گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
بالاخره فهمیدی؟..
نپ بابا پیازه!
نه
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز ما
ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت!!!!!!!!
نه بابا گریهامو کردم. من که دیگه سر شدم
لحظه ها
لحظه ها جاری شدند
یک به یک خالی شدند :
لحظه ای در اوج ِ بیداری
لحظه ای در عمقِ بیزاری
لحظه هایی :
با دلی شاد و لبی خندان
لحظه هایی :
با دلی غمناک و گریان
......................
و من
سوارِ اسب ِ تقدیر
همچنان، می سرودم :
ندامت، حاصلِ رنج است.
ندامت، درد ِ بی درمانِ رسوائی ست.
ندامت، سایه ی شوم ِ گناه است.
ندامت، پاره ی عمری تباه است.
و صداقت :
واژه ای گویا
لحظه ای زیبا
رؤیت ِ معشوق
از وَرای دیده ای تَر بود ...
... چشم ِ من چون ابر
گونه ام چون سیل
و صدایم :
مویه ی غمناک ِ آخر بود.
... لحظه ها بود
... روزها بود
... سالها بود
ذهنِ من شیشه
کلامم کور
و دلم :
آینه ای تَر بود.
.....................................
در نهایت
از اَزَل
تا روزِ آخر
هر چه بود
این لحظه های عمرِ من بود.
از کجا فهمیدی کیوان؟!
همین که یکی داره ازش می پرسه داری گریه می کنی؟!باید خیلی هم خدا رو شکر کنه!فقط امیدوارم همین آدم باعث گریه اش نشده باشه!
مگر نشنيده اي كه پاييز، بهاري است كه عاشق شده؟ پس چرا فكر مي كني نبايد گريه كنم؟
نه ديگه انگار جدي جدي خيلي وضع واوضات به هم ريخته!!!!!
حال نداري بنويسي؟ ما رو گرفتي؟! ما رو ول كردي؟! ...
منم اگه اتاقم پنجرش به يه فضاي سبزي باز ميشد كه داره زرد ميشه احتمالا يه حالي ميشدم ... ايشالا كه زودتر خوب شي.
***********************************************
k1: خیلی بی انصافیه که به واسطه نیم خط نوشته بتونی کسی رو قضاوت کنی و یا اصلاً این حق رو برای خودت قائل باشی که در رابطه با اون کسی که نه دیدیش و نه می شناسیش نظر بدی. من خوبم. تو اگه نمی تونی با این نوشته ها ارتباط برقرار کنی خیلی دوستانه بهت توصیه میکنم اینجا رو نخونی.
نه بابا این آلرژی لعنتی...:(
الان نه ... آخریش دو روز پیش بود ...
خوبه تا حالا چند بار این تک عبارت بظاهر سوالی را در اموشنالی ترین صحنه فیلم ها شنیده باشیم؟
من نه. تو چه طور؟!!!
اشک کسیو در اوردی یا کسی اشک تو رو در اورده؟؟؟؟
حالا گذشته از گريه كردن يا نكردن اين لحن پرسش و تعجبي كه تو اين جمله هست در هر حالتي برام خوشاينده و يه كم ناگهانيه! اون عدم باور و حتي شايد كمي تمسخر!!
گریه نکنم چه کنم؟
همه وقتی این جمله رو میگن که دیگه مار از کار گذشته.که زخم خیلی کاری تر و عمیق تره
حضورش ناگهانی بود و شواهد زیاد،نه مجالی ماند برای پنهان کردن و نه توانی بود برای انکار و کلامش...
تو داری گریه میکنی؟!
جملش از عذاب وجدان يا از تعجب يا واقعا سواله؟
بدور از فریم های قدیمی
"مرد که گریه نمیکند"
اشکها را رها کن
گریه اصلا بد نیست
راستی
چرا
مردها نباید گریه کنند
کیوان؟
نه دارم میخندم
خوبه آدم یه وقتهایی گریه کنه گریه خیلی وقتها آدم رو آروم میکنه. اما امان از گریه کردن تو غربت و تنهایی! عجب دنیای غریبیه دنیای اشک
با این اوضاع کامنت دونیت گریه نکینم چی کار کینم؟!!!
اونقدر هوام ابریست...اما حیف دیگه گریه ام هم نمیاد
are Keyvan gerye mikonam , in ashka bi erade paien mian bedoone inke delamo khonak konan.
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
ببين كه در طلبت حال مردمان چون است
به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت
ز جام غم مي لعلي كه ميخورم خون است...
چه پُستِ مهربونی
آره...بعد از مدتها...
این علامت سؤال و علامت تعجب هم نمی تونند خیلی خوب حست رو موقع پرسیدن سؤال نشون بدن!
یک حالت اینه: عزیزم! من که نمی خواستم تو گریه کنی! می خواستم درد دل کرده باشم. می خواستم فقط بپرسم هنوز ...
دومیش اینه که آدم آهنی! مگه تو هم احساس داری که گریه کنی!
سومینش اینه که داری از خودت می پرسی!!!!!
چهارمیش اینه که حالا دیگه دیره که گریه کنی! که بفهمی با من چکار کردی!
و هزار حالت دیگر! هزار احتمال لعنتی دیگر!
لعنتی....
اما، کاش همیشه لبت خندون باشه و دلت شاد!
کیوان!
تو اینجا فقط یه صفحه کرم قهوه ای نیستی که اگه کسی با نیم خط جمله ات ارتباط برقرار نکرد، دیگه نخوندش!
یه دوستی برای همه کسایی که می خونندت! یه دوست، حتی اگه نفهمه یکوقت که دوستش چی میگه، حق نداره قضاوتش کنه، اما حق داره که نگرانش بشه! نداره؟ نگرانی آدمایی که اینجا برات کامنت میگذارن رو، نه به دل بگیر، نه به حساب قضاوت بگذار! ادمای اینجا، تو رو به خودشون، و خودشون رو به تو نزدیکتر از این حرفا می دونن!
...واقعیت های خالی از حقیقت
فنجانهای خالی از طعم
مردان خالی از عشق
زنان خالی از اشک...
وای چه قدر پُست جدییییییید و.......تقریبا همونطوری که تصور کرده بودم بودی...ولی من بلندتر ولاغرتر تصور میکردم!
(همیشه سالم پر انرژی باشی)
روزهاي خوب كودكي
عید زیبا بود و امید عیدی گرفتن
خرداد زیبا بود و امید سه ماه تعطیلی
پاییز زیبا بود و امید دیدن دوباره همکلاسیها
این سال دیگه میریم راهنمایی. دو سال دیگه میریم دبیرستان.
یکسال دیگه دیپلم و
مدام این جمله روی زبونمون بود.
وقتی بزرگ شدم... وقتی بزرگ شدم...
با هر نوبرانه چشمها رو میببستیم و آرزو میکردیم...
چقدر آرزو داشتیم.
دنیا دنیا امید
روزی که نوبرانه زردآلو بود و چشمها رو بستم و خواستم در دل آرزویی کنم و هیچ چیز از دل به زبان نیامد و فهمیدم بزرگ شدم
چشم رو باز کردم و نوبرانه زرد آلو در دستم و من بی آرزو. چقدر بزرگ شدن درد آور بود
بزرگ شدیم و هیچ نشد
حالا از مهر تا خرداد هر روز مثل دیروز و از خرداد تا مهر امروز مثل دیروز. هر سال که گذشت هیجان ها کم تر و کم تر شد.
سالها تکراری تر
کار و کار و کار برای هیچ
آرزو ها حسرت شد و ماند، بیمهایی که داشتیم که روزمرگی رو دچار نشیم شد زندگی، و فهمیدیم که زندگی چیزی نیست جز همانی که بزرگترها داشتن و ما میترسیدیم از دچار شدن بهش آخرین بزنگاه بود بزرگ شدن.
دیگه میتونستیم از خیابان ها رد بشیم.
ردشدیم بارها و بارها و بی پناه
خوشا روزهایی که نمیتوانستیم و دستهایم را به دست بزرگ و نرم پدر میدادیم و طعم تکیه گاه را میچشیدیم
بزرگ شدیم و همه شبها به تنهایی گذشت و خوشا شبهایی که به بهانه مریضی و ترس به تختخواب بزرگ و نرم پدر و مادر میلغزیدیم و خوش میخوابیدیم...
بزرگ شدیم و دستها به جیب رفت و روبروی دستگاه بیحس و سرد عابر بانک پول میگیريم،
و چه کیفی داشت ده تومانی و پنجاه تومانی هایی که از دست پدر میگرفتیم با لبخند.
دیگه نه امیدی به سال دیگه، نه به خرداد و نه به مهر.
تا بچه هستیم بزرگ شدن چه امید شیرینی است و بزرگ که میشویم بچگی حسرتی بزرگ.
منبع!!:ایمیل یه دوست
کنایه بود به فیلمای تلویزیون؟ دختره یه من گریه کرده همه ی ریملش ریده شده و تو صورتش پخش شده بعد مامانه میاد تازه به شک میفته که "تو داری گریه می کنی؟" اونم میگه نه اشک شوقه یا چمیدونم پیازه...
بعید میدونم اینی که من برداشت کردم ربطی به منظور قلبیت داشته باشه. همون بهتر که نداشت.
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
لالا لا لا لا لا لا لا
بقییش یادم نمیییییییییی یاد
يعني كي مي تونه باشه?
وقتي نوشتنت نمياد مگه مجبوري كه بنويسي ؟ مثلا اين جمله يه دنيا معني توش نهفته بود كه ما نفهميديم ؟ يا اون پست بيمعني قبلي؟ باورم نميشه كه پست هاي اخير از نوشته هاي خودت باشن .. حالا بيا و بگو كه به شما مربوط نيست و اگه دوست ندارين نخونين و از اين زبون درازيها كه خوب بلدي و لي خوب هم ميدوني كه منطقي نيست چون اين حق هر خواننده اي هست كه بياد و اينجا نظرش رو بگه و اگه غير از اين بود كه اصلا تو وبلاگ نمينوشتي مگر اينكه تو فقط براي كساني بنويسي كه هر چي اينجا هست اگه مطلب باشه بي توجه به اينكه چي هست به به و چه چه ميكنن و اگه عكس باشه قربون صدقه قد و بالات ميرن و اگه يكي بياد و انتقادي بكنه تو سريعا شمشير رو از رو ميبندي و بهش پرخاش ميكني يادم نمياد كه تا به حال يه انتقاد هم از نظر تو وارد بوده باشه و اين يعني اينكه تو فكر ميكني كه خيلي كاملي و هيچ انتقادي بهت وارد نيست . در حالي كه اين مسئله در مورد هيچ ادمي صدق نميكنه . حالا بيا زير اين مطلب هم بكو كه من ادم نفهمي هستم و منظور تو رو نفهميدم و اينكه اگه دوست ندارم ديگه اينجا رو نخونم . چون ظاهرا حرف ديگه اي بلد نيستي كه در جواب ادم هايي كه بهت انتقاد ميكنن بزني .
نه دارم از خنده مي ميرم!خودت تنهايي اين پست حكيمانه رو نوشتي؟؟؟چي باعث شده فكر كني هر چي از زير قلم تو در مياد دنيايي حرف تو ش نهفته؟؟نه با با انگار جدا زدي بالا!البته حقم داري وقتي يه عده هم پيدا مي شن كه همينم مي خونن و به به و چه چه مي كنن بايدم بزني بالا!لابد پس فردا هم مي خواي بنويسي داري از نردبون مير ي بالا و دو باره يه عده راجع بهش بيان و فلسفه ببافن!!مي بخشيا من آدم ركي هستم همونجور كه از نوشته هاي خوبت خوشم مياد و تعريف مي كنم وقتي هم چيزي از ديد من و به نظر من خوب نيست و در حد تو نيست انتقاد ميكنم .بالاخره اينجا اسمش كامنت دونيه و تو هم اينجا مي نو يسي براي دو نستن نظرات مختلف .تو هم مختاري منو يه آدم سطحي بدوني !
به تو ربطی داره؟بی معرفت . این سوالو کسی میپرسه که عرضه بند اوردنشو داشته باشه. (دام افتادم)
نه كيوان جان ، قربونت، من راحتم و هنوز هم اينجا ميام و ميخونمت.
دوست داشته باشي يا نه كامنت يه انعكاسه، از اون چيزي كه مينويسي و در اون كسي كه ميخوندش...ته تهش اينه كه حذفش ميكني، نميگم كه توقع من رو از خودت بالا بردي و ديدن يه نيم خط كمتر از اون چيزيه كه انتظارش رو داريم... چون حق توه كه حتي يك حرف بذاري اينجا و خيلي هم عميق باشه برات. اما اگه كسي نفهميد و نفهميدنش رو گفت بهت بر نخوره! خودت كامنتها رو نگاه كن.. همه يه جورايي قاطي كردن كه اين چيه... اما به هر حال اگه لحنم بد بوده يا سوئ تفاهمي شده عذر خواهي ميكنم چون منظور بدي نداشتم.
با همه اين حرفها بخواي يا نه ،هنوز ،هم اينجا رو دوست دارم و هم تويي كه اينجا رو مينويسي ...
***********************************************
k1: اين همه برای دل شما نوشتم پس اين اجازه رو به من بدين نيم خط هم برای دل خودم بنويسم هر چند كسی هم متوجهاش نشه. غير از اينه؟!
قبول نيست تو ديدي !!!
***********************************************
k1: من كه از خدامه ببينم ولی نه والله هنوز نديدم!
ادمها همیشه کسی رو دارند که درد دلشون رو بهش بگن
ولی وای به روزی که همون ادمه بشه درد دلت
سلام مي بخشيد كه بي ربطه
ميشه دوباره لينك ثبت نام لاتاري و راهنماش رو بذاري
ممنون مي شم
***********************************************
k1: من تا حالا در رابطه با لاتاری چيزی ننوشتم ولی شايد منظورتون اين لينكی باشه كه توی لينكدونی بوده:
http://www.farstec.net/show.asp?num=1190419171
((:
بدت نیاد اما تازگیا کم اوردی اون وقت میای کث شر مینویسی . حالا این مهم نیس چون وبلاگ خودته اما این که منت سر خواننده میذاری که همیشه برای دل شما نوشتم در جوابت به یکی از کامنتا این دیگه خیلی مسخره است .اگه خواننده نداشته باشی نوشتهات دوزار نمیرزه . اونوقت باید درشو تخته کنی بری تو کتابچه خاطراتت از باد معده بعد از زردالو بنویسی .
اين روزا به پهناي صورت :((
نه نیمیدونم چرا هر وقت روی ماه تورو نگاه میکنم انگار یه چیزی می ره تو چشم
چرا (بعضی از) کامنت گذارهای این وبلاگ اینقدر عصبانی هستند؟!
یاد سریال خانه سبز به خیر!
"این نوای غم انگیز دل کدو یکی از اهالی خونه سبزه که به گوش می رسه ؟ هان عاطفه ؟! "
:)
پرتابمان کرد به روزهای خوش!
گريه هميشه يک جائی قايم ميشه که نتونم پيداش کنم... بعضي وقتا واقعن دلم براش تنگ ميشه... باورت ميشه کيوان عزيز؟
چه عجب یکی پرسید!!!!
كاش اقلا" مي پرسيد !
كاش اقلا" مي ديد و مي شنيد!
ديگه تصميم گرفتم كه نزارم هيچ نامردي اشكمو در بياره. اوني اشك آدمو در بياره ارزش اشك ريختن هم نداره!
اینه را می شکند
تا مبادا از او دیدار شود
می خندد
تا مبادا چروک غصه هایش پدیدار شود
نگاههایش را کتمان می کند
تا مبادا...
مبادا...
به درد دلتنگی دچار شود