واکنشهای عجیب غريب حامد بهداد در نشست مطبوعاتی
نمايش «سگ سكوت» با بازی پانتهآ بهرام، باران كوثری، حامد بهداد و ...از 15 تيرماه در تماشاخانه ايرانشهر روی به صحنه میرود.
نمونهای از يك آدم دزد، پُر رو، متقلب، شياد، با اعتماد به نفس
كليه حقوق طراحي شده اين تمپليت در پيش طراح (علي عباديان) محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن پيگرد قانوني دارد ... بابا روتُ برم، سنگ پا
درگذشت مایکل جکسون از نگاه کاریکاتوریستهای خارجی
توی اين هاگير و واگير اين بنده خدا چرا مُرد؟!
نوشته پدرام در رابطه با پس فرستادن كافه پيانو
نویسندهی کتابخانهام را که میتوانم انتخاب کنم! نمیتوانم؟
لينك از گوگل ريدر و ليلا
لينك از گوگل ريدر
ديروز نهار رو خورده و تنهايی توی اطاق و روی صندلی ولو شده بودم. نگاهم به سقف سفيد رنگ اطاق بود و از اونجای كه توی اطاق هيچ كسی نبود، نخ دندون رو از توی كِشو درآورده و با خيال راحت لابهلای دندونها رو میجوريدم و هرازگاهی كه چيزی پيدا میكردم، با خوشحالی اون رو از وسط دندون میكشيدم بيرون و نُشخوار میكردم. اَه و اُه نكنيد كه همهمون بدون توجه به پُست و مقام و قد و هيكل و جنسيت، اين كار رو میكنيم و اتفاقاً خيلی هم ازش لذت میبريم. چايیم رو كه خوردم همچين يهويی دلم هوای ميدون انقلاب و راستهی كتابفروشیها رو كرد كه نگو. كار خاصی هم نداشتم توی دفتر. بنابراين كاپشنم رو پوشيدم و برگهی مرخصی رو نوشته و ده دقيقه بعدش هم كنار خيابون منتظر تاكسی بودم.
آدميزاد با حسهاش زندگی میكنه و خوبيه حسهای من اينه كه اون بنده خداها! در كنار من اونقدر سختی و مشقت و رياضت كشيدند كه هيچ وقت هوس چيزی نمیكنند كه كيوان نتونه از پَسش بربياد و اونوقت شرمندهی خودش و اون حسهای عزيزش بشه. من با حسهام رفيقم و با هم خيلی صحبت میكنيم. برای هم خيلی وقت ميذاريم بنابراين ديگه براحتی متوجه حرفهای همديگه ميشيم. شديم عينهو حضرت سليمان كه حرف حيوونها رو میفهميد! قاليچهی پرنده نداريم ولی يه تيكه زيلوی نخنما شده داريم كه ميشنيم روش و با هم درد دل میكنيم. دركِ متقابل خيلی خوبی از همديگه پيدا كرديم و فكر میكنم كه تونستم حسهام رو اونقدر تقويت كنم كه بر اساس اون خيلی از تصميمات مهم زندگیم رو بگيرم و حالا كه به گذشتهم نگاه میكنم میبينم كه خيلی كم پيش اومده تصميماتی كه با توجه به حسهام گرفتم، اشتباه از آب در اومده باشه. بواسطهی همين حسها، آدمها رو تقريباً ميتونم براحتی توی همون ده دقيقه اول بشناسم كه البته اگه بتونم لُختشون كنم و بدون شورت و شلوار و دامن ببينمشون كه ديگه به شناخت كامل و غايی ميرسم!
والله من از اينكه سالهاست با حسهام زندگی میكنم هيچ ضرری نكردم و اگه قرار باشه توصيهايی هم به كسی كنم ميگم بره و با حسهاش رفيق بشه. اونها رو تقويت كنه. باهاشون حرف بزنه. وقتی بهونه ميگيره به ندای درونیشون گوش كنه. حتی ميتونه اين حسها بقدری درست و قوی باشه كه توی معاملات و معادلات اقتصادی و اجتماعی و زندگی، بهترين مشاورتون باشه. بهترين و ايدهآلترين معامله، وقتی كه حس خوبی نداريد مطمئن باشيد كه ميتونه در دراز مدت يه معامله پُر ضرر براتون باشه. خلاصه همهی اينهايی كه گفتم يه رابطهی كاملاً شخصی بين من و حسهام هستش بنابراين مثل خيلی از اين كلاسهای خودشناسی چرت و پرت و اساتيدِ شالاتان و كلاهبردار مثل آز... قصد شعبدهبازی و تعريف از خود ندارم. همه اينها رو گفتم كه بگم ديروز بعد از خوردن نهار، دلم هوای كتابفروشیهای ميدون انقلاب رو كرد. BMW M3 نخواست كه نتونم به حرفش گوش بدم بنابراين تك و تنها ساعت دو و نيم لابهلای كتابها داشتم برای خودم حال میكردم. كودك درونم هم همراه با حسهای خوب داشتند پشت ويترين، با خوشحالی كتابها رو نگاه میكردند.
پرداخت بيست هزار تومن، نتيجهی خريد سه تا كتاب بود. هر چند هميشه براحتی برای خريد كتاب پول پرداخت كردم ولی خب راستش، نبايد قيمت كتاب جوری افزايش پيدا كنه كه كسی بخاطر گرون بودن نتونه كتاب بخونه و خب انصافاً اين قيمت فقط برای خريد سه تا كتاب بيشتر از حد متعارف هستش. اسم كتابها رو نميگم تا اونايی كه كتابخون و مشتاق هستند، بغير از دماغشون، يه جای مهم ديگهشون هم بسوزه ولی از همين ديشب كه توی تاكسی شروع به خوندن يكی از اونها كردم بقدری از كتاب خوشم اومد كه میخواستم بپرم توی بغل خانومی كه كنار دستم نشسته بود و اصلاً هم به من محل نميذاشت و تحويلم نمیگرفت! قطعاً با خوندن كتابها، ميام و در رابطهاش مینويسم.
و اما دنبال كتاب "همسايهها" معروفترين اثر احمد محمود هم گشتم. حتماً همونجور كه ميدونيد اين كتاب اجازه تجديد چاپ نداره. اينكه بخواهم فايل PDF و يا نسخه زيراكسیش رو بخونم اصلاً برام جذابيت نداره و خب قيمتی هم كه كتابفروشهای ناياب بُر خيابون انقلاب برای يك كتاب قديمی پاره پوره ولی اورجينال همسايهها میخواستند بنظرم خيلی زياد بود و اصلاً ارزش نداشت بنابراين به توجه به اينكه كمتر پيش مياد من چيزی رو پاره و جر واجر كنم مگر بنا به درخواست و خواهش و تمنای خودِ شخص! و اگه قول بدم كه مثل يه كتابخون حرفهايی و با وجدان كتاب رو بخونم و دوباره صحيح و سالم به صاحبش برگردونم، كی كتاب همسايهها رو داره و حاضره به من امانت بده؟!
بگردم ببينم ميتونم برات جور كنم يانه..؟راستي هنوز پاپيون رو نخوندي؟
(پيام خصوصي براي tamara ببينم هنوز رو پيشنهادت هستي؟)
***********************************************
k1: مازیار جان اگه بخواهی اینجا رو چت روم کنی و برای این و اون پیغام بفرستی با نهایت شرمندگی دیگه کامنتات رو تائید نمی کنم.
پدر من اين کتاب رو دارند . مي توني ازش قرض بگيري
***********************************************
k1: ببخشید ولی من نه شما رو میشناسم و نه پدر محترم تون رو.
اه اه ... تو هم با این کامنت دونیت ... همیشه ارور میده ... وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
واقعا حال میده راسته انقلاب و واسه کتاب زیرو رو کردن حس غریب بین کتابایی که نمیشناسیشون و یه دفعه انگار یه کتاب با نگاهای ملتمسانه بهت چشمک میزن و...
وچه حس خوبی داره کامنت اول گزاشتن انقد مطلب داغ بود چشم سوخت (-;
سلااااااااام
خوشحالم که تصمیمت رو عملی نکردی(واگذاری وب)
نوشته هاتو خیلی دوست دارم..الان تو کف برخوردت با حسات هستم!!
من بینهایت به حسهام اهمیت میدم، باهاشون موافقت میکنم. به حرفشون گوش میکنم یه روز دنبالشون میرم نشر چشمه، یه روز دنبالشون میرم جورابان چند جفت جوراب میخرم. اگه دلشون خواست باهاشون میرم یه قهوه میخورم که بهشون بفهمونم چقدر دوسشون دارم!
به قول خودت کیوان اینقدر این حسها کنار ما ریاضت کشیدن که بد نیست یه وقتهایی بهشون بها بدیم و بذاریم کار خودشون رو بکنن.
در مورد کتاب من خودم از خواهر دوستم امانت گرفتم. دل خودت بسوزه
***********************************************
k1: خب سفارش من رو هم به خواهر دوستت بکن. شاید بدش نیاد به من بده!
دارم. میتونم ببخشمش به خودت. پاره پوره هم نیست. و اکیدنگ هم اریجینال هست.
***********************************************
k1: جدی میگی؟!
سلام کیوان جان ... به یمن تلاش شما واسه معرفی لینک من هم الان دارم همسایه ها رو می خونم . ممنون .. روی کاغذ البته . . . مرسی .
***********************************************
k1: مستانه جان خوشحالم که تونستم کمکی کنم.
ای داد بیداد ! کاش این پست را حداقل سه ماه زودتر گذاشته بودی تا کتاب ارجینال مزبور را بهت امانت می دادم . به شهادت کامنتای این پست :
http://blog.35dg.com/?id=997
حضور این کتاب در کتابخونه ام بهم قوت قلب میداد . هر چند در زمره سرقت (!)های لذت بخشی بود که از کتابخونه پدرم انجام داده بودم . الغرض دقیقا شهریور ماه امسال تقدیم پزشک معالج بابا شد که از دوستان نزدیک خانوادگی هم هست و در سفرش به ایران در جستجوی کتاب مزبور بود و من در یک حرکت جوگیرانه کتاب را تقدیم کردم :-( البته با عنوان امانت . به هر جهت تا مجددا به دستم برسه فکر کنم باید تا دیدار بعدی جناب دکتر صبوری کنم اما نسخه زیراکسی اش را مجددا تهیه کردم. اگر کتاب را پیدا نکردی و تصمیم ات مبتنی بر نخوندن نسخه زیراکسی تغییر کرد یه ندایی بده .
***********************************************
k1: ای بابا من اگه شانس داشتم که ...!
راجع به حس ها خوب گفتی هر چه رابطه قوی تر باشه بیشتر میشه بهشون اعتماد کرد:)
آه..من رفتم به هجده نوزده ساله پیش... میدونی من کتاب همسایهها را از یکی از همون دستفروشیها که عکسشو گذاشتی خریدم و هنوز هم در کتابخانهام اینجا دارمش، چاپ ساله... بذار برم ببینم...سال ۱۳۶۰، به خوبی یادم میاد که ۲۵۰ تومان برای خریدش پرداختم، رنگ کاغذ کتاب دیگه قهوای شده، کتاب داستان یک شهر و زمین سوخته را هم دارم. هووم چقدر از خودم خودم خوشم اومد که اینها را قبل از آمدنم پست کردم.
حیف که این طرف دنیا هستم وگرنه قرضش میدادم.
اتفاقاَ خواهره دندانپزشک اطفال هم هست. بهش میگم!
منم از کتاب خونه امانت گرفتم .دو روزه خوندمش .واقعا جالبه. راستی جناب صفار هرندی فرمودند تهرانی ها روزی یک ساعت کتاب می خونند. به نظر شما این حرف چقدر میتونه صحت داشته باشه آیا؟
همسایه ها رو ندارم ونخوندم متأسفانه، ولی درخت انجیر معابد و شهر سوخته احمد محمود رو خیلی دوست داشتم مخصوصاً درخت انجیر معابد رو اگه حوصله کتاب دوجلدی داری میتونم به دستت برسونم.
***********************************************
k1: فعلاً گیر دادم به همسایه ها
خوبه که حس هاتون تا حالا بهتون ضد حال نزدند. برای من اصلن این طور نبوده! همیشه انگار با مخ کوبیدنم به دیوار!
من اگر ایران بودم حتما کتابم را میدادم که بخونی :(...اگر خیلی بدشانس بودی و از طریق دیگه ای پیدا نکردی سفارش میکنم یکی یکجوری به دستت برسونه...:)
***********************************************
k1: نه ديگه حتماً پيداش ميكنم. نياز به زحمت شما نيست.
من میدم کیوان. مال خودت. اگر میشه آدرست رو برام میل کن. فردا با خودم میارمش و میدم به پیک بیاره
***********************************************
k1: همينجوری كه قبول نمیكنم. يا بايد امانت بدی و يا پولش رو بگيری.
دستفروشاي انقلاب چند بهت گفتن؟ من ديشب انقلاب بودم از يك مغازه دار برات پرسيدم، گفت افست شدش رو داره 8000 تومن (گير هم داده بود كه همينجا واستا من يكربع ديگه با كتاب برميگردم) چون افست شدست فكر نكنم پاره پوره باشه ولي نميدونم از اوني كه به خودت گفتن ارزون تره يا گرونتر.
***********************************************
k1: من افست شدهاش رو نمیخواستم و قيمت كتاب اورجينالش رو بهم 000/30 گفتن.
كيوان توهم تفاوت بين حرف مسخره بازيو شوخي با حرف جدي رو متوجه نيستي ها ....آخه تقصير خودت هم هست من كل كامنتها رو ميخونم بعد مي بينم مثلا دوست سربسر زري خانم ميزاره خودت مينويسي نامرده اگه قرار بزارم كسي نياد...نميدونم كسي لبتاپ نميخره برام ...كه البته متوجه هستم همش شوخي و مسخره بازيه...بعدش ما كه يه چيزي از دهنمون درميره ميگي چت روم كردي اينجارو مرد مومن من ميگم تا حالا دست به كسي نزدم بعد اينجوري بارمون ميكني....بابا دستخوش...فكر كنم از اونايي هستي كه حسابي با اينو اون شوخي ميكني و آدرس غلط ميدي بعدش كه يكي مياد چيزي بهت ميگه گند ميزني به هيكلش جلو همه
***********************************************
k1: شما هر جور كه دوست داريد میتونيد فكر كنيد. من تا حال فكر میكردم كه احتمالاً بين منی كه اين وبلاگ رو مینويسم با تويی كه يه خواننده هستی فرق هست. فكر میكردم من با توجه به نوشتههام ميتونم با خوانندهها هم شوخی كنم ولی نميدونستم كه اين سوءتفاهم برای بعضیها ايجاد ميشه كه میتونند هر جوری خواستند برای خودشون و اهل و اعيال و زن و بچههاشون، اينجا بنويسند.
ببين شما هرچي قانون داري درست ...ولي بايد بصورت گل درشت بنويسي اگه من با كسي شوخي كردم...بقيه حق ندارند شوخي كنن...تو صفحه اول من هم ميگم چهارديواري،اختياري مثل وبلاگ خانم ترانه عليدوستي..ايشون به هيچ عنوان به سئوالات سينمايي پاسخ نداده وهمه رو حذف مي كنن...كه البته اوايل من هم نميدونستم ولي بعدا تو كامنتهاش ديدم اينطوريه...تمام...مثلا نديدم به همين خانم تذكر بدي چرا حتي به شوخي به مازيار گفتي اگه چمران چمران نميكردي خودم ازت خواستگاري مي كردم مياوردمت سوئد ....اگه گفته بودي من هم ميدونستم قانون وبلاگت اينه خوب منهم چيزي نميگفتم...همش هم كه آدم نبايد مثل بچه دبيرستانيها جواب بده (تو هرجور ميخواد فكر كني فكر كن و....)اگه اشتباه كردي نبايد بگي من اشتباه كردم يا مثلا ببخشيد از اين به بعد قانون اين ولاگ همينجوريه؟
**********************************************
k1: تو چقدر شرايط رو سخت و پيچيده ميكنی پسر!
دارم، امانتم میدم.
کجا بیارم خدمتتون؟
***********************************************
k1: شما آدرس بده من خودم ميام خدمتتون.
آره آخه عقده اي شدم...هرچي خالص بودم تو زندگيم دوزار به دردم نخورد بعدش هرچي آدم كره خر ،تخمسگ ،خانم باز ،الدنگ ،بچه باز،عوضي بود الان وضعش از من بهتره(البته منظورم با بعضي از كساييه كه ميشناسم به كسي توهين نشه)...خوب زور داره ديگه...كم كم دارم به اين نتيجه ميرسم تا حالا تو خواب و خيال بودم
این "میجوريدم" بسی مشعوفم کرد، به یاد بجور و جستن ها افتادم .
اما این حس ها، بدم نمیاید بدجنسی کنم و تشبیه شون کنم به ویروس که واسه زنده موندن به یه موجود زنده وابستن ولی این وابستگی رو درک نمی کنن. وقتی از نوع بدش باشن شروع میکنن به تخریب همونی که بهش وابستن و حالیشونم نیست که با تخریب اون خودشونم از بین میرن.کاش زندگی مسالمت آمیز رو یاد میگرفتن!
میدونم که تشبیهم نامردیه ولی اینطوری شاید حس ها ناراحت بشن –بسکه حساسن- و قهر کنن اونوقت شاید تونستم در نبود ویروس ها نفس بکشم.
و در مورد همسایه ها، راستش من همسایه های خودمون رو هم نمیشناسم چه برسه به همسایه های این جناب احمد محمود اینا. بنابراین شرمنده.
برای من که معمولا در طول تعطیلات عید هیچ غلطی نمی کنم و مثل دیوانه ها گوشه اتاق می نشینم و به درو دیوار نگاه می کنم خواندن رمان همسایه ها غنیمتی بود.کتاب را در دومین روز فروردین شروع کردم و در آخرین ساعات نحس ترین روز سال به پایان بردم . متاسفانه مال خودم نبود که بتونم بهت قرض بدم از یه رفیق اهل کتاب گرفتم و پس دادم . حالا خوبه که تو وبلاگ داری و همین حالا چند تا از رفقا نوشتن کتابو بهت میدن . بخونش کیوان .
keivan joon,
man tazeh be in goruh umadam va kheily baram jaleb bud avalin matlabi ke khundam darbare chizi bud ke man ham bash zedegi mikonam.
hes haye man rafigh dirine manan ama che konam bazi vaghta ghahr mikonan o soraghi az man nemigiran?
می تونی واسه ی تقویت حس هامون راهنمائیم کنی؟؟
کتابی در این رابطی می شناسی؟؟
کمکم کنی ممنون می شم آقا کیوان!
من دارم، پيک بفرست بياره واست
***********************************************
k1: ممنون ولی فکر کنم قاعدش اینجوری که شما باید آدرس من رو بگیرید بعدش با پیک برای من بفرستید. ببخشید ولی من الان پیک رو باید کجای تهران بفرستم؟!