يكشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۸۷

تنگ غروبه. از اون غروب‌های دلگير پاييزی. البته هنوز يه دونگ و نيم از روز باقی مونده! پنجره‌ايی كه تموم تابستون بسته و پرده‌ايی كه كيپ هم كشيده شده بود تا جلوی آفتاب سِمج و خيره‌سر رو بگيره، كنار زده شده. هيچ اثری از آبی آسمون نيست. با كمی تخفيف ميشه گفت آسمون شده كبود. انگاری به آسمون اكسيژن نرسيده. شده خاكستری. سيلور اسكای! سيمين روی. بادی از سمت و سوی شمال مياد. از لا‌به‌لای رشته كوه‌های پر خاطره‌ی البرز. باد بدجوری به آدم می‌چسبه. نه اينكه كـَنه باشه و آدم رو اذيت كنه‌ها. نه. بلكه از اون بادهای خاص پاييزه كه خُنك‌ و شاداب‌ت ميكنه. يه حس خوب. يه طعم خوب. يه بوی خوب. صدای ماشين مياد. هرازگاهی صدای زوزه اين كاميون بزرگ‌های چند تُن و چند چرخ مياد. از اون صداهایی كه از بچه‌گی توی گوش‌مون بوده و حالا حس می‌كنيم همه‌ی اون ماشين بزرگ‌ها و راننده‌هاش رو چقدر دوست داشتيم و خودمون خبر نداشتيم.

باد مياد و كاغذهای ولو شده‌ی روی ميزم رو با خودش اينور اونور ميبره. دلم نمياد پنجره رو ببندم. موبايل و قندون و موس و منگنه و تلفن و تقويم و كيبورد و هر چی دَم دستم مياد رو ميذارم روی هر كدوم از صفحات تا همراه با باد پرواز نكنه كه هر كدوم‌شون گم بشه مكافتی داريم فردا. همين الان يه دستور پرداخت به مبلغ دو ميليارد و پانصد و سی و يك ميليون و ششصد و هفتاد و هشت هزار و دويست و چهارده ريال كه بابت خريد تجهيزات خارجی مطابق با قرارداد شماره فلان و در وجه شركت بهمان هست رو باد با خودش از روی ميز برميداره و ميبره. اِی شِت. پا ميشم و دنبال دستور پرداخت وسط اطاق ميدوم و وقتی می‌بينم دست از بازيگوشی بر نمی‌داره و تصميم نداره يه جايی آروم بگيره، لِنگم رو ول ميدم براش و حالا اون سند در حاليكه در كنار اون دو ميليارد و چند ميليون و چند هزار ريال جای ته كفش خاكی منهم كنار امضاء‌‌ی دايره‌‌‌ايی شِكلم نقش بسته، زير قندون و روی ميزم آروم گرفته. عينهو يه بره‌ی ساكت و سر به‌راه كه قراره سَرش رو ببرند. همه برای محكم كاری اثر انگشت ميذارند و من اثر كفشِ مشكی مردونه هَشت تَرك‌م رو گذاشتم كنار سند تا سنديت ببخشم به اين اعدادِ بی معنی كه خب حتماً كلی آدم منتظرند تا اين پول نقد بشه و به دست‌شون برسه تا مشكلی از مشكلات‌‌ِ بی‌شمارشون حل بشه.

سرم گرم نوشتن بود و چايی‌م روی ميز دست‌نخورده باقی موند و سرد شد. اصولاً كمتر پيش مياد كه برای من چايی بريزن و اون رو نخورم و سرد بشه. تــو هم در جريان باش كه من چايی رو داغ‌داغ دوست دارم و اگه ديدی هنوز چايی به زمين نرسيده، نصفش رو خوردم نه تعجب كن و نه از آهن غذايی بگو كه بواسطه داغی چايی قرار نيست جذب بدنم بشه كه مامانم سالهاست كه دقيقاً هر شب بعد از شام و هر روز جمعه بعد از نهار، بهم ميگه، كيوان امروز دكتر می‌گفت بلافاصله بعد از غذا چايی نخوريد كه ضرر داره و آهن جذب بدن نميشه و ... و من در حاليكه توی قندون، دنبال يه قند متناسب با باقيمونده چايی ميگردم ميگم، مامان جون، حرف اين دكترها رو گوش نكن كه اگه قرار باشه به حرف اينها گوش بديم بايد دراز به دراز رو به قبله بخوابيم تا عزرائيل بياد و قبض روح‌مون كنه. تنها خلاف من خوردن چايی داغ هست كه اين لذت رو از من نگير.

starbucks3.bmp

ظاهراً وقتی كه يه مدتی اينجا نبودم، ماگ‌م رو يكی از همكارهای نيمه محترم زده توی گوشش و حالا من هر روز اون ماگ خوشگل رو می‌بينم كه پُر از چايی ميشه و ميره توی يكی ديگه از اطاق‌ها و خب اون همكار چون هيچ وقت بهم نگفت كه ماگ مال منه، منهم اصلاً به روی خودم و خودش نياوردم ولی دروغ چرا، هنوز دوستش دارم. آبدارچی مهربون كه ميدونه اون ماگ مال منه وقتی دوباره به اين قسمت برگشتم بهم گفت، مهندس می‌خواهی توی ماگ خودت برات چايی بريزم؟! گفتم، نه، ديگه اون ماگ رو دوست ندارم خودم يكی ديگه ميارم ولی بهش دروغ گفتم چون من هنوز اون ماگ رو دوست دارم ولی خب مگه آدم هر چی رو كه دوست داره هميشه و تا ابد در كنارش باقی ميمونه؟! گـُنده‌تر و عاقل‌تر و متهعد‌تر از ماگ‌هاش نموندن و به ميل و رضا و رغبت خودشون رفتن، اين كه ديگه مجبور بوده و بدون اراده.

قرار بوده يه ماگ برای خودم بيارم شركت كه تا حالا هنوز فرصت نكردم، برم و برای خودم بخرم. دروغ چرا؟! فرصت كردم ولی دلم نيومد خودم تنهايی برم توی مغازه و بگم آقا لطفاً اون ماگ رو به من بده. پس منتظر ميمونم كه تــو برام يه ماگ بخری و بعد از اين، چايی‌م رو توی اون ماگی كه برام خريدی بخورم تا هميشه ياد تــو باشم. تـو ... تـو ... تـو ... ولی كدوم تـو؟! به نظرتون آيا تا آخر همين هفته روی ميزم پُر از ماگ‌های سفيد و سياه و رنگ‌ُ‌وارنگ ميشه چون خيلی‌ها اين نوشته رو منتسب به خودشون ميدونند و فكر می‌كنند اين‌ها رو برای اون فرد خاص نوشتم و ميرن و برام يه ماگ ميخرن؟! يا من اگه تا آخر اسفندِ امسال هم كه منتظر باشم تـويی نيست كه برام ماگی بخره و تموم زمستون امسال رو بايد توی همين ليوان پايه بلندها كه هر بار، يكی بهش لب ميزنه، چايی‌م رو بخورم؟!

۴۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

كيوان! خودت ميدوني چه به روز ما مياري با اين نوشته هاي اين مدليت؟؟!!
***********************************************
k1: نه والله نميدونم.

SAHAR

yeki dige shabihesho mikhai?

خوشحالم كه نوشتي و خط نزدي. اون هم چه نوشته اي! به به! عالي بود. مثل خنكاي اين روزها.

ما كه اصلا نميدونيم قضيه چيه و دنيا دست كيه و كلا اصلا كي به كيه و كي رفته و كي مونده و كي برگشته و كي نمونده و ...

اما من ميگم به جاي اين كه اينهمه بگي تو تو تو بگو "او" شايد رگ غيرتت يه تكوني خورد پاشدي رفتي پيش او تا بشه "تو". اگرم هم اتفاقي نيفتاد ديگه اينقد جيگر اون بيچاره رو آتيش نميزني لا اقل و تازه يه كم واقعي تر هم ميشه.

قربانت.. زت زياد.

پرستو

من برات ماگ میخرم قُول میدم. چرا به ذهنِ خنگم نرسیده بود تا الان؟

غزال

تو بدجنسی! برای این که میدونی چه جوری بنویسی تا دل خواننده ی محترمی که من باشم !!و بلرزونی.... درضمن تو این دوره وزمونه آدمهاش به حرفی که می زنند پایبند نیستند. میان و میرن بدون این که خمی به ابرو بیارن. حالا تو یقه ی یک ماگ بی زبون و چسبیدی؟ تازه به قول خودت به اراده ی خودش خیانت نکرده که!

دريا

كيوان جان مثل اينكه اين روزها بدجور دلت گرفته و سرگشته شدي . با اين حال وهوا خوب آشنايي دارم .بي حوصلگي ، مدت ها خيره شدن به دور دست ، تكراري شدن روزها وفصل ها و... ، انجام هر كاري با رغبتي كم ، ........... تمام اين بي انگيزگي ها به خاطر تنها يي ونداشتن يك شريك واقعي . من هم مدتها بلكه سالها همينطور بودم ولي ولكن آرزوم و خدا نشدم و تصميم گرفتم با وجود اينكه به آدمهاي نا مناسبي بر مي خوردم ولي نااميد نشم و هر شب اون زندگي رو كه مي خواستم و مجسم كنم و بعد از خدا مي خواستم كمكم كنه .(فيلم راز هم بي تاثير نبود كمكم كرد ) اواخر ياد گرفتم و زمان هم مشخص كردم ،جواب داد.
دارم كتابي به اسم " آبلوموف " مي خونم كتاب روسي .نمي دونم خوندي يا نه ولي از آثار معروف .اين بيچاره هم همين درد را داره ولي خيلي حاد و با وجود امكانات خوب وتحصيلات بالا هيچ كاري ازش بر نمي يادحتي كارشو ترك كرده و تمام وقتش رو تو رختخواب ميگذرونه تا اينكه آشنايي و علاقه به يك زن زندگيشو متحول مي كنه .............
خلاصه مطلب مي خواستم بگم اگه درست تشخيص داده باشم توصيه ام اين كه دوست عزيز دست از آرزوت برندار و خيلي هم اميدوار باش به قول حافظ عزيز : دست از طلب ندارم تا كام من برآيد ..................

نسيم

خب من فکر میکنم قضیه ی خرید ماگ هم به سرنوشت همون لپ تاپ دچار خواهد شد.

فتانه

يكي دوساعت پيش از اداره رفتم تا بانك. هوا خيلي خوب بود. با وزش باد خنديدم و فكر كردم "اياز" امسال هم رسيد. حسش خنك بود. مثل يك عطر خنك.
اون پاراگراف كنار عكس رو دوست داشتم. ماگ‌ها هم خاطره‌انگيزن. راست ميگي. مثل يك آهنگ، يك بو، يك خيابون و نهايتا يك اسم...

راستي اگر كسي برات ماگ خريد قهوه استارباكسش هم با من، قول

دنا

سلام
من حدود یک ماه که نوشته های شما رو می خونم.بعدالظهرها موقع برگشتن به خونه از دم یک میوه فروشی رد می شم و تا شلیل ها رو می بینم یاد شما می افتم از امروز هم از صبح که نوشته شما رو خوندم تا آقای اقبالی آبدارچی اداره رو که با اون سینی چاییش می بینم باز هم یاد شما می افتم.

دعا می کنم خودش بیاد، ماگ هم نیاورد مهم نیست.

amir

ماگ مي تونه نماد انسان هاي بي اراده اي باشه كه در حالي كه يكي دوستشون داره اونو ترك مي كنن.

ميگن آدم فقط به خودش نميتونه دروغ بگه ، اين حستو دقيقاً ميدونم چيه ،

roozbeh

نوشته امروزت خیلی س.ک.س.ی بود، خودت میدونی چرا!

کیانا

چه باحال مامان منم از وقتی یادمه همیشه همینو می گفت ... تازه واسه من یه "زنا چای و نسکافه بخورن کم خونی می گیرن" هم همیشه همراشه !

ادم همیشه تنهاست .اول وآخرش همینه.سخته اما واقعیته.همیشه عده ای هستند که واست ماگ بخرن ولی اونی که باید.....

"مگه آدم هر چی رو كه دوست داره هميشه و تا ابد در كنارش باقی ميمونه؟! گـُنده‌تر و عاقل‌تر و متهعد‌تر از ماگ‌هاش نموندن و به ميل و رضا و رغبت خودشون رفتن، اين كه ديگه مجبور بوده و بدون اراده. "
بوی تلخ از دست دادن رو میشه یه وضوح از این جمله ها حس کرد. کیوان جان! تا همین فردا هم اگه هزار تا ماگ خوشگل و گنده!! روی میزت باشه با هزار تا جمله عاشقانه، تا خودت نخوای، هیچ کدوم جای همون ماگ دوست داشتنی ات رو نمی گیرند. و برای دوست نداشتن ماگی که از دست رفت، اینکه یکی دیگه توش چایی خورده و صاحبش شده کافی نیست. اگه هیچوقت با چایی که ازش خوردی دهنت نسوخته باشه، اگه هیچوقت پریدگی لبش، لبت رو نبریده باشه، اون ماگ، عزیز ترین ماگ میمونه تا همیشه !
کیوان! بازم زدی تو خط استعاره!
****
راستی، اون یکی مهتاب که واسه این پست کامنت گذاشتی! مگه نمی بینی اینجا یه مهتاب داره؟ خوب اسم خودتو که تو وبلاگته می نوشتی دوست من! همون رهتاب! بالاخره ما اینجا واسه خودمن هویت داریم!

لیلا

قربان تا آخر همین هفته حالا گیرم چند روز دیرتر شما یک کلکسیون چشمگیر و متنوع از ماگ های زیبای اهدایی خواهید داشت از سوی دوستان و دوستدارانی که هر کدام جوگیر شده و این نوشته را منتسب به خودشان می دانند :دی هر چند به نظرم لذت بردن از ماگ به قهوه ای ست که درش نوشیده میشه و واسه چایی فقط لیوان شفاف دسته دار از همان هایی که "حامد قدوسی" سر در وبلاگش گذاشته !

ساسا

تقديم به کيوان عزيز و " تو " يي که تو اين پست مخاطبش بوده:

درشب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
درشب کوچک من دلهره ی ویرانی ست
گوش کن!
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن!
وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد؟
ماه سرخست ومشوش
وبر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ريختن است
ابرها ،همچون انبوه عزاداران
لحظه باريدن را گويي منتظرند

لحظه اي
و پس از آن هيچ
پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد
و زمين دارد
باز مي ماند از چرخش
پشت اين پنجره يک نامعلوم
نگران من و توست

اي سراپايت سبز
دست هايت را چون خاطره اي سوزان
در دست هاي عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسي گرم از هستي
به نوازش لب هاي عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد...
فروغ فرخزاد

من که هر چی منتظر شدم یکی برام ماگ بخره بعد من کلی قند تو دلم آب بشه بعد هر عصر پاییز و زمستونی که چایی می خورم یادش بیفتم بعد هی لبخند ملیح بزنم ذوق کنم هیچ کس نخرید منم رفتم خودم برای خودم ماگ خریدم از تو چه پنهون اصلا هم دوسش ندارم یعنی میبینمش بدتر احساس می کنم هیچ کس رو ندارم!

Nazi

يه سوال كاملا بي ربط به ماگ و كلا متن!!!
ببينم حسابداري تو؟!
***********************************************
k1:نه

arezo

salam keyvan jan,sorry man font farsi nadaram va penglish mizanam.man europe hastam va panjere otagham be parki hast ke drakhtash hale range zardi gerefte.doram az iran va doram az kasi ke hame zendgime.ba inke hardo love each other ama be dalayeli nemitonim ba ham bashim.kheili sakhte.man hesse to harfato ba tavajoh be moghiate xodam khob midonam. ye adam do shakhsiati shodam. roza faal va shaba be yade iran va tanha.injor mavaghe tabiat kheili ba adam harf mizanan. nemidonam inaro az deltangi daram minvisam mitoni to commentat nazari. ama dori va tapidan ghalbet vase kasi ke hamishe ba to hast ama nist sakhte. man asheghe starbucks hastam on size mug. ama kam miram chon talkhi ghahve talkhi tanhaimo bishtar mikone. good luck man

من حتمن باید توی لیوان شیشه ای گنده دسته دار البته بی پایه چایی بخورم داغ داغ ! حتمن باید رنگ چائیم رو ببینم والا بهم نمیچسبه بعد هر وقت یه ماگ خوشگل پشت ویترین یه مغازه میبینم هی وسوسه میشم بخرمش اما خوب وقتی میرم تو مغازه و ماگ رو میگیرم تو دستم بیخیال میشم.
ماگ رو باید "تو" بخره حالا کدوم تو خدا میدونه

رسول

من موقتا تا مدتی میخوام سرقفلی کامنتریم در اینجا رو با شرایط مناسب واگذار کنم. ترجیحا زوج جوان وفرهیخته، بدون بچه و کم رفت و آمد.
اعتراف هم میکنم نمیدونستم به این ماسماسکها میگن "ماگ"!!

mahla

سلام ....والا ايني كه ميخوام بگم هيچ ربط ظاهري با خريد ماگ واين حرف ها نداره .
تو فيلمs.ex philosophy اثر محسن مخملباف رو ديدي اگر نه توصيه ميكنم حتما همين روزا برو بخر و ببين از همين سي دي فروش هاي دور وبر....فكر كنم با ديدنش از خريد ماگ توسط ديگران كلا پشيمان بشي....حال و هوات خيلي عوض شده ها حواست هست؟

MAHSSA

یه سوال فنی ! تو تو چیز به این گندگی چای میخوری تند تند شاشت نمیگیره ؟ :)) من که اگه نصف اینم بخورم باید لحاف دشکم را دم توالت پهن کنم . اون وقت سر کار که دیگه هیچی . رسما اخراجم .

اگر کسی برات ماگ بخره وشما هم قبولش کنی یا حتی در مقابلش سکوت کنی.یعنی «تو» خودتو پیدا کردی وباید «تو»ی اون باشی به زبان راحتتر یعنی تعهد...اینو می خوای؟
راستی برای هر بار کامنت گذاشتن جون ادم بالا میاد.نمی خواهید ببینید مشکل از کجاست؟

نارنین

این قضیه بی ماگی، شیوه تازه خود لوس کردنه یا سنجش میزان محبوبیت؟

یه عادتی دارم اونم اینه که بعضی وقتا که یه مطلب و می خونم اگه بهم بچسبه بعدش همینجوری زل می زنم به تهش، به ادامه ی نوشته نشدش... لذت بردم این بار هم. دم شما گرم اونقدر نگاه کردم تا طبق معمول صدای یه پیغام از ویندوز به خودم آورد. دم شما گرم...

reza

az in ke bargashti be jaye ghabli o be ehtemale ziyad hamoon onvano in harfa, jeddan khoshhalam. Omidvaram ke hame chiz be khoobi pish bere.

تو دو تا چیز با شوهرم نظر مشترک دارید. اول چای داغ خوردن که تو خانوادشون اپیدمیه. (برادرش میگه ما زبونمون آستر داره نمی سوزیم).میگه به من فحش بده ولی چای سرد جلوم نذار.دوم چای نوشیدن تو ماگی که من براش خریدم البته انقدر همکاراش گفتن چه قدر این لیوانت خوشگله و از کجا خریدی که آخرش افتاد شکست(بر چشم بد نهلت). لنگشم دیگه پیدا نکردم.

برايش ماگ خريدم. روزشماري ميكردم كه بيايد و بدهمش و هر روز ده بار يادم بيافتد چون زياد چايي ميخورد... .آمد. قهر و بي تفاوت. جدي و رسمي. يك ماگ روي ميزش مثل وصله ناجوري بود كه همه چيز را لو ميداد. ماگ كادو شده را دادم به يك قوم و خويش و خلاص! استكان و ليوان دهني اين و آن را روزي ده بار دهن ميزند و مي رود و ديگر نمي آيد و ديگر بهانه اي براي انتظار نمانده.

مشکل اون ماگه نیس که .. مشکل اون تو ِ ست که باید بیاد بده اون ماگه رو ... هزار تا هم بخرن .. اون تو ِ یه چیز دیگه ست ...

دلم خراش میخوره با نوشته های اینجوریت کیوان !

:(

سمیه

اگر آدرس شرکتتون رو به ایمیل من بفرستین من حتما این کار رو میکنم. خودمم نمیام. با پیک میفرستم. خیلی هم امانتدار هستم و از آدرستون سوء استفاده نمیکنم. دلیلش هم اینه که اگر چه تاحالا چیزی ننوشتم براتون ولی از مشتریهای پروپا قرصتون هستم. تقریبا تمام آرشیو رو از سایت قبلی و همین سایت خوندم ... غیر از ّAugust 2004 که فیلتر هستش ... راستی چرا؟؟؟ بنابراین قطعا شما بیش از خرید یه ماگ ناقابل برام ارزش دارید ....
***********************************************
k1: ممنون از لطفت.

elahe

سلام کيوان جان من بعد از اين همه مدت که ميام اينجا رو مي خوونم هنوز نفهميدم برا چي اسم وبلاگت از پشت يک سومه ميشه يه توضيحي بدي مرسي در ضمن برا اولين باره نظر ميدم.خوش باشي.
***********************************************
k1: برای بار nام خدمت‌تون عرض می‌كنم كه اين اسم به چه معناست:
http://www.shoma.blogsky.com/1382/06/26/post-660/

Abrisham

ببینم یعنی توی اون شرکت کسی نیست برات یه ماگ بخره ؟

نفیسه

آخرین خبرها حاکی از آن است که همگام با بحران در آمریکا و اروپا، امروز ماگ در بازار های جهانی به کل نایاب شد(جل الخالق) تحلیل‌گران بر این باورند که "یکی"؟! دست به احتکار ماگ زده، ولی از آنجا که این "یکی" عوامل زیادی را در سراسر جهان در اختیار دارد( همون "تو" ها ) تا کنون کسی نتوانسته رد این "یکی" رو پیدا کنه.
حالا ما که لوت نمیدیم ولی انصافن تا حالا چند تا ماگ گیرت اومده؟!

mana

ولی من می خوام اون چیزایی که دوست دارم تا ابد بیشم بمونن!!!!!!!!!!!!....می خوام خب.......!
من اگه جای تو بودم ماگمو از حلقوم اون یارو می کشیدم بیروووون!...

ماگ یکی از تموم چیزهایه که جلو چشم آدمه و آفریننده خاطره اش نیست ... ماگ بهونه ست ...

چقدر راحت و زيبا درباره ي موضوعي نوشته ايد كه به چشم خيلي ها اصلاً مهم نيست... يك نوع ريز بيني ِ خاصي كه هميشه مرا به وجد مي آورد.

طلیعه

سلام
من یکی از این ماگ استاریاکسی ها دارم، الان هم روبرومه، اگه بخوای حاضرم با یکی از اون لیوان پایه دارهای شرکتتون تاخت بزنم.

من هم در محل کارم یه ماگ دارم! خیلی دلم براش میسوزه چون معمولأ ازش استفاده نمیکنم! چون کلأ چایی و قهوه محل کارم رو دوست ندارم. امیدوارم یکی برات ماگ بخره که خودش درک کنه تو به یه ماگ احتیاج داری، نه اینکه بهش بگی و اون بخره!

elahe

مرسي از توضيحت

آفتاب

مطمئنم برات یه عالمه ماگ جمع میشه! یکی ش رو بردار واسه خودت باقی شو بده من هنوز که من از بی رفاقتی معتاد نشدم.:(

ayda

از روزی که این مطلبو گذاشتین خیلی ذهنمو مشغول کرده.از اون روز هرجا لیوان (یا به گفته شما ماگ) میبینم یاد شما و این مطلبو این عکسی که گذاشتین میوفتم.اما همش این واسم سؤال بود که :چرا لیوانی(ماگی)که اینهمه دوسِش داشتین وقتی میرفتین با خودتون نبردین؟! اون از خودش اختیاری نداشت شما چرا تنهاش گذاشتین؟! بهتر نبود با خودتون میبردینش که نزنن تو گوشش؟؟؟

yeki mese to

in nameye asheghanast ke age ye khat dar mion bekhunish
bekhun khodet mifahmi
toro khoda fosham nadi chera farsi neminevisam sistem ghat zade
و علاقه شیرینی که سابقاً به تو ابراز کردم

دروغ بود، بی احساس بود و در حقیقت نفرت من به تو

روز به روز می شود و هر چه بیشتر تو را می شناختم

به دورویی تو بیشتر پی می بردم

این احساس در من و دلم جای می گیرد که بالاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم اگر چه عمر دوستی ما همانند گلهای بهاری کوتاه بود ولی

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرومایه و هوس های زشت تو پی ببرم

بسیاری از اخلاق و صفات تو برای من روشن شد و مطمئن هستم

این خشونت و طبع بد تو روزی تو را بدبخت خواهد کرد

اگر ازدواج ما سر بگیرد

تمام عمر بدبخت خواهیم بود اگر چه پایان آشنایی جدایی ست و جدا از هم برای همیشه و

تمام عمر خوشبخت خواهیم بود لازم است که بگویم

این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش که

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده باشد که

اگر باز هم در صدد دوستی با من باشی بنابراین از تو می خواهم

جواب این نامه را ندهی چون نامه تو سراسر

دروغ، تظاهر به

محبت است و من برای همیشه تصمیم گرفتم که

تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم

خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم

یکی مثه تو

نامه رو اصلاح کردم
شماره های فرد رو تا@بخون
1و علاقه شیرینی که سابقاً به تو ابراز کردم@
2دروغ بود، بی احساس بود و در حقیقت نفرت من به تو@
3روز به روز می شود و هر چه بیشتر تو را می شناختم@
4به دورویی تو بیشتر پی می بردم@
5این احساس در من و دلم جای می گیرد که بالاخره باید@
6از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم@
7روزی شریک زندگی تو باشم اگر چه عمر دوستی ما همانند گلهای بهاری کوتاه بود ولی@
8در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرومایه و هوس های زشت تو پی ببرم@
9بسیاری از اخلاق و صفات تو برای من روشن شد و مطمئن هستم@
10این خشونت و طبع بد تو روزی تو را بدبخت خواهد کرد@
11اگر ازدواج ما سر بگیرد @
12تمام عمر بدبخت خواهیم بود اگر چه پایان آشنایی جدایی ست و جدا از هم برای همیشه و@
13تمام عمر خوشبخت خواهیم بود لازم است که بگویم@
14این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش که @
15این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده باشد که@
16اگر باز هم در صدد دوستی با من باشی بنابراین از تو می خواهم@
17جواب این نامه را ندهی چون نامه تو سراسر @
18دروغ، تظاهر به@
19محبت است و من برای همیشه تصمیم گرفتم که @
20تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم@
21خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم

ارسال نظر