دوشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۸۷


k1-sandali.jpg


اينجا يه صندلی شكسته پيدا ميشه تا بردارم و بذارم روبروت، تا بتونيم زل بزنيم توی چشم‌های همديگه و اينبار بدون اينكه از نگاه هم فرار كنيم، مثل بچه‌ی آدم چهار كلوم با هم حرف بزنيم؟!

۲۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
mahtab

سلام
بگرد حتما پيدا مي شه :)
كيوون خان اين هواي ابري كنار نوشته هاي تو... با حال و روز ما، چه تناسبي داره :(

فتانه

صندلي مي‌خواي چيكار، راحت چهار زانو بشين رو زمين و حرفتو بزن. بيخودم با آشغالايي كه رو زمين پيدا مي‌كني الكي سرتو گرم نكن، سرتو بگير بالا و حرفتو بزن. از اينكه تصميم گرفتي حرف بزني خوشحالم. موفق باشي :)

بهار

داداش گشتيم نبود ، نگرد نيست كسي كه بشينه به حرفت گوش بده ، بدون پيش فرض، بدون گارد.......

نادیا

ایراد از همون صندلی شکسته اس , که تا میاد ترسا بریزه و نگاه ها از هم دزدیده نشه .... از زیر پات در میره و همه چی میمونه واسه یه وقت دیگه

کرمل

آخ چه خوب گفتی من هم واقعا احتیاج دارم . اینقدر حرف ناگفته توی گلوم که دارم منفجر می شم

`پارميدا

حالا چرا صندلي شكسته ؟! يهو وسط زل زدن و حرف زدن بيفتي زمين بعدش ضايع شي داداش ! مرد و مردونه وايستا روبروش همونجوري كه تو كتابخونه بوديد ، زل بزن تو چشماي قشنگش ، همونجوري كه تو عكسش بهت زل زده بود و آخرش همه حرفهاي دلتو بهش بگو ، بگو كه ....
خوب هرچي دوست داري بگو ديگه .

تو اگه بخواي حرف بزني و اون اگه بخواد بشنوه& صندلي هم پيدا ميشه! لازم نيست بگردي دنبال شکسته اش! سالم سالم خودش مياو و خودش رو بهت معرفي ميکنه!

دريا

صندلي پيدا مي شه ، پيدا هم نشه وايستاده هم مي شه حرف زد ولي مشكل اينكه گوش شنوا پيدا نمي شه .بيشتر اوقات طرف مقابل بجاي گوش كردن در حال ساختن يه جمله براي دفاع كردن هست .دريغ از يه جواب منصفانه
يا بي طرفانه .انگار همه آدمها شدند نوادگان ابو جهل .
( بزنم به تخته ارسال كامنت به اين كامنتدوني راحتتر شده ها..)

صندلی هم نبود مهم نیست. برای حرف زدن حتی می شه لب یه پله هم نشست و بی دغدغه حرف زد!

MAHSSA

دیدم جمله هه چقدر آشناس . بعد یادم اومد پریشب تو سریال ساعت هشت کانال سه همین که داریوش فرهنگ توش بازی میکنه در نقش پدر فراری که حالا به وطن برگشته و اومده واقعیتا رو برای دخترش شرح بده همین جمله رو گفتش . فقط نگفت صندلی شکسته برگشت گفت : اینجا دو تا صندلی روبروی هم پیدا میشه که بشه نشست و دو کلوم با هم حرف زد . بعدش هم به پسرخاله اسی جونت سلام برسون و بگو دختر خوب سراغ داری :))) دریا خانم واقعا چشت شوره جونم دراومد تا کامنتم رد ش

اصلا تو همينطور سر پا وايسا و حرفتو بزن ، گور باباي صندلي . فقط ، تو حرفتو بزن ...

دوست

سلام بر همگی . داش کیوان دستت درست . نادیا خانم زدی تو خال . اما اسم غار همون سهولانه . اون یکی رو که نوشتی همون اسم عجیب غریبه نبود . داش رسول خیلی مخلصم . ماشالا به این همه معلومات برادر . حق با توئه اما اینو که نوشتم دو بار واسه حاج خانم ما آوردن ایران با همون نام تجاری که نوشتم و عالی بود موضوع اینه که اینا تاریخ مصرف داره و نمیشه ذخیره کرد وگرنه ده پونزده تاش ! رو همون وقت سفارش داده بودیم . اما این بار مسافری از هند! به تورمون نخورده . اتفاقا اون دو تا روغنی رو که نوشتی یه دوست دیگه هم بهمون معرفی کرد و اولی رو یه آشنایی از همون دوبی که نوشتی آورد اما جالبه که همون شیشه سبزه که اسم تجاری داره و به قول تو ژنریک نیس بیشتر مورد توجه مادرجان ما قرار گرفت . فعلا که انگار خبری از هندی مندی ها اینجا نیس شاید دس آخر قبل از این که حاج خانم کچلمون کنه (البته طفلک حق داره چون میگه اینو که استفاده میکنم آبه رو آتیش) باید بگردیم دنبال مسافری از دوبی . بازم شرمنده کردی . داش کیوان بازم ممنون . در مورد این نوشته کوتاهت هم چه عرض کنم . والا این دوره هر کی صندلی میذاره جلوی آدم فقط میخاد حساب کتاب کنه دریغ از یه دوست بیریا دور از جون خواننده های اینجا .

اگه پیدا شد و نشستی و نگاه کردی چی میخوای بگی؟مطمئنی چیزی واسه گفتن هست؟!

دیالوگه داریوش فرهنگ!

اممممممممم؛فکر کنم زیر بارون قدم بزنید بیشتر و بهتر به نتیجه می رسید :)

لیلا

من از این دنیا چی می خوام دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه واسه گفتن خوبی ...
http://www.patocks.com/song/983.htm

ey jaaaaaaan
4zanoo rooberoo
zanoo be zanoo
cheshm too cheshm

مثل یک متقلب کهنه کار ،اعتراف می کنم من دارم اینجا ، بخاطر تو ، یکی از زیباترین جمله های نیچه را مصادره به مطلوب می کنم. اما هنوز آنقدر ته مانده ای از صداقت دارم که اگر طالب اصل اش باشی و بگویی آن را هم برایت بنویسم.
.
" بیاد بیاور بیشترین زمان عاشقی و دوستی از آن گفتگوست. پس کسی را برای این امر بر گزین که از بتوانی تا آخر عمر از همنشینی و همصحبتی طولانی با او لذت ببری".

لیلا

کامنت بی ربط با ربط : حالا که صحبت از دو تا صندلی روبروی هم هستش دیدم شاید خالی از لطف نباشه که به خوانندگان عزیز وبلاگت که مشتاق دیدن برنامه ای متفاوت و جذاب هستند (حداقل در حد همین سه برنامه ای که من جسته گریخته دیدم) پیشنهاد کنم اگر فرصتی دست دهد از دیدن برنامه نوپای "تیک تاک" که هر شب حدود ساعت 19:40 بعد از اخبار فرهنگی هنری "کانال دو" آغاز میشه و قبل از شروع اخبار 20:30 به اتمام می رسه غافل نشوند . به استثنای شب اول که من مجری گری احمد نجفی را دوست ندارم و بدجور سوهان اعصابمه برنامه دو شب گذشته با دو صندلی روبروی هم رامبد جوان با امید روحانی (منتقد فیلم و پزشک متخصص بیهوشی) و مسعود فروتن با مجید مظفری و رضا رشیدپور با دکتر عیسی جلالی (روانکاو) نوید از برنامه ای دل چسب داشت :
http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=249983

دريا

با اجازه، كيوان جان ( MAHSSA عزيز ما كه زديم به تخته در ضمن اگه مي خواي راحتر كامنتتو ارسال
كني صفحه را يك بار refresh كن به صورتي كه security code جديد بياد . شايد اينطوري بختت
زودتر باز شه : ))))

مرواريد

کامنتت تو پست 35 درجه محشربود کيوان جان!:)

zolal

كيوان جان : من فكر كنم كه بهش پيشنهاد بده كه :

يك صندلي كنار روياهايم
از آن تو
بنشيني يا بروي .......

Pouya

بی گناهان . داریوش فرهنگ

نــــدا

شاملو مي فرمايد:
چراغي در دست چراغي در برابرم
آينه اي مقابل آينه ات مي گذارم
تا از تو ابديتي بسازم

حامد

Nice

ساسا

اینجا دو تا گوش شنوا پیدا میشه تا اگه صندلی هم پیدا نشد حاضر بشه ایستاده به حرفت گوش بده؟
اینجا یه جو جسارت و جرات پیدا میشه تا اگه حرفایی که شنید مطابق میلش نبود بازم زل بزنه تو چشمت و به حرف حساب دلت گوش بده؟
اصلا چرا اون نشسته و تو به دنبال یه صندلی ولو شکسته ای تا بتونی روبروش بشینی و چشاتو تو محور چشاش قرار بدی؟
راه آسانتری نیست؟
حرف دلتو بزن، صندلی بهانه است...
........................
پ.ن. مجله رو پیدا کردم و مطلبتو خوندم.جالب بود

سلام
حرف حساب دو کلام بيشتر نيست

مازيار

كيوان تو شماره جديد مطلب نداشتي چرا؟...نكنه دعوا كردي ?
***********************************************
K1: مازيار جان يه نگاه دقيق بندازی می بينی كه مطلب دارم. مطلب "هفت" رو بخون.

ارسال نظر