گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
خب اگه دير خبر دادم شما اين مورد رو بذاريد توی اون قسمت مربوط به شكستهنفسی و حجب و حياءی من! رويش مجلهايی كه تا حالا حدود دوازده شماره اون چاپ شده. در ابتدا كار خودش رو با سردبيری رضا رشيدپور شروع كرد. بنا به دلايلی رشيدپور از رويش جدا و يكی دو شماره روزبه بمانی اون رو ادامه داد. دوباره بنا به دلايلی بمانی هم از رويش جدا و الان يه سری از دوستان جديد به تيم قبلی اضافه و مجله، شروع جديدی رو تجربه كرده.
از ديد من رويش، مجله خوبيه كه خب برای خوب شدن انصافاً داره خيلی هم زحمت ميكشه. فكر میكنم با مقايسه مجله فعلی نسبت به شمارههای قبلی كاملاً مشخص ميشه كه تغيير و تحولی اعظيم اتفاق افتاده. محمدرضا گلزار، محمد فروتن و الناز شاكر دوست هم بعنوان مشاورهای مُد و فشن و سينما با اين مجله همكاری میكنند. يه سری چيزها هم مینويسند كه خب والله من نميدونم خودشون مطلب رو قلمی میكنند يا شخص ديگهايی! بهرحال چه دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم بعضی آدمها و اسمها و نشونیها يه بــِرند هستند كه بواسطهی اونها يه سری از آدمها ميان و مجله رو ميخرند و خب اين اصلاً چيز بدی هم نيست ولی بايد اين نكته رو هم توجه داشت كه عكس و قيافهی اون آدمهای معروف چقدر ميتونه برای مخاطب جالب باشه كه هر سری بياد و بابت ريخت و قيافه اون آدمها هزينه كنه. كما اينكه گل درشت كردن يه سری عكسها باعث ميشه كه مجله يه طيف وسيعی از خوانندههايی كه دنبال مطلب خوب هستند رو از دست بده. بهرحال هر نشريهايی برای خودش اهداف و سياستگذاریهايی داره. بنظرم خيلی زوده كه بخواهيم رويش رو با اين تيم و تجربهی جديد، قضاوت كنيم و بايد اين فرصت رو داد تا بيشتر خودی نشون بده.
قرار بر اين هستش كه مجله هر دو هفته يكبار (اول و پونزدهم هر ماه) منتشر و بياد روی كيوسك. با توجه به صحبتهايی كه شد خب دوستان اين لطف رو نسبت به من داشتند كه چند صفحهايی رو هم بسپارند به من تا اونجا هم مُخ يه سريهای ديگه رو بخورم! مطلب شمارهی قبل من خيلی هولكی هولكی و سرپايی شد كه خب كار عجولانه و سرپايی باعث ميشه يا بكنی توی چشم و چال طرف و يا چيز از دست و كنترلت در بره و باعث بیآبرويی بشه و دير بجنبی بايد نـُه ماه بعد، ختنه سورون و حموم زايمون بگيری! قرار بر اينه كه شماره جديد مجله، امروز يكشنبه روی كيوسك روزنامهفروشیها باشه و اولين مطلب جدی منهم از همين شماره چاپ ميشه.
بهرحال هر مجله عيب و ايراداتی داره و قطعاً طيف سنی و تحصيلی خاصی رو هدف قرار ميده. حتی ايدهآلترين مجله هم نمیتونه تموم صفحاتش برای شمای خواننده خوندنی باشه و رويش هم جدای از اين موضوع نيست. قطعاً بعضی از صفحات برای شما هيچ جذابيتی نداره ولی قطعاً با سعهی صدر (من اين كلمهی سخت رو از كجام درآوردم؟!) بيشتر و ارائه انتقادات و پيشنهادات، مسير رويش برای بهتر شدن، خيلی كوتاه و سريعتر خواهد شد. اميدوارم كه رويش حالا حالاها رشد كنه و بزرگ بشه و بتونه بره اون بالا بالاها تا هر كدوم از ما هم مثل جك از اين درخت لوبيای سحرآميز بريم بالا و ببينيم اون غوله هنوز اونجا هست و نفس ميكشه يا ديگه پير و فرتوت و مُردنی شده.
با توجه به لو رفتن اينكه منهم اونجا مینويسم و كامنتهايی كه دوستان توی پست قبلی گذاشتند ديدم اگه امروز در رابطه با اين قضيه توضيح ندم احتمالاً خِشتكم رو جر ميدين بنابراين با توجه به اينكه كلی كار داشتم و هنوز چايیم رو هم نخوردم اومدم تا اين توضيحات رو بدم. اگه دوست داشتيد رويش رو بخونيد و خوشحال ميشم نقظه نظراتتون رو در رابطه با مجله و نوشتههام بدونم.
پینوشت: طبق خبری كه من دارم ظاهراً قراره شماره جديد مجله (13) سهشنبه 5 آذر روی كيوسك باشه.
فک نمی کردم انقدر زود به پیشنهادم جامه عمل و اینا بپوشونی! D:
عکس براتیگان... تورو یاد کی میندازه؟
منو که بدجور یاد حسین پناهی زنده یاد میندازه!!!
بابا مهندس! تبریک به شما، برای این که قلمت بالاخره کشف شدو تبریک به خودمون( ماخواننده های همیشه در صحنه) که جای دیگه ای هم می تونیم نوشته هاتو بخونیم.
سرت سبزو دلت خوش و قلمت پاینده
***********************************************
k1: البته من جاهای ديگه هم مینويسم. اينجا اولين جايی نيست كه براش مطلب مینويسم :D
سلام مهندس و تبریک
میگم دست دوستان هم درد نکنه که به جنابعالی لطف داشتن . تخمت درد نگرفت اینقدر ازشون تشکر کردی !!! . بابا عجب پر رویی .
***********************************************
k1: شما زياد جدی نگيريد اين آقا مهرداد با من شوخی داره. باز فكر كنم قرصهاش رو نخورده!
تبريك ميگم. اميدوارم موفق باشي و طعم خوب تجربيات جديد رو بچشي. خوشحالم كه علاوه بر زندگي روتيني كه ماها هر روز تجربش ميكنيم ميتوني يكي از حسهاي خوبتو ارضاء كني.
اميدوارم رويش هم شماره به شماره بهتر بشه. جفتتون سربلند باشين :)
كيوي جون من حال چند نفررو بگيرم:
اولا"ديشب برنامه در شهر كانال 5كه تو نمايشگاه مطبوعات با من مصاحبه كرده بود اينجانب را نشون داد ولي خودم نديدم فكر ميكنم شما هم مفتخر نشديد
بعدش بابا دوزار پول خرج كتاب و مطبوعات كنيد..مگه مي ميريد حالا فوقش اگه درپيت بود ديگه نخريد
ديگه اينكه مطلب كيوان از اون خانم بهتره قيافه اون خانم كه از كيوان خيلي خيلي خيلي بهتر تره...كيوان مگه نه؟
يادش بخير يه وقتي براي جهان فوتبال مطلب ميفرستادم سريع فرداش چاپ مي كرد حتي اردشير لارودي يه ستون بهم داد كه ادامه پيدا نكرد ولي بعنوان خواننده و نويسنده ميهمان و...
با سرعت نور کوبیدم رفتم اتاق این خواهر کوچولوی عشق گلزار و از لابهلای خواب ناز مثه برق میکشمش بیرون میگم یالا یالا این رویش تو بده ببینم.
طفلی رو طوری بیدار کردم که فکر کنم بیدار شدن تو روز رستاخیز واسش راحت تره!
مامانم هم با دلهره از آشپزخونه داد میزنن چی شده چه خبره؟!
خلاصه کورمال کورمال تا کمدش میره و...
همون روزای اول به عشق رضا جونش خریده بود و من هم با بیمیلی و در حین گفتن ذکر متداولم در چنین شرایطی -خدایا همه مریضا رو شفا بده- تورقی کرده بودم و فقط مثل نونهالان بیسواد و با همان بیمیلی و گفتن ذکر عکساشو میدیدم چون مطمئن بودم از مطالب یه همچین مجله هایی خوشم نمیاد.
خلاصه امروز صبح بعد از دریافت رویش، و در حین فهرست دیدن، به شخصیت نیمه جنزده کنارم یعنی خواهر محترمه -احتمالن منم جن بودم دیگه!- گفتم دنبال یه مطلب میگردم که جالبه؟! هنوز توضیح درست حسابی نداده بودم که شخصیت جنزده بلافاصله به عنوان مورد نظر اشاره کرد که درست هم بود.این اشاره بیدرنگ احتمالن نشون دهنده اینه که تنها مطلب خوندنی این مجله فور یو بوده لابد!
آقا تبریک، نوشته به خوبی نوشته های اینجا نبود ولی اینو من میگم که اینجا رو خوندم و سطح توقعاتم بالا رفته وگرنه که همون اشاره بیدرنگ خواهر بنده نشون میده خوبی مطلب در چه سطحی بوده.
سلام كيوان جان - امروز برم از روبروي شركتمون يك دونه رويش بخرم ببينم چكار كردي پسرم ! آخه روبروي شركت ما يه باجه روزنامه و مجله و ... فروشي هست . چقدر طرفدار داري داداش اي ول .
اصولا عادت ندارم ندیده و نشناخته نظر بدم بنابراین ترجیح دادم نشریه خبری – تحلیلی(!) و اطلاع رسانی "رویش" را اول ببینم بعد نظرمو بنویسم . شماره های قبلی را ندیدم و البته مدتی قبل شنیده بودم که "رشید پور" داره مجله منتشر می کنه . به هر حال جستجوگرانه بهش نگاه کردم و فکر می کنم اگر تین ایجر شانزده ساله ای بودم مطمئنا کشف فوق ذوق زده ام می کرد اما ... از طرف دیگه شاید شرایط سنی و فکری ام هم ایجاب می کنه که چندان مرعوب نام ها علیرغم کوچکی و بزرگی شان نشوم و به کیفیت و محتوا اهمیت بدم . تقریبا با یه نگاه اجمالی به تصویر جلد و تیتر عناوین روی جلد حدس هایی زدم اما به قول مهسا آتیش زدم به مال ام :دی و خب خواندن مطلب شما علیرغم شسته رفتگی و پاستوریزه بودن اش ( که طبیعتا از الزامات کار مطبوعاتی هستش و قابل مقایسه با نوشته وبلاگی نیست ) برای اولین بار بر روی کاغذ ارزش اش را داشت :-) با احترام برای همه مخاطبان اش مجله به نظرم کاملا بازاری آمد (نظر شخصی) اما از آن جایی که یاد گرفته ام نگاه از بالا به پایین نداشته باشم و از طرف دیگه صرفا به عنوان یک مخاطب و نه دست اندرکار مطبوعات که با مشکلات ریز و درشت این کار آشنا نیست برای چنین حرکت هایی احترام قائل ام . فکر می کنم خوبه که هر نشریه ای با هر نگاه و تفکری منتشر بشه و مخاطبین در طیف های فکری و فرهنگی و سنی متفاوت امکان انتخاب داشته باشند. برای نویسندگان و اعضای تحریریه رویش هم ارزوی موفقیت دارم .
سلام.قلم خوبی داری و مهمتر اینکه موضوعات جالب و بحث بر انگیزی رو انتخاب میکنی.من بیشتراوقات مطالب وبلاگت رو میخونم ولی تا حالا پیش نیومده کامنت بذارم. ولی اینبار دیگه نمیشد تبریک نگم.واقعا بابت کار جدیدت بهت تبریک میگم و امیدوارم روز به روز پیشرفت کنی تو کارت و روزی باشه که مجله ی خودت رو منتشر کنی.
خوش باشی.
سلام مهندس. رفتم بخرم نداشت:( همان شماره های اول که خود رشید پور صاحب امتیاز بود و دیده بودم. بعد از توقف شب شیشه ای دیگه نرفتم دنبالش. موفق باشی همیشه.
آقا دستت درد نکنه ما رو از خماری در آوردی. همین فردا میرم می خرمش!
خب منم صدامو صاف کنم و بهت تبریک بگم . بعد مژده بدم که دختر داییم بعد از ظهری اومد و با دیدن عکس جیگر چش سبز روی جلد مجله عاشق این مجله شد و نشست تا ریز ریز مصاحبه با جیگر چش سبز رو خوند و بعدم مجله رو با خودش برد ! اینجور که بوش میاد یه مشتری جدید واسه رویش پیدا شد . منم که دیدم خیلی خوشش اومده وبلاگ تو رو بهش نشون دادم و گفتم که تو هم از نویسنده هاشی . اونم کلی ذوقید . حتما فردا هم مجله رو با خودش میبره مدرسه (پیش دانشگاهی میره) و چن تا مشتری دیگه براش پیدا میشه . بله . ما اینیم :Dدو تومنی که خرج کردیم خیر و برکت داشت . راسی مازیار جان تو هم وقت کردی یه کم واسه خودت تبلیغ کن :Dحالا عصبانی نشو . شوخی کردم . تازشم من ازت میترسم برادر بسیجی ! فقط نمیدونم اون چمران چمران گفتن و این چیزا رو ببینم یا (کیوی) گفتنتو به کیوان . یادت رفته یه بار گفت از این که بهش بگن کیوی خوشش نمیاد .
حس کردم یه بخشی تو کامنت قبلیم نیاز به توضیح داره.
منظورم از –خدایا همه مریضا رو شفا بده- شوخی بوده که با خواهرم دارم وقتی که دلیلش برای خرید مجله یا هر چیز دیگهای وجود حتی یه عکس کوچیک از جناب آقای گلزار هستش و نه محتوای مجله.
و صد البته قصد اهانت به هیچ قشری رو نداشتم.
من هم تبریک میگم....
پس بگو یه جایی پیدا کرده بودی برای نوشتن که میخواستی از اینجا در بری***و حالا که داری مشهور میشی یه خط زیر کامنتم بکش و یه چیزی بگو!!!!!(چیز بد نگیا)
.................................................
پ.ن:قبلا هم گفته بودم خیلی خوش میگذره وقتی جواب کامنت میذاری(مخصوصا حالا که.....
راستی کیوان! اسم این مجله " رویَش " (روی او!) است یا رویِش ؟ P:
حالا با این پورسانتی که بابت تبلیغ این رویش می گیری می تونی یه سفر به جزایر قناری بگیری؟!!!
کاش صوراسرافیل خدا بیامرز زنده بود اونجا رو هم صفا میدادی!
من این شماره که عکسش رو گذاشتی گرفتم و اولین بار هم بود این مجله رو می گرفتم راستش زیاد فرصت نکردم هنوز همه اش رو بخونم فقط ورق زدم و داشتم بیشتر فکر می کردم شماره بعدیش رو هم بگیرم یا نه؟که حالا که شما می نویسی دیگه مگه میشه نگرفتش؟:دی خیلی هم تبریک میگم
خوندن نوشته های یه کمی سانسور شده کیوان هم برای خودش عالمی داره. به قول خودت مشخص بود که هول هولکی نوشته شده بود البته من شماره دوازدهم رو خوندم. شماره جدید رو پیدا نکردم. ابعاد مجله یک مقداری قناصه به نظر من شاید هم برای دستهای من زیادی بزرگ بود. بعدشم خوب باید عکس تو رو هم توش چاپ میکردن.
سلام داشتم به وبلاگ قبلیت نگا میکردم خدایی دمت گرم وقتی بتونی از یه نظر به 48 49 و... تا
نظر برسونی معلومه موفقی وامیدوارم بمونی
اگر میهمانی آمد که با فراغ بال می پذیرم و اگر کسی دق الباب نکرد با خودم زمزمه می کنم.
زمزمه هات داره جواب میده
سلام مهندس.. مباركه.! انشالله يه روزي بشه كه خودت يه دكه روزنامه فروشي بزني و آآ!!. ببخشيد منظورم اين بود كه يه كتاب خوب چاپ كني!. البته اگه يه ويراستار درجه يك خواستي ما هنوز هستيما!..
سلام من بعضی وقتا اینجا رو میخونم اما جزو تعداد کمییه که کامنت میذارم . تبریک میگم به شما و اتفاقا من از خوانندگان رویش هستم و قبل از اینکه شما اونجا بنویسید هم میخوندمش . مجله تازگیا خیلی بهتر از قبل شده . فقط تعجب کردم از یکی دو تا از کامنتگزاراتون که به هنرپیشه خوبی مثل مصطفی که اینقدر محبوبه غیرمستقیم حرفای خوبی نزدن . اون خانمی که نوشته چش سبز بله خانم ایشون با همین چشاشون که البته تازه ازش در سریال هم استفاده ابزاری نکردن در بهترین سریال تاریخی یعنی یوسف بازی کردن . و همینطور اون کامنتی که خانم لیلا نوشته که شونزه ساله ها خوششون میاد خانم عزیز من شونزده ساله نیستم خیلی بیشترم ودانشجوی پزشکی هم هستم و طرفدار محکم رویش هم هستم . بعد هم لطفا توجه کنید که وقتی هنرپیشه ای رو روی جلد میاره که در یک پروژه اعضیم تلویزیونی بازی کرده همین که اون هنرپیشه حاضر شده باهاشون مصاحبه کنه معلوم میکنه چقدر این مجله مخاطب داره . شما میدونید چقدر سریال حضرت یوسف پر اهمیته و چقدر براش هزینه شده ؟ شاید اهل فیلم و سریال نباشید و فقط سریال رو به خاطر محبوبیتش تماشا کنید اما مهسا خانم و لیلا خانم و بقیه دوستان شاید ندونید که چقدر اقای سلحشور برای ساختش زحمت کشیده البته با بودجه زیاد تهیه کننده و مصطفی را از بین سه هزار نفر انتخاب کردن و اونوقت این ادم میاد و با رویش مصاحبه میکنه با همه سختگیری که تو مصاحبه داره و اولین مصاحبش را اونجا انجام میده .
در ضمن من از دوستای این اقا امید هم هستم که اینجا کامنت میذاره . با اون هم سر این موضوع کل انداختیم اما اونو خودم به حسابش میرسم :))
اوا خاك به سرم...كيوان من نميدونستم بدت مياد بهت بگن كيوي جون...نديده بودم جايي اعتراض كني...ديگه نميگم
من رفتم تموم كرده بود مجله رو ميگم .
***********************************************
k1: خب عيبی نداره شما اگه تا فردا سهشنبه صبر كنيد میتونيد شماره جديد مجله رو بگيريد.
آقای مهدی
اینکه آقای سلحشور چقدر زحمت کشیدن بابت این فیلم به جای خود، دستشون هم درد نکنه
اما این سریال به واقع افتضاحه
به به بالاخره دست به کار نوشتن شدی و بازگشت کردی به اون روزها! پس امیدوارم دوباره حال و احوالت هم مثل اون روزها خوب بشه... خیلی خوشحال شدم. نوشتن خیلی حس خوبی داره... یادش به خیر روزهای کاپوچینو...
ای بابا.بازم حرف کتاب و مجله شد و شما پایتخت نشین ها هی واسه ما کلاس بذارین.من که کیش زندگی می کنم و اینجا روزنامه هم به زور گیر میاد چه جوری یه مجله جدید که تو تهرانم نایابه رو تهیه کنم؟!حالا هی بگین خوندمو نخوندمو خوب بود و بد بود منم هی اینجا حسودیم بشه):
***********************************************
k1: ای پس تو كيش زندگی ميكنی؟! پس ديگه اينبار كه خواستم بيام كيش هتل نرم؟!
آقای "دوستِ" غیرتی، مازیار خان گرامی و مهسا خانم مارپل(:دی) سلام و پوزش از تاخیر در جواب (مربوط به پست قبل):
ما مخلص همه تون هم هستیم، تمام قد.
ممنونم از پیگیری واظهار لطفتان.
بذارید به حساب گرفتاریهای روزمره ما.
اما در رد پای موصوف، چنانکه افتد و دانی مقوله "خیانت" بوده و چرایی آن که صرفا ارجاعاتی در این باب ذکر شده بود.
دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
لهذا غیرت بر آن خیانت نه رواست که خیانت خود غیرت عشق است....
غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست
به عادت مالوف سلامی نیز نثار سایر دوستان و بخصوص لیلا خانم
به مهدی :
من نظرم را در قالب کاملا محترمانه ای نوشتم و هیچ اهانتی درش نمی بینم حالا اگر به مذاق شما خوش نیامده داستان دیگری ست . شانزده ساله بودن و علایق خاص آن دوره سنی هم اصلا بد نیست . و اما این که سریال باصطلاح حضرت یوسف را به عنوان حجت مطرح کرده اید با احترام برای شما و تمام هواداران سریال مزبور شخصا علاقه ای به آن ندارم و امیدوارم مجددا به شما برنخورد چون فرصت و انرژی برای ادامه بحث های سلیقه ای اما بی نتیجه در این مورد ندارم : سریال یوسف پیامبر از نظر من بد است . نه نسبت به هیچ اثر هنری دیگر و نه نسبت به هیچ اثر صنعتی دیگر . مطلقا بد است . راه اندازی این کارناوال بدسلیقگی البته تخصصی می خواهد که جناب سلحشور نشان داد از پسش بر می آید .
سلام آقا مهدي. من نه رويش رو گرفتم، نه ديدم و نه اگر نميگفتي منظورت از مصطفي اونيه كه عكسش روي جلده ميفهميدم اين آقا مصطفي كيه. خوب؟
فقط خواستم بگم كه كاش در استفاده از "ين" كه سازنده صفت برترين در دستور زبان ماست يك خرده خست بخرج بدي. البته شما يادت نمياد اما اگر سريالهاي تاريخي ديگه مثل سربداران رو ديده بودي به راحتي به سريال يوسف (ع) لقب "بهترين سريال تاريخي" نميدادي.
راستش منم از اونام كه نميدونم سريال يوسف چقدر پر اهميته؟! اما ميدونم كه براش خيلي خرج شده. اما اين هيچي (دقيقا هيچي) رو ثابت نميكنه. خيلي فيلمها با انبوهي از سياهي لشگر فيلمبرداري ميشن اما بعضي فيلمها كه در يك تك لوكيشن و با چند بازيكن كارشون رو تموم ميكنن بسيار تاثير گذار ترن.
براي آقاي سلحشور و تمام عوامل فيلم آرزوي موفقيت ميكنم. اما به قول خودت "زحمت كشيدن با بودجه زياد" و بيحساب بيتالمال و صدا سيما خيلي هم نبايد سخت باشه.
آقا مصطفي چون نقش يوسف رو بازي كرده حتما خيلي مهمه ! اما راستشو بخواي اين آقا مصطفي حتي اگر از جفت چشماش هم استفاده ابزاري ميكرد من يكي كه دستمو نميبريدم. نميدونم زليخا چه گيري داده ;)
***********************************************
k1: احتمالاً اگه مال من رو ببينی، دستت رو میبری! البته منظورم چشمهای من بود، سوءتفاهم نشه.
کیوان جون من یه تبریک گنده تر از تبریک اول بهت میگم . اونم واسه این که این کامنتدونی خوبت ایول داره . تا حالا ندیدم کامنتدونی هیچ وبلاگی اینقدر صمیمی باشه . بعد هم با اجازت من یه جواب کوچولو به این مهدی خان ! بدم گرچه لیلا و فتانه جون جوابهاشون خیلی حسابیه اما من اگه نگم دق میکنم . اقا مهدی گل دوست اقا امید : اون چش سبز رو من نوشتم . هنوزم سر حرفم هستم . شما که خودت اهل فیلم و سینما هستی حتما خبر داری که پدیده ای به اسم (چشم سبزها) یعنی اون هایی که نون قیافشون رو میخورن اما هنر بازیگری یخدوم. خلاصه این موضوع تو سینمای ایران رایجه . حالا این عشقولی شما مصطفی جون !! که تازه کاره همین رضا گلزار هم از هموناس . حالا بگذریم که این گلزارو من از نزدیک دیدم خیلی هم خبری نیس . یا همین خانم شاکردوست الناز خانم که کشکی کشکی یا به خاطر چیزای پشت صحنه کاندید سیمرغ شد و تازه وقتی سیمرغو نگرفت بهش برخورده بود . انگار راس راسی خودشم باورش شده بود هنرپیشه آنچنانی هسش ! خلاصه اینکه شما حرص نخور اگه چش سبز فحش بود کیوان خان حذفش میکرد .
پ.ن رسیدن به خیر آقا رسول . بابا من مارپل نیسم که . آخه کامنتات تابلو بود . یه سوالم از لیلا جون داشتم . اگه دلت نخواس جواب نده شاید خصوصی باشه ! اون لیلایی که کامنتای نابی واسه اون یکی کیوان یعنی 35درجه میذاره شما هستین ؟ چون ایمیل آدرسا معلوم نیس کمی شک دارم . لیلا جونم اگه دوس داشتی جواب بده . نمیخام فضولی کرده باشم .
دوستان عزیز صبا و لیلا و فتانه خوشم اومد از جوابای دندون شکنتون به این آق مهدی ما :Dحالا هر چی من اینا رو بهش میگم خره قبول نمیکنه :))) حالام کامنتای شماها رو خونده روش کم شده داره به من غر میزنه که شماها چیزی از زیبایی شناسی حالیتون نیس وگرنه در کمالات و جمالات مصطفی شکی نیس !!! والا اگه نمیدونستم دوس دختر داره بهش شک میکردم که گی هستش از بس سنگ این مصطفی و گلزلر و ... به سینه میزنه این پسره لنگ دراز . سلام میرسونه و میگه به کامنت گذاران اقا کیوان بگو خیلی بی انصافین !!! سلیقه هنری هم ندارین . برم ادبش کنم :دی
با اجازه صابخونه برای MAHSSA : فکر کنم خودم باشم ;) و سلام علیکم حضرت رسول ستاره سهیل : بشر تو نمیگی میری حاجی حاجی مکه جماعت نگرانت میشن :-)
آقا کیوان چون هنوز مجله به دستم نرسیده نمی دونم مطلبت در چه زمینه ایی هست ولی خیلی مشتاقم که بخونم ،در ضمن دلمون واسه کامنتهای آقا رسول تنگ شده بود خوب شد که دوباره برگشت!.در باره سریال حضرت یوسف هم عرض کنم در حد دوسه قسمتی که من دیدم نکته هنری که نداره هیچ فقط میره رو اعصاب خلق و ملت ما هم که عادت دارن خودآزاری کنن!هی نگاه می کنن وهی غر میزنن!از جمله خودم.
تشریف بیارین.خیلی خیلی خوشحال میشیم.فقط عجله کنین چون من تا بهمن اینجا هستم و بعدش درسم تموم میشه.فقط با خودت یه مجله رویشم بیار و دل ما رو شاد کن
***********************************************
k1: ای بابا حالا کجا میخواهی بیایی. تهران هیچ خبری نیست. جان من همون کیش بمون تا چند روز بیام و از هوا و سکوتش لذت ببرم.
آقا کیوان فقط قول بده نوشته قشنگترها رو نذاری واسه مجله . بعد ما اینجا سرمون بی کلاه بمونه .
انگار ما دو روز این دور و برا نیستیم اتفاقای خوب خوب میفته . اون از شراگیم که داره عروسی میکنه و عکس همسرجان آینده رو گذاشته تو وبلاگش اونم از شما که برا خودت یه پا نویسنده شدی . مبارکاست .
تبريك مي گم ، نمي شه اين خبر هاي خوب رو زودتر به ما بديD : اميدوارم يك روز كتابي رو كه قلم تواونو نوشته را تو كتابفروشي ها ببينم .موفق باشي .....
بابا اييييول! كيوان من كه مجله رو ميخرم نه واسه فروتن نه شاكر دوست، ميخرم ببينم چي نوشتي و جريانش چيه ;) اوووم حالا بايد دنبال چجوري مطلبي باشيم اون وقت؟
***********************************************
k1: گه قرار بود بگم كه ديگه لطفش از بين ميرفت.
کیوان جان ... یک فکری هم واسه خواننده های سیاه پوستت بکن که دلشون داره واسه نوشته تو آب میشه .... مثل همیشه موفق باشی ....
تبریک میگم واسه اینکه دوباره برگشتی سر نوشتن تو یه جایی غیر وبلاگ! اگه به من میگفتن کیوان به نظرت تو کدوم مجله می نویسه حدسم یا شهروند امروز بود یا رویش!
خلاصه که موفق باشی.
حالا می تونی بری چاییتو بخوری! D:
در انتها میخوام کتاب آخر برالتیگان رو معرفی کنم که بخونی و حین خوندن بخندی و هی از من تشکر کنی! (توی دلت)
پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد
ریچارد براتیگان
ترجمه حسین نوش آذر
انتشارات مروارد
تعداد صفحات: کم (137 صفحه داستان طول می کشه)
قیمت: بدک نیست. 2800 تومان
وزن: سبک
***********************************************
k1: ممنون از لطفت ولی من كتاب رو قبلاً گرفته بودم و الانهم روی ميزم هستش. براتيگان خدا بيامرز هم داره بر و بر نگام ميكنه!