گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
اِسی به ايران اومده و خب اومدنش يعنی بهم ريختن كل زندگی من و ما. بچه نه به اينكه تَرك وطن كرده بود و اسم پايتخت سرزمين مادریش رو فراموش كرده بود و نه به اينكه وقتی بعد از چند سال، زمستون پارسال اومد ايران، حالا ديگه عينهو كش در رفتهی تنبون فرصت كنه ميدوه و مياد ايران. خودم كه آمريكا موندنی نشدم اينها رو هم هوای كردم! بهرحال ببين اين وطن و اين بوی خاك بارون خورده و اون پشكلهای گاو و گوسفندِ دهات چه جاذبهای داره كه حتی باعث ميشه قلب اسی بیاحساس هم براش گرومپ گرومپ بتپه!
عصر پنجشنبه، قرار شد كه صبح جمعه بريم همـدان تا غار عليصدر رو ببينيم. از اونجايی كه من با مسافرت يك روزه مخالف سرسخت هستم، طبق عادت هميشگی براشون آرزوی يك سفر خوب و لذتبخش كردم ولی از قرار معلوم اينجا ديگه جای گوزيدن نبود! از ديد دوستان، من بايد بدون هيچگونه چون و چرايی باهاشون میرفتم و ارتش هم چرا نداره! حالا ديگه ربط همدان و اسی و علی شلمبه به ارتش چی بود، الله و اَعلم. وقتی ديدم تهديدشون برای به زور بردن من كاملاً جدی هستش و حتی پای تجاوز و تعدّی در بيابانهای اطراف تهران هم به ميون اومد، فهميدم كه اينجا ديگه جای گوزيدن نيست! (فكر كنم اين جمله رو يكبار ديگه هم گفته بودم) جمعه ساعت 4 صبح من در حاليكه روی صندلی عقب يكی از دو ماشين به سمت همدان حركت كرده، ولو شده بودم، دقيقاً توی پاركينگ محوطه غار عليصدر بيدار شدم! شكرخدا بجز جادههای شمالی وقتی به سمت و سوی غرب و شرق و جنوب تهران حركت ميكنی يه رستوران خوب هم نيست تا بتونی توی مسير صبحونه بخوری. بنابراين يه كله تا خود همدان رفته بوديم و من چه حالی كردم وقتی ديدم بدون اينكه اصلاً متوجه جاده و بُعد مسافت بشم چشمم رو باز كردم و افتادم توی بغل بابا طاهر عريان. پنداری بخاطر تاريك بودن جاده و گرسنه بودن شكم دوستان اون قضيه تجاوز رو هم فراموش كرده و قضيه ختم بخير شده بود.
شهر همدان، همونی بود كه تصوّر میكردم. بگذريم كه از ديد اهالی اون شهر اونجا بهترين نقطه دنياست و پيش هر كسی كه ميريم ميگه به شهرشون ميگن "پاريس كوچولو" و خب بايد به حال پاريس گريه كرد كه تموم شهرهای اين مملكت كه بعضیهاشون بارش ساليانه 3 ميلیمتر دارند، از ديد شهروندان اون شهر، يه پاريس نُقلی و جمع و جوره! چون هدف ديدن غار عليصدر بود بنابراين همون صبح ناشتا توی غار بوديم. بواسطه اينكه توی اين ايام، مسافر و بازديدكنندههای كمتری برای ديدن غار ميرن، بنابراين راهنما خيلی از جاهای غار رو كه هيچ وقت توی ايام تابستون و شلوغ نشون نميدند رو به ما نشون داد جوريكه ديگه آخرهاش همگیمون به گريه افتاده بوديم و اونقدر يارو رو قسم و آيه داديم تا ما رو دوباره بجای اول برگردوند!
اگه عاشق زمين و طبيعت و سنگ و كلوخ و استاگتيت و استلاگميت هستيد، زيبايی غار عليصدر براتون فوقالعاده است. ديدن اين منطقه حداقل يكبار هم كه شده الزاميست. غاری منحصر بفرد و جاذبه توريستی كه باز هم با ديدنش آدم افسوس ميخوره كه با تمام هزينهای كه برای بهتر شدن اين منطقه كردهاند باز چقدر كمبود و سوءمديريت میبينيم توی اين بزرگترين غار آبی دنيا. طرف يه چيزی داره كه فقط بنا به گفتهی خودش خيلی بزرگ و كلفت هست و هيچ كسی هم صحت و سقم اون رو تائيد نكرده و بابت اون چيز بزرگش كلی سود و منفعت ميبره! و يا خيلیها هستند بابت يه سوراخ چند سانتیمتری تونستند تموم زندگیشون رو از اين رو به اون رو كنند حالا ما خودمون غار به اين بزرگی و سوراخ به اين گشادی داريم ولی نمیتونيم از توش پول دربياريم!
بعد از گذشت اين همه سال و تجربه مديريتی چند ساله در زمينه جذب توريست، مسؤولين هنوز نتونستند يه راهكار پيدا كنند تا قايقهای مناسبی برای جابجايی مسافر و ديدن غار جايگزين سيستم عقبافتاده حال حاضر شود. سه تا قايق پلاستيكی 5-6 نفره رو بستند به يه پدالو كه راهنما با كمك يه مسافر از جون گذشتهی ديگه، پدالو رو پا زده و سه تا قايق و حدود 20 مسافر همراه رو میكِشند! اونقدری هم كه من در رابطه با سيستم تقسيمهای كروموزم دايناسورهای دوران مازوزوئيك میدونم، راهنما هم در رابطه با غار و تاريخ و پيدايش اون اطلاعات داشت. يابويی بود مثالزدنی. يابو كه ميگم، اصلاً توش شك نكنيد. نميدونم يارو رو از كجا گرفته بودند آورده بودند بسته بودند توی غار. بغير از يه تخته سنگ بزرگ دم در ورودی هم ديگه هيچ كاتالوگ و راهنمای فارسی و انگليسی هم نبود تا آدم خودش اون رو بخونه ببينه اين غار مادر مُرده چه جوری ثبت و ضبط شده. وضعيت توالتها افتضاح و با توجه به هوای سرد همدان، هيچ آب گرمی در سيستم بهداشتی وجود نداشت و امان از وقتی كه قرار بود بواسطه دفع، پايين تنهات رو با اون آبسرد بشوری! من كه توی توالت با تمام احترام به جامعه معزز پزشكی، تمام خاندان ابنسينا رو فحش و دشنام دادم، حالا چرا ابنسينا رو، خودم هم نميدونم ولی توی اون زمانيكه تموم دستگاه و تشكيلات و ادوات و آلات من از سرما قنديل بسته بود، تنها همدانی كه دم دستم بود كه ميشد اينور اونورش كرد، همون ابوعلی سينای خدای بيامرز بود كه تا آخر گردش غار، صد بار كتاب قانون و شفاش رو قهوهايی كردم!
سلام كيوان جان ، علي صدرو رفتم . جالبه ولي دريغ از ...
اذیت نمیشی که تو اون مجله کذایی دیگه نمیتونی چرت و پرت بنویسی و ملت بیان هی به به و چه چه کنن؟ حالا به ابن سینا چیکار داشتی؟ خدا شفات بده
چی میگن این جور وقتا ؟ آهان چشمتون روشن ;) ظاهرا این داستان بیشتر اونور آبی هاست : ده دوازده سال این طرف ها پیداشون نمی شه اما طلسم که شکسته شد راه به راه میان ایران . گاهی سالی دو بار ! غار علیصدر و اون قندیل های خوشگلش هم دیدن داره هر چند من مرداد ماه رفتم و به نظرم مناسب ترین فصل بود . فقط موندم بلیط دونه ای 5000 تومن ( تابستون امسال این بود اگه به شما بیشتر انداخته باشند خبر ندارم ) که به جماعت می فروشند این پول ها کجا میره که به غار آن طور که باید و شاید رسیدگی نمی کنند . خود همدان هم بامزه و جمع و جوره اما تا جایی که امکان داره باید از "همه دونی ها" حذر کرد . پیشاپیش از همه همدانی های مقیم مرکز طلب بخشایش دارم :دی
خوش به حالتون چه حالی میکنید با اسی (ببخشید اسی فامیلتونه ؟ یا برادرتون؟ ) . پس بگو کامنتا رو دیر میدیدیم واسه چی بوده . ایشالا قسمت بشه من هم یه سفر برم همدان شوور کنم بر رمضان :) این شعره رو مادربزرگم همیشه میخونه . یه چیز هم بگم به نفیسه خانم تو کامنتای نوشته قبلیه که از حسش نوشته در مورد این که خوشش نمیاد اون اسمو جایی غیر از خودش ببینه . نفیسه جون ناراحت نباش این نفیسه ما اینقدر این روزا کار سرش ریخته که وقت کامنت گذاشتن زیاد نداره . هم داره شوور یعنی همون شوهر میکنه هم کلی درس ریخته سرش . خیالت راحت خودت اینجا اول و وسط و آخر نفیسه هایی . حالا اگه دیدی خیلی داری اذیت میشی بلاخره حالا که گذرش به اینجا افتاده و عاشق محبتای لیلا جون و مهر جون و کیوان خان شده و یه وقت دوباره کامنت بذاره خودم گوششو میکشم میبرمش ثبت احوال که اسمشو عوض کنه !!! تو هم خیالت راحت بشه آبجی .
راهنماهاش همه مال همون دهات های اطراف هستند که یه سری متن رو روتین بر اثر تکرار میگن. من بهار که رفته بودم از نور پردازی مسخره بیشتر از بقیه چیزا شاکی بودم .
به اسی سلام برسون!
bah bah :d khodaro shokr ke raftane dar aman bodin.bargashtane chetor shod?to masir sir bodan khodayi nakarde ya gorosne?
***********************************************
k1: قرار شد به كسی نگيم برگشتن چه اتفاقی افتاد!
به اسی جون سلام اسپشال برسون و کمی از محسنات دختر ایرونی و خصوصا جنوبی ها واسش بگو,پیلیز!...
بعدشم شاعر میفرماید:
"آبادان نگو, پاریس بگو "
نگید که نشنیدید یا اینطور نیست که دلخور میشم و اینا...
درمورد اون بنده خدایی که راهنمای غار هست فکر نمیکنم اگه همین به قول شما یابوهای مقیم حومه نباشند هیچ آدم عاقلی حاضر بشه سالی به 12 ماه هی پدال بزنه و از محسنات بزرگترین غار آبی جهان بگه و به عمق آب زیر پاتون اشاره کنه و شما رو هی ببره عمیق ترین بخشو برگردونه کم عمق ترین بخش!
و در عین حال غرور ملی رو قلقلک بده که خدایا شکرت که غار به این قشنگی آفریدی و درست گذاشتی وسط مملکت ما که بشه جاذبه توریستی (فقط خدایا حالا که لطف کردی کاش یه دبلیو30 طبیعی میزدی تنگش که مجبور به استفاده از تولیدات مصنوعی ساخته دست مخلوقات نشیم که نتیجه طبیعیش قندیل بستنه...)
ضمنا چشمتون به قدوم پسرخاله گرامی روشن!
خوش بگذره با رفقای شفیق قدیمی.
.......................................
پ.ن. راستی چرا من هرجا میرم میگن شماره جدید رویش هنوز نیومده؟! و منو ارجاع میدن به شماره قبلی که عکس آقای چش سبزو روش داره و فکر میکنن رویشو واسه اون میخوام؟!
***********************************************
k1: احتمالاً دارن شما رو سر ميدونند وگرنه شماره جديد چند روزيی كه توزيع شده.
اي کاش ما هم مثل شما اختيار سر خود بوديم من همين فردا پا ميشدم ميرفتم همدان! دلم خواست!... ميگم نميشد تو يه مجلهي ارزونتر مطلب مينوشتي؟! آدم اونطوري راحتتر ميتونست همهي شمارههاش رو بخره!
***********************************************
k1: يعنی شما لنگ ماهی 4000 تومن هستی؟!
آخه هرچی روی پیشخون رو نگاه کردم خبری از رویش نبود، یعنی ممکنه بعضی از کیوسکا نیارنش؟
***********************************************
k1: طبق خبری که من دارم باز هم خیلی زود مجله تموم شده.
آقا خوشبحال اسی چقدر طرفدار داره . همه براش پیغام پسغام دادن :D من علیصدرو ندیدم اما یه غار دریایی توی آذربایجان غربی نزدیک مهاباد را دو سال قبل دیدم که خیلی باحاله . اما هرچی به مخم فشار میارم اسمش یاد نیس . از نظر قشنگی از علیصدر میگن کم نداره . میگم داش کیوان حالا که وبلاگت شده حلال مشکلات مردم شرمنده روی ماهت داداش منم اینجا یه پیام بذارم !
----------------------------------------
نمیدونم اینجا از هند هم مخاطب داره یا نه ؟ راسش یه دارو روغن گیاهی معجزه آسا هستش که اینجا گیر نمیاد واسه دردای شدید مفصله . چاره درد مادر بنده . یه آشناها از هند آورده بود واسمون الان تموم شده . اگه دوستی از هند اینجا رو میخونه زحمتی بکشه و بده مسافر بیاره یا به هر شکل که صلاح میدونه از شرمندگیش درمیام . مبلغ پولیش زیاد نیس اما اگه شماره حساب بدن الساعه پولش رو هم با هر مبلغ اضافه تر که بگن به حساب میریزم . تلفظ اسمش هم هست (گنارجابار ) با کسره گاف عصاره گیاه triphalaشیشه بزرگ سبز رنگه . شرمنده ها . یهویی به فکرم رسید اینجا بنویسم . چاکرم .
***********************************************
k1: قابل توجه ایرانی های عزیز مقیم هندوستان
من همدان تا به حال نرفتم ولی جاهای دیگه هم که می تونن جذب توریست کنند هم به خاطر مدیریت غلط و عدم رسیدگی این توانایی رو ندارند ب هر حال آدم متاسف میشه !
شماره جدید نشریه رو خوندم. برام جالبه که بدونم اونها که اینجا رو نمیخونن چه حسی دارن با خوندن نوشته هات.بند پنجمش درد دل من بود. امروز توی این بارون از خیابون آبان چند تا خیابون رو رد کرده بودم که دستشویی لازم شدم اما دریغ از یه توالت عمومی تا برسم چهارراه ولیعصر سوی چشمم رفت نفهمیدم چطوری رفتم تا دستشوییهای پارک. کاش این نوشته ها فایده ای داشت و کسی به اونها عمل میکرد.
سلام منو به اسی رسوندی یا نه؟
آقای دوست
اون حوالی دو تا غار بسیار زیبا وجود داره ....اونی که شما رفتین اسمش احتمالن غار قوری قلعه هست... یه غار دیگه هم تو مسیر سقز به مهاباد هست به اسم غار سهولان که من دیدمش و بسیار دیدنیه
آقا مسعود عزیز:
این تیپ روغنهای سطحی که با مالیدن بر نقاط دردناک بدن (منهای نقاط آسیب دیده/مجروح/سوخته/شکسته)باعث ایجاد گرمای موضعی شدید و تسکین سریع درد میشوند معمولا از تیپ داروهای تجویزی یا ژنریک(Prescription Medicines) نیستند و بیشتر نام تجاری و خاص دارند. عمدتا هم بصورت روی قفسه ای (Over the Counter) و آزاد عرضه میشوند.
اصطلاح عام آنها Liniment یا Balm یا Ointment بوده و کلا از دسته (Pain relieving oils) هستند.از آنجا که بیشتر توصیه سیستم درمانی "آیروودیک" که درمان سنتی هندی است میباشند تولید آنها در هند بسیار رایج است.
برای نمونه به اینجا مراجعه کن:
http://www.ayurvediccure.com/arthritis/herbal-treatment-arthritis.html
چون این قبیل روعنها با صدها نام و ترکیب مختلف و بعضا دست ساز هم در هند تولید میشوند سفارش غیر دقیق به سختی قابل انجام و پیگیری است.(خود کشیده ام) . برای دیدن تعدادی از این انبوه نامها اینجا را ببین:
http://books.google.com/books?id=hzeY7CtOiSgC&pg=PA478
خوشبختانه این قبیل روغنها توسط شرکتهای معتبر داروساز مانند Pfizer هم رسما تولید میشوند (البته در هند!). به عنوان نمونه اینجا را ببین:
http://www.pfizerindia.com/products.asp?typ=1
که مثلا روغن sloans balm یا Sloans Liniment دقیقا همان خواص ضد درد گفته شده را دارد.بنابراین توصیه من جستجو در محصولات رسمی اینگونه شرکتها و یافتن نمایندگان فروش آنها در هند یا دوبی است (جمعیت هندیهای مقیم دوبی بالاست و عمدتا قابل تهیه از آنجا) و پس از یافتن روغن و مرکز فروش آن، آدرس را میتوانی به آشنای مقیم آن شهر بدی تا تهیه کند و گرنه سرگردان شده و دست آخر یا نمی یابد یا جنس اشتباهی/تقلبی پیدا میکند. البته در ناصر خسرو هم میتوان یافت ولی اصل بودن و کیفیت خوب قابل بحث است.
اطلاعات یا کمک بیشتری خواستی، بفرما.
به دوستان پیشنهاد میدم سریال بوعلی رو که از کانل 4 پخش می شه ببینن خدایی با اینکه قدیمیه ولی از سریال یوسف خوش ساخت تره
امین تارخ نقش بوعلی رو بازی میکنه
جمعه ساعت 7 بعداز ظهر
شنبه ها ساعت 11.15 ظهر
کانال 4
با همه این توصیفاتی که کردی من همدان رو خیلی دوست دارم. مخصوصا غارعلیصدر و گنجنامه رو.