پنجشنبه، ۳ بهمن ۱۳۸۷

گرمای زير پتو توی صبح‌های زودِ اين زمستونی كه هر چقدر هم بی‌غيرت و بی‌جـُر بُزه باشه ولی بهرحال باز هم ذات و ماهيت زمستونی داره، بدجوری شيطانی و وسوسه‌انگيزه. بد مصب مثل دندون زدن به نوك سـ.ـيـنـ.‌ـه‌های كال دختری ميمونی كه نميشه از خيرش گذشت. پنج‌شنبه است و شركت تعطيله. صبح خروس‌خون كه چه عرض كنم، صبح جغدخونه. حتی صدای سگ‌ها هم نمياد و اون‌ها هم خوابند. اگه دلم بخواد امروز رو می‌تونم نرم سر كار. از پنجره كه بيرون رو نگاه می‌كنم، می‌بينم بلــه، برف‌ها قدم رنجه كردند و تشريف‌شون رو آوردند. می‌خوام از تخت بلند شم ولی شيطون مياد زير پتو و دست گرمش رو می‌كشونه به تن و بدنم. آروم بغل گردن و زير گوشم، جوری كه همه‌‌ی موهای تنم سيخ بشه ميگه:
"كيوان جونم بگير بخواب. كار چيه؟! شركت چيه؟! اين همه صبح تا شب كار كردی كجا رو گرفتی؟! بيرون هم كه برف مياد و هوا خيلی سرده، بيا اينجا توی بغلم. ولش كن بابا. گور بابای كار. بيا عزيزم. بيا بغلم"

حرف‌ها و گرمای تن و بدن شيطون و زير پتو باعث ميشه از تصميمی كه گرفتم منصرف بشم. تو دلم ميگم:
"راست ميگه، اين همه كار كرديم، يه امروز رو بگيرم بخوابم. شركت هم كه تعطيله و بيرون هم كه برف مياد"

ولی ندای درونی كه نمی‌دونم اون موقع صبح از كجام ميزنه بيرون، بهم ميگه:
"درسته كه رفتن توی اين هوا و بدون سرويس و وسيله شخصی خيلی سخته ولی بخاطر چرخ‌های زنگ‌زده‌ی صنعت و تعهدی كه به اين ملت و مملكت داری بايد تنبلی رو بذاری كنار و پاشی بری سر كار!"

ای گـُه به گور بابای هر چی ندای درونی. هر چند دكتر هم كه نيستم كه حتی با وجود قسم بقراط و سقراط و فيثاغورث و مندليف هم بزنم زير قول و قرارم. ما مهندس‌ها وقتی كه فارغ‌التحصيل می‌شيم، روز آخر دانشگاه دور هم جمع می‌شيم و توی دل خودمون بدون اينكه كسی متوجه بشه می‌گيم كه "به جون مامانم از اين به بعد خيلی خوب كار می‌كنم" و همين ميشه يه تعهد اخلاقی. تعهد كه حتماً نبايد روی كاغذ A3 و با فونت 32 نوشته بشه و مُهر برجسته‌ی محضری هم پاش بخوره تا بندازيش گردنت و بهش عمل كنی.

k1-sheytan.jpg خلاصه كه از شيطون اصرار و از من انكار كه الا و بلا بايد برم. وقتی نااميد ميشه و می‌بينه با حرف نمی تونه خـَرم كنه شروع به دلبری می‌كنه. من هم كه حســـاس! بدمصب چه تن و بدن نرم و بلوری و لب‌های قُلوه‌ای هم داره! انگاری تزريق كرده و زير لب‌هاش پنبه گذاشته. همچين ورم كرده و زده بيرون كه آدم هوس ميكنه لب‌هاش رو ... اَللهُ‌‌اكبَـر! وقتی با دستش يه جاهايی از بدنم رو ميماله همچين شُل و ول ميشم و وا ميرم كه تموم تعهد و قسم و صنعت و دانشگاه يادم ميره. به ندای درون هم يه فحش خار مادر ميدم و با لگد از زير پتو ميندازم‌ش بيرون. بهش ميگم:
"برو گم شو عوضی. اين ملت و دولت و اين مملكت برای من چيكار كرده كه حالا توی اين سوز و سرما كه سگ رو بزنی از لونه‌ش در نمياد پاشم برم سر كار؟!. سـيـك‌تيـر بابا!" كـُره خر رو می‌بينم كه ميره يه گوشه‌ی اطاق و من رو نگاه ميكنه.

سـُر می‌خورم ميرم زير پتو. شيطون دست‌هاش رو حلقه می‌كنه دور بدنم. عينهو عـَشقه. مثل اين پيچ‌هايی كه می‌چسبه به ديوار جنوبی حياط خونه و همينجوری ميره بالا. كثافت چه وارد و كاركـُشته هم هست. با نوك زبونش چه‌ها كه نمی‌كنه! وا مصيبت‌ها. دَدَم وای. اينجوری كه پيش بره. امروز كه نميرم سر كار هيچ، اصلاً كل هفته‌ی ديگر رو هم مرخصی می‌گيرم و از زير پتو هم تكون نمی‌خورم. وقتی لب می‌گيره انگاری جارو برقی بـــُوش آلمان چسبوندند به صورتم. لبش، لب نيست مثل موتور برق چاه عميق ميك ميزنه و هورت ميكشه با خودش می‌بره. قطعاً اگه دندون‌هام يه كمی شُل بود چند تا رو از ريشه جدا كرده بود. خودم كه در راستای افق دراز شدم و يه سری چيزهای مهم ديگه‌ام هم رو به آسمون قد كشيده و همينجوری دراز رفته بالا.

لِنگ‌هاش رو گرفتم و تابوندم و خوابوندمش روی تخت. حالا ديگه اين من بودم كه دستم داشت تن و بدن شيطون رو كنكاش می‌كرد. يه جاهايی از بدنش اونقدر داغ بود كه اصلاً نميشد بهش نزديك شد! حالا ديگه از من اصرار و از اون انكار. هی می‌گفت:
"كيوان جون، غلط كردم. داشتم باهات شوخی می‌كردم. دست از سَرم بردار. من ماهيت مردونه دارم و اون چيزی كه تو دنبالش هستی رو من ندارم"

ولی خون جلوی چشم‌هام رو گرفته بود. درازای افقی رو می‌تونستم تحمل كنم ولی درازای عمودی رو به هيچ عنوان! بايد تير و زهرم رو به شيطون می‌رسوندم. دكمه‌های پيرهنش رو كه باز كردم و و وقتی خواستم دستم رو ببرم اونجايی كه نبايد ببرم دستش رو برد زير تخت و يه دفعه سايه‌ی يه داس بلند رو روی ديوار ديدم و بعدش ضربه‌ی محكمی كه به كمرم خورد و ... مامانم گفت:
"پسر جون هی بهت ميگم شب‌ها كمتر بخور و در عوض زودتر بگير بخواب. اين موبايلت خودش رو جــِر داد از بس زنگ زد. ما رو هم زابه‌راه كردی. مگه نميری سر كار؟! دو ساعته هی مثل گرگ داری زوزه می‌كشی، چه مرگته؟! تو خواب داشتی چيكار می‌كردی؟! پاشو. پاشو برو سر كارت"

و خب اين شد كه من الان سر كار هستم و نمی دونم اگه مامان، صبح يه كمی ديرتر بيدارم كرده بود چه بلايی سر من و يا شيطون اومده بود؟! احتمالاً يا داس اون رفته بود توی كـ.ـو.ن من و يا من كاری باهاش می كردم كه ديگه جرات نكنه به سياره زمين نزديك بشه ... خيلی حيف شد.

۲۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خدا به داد چرخ زنگ زده اقتصاد اين مملكت رحم كرد واقعاً!!!!

الهــــــــی
خوب شد کیوان جون مامانت بیدارت کرد و ما بی کیوان نشدیم هر چند که بعید میدونم شیطونه حریف تو میشد

به عاقبتش نمی ارزید . خوب شد پاشدی

لیلا

هورااا... کمی لطیف‌تر نوشته بودی و اون فحش‌های حاشیه‌ای را حذف کرده بودی یک "ارو.ت.ی.ک" گونه‌ی عالی می‌شد، در ضمن اون موجود شیطان نبوده، شک نکن یک فرشته‌ی تمام عیار بوده که تو با عنق خوشت! صبح اول صبح فراریش دادی، اخلاقت را درست کن پسرجان:دی
پ.ن کامنتدونیت دوباره داره بازی درمیاره:(
***********************************************
k1: اگه من نزدم خوار مادر اين كامنت‌دونی رو سرويس نكردم .... حالا همه‌ی شما شاهد باشيد. اين خط، اين هم نشون.

نسرین

زیاد خوشم نیومد

دوست

داش کیوان با این شیطونی که تو ازش نوشتی من اگه بودم همونجا زیر پتو خودکشی می کردم اما حاضر نبودم شیطونه را رها کنم بره . خار مادر کامنتدونیت را هم اگه بلا ملایی سرش بیاری اونوقت تکلیف ما چیه ؟ اما جدی منم دفعه سومه دارم زور می زنم کامنتم رد بشه .

این قسمت ماهیت مرد بودن شیطان رو کاملا هستم:))
اگه یک فرشته خانوم گوگولی بود عمرا سر کار نمی رفتی.

امان از دست تو کیوان!!

از کجا معلوم که قبل از اینکه مامانت بیدارت کنه رو سانسور نکرده باشی؟؟؟پس یا شیطون گشاد گشاد را میره یا دیگه داس نداره

ولی نمیدونم چرا کامنتای من مث هلو میره البته به دوستان پیشنهاد میدم اگه از ف.ی.ل.ت.ر ش.ک.ن هایی مث f.r.e.e g.a.t.e و .... استفاده میکنن پیشنهاد میدم اول اونو ببندن بعد کامت بزارن

دانشجو در هلند

سلام

من وبلاگ شما رو از طریق ریدر دنبال می‌کنم. ولی‌ مشکلی‌ که هست اینه که توی خونه نمیتونم وبلاگت رو باز کنم و فقط خط اول هر پست رو میبینم! ولی‌ توی دانشگاه می‌شه وبلاگ رو خوند! هیچ ایده داری که چرا اینجوریه؟
***********************************************
k1: به نظرم همه رو از توی دانشگاه بخون و توی خونه درسهات رو بخون!

معلومه با شیطون همخواب شده بودی. اینا چیه نوشتی؟ خوبه کار به جاهای باریکتر و داغتر نرسید.یه نظر قربونی بگیر بنداز گردنت مادر.

magenta

خيلي خوب بود!اينقدر ملموس كه اگه جنبه ي فكاهي نداشت مي تونست تحريك آميز باشه!

نفیسه

فکر کنم چون تو اون شرایط! بودی فکر کردی طرف شیطونه، اما این طور که من فهمیدم این جناب، نفس اماره‌‌ت! بوده، و خب طبیعیه که ماهیت مردونه داشته باشه.
اما اگه توصیفات و سایه داس توهم نبوده و صحت داشته باشه پس طرف خود شیطون بوده ولی برای خلاصی از شر تو این دروغ رو سرهم کرده تا تیری بهش اصابت نکنه و نتونی زهرتو بریزی. وگرنه که تا اونجایی که من خبر دارم شیطون به هر شکل و ماهیتی که بخواد میتونه دربیاد، البته اگه بخواد.
کتاب همسایه‌ها رو نخوندم ولی فکر میکنم به شدت تحت تأثیر بلور خانم قرار گرفتی؟!
------------------
یه توصیه دارم به دوستان جهت کمک انسان دوستانه به خوار مادر کامنت دونیت:
ابتدا متن کامنت را نوشته و کپی گرفته، سپس صفحه را ریفرش کرده و بلافاصله متن را پیست کرده و سند کنید تا سکوریتی کدتان را یکی زودتر استفاده نکنه!

فکر کنم دیگه واقعا تا دیر نشده باید یه فکری به حال تو کرد...
اینقدر بهت فشار اومده که به شیطان رضایت دادی اگر همین جوری پیش بری چند وقت دیگه عزرائیل ازت بچه دار میشه...
اونوقت باید اسم بچه تونم بذارید کیوائیل

asal

الهی اون وجدان کاری تورو بخورم من ....
***********************************************
k1: جسارتاً فقط وجدان کاریم رو؟!

آسيه

بدينوسيله مراتب قدرداني خودم رو از هر گونه اقدام عاجل احتمالي عليه كامنت دوني (...)ت اعلام ميدارم.

SAHAR

bala be door!

ستاره نقره ایی

خیلی جالب بود. من هم عاشق خوابیدن در صبح‌های سرد و برفی هستم ولی تا حالا با این شیطونه روبرو نشدم. چون من مثل بچه خوب می‌خوابم دیگه شیطون به خودش زحمت نمی‌ده که بخواد منو وسوسه کنه و گولم بزنه. نمی‌دونستم شیطون این قدر خوب، مهربون، زیبا و دوست‌ داشتنیه. ازش خوشم اومد.

گلشن

با بلاهایی که قراره سر کامنت دونی بیاری موافقم..!! وقتی اومدم خونه و دیدم پست جدیدگذاشتی با یه عالمه کامنت کلی دپ شدم:(.. وقتیم که شنیدم حالا که تهران نیستم برف اومده بازم دپ شدم..!!دل همه اونایی که شمالو دوس دارن بسوزه :دی.. راستی کیوان جون کاش آقای شیطون همیشه بیاد سراغ تو.راستش از وقتی پستو خوندم فهمیدم شیطون مرده همش میترسم بیاد سراغم..!! البته من دفاع شخصی بلدما!!!:دی ... ولی بازم استرس دارم زورم بهش نرسه..!! دعا کن دور و بر تخت من پیداش نشه!

تا باشه از این شیطونها
***********************************************
k1: آره والله!

فتانه

حالا شيطون فقط پنج‌شنبه‌ها مياد؟ يا ما هر روز صبح بايد نگران باشيم و قبل از هر كاري از صحت و سلامت تو و شيطون بخت برگشته جويا بشيم؟
فكر كنم شيطون حواسش جمع بوده، به رفقاش سپرده بوده كه اگر ديدين كار بيخ پيدا كرد به موبايلش زنگ بزنين حواسش پرت شه :))

طلا

ایولللللللل کیوون میگم تو همون روح خبیس کیوون نیستی؟؟؟!!! والا

ارسال نظر