گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!

قول بده كه خواهی آمد
اما هرگز نيا
اگر بيايی
همه چيز خراب میشود
ديگر نمیتوانم
اينگونه با اشتياق
به دريا و جاده خيره شوم
من خو كردهام
به اين انتظار
به اين پرسه زدنها
در اسكله و ايستگاه
اگر بيايی
من چشم به راه چه كسی بمانم؟
رسـول يونـان
هر چه ميخواهي آرزو كن
هر جايي كه ميخواهي برو
هر چه كه ميخواهي باش
چون فقط يك بار زندگي ميكني و براي انجام آنچه ميخواهي فقط يك شانس داري .
مثل اينكه من امروز اول شدم !
دلم ميلرزه وقتي اينجور نوشته ها رو مي خونم
خدايا اين چه دردريه كه نه با وصل خوب مي شه نه با فصل... :(
دعا مي كنم خدا بهت آرامش بده
جالب بود
دو تا تشکر دو تا مرسی بابت این شعر قشنگ اولی از تو که این شعر را انتخاب کردی دومی از رسول یونان بابت اینکه اینقدر قشنگ حرف دل را زده
اول لازم میدونم بابت جوابت به سوالم یه تشکر ویژه بکنم پس میگم خدا خیرت بده.
بعد اینکه میدونم بیانصافیه که وقتی با عکسها کیف میکردم چیزی نمیگفتم و حالا بیام ایراد بگیرم ولی با این حال میگم این عکس رو، واسه اینجا بودن، واسه این شعر قشنگ دوست ندارم- این نظره منه -، درکش نکردم و یه چند تا از عکسایی که دوست داشتم رو، تو ذهنم به جاش گذاشتم.
مرسي .
***********************************************
k1: مرسی؟! بابت چی مرسی؟!
سلام
این شعر رو اولین بار که دیدم چندین و چند بار خوندم. توی یه مقطعی چقدر حرف دل من بود این شعر. مرسی از اینکه این شعر رو امروز اینجا گذاشتی
بعد آخه تو چرا از روی کامنت من تقلب کردی!!! :دی
http://www.k1-online.com/archives/002276.html
از شوخی گذشته در پست "تعطیلات با آلپاچینو" حرف خوبی در مورد شعرهای "رسول یونان" زدی ; کمی باید در میان اشعارش جستجو کرد برای یک شعر صد در صد بر دل نشستنی اما همون یه شعرش به قدری دلنشین درمیاد که... این را هم دوست داشتم:
چمدانم را برداشتم و
آمدم
اما اين فقط يك شوخي ست
ويا لااقل تو باورنكن!
جدايي
بريدن درخت از ريشه است
و اره كردن زندگي
كه مرگ را رقم مي زند
اما من زنده ام
و اين يعني من آنجايم
كنار تو
كنار تو و درخت توت و اسب.
خيلي قشنگ بود، مرسي.
راستي، اون مهتاب ديگه من نيستم.
به مهتاب: چرا با رهتاب خودت کامنت نمي ذاري گلم؟
ســــــــــــــــــــــلام دوست خوبم
من تازه با وبت آشنا شدم
خیلی زیبا بود
سلام به کیوان گل , با تاخیر تولد تو غنچه ی نو شکفته ی باغ زندگی رو تبریک می گم و از خداوند مهربون میخوام تو این سال جدید زندگیت به هر چی می خوای برسی ........
دختران روستا به شهر فکر می کنند
دختران شهر در آرزوی روستا می میرند
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند
پروردگارا
کدامین پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد ؟
***********************************************
k1: آخر اين شعر چقدر قشنگ بود.
مرسي، عالي بود.
داشت می رفت...
گفتم بمان
نماند...
با خود عهد بستم که اگر هم امد
به او حرفی نزنم
او که رفت و نماند
من ماندم و خو گرفتم
به ماندن بی من !!!!!
(یغما گلرویی)
چه عالی بود:)
از این آقا کتابی به چاپ رسیده ؟میشه اسمش رو بدونم مرسی
***********************************************
k1: به پست زیر مراجعه کنید در رابطه اش نوشتم.
http://www.k1-online.com/archives/002310.html
سلام امیدوارم این قدر شهامت و بیطرفی داشته باشین که کامنت منو منتشر کنید . خطاب من به لیلا خانمه که کامنتگزار همیشگی وبلاگ کیوان یک سوم و کیوان سی و پنج درجه است . و این کامنت را در هر دو جا میذارم . البته تو وبلاگ های دیگه هم دیدم که کامنت میذاره اما چون این دو جا همیشه هست این جا میذارم . لیلا خانم اتفاقا من هم همشهری خود شما هستم و کاری به خوب و بد بودن کامنتای شما ندارم اما میخام رک و راست نظرمو در مورد شما بنویسم . من فکر میکنم شما یک ادمی هستید که به خاطر مشکلات شخصیتی برای جلب توجه تو وبلاگ پسرها و مردایی که معروف هستن تو وبلاگستان کامنت میذارین . دوس دارین توجه اون ها را به خودتون جلب کنید . اما فکر نکنم از این راه چیزی نصیبتون بشه . بهتره یک فکر بهتری بکنید . در ضمن فک کنم از نظر قیافه و ظاهر هم دختر قشنگی نباشی . امیدوارم ناراحت نشی از حرف من اما من باور نمیکنم تو اصفهانی باشی چون دخترای اینجا خیلی مغرور هستند . هدفت از این که میای این نظرها را میدی چیه ؟ جدا برام سواله . شما هم وبلاگر محترم اگه ریگی به کفشتون نیس (ببخشید که از این مثال استفاده کردم) کامنت منو منتشر کنید . منتظر جوابش هستم .
***********************************************
k1: هیچ دلیلی برای تائید کردن این کامنت نداشتم ولی چون این دوست ندیده خیلی اصرار داشت که این کامنت پابلیش بشه و بخاطر اینکه نشون بدم ما بلاگرها نه تنها ریگی به کفش مون نداریم که اصلاً پا نداریم! کامنتش رو تائید میکنم.
چون مخاطبش " لیلا " هست اگه ایشون دوست نداشته باشند و اینجا علام کنند نظر این آقا / خانوم رو برمیدارم.
لیلا خانوم بیا ببین ایشون چی میگه؟!
کیوان جون شعری که نوشتی از رسول یونان مث همیشه قشنگه اما منم با نفیسه موافقم که یه کمی عکسه باهاش هماهنگ نیس . بعدش هم ببخشید نمیخام تو کار بقیه دخالت کنم . اما اگه اینو نگم نمیشه! این کسی که بی اسم و نشون کامنت گذاشته به جا این که به لیلای عزیز نصیحت کنه بهتره بره یه فکری برای خودش بکنه که از کامنتش معلومه داره از حسودی دق میکنه . بعد تازه چقدر وکیل وصی اصفهانی ها هم شده . اگه یه دوست مث این داشته باشن دیگه به دشمن احتیاج ندارن .
از نگاه چشم دل رسول یونانیان بواسطه ی همین چند شعری که از او خوانده ام معلوم است مفهوم دوری و نزدیکی و آرزو و بی آرزویی تعبیری تازه دارد. که تازه گی اش نه در منحصر بفردی حس و جهان بینی شاعر , بلکه به نوع شعریت در آوردن آن حس ناب است.
در مورد این شعر اگر صدایم به او می رسید می گفتم همه ی جهان غریب و صورت معجزه گر شعر در همان چهار سطر اول کامل شده.
سطر های بعدی با توضیحی کردن و دلیل و مدرک آوردن انگار آن مخاطب یگانه و ناپیدای چهار سطر اول را ازشعر بیرون کرده و رو به صورت سایر حاضرین (مخاطبان بیرونی شعر) گردانده برای اقامه ی دلیل. این سطر ها بی جهت یک گفتگوی درونی را که به ازای هر خواننده تجربه می شود را با صدای بلند شاعر موکد کرده. اینطوری تخیل انگیخته ی مخاطب ناشی از خوانش چهار سطر اول در قاب محدود سطور بعدی شعر گیر می افتد.
در دو سطر آخر که دیگر به کل موضوع عاشقیت قلب شده و " چشم به راه همیشگی بودن " بعنوان یک تقدیر ناخواسته است جایش را به آرزوی آمدن کسی داده که آمدنش بعید است.اینطور است که قطعیت دادن آن بیان دو پهلوی آغاز شعر در قطعیت پایان شعر فاصله آرزو را با پوچی یک مو می کند.
جناب سهنقطه! راستش کامنتات بیشتر از این که ناراحتم کنه برام فان داشت. کاش در قالب مودبانه و آدموار سوالات را پرسیده بودی تا تمایلی به جواب اصولی در من ایجاد شده بود اما ادبیات نامناسبت باعث شد هیچ علاقهای به این کار نداشته باشم، گذشته از آن که کشاندن کامنتدونی یک وبلاگ شخصی به مسائل حاشیهای و بیربط مشابه سوالی که جنابعالی به دانستناش علاقهمندی فقط نشانیست از یک ذهن بیمار. میدونی روانشناس! سهنقطهای، برای این که کنجکاویات در مورد زشتی و زیبایی را برطرف کنم همین قدر بگم که به گمانام، مردم دو دسته هستند: دستهی اول آنهایی که زشتی یا زیباییشان تحتالشعاع شعورشان فراموش میشود و دستهی دوم آنهایی که زشتی یا زیباییشان تحتالشعاع حماقتشان دیده نمیشود. و متاسفانه به نظر میاد تو در زمرهی دستهی اول نباشی.
آقا یا خانم ...
هدفم دفاع از لیلا خانم نیست چرا که معتقدم اصولا چنین موضعگیری و قضاوتهایی اولا ارزش پاسخگویی ندارند و در صورت لزوم نیز ایشان کاملا قادر به دفاع از خود با توجه به قوت و استحکام کلام، عمق بینش و دایره وسیع معلومات میباشند.
روی سخنم با خود شماست: اول میفرمودید که با کجای نظرات مشکل دارید و اصولا چرا بجای آنکه نظر را نقد کنید صاحب نظر را نقد میکنید آنهم نه از طریق حقایق و مستندات؛ بلکه از طریق نیت خوانی و ذهن خوانی توام با بدبینی و رشک مفرط؟!
فکر نمیکنید که ندیدن تمام نکات مثبت؛ انسانی؛ آموزنده و عینی نظرات ایشان و در عوض؛ بیان یکسری توهمات؛ افکار منفی و سوء ظن تحت عنوان من فکر میکنم ...و دچار اختلال شخصیتی خواندن دیگران و محتاج جلب توجه خطاب کردن؛ خود جز از یک شخصیت مشکل دار نمیتواند برآید؟ به شخصه فکر نمیکنم سود دیگری در این میان متصور باشد.
گمان میکنم اگر ذره ای انصاف داشتید بجای تکیه و تاکید بر غرور همشهریانتان؛ به بزرگواری و روحیه بخشش بدون چشمداشت ایشان به عنوان یک همشهری (اگر اینگونه باشد) افتخار میکردید.چرا که بسیار دیده شده که دوستانی نیاز به کمک داشته و ایشان بدون شناخت و یا چشمداشتی صمیمانه در توان خود کمک کرده اند و احترام زیادی را نیز در این فضا بر انگیخته اند.
بنظر من حتی چنانچه ذره ای خودنمایی هم در این میان باشد (که اینگونه فکر نمیکنم) چون در شکلی بسیار انسانی و دوستانه و بدون هر گونه منت و یا خواستی صورت میپذیرد باز کاملا قابل احترام است و پذیرفتنی.
البته در مورد سایر مباحث مطرح شده نظیر نیاز به جلب توجه آقایان؛ واقعا چنین مباحث سخیفی کاملا بی ارزش بوده و پاسخی به آن ندارم جز "سلام" ولی اگر به نظرات ایشان مراجعه میکردید اشاراتی داشته اند که هم اکنون در رابطه مستحکم و مناسبی قرار دارند که نیازی به اینگونه اعمال نباشد؛ اگر چه حتی در صورت نبود رابطه نیز دست یازیدن به چنین اعمالی در شان و جایگاه افراد فرهیخته ای نظیر ایشان نیست و حداقل راههای بسیار نزدیکتر و سهل الوصول تری (با پوزش از لیلا) برای اذهان مریض هست.
بنا نداشتم وارد دعواها و مباحث شخصی در این فضای خصوصی و مجازی شوم اما بدلیل وجه عمومی قضیه و لزوم دفاع از هویت جمعی و روابط دوستی موجود نوشتن این متن را لازم دیدم.
بنظرم گذاشتن چنین کامنتی خود ناشی از روحیه جلب توجه و برانگیختن مواضع حاضرین در راستای اختلالات شخصیتی بود!!
بهرحال پاسخ به این قضیه بنظرم "واجب کفایی" بود که تحصیل غرض نگردد!
تمام.
شاخام داره در میاد از اینکه حسادت وعقده یک انسان به چه چیزهایی میتونه باشه. کامنت . . .مرا ترساند. خدا شفات بده
سلام چطوری ک 1
1.کیوان چرا اون لینک you tube منو تائید نکردی آخه مگه چی داشت؟
2."لیلا" از این جملت خیلی خوشم (مردم دو دسته هستند: دستهی اول آنهایی که زشتی یا زیباییشان تحتالشعاع شعورشان فراموش میشود و دستهی دوم آنهایی که زشتی یا زیباییشان تحتالشعاع حماقتشان دیده نمیشود)
**کیوان منتظر جوابم می خوام ببینم اگه موردی برات نداره دوباره بزارمش**
***********************************************
k1: دوباره بذارش
آقا کیوان شعرت قشنگه اما کامنت این سه نقطه که شما منتشر کردی نشون داد که هم شما هم لیلا ظرفیت بالایی دارین . اتفاقا این جور آدما وقتی این مدلی و با جواب دندون شکن باهاشون برخورد بشه میرن رد کارشون. دم رسول هم گرم . بابا خون خودتون را کثیف نکنید . این مدل افراد که تو اینترنت جدید نیسن . بلاخره باید جایی باشه که عقده هاشون را خالی کنند . این کامنت سه نقطه فقط باعث شد بفهمم لیلا خانم هم در همون شهر خوشگلی که ما فعلا مقیمش هستیم زندگی میکنه و بسی افتخار میکنیم که ما هم فعلا مقیم شهر لیلا خانم هستیم . لیلا خانم من رزیدنت مرکز پزشکی خورشید هستم . امید داورانپور. ایشالا که گذرتون اون طرفا نیفته اما اگه خدا نکرده اونورا مشکی پیش اومد دربست درخدمتیم. شرمنده نزنین منو :)) حالا واسه تغییر آب و هوا این لینکو براتون میذارم. خیلی توپه. منو که کلی خندوند . شما هم برین امضا کنید .
http://talkandtea.blogspot.com/2008/12/blog-post_8707.html
تو آخرش با این شعرایی که میذاری ما را هم به شعر و شاعری علاقه مند میکنی برادر. بعد به قول مهسا نمی خوام فضولی کنم اما نمیشه نگم ! من نفهمیدم غرور چه دخلی به کامنت گذاشتن داره؟! خدا خداش همه نقطه چینا را شفا بده . بعد اگه این نقطه چینه بدونه این لیلا چقدر گله از حسودی میمیره . من که تهران نبودم اما با نهایت محبت بسته مورد نظر را به همراه دو بسته گز خوشمزه فرستاده به آدرس خونه حاج خانم ما که مادرجان کلی تشکر کردن و فکر کردن رفیق ده دوازده ساله واسه من این زحمت را کشیده . ببخشید نمی خواستم اینارو بگم چون میدونم لیلا به خاطر بزرگواریش خوشش نمیاد حرفی زده بشه و ازش تشکر هم کرده بودم اما چون کامنت این موجود مشکل دار ناراحتم کرد گفتم بنویسم که بدونه سخت در اشتباهه . البته من فک کنم ایشون غرض و مرض داشته و هدفش سوال نبوده . شرمنده داش کیوان . بر خودم لازم دیدم اینارو بگم . مخلص داش رسول . تو که خودت یک پا خطیبی برادر رسول . عجب سخنرایی محکمی . خوشم اومد .
***********************************************
k1: خدا شانس بده والله اگه این لیلا خانوم تا حالا یه بسته پولکی برای من فرستاده باشه. گز که دیگه پیشکش.
مي خواستم در جواب ... چيزي بگم، اما ليلا جان و رسول خان جاي حرفي باقي نذاشتن. مرسي بچه ها!
گفتنی ها رو حضرت رسول گفتن فقط به عنوان یه پزشک به جناب سه نقطه توصیه دوستانه می کنم کمی به جنبه های روانی زندگیشون توجه بیشتری بکنن.این بهانه ایی شد که سوالی که مدتها ست تو ذهنم بود و یادم می رفت بپرسم رو مطرح کنم می خواستم بدونم لیلای عزیز وبلاگ داره یا نه ؟اگه داره میشه معرفی کنه ؟برای من که یکی از دلایل باز کردن این کامنت دونی وجود کامنتهای عالی لیلا خانم و البته دوستهای دیگه مثل جناب رسول هست(هر چند این اواخر آقا رسول کم پیدا شدن!).در ضمن کیوان خان این شعر اونقدر قشنگه که فقط می تونم به انتخابت احسنت بگم .
پست ترين انديشه ها آنهايي است كه كه آدمي زاد رو از دريچه اي به تنگي ذهن بسته يك حشره ببينه!
...
از حشره حقير تر به فكرم نرسيد.وگرنه مي گفتم.
Agar biad ham to dige nemitooni bepazirish. yani ooni ke miad , hamoon kasi nist ke rafte, vaghti bargarde dige gharibast. vaghteshe ke az khodet biai biroon , dare dir mishe. k
اووووووووووووووووووووووووول