گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
حال و روز خيلی از ما آدمها در جريان و مسير پُر فراز و نشيب زنـدگـی. گويا هيچ وقت تصميم نمیگيريم موقعيتمون رو عوض كنيم و خيال میكنيم چون هر روز رنگ مدادها عوض ميشه پس حتماً زندگیمون تنوع داره و دلمون رو به همين نكته خوش كرديم! سكوت و سكون و تسليم محض در مقابل خيلی از جريانات و اتفاقات خواسته يا ناخواستهی زندگی كه برای توجيه خودمون، هميشه به قسمت و شانس و سرنوشت پناه میبريم.
اين همه سكوت، اين همه سكون، اين همه يه جا موندن، خم شدن و دولا شدن و هوا كردن و سرويس دادن، نه شانس ماست و نه قسمت و سرنوشتمون. همهی اينها بواسطهی ترس از حركت و ترس از تاولهايی است كه ممكنه بعد از يه پيادهروی طولانی توی يه جنگل سرسبز، كف پاهامون بزنه ولی خب مطمئن باشيم اگه جرات اين رو داشته باشيم كه توی زندگیمون تغيير ايجاد كنيم و كف پامون خار رفت و تاول زد خيلی بهتر از اينه كه بواسطه سالها سكون و زندگی مردابوار، سر زانوهامون مثل شـُتر سفت بشه و پيـنه ببنده.
شاید هم بشه اینجوری دید : وقتی مغز نداشته باشی مجبوری از جاهای دیگه ات نون در بیاری !!
***********************************************
k1: برداشت جالبی بود. خوشم اومد هر چند ميتونی مغز داشته باشی و از جای ديگهات هم پول دربياری! راستی مگه الان قيمت چقدره كه از اين راه ميشه امرار معاش كرد؟!!!
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
راستی کیوان جان
کتاب همسایه ها را پیدا کردی ؟
اگر نه که من دارم .
میخوای؟
***********************************************
k1: راستش بعد از نوشتن پست همسايهها 300-400 نفر قول دادند كه كتاب رو بهم بدند ولی تا الان كه هيچ خبری نشده.
آدرستون را بدین تا با پیک براتون بفرستم یا اگر دوست نداشتید من آدرسم رو میدم شما تشریف بیارین اینجا.آدرس ایمیلم را که دارید؟؟؟؟
***********************************************
k1: بله آدرستون توی اين ايميل برای من مشخصه. ممنون از لطفتون. باز هم يه كم ديگه ميگردم ببينم ميتونم كتاب رو پيدا كنم يا نه؟!
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نجويم به قدر وسع بکوشم
عكسي كه گذاشتيد يه جورايي بده ! ما همه كه داريم سعيمون رابراي زندگي بهتر ميكنيم ولي چرا نميشه نميدونم ؟ شايد هم خيلي بهتر از بعضي آدمهاي ديگه باشه و ما قدر ندونيم ! ولي به هر حال بايد به نداي قلبمون گوش كنيم كه بهترين راهنماي زندگي ماست ، هيچوقت بهمون دروغ نميگه و نارو هم نميزنه ، فقط بايد آروم باشيم تا بتونيم صداش و حرفهاش رو بشنويم . حالا كه شما اول اين مسئله رو عنوان كرديد خوب "يا علي" ما هم هستيم . تغييرات بيشتري رو تو زندگي اعمال ميكنيم و به قول شما جنگل رو هم طي ميكنيم ولي آخرش چي ؟ بگيد به كجا ميرسيم ؟ من سر اين مسئله با خودم مشكل دارم كه تو جنگل آرزوهام رفتم آخرش چي ؟
( امروز زدم جاده خاكي حوصله خودم رو هم ندارم و اين خيلي بده ! )
***********************************************
k1: جواب به سوالات شما نياز به ساعتها وقت داره. اصول و اهداف و معيارها و مسير هر آدمی توی زندگی ميتونه با خواهر و برادرش خيلی متفاوت باشه بنابراين شما خودتون بايد ببينيد دنبال چی هستيد و آيا براتون ارزش داره وارد جنگل بشيد يا ترجيح ميدين از مسير ديگه طی طريق كنی.
سلام کیوان جون .
من هم دارم می خواهی . ( منظورم کتاب ) آدرس ایمیلم و که داری . راستی اون خانم محترم قیمت رو دادن .
***********************************************
k1: ترجيح ميدم چيز تو رو نگيرم! و هنوز قيمت مشخص نشده اگه ديدم پول خوبی ميدن برات ايميل ميزنم و خبرت ميكنم!
آقا کیوان ببخشید حرفم ربطی به این نوشته نداره . کلاغا خبر آوردن نوشته که قولشو داده بودی تو شماره جدید مجله نیس . حالا نمیدونم چش و چار کلاغا درس ندیده یا اشکالی پیش اومده ؟ همون شماره سیزده که عکس مهناز خانم روشه رو میگم .
***********************************************
k1: من خودم هنوز مجله رو نديدم ولی تا اونجايی كه خبر دارم مطلب من چاپ شده. البته با مطلب قبلی تفاوت داره و قراره بعد از اين به شكل همين شماره بنويسم. احتمالاً كلاغها خوب نديدن و باز محو ديدن رخ رضا گلزار شدند!
کيوان خيلي خوب نوشتي اين پست ات رو.عاليه.عاشق آدم هايي هستم که اين موضوع رو درک مي کنن.
كيوان جان- نمي دونم من اينجوريم يا شما هم اينجوري ميشين يا اگر نميشين چه طوري ميشين:
وقتي مي خواهم نظرم را بنويسم ،قبلش كه نظر بقيه خواننده ها را مي خوانم انقدر برداشت بعضي ها متفاوت با منه كه از موضوع اصلي منحرف شده و نظر خودم يادم ميره يا تاثير زيادي ميگذاره روي نظري كه مي خواهم بدم(اميدوارم برداشت حزب باد بودن و ... از من نكنين)
به همين دليل برام خيلي جالبه كه يك نويسنده پر خواننده يا يك آدم معمولي با روابط عمومي بالا كه نظر ديگران را راجع به اصول فكريش جويا ميشه ،چه طوري مي تونه مسير اصلي فكري خودش رو حفظ كنه و به مرور پايه هاي فكري خودش را از دست نده؟
***********************************************
k1: قطعاً بواسطه تمرين ميشه ذهن رو متمركز كرد.
به جهان نیامده ایم تا سالم و کامل بمانیم
آمده ایم تا مانند درختان خزان کنیم
درختانی که ازپای می افتند
و از ریشه های سترگ شان قد می افرازند و زندگی را
از سر می گیرند .
ضمنا تصویر انتخابی برای این پست خیلی باحاله :دی
کیوان جان فکر می کنم واسه ایجاد تغییر تو زندگی هر آدمی نیاز به انگیزه و همت داره ،انگیزه واسه کسایی که میل به کمال طلبی دارند وجود داره ولی امان از وقتی که شرایط زندگی طوری بشه که تاب وتوان تلاش رو از آدم بگیره اونوقت انگیزه هم زیر خروارها گرفتاری روزمره به فراموشی سپرده میشه ،نمی دونم چطور میشه مسیر زندگی رو طوری هموار کرد که این انگیزه ها حفظ بشه و تو مرداب زندگی درگیر سکون و درجا زدگی نشد.کاش اونایی که بلدن به من هم یاد بدن!
متاسفانه من منظور شما رو درست متوجه نشدم ( پست امروز ) و شما هم نظر من رو متوجه نشديد . ولي با تمام اين احوال ممنون كه جوابمو داديد . چون شركت و كار شركت آدمها رو خسته ميكنه و مخ من امروز قفل شده ، پس دو روزي استراحت ميكنم و بعد به موضوع به طور كامل فكر ميكنم .
آقا کیوان مجله رو اون فامیلمون که از طریق من مشتری مجله شد و عاشق چش سبزاست خریده . تلفنی که باهاش حرف زدم گفت مال شما (یعنی نوشته شما ) توش (یعنی توی مجله ) نبوده :))) میشه عنوان مطلبتون رو بگید که اگه خواسم ازش بگیرم بخونم بتونم پیداش کنم
***********************************************
k1:مطلب هفت یا seven .
1. تعریف ادمها از تنوع فرق داره.
2. خیلی دلم می خواد ببینم هدف طراح این تراش چی بوده، با نظر نادیا موافقم.
ما هیچکدوم نایستادیم تا ببینیم چی میشه. هممون راه افتادیم. من اگه راه نیفتاده بودم، الان تو رو و خیلی های دیپه رو نمی شناختم. تو اگه راه نیفتاده بودی الان اینجا که هستی نبودی! مت داریم میریم، اشکالمون اینه اما که گه تند و گهی خسته میریم! هنوز اینقدر کوهنورد نشدیم که بدونیم جوگیر بازی پای کوه، نفسمون رو میبره! و نمی گذاره به تین راحتی به قله برسیم!
راستی، رویش شماره قبلی رو هم خوندم، نه کیوانش به خوبی اینجا بود (که البته خودت هم گفته بودی که هول هولکی بوده) نه باقی مجله داغ دوهزار تومنیم رو صاف کرد! خلاصه اینکه، بهشون بپو کاغذ غیرگلاسه ای هم که مطلب خوب توش باشه و ارزون تر باشه، خوبتره!
خوش به حالتون من که هر چی بین اطرافیام حنجره ام رو پاره کردم که کسی بهم کتاب همسایه ها رو بده ... انگار نه انگار... اصلا کسی به روی خودش نمیاره... حالا یا اطرافیان من کلا خیلی تعطیلن... یا کلا کتاب نمیخونن ... یا جای خالی را کلمات مناسب پر کنید... آهان اصل موضوع یادم رفت... از این کتابا که قولشو بهتون دادن 2 تا بگیرید یکیشم برا من!
***********************************************
k1: والله منهم هنوز کتاب دستم نیومده
خوب درسته ولی خیلی ها تحمل این تاولها رو ندارند در عوض فقط غر می زنند و...
از خواندن نوشته ی جدید شما در رویش بسی لذت بردم،به هر حال خواندن یک مقاله از کسی که نوشتنش را دوست دارم توی یک صفحه ی کاغذی و نه مجازی،لذت دو چندان داره!
خوب می دونی که گاهی دو عبارت کاملا متضاد هم می تواند بی آنکه به جنگ هم برود ، هر کدام به اندازه ی کافی از حقیقت و صحت بهره برده باشد . پس با احترام به متن تو به توان نسخه پیچی ات برای درمان کاهلی و افسردگی و زندگی "تنبل برو سایه ...سایه خودش میایه" ، مایلم اگر اجازه بدهی کنار مطب تو ، من هم یک مطب دونبش بزنم و به منشی مشترکمان توصیه کنم مریض های هایپر و بیش فعال را به اتاق من راهنمایی کنه. اینطوری ملک و ملت آباد می شوند انشالله تعالی.( چقدر شده ام شبیه ... نژاد)
کیوان یک سوم عزیز منظورم از این مقدمه طولانی این بود که به رسم متولدین مهر ماهی های پر گوی معظم ، آن روی سکه را هم واکاوی کنم.
حتما شنیده ای خیلی چیز ها تا حداقل دوبار اتفاق نیفتد انگار بار اولش هم وجود نداشته. تجربه و حک شدن در ذهن بعد از بار دوم رخ دادن صورت می گیرد . یا به یک معنی دیگر ، استخراج موارد موافق و متناقض دو اتفاق با یک ماهیت ، باعث تثبیت آن در حافظه می شود.( فکر کنم بیشتر این تئوری را خودم از خودم در آورده ام) برای مثال ما فقط یکبار در زندگی عشق و یا مرگ را تجربه می کنیم. از بار دوم به بعد ، اتفاق ها روی تجربه ی قبلی در مغز fold می شود و به آن عمق و ابعاد بیشتری می دهد. برای بار دوم است که می فهمیم ماهیت و یا عمق احساس اول یا دوم و یا چندممان چه میزان بود.مثال دیگر ، اگر تو یک بار آدمی را در صف اتوبوس ببینی به احتمال زیاد در ذهن ات ماندگار نمی شود. برای دوم و بعد از آن دیدن باعث به خاطر سپردن ان آدم میشود.
حالا چرا اینها را می گویم.
برای اینکه از کاهلی و رکود افراطی مرضی که بگذریم ، دائم سبک عوض کردن و از این شاخه به آن شاخه پریدن تحت عنوان تنوع ، هم بشکل بیمار گونه ، به همان اندازه ی کاهلی آدم را در مسیر های فرعی و بی دستاورد قرار می دهد. هوش و مدیریت در انتخاب مسیر های درست و متنوع در زندگی و تعیین زمان دقیق و به اندازه ی دل سپردن و دل کندن از یک تجربه ، بسیار اساسی است.
من با استفاده ی ابزاری از بخشی از متن تو از منشی مشترک می خواهم مریض هایمان را در صورت عدم درمان و یا اور دوز شدن با هم جابجا کند.
.
" این همه بدو بدو ، اين همه دوندگی ، پر کاری و اضافه کاری و هر تجربه ای را به عمق یک سانت از سر گذراندن و به هیچکس غیر خود خیری نرساندن ، نه شانس ماست و نه قسمت و سرنوشتمون و نه صلاحمون. به قول نیچه : گوش کن ای رفیق دوزخی هیاهو. فکر های بزرگ با صدای پای گام های کبوتر می آیند. پس حالا که بواسطهی اینهمه دودیدن طولانی و دائم مسیر عوض کردن بی جا در جنگل گم شده ای و پاهایت تاول زده، کمی آرام بگیر بچه !!! به سرسبزی اطرافت نگاه کن و بگذار تاول پاهایت در آب رود آرام بگیرد. مطمئن باش تنها وقتی خاطره ای ماندگار در ذهن ات از جنگل باقی می ماند که به اندازه کافی لنز چشم هایت در فریم های متوالی و کشدار و با طمانینه از سپیدار و کاج و افرا عکس گرفته باشد. "
***********************************************
k1: خانم ثابتی عزیز در حضور دکتر توانمدی چون شما من غلط بکنم حتی ادعایی درباره عطاری بکنم چه برسه به طبابت.
و زخم بستر هم بگیریم.
در حاشیه مطلب پایین پیشنهاد میکنم این مطلب را بخونید . من بدم نیامد !http://www.arashafshar.blogfa.com/post-22.aspx
سلام مجدد
قربان نوشته شما در شماره جدید کدومه ؟!! نامی ازتون ندیدم . اسمتون همراه با مطلب چاپ نشده ؟
***********************************************
k1: هم مطلب هست و هم اسمم! مطلبی با موضوع "هفت"
کجاااااااااایی آقا کیوان . چشمون به در سفید شد . فعلا که نیسین اما هر وقت اومدین یه خواهش از شما و دوستای گل این وبلاگ داشتم . اگه لطف کنند دوستان و بتونن کمک کنند ممنون میشم . واسه خودم هم نیس واسه این دوس عزیزمه که الان بغل دستم نشسته و چون من خیلی از این وبلاگو خوانندهاش تعریف کردم که در موارد اورژانسی کمک میکنن پیله کرده که اینو بنویسم . بقیه کامنت رو میدم خودش بنویسه . چون این چیزایی که این میگه من نمیفهمم چی به چیه ؟! فقط میخاد منو واسطه بکنه که دوستان جوابشو بدن :
..........................
سلام به آقای کیوان و بقیه دوستان عزیز . بنده نفیسه هستم دوست مهسا . دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی رودهن هستم و قراره یه کار تحقیقی با دو تا از دوستان انجام بدیم در مورد اختلالات شخصیت و روان پریشی در مورد خانم های متهم به قتل و یه چنین چیزایی که سر شما رو درد نمیارم . چون مجوز ورود به زندان و این داستان ها رو نداریم یکی از منابع مورد نیازمون فیلمیه به نام کارت قرمز که مستنده و خانم افضلی کارگردان و آقای حسن پورشیرازی تهیه کننده فیلمه در مورد جلسات دادگاه خانم شهلا جاهد متهم به قتل همسر اقای محمدخانی و همینطور تا جایی که شنیدیم درش مصاحبه با اقای محمدخانی و صحنه های زندگی پنهانی ایشون با خانم شهلا هم هست و اون جنبه مصاحبه ها و جلسات دادگاه مورد نیازه ماست واسه کارمون . متاسفانه در اینترنت که سرچ کردیم چیز دندونگیری پیدا نکردیم در مورد احتمال دانلود فیلم چون فیلم شخصیه و اجازه اکران نداره . خود خانم کارگردان هم الان برای تهیه فیلم مستند جدیدش در ایران نیس و نتونستیم پیداش کنیم . اگر دوستی در اینجا هست که با عوامل تهیه فیلم بنوعی در ارتباطه یا دی وی دی فیلم رو داره و با هر تعهدی که بخاد در اختیار ما میذاره (هزینه مادی هم اگه لازمه پرداخت میکنیم) متشکر میشیم . ببخشید مزاحم شدم . مهسا گفت اینجا همه فیلم باز هستن و از شیر مرغ تا جون ادمیزاد رو در بین فیلمای خوانندگان اقا کیوان پیدا میکنی . اگر دوستی لطف کرد و امکان راهنمایی داره همینجا کامنت بذاره تا بعد به محبت اقا کیوان امکان رد و بدل کردن ایمیل فراهم بشه . هزار تا مرسی .
***********************************************
k1: دوستان عزیز فیلم ببین حرفه ایی. خانومهای قاتل و قمارباز و چاقو کش که سابقه کشیدن حبس داشته باشند آیا کسی هست به این نفیسه خانم که ظاهراً جدیداً خواننده اینجا شده کمکی بکنه؟!
شرمنده از بس این مهسا غر میزنه زود باش یه چیزی رو یادم رفت . فیلم ممنوع نیس یا موردی نداره که برای دوست امانت دهنده دی.وی.دی مشکلی پیش بیاد فقط چون جنبه تحقیقی داره و اون صحنه های زندگی پنهانی هم که در ارشیو فیلمای شخصی خانم شهلا بوده و در اختیار کارگردان قرار داده خصوصیه امکان نمایشش برای همه نیس . در ضمن قول هم میدیم که در تمام مراحل تماشا و فیش برداری فیلم همان دوست عزیز هم حضور داشته باشن که خدای ناکرده سوتفاهم سواستفاده یا کپی برداری پیش نیاد .
سلام کیوان،
عجیبه که این پست انقدر کم کامنت داره!!!
عکسی که گذاشتی من رو یاد حکایت پادشاهی که از مردم برای عبور از پل خراج میگرفت و دست آخر هم داد چوب به ماتحتشون کردن ، انداخت. حدس میزنم داستانش رو بدونی.
گو اینکه منظور تو از این عکس و این نوشته دقیقا و فقط این مورد خاص نبود.
گاهی مشکل فقط خستگی پیاده روی، تاول و خارهایی که توی پا میرن نیست. گاهی ترس از مواجه شدن با حیوانات درنده و خطرات پیش بینی نشده است که آدمها رو ترغیب میکنه به موندن و مدادهای رنگارنگ و زانوهای پینه بستن رو تحمل کردن. گاهی هم مجبورن یک یا چند نفر دیگه رو با خودشون به دوش بکشن و مسئولیت خطرات رو برای اونها هم به گردن بگیرن.
اینکه تو میگی یه کم حس ماجراجویی میخواد. و یا عشق ... هر نوع عشقی. عشق به آزادی ، جنس مخالف، تغییر ، تکامل و ....
همسایه رو من از روی اون فایلی که گذاشتی دارم میخونم. محدودیت بهت یاد میده که همه چیز رو آسون بگیری.
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
آخه این چه عکسیه اینجا گذاشتی!
خیلی آرمانیه که همیشه رو به جلو حرکت کنی و زندگیت پیشرفت داشته باشه.اما همیشه امکانش نیست.امیدوارم همه اندازه ی توانایی هامون بتونیم پیشرفت کنیم.
کیوان تو این پست میخواسته به خودش اعتراض کنه آیا؟اگه اینجوریه فک کنم یه کم زیاده روی کرده چون فک می کنم به اندازه خودش آدم موفقیه.
نمیدونستم میتونم درباره نوشتت توی مجله رویش اینجا و واسه این پست چیزی بگم یا نه ولی با استناد به این گفته خودت "خوشحال ميشم نقطه نظراتتون رو در رابطه با مجله و نوشتههام بدونم" و همینطور با برداشت آزاد کردن از همین حرفت این نقطه نظر رو میگذارم تا نگنده و در عین حال خودم رو واسه حذف شدگی احتمالی نقطه نظرم آماده میکنم.
نقدی بر مسئول صفحهبندی مجله رویش: حالا که تعداد آیتمهای مطلب، تعداد علامت سؤالها، تعداد مهرههای سازنده علامت سوال همه با عدد ۷ سر و کار داشتن بهتر بود با توجه به اینکه امکان چاپ مطلب توی صفحه ۷ نبوده لااقل اون رو به اندازه یه ورق زدن ناقابل جابه جا میکردن تا تو صفحه ۷۰ باشه.
داشتم به این فکر میکردم که ممکنه تعداد حروف،کلمات، جملهها و نقطههای متن هم ربطی به ۷ داشته باشه؟ البته به دلیل اینکه احتمالش تقریبن زیر صفر بود بیخیال این یکی بررسی شدم.
من که الآن دیگه نمیدونم فرق بین سکوت و فریاد چیه؟! به نظرم دیگه هر دوش یکی شده!
حالا که بازار گرمه اگه کسی سفر به خانه آزاد
ابراهیم نبوی و داره یه لطفی بکنه یه حالیم به ما بده تا این کتاب و ماهم بخونیم
برای دوست MAHSSA : نفیسه جان در مورد نمایش فیلم "کارت قرمز" تا جایی که میدونم فقط دفعات محدودی اکران خصوصی داشته . تهران را خبر ندارم اما در شهری که من زندگی می کنم به لطف حضور "زاون قوکاسیان" یک بار برای کانون وکلا و بار دوم برای تعدادی از اعضای بخش فیلم حوزه هنری و دانشجویان دانشکده هنری سوره به نمایش در آمد . اتفاقا فکر می کنم دیدن و تحلیل این فیلم برای حضرات روان شناسان و انجمن های روان پزشکی از اهم واجبات باشه . به هر جهت اگر نتونستی در تهران فیلم را پیدا کنی می تونی از آقای قوکاسیان کمک بگیری و با شناختی که از همراهی و حسن نیت ایشان دارم مطمئن هستم نتیجه می گیری . راستش اجازه ندارم شماره مستقیم ایشان را برات بنویسم اما میتونی با حوزه هنری در اصفهان تماس بگیری و با آقای معظم صحبت کنی و از طریق او با قوکاسیان ارتباط بگیری : 0311-2220056 برات در مسیر کار تحقیقی مورد نظر بهترین دستاوردها را آرزومندم .
***********************************************
k1: قابل توجه نفیسه خانم دوست مهسا دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی رودهن! ظاهراً مشکل شما بدست لیلا خانم دائره المعارف حل شد.
با اجازه اقا کیوان :نفیسه خانم عزیز(دوست مهسا جان) من فیلم رو ندارم ولی تا جایی که من میدونم واسه تحقیق شما دیدن فیلم که کمکی نمی کنه شما باید یه جامعه آماری داشته باشی و با پر کردن تستهای اختلال شخصیت (که انواع متنوعی داره)توسظ این افراد شیوع اختلال شخصیت رو در انها بررسی کنی.این آدما واسه تعیین اختلالات روانی به واحد روان پزشکی سازمان پزشکی قانونی معرفی میشن که اگه معرفی نامه معتبر از طرف دانشگاه داشته باشی من می تونم اونجا کمکت کنم .(یکی از محل کارامه!) .در ضمن چون تز پزشکی عمومی خودم راجع به شیوع اختلال شخصیت در افراد معتاد بوده می تونم در این کار در حد توانم کمکت کنم.
***********************************************
k1: باز هم قابل توجه خانوم دانشجوی صحبتهای خانوم دکتر مهر رو هم گوش کن ببین شاید از این طریق زودتر به نتیجه برسی.
بله آقا کیوان . دقت که کردم دیدمش . چون اسم شما رو پایین صفحه زده بود قبلا متوجه نشده بودم . یه چیز دیگه هم میخام بگم در مورد اون لینکی که آرزو خانم از وبلاگ آرش افشار گذاشته و توش به رشیدپور بد و بیراه نوشته . میخاسم اونجا کامنت بذارم هر کار کردم نشد و کد میخاس و رد نمیشد کامنتم . من از همون موقع که رشید پور تو رویش بود میخوندم الان مجله خیلی بهتر شده اما نباید زحمتای رشیدپور رو نادیده گرفت . چرا هر کی پیشرفت میکنه و زرنگه باید بهش بد گفت . رشید پور مجری خیلی قوی هم هست . چه اشکال داره از حضور رفقاش واسه برنامه هاش استفاده کنه ؟! من و این آقا امید چون دانشجوی اصفهانیم الان اینجا زندگی میکنیم و رشید پور هر صبح جمعه از ده صبح دو سه ساعتی تو تلویزیون استانی اصفهان یه برنامه خیلی توپ داره به اسم زنده رود . هر هفته واسه این برنامه میاد اصفهان و هر هفته هم دو سه تا مهمون خیلی خوب داره . تا حالا امین حیایی ممدرضا فروتن پرستویی بازغی باران کوثری و خیلیای دیگه به خاطر رفاقت باهاش تو این برنامه اومدن . بماند که دستمزدش هم واسه مجری گری تو این برنامه خیلی بالاس . اما جدا کیفیتش حتی از اون برنامه شب شیشه ای و ... بقیه برنامه هایی که از شبکه تهران مجریش بود قویتره . حالا پس چون از نفوذش برای دعوت مهمونا تو این برنامه استفاده میکنه باید اینقدر براش حرف درست کرد و بهش تهمت زد؟! بقیه از نفوذشون واسه پیشرفت استفاده نمیکنن؟ والا به خدا انصاف هم خوب چیزیه .
مرسي، عالي بود.
سلام سلام به همگی مخصوصا آقای کیوان و لیلا جان و دکتر مهر محترم . مرسی کیوان خان از کمکتون که کامنتم را در معرض دید همه گذاشتید . متشکرم لیلا جان حتما تماس میگیرم . دکتر مهر از شما هم متشکرم . این فیلم فقط یه مورد حاشیه ای هست به توصیه یکی از استادان عزیزم و حتما باید از تستهای اختلال شخصیت هم استفاده کنیم . شاید لازم بشه مزاحم شما هم بشیم و از لطفی که دارید باز هم ممنون هستم . نفیسه
آقا کیوان گل گلاب و دوستای گلم (لیلا جونم و خانم دکتر مهر جونم) مرسی که مشکل این دوست منو حل کردین . الان بهم اس ام اس زد و منم اومدم دیدم بله گل کاشتین و منو جلوی دوستم روسفید کردین . کیوان خان نوشتتون رو تو شماره جدید مجله خوندم . مخلوط جدی و شوخی بود و خوشم اومد . یه نمه آشنا میزد چون بلاخره یه کوچولو نوشته های وبلاگتون هم قاطیش بود . یه کشفی هم کردم . چقدر این مجله شما شبیه مجله (زندگی ایده آل ) چاپ میشه . حالا اون سابقه دارتره و پارتی کلفت تر اما ظاهرشون و کاغذ و ایناشون به هم خیلی شباهت داره . همه نوشته ها رو نشد بخونم چون مجله صاحب داشت ! اما با یه نیگا مطلب شما از همه بهتر بود بعدش هم اون مصاحبه که با خواننده گروه آریان بود رو خوشم اومد . میگم این الناز خانم چرا اینقدر لوس مینویسه راستی ؟! مگه مجله خونه خاله جونه که برا مامان زهره جونش عشقولانه در میکنه توش ! حالا همونطور که شما تو نوشتتون قول دادین وبسایت مجله که راه بیفته به حسابشون میرسیم :))
رويش رو خريدم و خوندم "seven " اسم خودتونم بود !
ببخش کیجانوان به دلیل بیربطی مکرر کامنتم به موضوع پست
باید اعتراف کنم تعصبی خاص روی نام و همینطور نامخانوادگیم دارم. به درست یا غلط بودن این تعصب هم هیچ کاری ندارم. اصلن من کلی خدا رو شکر میکنم که اسمم مریم یا فاطمه و علی و محمد و... نیست تا هی تِپ و تِپ همنام خودم ببینم.
اصلن از افتخارات خاندانی میدونم که نامخانوادگیم مختصر، مفید و در سراسر دنیا یکتاست و کلیه اشخاص حقوقی در سراسر دنیا اگر چنین نامخانوادگی داشته باشند بیشک از فک و فامیلهای ما هستن.
خوب یه سطح پایینتر از این احساس رو (به دلیل عدم وجود نامی متعارف و مطلقن یکتا) نسبت به اسمم هم داشته و دارم و با کمال احترام و عرض ارادت خدمت نفیسه خانم –دوست مهسا جان- باید اعتراف کنم از دیدن اسم نفیسه یا nafis یا nafiseh و... در قالب کسی جز خودم، چندان خشنود نیستم.
جهت جلوگیری از هرگونه سوء تعبیر بگم که تنها خواستم حسم رو گفته باشم و بس.
كاملا موافقم.منو به فكر انداختي!