دوشنبه، ۶ آبان ۱۳۸۷

بعضی از فاصله ها همینجوری که جدا و دور از هم نوشته میشن، ماهیت و خصلت و ذات جدایی دارند و با هیچ نیم‌فاصله‌ایی بهم نمی‌چسبند. فاصله، فاصله است. جمع که بشه مشکلات هم بیشتر میشه و اونوقت محاله که این فاصله‌ ها بیان و تَنـگ هم بشینند و به همدیگه گِره بخورند.

۳۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
lili

دوستش ندارم هيچ مدليش رو،واسه اينكه از وقتي رفته منم ديگه همزبون ندارم، دوره،دوره، چقدر با هم گريه مي كرديم و مي خنديديم اما حالا ديگه منم و يه عكس و يه دل تنگ تنگ ، هرروز وقتي ميرم بيرون برمي گردم باخودم مي گم شايد اومده به من نمي گند تا من ذوق كنم ،ولي رفته ديگه ،ازمن فاصله داره ومن هروقت مي رم ميون لباساش مثل الان بايد گريه مو هديه كنم ...الان بايد مي بود چون واسش حرف ميزدم

از ترس مشکلات، فاصله ها رو به خیال خودشون رها کردن خیلی احمقانه ست!

رسول

فاصله‌ی میان من و خودم، شعاع دایره‌ای است به طول تنهایی. من در محیط دایره ایستاده‌ام و خودم، نقطه‌ای در مرکز دایره. برای به خود رسیدن، گذر باید کرد از شعاع تنهایی.به سکوت پناه می‌برم و به قلم تکیه می‌دهم.

agha manam hamino migam hamishe.jana sokhan az zabane ma miguyee.vali motaasefane hichki harfamo nemifahme.:-(

فتانه

يك كامنت تكراري:
"مى گويند فاصله دشمن آدم ها است، هرقدر كه از هم دورتر باشند، ديرتر به ياد هم مى افتند و همين كه بعد از مدتى تصوير كم رنگى از هم در ذهن دارند، يعنى بايد بى خيال باقى داستان شد. داستان جايى تمام شده كه رنگ اين تصوير پريده. اين بقيه، اضافى است، بايد دور ريخته شود، در سطلى كه زود خالى اش كنند."

سارا

سلام به کیوان عزیز
میتونم یه داستان براتون تعریف کنم شاید برای خودم غم انگیز باشه اما احتیاج به راهنمایی دارم شاید حرفهای دوستان ....
نمیدونم شایدم کسی نتونه بهم کمک کنه اگر میشه اگر نه براتون ایمیل بزنم شما خودتو یه جوری این مسئله رو عنوان کنید نمیدونم گیجم گره خوردم یه گره کور منتظرم اما نمیدونم این انتظار مفهمومی میتونه داشته باشه
نمیدونم میشه ....
***********************************************
k1: اگه فكر می‌كنيد من يا دوستان خواننده اينجا می‌تونند كمكی بهت كنند می‌تونيد مشكل‌تون رو عنوان كنيد و يا ايميل بزنيد.

sadaf

من دیگه عادت کردم.دیگه بی خیال همه آدما و همه فاصله ها شدم.می خوام فقط تو دنیای خودم زندگی کنم.دنیایی بدون دلبستگی به کسایی که میدونی میرن.پس بهتر اینه که از اول هم نباشن گور بابای همه

يه مثلي هست كه هميشه مامانم ميگه و اونم اينه كه وقتي هي بر ميگردي سر يه موضعي كه قبلا داشتي ميگه : " تو هم كه عين كش تومبون در رفته هي بر ميگردي سر جاي اولت " يا يه چيزي تو اين مايه ها.!

حالا حكايت تو و اين دل تنگ و اين فاصله هم شده همين! ( حالا دوباره بهت برنخوره بگب اومد قضاوت كرد و فلان و ... :) ) اما دوست دارم . دلي كه تنگ ميشه، بغضي كه مياد و ميره ، ميتركه يا به زور آدم جمعش ميكنه، اين احساسات لامصب كه مثل سونامي يه دفعه آوار ميشه تو سينه آدم... جدا اگه اينا نباشه اين زندگي ماشيني ارز كردن نداره!
شاد باشي كيوان جان . ايشالا بهمين زودي اين فا صله ها و نيم فا صله ها رو هم اديت ميكني ميره پي كارش!

مازيار

من اطلاعاتي نيستم ولي اطلاعاتي ها را دوست دارم
مازيار...
نميدونم چي جوري شد كه اينجوري شد...يعني چي جوري شد كه ما اطلاعاتي شديم....ولي يه چيزي بگم ....نه ولش كن ميخواستم درطرفداري از بروبچ اطلاعاتي چيزي بگم گفتم محكوم به اطلاعاتي بودن ميشم
نه داداش من دريكي از شركتهاي نفتي ولي ميگردم علاف نباشم
وقت خوش

هیچ جوری, واقعاً هیچ جوری به هم وصل نمی شن...

نسيم

کاش گاهی میشد بجای دلهــا، این فاصـلـه ها رو شکوند...

a

خیال بود. نه حتی هوس.

دريا

فاصله زياد باعث مي شه آدمها صميميتشون را از دست بدن و به مرور همديگه رو فراموش كنند به قول معروف از دل برود هر آنكه از ديده برفت . ولي فاصله در تمام موقعيتها بد نيست و اگه از دريچه ديگه اي نگاه كنيم گاهي وقتها لازمه ، مثلا حفظ فاصله با افرادي كه اخلاق و عقايدي مخالف با ما دارند و چون از نزديكانمان هستند و يا همكاري است كه هر روز بايد ساعات طولاني را با اون بگذرونيم پس قطع رابطه كردن ممكن نيست . در اين مواقع ا گه فاصله لازم و حفظ نكنيم اختلافها و دلخوريهاي زيادي پيش ميداد ودر آخر سبب جدايي ميشه يا بهتر بگيم سبب فاصله اي خيلي زياد و جبران ناپذير ميشه. خلاصه اينكه تعادل در هر چيزي زيباست ، شايد به خاطر اينكه متولد ماه ترازو هستم اينطور فكر مي كنم .

فاصله ذاتا فاصله است . پس جمع کردنش فقط وقت تلف کردنه .مگرخود فاصله بخواد اینکه بخواد ماهیت عوض کنه و وصل بشه . انوقت تمام این حروف باید عوض بشن تا بتوونن کنار هم بشینن

همه مون دل خوني داريم از فاصله. كاش مي شد اصلاً نباشه. چه فاصله، چه نيم فاصله.

لیلا

فاصله‌ یه‌ حرف‌ِ ساده‌س‌ ، بین‌ دیدن‌ُ ندیدن‌
بگو صرفه‌ با کدومه‌ ، شنیدن‌ یا نشنیدن‌ ؟

ما می‌خواستیم‌ از درختا کاغذُ قلم‌ بسازیم‌
بنویسیم‌ تا بمونیم‌ پُشت‌ِ سایه‌ جون‌ نبازیم‌
آینه‌ها اونجا نبودن‌ تا ببینیم‌ که‌ چه‌ زشتیم‌
رو درخت‌ بانوک‌ِ خنجر «زنده‌ باد درخت‌» نوشتیم‌
زنگ‌ِ خوش‌ صدای‌ تفریح‌ واسه‌مون‌ زنگ‌ِ خطر شد
همه‌ی‌ چوبای‌ جنگل‌ ، دسته‌ی‌ تیغ‌ِ تبر شد
کسی‌ معنی‌ِ خطوط‌ِ روی‌ کنده‌ رُ نفهمید
از صدای‌ ارّه‌ برقی‌ شونه‌ی‌ درختا لرزید

فاصله‌ یه‌ حرف‌ِ ساده‌س‌ ، بین‌ دیدن‌ُ ندیدن‌
بگو صرفه‌ با کدومه‌ ، شنیدن‌ یا نشنیدن‌ ؟

اگه‌ حرفم‌ُ شنیدی‌ جنگل‌ُ نده‌ به‌ پاییز
کاری‌ کن‌ درخت‌ِ باغچه‌ تَن‌ نده‌ به‌ خنجرِ تیز
با جوانه‌ها یکی‌ شو ! قد بکش‌ ! نگو که‌ سخته‌ !
جنگل‌ِ تازه‌ به‌ پاکن‌ ! هر یه‌ آدم‌ یه‌ درخته‌ !

فاصله‌ یه‌ حرف‌ِ ساده‌س‌ ، بین‌ دیدن‌ُ ندیدن‌
بگو صرفه‌ با کدومه‌ ، شنیدن‌ یا نشنیدن‌ ؟
***********************************************
k1: لازم بذكره كه شما و اين شعر قشنگ دقيقاً شدين 000/16امين كامنت اين وبلاگ. شونزده‌هزار كامنت. خيلی جالبه.

ليلا

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پس زنده باد بلاگر و کامنتر و 000/16 امین کامنت این وبلاگ ...

MAHSSA

هم این نوشته قشنگه هم شعری که لیلا جون کامنت گذاشته . فک کنم سیاوش قمیشی اینو خونده . شونزدهزارمین کامنت رو بگو ماشالا . اسفند دود کن کیوان خان . جالبتر از همه این که شونزده هزارمیش رو لیلا نوشته که من عاشق کامنتاشم :-* البته این جا همه خوبند اما لیلا جون و فتانه و رسول رو کامنتاشونو خیلی دوس دارم . جای زری هم خالی .

ساسا

و عشق صدای فاصله هاست.......!!!!!!!!!!!!!!
واقعا؟؟
پس چرا ما که کل جوونیمون حروم این فاصله های لعنتی شد رنگ عشقو ندیدیم؟
آیا واقعا عشق صدای فاصله هاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا

سلام کیوان عزیز
در صورت رسیدن ایمیلم برای شما بهم خبر بدین اگر هم نرسیده دوباره سند کنم براتون
علی یارتون
***********************************************
k1: ايميلی به دست من نرسيده.

دوست

فاصله خیلی بده کیوان جان . فاصله بیگانگی میاره فاصله غریبی میاره . یه وقت به خودت میای میبینی اونقدری فاصله زیاد شده که با هیچی پر شدنی نیس . اولش فک میکنی چیزی نیس . موقته اما یهو که به خودت میای آب از سرت گذشته . هی هی لعنت به فاصله . این عشق صدای فاصله و این حرفام مال تو شعره ساسا خانم . تو زندگی واقعی فاصله عشق و محبتو داغون میکنه . مهسا هم درست میگه باید اسفند دود کنی . خیلیه ها . فک کن شونزده هزار کامنت یعنی شونزده هزار بار شونزده هزار نفر برای تو نوشتن حالا اگه پرتیش رو هم حساب کنی بازم فرق نداره چون هر کی نوشته برای تو نوشته . موفق باشی رفیق .

مهر

گاهی میشه فاصله ها رو با چیزی از جنس خودش قابل تحمل کرد ولی هیچ وقت نمیشه پرش کرد و همین فاصله هاست که خیلی چیزا رو یادمون داده پس یه وقتایی باید از وجود این فاصله هم تشکر کرد! در ضمن آقا کیوان 16000 کامنت یعنی 16000 پاسخ به حرفای دلت و این خیلی عالیه تبریک می گم که تونستی این همه جواب بگیری!

سهمی قابل توجهی از این 16000 کامنت به لیلای دوست داشتنی تعلق داره پس زنده باد لیلا!

چه خوب تونستی "فاصله" رو از جنس فاصله ی میان حرف های الفبای نوشتنی کنی.
من فکر می کنم فاصله به ازای هر فرد معنی و طعم و مزه ی خودش رو داره. تازه برای هر فرد هم به ازای هر ما به ازا فرق می کنه.
تو متن ات را طوری ماهرانه نوشته ای که فاصله ی عینی خارج از جهان متن را کشانده ای به عالم تجرید و از جنس قواعد رسم الخط. بخاطر همین یک تفسیر من از متن تو اینه که گاهی در عالم واقع هیچ رویدادی به وقوع نمی پیوندد یا ماندگار نمی شود مگر اینکه در عالم نوشتار ثبت شود.
شاید ما(مای نوعی) از هم به همان اندازه جدا هستیم که تنها و بواسطه ی یک ندای شهودی از درون به ما فرمان می درسد که تو تنهایی و باید شکل و اندازه و نوع فاصله و فراق ات را بنویسی.
هنر ، هنرمند را تنها می کند.
دیده ای نویسندگانی که غمگینند فقط بخاطر اینکه بار ها قصه ای درباره ی جدایی نوشته اند یا در فکر نوشتن اش هستند.دور افتادگی از یک اتو پیا ... یک منبع الهام خیالی ....

اين حقيقت است از دل برود هر آنكه از ديده رود..

ليلا

مهسا جان و khapouni عزیز ممنون . شما لطف دارید دوستان خوبم :-*

با بعضیها هم باید فاصله رو حفظ کرد نزدیک که میشی مثل این کلمه ها میشن که یکی مثلا اشتباهی نوشته یک چیز زشته بی معنی!

اين فاصله‌ها هم مثل بعضي از آدم‌ها هستند. خودشون ذاتاً عاشق فاصله هستند و بعد هي غُر مي‌زنند و مي‌نالند كه چرا فاصله است، چرا جدايي هست، چرا تنهاييم؟
خودشون دوست دارند تنها باشند. وقتي دست دوستي به طرفشان دراز مي‌كني پس مي‌زنند. اگر احتمالا يكبار هم اين دست را بفشارند فقط و فقط از روي كنجكاوي است.
از برداشته شدن خطوط و نزديك شدن مي‌ترسند. دريغ و دريغا كه زندگي توي همين گره خوردن‌هاست.

magenta

در ميان من و تو فاصله هاست...
گاه مي انديشم ،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري،
تو توانايي بخشش داري!
دست هاي تو توانايي آن را دارند ،
كه به من زندگاني بخشند!
چشم هاي تو به من مي بخشند،
شور عشق و مستي.
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از ز ندگي من هستي!

ساسا

راستی یه سوال که همچین بیربط بیربطم نیست:
چی بین تو و اونهایی که دو سال قبل اینجا رو میخوندن فاصله انداخته؟
منظورم اون صد و بیست سی نفریه که آوریل 2006 این پستتو
http://www.k1-online.com/archives/001383.html#comments
خوندن و کامنت گذاشتن و حالا بعد دو سال انگار همشون اونقدر از کیوان و از پشت یک سومش فاصله گرفتن که هیچکدومشون نیومدن واسه پست یادش بخیر
http://www.k1-online.com/archives/002248.html#comments
کامنت بذارن که ما قبلا عکستو دیده بودیم و از این حرفا....
یعنی واقعا ما هم دو سال دیگه همینقدر از این وبلاگ فاصله میگیریم؟!

از قدیم گفتن دوری و دوستی

آفتاب

حس و حالم و نمی فهمم اگه شما ها هم نفهمیدین به خودتون فشار نیارین
برای اولین باره که می خوام فاصله باشه بین من و معشوق و فاصله بیشتر و بیشتر بشه تجربه کرده ام دوری و فاصله، عاشق سازه وقتی با فاصله ها سوختی عشقت معنا پیدا می کنه اینو من می گم که 5 سال دور بودم و حالا این فاصله کم یا هیچ شده می بینم فاصله منو ساخته بود اما حالا گم شده ام....


دلم بد جوری هوای تهران کرده... آی تهرانیها یکی منو دعوت کنه تا به اون بهانه از اینجا دور شم

کی بود میخوند فاصله مرگه ؟!
حالا شاید بین دستها منظورش بوده ..
اما فاصله ها اگر به قاعده باشن خوبن .

" با حفظ فاصله حرکت کنید " ؛
به نظرم یکی از قوانین ِ رانندگی پشت فرمان ارتباط با آدمهاس !

کلا یه جوره عجیبی این پست چسبید به دلم ! ممنون :)

ستایش

فاصله ...
ته مونده عشقم رو هم ازم گرفت...
همین...

ارسال نظر