دوشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۷

خب من وقتی مدتهاست كه مهمونی و پارتی و سر قرار مداری نرفتم، ديگه هيچ لزومی هم نداره ورساچه كه هفتاد هشتاد تومن پولش رو دادم رو صبح كه ميام سر كار بخودم نزنم و فقط هر روز شاهد اين باشم بدون اينكه من از اون استفاده‌ای بكنم اون هی ذره ذره كم بشه و توی خونه هم هيچ كسی مسئوليت تقليل رفتن اون رو به عهده نگيره. فقط نميدونم چرا توی خونه‌ی ما اين روزها از بغل هر كسی كه رد ميشی بوی آخرين مدل ورساچه رو ميده! اين داداش كوچيكه فقط مونده توالت كه ميره كـ.ـو.ن خودش رو با ورساچه بشوره. خودشون كه پول نميدن ببينند يكی از سخترين و عذاب‌آورترين كارهای دنيا اينه كه خودت برای خودت عطر و ادكلن بخری و خب همه‌ی اينها رو گفتم كه بگم من امروز مثل بعضی از روزها، بوی خوب ورساچه ميدم. خدا رو چه ديدی شايد عصر همين امروز قرار شد توی بغل شخصی محترم، جفتكی بزنم مگه فيلم راز رو نديدين؟! زندگی مثل يه كاتالوگ ميمونه كه فقط تو بايد اون چيزی رو كه دوست داری انتخاب كنی تا غول چراغ جادو اون رو برات آماده كنه بنابراين من از همين الان به اميد اينكه امشب بوی خوش ورساچه رو حتماً با كس ديگه‌ای شريك خواهم شد می‌گذرونم تا ببينم غول چراغ جادو، دست كدوم خوشگل و حوری رو ميگيره و برای من مياره. شانس درست و حسابی هم كه ندارم، آدم‌ها زبون من رو نمی‌فهمند چه برسه به اين غول بی‌شاخ و دم. می‌ترسم كه خوب متوجه‌ی اُردر و سفارش جنسيت‌ها نشده باشه و الانه كه مديرمون از در اطاق بياد تو و بگه كيوان پاشو يه هفته ماموريت برو قـزويـن!

الان توی اطاقی نشستم كه دقيقاً پشتِ من يه رادياتور شوفاژ قديمی و خاكستری هست كه بدنه‌اش سردِ سرده و فقط از توش صدای شُرشُر آب مياد. اين صدا اونقدر قشنگه كه پنداری لب رودخونه‌ی جاجرود نشستم و دارم ماهی ميگيرم! ديروز زنگ زدم و گفتم، بيان شوفاژ رو هواگيری كنند ولی خب ظاهراً اينجوريه كه با كارگر جماعت اگه يه كمی گرم بگيری و با زبون و ادبيات خودشون صحبت نكنی طرف فكر ميكنه تو از اين جوجه فُكل بيسكويتی‌های تحت ويندوز هستی كه اگه روشون بشه معامله‌شون رو هم در ميارن و تا دسته هول ميدن اونجای آقای مهندس! يكی نيست به منِ الاغ بگه آدم به لوله‌كش ميگه: "عزيزم، هر موقع كه فرصت داشتی در صورت امكان لطف كن تشريف بيار اطاق ما شوفاژ رو هواگيری كن؟!" بذار يه قلوپ چايی بخورم تا صدا و گلو و حنجره‌ام باز بشه چنان عربده‌ايی ميزنم سرش كه فكر كنه آخر‌الزمان شده و صوراسرافيل توی شيپورش دميده.

جداً بعضی از شماها تخصصی عجيب غريبی داريد توی ريدن به احساسات ديگران. جوری تضميمی گند ميزنيد و با سرتی‌فيكيت ميريند توی روح و روان و احساساتِ طرف مقابل كه هيچ چاه تولتی نمی‌تونه آدم رو اينجوری قهوه‌ای و بد بو و بد مزه كنه. نگاهی به كامنت‌های پست قبلی بخوبی نشون ميده كه بعضی از شماها چه استعداد منحصر بفردی داريد توی اين راه سخت و دشوار. با بغض در گلو و اشك در چشم و دستانی لرزان، مطلب با احساس قبلی رو نوشتم، اونوقت بعضی از شماها اومدين و فكر كردين مشكل من نبودن دونات در ايران هست و در رابطه با پيدا كردن دونات پيشنهادات و راهكار، ارائه كرديد. نكنيد، اينجوری با روح و روان و احساسات كسی بازی نكنيد. اگر هم تصميم داريد بكنيد يه جور ديگه‌ای بكنيد. جوری كه طرف اينقدر زجر نكشه!


k1-manifist.JPG


چند وقتيه كه دُز فرهنگی و هنری‌‌م مثل يه سری چيزهای ديگه‌ام زده بالا! نون ندارم بخورم و پول تاكسی ندارم و مجبورم با اتوبوس طی‌طريق كنيم اونوقت كيلو كيلو كتاب و مجله و فيلم می‌خرم. خوشحال و شادمان از اينكه بعد از ديدن تئاترهای هفته‌ی پيش، اين هفته هم می‌تونم برم و يه نمايش جديد از محمد رحمانيان ببينم. دَم يكی رو هم ديده بودم كه تا تئاتر شهر بره و بليط رو پيش خريد كنه ولی ديروز توی روزنامه خوندم كه اين تئاتر به زبون انگليسی اجرا ميشه. با فهميدن اين موضوع سر چيزم اسفناج سبز شد.

نكنيد. جون مادرتون نكنيد. آقای رحمانيان شما كه خودتون استاد و اينكاره‌ايد، نكنيد. اين چهار تا تماشاچی تئاتر رو هم نااميد و سرگردون نكنيد. اين تئاتر بی‌تماشاچی و بدون پشتوانه و بدون برگشت پول، خودش چی داره كه حالا با زبون انگليسی هم اجرا داشته باشه؟! چند درصد اين جماعتی كه با بدبختی و هزار دنگ و فنگ ميان و توی اين شرايط كاملاً غير استاندارد از لحاظ نور و صدا و صندلی و نحوه برخورد و تهيه بليط، وقت ميذارند و تئاتر می‌بينند مسلط به زبون انگليسی هستند تا بتونند از مانيفيست چو شما سر دربيارند؟! لابه‌لای تموم بدبختی‌های زندگی حالا برای ديدن يه تئاتر هم بايد بريم كلاس زبان و تافل بگيريم و يا ديكشنری زير بغل بياييم توی سالن‌های تاريك چهارسو و قشقايی و وسط اجرا، ديكشنری ورق بزنيم تا ببينيم افشين هاشمی يا ترانه عليدوستی و مهتاب نصيرپور (همسر رحمانيان) چی گفتند؟! نكنيد آقا نكنيد، خوبيت نداره با احساسات و فرهنگ و هنر اين مردم اينجوری بازی نكنيد.

۵۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فتانه

اي بابا ادكلن هم كه خريدي، حالا براي تولدت چي بگيريم؟ شايدم نخ دادي كه ادكلن لازم نداري چيز ديگه بگيريم ! شوفاژ برقي مي‌خواي؟ خوب فكراتو بكن. كادوي تولد سالي يكباره :)

"با بغض در گلو و اشك در چشم و دستانی لرزان، مطلب با احساس قبلی رو نوشتم، "

وای ! اگه دوباره احساساتتون جریحه دار نمیشه باید بگم خیلی خندیدم . بهرحال شرمنده به بزرگی خودتون ببخشین

تئاتر به زبون انگلیسی :O

به نظر من بی خیالش شو و به جاش همین مسافرخونه ی سعادتش رو که هر شب به زبون فارسی از تلویزیون پخش می شه ببین.

بهاره

کیوان متولد چه ماهی هستی؟
یادم باشه فردا ازت بپرسم به آرزوی امروزت رسیدی یا نه.می خوام ببینم حرفای این روانشناسا راسته.آخه من پیش اومده این فکرارو کردم خودمو آماده کردم واسه بدست آوردنش ولی بعش کلی حالم گرفته شد چون هیچ ترتیب اثری داده نشد.انگار نه انگار .با اینکه دقیقا مثل تجویزشون عمل کردم.تازه بعدش چون زیادی دلمو صابون زده بودم کلی دپسرده شدم.اینم از شانس منه.منم باید بگم بد شانسم؟
نمیدونم من چرا تا حالا نتونستم فیلم راز رو ببینم حتما یک دلیل ماوراطبیعه و از این جور حرفا داره چون من خیلی تلاش کردم بدستش بیام حتی به دست فروشای سر خیابون هم رو انداختم ولی نشد.
البته کتابشو خوندم اما واسه فیلمش له له میزنم.
کیوان بنظر تواین حرفای فیلم و کتاب راز و این جور حرفای روانشناسانه راسته؟
اینکه آدم وقتی چیزی رو می خواد قبل از بدست آوردنش خودشو تو شرایط داشتن اون چیز قرار بده و باور کنه که اونو داره بعد حتما به اون میرسه.بنظر تو راسته؟
***********************************************
k1: يعنی من بايد به اين همه سوال جواب بدم؟! ولی در حال حاضر مال من كه راسته!

`پارميدا

چه ماهي هستيد ؟
***********************************************
k1: ماهی قرمز كوچولو!

به نکات خوبی اشاره کردی
اولاً اینکه وقتی مجبوری خودت برای خودت عطر بخری خیلی خیلی بده، من الان همه عطرهام رسیده به تهشون کلی غصه دارم.
دوماً اینکه من خودم میمیرم برای مردهای خوشبو. این بوی خوش خیلی آیتم تاثیر گذاری هم هست. خوش به حال اون حوری و پری که امروز باهاته!
سوما حالا تو رفتی تو حس و یه پست پر حس نوشتی گفتیم یه کمی از اون حال و هوا در بیای
***********************************************
k1: تا الان كه نامزدی نبوده زود بجنبی شايد خودت باشی!

ورساچه چه رنگی گرفتی؟ منم عاشقشم به همین دلیل وقتی تموم شد رفتم کلی پول دادم یکی دیگه گرفتم!... می‌گم با اون دوستی که گفت مسافرخونه‌ی سعادتش رو ببین موافقم!... راستی مطلب قبلی‌ت به نظر من یکی از بهترین و قشنگ‌ترین مطالبت بود که تا حالا خونده بودم... ولی اگه یه سوال بپرسم دعوا نمی‌کنی؟ من هر چی فکر کردم یادم نیومد فلرتی‌شیا کی بود!

کیوان جون تو نمیدونی , خدا که میدونه که من عاشق ورساچه هستم و تا حالا هم هیچ پسری و نمیشناختم که ازش استفاده کنه.
نظر تو در مورد اسکادا یا دی کی ان وای ِ زنونه چیه؟
**********************************************
k1: عطر و ادكلن و چگونگی استفاده از اون دنيای گل و گشاديه كه به همين راحتی نميشه در رابطه‌اش نظر داد. بسته به رنگ پوست، نوع لباس، اسپرت يا رسمی، نوع مهمونی، فصل و .... داره بنابراين همينجوری نميشه در رابطه‌اش گفت.

`پارميدا

آخه كيوان جان يكم منصف باش ، بابا كجاي تو ماهي قرمز كوچولوئه ؟ ! خوبه عكستو ديديم . باشه نگو اصلا" چه ماهي به دنيا اومدي ، پس من ميگم بهمن حالا تو چي ؟؟ اگه ماه تولدت نگذشته من برات كادو ميگيرم ، به خدا راست ميگم .
راستي هانيه جون فلرتيشيا تو كارتون گاليور بود ، دختر پاداشاهه كه خوشگلم بود و عاشق گاليور جوان .
***********************************************
k1: اگه قول بدی برام كادو بگيری به قرآن مجيد منهم ميگم متولد چه ماهی هستم. تو پولت رو زود جمع كن كه رسيدنش نزديكه!

کلی با این تیپ نوشته هات حال می کنم کیوان.
مرسیییییییییییییییییییی

در ضمن من حاضرم نقش مترجم رو برات بازی کنم.
***********************************************
k1: من حاضرم نقش يه هنرپيشه خيلی خوب رو برای تو بازی كنم!

زري

داش كيوون واس خاطر اينكه زري هم قراره بره مانيفست چو بزنه تو رگ، اما مث شوما نه با مرامي داره كه واسش بيليط آتيش كنه نه شير پاك خورده ‌اي كه بي چس ناله پايه باشه، مي‌گم تاتر رو باس با خودم بياي ببيني،تافل پافل و ديكشينيري هم بي خيل، خودم اوستاش مي كنم،از بيخ در خونه تا چهارسو و سورچروني بعدش و ختم كلوم كل برو و بيات رو مي سازيم داداش، نوكرتم به مولا، آخه صفاي دلت زري كشه نازپسر ورساچه‌اي....
***********************************************
k1: پس به افتخار زری خانوم بزن اون زنگ رو!

پارميدا

اصلا" بيخيال ماهي كه به دنيا اومدي ، به هر حال يه وقتي اومدي ديگه ولي " بيا ديگه قسم نخوريم " قول ميدم برات هديه بخرم تازشم حاضرم بخاطر تو قلكم رو بشكنم ، با پولش برات هر چي بخواي بخرم آخه تو پسر خوبي هستي !
حالا چي بخريم ؟؟
***********************************************
k1: والله چه عرض كنم!

دوست

فتانه خانم وسط دعوا نرخ تعیین نکن :Dکیوان کجا نوشته دیگه ادکلن نمیخاد؟!! ادکلن از اون چیزائی یه که ده تاش را هم که داشته باشی مشکل نداره . شما حالا که میخای زحمت بکشی همون ادکلن را بگیر .
***********************************************
k1: قربون آدم چيز فهم.

نفیسه

ای امان از این تکنولوژی که سرده و بی‌احساس. یاد کاغذ بخیر که هم لرزش دست رو افشا میکرد هم اشک چشمها رو -البته بغض تو گلو رو دیگه باید حدس میزدی-. البته تند تند نوشتن، وضع آب و هوا!، مکان و زمان نگارش! و خیلی چیزای دیگه رو هم فاش می‌کرد. اونوقت نه کسی با چیزی! بازی می‌کرد و نه لازم بود هفت خط قلم فرسایی کنی که بگی "من امروز مثل بعضی از روزها، بوی خوب ورساچه ميدم."
و بهتره وقتی آدم تعادل داره و یه سری چیزهاش بالا نزده از غول چراغ جادو چیزی بخواد تا جنس بُنجُل و اشتباهی بهش نندازه.
شب خوشی رو واسه تو و غول چراغ جادو آرزومندم.
----------------------
این جناب رحمانیان خواستن یه فرصت درآمدزایی هم واسه اونایی که زبانشون خوبه ایجاد کنن. پس بشتابید که هم فال است و... ببخشید هم کاراست و هم تماشای تئاتر.

پارميدا

منظور از
والله چه عرض كنم
چيست ؟؟ راستي پنجشنبه رو تعطيل اعلام كردن ، تعطيلات بهت خوش بگذره .
***********************************************
k1: پس تكليف كادوی من چی ميشه؟!

نفیسه

حالا که بحث ماه و ماهی هستش خواستم منم بپرسم بیست سال و چند ماهته؟ خواستی جواب بدی میتونی تعداد ماها رو جینی بگی که راحت‌تر باشه.
***********************************************
k1: اگه برام كادو می‌خری بگم؟!

mahssa

آقا جون کیوان خان متولد دی ماهه . روز نهضت سوادآموزی . محمدرضا فروتن جونم هم تو همین روز به دنیا اومده . اما سال 47و یا 46. اما آقا کیوان سند و سالش کوچیکتر از ممدرضا جونه . حالا فک نکنید من خیلی خفن و باهوشم اما یادمه یکی از پستاش که بر و بچ جزو پستای خوبش (تو همون که مال بهترین پستا بود) معرفی کرده بودن پست روز تولدش بود که یه موقعی نوشته بود . حالا هم به جای اینکه هی بپرسین کی تولدته برید به فکر کادوی درس حسابی باشین . مخصوصا این پارمیدا به نظرم وضع مالیش خوب باشه که اصرار داره بدونه . پارمیدا جون هنوز وقت داری . بجنب ! آقا کیوان با این کامنت من منتظر باش روز تولدت با یک کامیون کادو روبرو بشی . برو حالشو ببر .
***********************************************
k1: فقط اميدوارم كه دوستان تقويم داشته باشند كه ببينند "روز نهضت سوادآموزی" چه روزيه؟!

فتانه

نخير مثل اينكه تاريخ تولد "دوست" رو هم بايد بپرسم :) خرجم رفت بالا. من حاضرم به سليقه خودم ادوكلن بخرم ولي تاريخ تولد خودم هم چندان توفيري با مال كيوان نداره، گفته باشم! ;) حالا بگيرم؟
***********************************************
k1: هنوز نداده توقع داری پس بگيری؟! اصلاً بابا نخواستم.

مهدی

اون دوستانی که به اضافه شدن معلوماتشون راجب به عطر و ادکلن علاقه دارن دو زار (یعنی دوهزارتومن ناقابل) خرج کنند تو شماره آخر رویش در مورد عطر و ادکلن مطلب داره (داش امید داره از اون سر داد میزنه فقط عکس روش که حمید گودرزی را انداخته خیلی ضایع هستش ! الکی میگه ها سلیقه هنری حالیش نیس :دی) . راستی از تئاتر نوشتی . شنیدی رضا ارحام صدر هم رفت :( روحش شاد که عمری مردم را شاد کرد . ما که چیزی یادمون نیس اما گنده ترا خیلی تعریف میکنند .
http://isna.ir/isna/NewsView.aspx?ID=News-1253834&Lang=P

`پارميدا

7 دي ماه روز شنبه تولدت مبارك - خوب حالا بگو چي دوست داري و كجا محموله رو تحويل ميگيري كيوان جون - مهسا جونم ميام دنبالت با هم بريم تولد كيوان اگه زري جونم هم خواست بياد خودم ميرم دنبالش ! حورررررررررا
***********************************************
k1: الكی الكی از تئاتر مانيفيست جو به چه ضيافتی رسيديم!

دوست

فتانه خانم من راضی به زحمت شما نیستم . تو رو خدا شرمنده نکنید :D اما خب از اینا گذشته عطر و ادکلن کادوهای خیلی خصوصی هستش ( به گفته یکی از رفقای کاردرست من که تو این موردها خیلی سررشته داره ) یعنی معمولا آدم واسه پارتنرش یا دوستی که خیلی بهش نزدیکه میخره . احتمالا به دلیل این باید باشه که باید با طعم و مزه پوست طرف آشنا باشی ;)تا بتونی تشخیص بدی چی براش بخری . حالا کیوان جان هر کدام از دوستان که داوطلب خرید ادکلن هستن قبلش باید یک تستی از پوست شما بگیرن ! حالا خانم ها تو صف وایستید . شلوغ نکنید . نظم را هم رعایت کنید لطفا :))
***********************************************
k1: خلاصه پس از سالها اين آقای "دوست" يه پيشنهاد خوب و خداپسندانه داد!

شیرین

منم ورساچه می خوااااااام.
***********************************************
k1: ببخشيد ورساچه تموم شد الان گلاب داريم بدم خدمت‌تون؟!

ساچلین

بابا تو که با این همه غرغر دست من رو از پشت بستی.
راستی چندتا ماگ نصیبت شد؟؟؟؟
ولی جدا ادکلن خریدن اونم از نوع ورساچه و امثالهم با پول جیب مبارک خودمان خیلیییییییییییییییییییییییی زور داره

mahssa

پارمیدا جون مرسی از پیشنهادت اما راسش من ترجیح میدم برم دنبال کیوان و هر جا تو بگی منتظرت بشینیم !!! حالا که داری زحمت میکشی برای منم بکش! :DDیاد جوکه افتادم که بچه هه را تو قزوین بلند میکنن داد میزنه میگه کمک . قزوینیه بهش میگه داد نزن اینجا قزوینه اگه بیان کمک میان کمک من نه کمک تو! راستی پارمیدا جون حالا که روز تولد کیوان نهضت سوادآموزیه آبجی جون هرگونه غلط در این راستا تذکر داده میشود ! حورااااا غلطه هوراااااااا درسته جیگر . پنجشنبه هم که نوشتی تعطیله فقط مدرسه ها تعطیل شد .

درود آقاکیوان
روزگارخوش
من اولین باروبلاگ شما میام
علی الظاهرتویه چیزباشماوجه اشتراک دارم
واونم ورساچه هستش
چون منم می زنم
زنونه البته صورتی رنگشو
پنجاه تومن گرفتم
دوم خیلی قشنگ روان وبی پیرایه می نویسی
امیدوارم بتونم خیلی چیزاازت یادبگیرم
بابای

کیوان جان، اهل هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن نیستم، اما خیلی باحال مبنویسی. خوش به حالت که اینقدر روان میتوانی هر نوع مطلبی را سپین بکنی و لابه لاش آدم را بخندانی.
من که هروقت میام اینجا حالم بهتر میشه. مرسی:)
***********************************************
k1: حالا ببين اگه بتونی بيايی اينجا (پيش خودم) حالت چقدر بهتر ميشه!

`پارميدا

به مهسا جونم : آره وقتي كامنت رو فرستادم ديدم هورا رو اشتباه نوشتم - حالا من كدومم ؟ بچه - قزويني و يا جماعت كمك كننده ؟

سامانه اطلاع رسانی امید

پيكر «رضا ارحام صدر» کمدین مطرح تئاتر ایران صبح امروز، 26 آذر در اصفهان تشييع مي‌شود. اين هنرمند روز یکشنبه در سن ۸۵ سالگی در اصفهان درگذشت.

به گزارش مرکز خبري اميد، «رضا ارحام صدر» که از هنرمندان صاحب‌سبک کشورمان به شمار می‌رفت، ساعت 16:30 روز يک‌شنبه در منزل شخصی خود در گذشت.

مراسم تشییع این هنرمند، صبح سه‌شنبه در اصفهان انجام می‌شود.

ارحام صدر در سال 1302 در اصفهان متولد شد و بیش از 50 سال به اجرای بدون وقفه تئاترهای اجتماعی و طنز پرداخت.

ارحام صدر كه دانش‌آموخته فلسفه بود درباره ورود خود به صحنه تئاتر گفته بود: «هنگامی که در کلاس چهارم متوسطه در مدرسه ادب اصفهان قرار بود جشني برگزار شود و در آن نمايش هم باشد و قرار شد كه گروه نمايش از بچه‌هاي مدرسه ادب باشد.آن زمان جناب آقاي كتابي بود و مرحوم ناصر فرهمند، علي اصغر جهانشاهي كه در اين مدرسه رياضيات درس مي‌داد و بعدها پدر خانم من شد، سر كلاس آمدند و با اشاره آنها به دنبالشان از كلاس خارج شدم. در طول فاصله كلاس تا دفتر در فكر بودم كه اين بار چه كسي از من شكايت كرده است و وقتي وارد شديم هر سه نفر آقاي كتابي- علي اصغر جهانشاه و مرحوم ناصر فرهمند با محبت براندازم كردند، عاقبت مرحوم ناصر فرهمند گفت به ما خبر دادند كه تو توي كلاس مزه پراني و اداي همه را در مي‌آوري حالا مي‌خواهيم ببينيم در تأتر هم مي‌تواني همين كار را بكني. من داشتم از خوشحالي پر در مي‌آوردم كه آقاي كتابي اضافه كرد ما در مدرسه مي‌خواهيم يك تأتر به روي صحنه ببريم و شما هم بايد نقش يك محصل بي انضباط را بازي كني.من و بچه‌هاي مدرسه نمايش( رفيق ناجنس) را به روي صحنه برديم و يادم هست كه اين نمايش يك هفته ادامه داشت و به اين ترتيب وارد صحنه تأتر شدم.
ارحام صدر که اکثر کارهای او طنز و با رویکردی اجتماعی بود و به همین دلیل نیز به شکر پاره اصفهان شهره شده بود می گفت وقتی مردم را می خندانم احساس آئينه بودن و آئينه شدن تا خودشان را به خودشان نشان بدهم.»

او در 47 سال فعاليت هنري خود در 176 نمايش و چند فیلم سینمایی از جمله شب نشيني در جهنم، یک اصفهانی در نیویورک، ‌جعفر خان از فرنگ برگشته و افسانه شهر لاجوردي، نصف جهان و یک فیلم که درباره زندگی خود او ساخته شده بود به ایفای نقش پرداخته بود.

نفیسه

ای بابا من که روز تولدت رو نپرسیدم که کادو ازم میخوای! باشه قبول. تو این رقم آخر سال تولدت رو بگو،‌ کادوی درخواستیت رو هم قید کن؟! منم برم دنبال غول چراغ جادو بگردم که وقت کمه.

حالا چی کار کنیم که شما بگین اسکادام بهم میاد یا نه؟!؟!
ماجرایی شده ها!
منم تولد بازی و هستم ( حتی با کادوش (; )
***********************************************
k1: احتمالاً خودت يه كمی فكر كنی متوجه ميشی كه چه جوری بايد بفهمی نظر من در رابطه با اسكادا چيه!

مرواريدi

حالا به چه آدرسی برات بفرستيم؟
***********************************************
k1: شما كادو رو بگيريد آدرس بديد خودم ميام خدمت تون می‌گيرم.

دريا

اي بابا اينجا چه خبره؟ حرف سر تاتر مانيفيست چو بود يا تولد و نحوه انتخاب عطر يا بيوگرافي خدا بيامرز ارحام صدر؟؟؟ !!!! ما هم دلمون خوش بود چند نفر مي يان و نظري راجب به تاتر مي دن تا بدونيم بهتر بريم به اين تاتر كه به زبان انگليسي يا نه . راجب به دلگيريت از كامنتهاي دوستان در پست قبل ( البته من متاسفانه نرسيدم كامنت بذارم ) نا راحت نباش به قول شاعر: هر كسي از ظن خود شد يار از درون من نجست اسرار من
مهم اينكه همه دوست دارن و به نحوي ابراز محبت مي كنند ، بعضي ها ساده دلانه و عده اي زيركانه

مرواريد

آخه من فعلا تهران نيستم بايد حتمابفرستم:)
***********************************************
k1: شما كادو رو پيش خودتون نگهداريد انشالله هر موقع اومدين تهران كادوی من رو هم مياريد.

مرواريد

من عادت دارم کادو رو حتما روز تولد به دست صاحبش برسونم.یه صندوق پستی ...هم بدی کافيه.
پسر جون نمی خوام بخورمت که ميترسی ....شانس هميشه يکبار در خونه آدم رو ميزنه... نه هميشه....شانستو امتحان کن! اين ادای حق يک خواننده به نويسنده ی محبوبشه! همين.
**********************************************
k1: ای بابا داره كم‌كم دست و دلم ميلرزه. اصلاً می‌خواهی شما آدرس بده من خودم بيام خدمت‌‌تون. كدوم شهر هستيد؟! ميام اونجا رو هم می‌بينم!

حالا از کجای پوستت می خوان تست بگیرن؟!!
***********************************************
k1: هنوز مشخص نشده!

اومدیم و اومدی پقی زدی تو ذوقم و گفتی اه اه چه بد بو!
اون وقت چی؟!؟!
***********************************************
k1: هميشه مثبت و به چيزها و جاهای خوب فكر كن!

محبوبه

من نمي دونم چرا عذاب وجدان گرفتم!!!چقدر پست اينجا هست كه من نخوندم،ااوووووووه!من شرمسارررررررررم ))))):

ساسا

ای بابا کیوان جان کجای کاری که بیهوده نیست قدما گفته اند هر کاری حکمتی داره...
خوب داداش من تئاتر انگلیش ساختن کلی حکمت توشه! یکم فکر کن....
چی؟ فهمیدی؟ بیا در گوشم بگو...
آهان درسته!
خوب بذار من بلند بگم که بقیه هم متوجه بشن:
دوستان و عزیزان: وقتی یه بنده خدایی یه تئاتر انگلیشی رو میبره رو سن احتمالا دو تا هدف مقدس داشته:
1. اینکه کلاس بذاره که من و تیمم همه فول انگلیش هستیم؛
2. دیدن چنین تئاتری هم مثل ساختنش و یا بیشتر از اون کلی کلاس داره؛ یعنی وقتی یکی میره و چنین تئاتری رو میبینه و میاد واسه بقیه اونو نقد میکنه، همه پیش خودشون فکر میکنند که اون آدم حتما انگلیشیش فول بوده.
پس بیایید برای حفظ و ارتقای کلاس اجتماعی خودمون هم که شده باهم به تماشای مانیفست چو برویم...

ضمنا یه بار که به دیدن یه تئاتر به زبان فرانسه رفته بودم یادمه که توی قسمت فوقانی سن یه ال سی دی بزرگ گذاشته بودن که همزمان با دیالوگ پرسوناژها، ترجمه جمله هاشون رو زیرنویس میکرد و به این ترتیب حتی کسانی که فرانسه نمیدونستن هم به دیدن اون تئاتر می اومدن و کلی هم لذت میبردن. (البته فکر نمیکنم برای مانیفست چو چنین بساطی به راه باشه)
....................................
ضمنا پیشنهاد میکنم برای هفت دی یه سالن شیک و جادارو بگیر که با همه کیوانخونای مقیم مرکز با گل و شیرینی و کادو برسیم خدمتت برای دستبوسی و عرض تبریک...
***********************************************
k1: من همه جوره در خدمتم

mahssa

آخ پارمیدا جون کاش این سوال رو نپرسیده بودی مادر ! حالا مجبورم جوابتو بدم اونوقت میترسم خدانکرده بهت بربخوره اما میدونم که جنبه شو داری که پرسیدی واسه همینم جواب میدم و البته میدونی که در مثل نمیدونم چی چی نیس ! (ضرب المثلش یادم رفته ) و اما جوابت : عزیزم اگه یه خرده دقت کرده بودی مشخص بود دیگه تو همون بچه خوشگل تپل مپل قزوینی هستی و منم همون که میاد کمک ! :))) ببخشید دیگه خودت پرسیدی .
***********************************************
k1: اوه اوه ظاهراً داره دعوا ميشه.

مریم

واقعا براتون متاسفم . من چند روز قبل برای پست فقر کامنتی گذاشتم . چیز بدی هم ننوشته بودم . هم راجب به عکس نظر داده بودم و هم در جواب کسی که نوشته بود میخاد با شما مشاوره کنه به شما یاداوری کردم که تو یکی از پستاتون هم شما و هم کامنتگذار سوگلیتون لیلا خانم کلی آقای آزمندیان را به خاطر این که تخصص روانشناسی نداره سرزنش کردین اما حالا خودتون دارین همون کار رو میکنید . اونوقت کامنت منو سانسور کردی . ظاهرا فقط از کامنتایی که ازت تعریف الکی بکنند خوشت میاد . بعد ناراحت میشی که چرا اینقدر دشمن داری و پشت سرت حرف هست .
***********************************************
k1: والله تموم دنيا ميدونند كه اين كامنتدونی من مشكل داره. حالا شما مطمئن هستيد كه اون كامنت رو گذاشتيد و من تائيد نكردم؟! تا حالا هم پيش نيومده كسی معترض باشه كه من كامنت اون رو تائيد نكرده باشم بنابراين مريم خانم ظاهراً اشتباهی رخ داده.

چشم.
مگه میشه با این برف خوشگل و فردا که تعطیله و میشه تا ظهر خوابید, مثبت فکر نکرد و به چیزا و جاهای خوب فکر نکرد؟
نه واقعا میشه؟!؟!
***********************************************
k1: اون ديگه بايد از خودت بپرسی كه ميشه يا نه!

مهرداد

با نگاهی گذرا به این کامنتها یاد آن تکه معروف از فیلم کمال الملک ساخته مرحوم علی حاتمی می افتم، آنجا که مظفرالدین شاه می گوید:
"همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید..."

مهر

حالا ما چی کادو بخریم؟ ادکلن که دیگه واسه چند سال کیوان بسه ! یه لیست از اقلام مورد نیاز تهیه کنی بهتره،اینجوری کادوها تکراری نمیشه!واسه این نمایش هم پیشنهاد می کنم با یه رفیق زبان دان بری که هم فال باشه هم تماشا!
***********************************************
k1: اين جماعت خواننده‌ها از اين وعده وعيدها به من زياد دادند. قرار بود برام لب‌تاپ بخرند، ماشين بخرن، خونه بخرند .... ولی دريغ از يه تف كه بندازند كف دست من.

ببخشيد مخالفت ميكنم اما به نظر من لذت بخش ترين كار خريدن ادكلون واسه خود آدمه.
يه ادكلون جديد آدمو انگار تغيير ميده.
من خودم هر وقت يه پولي اضافي تو دست و بالم باشه ميرم يه ادكلون خوب ميخرم براي خودم
البته توصيه ميكنم حتما حتما ادكلون ANTIDOTE رو امتحان كني...زنونه ش اسمش FLOWER BOMB و از بهتريم و كميابترين ادكلونهاست (و البته خاطر جمع اصل بودنش هم هستي)
در ثاني شما اعلام كن تولد ميگيري...كور شه هر كي بياد تولدت و كادو نياره... من از طرف خودم شما رو به يه ادكلون خاص مهمون ميكنم...خوبه؟
***********************************************
k1: خوبه.

مریم

سلام......
خوبی کیوان؟
شاید کسی منو (عروس دکتر مدد)یادش نیاد ولی من با اینجا کلی خاطره دارم.
کیوان یه کم دیر رسیدم والا می گفتم متولد 7 دی هستی....
رسول و مهر و لیلا....و..کجان؟
برا تولدتم بیا با هم جشن بگیریم.آخه تولد خود منم هفت دیماهه.خدائیش.قبلاً هم تو یکی از کامنتام گفته بودم...جشنش با تو ،مهموناش با من!
تولدمونم پیشاپیش مبروک.
***********************************************
k1: به‌به خانم دكتر مريم، عروس دكتر مدد! حال شما چطوره؟! درسها خوب پيش ميره؟! چه سعادتی كه يكی از معروف و بنام‌ترين پزشكان اين مملكت هم دقيقاً روزی بدنيا اومده كه من بدنيا اومدم.

مریم

وای کیوان،ممنونم که عروس دکتر مدد یادت مونده...
الان دز نوستالژی خونم زده بالا نمی تونم از اون کامنتای پرطمطراقم که همیشه میذاشتم بذارم.
درسا هم سلام دارن خدمتتون( بحث رو عوض نکن)تولدت چی شد؟
***********************************************
k1: مگه ميشه آدم خانم دكتر مريم رو فراموش كنه؟! والله اصلاً بحث تولد من نبود. صحبت تئاتر بود كه نميدونم چی شد كه مسئله به تولد من كشيده شد.

میشه در مورد اون کتاب که تو رویش نوشتی بیشتر توضیح بدی، توضیحات اونجا خوب بود اما یه کمی بیشتر. میخوام بخرم البته هم گرونه و خیلی حجیم. مرسی
***********************************************
k1: حتماً توی وبلاگم در رابطه با کتاب "دا" خواهم نوشت. اگه به ادبیات جبهه و جنگ علاقه داری دا در رابطه با روزهای اولیه جنگ و داستان آدمهایی هستش که اون روزها درگیر این جریانات بودند. هر چند داستان نیست بلکه مجموعه خاطرات خانم حسینی هست. کتاب 750 صفحه و قیمتش هم یازده هزار تومن هست.

مریم

آقای کیوان اگه من دچار سوتفاهم شده باشم و کامنتم رد نشده باشه یک معذرت به شما بدهکارم اما تا جایی که یادم میاد پیام ارسال کامنت را دیدم و بر خلاف بیشتر وقتا که ارور میده ارور نداد . اما امروز که چک کردم دیدم کامنتم نیس ناراحت شدم . بیشتر هم از این ناراحت شدم که به شوخی پست جدیدتون یعنی روانشناس و مشاور شدن تون ! را بهتون تبریک گفته بودم و بیشتر هم منظورم به انتقاد از اون خانمی بود به اسم فروغ که از شما مشاوره خواسته بود و نوشته بود به مشاورا اعتماد نداره و همشون حرف مفت میزنن !!! یاد اون دفعه افتادم که لیلا در مورد آقای آزمندیان انتقاد کرده بود که تخصص نداره اما در این چیزا دخالت میکنه و شما هم تاییدش کرده بودین اما حالا خودتون دارین همون کار آقای آزمندیان را میکنید ! به هر حال مرسی از جوابتون . اما واقعا کامنتدونی شما باعث میشه آدم به خودش هم شک کنه .
***********************************************
k1: مریم جان اگه کامنت تو همین چیزی بود که الان نوشتی چرا من نباید اون رو تائید کرده باشم؟! اینجا به من فحش خوار مادر هم که میدن تائید می کنم چه برسه به نقطه نظر و انتقاد و پیشنهاد خواننده ها.
این رو هم در نظر بگیر که من اگه قرار بود کامنتت رو تائید نکنم حتی قبلی رو هم تائید نمیکردم تا هیچ کس متوجه نشه که به من و لیلا فحش دادی!!!!
والله من فکر نمی کنم جایی ادعا کرده باشم که روانشناس هستم و خب هیچ نیازی هم نیست که آدم روانشناس باشه تا به کسی کمک کنه خیلی وقتها داشتن فقط " یه گوش " یه کسی که به حرفهات گوش کنه و اصلاً هیچی هم نگه و حرفی نزنه میتونه بهترین کمک برای آدمیزاد باشه.آدمها فکر می کنند که برای کمک کردن حتماً باید حرف بزنند!
هیچ لزومی نداره که من اینجا بگم ولی چون بغیر از یه اسم کسی چیزی از فروغ نمیدونه باید بگم که فروغ به من ایمیل زد و تا جایکه سواد و تجربه ام قد میداد کمکش کردم و اتفاقاً حتی پیشنهاد رفتن به روانشناس و روانپزشک رو هم بهش دادم و بنا به گفته خودش و با توجه به ایمیل بعدی که برام زد ظاهراً حالش خیلی خوبه و تونسته به راحتی با مشکلی که براش پیش اومده کنار بیاد.
در رابطه با آزمندیان هم من نقطه نظر و تجربه خودم رو از رفتن به کلاس ایشون گفتم وقتی از خودش و حرف زدنش خوشم نیومد چون همه از اون تعریف می کنند منهم باید بیام و تعریف کنم؟!
امیدوارم که اگه سوء تفاهمی پیش اومده حل شده باشه .

mahssa

وای کیوان خان ! چی چی را دعوا میشه . من میدونم پارمیدا جنبه شو داره که جواب دادم به سوالش . پیشاپیش هم نوشتم که ناراحت نشه . بعدش هم این مهرداد آقا ! حرف حسابش چیه؟! با این تیکه ای که به کامنتا و در واقع به کامنترای اینجا انداخته ؟! حالت خوبه آقا مهرداد ؟! حالا ما چار نفر آدم اینجا بعضی وقتا دور هم با هم شوخی و هر و کر میکنیم مثلا نمیتونی ببینی ؟! اگه اینقدر ناراحتی مجبور نیستی کامنتا رو بخونی . حالا بماند که همیشه هم کامنتا این مدلی نیس و بعضی وقت ها که رسول و لیلا و فتانه و حتی همین دوست خان گاهی عصبانی (دوست خان شوخی کردم حالا تو بدت نیاد دوباره این جا جنگ بشه ) کامنتای جدی اجتماعی فرهنگی اینجا میذارن بهترین کامنتدونی دنیا میشه اینجا . اونوقت اگه راست میگی بیا نظر بده . همیشه که نباید حرفا و کامنتا جدی باشه . آخیش دلم خنک شد :)) میگم چه لقب خوشگلی این مریم خانم شاکی به لیلا جونم داده (کامنتر سوگلی) خیلی باحال بود . سوگلی از راه میاد درها را وا کن . سوگلی از راه میاد عشقو صداکن ! دلم براش تنگ شده :*

تنهایی اولش مثل جذام ، ذره ذره تمام بوهای خوب و نگاههای براق و طراوت گونه و برافراشتگی گردن و پهنی شونه و هنر گردش انگشها را برای کشف لابلای تمام راههای پر پیچ و خم و پنهان تن ، بلندی قد و افشونی مو و کاربرد واقعی ضمیر دوم شخص مفرد هنگام گفتگو و سوم شخص جمع را در هنگام یکی شدن ، بی فایده می کنه.
تنهایی اول خشمگین م یشه و معترض .به در و دیوار می کوبه . اتاق رو کم نور می کنه و در بهترین حالت به موسیقی و متن و رنگ و نقش پناه می بره و اگر شانس و استعداد و عمق داشته باشه ، خودش خالق کلمه و نقطه های پایان و سه نقطه های حذف و یا صدا و تصویر و ... می کنه. همون کاری که خدا را مجبور به آفرینش اینهمه مدار جاذبه و گردش سنگهای سیاه و خاموش به گرد یک گوی روشن و آفتاب کرد.
و بعد که مدتی گذشت و از سرخوشی مخاطب های به وفور دلش گرفت ، رسما برای تاراندنشان از صفحه ی اظهار نظر اقدام می کند.( پست قبل) نا امیدتر که میشه دلش م یخواد دنیای چشم های تر و دست های لرز و بعض نشکن اش رو بار بزنه برای رفتن به سفر به دژی تنگ تر و تنها تر.
.
من هنوز نمی دانم بعد از این سفر ، چه خانه ای میزبان دلم ما خواهد بود. اما آن روزها که هنوز می توانستم جمله های بزرگ را باور کنم ، مرد عاشقی در کنج کتابش نوشته بود: " نا امیدی وقتی به اوج میرسد به یقینی زلال بدل می شود".
راستی کیوان یک سوم ، اگر شمس از چشم مولانا گم نشده بود ، صدای این همه طرب و رقص را چه کسی می شنید؟
" ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد"

نمی دونم این چه حکمتی است که می شود به تنهایی زشت بود و بیمار ، یا غمگین و یا مرده . اما برای زیبا بودن و خلاق بودن و خوش زبان بودن و زنده بودن ، هرگز نمی شود تنها بود.
کیوان یک سوم تو راه این سفر برای رفتن به دژ تنها تر را می دانی. داری اسب حرکت را یراق و زین می کنی. مشغول شانه کردن یالهایش هستی . داری تو دهن اسب ات قند سپاس می گذاری. برای همین است که کلمه های پاراگراف اول نوشته ات برای دومین بار هم که خواندم بوی ورساچه ی یک سوم می داد.
عطر تو را کسی نمی دزد. عطر تو خرج تن صفحاتی می شود که از نوشتن سیاه می شود.

اولا" پست قبلیت محشر بود ... یه جورایی فیل ام یاد هندوستان کرد ...
خدا رو چه دیدی کیوان جان شما هم اگه طبق کتاب یا فیلم the secret عمل کنی شاید همین روزا باشه که به بهونه ی چسب زخمایی که می گفتی برگشتی در کار باشه ( برگشت اون یا شاید هم برگشت تو ) .دیگه بعد از این همه عمر می شه فهمید که هیچ چیز این روزگار یا بهتر بگم آدماش حساب و کتاب نداره .
پس یه سلام درست و درمون بگو به غولِ بی شاخ و دم و شک نکن در اُردرت که غوله ، خنگ تر از این حرفاست . یعنی نه این که خنگ باشه ، نباید در هم و بر هم بش سفارش بدی . اگه کتابش رو نخوندی یا اگه ابهامی تو حرفام هست به من چه . کیدینگ ! بگو بالاخره یه فکری می کنیم .
عجب بویی میاد از این پست ... یامی یامی!
همممممممممممممم
من که نمی دونستم هر پوستی یه مزه ی خاصی داره . خیلی از قافله عقبم ؟

ارسال نظر