گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
مینويسم، خط ميزنم. مینويسم، خط ميزنم. كلمات و واژهها بهم جُفت و جور نميشن. تَنگ هم نمیشينند. يه چيزی كم دارند. انگاری برای نشستن توی اين صفحهی كرم قهوهايی، نياز به تُف و سريش و ميخ و چكش و ديلم هست. خب بر فرض كه به صفحهی وبلاگ هم بچسبن، به دلها كه زوركی نمیچسبند. گويا زندگی اين روزها يه چيزی كم داره. خودم هم نميدونم چيه ولی ميدونم مثل همون واژههای گمشده، يه چيزی كم داره، اين رو بخوبی ميدونم. مطمئنام. دوست ندارم نوشتههای اين روزهام رو.
آره یه جای زندگی این روزها می لنگه، منم این روزها له ام ):
...
من هم اين روزها نوشته هات را دوست ندارم. در واقع به نظرم بعد از اون نظرسنجي كه در مورد نوشته هات داشتي(و اقبالي كه شده بود و واقعي هم بود) حالا داري واسه دل بقيه مي نويسي.مي خواهي دوباره عاشق شو كه حداقل خودت از خودت خوشت بياد.
اين روزها محبت كمه كه خيلي چيزها به دل نمي چسبه!
سلام دوست عزيزم كيوان خان :
انسان ، نرم و لطيف زاده ميشود
و به هنگام مرگ خشك و سخت ميشود.
گياهان كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده .
پس هر كه سخت و خشك است
مرگش نزديك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذير
سرشار از زندگي است .
سخت و خشك مي شكند.
نرم و لطيف باقي ميماند .
نتونستم که کامنت نذارم ! به نظرم پست تهرانت یکی از قشنگترین نوشته هات بود . اگر به دل خودت ننشسته ولی به دل خیلی از خواننده های وبلاگت نشسته و نیاز هم به میخ و دیلم و سریش نداشت . حالا اگر برای نوشته جدیدت نیاز به این ابزار هست ولش کن حتما فردا بدون این ابزار میتونی یک نوشته زیباتر بنویسی و ما هم لذت خوندنش رو ببریم .
در هر صورت خیلی مخلصیم !
سلام. نوشته هات بدل می شینه.به دلنشینی یکسال پیش نیست ولی به تلخی یکی دو ماه قبل هم نیست.اما معلومه دلتنگی. از کی و چی هم فقط خدا میدونه.
man amma dust daram hanuz neveshtehatuno ,har chand midunam ke baraye nevisande kheili moheme ke khodesh ham lazat bebare az neveshtehash,tu in neveshtehaye akhari Tehran ro kheili dus dashtam ...
آقا پیج ومهره هات شل شده،نوع موزیکت روعوض کن، الان پاییزه می دونی باید چی گوش بدی ، اهان ......الان می گم....camel,ozzy ozzbuorn,خدای موزیک بلوز "اریک کلپتون" ،,,,,,یا سبک های دیگر پروگرسیو کرن بریز، ار ایی ام .....
حالت جا میاد..........وای که با کمل زنده می شی اگر مرده باشی ، یا اریک کلپتون .......دورسرت پره فرشته کوچولو می شه ....
آخه دیگه کی ها رو بگم .....انقدر پیشنهادها دارم که نگو باب دیلن ، اوففففف ،راجرواترز گوش بده....
مثلا عصر چشماتو باز میکنی ، می بینی ، صدای موزیک بلوز میاد، اونم اریک کلپتون ، هی اسم دخترش رو صدا می زنه لیلا....
یا کمل ....... کیریس رئا
البته سلیقه ای است من فقط افر دادم....
پست قبلیت که عالی بود.ما خط خطیهاتم دوست داریم :)
من میدونم که چی کمه .منم این روزها همینه مشکلم.من تایپ فارسیم خیلی کنده.چون رو لپ تاپ ام حروف فارسی ندارم.واسه همینم بعضی وقتها finglish مینویسم
هر چیزی فراز و البته فرودی داره و نوشته های وبلاگی هم از این قاعده مستثنا نیست گرچه به نظرم اوضاع به آن بدی هم که نوشتی نیست (تف و سریش و میخ و چکش و دیلم) و اتفاقا بعضی از پست های اخیر خلاف این تصور را نشان می دهند . هر چند اگه حس خودت به عنوان رکن مهم این وبلاگ واقعا همین باشه که نوشتی حسه دیگه . باید فقط نگاهش کرد تا دوره اش سپری بشه .
میدونید اولین بار برای نوشته های بامزه تون اومدم اینجا.چون از هر چی تلخیه زده شدم. ولی الان شما هم دارید تلخ می نویسید. جدید هم نیست مال خیلی وقته هرچند گاهی سعی می کنید که رگه هایی از طنز وشوخی داشته باشه ولی زیاد هم موفق نیستید.حالا هم که دیگه.....
حال ِکوفتی ِ این روزهای من !
ما همه جورتو دوست داريم! كيوان دوست داريم .........كيوان دوست داريم......
شيره.....
كيوان....
كيوان
كيوان
آقا اين مصيبت مال فصل و زود تاريك شدن هواست والا. من با ورزش حالم خوب ميشه. هر كي مود خودشو داره البته. مطلب قبليت كه عالي بود يكي از 5 پست برترت بود. گمونم بايد از فرمان جان تقاضا كنيم كنسرتي ديگر ويژه پائيز برپا كند تا حال همه ما خوب شود. :)
« چرا اينهمه فرق ميكند تاريكي با تاريكي؟ چرا تاريكي تهِ گور فرق ميكند با تاريكي اتاق؟ ... فرق ميكند با تاريكي تهِ چاه؟ ... فرق ميكند با تاريكي زهدان؟... وقتي دايي، با آن دو حفرهي خالي چشمها توي صورتش، برگشت طرف درخت انجير وسط حياط طوري برگشت كه انگار ميبيند. طوري برگشت كه من ترسيدم. تو بگو، " نايي". چرا تاريكي ازل فرق ميكند با تاريكي ابد؟ چرا تاريكي پشت چشمهام سوزن سوزن ميشود، نايي؟ تو كه از ستارهي ديگري آمدهاي... تو بگو...»*
*رضاقاسمي
یه چیزی کم داره.
یه چیزایی کم هستن. اینو من و تو خوب می دونیم. یه جورایی اون چیزایی که نیستن، چسبیدن بهت، یه چیزایی نیستن. اصلا انگار قرار بوده هیچ وقت نباشن. توی کوچه های بن بست، وقتی باد می گیره، می خوری به درا و دیوارای سنگی، وقتی دل می گیره....آره خوب، یه چیزی کم داره.
و آنقدر به این نبودن ها و کم بودن ها عادت کرده
ایم که دیگر داشتن همه چیز عجیب است
هممون گاهی اینجوری میشیم،خاصیت زندگیه دیگه همیشه چیزی کم داره
همچین احساسی راجع به نوشته های اخیرت نداشتم.خواننده هم خودشو تو نوشته هات پیدا میکنه به هر حال .پس احساست در هر صورت درسته.
بي خيال نوشتن. اين روزا فقط بايد قدم و زد و برگ ديد. برگ، برگ، برگ... زرد، قرمز، نارنجي. وهنوزم بعضياشون سبز.
ننويس. ننويس كه خط نزني. اون وقتي كه بايد بنويسي، مي نويسي. بدون خط خوردگي.
خوب کلمه ها هم گاهی به مرخصی و بازیگوشی محتاجند. بفرستشان مرخصی. جایشان را مثلا با موسیقی یا پرگویی های شفاهی عصرانه برای یک گوش شنوا پر کن. اصلا دستت رو بکن تو جیب ات و بی خیال نبودنش شان پیاده روی های طولانی مدت بکن. بر می گردند حسود ها. خیلی زودتر از آنکه جایشان را با جایگزینی همسنگ پر کنی .اصلا وقتی اینطوری بر می گردند چشم هاشون پر دیدن شده .تا بحنبی توی دفتر کرم و قهوه ات صفحه ای نمی ماند که رویش سفر نامه ای از آنها نباشد.
بنویس لطفا
SALAM
کیوان یادگیری زبان انگلیسی به کجا کشید.بلاخره موفق شدی؟
آره اتفاقا زندگي منم اين روزا يه چيزي کم داشت و اونم نخوندن " از پشت يک سوم" بود که به لطف خدا حل شد، (نه ميخوام چاپلوسي کنم و نه از اين کار خوشم مياد اما ايني که گفتم بدون خوندن وبلاگت يه جاي خالي مياد درست وسط روزهام جا خوش ميکنه حقيقت محضه، خداييش دلم تنگ شده بود)
چطوري آقا کيوان؟ خوبي انشا الله؟
حالا كه بيكاري و ما رو ول كردي به امان خدا لااقل يك فكري به حال استارباكس بكن كه نبندنش. از ما گفتن.
Boycott Starbucks... kick them out of the highstreets...get rid of this insanity that infests these corporates. Bring back some sense of justice.
http://www.abovetopsecret.com/forum/thread398238/pg1
http://urlhartanto.com/2008/10/06/waste-23-million-litres-of-water-per-day-from-starbucks/
من میدونم:عشق. جدی میگم. خیلی جدی.
داش کیوان دلمون هواتو کرده رفیق . یه سری یه صدایی . بد جور به نوشته هات عادت کردیم دوست عزیز . وقتی نمی نویسی انگار همه جا سوت و کوره . ایشالا که سرت به جاهای خوب خوب گرمه که حال نوشتن نداری و کلماتت جفت و جور نمیشه . خوش باشی رفیق .
سلام كيوان عزیز...روز کودک بر تو و همه دوستانی که روح کودکانه دارند مبارک و میمنت باد....همیشه شاد و بی تکلف بمانی...آمین[گل]
یه بار از اصفهان و کافی نت های نه چندان خوبش تو یکی از پست های قدیمت گفته بودی ....... من اراکم الان و مثه همیشه سر زدن به تو علاقه پا بر جای من ....واسه کاری دنبال کافی نت بودیم در به در شدیم آقا ......خوشبحال اصفونه خودمون
ولی پیدا کردیم بالاخره....
توی یه زیر زمین....
ولی بازم خدا رو شکر.....
اراک -خ ملک
کيوان جان حال و روز همه الان همينه. من هم نزديک شش ماهه که دچار پريود مغزی شدم! اومدم ايران و برگشتم. هنوز خوب نشده لامصب. دور و بر و اطرافيان رو هم که نگاه ميکنم همه همينطورند. اينجا هم که اقتصاد روز به روز داره سرپايينی ميره و ديگه هيچ کس حوصله نداره. سعی کن بی خيال باشی.. ميدونم سخته اما شدنيه. راستی رضاتون با من تماس گرفت دوبار اما من شماره مبايلشو ندارم از وقتی که عوض کرده. اگه ممکنه شماره اش رو ايميل کن برام. مخلصت. صفا
***********************************************
k1: صفا جون کاشکی وقتی تهران بودی یه خبری بهم میدادی تا همدیگر رو ببنیم. حیف شد این همه راه رو اومدی و ندیدمت.
kheili behesh fekr nakon,khodesh miad.
خیلی ناجوانمردانه است اگه ازت بخوایم که بنویسی وقتی که خودت نوشته هات رو دوست نداری. میشه آرزو کرد که اون چه که گمشده زود پیدا بشه.
سلام 2 ستم ، من زنگ چهارم را گفته بودم این دفعه زنگ اول رو .......
زنگ اول :فارسی
بابا نان داد
بابا آب داد
درکلاسهای ابتدایی به ما دروغ گفتند
بابا نان داد!
اگر گذرت به سفره خالی ما افتاد
آنوقت خواهی فهمید که:
"نان واژه ای سه حرفی است.
که فقط درکتابها می شود دید
اگربیایی
اگربیایی
کف خانه اجاره اییمان را
با گرسنگی زینت خواهم داد
اگربیایی
ازکتاب زنگ اول: دروغ جمع آوری شعرها و تصاویرازمحمد رضا شریفی نیا و هدی حاجیان منتشره درسال 57
زنگ دوم : دستور زبان
بچه ها صبحتان بخیر....سلام / درس اول فعل مجهول است / فعل مجهول چیست می دانید؟ / نسبت فعل ما به مفعول است / دردهانم زبان چو آویزی / درتهیگاه زنگ می لغزید / صورت ناساز آنچنان که مگر /شیشه بر روی سنگ می لغزید / ساعتی داد آن سخن دادم / حق گفتار را ادا کردم / تا ز اعجاز خود شوم آگاه " ژاله را زان میان صدا کردم / ژاله از درس من چه فهمیدی؟ / پاسخ من سکوت بود / ده جوابم بده کجا بودی ؟ / رفته بودی به عالم هپروت ؟ / خنده دختران و غرش من / ریخت برفرق ژاله چون باران / لیک او بود غرق حیرت خویش / خشمگین انتقام جو گفتم /
بچه ها گوش ژاله سنگین است / دختری طعنه زد که نه خانم / درس درگوش ژاله یاسین است ./ بازهم خنده ها و همهمه ها /تند و پی گیر میرسید بگوش / زیر آتشفشان دیده من / ژاله آرام بود و سرد و خموش / رفته تا عمق چشم حیرانم/ آن دو میخ نگاه خیره او/موج زن در دو چشم بی گنهش / رازی از روزگار تیره او / آنچه درآن نگاه می خواندم /قصه غصه بود و حرمان بود/ناله ای کرد ودرسخن آمد/ با صدایی که سخت لرزان بود/ فعل مجهول ،فعل آن پدریست که دلم را زدرد پرخون کرد/ خواهرم را به مشت وسیلی کوفت / مادرم را از خانه بیرون کرد/ شب دوش از گرسنگی تا صبح / خواهر شیرخوار من نالید / سوخت از تاب شب برادر من تاک تا سحر درکنار من نالید/ ازغم آن دو تن دودیده من / این یکی اشک بود و آن خود بود/ مادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود/ گفت و نالید و آنچه باقی ماند/ هق هق گریه بود و ناله او / شسته میشد به قطره های سرشک / چهره همچو برگ لاله او/ ناله من به ناله اش آمیخت / که غلط بود آنچه من گفتم / درس امروز قصه غم تست / تو بگو من چرا سخن گفتم / فعل مجهول فعل آن پدریست که ترا بیگناه می سوزد/ آن حریق هوس بود که در او / مادری بی پناه می سوزد.........
زنگ سوم ، حساب
معلم پای تخته داد می زد.
صورتش از خشم گلگون بود
ودستایش به زیر پوششی ازگرد پنهان بود.....
ولی آن ته کلاسی ها
لواشک بین هم تقسیم می کردند.
دلم می سوخت به حال او که بیخود های وهوی می کرد
و با آن شور
تساوی های چیزی رانشان می داد
با خطی روشن.
به روی تخته سیاه
که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود
تساوی را نوشت
بانگ آورد:
که یک با یک برابر هست
که یک با یک برابر است ......اینجا......
بناگه ....ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یکنفر باید بپاخیزد....همیشه یکنفر باید.......
به آرامی سخن سرداد
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت
معلم مات برجا ماند
و او می گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود.....؟
اگربازهم یک با یک برابربود....؟
سکوت مدحشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد : آری .....
و او با پوزخندی گفت : نه ....
وبازهم گفت :......
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زوری و زری می داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر پست می بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیرو رو می شد....
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد
یک اگر با یک برابر بود
پس که ب اپشتش زیربار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد
یا چه کس این راد مردان را فنا می کرد
وسکوت بود و سکوت .......
در این هنگام معلم ....ناله آسا گفت :
بچه ها درجزوه های خویش بنویسید:
که یک با یک برابر نیست .....
یک با یک برابر نیست .......
شعر ازخسرو گلسرخی ازکتاب زنگ اول: دروغ جمع آوری شعرها و تصاویرازمحمد رضا شریفی نیا و هدی حاجیان
سابقه داشته اینقده بنویسی خط بزنی آقا کیوان؟
کيوان عزيز شنيدي که ميگن اميد را از كسي نگيريد شايد تنها داراييش باشد؟ بابا ما به تو و نوشته هات دل بستيم چشم اميدمونو دوختيم به اين صفحه کرم قهوه اي تا هروقت كه دلمون از اين زموبه و آدماش گرفت بيايم جاييکه که ميدونيم آدماش ماسک ندارن . واي به اون روزيکه صاحب خونه اميدمونم حالش گرفته باشه
واست دعا ميکنيم
ghablan aghallan posthaye eshghulane mizashti.alan ke halet bad shode dige in karo ham nemikoni.fekkonam in ye doreye gozar az vabastegi be eshghe ghabli ta esteghlal va adame vabastegie.be nazaram behtarin kar ineke ba yeki harf bezani.har kasi ke morede etemadete.shayad harf zadan kheilli haleto behtar kone.shayad delbastegihaye sathie jadid.zendegi hamine dige.karish nemishe kard.hamishe az hamunjayee ke delet nemikhad milange.delemun vase postat tang shode agha keyvan.say kon zud khub shi.ma montazerim inja
ناز نکن ناز نکن ناز نکن واسه ما ناز نکن دوس نداریم ناز کنی واسه مااااااااااااااااااااااااااااااا :Dحالا بیا یه چیزی بنویس با تف هم بچسبونش . میگم اینا که فینگلیش کامنت میذارن خیلی لوس هستن . اصلا ادم حوصله نمی کنه کامنتاشونو بخونه .
کیوان خوب وقتی تصمیم گرفتی دیگه ننویسی بلاگ رولینگ هک شده .
پسر حرف منِ سرد و گرم چشیده رو قبول کن برای خودت زندگی کن عشق داشتن یک ماگ خوشگل رو می خوای یک عمر نگه داری که اون بیاد..حالا گرفتیم اون نیومد می خوای تا اخر عمر حسرت ماگ و همه چیزو داشته باشی ......از ما که چهار تا پیرن بیشتر پاره کردیم بشنو ما که خودمون گوش شنوا نداشتیم زندگی کن و حالش رو ببر
حالا ببینم گفتی منتظر امام زمانی که برات ماگ بخره؟؟خوبه توقعت کمه خیلی منتظر امام زمان هستن بیاد دریای خون درست کنه
are keyvan gerye mikonam, in ashka bi erade mian paien bedoone inke dalamo khonak konan...... chera injoori mikoni? naghafel angosht mizari roo jaye hassase adam o ............. kheili vaght bood kasi azam naporside bood gerye mikonam ya na.
احتمالا دجار افسردگي تعويض فصل شدي!!به خدا راست ميگم.