سه شنبه، ۲۱ آبان ۱۳۸۷

دنبال يكی می‌گردم كه كليـدِ اين وبلاگ رو چند صباحی بسپارم دستش و با خيال راحت برم و گم و گور بشم و يه مدتی اصلاً بهش فكر نكنم. وقتی قراره وبلاگی باشه بايد زنده و روپا و پويا باشه و جريان داشته باشه. هر چيزی كه يه مدتی راكد و ساكن باقی بمونه، بدون يقين ميگنده و از بين ميره. بنابراين از خانم‌ها و آقايونی كه مايل به همكاری و مشاركت در اينكار فرهنگی هستند، خواهشمند است مطلب يا نوشته‌ايی رو برام ايميل كنند تا با اسم و مشخصات خودشون توی اين وبلاگ پابليش بشه. خواننده‌های قديمی و كامنتگذاران دائمی در اولويت هستند.

۵۹ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
غزال

اول!! ولی اینجا که رو پا و پویا و سرحاله!

دلمون تنگ میشه ها

میگن عروس تعریفی گوزو از آب در میاد همینه ها! تا ازت تقدیرو تشکر به عمل آوردم واگذاری کلید راه انداختی!!!!! ر.ک آخرین کامنت پست قبل

فتانه

من يكي كه دنبال كليد وبلاگ نمي‌گردم. خودم يكبار شروع كردم 2تا پست بيشتر ننوشتم ! پس رو من يكي اصصصن حساب نكن. از طرفي يادمه يكبار نوشته‌اي از دوستتو گذاشتي (راجع به زن و بوي قرمه سبزي و اين چيزا بود- ليلا جون به داد برس) يادمه همه صداشون دراومد و گفتن كه نوشته‌هاي خودتو ترجيح ميدن. من اون موقع اعتراضي نكردم يعني اين قدر روم باز نشده بود و حجب و حيا و اين حرفا مانع ميشد اه و اوه كنم ولي الان ميگم كه: من اگر بخوام از كس ديگه چيزي بخونم خودم ميتونم برم وبلاگ باب سليقم پيدا كنم. اگر از صبح تا عصر تا بيكار ميشم اينجا رو چك ميكنم اولا به خاطر نوشته‌هاي شخص توست بعد هم خوندن كامنت بقيه دوستاني كه نديده دوستشون دارم. پس خواهش ميكنم اگر هم ميخواي استراحت كني كليد رو پيش خودت نگه دار جاش امن تره :)

آقا کيوان اونوقت اينجا اسمش کيوان آنلاين نميشه که!خيليها ميان اينجا که همين بي حوصلگيها و تکرار و خمودگي اونم از نوع کيوان آنلاينيش رو بخونن!دل قوي دار مرد!

ليلا

این که حوصله نوشتن نداری حرفی ست قابل قبول شاید چون به قول این خانمه :
" فکر کنم وبلاگ‌نويسی را ساخته باشند برای روزهای معمولی.. روزهای خوبِ معمولی، روزهای بدِ معمولی.. اما روزهای خيلی خوب يا خيلی بد را نمی‌شود نوشت.. خيلی معمولی‌ها را هم.. برای وبلاگ‌نويسی بايد معمولیِ کاملن معمولی باشی.. يک معمولیِ متوسط نسبی .. "
http://elcafeprivada.blogspot.com/
این که بنا به دلایل کاملا شخصی تصمیم بگیری برای مدت نامعلومی ننویسی یا به قول خودت :"گم و گور بشی !" باز هم انتخاب توست و مخاطب هم خوش یا ناخوش چاره ای جز کنار آمدن باهاش نداره اما این که قرار باشه نوشته کامنترها به جای مطالب خودت این جا منتشر بشه به گمانم چندان مورد استقبال قرار نگیره . کما این که یک بار چنین تجربه ای داشتی و نوشته دوستی به نام "آفتاب" را این جا گذاشتی :
http://www.k1-online.com/archives/001833.html
که با یک نگاه اجمالی به نظر کامنترای اون پست میشه متوجه شد که غرغر بسیاری را درآورده (منجمله کامنت حضرت "رسول" که اگه اشتباه نکنم همین "رسول" خودمونه!) . خب زیاد روده درازی نکنم . شخصا معتقدم کامنت گذاران و خوانندگان ثابت این جا به عشق خوندن نوشته و مطلبی از تو به این جا سر میزنند . نوشته هایی که عالی و خوب و متوسط و حتی ضعیف امضای مخصوص "K1" از پشت یک سوم را داره . از این ها گذشته نفس حضور خودت به عنوان دوستی نادیده در دنیای مجازی برای مخاطب ارزش مند هستش و گرنه که وبلاگستان فارسی مملو است از نوشته های خواندنی . خب این ها نظر شخصی من بود در مورد تصمیم ات راجع به نوشته های وبلاگ وگرنه که نهایتا "صلاح مملکت خویش خسروان دانند".

لیلا

فتانه جون به ندایت لبیک گفتم ;) و باهات موافقم .

دوست

سلام علیکم برادر ! آقا ببین چطور آدمو مجبور میکنی بدو بدو بیاد وسط کلی مشغله برات کامنت بذاره و مخالفت صد در صدش رو با تصمیم جنابعالی اعلام کنه . به قول فتانه خانم ما برای خوندن نوشته تو و کامنتای دوستای عزیز ندیده این جا میایم . اگه قرار باشه بقیه به جای خودت بنویسن که دیگه هیچی . خب خیلی رفقا مثل فتانه جان و لیلا و رسول خیلی خوب مینویسن و اگه وبلاگ بزنن حتما سرشون شلوع میشه اما اینجا وبلاگ خودته و خودت باید بنویسی . والسلام و شد تمام ! آهان زری خانمو از قلم انداختم . حالا اگه زری افتخار بده شاید یه چیزی .

فتانه

ليلا جون ممنونم :* ميدونستم فقط از تو برمياد كه كمك كني.
آقا مسعودِ دوست :) بابا خيلي لطف كردي كه. الان اگه فقط قيافه منو ميديدي... نيش باز، لپها گل انداخته، سر بالا، پر از اعتماد به نفس. دستت درد نكنه خواب از سرم پريد. ميرم سر بقيه كارم با شعار "من مي‌توانم"
زري جون كي ميري رو آنتن؟ يك چيزي بگو. حتما گلناز بايد حالتو بپرسه؟
ها، راستي كيوان برات يك پيشنهاد داشتم ولي فردا ميگم فعلا داغي، توجه نميكني و ميگذري، پيشنهادم حروم ميشه
***********************************************
k1: بی‌صبرانه منتظر پيشنهادت هستم.

shima

ma inja ro be khatere hozure adami chon to mikhundim va mikhunim,hozoure khodet baramun arzeshmande,cheraghesho roshan nagah dar

MAHSSA

اولا که خیلی لوسی دوما که خیلی لوسی و سوما که خیلی لوسی :Dولی حالا بی شوخی منم خیلی با این پستت مخالفم . فتانه جون زودتر پیشنهادت رو بده شاید حواس کیوان پرت بشه از فکر این پیشنهاد بیمزه ای که داده بیاد بیرون .

رو ما هم حساب نکن از همینشم علجزیم

لیلا

دیدم لینک مربوط به مزار "صادق هدایت" در پرلاشز را گذاشتی . حدس زدم شاید بدت نیاد این نامه هدایت را هم اگه تا حالا ندیدی بخونی :
http://blog.looliyan.com/?id=768
به قول لیلی انگارنه انگار که در سال 1329 نوشته شده ...

از یک لحاظ نبودن تو هیچکس را خوشحال نمی کند. شبیه این مردی شده ای که تصویرش دارد پشت پنجره ی خیس ، در پست پایین محو می شود.

اما چرا که نه. در کوتاه مدت ، قبل از آنکه دلمان از تنگی هم بیاید ، با پیشنهادت موافقم . فکر جابجایی نویسنده خواننده برای مدتی معلوم و مهری غالب . فقط اگر جای تو بودم صفحه ی بالا را همچنان در انحصارخودم باقی می گذاشتم. کلید هم در جبب بغل مدیر وبلاگ جایش امن تر است. می شود همه مان بچه های تخس و شرور و یا نجیب و خجالتی ای بشویم که در نبود مبصر طول و عرض این کامنت دونی را برسانیم تا ناکجا. تو خودت هم بشو یکی از ما.
خودت میتوانی topic بدهی برای شروع ، یا من ، یا هر داوطلب دیگر.
برای من در این وبلاگ بعد از نوشته های تو ، شخصیت لیلا مهم تر است و به اندازه ی بقیه دوست داشتنی . او به شکل ویژه و جذابیاز هر لحاظ بالغ است. نمی دانم چرا فضای شخصی برای نوشتن ندارد. حافظه اش چرا اینقدر قوی است. search engin مغز او بر چه اساس اطلاعات را طبقه بندی و بازیابی می کند. اصلا چرا برایش رفرنس دادن اهمیت دارد.
از جواب این کنجکاوی که بگذرم ، ترجیح می دهم تابع ذوق دوستان شوخ و طنازت شوم. رسول خوب معجونی از ادب و احترام و طنازی و زیرکی و نکته سنجی است. رهبر خوبی برای اپوزیسیون. یه دوست هم مناسب برای ابسترکسیون اقلیت. بقیه هم اعضای حزب دست راستی و چپی و یا مستقل بر اسلس ذائقه و تخصص. اگر ماجرا طنز شود ممکن است من با نامی دیگر هم پایشان کامنت بگذارم.
اگر نظر بهتر و توافق جمعی نبود تک روی می کنم. به اندازه ی فضای خودم اهدایی از طرف تو پاهایم را دراز می کنم.چند سیب زمینی کوچک و بزرگ میآورم و تکه های هیزم. همین گوشه ی خانه ی تو آتشی روشن می کنم و آبی جوش. سیب زمینی ها را توی چوب می کنم و روی درخت بالاسرم را چادر می بندم. نمی خواهم این سر سیاه پاییز سرما بخورم. سراغ متن های برجسته ترت می روم و مثل سرخپوستی زن ، برای احضار روح فرشته و شیطان از خلال نا گفتنی های متن های تو اقدام می کنم. اصلا شاید این کار را نکنم. شاید مثل دوستان سرزنده شوم. رقصیدن دور آتش تا کبابی شدن شام هم جالب است.
ببین پشت سر تو غیبت کردن چطوره ؟ این یک تکنیکه. بشرطی که قواعدش را بلد باشی.می دونی قصه گویی همان ارضای غریزی میل به غیبت است؟ اما در قالب شخصیت های قصه. چطور است قصه نویس های وبلاگ تو قصه ای بنویسند که تو شخصیت اصلی اش باشی ؟ شاخ و برگ ات بدهند. برایت گذشته و آینده بسازند. تو را در یک موقعیت قرار بدهند.اصلا چطور است با ضریب امنیتی بالا از طرف تو ، هر کدام درباره ی تصویری که از تو داریم حدس و گمان بزنیم...
من تجربه ی این کار را دارم. این بهترین روش آشتی با نوشتن خلاق است.
اصلا چطور است........
ای بابا!!!!!!!!!!!!! حالا لیلای محبوب من حق داره از من بپرسه ثابتی خودت بگو enginخودت چرا اینقدر نظریه جنریت می کنه.
***********************************************
k1: خانم ثابتی عزیز پیشنهادات خوبی دادید ولی چون قراره زحمت نوشتن اینکار بیوفته به گردن شما و بقیه خواننده ها من نمیدونم چی باید بگم.

راحیل

چرا گم و گور بشی؟ یعنی تا این حد بی حوصله ای؟ غمگینم کردی.ولی خودت هم دلت برای اینجا تنگ میشه.شاید اول از همه

مهر

ضمن احترام شدید به نظر کیوان خان ،(خب شرایط گاهی آدم رو اینجوری می کنه که بخواد بره گم و گور بشه!) ولی باید عرض کنم اینکه اینجا رو به دست دیگران بسپاری دیگه اسمش از پشت یک سوم کیوان نخواهد بود . البته من به شخصه اگه بتونم نوشته های کسایی مثل لیلا خانم گل و آقا رسول و نیز آبجی زری رو بخونم خیلی خوشحال می شم ولی نه به جای پستهای دوست داشتنی اق کیوان خودمون، پس لطفأ کلید رو تو جیب خودت نگه دار که مهمونای این خونه واسه این می آن اینجا که خودت در رو براشون باز کنی .

من یکی میام اینجا که نوشته های کیوان رو بخونم اگه تو ننویسی دیگه نمیام

saeede

پیشنهاد عجیبیه !!!! ما به خاطر تو هر روز میایم به اینجا سر می زنیم ..اگه تو نباشی ما هم نیستیم

مگه اينجا پايگاه خبريه كه بايد برپا باشه!!! خب اگه حال داري بنويس ،نداري ننويس كسي نمياد يقه ات رو بگيره.به جاش هركي مياد نوشته ها و حس و حال خودت رو دوست داره .حالا خود داني.

نگه می دارم تا برگردی. فقط گلاشو آب می دهم. تا که خشک نشه..... اما زود برگرد

باید فکر الانو اون قدیما میکردی که یه بازدید کننده داشتی نه الان که کار از کار گذشت هر موقعم خواستی چند وقت نباشی بگو ما هم همون چند وقت نمی یایم تا برگردی

باید فکر الانو اون قدیما میکردی که یه بازدید کننده داشتی نه الان که کار از کار گذشت هر موقعم خواستی چند وقت نباشی بگو ما هم همون چند وقت نمی یایم تا برگردی

لوس ننر میخوای بازار گرمی کنی از این حرفا میزنی؟
بابا شما از این کارها هم نکنا ماها همه دربست مخلصیم...در ضمن کیوان این دنیای مجازی خیلی بی رحم تر از دنیای واقعیه ...ادمها خیلی زود فراموش میشن حتی اگر خیلی عزیز باشند...
قدر عزیز بودنت رو بدون

کیوان جان، سکوتت نیز خواندنی خواهد بود.

شاید لازم نباشه تمام کاغذ را سیاه کنیم. میشه بعضی جاها رو سفید گذاشت.

قربونت داداش. ما جماعت مثلا وبلاگ نویس خرک لنگ خودمون رو راه ببریم کلی هنر کردیم.چه حرفا.بعدشم این فترت و کمی سکوت و اینا جزو خصایص وبلاگ نویسیه. من هیچ وبلاگ نوسی حرفه ای رو سراغ ندارم نخواسته باشه کمی سکوت کنه بعد دوباره با دست پر برگرده به روززهای اوج سابق.دقیقا مثل سوپر استارایی که یه مدت ازشون بی خبری بعد میبینی یه کار توپ در خور جایزه ی اسکار رو می کنند.یه مرخصی بده به خودت بعد دوباره بیا مطمپئن باش دوست هاتو از دست نمی دی.:d

پارميدا

آقاي كيوان عزيز آيا خودتان را لوس ميكنيد يا ؟؟
من هم با شما گم و گور ميشوم و وقتي پيدا شديد ، من هم پيدا ميشوم . اگر دلم بخواد نوشته هاي بقيه رو بخونم ، خوب ميرم ويلاگهاي ديگه رو ميخونم ! با توجه به اينكه براي همه دوستان احترامي خاص قائلم ولي نوشته هاي خودت را ميخواهم .

بعضي ها چقدر عاطفي با اين قضيه برخورد ميكنند!!
به نظر من تصميم منطقي گرفتي براي استراحت كردن... از نوع مديريتت هم خوشم مياد.كسي هم اگه مطلبي ميفرسته با تاييد و نظر تو پابليش ميشه و بوي كار خودت رو ميگيره يه جوري...
البته اميدوارم كه با سيل ايميلها و نوشته ها نامه ها و نقاشي ها و ... استراحت مغزيت به بيش فعالي منجر نشه!

زود نفس بگير و قبراق برگرد پشت يك سوم!

هلی

نه.....اینکارو نکن..خواهش می کنم..

سلام.
خودت خوب ميدوني كه هر كسي سبك و سياق نوشتنش با ديگري فرق داره
مثل اثر انگشت
پس اگر ما ميايم اينجا ميخوايم دست نوشته هاي كيوان رو بخونيم...با همون ادبيات و با همون لحن
اگر كسي بخواد نوشته اي بنويسه خودش ميتونه وبلاگ درست كنه و اونجا مطالبش رو پابليش كنه.
اينكه آدم كليد خونه شو بده دست كسي كه گاهي گلدونا رو آب بده اشكالي نداره
اما اينكه بخواي كليد اينجا رو كه براي من گاهي مثل يه كلاس درس بوده و گاهي مثل پناهگاه و گاهي مثل يه پاتوق خودموني بدي دست كس ديگه فكر نكنم ايده خوبي باشه
حداقل اينكه من مخالفم
اگه تا مدتي ننويسي بهتره تا اينكه خلوص "از پشت يك سوم" رو از بين ببري

maryam

اصلاً این کار را نکن ، دوست نداری بنویسی خوب ننویس . این وبلاگ اگر خواننده ای دارد به خاطر نوشته های تو است . یک نویسنده جدید هم کسی است که با نوشته هاش دنیای دیگری میسازه . نه دنیایی که کیوان ساخته و نه دنیایی که مثلاً من به خاطر نوشته هاش علاقه هاش ناراحتی هاش و حتی نفرت هاش می آمدم و سری میزدم .
برو استراحت کن نخواستی اصلا ً نیا .
بهت احترام میگذارم و به عنوان یک شخصیت مجازی دوست دارم .
موفق باشی

مريم

سلام
آقا شما فكر نمي كني كه اصولا تو پاييز اينجوري ميشي يه كم صبر كن حالت كه بهتر شد خودت ادامه بده حتما كسايي كه نوشته هاتو مي خونن و درك مي كنن نانوشته هاتو هم درك مي كنن

آفتاب

روش اول: ای بابا باز اینجا یکمی شلوغ پلوغ شد خودتو چس کردی بشین سر جات!

روش دوم: گلکم چرا این حرفو می زنی میخوای از طرف همه ماچت کنم تا بمونی ناز نیار!

امیدوارم یکی از اینا جواب بده :(

دريا

اگه اين رفتن موقتي يك حركتي هست براي تغييردر روند زندگيت و بهبود حالت كه من بسيار خوشحالم و آرزوي موفقيت برات مي كنم .شايد احتياج به مرخصي داري تا با انرژي برگردي .هيچ كاري به اجبار مزه نداره ولي اينكه ما خواننده هاي وبلاگتو مثل بچه سر راهي ول كني و بسپري به كس ديگه به نظر من اصلا درست نيست . به من كه بر خورد ! فكر نمي كنم ما (خواننده ها) فقط صرف وقت گذروني سري به وبلاگت بزنيم و برامون فرقي نكنه كه نويسنده كي مي خواد باشه .براي من كه ترجيح ميدم تنهامطالب وبلاگت را از ميون اينهمه وبلاگ بخونم تنها يك دليل داره وآنهم انتخاب شما به عنوان نويسنده مطلوبم هست و نه دليل اينكه بقيه وبلاگنويسان مهارت كافي ندارند ويا اينكه محيط جالبي ندارند.پس به انتخاب ما احترام بگذار.بهتر مدتي به خودت استراحت بدي ولي حتما بگو كي برميگردي ...ميدوني كه انتظار بدون زمان وحشتناك ......

من از تجربه ی خودم می گم که اصولا وقتی با مواردی این تیپی برخورد می کنم نوشته های صاحب غیر وبلاگ رو یا اصلا نمی خونم و یا اگه احیانا بخونم نمی تونم با نویسنده ارتباط برقرار کنم. مثلا وبلاگ آزادنویس همچین کاری رو برای روزهای جمعه انجام می ده ولی متاسفانه من چند بار خوندم و اصلا جنس نوشته ها فرق داره و یه جورایی نویسنده ها سعی می کنن که زورچپونی! یه چیزی رو به خورد خواننده بدن. روح هر وبلاگی با هویت ساخته شده توسط نویسنده شکل می گیره پس وبلاگ تون رو بی روح نکنین.
شاید بد نباشه که دوباره با والیبال بیشتر آشتی کنین که برای شما فکر می کنم که حکم دوپینگ نوشتاری رو داشته باشه و با سرتونین و دوپامینی که توی خون تون جاری می شه آماده می شین برای نوشتن. کلا هم که می گن: عقل سالم در بدن سالم هستش.
به هر حال همیشه موفق و پیروز و سرشار از انرژی باشین.

سلام
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا
نههههههههههههههههه این کا رو نکن.
از پشت یک سوم یعنی نوشته های کیوان.
این هفته انگار هفته ی دلتنگی و خبرهای ناخوشه!

لیلا

با اجازه کیوان عزیز برای خانم ثابتی :
خانم ثابتی عزیزم قبل از هر چیز یه سوال از حضورتان داشتم و اون این که : engin شما چرا این قدر نظریه جنریت می کنه ؟! :دی از شوخی که بگذریم راستش شرمنده تعاریف دل چسب شما شدم و ممنون :-) من که از طرفداران کامنت های شما هستم وواقعا گاهی اوقات به این همه شیوایی کلام غبطه می خورم . آخرین موردش هم کامنتایی بود که در وبلاگ دو رقیب آن مسابقه کذایی "دویچه وله" گذاشته بودید و بجرات عمیق ترین و مستدل ترین و در عین حال لطیف ترین کامنت هایی بود که در رابطه با وقایع اتفاقیه مربوطه خواندم و از شعور و حسن ظن کامنتر لذت بردم . البته گاهی هم به وبلاگ وزین تان سر می زنم و نوشته هاتون را می خونم اما ضیق سواد ادبی ام مانع از آن میشه که به خودم اجازه کامنت گذاری بدم . در مورد حافظه ام شما لطف دارید اما راستش طبقه بندی و بازیابی اطلاعات علاوه بر این که صرفا در مورد نوشته ها و وبلاگ های مورد علاقه ام (کمی بیش از علاقه صرف) صورت می گیره تا حد زیادی برای من جنبه تمرین و تقویت حافظه داره . دیگه سن و سال که میره بالا آدم باید واسه پیشگیری از آلزایمر به فکر تمهیداتی باشه:))) و این هم برای شخص من یکی از بهترین و در عین حال لذت بخش ترین راه هاست . در مورد رفرنس ها هم گاه حیف ام میاد نوشته هایی را که خودم از خواندن شان لذت برده ام با سایر دوستان شریک نشم . امیدوارم با زبان قاصرم تا حدی تونسته باشم پاسخ کنجکاوی شما را داده باشم :-)

amir

اي بابا.
شما چرا؟مگه وبلاگ،دكون بقاليه كه آدم به هر قيميتي بخواهد باز نگهش داره.
برا تنوعم بد نيست چند وقت ننويسي.
خواننده ها بيشتر قدر مي دونند.
خودتم بيشتر قدر وبلاگ و خواننده ها را حس ميكني.
فقط خيلي طولاني نشه.
راستي معيار خواننده قديمي چه قدره؟

آقا این کار زبونم لال بلا تشبیه بلا نسبت مث اینه که آدم زنشو بده دست دیگری بکنه ... فلذا نکن اینکارو با ما برادر جان .. نکن

اونجوری خوب دیگه آدم حرفهای کیوان رو نمی خونه پس دیگه هر روز سر زدن فایده نداره انگار رفتی وبلاگ یکی دیگه!اینکه خودت بنیسی حتی 1 ماه یکبار من رو خوشحالتر می کنه!

نگاه

خوشحالم که بعد یه مدت دوباره طنز به این جالبی نوشتی و همه رو گذاشتی سر کار!

اگه قرار قرار باشه یکی دیگه اینجا رو بنویسه که میریم همون یکی دیگه رو می خونیم دیگه . وقتی یکی بعد مثل من چند سال بلاگتو بخونه ... خیلی براش غریبه یکی دیگه بنویسه . بهتر یه مدت ننویسی ...

سلام به کیوانِ " از پشت یک سوم " و سلام به همه ی کسایی که این وبلاگ رو با کیوان آن لاین شناختیم .
دیشب هر کاری کردم کامنت ثبت نشد . کلی حالمونو گرفتی مستر !
می دونی شاید حال یه بچه ای رو داشته باشم که بش میگن مامانت یه مدتی می خواد بره یه جایی و از امروز می خواییم یکی رو بیاریم جاش هر چی زور می زنم نمی تونم انتخاب کنم با اینکه خوبها کم نیستن ولی مامان آدم یه چیز دیگه است .
من نمیدونم دلیلت چیه از این پیشنهاد ولی فکر کنم خیلی واسه کسایی که تو رو و نوشتهات رو دوست دارن پیشنهاد جالبی باشه .
یه چیزی بگم ؟ وای به حال کسی که این پیشنهاد رو قبول کنه . رأی من کیوان است و بس !

هلی

من با ایمان موافقم..رای منم کیوان..لطفا پیشنهادشو قبول نکنین..

به کسیکه تصمیم رفتن گرفته فقط میتونم بگم مواظب خودت باش و به سلامت

reza

به قول خودت"چائیدی"
نوشته، روح داره، هر کسی هر چقدر هم که تو نوشته اشو تأئید کنی، روح نوشته اش فرق داره. یه مدت استراحت کن. به کسی که بدهکار نیستی، یه مدت فتیله رو بکش پائین، ولی چراغو خاموش نکن

MAHSSA

فتانه جون خبری ازت نشد . قرار بود یه پیشنهاد خوب به کیوان بدی . پس چی شد خواهر؟ ما منتظریم . بعدشم این نگاه چی میگه؟ یعنی ما سر کاریم ؟! نه نگاه (راسی نگاه زنه یا مرد؟) خانم یا آقا . من فک کنم این یکی خواسته آقا کیوان جدی بود . راسی کیوان تو که لینک رضا یزدانی رو گذاشتی و معلومه خوشت میاد ازش کنسرتش رو نرفتی ؟! دیشب مث این که شب آخرش بوده . پسر خاله من یه شبش رو با رفقاش رفته بودن و خیلی تعریف میکرد البته اون عشق رضا یزدانی کشتتش شاید زیادی تعریف میکرده . اما کنسرت مشترک یزدانی و عصار و مدیری و یکی دیگه بوده که اسمش یادم نیس . میگفت واسه اجرای رضا یزدانی که رسیده مسعود کیمیایی هم اومده و چقدر مردم براش جیغ و داد کردن و ابراز احساسات .
**********************************************
k1: كنسرت رو نرفتم ولی شنيده‌های منهم حاكی از اين بوده كه كنسرت خيلی خوبی بوده. حيف كه نرفتم.

venuse

سلام
خیلی به این پست شما فکر کردم. به نظرم بد نیست برای تغییر آب و هوای و روحیه اتون و برای اینکه فارغ از این ویباگ بتونی به مسائل خودت برسی اینجارو بسپری به دست کسانی که واقعاٌ اینجارو دوست دارن ولی یه سئوال دارم و اون اینه که آیا نبود شما زمان خاصی هم خواد داشت؟

کم غصه داریم توام بیش‌ترش می‌کنی؟! ببین کیوان،ما به عنوان خواننده‌ها و کامنت‌گذاران قدیمی وبلاگت انقدر دوستت داریم که حاضر باشیم یه چند صباح که نیستی با رفت و آمد و کامنت گذاشتنمون چراغ این‌جا رو روشن نگه داریم تا حالت بهتر شه و برگردی. اما دوست نداریم چراغ این‌جا رو جز خودت کس دیگه‌ای روشن کنه چون در اون صورت وقتی قرار باشه به خاطر تو به این‌جا نیایم خوب اصلاً نمی‌آیم!! مطمئن باش این روش خوبی نیست... خلوص وبلاگت رو از بین نبر...

flora

وقتی یه چیزی خیلی بزرگ میشه
دیگه نمیشه قایمش کرد
مث تنهایی
مث دوست داشتن

تصمیمت برای ما قابل احترامه عزیز

منم اينجا براي كيوان آن لاين مي يام نه براي حسن آن لاين. در ضمن لطفا يك چيز خوب بنويس. يكي از اون چيزهايي كه آسمون رو توش به ريسمون مي بافي و بعدش سر از سياره سمت چپت در مي ياره و همه رو حواله اش مي دي. از اون ها كه بعد از خوندن نيم ساعته اش يك لبخند پهن مي ياد روي دل آدم.

الناز

ولی من فقط نوشته های خودتو دوس دارم:) نمیخوام بدی بقیه بنویسن:((((((

آفرينندگان همه سخت اند
.
.
.

نگاه

یکی به سوال MAHSSA پاسخ بده!!! (راسی نگاه زنه یا مرد؟)

ساسا

هرچند که توی این پست نظر ما رو نخواستی و فقط یه درخواست همکاری دادی که این یعنی احتمالا تصمیم خودت رو گرفتی اما همونطور که می بینی بیشتر خواننده ها با اصل مطلب مخالفت کردن؛
کیوان جان این صفحه و این آدرس حالا دیگه واسه خودش هویتی داره که یک سر این هویت وصل به توهست، پر واضحه که هرکسی ادبیات خاص خودش رو داره و تو با همین نوع ادبیات که هیچ کسی جز کیوان از پشت یک سوم از اون برخوردار نیست به این صفحه هویت دادی و اگه من نوعی میام اینجا صرفا به خاطر نوشته های شخص خودته، حالا اگه این وسط کس دیگه ای بخواد توی این صفحه مطلبی بنویسه:
یا باید خودش باشه که در اون صورت اینجا دیگه نه "کیوان آنلاین" که "هرکسی آنلاین!" میشه...
و یا باید برای حفظ هویت این صفحه حرفشو تو قالب ادبیات تو بیان کنه که همه خوب میدونیم تقلید و بی هویتی چه به سر نوشتار میاره...
و در هر دو صورت کسی که برای یه مدت بیاد و اینجا بنویسه مطمئنا مهمونه و هیچ مهمونی به اندازه صاحبخونه دلش نمی تپه برای خونه ای که حالا دیگه یه جورایی شده پاتوق و ماوای ما .
اگه تصمیمتو گرفتی که خوب طبیعتا ما هم مجبوریم قبول کنیم اما اگه تصور میکنی این وبلاگ دیگه پویایی سابق رو نداره و برای جلوگیری از رکود و از بین رفتنش چنین تصمیمی گرفتی به نظر من با سپردن کلید "پشت یک سوم" به یکی دیگه مطمئنا لطمه ای بهش وارد می کنی که بسیار بزرگتر از رکودی که گفتی خواهد بود.
در هر صورت امیدوارم موفق باشی و اگه شد یه کوچولو توی تصمیمت صرف نظر کنی لطفا!
................
پ.ن. راستی فتانه خانوم ما همچنان منتظر پیشنهادت هستیم.

حالا چرا مطلب نمی نویسی به این سرعت تعطیل کردی؟؟؟؟؟

هوم... وبلاگ مثل مسواک یه چیز شخصیه، دست کسی نده

امید

آقا کیوان منم هر وقت اینجا سر بزنم منتظر یه نوشته از خودت هستم وگرنه همونطور که بقیه نوشتن دنیا دنیا ولاگ خوب هست که هر کی میگرده با سلیقه خودش اونو میخونه . کامنت گذارایی که میان اینجا مدل نوشتنشون با مال تو فرق داره الکی هم که کسی نمیتونه زور بزنه مث تو بنویسه که تازه یه چیز بیمزه از توش بیرون میاد . پس بیخیال این پروژه انتحاری بشو و خودت بنویس . الکی مخاطبت رو گم و گیج نکن داداش .

asiyeh

من که برعکسم.خواننده ی دایمی و کامنت گذار قدیمی!
کیوان خان در اینکه گم و گور شدن حق مسلمته هیچ شکی نیست.اما بقیه ش نه... منم به عنوان یک خواننده ی دایمی و کامنت گذار قدیمی(!) حق خودم میدونم که اینجا فقط نوشته های کیوان رو بخونم یا اونقدر منتظر بمونم تا از گم و گوری خسته شه و برگرده....
اگر هم نطر اکثر ما ها واست مهم نیست و تصمیمتو گرفتی. لا اقل تاریخ دقیق برگشتن خودتو بگو که یه مدت ما هم گذرمون به اینجا نخوره و حرص و غصه نخوریم و اینا......!

فتانه

مهسا جون و ساسا خانوم: اي بابا، مگه آدم عاقل هم جلوي اين همه چشم كه به دهنش دوخته شده مياد به همچين جوون رعنايي (خدا به عزيزانش ببخشدش) پيشنهاد بده. مخصوصا اگر به قول رسول (آقا سلام) پيشنهادش بي‌شرمانه (!) هم باشه. انصاف بدين ديگه. خوب معلومه كه منم اينجا حرفي نزنم و برم پيشنهادم رو به خودش بگم. اوه كه چه كار سختي هم بود. خدا قسمت نكنه مردم و زنده شدم تا حرفم و بزنم. نذر هم كرده بودم كه اگر قبول كرد عمرا به روي خودم بيارم كه چه خبره. اما خوب چون پسر خوبي بود و از اين آزمايش سربلند بيرون اومد و پيشنهاد منو قبول نكرد، نذر بي نذر، به شما دوتا ميگم كه چه پيشنهاد نسبتا بي‌شرمانه‌اي دادم. هيچي، گفتم لازم نيست هميشه يك طومار بنويسه. اصلا اگر نمي‌خواد بنويسه ننويسه. براي مدتي اينجا رو تبديل كنه به يك عكاسخونه و با انتخاب تصوير با خواننده‌هاش ارتباط برقرار كنه. تجربه هم نشون داده كه انتخاب‌هاي خوب و بجايي داره. همين. حالا فقط من ميدونم و شما دوتا و خود كيوان. اگر كس ديگه بفهمه كه من چه بي‌آبرويي كردم از چشم شما ميبينم. گفته باشم! سلامت باشين :)

NAZANIN

SALAM,AGE VAGHEAN MIKHAD TAETIL BESHE MAN HAZERAM KOMAK BEDAM,AKHE BOODANET BEHTAR AZ NABOODANETE...SOOKOOTE BAAZI CHIZA KHEYLI DARDNAKE

ارسال نظر