گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
ظهر تاسوعاست. تک و تنهام. نشستهم پای این کامپیوتر زپرتی پنتیوم نمیدونم چند که لامصب جون میده تا بخواد چهار صفحه رو با هم باز کنه. در حال حاضر از اون چیزهایی که دوستشون دارم فقط همین کامپیوتر دم دستمه. بقیه همه رفتند. هیچ کسی نیست. از دور صدای گـُرومپ گـُرومپ طبل میاد. صداهای گنگِ زنجیر و سِنج و نوحههایی که هیچ کدوم از کلمات و اسمها و مکانهاش معلوم نیست. صداهایی دَرهم و بَرهم. ظهر تاسوعاست و با یه پرواز سه ساعته و یه چرخش چند درجهی این کره بیغیرت زمین میرسی به سرزمینهایی که درختهای سبز کاج و گویهای رنگی سبز و قرمز و سفید و بنفش، پشت پنجره خونهها و ویترین مغازهها زل زدند و تو رو نگاه میکنند. چند روزیه که پاپا نوئل همراه با دو تا گوزن قهوهایی کادوهای خوشگل و رنگی رو آورده و حالا دیگه نه از سورتمه و گوزن خبری هست و نه از عیسی مسیح و جینگل بل. سال میلادی شروع شده.
ظهر تاسوعاست. همه رفتند و من تنها توی خونهام. به قاعدهی دو کیلو، پرتقال و کیوی رو پوست کنده و خوردم. دروغ چرا، تخمه هم خوردم! یادمه که قدیمترها میگفتند توی این روزها نباید تخمه خورد ولی من امروز در حالیکه نشستم و فیلم هانیبال رو دیدم، بدون اینکه یادم باشه امروز چه روزیه و بدون نگاه کردن به گلهای قرمز تقویم رومیزی، تخمه خوردم. تخمههاش هم کدو و ژاپنی و از این تخمه ریزهای بو دادهی هندونه بود. در حال حاضر بواسطه ترشی تخمه، نوک زبونم رفته. خدایا نکنه یه موقع بخاطر خوردن این چهار تا دونه تخمه، سنگ بشم و بیوفتم گوشهی این خونهی ساکت؟! خدایا اَلعفو. خدایا اَلعفو. ظهر تاسوعاست و از بیرون صدای گرومپ گرومپ میاد.
دستهها بیحال شدن. عزاداریها بیرمق شدند. آدمها دو رو و چند رو و هفت خط و متملّق شدند. جوونها عملی شدند. شیشهی و کراکی و بنگی شدند. دیگه هیچ کسی مرام نداره سرش رو بندازه پایین و حداقل این چند روز رو خلاف نکنه. لوطی هم، لوطیهای قدیم. لات هم، لاتهای قدیم. حالا دیگه جوونها وقتی میرسن دم خونهی دوست دخترهاشون، هیکلی میبندند و میرن زیر علامت و یا اون زپرتیهاشون که جون درست و حسابی ندارند میکروفون رو میگیرن دستشون و با ریتم شیش و هشت نوحه میخونند. شهر سیاهپوش شده. عَلم و علامت و کـُتل و سنج و دُهل. مرد کجاست؟ مردی و مردونگی کجاست؟ توی این شهر سیاهپوش پیدا کردن خونههایی که نون ندارن بخورن کار سختی نیست ولی ... ای بابا این حرفها چیه. بوی برنج آبکش شده میاد. بوی هیزم. بوی چوب. بوی دود. سیب زمینی سرخ کرده. بوی روغنِ داغ. صدای گرومپ گرومپ طبل میاد. وای علی اکبر روان شد سوی میدان. بوی قیمه میاد. بوی نذری. تـُندش کن، سه ضرب بزن. خدایا اَلعفو.
میگفت شانزهلیزه خیلی قشنگ شده. برلین، مسکو، استکهلم، نیویورک، لندن، اِل اِی، واشنگتن. شهرها همه نورانی شدند. میگفت همهمون جمع شدیم توی میدون بزرگ شهر و معکوس شُمردیم. چهار، سه، دو، یک ... ساعت که دوازده شد زندگی دوباره شروع شد. خبری که از بیرون دارم، شهر شلوغه. هر روز که شلوغ هست، امروز دیگه قیامته. دستههای عزاداری و چادر و خیمه و مسجد و تکایا همه شلوغه ولی جاهایی که نذری میدن شلوغتر از هر جای دیگه است. قیامته. محشر کبری. فرقی هم نمیکنه چای میدن، شربت آبلیمو میدن، خورشت قیمه میدن، شیر کاکائوی داغ میدن یا برهی کباب شده. مردم موج میزنند، هول میزنند، انگاری که قحطی اومده. ظرفها و لیوانهای یکبار مصرفی که چند سالیست جای کاسه بشقابهای ملامین و فلزی رو گرفتند شهر رو به تسخیر خودشون درآوردند. خدایا العفو. قبول دارم که خیلیها اعتقاد دارند به برکت و تبّرک این نذریها، قبول دارم که خیلیها یه لقمهش رو میگیرند تا برای مریض هاشون ببرند تا شفا بگیرند ولی این رو هم قبول دارم که خیلیها هیچ اعتقادی ندارند به این غذاها. حرص میزنند. هول میزنند. قبول دارم که خیلیها هیچ مریضی توی خونه ندارند بلکه این خودشون هستند که روح و جسم شون مریض و بیماره و باید شفا بگیره.
هول میزنیم. موج میزنیم. توی سر و کلهی هم میزنیم غافل از نگاه گرسنهای که محتاجتر از هر محتاجی هست به این غذاها ولی شرمنده از من و تو و حجب و حیای خودش، توی این سرمای سوزان گوشهای وایستاده و تنها نگاه میکنه من و توی سرنشین بنز، بیامدبلیو، پراید، ۲۰۶، مزدا، سوناتا و سوزوکی رو که اگه چاره داشتیم همدیگر رو با دندون تیکه تیکه میکردیم بخاطر یه بشقاب خورشت قیمهی نذری. توی این شهر سیاه پوش کار سختی نیست پیدا کردن دستها و نگاههای محتاجی که مدتهاست یه وعده غذای گرم نخوردند. خدایا العفو.
aslan bavaram nemishod too zohre tasooa , agha keyvan , ap kone ... kheili mamnooon az matne por ehsas ...va tekan dahande !!! mersi keyvan jan ..
قبل از خوندن این مطلبت می خواستم بدونم که این کامنت صفحه الیزه به اسم k1 و با آدرس شما متعلق به شماست؟!همه ارزش های ذهنیم یکدفعه شکست!
***********************************************
k1: من اصلاً نمیدونم داستان این کامنت توی وبلاگ الیزه چیه ولی من مدتهاست که الیزه رو نخوندم و براش کامنتی نذاشتم.
عالي بود کيوان! مخصوصا پاراگراف آخر. حالا تو سر و کله خودمون زدن هامون رو هم، اگه قبول کنيم که نه به خاطر يادآوري بدبختيهاي خودمون، و فرصتي که به دست آورديم تا از گريه کردن خجالت نکشيم، بلکه به خاطر اون 72 نفريه که هيچوقت و تو هيچکدوم از اين عزاداريها که يه عمره هرسال داريم توشون گريه مي کنيم ، نفهميديم چرا پا شدن رفتن با 33000 نفر آدم بجنگن، حساب کنيم. بايد حواسمون باشه به اينکه هيچوقت نخواستيم بدونيم ما قرار بوده از اين روزا چي بفهميم و چي ياد بگيريم.
به قول دکتر شريعتي، در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست.
حالا همين، خدايا العفو، که خودمون داريم به ظالم چهارده قرن پيش فحش خواهر و مادر ميديم، اما حداقل ظلمي که مرتکب ميشيم، همين مفتخوري غذاييه که اون گرسنه، داره حسرت يه لقمه اش رو مي خوره، که ببره سر سفره، بذاره جلوي بچه اش، و بهش بگه امروز رو مهمون امام حسيني!
خواستم نفر اول ساک ساک کنم. بعد برم بخونم.
این روزها حاجی ها که از مکه اومدن غیر از ولیمه ای که به یه مشت پولدار تر از خودشون دادن ، غذای دهن پرکنی هم به در و همسایه میدن که مثلا دینشون کامل بشه. آی بخوره تو سرت اون غذاها. اگه این جوره ، خدایا دین ما رو کامل نکن. امان از این حاجی ها که از گرسنه و یتیم 2 تا کوچه پایین ترشون خبر ندارن.
از این هول زدن مردم که خوب گفتی یادمه پارسال همین موقع من پشت در ورودی ساختمانمون وایساده بودم از پشت شیشه هیئت رو نیگا می کردم این همسایمون هی میومد چند تا ظرف غذا میاورد می برد خونه میذاشت دوباره میرفت من که عصبی شده بودم چند روز بعدش که رفتم سر کار با همکارام حرف نذری شد و این که چقد نذری خوردند و چقد بردند همشون تعریف می کردند چقدر نذری فریز کردند و تا یک چند روز لازم نیست غذا بپزند و بچه ها میرسند خونه راحت یکی از ظرفهای غذا رو برای خودشون گرم می کنند تازه
اینها همشون هم بالاشهر زندگی میکردند . هممون دیدیم اینجوز موقعها تو خیابونهای بالاشهر تهران کیا بیشتر حرص نذری گرفتن دارند
به نظر من که مقدار بسیار کمی از این نذریها به ادمهای مستحق میرسه
نمی دونم چقدر از اعتقادم به این روزا و روایتا و مراسما باقی مونده.
اما هنوزم دلم میلرزه وقتی به خودِ اون روزِ شوم فکر میکنم.به سرهای ِ بریده و هلهله دشمن و حالِ دلِ زینب...(البته اگر واقعاً اینجوری بوده که میگن)
خیلی دور شدم...از...از همه چی...
اما امیدوارم اونایی که هنوز اعتقاداتشون به جاست و به نذرونیاز معتقدن به اون چیزی که میخوان برسن...
اعتقادات هرفردي محترم ولي خرافه و پروروندن مستهجنات بنام نوحه؟ باعث خجالته . ديشب يه دسته سينه زنی از در خونمون رد ميشد که نوحه خونش آهنگ تقدير شادمهر و ميخوند بدون هيچ دخل وتصرفی.
طبل و دهل و نوحه و سینه و زنجیر و برو تا ته خط ! به قول یه بابایی به اسم سینه زنی جوونا میان واسه سینه خوری ! چايی ميدن...شربت ميدن...چلوکباب ...قورمه سبزی...تلفن ميدن...تلفن ميگيرن. وقتی اين مزخرفات رو می شنوی اعتقاد هم داشته باشی حالت بهم می خوره چه برسه به زمانی که بيزار شده باشی از فرق سر تا نوک پا .
چقدر خوب می شد اگه همه ما، نه همه که نه، حداقل نصف ما آدمها مثل شما فکر می کردیم.چقدر همه چیز متفاوت می شد. اونوقت دیگه قرمز رنگ خون نبود رنگ یه گل قشنگ بود تو دست ...........
ولی الان قرمز فقط رنگ خونه.
با پاراگراف سوم بیش از بقیه حال کردم ... جدا خدایا العفو !!! :((
عالی بود.
اگر دوست داشتی در نظرسنجی وبلاگ کتابخوانی من من شرکت کن.
شب عاشوراست. تک و تنهام. نشستهم پای این کامپیوتر زپرتی پنتیوم میدونم چند که لامصب جون میده تا بخواد چهار صفحه رو با هم باز کنه. در حال حاضر از اون چیزهایی که دوستشون دارم فقط همین کامپیوتر دم دستمه. بقیه همه رفتند. هیچ کسی نیست خدایا العفو اومدم وبلاگ گردی دیدم همون چیزی که من بهش فکر میکردم رو تو هم نوشتی "خدایا العفو "...............
و هیچ کی هم کامنت نگذاشته
خدایا واقعا العفو کسانی که توی این شهر سیاه پوش دستها و نگاههای محتاجی که مدتهاست یه وعده غذای گرم نخوردند رو پیدا نمیکنن. خدایا العفو
راستش کیوان با اینکه حرفت ممکنه در خیلی جاها صحت داشته باشه ولی بیانصافی کردی در حق بعضی از این مراسم و بعضی از این مکانها و بعضی از این آدمها و بعضی از این نیتها و بعضی از این عزاداریها و بعضی از این نذریها و ... باور کن در حق بعضیها بیانصافی کردی... بیا و ببین. پاشو ظهر عاشورا رو دیگه خونه نمون و ببین...
چه قدر این متن شبیه ِ نوشته های ِ رضا امیرخانی بود
تقریبا واسه همه ی پست هات میام کامنت میذارم تا این دکمه رو میزنم ...ارور میده حالا امتحانی بذار بزنم.
سلام کیوان جان
می دونم دلت گرفته از این ملت که همه چیشون فقط ظاهره ولی خوب چه کار میشه کرد؟!عزاداریاتم قبول باشه هر چیکه آرزوشو داشتی برآورده بشه
این قضایا که گفتی ، چند سالی است که داره اتفاق می افته . بد بختانه هر سال بیشتر و عادی تر می شه .دیگه کسی این چیزا در نظرش نمی یاد . جدیدا مد شده که ماشیناشونو گِلی و قرمز می کنن . خدا هم نمی دونه فلسفه این کارا چیه ، یا نشونه چیه .خیلی از این ماشینا تا دیروز مسافرای خاص سوار می کردن ( تاکسی مرسی ) . اما این چند روزه این حرکات و انجام می دن . چند ده سال پیش خانو ما به احترام این دهه دست به سر و صورتشون نمی زدن . اما حالا بیا و ببین دخترا که جای خود داره ، آقـــــــــــــــا پسرا چه شکل و شمایلی برای خودشون درست کردن . عزیز جان نگران نباش که اگه تو این روز تخمه بشکنی شاید سوسک و قورباغه بشی . بعضی از تکایا هستش که با زغال غذای نذریشون خیلی کارای دیگه می کنن .
من خودم فرهنگی هستم . مدرسمون جایی که بیشتر مردمش بد بخت بیچاره هستن . نون شب ندارن که بخورن . تو کرایه زیر زمین اجاره یشون موندن . از همه بدتر انگار خدا هم فراموششون کردن . نه تغییری و نه گشایشی بلکه هر روز بد تر از دیروز . پدر معتاد ، ارگان و نهادی هم نیست که بگه خرتون به چند . فعلا که تلویزیون و همه زوم کردن رو غزه . انگار که تو کشور بدبخت و بیچاره نداریم فقط مونده فلسطین و حماس و حسن ن.ص.راله ..... .
هر جا که می شینم می گم بابا به خدا قسم این نذر و نیاز ها به هیچ دردی نمی خوره . به کیا این غذا ها رو میدین که بخورن . در حالی که چند کیلو متر اون طرفتر بچه هایی رو میشناسم که اگه کمک دیگران نباشه نون شب واقعا می گم نون شب ندارن بخورن .این همه خرج و بریز و بپاش تو یه روز دو روز چه خبره . به خدا قسم اگه امام حسینی که به ما معرفی کردن راضی باشه که این طوری عمل کنیم . کسایی رو تو در و همسایه می شناسم که تو این دو روز غذای کل هفتشونو تامین می کنن .
بعد از همه این حرفا بهترین کاری که می شه کرد اینکه ، بری جلوی تلویزیون بشینی بیست و یک انگشتتو دراز کنی و فیلم Apocalipto رو نگاه کنی . البته اگه ندیده باشی .
اول این فیلم یه عبارت خیلی مناسب حال ما هستش که می که : هیچ تمدنی از بین نمی ره مگر اینکه از درون متلاشی بشه .
سلام
آخه مشکل اینجاست که از امام حسین (ع) فقط
تشنگیشو دیدیم نه مردونگیشو....
از ظهر عاشورا هم جای غیرت , قیمه یادمون
مونده...
همه ی اینا قبول...ولی هنوز هم میشناسم
کسایی رو که ظهر عاشورا میگردن دنبال
چشمای محجوب اما گرسنه که سیرشون کنن...
بذار اجر اونا رو ضایع نکنیم.
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
من خوش باور نادان محبت ارزو کردم....
این چیزها همیشه بوده . مگه نبوده ؟ می دونید شاید سهم ما اینه که از دور بشینیم و هی بگیم خدایا ....
سلام کیوان خان
- بدون اندوه و دلتنگی کمال وجود ندارد ,
زیرا بدون آنها متانت و مهربانی وجود ندارد .
خرد بدون مهربانی و معرفت بدون متانت بیهوده است .
کجایی؟ دو روزه نیستی حالت خوبه؟ نگرانت شدیم.
جانا سخن از زبان ما می گویی. امروز با خودم فکر می کردم که بالاخره کی چشم ِ دل مردم سیر میشه؟
تازه هیشکی به رفتگرای بیچاره رحم نمی کنه! این از اون هم بدتره!
توی این شهر سیاه پوش کار سختی نیست پیدا کردن دستها و نگاههای محتاجی که مدتهاست یه وعده غذای گرم نخوردند. خدایا العفو.
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
من خوش باور نادان محبت ارزو کردم...
نمیدونم چرا بعد از خوندن این پستت این شعر به ذهنم رسید
Exactly !
منم موندم ولی نگفتم خدایا العفو ...که کار من از این حرفا گذشته . بعدشم به شمر روزگار به به و چه چه کردن ، العفو داره . و گر نه امام حسین مرده ی این دوتا اشک منو تو نیست! که سالهاست خودشو از این قشر جدا کرد . آدم باید با زمانش پیش بره و کاری رو بکنه که از همه درست تره .
تو چرا وقتی غر هم می زنی باز نوشته ات خواندنی است. طوری که زهر انتقاد طعم ترد ویفر موزی می دهد.
مزه ی قیمه راکه از سر جماعت پراندی اما ریتمی که به نوشته ات دادی به جای صدای طبل و دهل و سنج عزاداران ، خوب شنیدنی شد.
حالا خدا را شکر که همه دوستایی که اینجا اومدن نه تا حالا تو صف نذری بقیه را هول دادن و نه از سر و کول دیگران واسه گرفتن غذای اضافی جلو چش مستحق بالا رفتن !!! همه فقط این چیزا را از دور تماشا کردن یا از پشت پنجره! یا فقط شنیدن از دیگران! جالبه. کامنت گزارای شما از آسمون اومدن و همه این کارای زشت براشون غیر قابل تحمله! این کارا فقط مال ادمای عوام بی کلاسه. ماها که می اییم تو اینترنت از کره مریخ اومدیم !!!
***********************************************
k1: دکتر امید عزیز، بحث مربوط به پست قبل تموم شد ولی اگه قرار باشه با همون ذهنیت مطالب رو بخونی و کامنت بذاری فکر کنم نه خودت لذت ببری و نه من و نه خواننده های دیگه. توی پست قبل، تو یه دکتر بود و در رابطه با اون پست نقطه نظرات خودت رو گفتی و خیلی از خواننده های پزشک و غیر پزشک هم اومدند و نظر تو رو نقد و یا تائید کردند و خب تو هم دیگه احتمالاً دوست نداشتی اون بحث رو ادامه بدی و جواب خیلی ها بدون جواب موند.
ولی از اینجا به بعد، تو دوباره همون آقا امیدی هستی که توی اصفهان داری کار میکنی و دوست داری شرایطی فراهم بشه تا بری خارج از ایران و ادامه تحصیل بدی بنابراین فکر میکنم اگه بدون غرض نسبت به من و خواننده های دیگه مطالب رو بخونی و کامنت بذاری خیلی بهتره. البته این فقط یه توصیه دوستانه بود وگرنه شما میتونی توی هر موقعیت و لحظه ای دکتر امید باشی و منهم بجای اینکه بگم "تو" از لفظ "شما" استفاده کنم.
......
مثل همیشه عالی و نامبر وان.
حرف دل همه ما رو زدی کیوان جان.
با کل این پست کلا موافقم.
خدایا العفو...
میگن نذری امام حسین تبرکه،
شفا میده،
روحو صیقل میده...
پس چرا همه که نه اما بیشتر اونایی که هرسال محرم توی هیئتها شب و روز غذای متبرک امام حسینو میخورن روحشون صیقل نمیخوره؟
اشکال از سنگ شدن روح آدماست یا از نذری امام حسین؟
استغفرالله...
به قول کیوان: خدایا العفو