گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
چه کردم، چه کردم این تعطیلاتِ چند روزه رو که اگه تختخواب و اون کاناپهی مادر مُرده زبون داشتند قطعاً شکایت میکردند به دیوان بینالمللی لاهه از بس که من هی خر قلت زدم و قِل خوردم از اینور به اونورشون. تعطیلات خوبی بود. خستگی تقریباً از همهی سوراخ سنبههای ریز و درشت بدنم زد بیرون. خودم رو بسته بودم به تخت تا شاید شفاء بگیرم و عینهو بیماران زائو و صبالعلاج که دکتر راه رفتن رو براشون قدغن کرده بود صبحونه و نهار و شام رو هم توی تختخواب میخوردم! خیلی تلاش کردم که برای خونواده این مطلب مهم رو جا بندازم که حالم خیلی خرابه و نمیتونم تا دستشویی برم و باید برام لگن بیارند ولی خب این یکی رو دیگه موفق نشدم. با توجه به فعالیتهای بسیار سخت و طاقتفرسایی که من در طول هفته انجام میدم، قطعاً میبایستی توی ایام تعطیل استراحت مطلق بکنم تا جون و انرژی داشته باشم که از شنبه دوباره شروع به کار کنم ولی خب پنداری خونواده محترم این حرفها رو باور ندارند. باید برم پیش یه دکتر و متخصص تا یه نامهی استراحت مطلق در رابطه با فراخی و پهنای بعضی از جریانها و شریانهای مهم و حیاتی بدنم بگیرم تا بعد از این خونواده بپذیرند که من مشکل جسمانی دارم!
این چند روزه خونه شده بود عینهو کتابخونه ملی و یا موزهی سینما. هر طرف که سرت رو میچرخوندی و دستت رو دراز میکردی یه فیلم یا کتاب و مجله دم دستت بود. انگاری سه چهار روز توی کیوسک روزنامهفروشی و یا ویدئو کلوپ زندگی کردم. توی این چند روزه فرهنگ بیداد میکرد توی خونهی محقر و کوچیک ما. آلفرد هیچکاک و شکسپیر و جانیدپ و ویکتور هوگو و مل گیبسون طول و عرض اتاقها رو رژه میرفتند و تخته نرد بازی میکردند. جای فیلم ببینها و کتابخونها حسابی خالی بود که اگه بودند چه حالی میکردیم همه با هم بصورت بوک گوروپ یا مووی گروپ!
در رابطه با فیلم Before Sunrise زیاد خونده و شنیده بودم. انصافاً فیلم قشنگی هم بود ولی خب وقتی در رابطه با یه چیزی زیاد میشنوی، توقعت اونقدر میره بالا که شاید در عین خیلی خوب بودن دیگه خواستههای تو رو تامین نکنه. فیلم چیز خیلی خاصی نداره بجز یه سری دیالوگهای قشنگ که خب حداقل این دیالوگهای قشنگ و آبدوغ خیاری عاشقونه برای من، چیز چندان جدیدی نبود و توی فیلمها و از زبون آدمهای مختلفی شنیده بودم ولی خب در مجموع فیلم قشنگیه و آدم شانس و اقبال خودش رو مقایسه میکنه با هنرپیشهی مرد فیلم که مثلاً اگه من تک و تنها با قطار سفر میکردم محال بود بغیر از یه قصاب سبیل کلفت قزوینی، کس دیگهای بغل دست من بشینه و خب این مرد چقدر خوششانس بوده که یه خانوم خیلی خوب در اثر یه اتفاق کنار دستش میشینه و حاضر میشه به پاریس هم نره و بین راه پیاده بشه تا شب رو با اون آقاهه بگذرونه. دوستان من حاضر نيستند بخاطر گل روی من حتی قيد سفر به باقرآباد ورامينشون رو بزنند چه برسه به پاريس! البته فیلمی هم ساخته شده که دوباره برخورد تصادفی این دو نفر رو با هم چند سال بعد نشون میده که ظاهراً اون فیلم قشنگتر از اولی هست و فرصت کنم اون رو هم به زودی میبینم.
شعرهای رسول یونان رو دوست. البته به نظرم باید زیاد توی کتابهاش گشت تا یه شعر قشنگ که به دل بشینه رو پیدا کرد ولی همون یه شعرش هم بقدری دلنشین در میاد که آدم دوست داره لپهای رسول یونانی رو که تابحال اصلاً ندیدمش و نمیدونم کی هست و چی هست رو گاز گاز کنه! جدیداً دو تا کتاب، من یک پسر بد بودم و کنسرت در جهنم یونان رو خریدم و این چند روز با این شعرها حالی کردم. چند تا از شعرهاش رو خیلی دوست داشتم. کتاب شهامتِ خود بودن هم هدیهای از دوست عزیزی بود که این چند روز هر وقت فرصت کردم خوندمش و توی فرصتهای مختلف با ژاک سالومه کـُشتی گرفتم. کتابی که نشون میده توی زندگیمون چقدر از روزها و شبها و موقعیتهای مختلف خودمون نبودیم و برای دل این و اون زندگی کردیم و چیزی رو که فراموش کردیم خود خودمون بوده که خب فکر کنم این خصوصیات اخلاقی به دل و روده و روح و روان ما ایرانیها پیوند خورده.
فیلم انعکاس که همزمان با حس پنهان اکران شده بود رو فرصت نکرده بودم توی سینما ببینم. چند روزی هست که این فیلم به بازار اومده و اگه علاقه دارید که به صنعت سینما کمک کنید و یا کمی تخمهی مونده و بوی ناء گرفته از شب عید خونه دارید که میخواهید به یه بهونهای اونها رو بخورید بد نیست انعکاس رو ببینید! عصر پنجشنبه هم مرض بستر و غمباد گرفته بودم و میخواستم از روی تخمها بلند بشم و برم سینما، سری به سایتهای سینما پردیس و فرهنگ و تلفن گویای سینما آزادی زدم ولی وقتی اسم فیلمهای چهار چنگولی، خواستگار محترم، دلداده و دلشکسته رو شنیدم ترجیح دادم بمونم خونه و همون کارتن موش سرآشپز رو ببینم.
وکیل مدافع شیطان Devil's Advocate رو دوست نداشتم ولی دومین فیلمی رو که توی این چند روزه از آل پاچینو دیدم بقدری زیبا و بیوتیفول و وری نایس بود که الان دقیقاً ۴۸ ساعته دهنم از بازی فوقالعاده زیبای آلپاچینو باز مونده. بوی خوش زن فیلمیه که باعث شد آلپاچینو توی سال ۱۹۹۳ جایزه اسکار بهترین هنرپیشه مرد رو بگیره. بنظرم یه جایزه خیلی کمش بود که به این فیلم بابت بازی درخشان آلپاچینو دادند من اگه توی سازمان و نهاد اسکار! کارهای بودم، جایزه بهترین هنرپیشهی دهه نود مرد رو به آلپاچینو میدادم. یعنی واقعاً یه انسان توی زمینهی هنر اینقدر استعداد داره و ما ازش بیبهره هستیم؟!
قطعاً اگه فیلم رو ندیدن با سرچ توی اینترنت، خودتون میتونید بخونید که داستان فیلم چی بوده ولی بازی در نقش یک مرد کور همون کاری بود که آلپاچینو از پسش بخوبی براومد. لامصب دو دقيقه بدون اينكه پلك بزنه عينهو كور مادرزاد به يه نقطه خيره ميشد! رقص تانگو با اون دختر خانم. دفاعش از چارلی توی مدرسه و همچنین صحنهی خودکشی سرهنگ بازنشسته، فوقالعاده و از صحنههای ماندگار تاریخ سینماست. منی که حاضرم بخاطر دو خط نوشته، لپهای رسول یونان رو گاز گاز کنم دیگه خودتون تصور کنید که اگه آلپاچینو دم دستم بود بخاطر بازی در این فیلم حاضر بودم کجاهاش رو گاز گاز کنم! بوی خوش زن رو ببینید تا متوجه بشید هنر و هنرمند یعنی چی و راز موندگاری آلپاچينو چيه.
من یک پسر بد بودم / رسول یونان / نشر افکار / ۹۰ صفحه / ۲۰۰۰ تومان
کنسرت در جهنم / رسول یونان / نشر مینا / ۹۶ صفحه / ۷۵۰ تومان
شهامت خود بودن / ژاک سالومه / ترجمه: کتایون شهپرراد / نشر قطره / ۲۲۷ صفحه
سلام مهندس جان. قبل از شما دوست وبلاگنویس دیگری در مورد فیلم قبل از طلوع نوشته بود fridaa.blogfa.com مشتاق شدم حتما ببینمش.
فیلمایی که من دیدم زیاد نبود .فیلم همسر فضانورد(http://www.imdb.com/title/tt0138304/) با بازی جانی دپ که دوستش داشتم و یکی هم فیلم کسی با زوهان کل نمیاندازه(http://www.imdb.com/title/tt0960144/).نمی دونم دیدی یا نه یه فیلم کمدی با بازی آدام سندلر کمدین و خواننده ی آمریکایی که یه جورایی جنگ بین اسرائیل و فلسطین رو مضحکه کرده البته باچاشنی مسائل ج.ن.سی و اینا. من البته خیلی خوشم نیومد اما تو آمریکا خوب فروخته.
http://cinema1.mihanblog.com/post/238
این یه نقد تقریبا خوی از فیلم تو یا زوهان کل نمیندازیه. من بیشتراز دیدن فیلم از خوندن نقد اون لذت می برم.
اول و وسط و آخرشه آل پاچینو . حرف نداره .
آهان... این شد یه چیزی... خیلی حال میکنم با این پستای فرهنگیت... خیلی بیشتر از اون پستهای اونجوریت!!!!!!
البته تو کلا خیلی خوبی (آیکون قلب)
***********************************************
k1: اگه كتاب همسايهها هم به دست من ميرسيد من باز هم میتونستم چيزهای فرهنگی بنويسم!
سلام
من فیلم مذکور را دیده ام حق داری اینقدر احساساتی بشی که بخواهی اونجاهای ال پاچینو رو گاز گازی کنی اما یادت نره قولی ندی که نتونی عمل کنی مثل همون قول زنانه که زنها به تو داده بودند وعمل نکردند ودلخور شدی . خدا رو چه دیدی شاید یه روز ال پاچینو را از نزدیک دیدی .
از شوخی گذشته فیلمش را می شود فیلم نامید من معتقدم هر تصویر متحرکی را فیلم نمی گویند مثلا جفاست به بوی خوش زن فیلم بگوییم به هیتمن هم فیلم بگویی م زبونم لال به اخراجی ها هم فیلم بگوییم البته این طرز تفکر من در این مورد است
مربوط به پست دروغ بزرگ تاریکی
اینجا نوشتم که نظرم و حتما بخونی؛
عین تو زیادن یکیش خود من بارها و بارها این حرفارو از این و اون شنیدم ولی.... چه فایده هرچی منتظر شدم و هستم خبری نشد . اصلا این مردم کلا دروغ گو شدن . هرچی هم به یادشون میارم کسی گردن نمی گیره که چنین حرفی زده . حالا به تمام کسایی که این حرفا رو می شنون از این طریق پیام میدم که : ( بزک نمیر بهار میاد کمبوزه با خیار میاد )
سلام عليكم...احوال شما ...ما هم تعطيلات نسبتا فرهنگي داشتيم 4 فيلم ايراني خريديم كه از همه بيشتر حس پنهان قشنگتر بود و حس پنهانم خريدم واسه اينكه اوندفعه تعريفشو از جمله از شما شنيده بودم و سخت مشتاقم واسه ديدن كنعان...
اون 3 تاي ديگه ام انعكاس توشون با اون چيزايي كه ديدين مشترك بود ...فيلم مزخرفي بود خصوصا اون خانم منشي ...
ضمنا اگه بي فور سان رايز ديالوگاي قشنگي داشت قسمت دومش همونا رو هم نداره
نقش يك كلاه مخملي رو دقيقا مي خوام ايفا كنم تو قسمت دوم مرده ازدواج كرده و يه بچه هم داره ولي زنه هنوز نه و بيشتر به شكايت از زندگيشون مي پردازن...اينم واسه اينكه نبينيش
حالا هی تعارف کن تا این چند سال دیگه عمرمونم بگذره بعد اون دنیا خودتو جرواجرم کنی هیچ کدوم از فرشته ها رابین هود نمیشن جز عزرائیل...
تازه اونم من شنیدم دندوناش خیلی تیزه ممکنه مشکل برات بوجود بیاره..
حالا دیگه خود دانی پسر خجالتی (چقدرم خجالت کشیدن به تو میاد !!!!!!!!!)
***********************************************
k1: پس قولی كه دادی چی شد؟!
سلام، این پست را باید "فرا فرهنگی" نامید چون هر کدام از مواردی که مختصر بهش اشاره کردی میتونه سوژهی یک پست مجزا باشه. و اما "آلپاچینو" البته به موازات "رابرتدنیرو" بازیگران محبوب من هستند. در مورد فیلم "بویخوشزن" با این که به نظرم فیلم متوسطیست اما بازی آلپاچینو درخشان هستش، این بشر حتی در فیلمهای بد هم عالی بازی میکنه هر چند به دلیل گزیدهکار بودناش ندرتا در فیلم بدی بازی کرده.
با اجازه صابخونه برای "دوست" : سفارش مورد نظر شما ابتیاع گردید. البته یکجورایی پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود:دی لطف کن یک آدرس پستی برام بنویس تا با تیپاکس یا سفارشی در اولین فرصت که سرم کمی خلوت شد واست ارسال کنم.
***********************************************
k1: قابل توجه آقای "دوست" جنس مورد نظر رسيد!
به به ليلا خانوم :) خوش اومدي. خوش گذشت؟ اميدوارم حسابي استراحت كرده باشي. هميشه به سفرهاي خوب خوب :*
با آل پاچينو همه جوره و با بوي خوش زن نيز موافقم.
منم يك گزارش فرهنگي بدم از تعطيلات؟! قبل از تعطيلات چند تا فيلم گرفتيم اما آقاي پسر 90% اوقات به تماشاي "forbidden kingdom" جت لي و جكي چان و "Death Race" جيسون استدهام مشغول بودن! (هركدوم رو چند بار ديد) حالا جيسون يه چيزي. نتيجه اينكه فقط به ما مهلت داد كه "king Arthur" رو ببينيم. "mamma mia" هم 2 به يك راي نياورد و موند تا يك روز تنها و خونه خلوت. يا نصيب و يا قسمت :)
بخش كتابخوني هم در اواخر جلد يك "درخت انجير معابد" دور دور ميزنه.
اين بود انشاي من درباره "تعطيلات خود را چگونه گذرانديد"
واقعا معرکه بود بازی آل پاچینو در آن فیلم...در ضمن به مطلب چسب زخمها هم لینک دادم که فوق العاده بود.البته فوق العاده تر،بعضی کامنتها بود که می شود موضوع یک مطلب طنز باشد!!!
***********************************************
k1: بهبه سركار خانوم رويا صدر، چه عجب اينورها تشريف آوردين؟!!!!!!!!!
ممنون داش کیوان واسه اطلاع رسانی . لیلا جان رسیدن به خیر و شرمنده . منم همونایی که فتانه نوشته . امیدوارم بهت حسابی خوش گذشته باشه . اگه قرار به آدرس باشه من اول باید شماره حساب شما را بگیرم بابت هزینه جنس مورد نظر . هرچند ارزش معنوی کاری که ندیده و نشناخته انجام دادی و وقتی که گذاشتی ارزشش بیشتر از این حرفاست و جبران شدنی نیستش . من که ایمیل آدرس تو را ندارم اما برای اینکه بیشتر از این شرمنده و مزاحم کامنتدونی کیوان عزیز نشم ایمیل آدرس خودم را همینجا مینویسم تا لطف کنی از این طریق با من در ارتباط باشی که از هر راهی که برات راحت تره و صلاح میدونی زحمتش را بکشی . باز هم خیلی مرسی !
Masoud_eizadimehr@yahoo.com
فتانه جونم ممنون از خوشآمدگویی و لطفت نازنین. سفر خوب بود و در یک کلام :"شگفتانگیز"، ایشالا قسمت شما البته به همراهی پسرک گلت و حاجآقاتون هم بشه;) در ضمن در اولین فرصت mamma mia"" را ببین. فیلم خوشآب و رنگیست و بازی "مریلاستریپ"اش هم حرف نداره. الان کامنتای پست های قبلی را خوندم و از دوستان مخصوصا "مهسا"جان و "خپونی" عزیز بابت لطفی که به من دارند ممنونم. یک تشکر مخصوص هم از دو سه نفر دوستان (منجمله کامنتری به نام "مهدی") بابت لینک مطالبی که در مورد استاد "رضا ارحامصدر" عزیزم بود:(
كيوان سلام، وقتي هنوز اوايل نوشتت بودم، مي خواستم كامنت بذارم و بگم "بوي خوش زن" رو ببين تا كف بياري بالا و اون دنيا بدهكار "پاچينو" نباشي!! وقتي خوندم كه ديديش، نفسي به راحتي كشيدم و لبخندي از سر رضايت بر لبانم نقش بست كه پنداري...!!
واقعاً ديدن اين فيلم، تبريك و روبوسي داره، بس كه شاهكاره.خصوصاً اون سكانس دفاعش در مدرسه... اون شبي كه ديدمش، تا صبح هاج و واج بودم از اينهمه هنر اين مرد...
خوش باشي
كيوان جان يعني تو از Before Sunrise فقط چند تا ديالوگ گرفتي پسر؟ من در مورد خ .گاري كوپر هم اين كلي جا خوردم از بي خيال شدن تو البته..مي گم تو يه سر بيا پيش خودم يه معاشرت فرهنگي بكنيم ببينيم كجاي كار ريب مي زنه خب..در ضمن خود يونان رو هم ببيني به گپ و گفت، كلن باهاش حال مي كني، بي گاز و با گاز فرقي نداره.
***********************************************
k1: خلسه جان برای بررسی موضوعات فرهنگی و هنری و ديدن نقاط ديدنی كی برسم خدمتتون؟!
کیوان جان اگه یه نیگا به کامنتای همین پست بندازی متوجه میشی داوطلب واسه گاز گرفتن آل پاچینو بین خانم ها کم نیست (سلام لیلا و فتانه :D) بعد فک میکنی با همچین کاندیدهایی نوبت به تو میرسه ؟! شما بهتره فکر یه بازیگر زن باشی :)) بازیگر کاردرستیه . جالبه که میگن از نظر قد و قیافه هم خیلی خبرش نیست اما به خاطر جذابیت مردونه و بازی خوبش این همه محبوبیت داره . به قول آقای "دوست" خدا شانس بده ! به لیلا جون هم سلام عرض میکنم و افسوس میخورم که کاش وبلاگ داشت و ماجراهای سفرش را برامون مینوشت . یه سوال هم ازش با اجازه کیوان خان دارم . لیلا جون میشه یه کوچولو اطلاعات در مورد سفرت بدی . نه این که سفر نامه بنویسی اما اطلاعات کلی و مختصر واسه کسی که بار اوله میخاد بره هندوستان چون خواهر و شوهر خواهرم چند هفته دیگه با تور دارن میرن و بد نیس اگه شما که تجربش رو داری یه کوچولو کلی بنویسی . البته با اجازه آقا کیوان .
خوش به حالت
چه تعطیلات ِ خوب ِ فرهنگی داشتی.
زمستون ِ خوبی داشته باشی.
before sunrise رو دیدم . الان هم جز بهترین فیلم هایی هست که دیدم . همون موقع هم شنیده بودم که before sunset قشنگتره . اما راستش از سانرایس بیشتر خوشم اومد . درضمن تا زیاد بینش فاصله نیفتاه سانست رو بگیر ببین وگرنه دیگه دیدنش لذتی نداره .
برای مهسا: عزیزم گفتنی ها بسیارست و متاسفانه الان فرصت نوشتنش را ندارم. از طرف دیگه در کامنتدونی حضرت کیوان؟! خب در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟ برای جلوگیری از سوءتفاهم در پرانتز بگم گربه من هستم نه زبونم لال تو :دی اگر هم خواهرت و همسر گرامش با تور میرن و تورشان را هم انتخاب کردن دیگه تقریبا کلیت برنامهشون مشخص هستش بسته به تور مسافرتی منتخبشان و هزینه هایی که پرداخت کردن. اما اگه اطلاعات کلی میخواهی من شخصا از نوشته وبلاگ "فروغ" از سفرش در سال گذشته به هندوستان استفاده کردم. در ذهنم بود که یک بار سفرنامهاش را گذاشته اما تاریخاش را فراموش کرده بودم که قبل از سفر ازش پرسیدم ولطف کرد و لینکش را در اختیارم گذاشت . برای من مفید بود . با اجازه صابخونه آن لینک را برای تو هم میذارم، فکر میکنم خواندناش برای خواهرت خالی از فایده نباشه:
http://foroogh.malakut.org/archives/%D9%87%D9%86%D8%AF.html
تو فیلم بوی خوش زن اون صحنه تانگو رقصیدن شاهکاره شاهکار . فک کنم پاچینو در زمره سه چار تا بازیگر شماره یک دنیا باشه . فیلم انعکاس را هم تو سینما دیدم و بازی کامبیز دیربازش قشنگ بود . لیلا خانم خواهش میکنم . اون لینک قابلی نداشت ! به هر حال وبلاگ آقا کیوان فرهنگیه و بحث تئاتر و سینما توش مطرحه . من فعلا اصفهان زندگی میکنم و شاهد بودم که اصفهانی ها واسه ارحام صدر در مراسم تشییع و ترحیم چه سنگ تمامی گذاشتند . گرچه صدا و سیما خفه شده بود و چندان انعکاس نداد (البته رشیدپور تو برنامه زنده رود هم مفصل در موردش صحبت کرد هم هنرمندهایی را که برای مراسم اومده بودن دعوت کرده بود) اما روز تشییع و هم ترحیم من و این داش امید رفتیم و از شلوغی جای سوزن انداختن نبود و خیلی از هنرمندها مث داوود رشیدی، مشایخی،شریفی نیا با اسکورتش ! کیومرث پوراحمد، دکتر محمد اصفهانی و ... خیلی های دیگه بودن . مرد بزرگی بود و به شدت محبوب مخصوصا هم شهری هاش . این لینک را هم با اجازه آقا کیوان میذارم واستون . اگه درست حدس زده باشم فک کنم شما هم اصفهان هستید . فردا بعد از ظهر (دوشنبه) هم مراسم هفت هستش . اینم اطلاع رسانی من برای شما !
http://www.ghadimiha.blogfa.com/post-152.aspx
باهات موافقم چه جور هم.
یکی از 10 فیلم برتریه که توی عمرم دیدم.
واقعا زیبا و تاثیر گذار.
نمیدونم وبلاگت کجا بوده که تا به حال پیداش نکردم آخه من وبلاگای خوبو همیشه میخونم.
موفق باشی.
به من هم سر بزنی خوشحال میشم.
چه عالی !!!! توی پست ،"بوی خوش زن " ، توی کامنتدونی " بوی خوش لیلا".
چرا این دختر اینقدر عزیزه. لیلا نکنه تو مثل هنرپیشه ی محبوب کیوان یک سوم چشمهات بلده در عالم واقع نگاه را خوب کارگردانی کنه و در عالم مجاز ، کوری رو عالی تر بازیگری کنه. تو به جا و مطمئن چشم می بندی و بهتر از آن قادری چشم باز کنی.
لیلا برای من مرحم نخریده. برای من آدرسی رو سرچ نکرده. برای من حافظه خواندنی هایش را اشغال نکرده. اما کو " من " ؟ لیلا بوی خوشی هست برای همه. مثل اون کوکب کنار باغچه ی پارک ساعی که با اینکه می دونی نمی تونی بچینی اش و به سینه بزنی اش، اما عجیب حس می کنی زیبایی و بویی که داره از طرف اون به سمت تو میاد ، اصیل ترین دارایی "من" و جهانه.
.
.
و اما نوشته کیوان یک سوم. تو گاهی غیر مستقیم و خیلی عادی فلسفی می نویسی مرد. وقتی از فیلم و موسیقی و کتاب می نویسی ، بیشتر جهان زیبا می شود. همه ی دور و اطراف رشک برانگیز. اما وقتی از روز مرگی و واقعیت می نویسی ، یک چیزی این وسط کمه. دوره. خیلی دور. راوی دلخور و عصبانی هست. تقابل این دو دنیا و در ضمن آشتی این دو شکل "هستی " که یکی بر ما اجبارا تحمیل می شود و آن دیگری را بدست خودمان می آفرینیم و یا انتخاب می کنیم ، در نوشته هایت عالی است.
رختخواب تنبلی تو محل تلافی و نفطه ی تماس این دو موجودیت است. این آدم در فضای اتاقی که از خستگی و کسالت به آن پناه برده( گو اینکه من یکی باورم نشد آن طاقت فرسا که گفتی واقعا طاقت فرسا باشد. ( آیکون نیش باز) اما با سرم و آمپول و لگن موافقم) خودش را یله می کند در لحظه ها و دنیا های ساختگی.
هیچ کوری در خیابان و بیابان بخاطر پلک نزدن و خیره ندیدن جایزه نمی گیرد و ماندنی نمی شود. اما آل پاچینو یی که چشم هایش را عمدا به کناری می گذارد تا لحظه ی کوری را بازسازی می کند لایق مدال است. درسته . ما وقتی لایق تقدیریم که از زاویه ی نداشته هایمان وانمود به داشتن کنیم. یا برعکس. دیده شدن و شنیده شدن در لحظه ی تضاد با آنچه عادت شده اتفاق می افتد.
هیچکس به آدم تنبلی که سه روز خودش را به بیماری زده و مداوم اوردر می دهد جایزه نمی دهد. برایش هم کامنت نمی نویسد. اما می شود به کسی که این تنبلی را در متن باز سازی کرده گفت خسته نباشی، تو چه خوب می نویسی.
تفاوت من باهات این بود که من وکیل مدافع شیطان رو هم خیلی دوست داشتم. وای منم عاشق آل پاچینوام!
وای که چه حالی می ده که توی رختخواب آدم به گل بشینه. تعطیلاتت طلایی بود. منم هر از چند گاهی به خودم از این لطفها می کنم. در مورد فیلم بوی خوش زن باهات موافقم موافقم موافقم. خوش باشی