گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
پدرام رو نديدم. يعنی راستش دروغ چرا، ديديمش ولی اصلاً نميدونم كه اون من رو میشناسه و يادش هست يا نه. اگه اشتباه نكنم دو سه باری توی جلسات كاپوچينو، پدرام هم بود و اونجا در رابطه با مسايل ادبی صحبت و اظهار نظر كرد. اسم كاپوچينو اومد و خب جا داره داخل پرانتز يادی كنم از همهی دوستان كاپوچينويی كه شكرخدا حالا ديگه همهشون توی سرتاسر دنيا پخش و پلا شدند. فكر كنم از اون پچههای اون موقع كاپوچينو فقط توی آفريقا كسی ساكن نشده! يادش بخير چه عصر جمعههای خوبی داشتيم توی كافه 78 و جردن و اون پاركِ كنار اتوبان كردستان كه صندلیهای كافیشاپ وسط پارك و ميون جماعت ورزشكاران بود و بايد آناناس گلاسه رو از وسط لِنگ دوندهها هورت میكشيديم بالا!

آره داشتم میگفتم كه بده بستونی با پدرام ندارم كه حالا بخوام براش نوشابه باز كنم و از كتابش تعريف كنم. مجموعه داستان مرگ بازی رو گرفتم و تا الان فقط فرصت كردم دو سه تا از داستانهاش رو بخونم كه خب خوندن تمام كتاب، زمان و فرصت زيادی هم نمیخواد. هر چند من معمولاً با داستان كوتاه مشكل دارم ولی از همون داستان اول (فانفار) حس كردم كه داستانهای قشنگ و دلنشينی توی كتاب هست و خيلی زود تونستم يه جايی وسط شخصيتهای داستان برای خودم باز كنم. قصدِ نقد و بررسی ندارم كه قطعاً ديگران خيلی بهتر از من اينكار رو بلدند و در رابطه با مرگ بازی نوشتند و خواهند نوشت. بلكه امروز میخوام نظر خودم رو در رابطه با پدرام و يه سری از دوستان ديگه و از يه زاويه جديد بنويسم.
ده بيست روز پيش وقتی منِ خسيس توی لينك دادن نوشتم، بازگشت دوباره فانتازيو و بدون فانتازيو قطعاً وبلاگستان چيزی كم داره شايد خيلیهاتون فكر كرديد كه اين لينك فقط بواسطه دوستی من و مجتبی است. نه، چون من دوستان ديگهايی هم داشتم كه ازم خواستند به يه مطلب و يا وبلاگی لينك بدم ولی چون اون مورد رو قبول نداشتم اينكار رو انجام ندادم. اگه در رابطه با فانتازيو نوشتم بخاطر اينكه اين آدم كار خودش رو بخوبی و به نحو احسن بلده. يه مدت زيادی نبوده و وقتی مياد ميتونه همون اولش مطلبی بنويسه كه بيشتر از 500 كامنت به خودش اختصاص بده و باعث و بانی يه كار بسيار خوب مفيد و علمی و فرهنگی در رابطه با مبحث كتابهای IT بشه.
شايد تا چند سال پيش كسی برای وبلاگ و بلاگرها، تـَره هم خرد نمیكرد ولی احتمالاً الان ديگه خيلیها به اين نتيجه رسيدند كه وبلاگ، چت پيشرفته نيست و بلاگر توی نوشتههاش دنبال دوست دختر و دوست پسر نمیگرده. بهرحال به درجهايی رسيديم كه كانديدای رياست جمهوری برای تبليغ و ارائه برنامههاش از بلاگرها دعوت ميكنه. رجال سياسی برای ارتباط مستقيم، نوشتههاشون رو توی وبلاگهاشون منتشر میكنند. نمايندههای مجلس و ورزشكاران تيم ملی و هنرپيشههای سينما وبلاگ ميزنند و ... و اين يعنی اينكه وبلاگها داره قدرتمند ميشه.
توی اين محيط هستند يه سری آدمهايی كه قواعد بازی رو خيلی بهتر از بقيه بلدند و نوشتههاشون اين ارزش رو داره كه هر روز با مكافات وصل شد به اينترنت و اونها رو خوند. به نظر من رفتن و نبودن و ننوشتن اين آدمها ميتونه ضربه بسيار بزرگی بزنه به وبلاگستان فارسی چون توی اين قضيه كيفيت مهمه نه كميت. پس بايد يه جوری اين آدمهای كاربلد رو حمايت كرد. كتاب مرگ بازی پدرام رضايیزاده كتاب خوب و قشنگیيه كه به نظر من اگر هم نبود چون پدرام يه بلاگر خيلی خوبه بايد ازش حمايت كرد. من مرگ بازی رو خريدم. نه يك نسخه، نه دو نسخه بلكه 5-6 نسخه و به دوستام هديه دادم. با اينكار هم فرهنگ كتابخونی رو ترويج ميكنم و هم ايجاد انگيزهايی میكنم برای پدرام عزيز كه از همين الان به فكر انتشار و چاپ كتابهای ديگهاش باشه.
پرداخت 1400 تومان برای كتابی با ده تا داستان اصلاً رقم زيادی نيست كه انگاری يه بستنی مگنوم خريدی و توی پارك نشستی و در حالی كه ماه رمضون هم تموم شده و ديگه عذاب وجدان نداری داری جماعت رو ديد ميزنی به بستنیت هم ليسهای عميق ميزنی و يهويی تا بخودت بيايی میبينی بستنی تموم شده و اين وسط فقط دستت نوچ شده و پيرهن و شلوارت بواسطه ريختن بستنی كثيف شده و احتمالاً بخاطر نگاه به نامحرم كمی هم دچار معصيت شدی ولی وقتی همين پول رو بدی و مرگ بازی رو بگيری نه ديگه شلوارت كثيف ميشه، نه دستت نوچ ميشه و نه دچار گناه و معصيت ميشی!
بنابراين بنظر من، بخاطر ايجاد انگيزه و تشويق بلاگرهايی كه نوشتهها و وبلاگهاشون رو دوست داريم و برای حمايت از دوستانی كه هم سواد نوشتن رو دارند و هم همّتش رو، بياييم كتابهايی مثل مرگ بازی رو نه فقط يك نسخه كه بيشتر از اين تعداد بخريم كه وجود و حضور بعضی از بلاگرها و نوشتههای هر پستشون شايد ارزشی بسيار بيشتر از 1400 تومان داشته باشه.
عمو كيوان نمي دونم كه آيا به سايت جيره كتاب http://www.jireyeketab.com/MainF.asp سر مي زني يا نه. ولي اگه تا حالا بهشون سر نزدي سايت خوبيه. انار http://persian.anarkhanoom.com/ هم يه مقدار راجع بهش نوشته. ديدم اهل كتابي گفتم يه ندايي داده باشم.
***********************************************
k1: ممنون از لطفت.
آقا یه نسخه از اونایی که خریدی واسه من نگهدار! با این تبلیغی که تو کردی فکر کنم تا من برسم بگیرم تموم شده باشه....
(حالا ما از بستنی میگذریم و با در دست داشتن این کتاب ودر حال خوندنش به معصیتمون هم میرسیم)
***********************************************
k1: شما هر موقعی که بیایی مال شما بصورت اسپیشیال آماده است!
این رفیقت فانتازی با این عکسا که گذاشته دل ما رو خون کرد :( ما کجا و اینا کجا
http://blog.fantazio.com/archives/mercedes-benz-sl63-slr460/
اینارو رو فقط اون علی دایی خرپول میتونه بخره :)))
خب مومن تو که دس به خرید کتابت خوبه چند تا بیشتر میخریدی برا عید فطر عیدی میدادی . خدا رو شکر ماه رمضون تموم شد . آخیش . برا ما که نه تابستون خوب بود نه رمضون . لعنت به هر دوتاشون . فقط کاش ماه امشب اسهال یعنی استهلال کنه . جهت تعجيل در اتمام ماه رمضان، صلوات
مرسی که برای منم یکی خریدی
من هم مي خواااااااااااااااااام
اینی که میگی وبلاگستان روز به روز داره گسترده تر میشه درسته ولی چقدر باید اونو جدی گرفت یه سوالیه که هنوز به نتیجه ای براش نرسیدم. به نظر خودت اهمیت وبلاگستان و دنیای مجازی چقدره؟ آیا اصلی ترین کاربردش فرار از تنهایی نیست؟
***********************************************
k1: اهمیت وبلاگ روز به روز داره بیشتر میشه و اینکه آدمها وبلاگ می نویسند که از تنهایی در بیان قطعاً یکی از دلایل بزرگ وبلاگ نویسی هست ولی تنها دلیلش نیست. بنظرم باید وبلاگها رو جدی تر از قبل گرفت.
کیوان عزیز درسته ؛
این وبلاگ بیشتر از هر دوستی برای من یکی مفید بوده
چون فیلمها ؛ کتابها و مطالب روز اجتماعی زیادی رو به من
تزریق کرده اما یک مشکل بزرگ سر راه من و خیلی از کسانی که در پایتخت زندگی نمی کنیم وجود داره
و اون نبود امکانت حتی ابتداییه ؛ خیلی از این کتابها ها رو اصلا نمیشه در شهرستانهای دیگه پیدا کرد
یا حتی یک ناشر یا کتاب خونه با سواد ممکنه پیدا نشه که واسه دلخوشی هم که شده یکی از این کتابها رو بشناسه
در نتیجه فقط حسرت کتابها و فیلمها میمونه برای یکی مثل من ...
***********************************************
k1: بهرحال قطعاً همه شماهایی که خارج از تهران زندگی میکنید دوست و رفیق و فامیل دارید که براتون حداقل این فیلم و کتابها رو بگیره و پست کنه. الان از تهران برای شاخ آفریقا هم میشه کتاب فرستاد دیگه ارسال کتاب به شهرستان که کاری نداره.
کیوان ! میتونم این پُستت رو لینک کنم برای معرفی کتاب در وبلاگم ؟ اگر آره لطفا خبر بده .. ممنون
***********************************************
k1: بله لینک کردن هیچ ایرادی نداره.
خریدن هیچ کتابی ضرر نداره پس این کتاب هم می خریم:)
salam.kare ghashangie ke ketabe khubio ke mishnasin moarefi kardin.khastam tashakkor konam keivan jan
کتاب خوبی بود ،از اونجا که من هم ازداستان کوتاه خوشم نمیاد،اما با خوندن یک کتاب به نام "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد"از یک خانم فرانسوی،حال مضاعف می بری،داستانهای کوتاه جیمزجویس هم خداند....
مرگ بازی من توسط پدر محترم مصادره شده و هر شب هم یه داستانش رو می خوونه میاد میگه خیلی خوبه ها!
خب هنوز خودم نخووندمش ولی به نظرم پیشنهادش به بقیه کار سختی نیست.به قول تو می شه به راحتی هم هدیه اش داد،یعنی بهتر از مصطفی مستور و اینا نیست؟