بهمون ياد ندادند. توی فرهنگ ايرانی هميشه تعريف بوده و تمجيد. تصويری كه توی ذهن‌مون نقش بسته اينه كه نقد يعنی حال‌گيری، كوبيدن، نقاط ضعف رو آگرانديسمان كردن و فرو كردن توی چشم و چال طرف مقابل. فكر می‌كنيم نقد يعنی كينه، دشمنی، برادر كُشی، خون و خونريزی. در اينكه برنامه‌ی نود هم مشكلاتی داره هيچ شكی نيست ولی در اينكه ما ايرانی‌ها هم همش دنبال شنيدن تعريف و تمجيد هستيم و دائماً در حال شمردن هندوونه‌های زير بغل‌مون هستيم هم هيچ شكی نيست.

k1-90.jpg عادل فردوسی‌پور، آدميه كه كار خودش رو خيلی خوب بلده. جزء آدمهايی هستش كه توی كارش متخصصه. با در اختيار بودن اينترنت و مجله‌های خارجی و هجوم اطلاعات بی‌شمار همچين كار راحتی نيست كه تو بدونی دوست دختر روی‌كين الان شش ماهه حامله است و پسر عموی رونالدو توی رئيودوژانيرو يه زيرپله داره كه توش معجون و آب‌انار و كشك نَسابيده می‌فروشه ولی فردوسی‌پور اگه كاری رو انجام ميده تونسته بطور خوب و كامل انجام بده كاری كه خيلی از ماها توی زمينه‌های كاری و شغلی خودمون هيچ‌وقت انجام نداديم. زير دستِ همه‌ی ما كيبورد و كامپيوتر و اينترنت وايرلس هست ولی انصافاً آيا اندازه فردوسی‌پور تونستيم توی كار تخصصی كه می‌كنيم به روز و متبحر و نامبر وان باشيم؟! پس در اينكه در حال حاضر عادل (با داشتن صدای بسيار بد) با اختلاف خيلی زيادی بهترين گزارشگر مسابقات فوتبال هست هم هيچ شكی نيست.

برنامه‌‌ی نود با تمام مشكلاتی كه داره به ما ياد داد كه ميشه و بايد از همديگه انتقاد كنيم. برنامه‌ی نود هم مثل زمان رياست جمهوری خاتمی مشكلاتی داره ولی بهمون فهموند كه بابا، ما هم حق و حقوقی داريم. دهسال پيش اگه برخورد بد پليسی رو می‌ديديم كدوم‌مون جرات داشتيم نُطـُق بكشيم؟! مگه غير از اينه كه بواسطه بسترسازی و فرهنگ‌سازی الان اگه كسی حرف زور بهمون بزنه حداقل اين جرات رو می‌كنيم كه اسم طرف رو از روی اتيكتش يادداشت كنيم و بهرحال پروسه‌ی هم هست كه اگه حال و حوصله و كفش آهنی داشته باشيم بتونيم به سرانجامی برسونيم. اين‌ها رو مديون كی و كدوم جريان هستيم؟!

نود و عادل فردوسی‌پور توی فرهنگ‌سازی نه تنها فوتبال كه تمام مسايل اجتماعی نقش بسزايی دارند. ماهيت برنامه‌ نود يه برنامه‌ی چالشی‌يه. چيزی كه هيچ‌وقت توی برنامه‌های تلويزيون قبل و بعد از انقلاب وجود نداشت. والله بخدا خسته شديم از بس هی اومديم و اين از اون تشكر كرد و اون از اين. برای برطرف شدن مشكلات ورزش و فوتبال اين مملكت بايد يه آدم پُر دل و جراتی مثل فردوسی‌پور و برنامه‌ی نود باشه تا بتونه فرهنگ نقدپذيری رو ياد آدمها و مسئولين بده. در حاليكه در ساعات آغازين روز سه‌شنبه اول بهمن هشتاد و هفت عادل فردوسی‌پور با ناراحتی و اخم‌های در هم فرو رفته در انتهای برنامه‌ی نود ميگه:

"اگه عمری باقی باشه و اگر در آینده هم بشه روی این صندلی از حق و حقانیت دفاع کرد، هفته‌‌های آینده هم در خدمت‌تون خواهیم بود"

تنها چند ساعت بعد اوبامای سياهپوست دو رگه‌ی آمريكايی-آفريقايی با خوشحالی و خرسندی در انتهای سخنرانی‌ش ميگه:

"اكنون پسری در مقابل شما ایستاده كه شصت سال پیش پدرش حتی حق غذا خوردن در یك رستوران را نداشت.”

و خب تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل.

۲۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خوب عوضش من مثل خیلی های دیگه اوباما رو دوست ندارم. به نظرم تو زرد از آب درمیاد و بلایی سر ما در میاره که اون سرش ناپیدا. ممکنه به اندازه بوش احمق نباشه اما فکر کنم ... نمیدونم والله خدا به خیر کند. نژاد پرست نیستم و بلاتشبیه میگن خدا خر رو می شناخت که بهش شاخ نداد.

khapouni

آدمهايي كه خوب رشد ميكنن هميشه دشمن زياد دارند. متاسفانه توي جامعه هر كسي كه توي كارش تبحر داشته باشه هميشه براش پاپوش درست ميكنن. من سالهاي دبيرستان به عشق گزارشهاي فردوسي پور و اطلاعات كاملش و همنام بودنش با پدرم تمام فوتبالها رو ميديدم. بي نهايت عادل فردوسي پور رو به عنوان مرد اول گزارش ورزشي ستودم. اميدوارم كه بتونه با سربلندي برگرده.

مازيار

چيزه يعني اينه...چرا خالي مي بندي من امروزبا شيطون بودم مي گفت چند شب پيش يه بچه رو تور كرده بودم داشت كار تموم مي شد كه مامانش اومد نذاشت...اي بخشكه شانس....ميخواست منم گول بزنه ولي من خودم نذاشتم
فردوسي پور هم بچه باسواديه ولي بعضي مواقع زيادي مته به خشخاش ميزاره يعني انتظار صداقت بيش از اندازه داره كه اين امر درشرايط جامعه ما چنانكه افتد و داني غير ممكنه

فتانه

آي اين روحيه نقدپذيري خوبه. آي خوبه. ولي من گاهي اصلا ندارم !! در حقيقت آدمي كه نقد مي‌كنه (نه به عنوان شخص بلكه به عنوان شخصيت) برام مهمه. در چند حالت برام خوشايند نيست:
1- كسي كه ژست مي‌گيره و صرفا شعارهاي قشنگ ميده كه با توجه به تناقض حرفهاش با رفتارهاش قضيه "دم خروس و قسم ابوالفضل" تداعي ميشه.
2- آدمي كه احاطه به شرايط تصميم‌گيري‌هاي ديگران نداره و خودش رو بي‌خودي جاي آنها مي‌گذاره و نصيحت كليشه‌اي مي‌كنه.
3- كسي كه گوشهاش رو كيپ چسبيده كه دلايل رو نشنوه.
4- كسي كه نقد رو با دخالت در اموري كه بهش مربوط نيست قاطي كنه.
5- كسي كه از نقد فقط براي زيرسوال بردن ديگران و مطرح كردن و منزه كردن خودش استفاده مي‌كنه.
فعلا همين. احتمالا ناهار كه بخورم بيشتر يادم مياد ;)
راستي برادر، اوني كه شما سه‌شنبه مستقيم ديدي "مراسم انتخابات رياست جمهوري آمريكا" نبود :دي
***********************************************
k1: حق با شماست مراسم تحليف! و قسم خوردن رياست جمهوری بود.

خواندن حدیثهای این مجمل جز درد فایده ای نداره.. هی حساب می کنیم که فاصله ها چقدر زیادند.. درد می کشیم از این که همه چیزمان عین سیاستمان است و دیانتمان گند زده به همه چیزمان.. هی هی

زیباترین قسمتش همون حرفی بود که راجع بخ پدرش زد:اكنون پسری در مقابل شما ایستاده كه شصت سال پیش پدرش حتی حق غذا خوردن در یك رستوران را نداشت.”
این یعنی نهایت صداقت در جایی مثل آمریکا....به شخصه دوستش دارم و به قول قدیمیا ایشااله قدمش واسه ایران خوب باشه....

لیلا

این جناب "اوباما" به یک پدیده تبدیل شده، این چند روز شاهد بودیم که بسیاری از آدم‌های دور و برمون که چندان علاقه‌ای هم به سیاست و سیاست‌مداران ندارند با چه ذوق و شوقی اخبار مربوط به مراسم تحلیف و شروع دوران ریاست جمهوری اوباما را دنبال می‌کنند، حتی دخترک 10 ساله‌ی یکی از دوستانم چنان تحلیل و تفسیری ارائه می‌داد که بیا و ببین. البته از سوی دیگه شاید چون در سرزمین خودمان هم تجربه‌ی خرداد 76 را داشته‌ایم که هنوز هم طعم شیرینش را فراموش نکردیم اما به دلیل وقایع اتفاقیه بعدی و ناکامی‌ها و... دچار حس یاس و نومیدی و بدبینی شدیم مشابه موردی که کامنتر محترم اول نوشته یا به قول انار خانم; " هركس هرچيز بگه من حتما در آرشيو حافظه تاريخي يه مثال نقضي ميتونم پیدا کنم": (بند شماره1)
http://persian.anarkhanoom.com/2009/01/381.php
در مورد برنامه‌ی متفاوت90 هم با این که بسیاری از دوشنبه‌شب‌ها به دلیل پخش نسبتا دیرهنگام موفق به دیدنش تا آخر نمی‌شدم اما همان زمان‌هایی که آن را نگاه می‌کردم برام جذابیت داشت. ظاهرا صدای "عادل فردوسی‌پور" تنها صدایی بود که عالیجنابان موفق به خاموش کردنش نشده بودند، دیگه حتی دو خط انتقاد در حوزه‌ی بیمار فوتبال کشور را هم تحمل نمی‌کنند.

نفیسه

آش رشته که معرف حضور همه هست و اینجانب عاشقشم مخصوصن آش رشته مامان‌پز تو این سوز زمستونی. تا اونجایی هم که من خبر دارم همه مواد لازم بدن رو خیلی یه دست و روون تو خودش گنجونده و همه اجزاء، خیلی خوشگل دست به دست هم دادن و خب لابد همین شده که اسم کوچیکش رو آش گذاشتن. نگید یه سری عواقب! داره که باید گفت اگه آشپزش این کاره بوده باشه، عواقب هم نداره.
راستش الان دقیقن حس آش رشته بهم دست داد از این نظر که یه عالمه مبحث لازم و جورواجور رو خیلی خوشگل دستشون رو گذاشتی تو دست هم. ممنون.
***********************************************
k1: خب راستش يكی از تخصص‌های من همينه كه چيزها رو خوب ميذارم توی چيز همديگه!

جیگرتو بخورم با این نقد و بررسی کردنت...
گرچه میدونم در جواب این کامنتم چی میگی...
***********************************************
k1: اتفاقاً هيچی نمی‌گم تا يه جات بطور اساسی بسوزه!

lili

آقا این اوباما همه کارش درسته (آلبته همه اولش خوبن بعدآ گندشون در میاد) ولی من موندم چرا لااقل یکم رقص تمرین نکرده بود با زنش؟وسط رقص یادشون میرفت بقیش چیه مردمم که می خواستن اون بیچاره ها ضایع نشن هی الکی دست و سوت و جیغ .. بیچاره بیانسه مونده بود چه جوری سر و تهشو هم بیاره ...شایدم اگه یه موزیک شش و هشت می دادن مثلآ اندی یا منصور بخونه این بندگان خدا بهتر می رقصیدن

آره! واقعاً جالب بود تقارن اين دو تا قضيه با هم! منم از ديدنش حس خوبي بهم منتقل مي‌شه. اميدوارم اين حس حقيقي باشه...

اتفاقا از بعد از ظهر دیدم یه بوی سوختنی شدید میادا... الان که جوابتو خوندم فهمیدم از کجا ( از کجام ) بوده
ولی قبول نیست تو فرق میذاری...پس چرا به اونیکی ها یه جواب دیگه دادی؟ خوب منم گناه دارم...دلم میخواد یه وقت
راستی کتاب مدار صفر درجه رو هم شروع کردم...فکر کنم جالب باشه
اگر قشنگ بود و خواستی میارم برات بخونی

asiyeh

به نظر من قشنگي كار فردوسي پور تو اينه كه بر خلاف يكي مثل من كه اگه جايگاه اون رو داشتم همه چي يادم ميرفت, نگاه تيزبين و ديد انتقاديش هميشه شامل حال خودش هم ميشه.توي تموم مصاحبه هاش ميگه كه اصلا صداي خوبي نداره, از بچگي عادت داشته اونقدر تند حرف بزنه كه كسي متوجه نشه يا مثلا توي "تست زدن" تبحر داشته و اگه كنكور تستي نبود نميتونسته همچين مدركي بگيره يا..اما خب بعضي وقتا زيادي شريف شريف ميكنه كه البته به نظر من مدركش باعث شده كه برخلاف همه در برابر آدمي ميل دايي كم نياره و خب كم چيزي نيست اين موضوع و اينا...

نفیسه

اولین باره که می‌بینم این کله یاهو سری به نشانه تایید K1-online ، زرد کرده!

خانم ثابتی

وقتی آدم خودش رو مجازات می کنه ، امیدی به پرتاب صندلی و با دار کشیدن مجرم نیست. من هم از خودم قول گرفته بودم دیگه حرف نزنم الا بعد از نوشتن درباره ی دو قصه ی اخیرت. و برای همین در این دوره محکومیت ام طولانی شد و نه چیزی نوشتم و نه خودم را هم مجازات کردم. البته درباره شان نوشتم اما نمی دانم چرا ایمیل نکردم. چون وقت نکردم تمام حرفهایم را بنویسم. اینکه نویسنده ساکت باشد و طبق معمول من وراج اذیتم می کرد. اما خوب شاید باید برای غلبه بر حس تنبلی مفرطم آن یک صفحه را برایت ارسال کنم. هنوز هم فکر می کنم این کار را بکنم گرچه می دانم تو خیلی خوب نقاط ضعف و قوت کارت را می دانی.
.
کیوان یک سوم عزیز تو صدای لوتر کینگ رو موقع گفتن این جمله شنیده ای Now , I have a dream... و صدای خیل عظیم جمعیت که فضا رو پر می کند و انگار این رویا رو به آسمان می برد.
داره دنیا عوض می شه. دوره ی به حرف آمدن صدای اقلیت هست. گروههای به حاشیه رانده شده. دنیا داره به مرحله ی بلوغ فهم و درک می رسه. حالا دسته ای در این زمینه پیشتازند و دسته ای هنوز در دوران فئودالیته ی فکر و چوپانی عمل ، جو می کارند و گوسفند هی هی می کنند.
شاید برای همینه که وقتی تو از جهان شخصی خودت می نویسی و روز مرگی هایی که محورش آدمی هست فقط تو و تو بیشتر به دل می نشینه تا کسانی که از دیدن جماعت کمتر و از کاربرد ضمیر فاعلی سوم شخص جمع کوتاه نمی آیند و قامت دروغ و نساز آرمان هایشان از برج میلاد سر بالا تر می شود ، اما قادر نیست هیچکس را یک پله از جایی که در آن هست بالاتر ببرد.
***********************************************
k1: والله راستش خانم ثابتی عزيز من علت سكوت شما رو نميدونم. نميدونم چرا تصميم گرفتين كه حرفی نزنيد. مطمئن باشيد كه پيشنهادات و انتقادات شما بسيار راهگشاست. چه در قالب كامنت و چه در ايميل.

Hyper-labor

وبلاگتو دوست داشتم. من هم او باما رو دوست دارم و سيگنالهايي كه گفتي و از چهره اش و روش حرف زدنش مي گيرم. برام جالب بود كه يك نفر در نظرهات اوباما رو با ضرب المثل بي اساس خدا خرو مي شناخت كه بهش ... توصيف كرده!! فكر مي كنم براي اين توصيف يكمي دير شده و شايسته بود اين توصيف رو در همون سالهايي كه پدر اوباما حق انساني نداشت بيان مي كرد. من فكر مي كردم آدمهاي جاهل نژاد پرست متعصب مرده اند و وارد قرن ما نشدند! عجبا كه نوه ها نبيره ها و نديده هاشون هنوز مي گويند و فكر نمي كنند

فولی

برام جالب بود که تو هم به سبک همه ایرانیها بلاخره اظهارنظر کردی!! حتی شده 5روز بعداز مراسم تحلیف اوباما و قضیه ی عادل و برنامه 90!!انگاری اگر کسی در مورد موضوعی اظهار نظر نکنه چیزی کم داره!!
بهتر بود وقتی بعد ازاین ماجرا ها 2تا پست نوشتی که مربوط به این موضو ع نبود دیگه بی خیالش میشدی.
به دل نگیری؟!
***********************************************
k1: والله فولی جان! وقتی خارجی ها در رابطه با رئیس جمهور ما اظهار نظر میکنند خب منهم به خودم این اجازه رو میدم در رابطه با دولت و کشور اونها هم نظر بدم. به دل هم که نگرفتم هیچ خیلی هم خوشحال شدم از نقطه نظرت.

asal

حالا برنامه نود قطع شده ؟ یعنی دیگه پخش نمیشه ؟
- خانم ثابتی عزیز خوشحال شدم کامنت شما رو دیدم همین دیروز از خودم میپرسیدم که چرا چند وقتیه ازتون خبری نیست .

سلام
متن بسیار خوب و خواندنی بود
لذت بردم و ممنون

سلام
در مورد اوباما همزمان چند حس مختلف در وجودم پدیدار میشه. اول اینکه خیلی خوشحالم توی آمریکا بالاخره یک سیاهپوست به مقام نه خیلی بالای ریاست جمهوری نائل بشه یعنی از رایی که مردم دادن خوشحالم از اینکه کسی پیف پیف نکرد و فاشیست بازی در نیاورد.اما حس دیگه م اینه که همین اوباما کارهایی میاد میکنه که هیچ ربطی به شعار هاش نداره و پدرمون رو در میاره...من در م ورد بوش هم همین حس رو دارم کارهایی کرد که در مخیلیه هیچ کس نمیگنجید اما ظاهرش حتی اگه مثل -به قول تو- لات و لوت ها بود به یه رئیس جمهور میخورد...وحشتناک بود.رئیس جمهور باید وحشتناک باشه.

ارسال نظر