يكشنبه، ۲۹ دي ۱۳۸۷

چند وقت پيش اِسی اومده بود ايران. معمولاً هر جايی كه بوديم شب‌ها دور هم جمع می‌شديم. گـَله گـَله آدم و فك و فاميل، می‌آمدند تا اون رو از نزديك ببينند. انگاری يه حيوون جديد و عجيب‌الخلقه رو آوردند باغ‌وحش يا سيرك خليل عقاب! و خب اونهم هی بايد از شرايط سياسی و اقتصادی و رئيس جمهور جديد و نحوه انتخاب اوباما و گرون شدن بنزين و ورشكستگی بانك‌ها و كسادی بازار براشون می‌گفت. اين آدمها فكر می‌كنند توی اين هشت نه سال كه اسی ترك ديار كرده، اونجا شده يكی از سناتورهای ايالت تگزاس. اين بنده‌ی خدا دهساله كه از صبح تا شب عينهو قاطر دويده و تا حالا فرصت نكرده كه حتی سری به واشنگتن بزنه حالا چه ميدونه كه روابط سياسی آمريكا با ايران قراره چه جوری بشه و يا سياست‌گذاری دموكرات‌ها و اوباما در رابطه با بيرون كشيدن سربازان آمريكايی از عراق به چه شكل خواهد بود.

k1-golden gate.JPG


اسی از سختی شرايط و زندگی امروز آمريكا ميگه و دوستان و مهمون‌ها و فك و فاميل، اصرار اصرار كه آره همسايه‌ی بغل دستی‌مون كه رفته، ميگه اونجا بدون دردسر ميری دانشگاه و دختر عموم ميگه، تموم هزينه‌های دانشگاه‌ت رو دولت پرداخت ميكنه و يه خونه‌ی خيلی بزرگِ چار خوابه به پسر دايی‌م دادند و دوستم ميگه زن و مردهايی كه سن‌شون بالای پنجاه سال ميرسه، دولت به‌شون ماهيانه حقوق ميده و شوهر نوه‌ی عمو بهزادم، كه اينجا آشغالی و چوبكی بود الان اونجا سه تا فرش فروشی و دو تا نمايشگاه ماشين داره و خب چون اونجا همه چيز قسطی هست آدم براحتی ميتونه خونه و ماشين بخره و بانك‌ها وام با سود 0% ميدن و آدمها بدون داشتن استرس و در بالاترين حالتِ استاندارد، زندگی می‌كنند و تموم شنبه يك‌شنبه‌هاشون تعطيل هستند و توی بار و نايت كلاب و D.يـسـ.كو تا صبح ميزنند و می‌رقصن و اين يعنی هشت ساعت كار، هشت ساعت تفريح و هشت ساعت خواب و ...

مهمون‌ها هی حرف می‌زنند و بدون در نظر گرفتن و تجربه كردنِ واقعيت زندگی غرب، فقط اون چيزهايی كه بواسطه شنيدن حرفهای مـُثله و تيكه‌تيكه شده‌ی دوست و آشناهاشون جمع و جور كردند رو كنار هم می‌چينند و از كنار هم قرار دادن پازل‌های خوشگلی از عكس‌ها و تصاوير پل گلدين‌گيت و مجسمه‌ی آزادی و هتل‌های لاس‌وگاس و قايق‌های بادبانی فلوريدا و مزارع اوهايو و خيابون‌های تر تميز ساساليتو و شخصيت‌های كارتونی ديزلی‌لند و مناظر زيبای گِرنَد كنيون، به يه سرزمين آرمانی و مدينه‌ی فاضله‌ می‌رسند كه حالا هر چقدر هم اسی از كار زياد و سخت و غم غربت و تنهايی و استرس زندگی براشون ميگه اونها باور نمی‌كنند و با يه لبخند پَت و پهن به اين معنا كه خر خودتی، اونجا اگه بده پس چرا برنمی‌گردی، سر تا پای اون رو ورانداز می‌كنند و من و اسی با تعجب همديگه رو نگاه می‌كنيم كه اينها چی ميگن و از كدوم سرزمين صحبت می‌كنند كه اونها رفتند و ديدند و ما نتونستيم ببينيم و لمسش كنيم؟!


۳۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

من هر بار که اومدم کامنت بزارم یه گیری داد این بلاگ شما
حالام فقط خواستم بگم لینکتگن کردم
راستی این آقا اسی زن نمی خواد البته اگه برمیگرده ینگه دنیا

سلام جناب كيوان!
مدت هاس كه خواننده نوشته هاتون هستم هر چند نظري نمي گذاشتم.
لحن طنز گونه و تلخ تان را دوست دارم.
سوداي سفر به دوردستها و مخصوصا به آمريكا يا به قول خودشان كشور فرصت ها هميشه با ما بوده و هست. هر چند كه بدانيم حوريان بهشتي و كاخ هاي بزرگ انتظارمان را نمي كشند...
كاش يك روز آرزوي ماندن در كشور گل و بلبل مان را در سر بپرورانيم...
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد....
راستي "مدار صفردرجه" هم كتاب خوب ديگري از "احمد محمود" است آن را هم بخوانيد...
شاد باشيي و خوش

همیشه این سوال برام بوده که اگه به این سختیه چرا بر نمیگردن

مازيار

برنميگردن براي اينه كه اگه برگردن يعني باختن ...شش هيچ هم باختن...يعني غلط كرديم...به اونايي هم كه هي تعريف مي كنن بگيد بريد بريد آقاجون مفت چنگتون بيمه و حقوق و نايت كلاب و اوباما و....بريدحالشو ببريد

asal

خوب راست میگن واقعا اگه اینقدر بده چرا برنمیگرده ؟؟؟؟؟؟

خوب والا اینجا بد نیست. بستگی به آدمش داره. به همین خاطر هم هست که خیلی ها میمونن و برنمیگردن. خیلیها هم نمیخوان و یا شرایط اینجا براشون خوب نیست و برمیگردن. ولی اون قسمت آدمهایی که در غرب زندگی میکنن و بیست و چهار ساعت درحال غرغر کردن هستند که نظام اینجا اله و بله واقعا هم روی اعصاب مهاجرها هستن و هم هموطنان مقیم ایران. واقعا اگه غرب براشون بده چرا نمیرن وطن عزیزشون رو آباد کنن!!!!!!

bahare

فکر نکنم اونقدا بد باشه.هر چند من خودم کشورای آمریکا و اروپایی رو فقط واسه مسافرتا ی یکی دو ماهه می پسندم.البته دلیلش دلبستگی و علائقم تو ایرانه.
منکه ایرانو بشدت دوست دارم.تنها توجیهش واسه خودم هم همون قدمت دو هزارو پانصد سالست.البته انیشتین هم تعریف ایرانو داده.اونموقع که دکتر حسابی دانشجوش بوده. وقتی شنیدم کلی ذوق کشورمو کردم.
خیلی انسان خوشحالی هستم نه؟

به نظر من راست می گی
ایران خیلی بهتره و همه اشتباه می کنند الا تو

به نظر من که همه اینها نسبیه میشه توی قلب افغانستان باشی و احساس خوشبختی کنی و میشه قلب آمریکا باشی و حس بدبختی مزمن داشته باشی
کجا خوشه آنجا که دل خوشه...

lili

واقعآ چرا وقتی بر می گردی همه به قصد دیدن یه سیرک جالب و سرگرم کننده میان که ببیننت حالا باز تعداد کسایی که از امریکا یا اروپا میان انقدر هست که یکم واسه همه عادیتر باشه ولی فکر کن یه بخت برگشته ای مثل من از افریقا بیاد دیگه خودتون حساب کنید حالا هر چی بگو بابا من این همه وقت به خدا نه آدم خور دیدم نه ببر نه تمساح به خدا اونجام مردم عین اینجا لباس می پوشن برگ مو هم هزار سال پیش مد بوده ...خلاصه آخرشم میگن جا قحطی بود رفتی اونجا !
**********************************************
k1: حالا جداً جا قحطی بود رفتی اونجا؟! حالا كجای آفريقا هستی؟!

ساسا

خوش به حال همه شمایی که توی این روزهای مزخرف بی برفی وقت می کنید بیاید اینجا و نوشته های کیوان رو بخونید و نظر بدید و نظر بخونید و ...
خوش به حالتون که گیر امتحانای پایان ترم نیستید و وقتتون لااقل واسه یه سر خاروندن ساده! آزاده...
خوشششششششششششششششششششش به حالتون!

lili

د بیا اینم از آقای k1 .. بابا خوب همه چیز دست به دست هم داد که سر از آفریقا درآوردم خوب فقط من هیچ وقت نه حوصلشو داشتنم نه تونستم که به خوبی شما بنویسم وگرنه داستانی بوده و هست این آفریقا رفتن ما..،البته در حال حاضر یکی از پر بیننده ترین سیرک های فامیلی هستم که تو هوای آلوده و دوست داشتنی تهران نفس میکشم .. در ضمن به خدا جای خیلی بدیم نیست مغرب(یا به قول ایرانیا مراکش) ساحل عاج و تونسم خوبه ولی مراکش واسه زندگی بهتره ولی تو این سالها افتخار آشنایی با آدمخورهارو نداشتم چون از وقتی برگشتم احساس میکنم فک و فامیل به چشم یه آدمخور نگاهم میکنن چون بچه هاشونو با من تنها نمیذارن :))
***********************************************
k1: والله تعريف مراكش رو كه زياد شنيدم. بهرحال بغير از شاخ آفريقا!!! هر جای ديگه كه هستی بهت خوش بگذره.

برگشتن کار هر کسي نيست. من هيچ‌کس رو مثل تو نديدم با دل و جرات باشه و براش هيچي مهم‌تر از اين نباشه که اون کاري که فکر مي‌کنه بايد بکنه رو بکنه. منم خيلي‌ها رو مي‌شناسم که رفتن ولي در حسرت اين‌جان اما خوب نمي‌تونن برگردن... برگشتن هم به اندازه‌ي اون‌جا موندن سخته...

ليلا

وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم
حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمی‌تونیم ریشه‌مونو پس بگیریم
..................................
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
http://www.patocks.com/song/33566.htm

ببین من واقعا موندم تو تا کی میخوای عدم توانایی خودت رو در سازگاری با امریکا، به بد بودن امریکا ربط بدی؟
درسته اینجا مشکل هست. زیاد هم هست. اما نه به اون شوری شور که تو می گی نه به اون بی نمکی که مهمونا فکر می کنند. باز جنس و شدت مشکلات آنقدر از ایران کمتر هست که کیفیت زندگی در اینجا و اونجا اصلا با هم قابل مقایسه نباشه.
تو یک بار مهاجرت کردی و شکست خوردی. این تجربه شخصیه تو که حتی نتونستی به قول خودت انگلیسی رو یاد بگیری. دلیل نداره فکر کنی بقیه هم نمی تونند و یا هی از مشکلات اینجا از خودت ببافی و بگی تا ناتوانی و شکستت رو توجیه کنی.
این اسی هم هر کس هست که 8 ساله امریکاست و واشنگتن رو ندیده هنوز، صرفا یک آدم ناموفقه نه نماینده ایرانیان مهاجر!
من یادمه من و شوهرم با حقوق دانشجویی اونقدر پول جمع کردیم که 2 ماه و نیم رفتیم آمریکا رو حسابی گشتیم نه حتی به شیوه کمپینگ بلکه توی هتل های تمیز و خوب.
خلاصه کنم تو نتونستی دلیل نداره هی از خودت چیز ببافی تا بقیه رو هم دلسرد کنی.
هرکس با شرایط خودش باید تصمیم بگیره.
**********************************************
k1: ببخشید من کجای این 6-7 سال وبلاگ نویسی، نوشتم که " آمریکا بده؟!!!!!!!!! " من اصلاً در رابطه با خوب و بد بودن صحبت کردم؟! مگه غیر از اینه که بارها گفتم اگر از من بپرسید میگم حتماً مهاجرت کنید. حتماً حتماً که مهاجرت آدم رو بزرگ میکنه و اونجا میتونید رشد کنید ولی حرف من اینه که بدونید کجا دارید میرید. نه من و اسی و نه شما و شوهرتون می تونیم نماینده های مهاجرین و کسانیکه توی آمریکا زندگی کردند باشیم. موفقیت و خوشبختی واژه های نسبی هستش بنابراین آیا اینکه الان شما توی آمریکا هستید و من توی ایران یعنی شما و شوهرتون خیلی خوشبخت هستید و من خیلی بدبخت؟! چون شما می تونید انگلیسی صحبت کنید و من نمی تونم یعنی شما توی مسیر زندگی تون آدم خیلی موفقیتی بودین و من خیلی ناموفق؟!
دوست عزیز بهتر نیست این نوشته رو دوباره بخونی و اگه من جایی گفتم آمریکا جای بدیه اونوقت بیایی و دو پایی بزنی توی دهن من؟!

از قدیم گفتن مرغ همسایه غازه. برادر من که بعد از چهل سال زندگی کردن تو ایران تقریبا چیزی از خودش نداره جز یه زن بد عنق شیزو فرنی و یه دختر تازه بالغ فکر می کنه اگه بره آمریکا همه چیز بر وفق مرادش میشه. حالا بیا حالیش کن.

تازه یکی نیست به اینا بگه اگه خیلی بیل زنی بیا باغچه ی خودتو بیل بزن. شایدم گفتن تو گوششون نرفته.راستی مهندس پریشب فیلم «پیادره روی روی ابرها» رو دیدم. خیلی قشنگه اگه وقت کردی و ندیدیش حتما ببین.http://www.imdb.com/title/tt0114887/دوباره جوون میشی مادر :)

http://www.youtube.com/watch?v=TMnz9uCRqU0

هادی

ببخشید که رک میگم. اگه آدم بتونه تو مملکت خودش یه گهی بشه ، اونوقت باید بگه که سقف ایران برام کوتاهه و بیاید برم . اگر اینجا نتونستی قول میدم که اونجا هم نمی تونی و بدتر میشی . تجربه ثابت کرده.

هادی

ببخشید که رک میگم. اگه آدم بتونه تو مملکت خودش یه گهی بشه ، اونوقت باید بگه که سقف ایران برام کوتاهه و بیاید برم . اگر اینجا نتونستی قول میدم که اونجا هم نمی تونی و بدتر میشی . تجربه ثابت کرده.
پ ن : آقا یه فکری به حال این کامنت دونیه فلان فلان شده بکن .یا این ایراد داره یا کامپیوتر بیشتره ماها...

هادی

کامنت قبلیو رو برای چندین پست قبلت دادم D: اما کسایی که اونجا هستن و برگردن پیش فامیل دیگه براشون آبرو نمی مونه. حاضرن به هر طریق با سیلی صورتشون رو سرخ نگه دارن و بمونن.البته سیلیه خارجی

اسی رفت؟ :(

و لذت می بریم از پیدایش جواب برای حرف حساب

میدونی کیوان...
خیلی از ما ادمها جرات نه گفتن نداریم
حالا این نه گفتن میتونه به هر چیز و هر کسی باشه...هر شرایطی که باعث ازارمون بشه حتی.
خیلی وقتها فکر میکنیم زندگی مثل یه جاده یه طرفه است که خوب اکثر اوقاتم اینجوریه اما توی بعضی شرایط ادم هنوز اونقدر فرصت یا شانس داره که بتونه یه بار دیگه جاده ی طی شده رو دور بزنه و برگرده و یادش بمونه که با چشم باز انتخاب کنه...
فرصت و شانس گاهی توی زندگی پیش میاد ...خدا کنه توی اون لحظه ها جرات و جسارت پذیرش برگشت رو داشته باشیم

ببین من اتفاقا خوشبختی رو با مقیاس خودت مثال زدم که دایم میگی آدم اونجا درگیر قسطه یا باید هی کارهای پایین انجام بده. اگر از نظر خودت اینا معیار نیست برای چی دایم روی اینا تاکید داری؟؟؟؟
***********************************************
k1: كيميا خانوم شما می‌تونی نقطه نظرات خودت رو بگی ولی فكر نمی‌كنم بتونی از طرف منهم حرف بزنی! شما از كجا ميدونی كه مقياس خوشبختی من عدم قسط و كار در سطوح خيلی بالاست؟! اين فقط برداشت شما بوده.

مازيار

بزاريد يه چيزي به آدمهاي اونور آب بگم موفق هستين يا نه ...راحت پول درميارين يانه...اونجا تحصيلكرده اين يا توالت تميز مي كنيد...نمايشگاه ماشين دارين يا از مردم باج ميگيرين...كل آمريكا رو گشتين يا تا حالا واشنگتن رو نديدين...باور كنيد ...يه چيز خيلي مهم رو از دست دادين...خيلي مهم ...اونم ايرانه...شما ايران رو از دست دادين...باور كنيد جدي ميگم...خودتون هم خوب ميدونيد...من اصلاً از اون وطنپرستهاي افراطي نيستم...35 سال پيش وقتي تمام فاميل جمع شده بودن دورهم تصميم ميگيرن رو يه نوار براي داييم كه تو تگزاس دوره خلباني ميگذروند صداضونو ضبط كنن و بفرستن...يكي شعر خونده ،يكي خاطره تعريف كرده ،يكي چرت و پرت گفته...دايي خوش ذوقم هنوز اون نوارو داره...تو تك تك كلماتشون تو صداشون تو آوازهاي سوسن و گوگوشي كه خوندن يه چيز عجيب غريبي موج ميزنه...من اگه يه همچين نواري تو ينگه دنيا برام ميومد...درنگ نميكردم ميكوبيدم بر مي گشتم ايران...حالا چي تو اين صداها يا تو مملكت ت.خ.م.ي هستش كه بر ميگردنه بعضي ها رو
نميدونم..به خدا نميدونم ...بي اسمه

دريا

به شخصه تجربه مهاجرت ندارم ولي وقتي نگاهي به دلزدگي عده اي مي كنم كه ترك ديار كردن به اين نتيجه مي رسم كه علت اصلي نبودن آزادي ، شايد اگر تمام مشكلات از قبيل گراني ، آلودگي هوا ، كمبود امكانات ،.... را داشتيم و آزادي هم داشتيم اينقدر آمار مهاجرت بالا نمي رفت .ولي در كل افرادي كه مي تونند خودشون رو از زادگاه ، خانواده و دوستان و يك عمر خاطره و دلبستگي جدا كنند روحيه خاصي دارند. آدمهاي زياد وابسته و عاطفي نيستند و اين خصيصه براي زندگي در اين زمانه و كسب موفقيت موثر. بهتر براي مهاجرت اول از همه بفهميم توانايي و ظرفيت روحي و رواني مون چقدر و بعد بشينيم حقوق مزايا، تفريحات و امكانات ،... ارزيابي كنيم . من كه طاقت كندن از اين ديار و اطرافيانم رو ندارم ولي براي اونهاي كه مي تونند آرزوي خوشبختي مي كنم ، به قولي هر كسي پادشاه زندگي خودشه !!

امید

ما که از دور و بری ها هر کی را دیدیم رفت با وجود همه مشکلات دیگه حاضر نیس برگرده و بقیه عمرشو اینجا تلف کنه . اما خب اگه آدم تخصص کاردرستی نداشته باشه یا دور از جون همگی تنبل باشه نه اینجا به جایی میرسه نه اونور .

من چند ماهی‌ هست که مهاجرت کردم، مهاجرت که نه، کاری اومدم و اگر بخوام برگردم کار قبلیم حاظر و آماده توی ایران هست. از هیچ چیز اینجا خوشم نمیاد، هر روز صبح با تپش قلب و استرس از خواب بیدار میشم. اما هنوز نتونستم تصمیم قاطی بگیرم برگردم، چرا؟ چون یک لشگر آدم دورم رو گرفتن که کم پیدا می‌شه کسی‌ به سن تو در یک شرکت خوب تو اروپا کار پیدا کنه و باید قدر این فرصت رو بدونی و از این دست حرفا. البته آخرش میگن تو هر تصمیمی بگیری ما احترام میزاریما!! برای تعطیلات آخر کریسمس ایران بودم. عین ۲ هفته را داشتم عرر میزدم! و میدونی جالب چی‌... اینه که میگم تصمیم اشتباهی‌ گرفتم،کاش نیومده بودم. فکر نمیکنم خوب می‌تونم برگردم، این فکر که ممکن چند ساله بعد پشیمون بشم نمیگذره.یعنی‌ تا الان نذشت چنین تصمیمی بگیرم.
من سالهاست نوشته ی تو رو میخونم. نمیدونم نظر کی‌ بود اما باهاش موافقم که تو کار بزرگی‌ کردی که تکلیفت رو با خودت و آدم‌های دوروبرت روشن کردی.
این چند وقت اگر بدونی چند بار به یادت افتادم
میدونی گاهی تجربهی‌ بقیه برای تو مفید نیستن، خودت باید تست کنی‌... خودت باید شیرینی یه تجربه رو حس کنی‌ یا سر به سنگ خوردنش رو حتی
***********************************************
k1: دوست عزیز ندیده برای برگشتن به ایران عجله نکن به خودت فرصت بده تا با شرایط زندگی در اروپا اشنا بشی اونوقت تصمیم بگیر ولی بنظر من آدم باید تصمیم خودش رو هر چه زودتر بگیره. وقتی که با شرایط زندگی اونجا اشنا شدی و مطمن شدی که از اون نوع زندگی خوشت نمیاد مطمئن باش که 30 ساله دیگه هم خوشت نخواهد آمد. عادت میکنی ولی به چی؟! به اینکه اونجا مال تو نیست. امیدوارم که بتونی تصمیم درستی رو بگیری.

mahssa

مگه اسی رفت ؟!!!!!! حالا نمیشد این همه دختر خوب و خانم اینجا هست مثلا یکی از خود ماها را بهش معرفی میکردی با خودش میبرد ؟ آخه ما هم آدمیم . دل داریم . دوس داریم بریم امریکا .

Saeid

agha K1 man ba shoma movafegham ke khoshbakhti nesbi hast . zendegi dar har jaee sharayete khodesho dareh va majmoe sharayet mitoneh moshakhas koneh ke mondan ya bargashtan entekhabe sahih ast . agar jaee adam shad hast onja bayad donbale khoshbakhti bashe hala harja hast . agar kasi narazi hast bayad jorate eteraf ro dashteh basheh va bargardeh nainkeh faghat naleh koneh va dar amal jore digeh raftar koineh ineh ke mardom shak mikonana.

لیلا

http://www.semialism.com/archive/001152.html

محسن م.

سلام
ممنون از همه ی دوستان که اطلاعات ناچیز ما رو ارتقا دادن.
شدیدا به کمک همه ی دوستان (خصوصا مالک وبلاگ!) احتیاج دارم.
عاجزانه درخواست دارم که با یه {آره} یا {نه}، به من کمک کنید.
من یه برادر دارم امریکا که الان 44 سالشه و از بچگی رفته امریکا و من ندیدیمش! (چون از سال 1353 که از ایران رفته تا حالا ایران نیومده)
من 26 سالمه.
جدیدا برادرم پیشنهاد داده که بزار کار ها رو ردیف کنم و بیآی آمریکا.
و این {بزرگترین} دوراهی عمرم شده.
چون من توی ایران زندگیم رو تشکیل دادم.
من لیسانس مکانیک دارم. (دانشگاه سراسری)
الان توی یه شرکت ِ نسبتا بزرگ، که با زیمنس ِ سوئد Joint Venture ه، تو زمینه ی توربین گاز کار می کنم.
حقوقم ماهی 650 هزار تومن ه. (مرداد ماه 1388)
انگلیسیم متوسطه.
پدرم برام یه خونه خریده توی شهرک غرب. (وضع زندگی خانواده ام متوسط ه)
مجردم. (ازدواج توی برنامه ی زندگیم نیست.)
آدم عاطفی ای نیستم. (تنها زندگی می کنم.)
آدم سوسولی نیستم.
توی محل کارم همه قبولم دارن و کلا Number One م!
الان توی ایران راضی ام.
××××××××××××××××××××××××
ترس هایی که الان برام مطرح ه اینه که من اونجا چه شغلی پیدا کنم؟
اصلا حوصله ی دوباره درس خوندن رو ندارم. (البته از نوع آکادمیک، ولی می میرم برای Course های فنی)

و از همه مهمتر فلسفه ی زندگی:
سعادت برای من یعنی نداشتن دغدغه.
می دونم توی آمریکا اینترنت م پر سرعت می شه و دیگه برق خونه م نمی ره و ...
ولی می ترسم که بشم یه مورچه ی کارگر.
آخه خودشون به آمریکا می گن Rat Race

خلاصه اینکه {تو رو خدا} توی گرفتن این تصمیم به من کمک کنید.

با توجه به شرایطی که گفتم برای من تجویز می کنید که برم؟ یا نه؟

پیش آ پیش از دوستانی که توی این تصمیم گیری به من کمک می کنند، کمال تشکر رو دارم و دست همشون رو می بوسم. (اصلا جدی و بدون تعارف،کسی که کمکم کنه، اگه ایران باشه، یه شب شام، مهمون من.)

منتظر ِ جواب های گرمتون هستم.

همیشه سالم و خوش باشید.
محسن م.

ارسال نظر