گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
صبح وقتی كه در يخچال رو باز كردم و اون همه پستهی خام رو توی يه مُشَمع شفاف و بیرنگ توی طبقه بالايی يخچال ديدم يهويی دلم خواست. من اگه زن بودم تصميم میگرفتم توی تموم طول سال بدون هيچ آميزشی حامله باشم و هر چيزی رو كه میبينم به هوای اينكه حامله هستم و ويار دارم بدون تعارف و رودربايسی بخورم ولی خب ساعت شيش صبح منی كه از ديد عموم، عينهو گاليور و يه آدم XXL هستم چه جوری واستم جلوی يخچال و بگم من هوس پسته تازه كردم؟!
اين قدِ بلند و اين ريخت و قيافهی خشن من هم شده آينهی دق. جز دردسر هيچی برام نداشته. نهايت اين بوده كه چهار نفر گفتن، چه قد بلند و چه كتف و شونههای خوبی داری. چه هيكل قشنگی داری. شايد هم نهايت يه سریها، توی دلشون گفتند اين شونهها جون ميده كه آدم خودش رو جمع كنی و بره توی بغلش بخوابه! حالا تازه اينهم كه معلوم نيست كسی گفته باشه، خودم دارم به خودم تلقين میكنم و اعتماد به نفس ميدم وگرنه با بودن اين همه جای خالی گرم و نرم، ديگه كی ميخواد خودش رو قِل بده توی بغل من؟! ولی اين شونههايی كه بخاطر بيست سال اسپك زدن به در و ديوار و زمين و توپ و تور، اينجوری گـُنده و ورزيده شده و از ديد بقيه خيلی خوب و قشنگه، كلی دردسر برام داشته. درسته كه هميشه ميگن مَردم عقلشون به چشمشونه ولی در مورد من حتی اين ضربالمثل هم صدق نميكنه و چشمهای اين جماعت هيچ وقت اين لِنگ و پاچههای بلند من رو نمیبينه كه بايد توی تاكسی و اتوبوس و مينیبوس توی دل و شكمم جمعشون كنم و چمباتمه بزنم و عينهو اسيرهای جنگ دوم جهانی گوشه ماشين بتَمرگم و جُنب نخورم ولی همينكه میبينند شلوار جين توی تنم خوب و خوش كوپ واميسته همهشون با اون چشمهای حسودشون ميگن، بَهبَه خوش بحالت با اين قد و بالات!
احتمالاً ديگه خيلیهاتون در جريان ارادت من به شليل هستيد. روزهای آخر وجود و حضور شليل هست و من شبها كه ميرم خونه، عاشقانه زل ميزنم به شليلهايی كه مامانم شسته و گذاشته توی جا ميوهايی. قطعاً خيلیهاتون ديگه اين موقع سال، شليل نمیخوريد و خودتون رو با ميوههای خوشرنگ و خوشطعم ديگه مشغول میكنيد ولی من با خودم عهد بستم به آخرين شليل باقیمونده هم خيانت نكرده و اون رو هم بخورم و تنها چيزی كه شايد بتونه غم فراغ شليل رو كمی كمرنگتر كنه وجود و حضور پستههای تازه كيلويی سههزار و پونصد تومانی هستش.
اشتباه خيلی از ما آدمها اينه كه حتماً بايد يه جايگزين پيدا كنيم برای آدم بدهای قصهی زندگیمون تا بتونيم خيلی سريع اين يكی رو با اون يكی عوض كنيم. نه نميشه! ممكن نيست. اصلاً نبايد اينكار رو بكنيم. اين يه اشتباه محضه. ماهيّت و شخصيت و خاطرهها با جانشين شدن يه آدم ديگه از بين نميره. اتفاقاً بزرگترين اشتباه آدمها همينه كه ميخوان يه كسی رو جايگزين كس ديگهايی كنند. شليل، شليله و پسته، پسته. جای خالی شليل هيچ وقت توی زندگی با پستهی خندانِ تازه پُر نميشه. بذاريم توی تموم روزهای بیشليلی، مزهی اون زير زبونمون باشه و باقی بمونه. حالا اگه قراره تموم شبهای بلند پاييزی رو با پستهی دامغان سر كنيم، اون رو به نيّت شليل نخوريم. حالا كه ديگه شليل نيست، پسته هست ولی بدونيم كه هيچ پستهايی، شليل نميشه و هيچ شليلی، پسته نميشه.
البته همهمون اينها رو ميدونيم ولی خب خيلی وقتها توی زندگیمون، مات و مبهوت توان اين رو نداشتيم كه پايان زندگی شليل رو قبول كنيم. حتماً میبايستی يه چيزی پيدا میكرديم تا تنهايیمون رو با اون پُر كنيم. خيلیهامون به اشتباه رو به خربزه و هندوونه آورديم غافل از اينكه عمر هندوونه زودتر از شليل تموم ميشه و خيلیهامون هم به اميد رسيدن آلبالو گيلاس، اونقدر تنها نشستيم تا خرداد سال بعد كه ديگه نه شليلی بوده و نه پستهايی و نه تويی كه بخواهی هوس و ويار چيزی رو بكنی.
همونجوری كه نميشه ميوههای تابستونی و پاييزی و زمستونی رو جايگزين هم كرد، جايگزين آدمها هم كار اشتباهیيه. اگه قرار بود كسی بره، بذار بره. دنبال نايب و جانشين و جايگزينی براش نگردد كه مطمئن باش هيچ پستهايی نمیتونه جای خالی شليل رو توی زندگی پُر كنه.
شليلاي الان كه بي مزه شده! زال زالك و ذغال اخته رو عشق است!
***********************************************
k1: اون موقع كه شليلها خوشمزه بودند خوردمشون پس حالا هم تنهاشون نميذارم و ميخورمشون!
دقيقا" درست مي گي ولي اين دليل نمي شه كه من الان دلم شليل نخواد و يه دونه هم تو يخچال ندارم جناب گنده و شانس آوردي حامله نيستم وگرنه گناه لوچ شدن بچم پاي تو بود.
از اون مسخرهتر اينه كه شليل/شاتوت رو بذاري تو فريزر و بخواي زمستون بخوريش. ميوهاي كه فصلش گذشته، گذشته. از فريزر هم كه در بياد مزه آب ميده. آدما هم همينطورن. بعضي موقعها به زور يكي رو نگه داشتن هم غلطه. كسي كه فصلشو تو زندگي آدم از دست داده، داده. ديگه برگردوندنشم غلطه. جايگزين كردنش شايد يك رنگ و بوي جديد وارد زندگي آدم بكنه ولي به زور نگه داشتنش هيچ لطفي نداره.
خیلی مقایسه قشنگی بود کیوان جان. اما خیلی وقتا، بدون اینکه پسته ای وجود داشته باشه، نمی تونی فراموش کنی که یه زمانی شلسل رو با چه عشقی می خوردی. حتی اگه فصلش خیلی وقت باشه که گذشته. گاهی لازمه پسته ای باشه که به جای خودش, عاشقانه ویارش رو داشته باشی که بتونی روزهای بی شلیلی رو دووم بیاری. که لذت پسته، جای دلتنگی نگذاره برای پسته. کیوان! خدایی تو تشبیه!
حرفت درسته کیوان. آدمی که دلداده تو نیست رو نه میشه نگهداشت نه میشه جایگزین کرد. منتها فرقش با شلیل اینه که وقتی آخرین شلیل رو خوردی دلت رو خوش میکنی که دوباره یکسال دیگه شلیل برمیگرده و تو میتونی بخوریش اما واسه اونی که رفته دلت رو باس به چی خوش کنی؟
به نظر من هم شليل از پسته بهتره هم پسته از شليل بهتر تره.ولي به يك نظر ديگر من هم توجه كنيد كه همين الان به مغزم رسيد به نظر من شليل از پسته بهتره.منظور من همونيه كه خودت مي دوني هيچ وقت هيچ جايگزيني نمي تونه مثل اون اولي باشه.همش بايد فكر كني و مقايسه كني و از اين چيزا.ولي حالا گذشته از فلسفه ماجرا شليل خيلي خوبه من كه عاشقشم و تا آخرين دونه ها هم پاشون مي ايستم.پسته هم خوبه ها.آخه ديشب هم شليل خريدم هم پسته.
کی بود نوشته بود :
آی آی آی
خداحافظ شلیل و هلو و هندوانه
گیلاس و زردآلو ...
بعدشم کیوان جان تو وقت کردی یه کم از قد و بالای خودت تعریف کن :دی اما دور از شوخی تا حالا کسی بهت گفته : عجب شونه های ورزیده و مردونه ای داری ؟! ;)
چه راه میان بری تو بلدی برای ساختن آدم قصه ات. برای گفتن شاید کسی از همه بیشتر شبیه خودت. دارم فکر می کنم اگر قرار نبود شلیل شیرین و پسته ی خندان و آن آدم خوش ساخت و خوش استیل بجای تو و او و او در متن بنشیند ، در انتهای این متن چه تلخی گزنده ای در جان خواننده ات از لمس تنهایی این آدم که یکبار خوشبختی را تا به غایت لمس کرده و حالا دیگر برای مرور مجدد جاودانه کردن اش نه زمان و نه مکان هیچکدام حاضر نیستند به نقطه ی شروع برگردند. این آدم سلیقه اش بواسطه ی حادثه و یا آدمی ارتقا پیدا کرده. برای همین بعد از گم شدن به جستجوی باز سازی خاطره بیشتر از هر چیزی در کتاب ها می گردد تا در حقیقت دور و بر.(توجه کن یک سوم عزیز من دارم در باره کلیت آدمی حرف می زنم که در پس این کلمه ها تو داری قطعه قطعه ، خشت خشت می سازی اش. من هیچ متنی از تو را جدا از دیگری نمی بینم .روزی هم اگر تو این صفحات را چاپ کنی این کلیت دد ذهن همه خواننده گانت اتفاق خواهد افتاد).
تو خیلی حرفه ای از نشانه سازی در متن استفاده می کنی. مضمون را به موتیف بدل کرد ن بی آنکه ظاهرا عمدی در کار نشان داده شود.برای همین گفتن راه میان بر. تو با خواننده ات اول قرار داد می بندی. یک کادر می کشی. اتاق. یخچال. آفتاب. آلبوم. مادر. زرد آلو.... و بعد در متن های بعدی در قالب موجز ترین متن یم دنیا حرف به دامن او می ریزی.
قوت و تفاوت سبک تو تا ثیر گذای عمیق بر مخاطبت با انگیزش حسی در ظاهر کاملا متضاد هست. متن تو انگار دارد می خندد و می خنداند . اما در واقع از آدمی پاپیولار حرف می زند که عاشق تنهایی است. خلوت مداوم اش با اشیا و مزه ها یی که همیشه مرور می کند جهان خلوت او را نشان می دهد.از تنهایی عمیقی پرده بر می دارد. کم کم دارد صفت های این آدم تو در سیر متن هایت تبدیل به ویژگی می شود . ویژگی های زبانی و رفتاری که گهگاه هیچ شباهتی به دیگران ندارد و منحصر بفرد است. تو آدم را تعریف نمی کنی. تو داری آدم ات را هر روز در این صفحه اجرا می کنی.
کاش می شد در جمع قصه نویسان حرفه ای و با رعایت فاصله گذاری متن و مولف خیلی دقیق درباره ی نوشته های تو حرف زد. جوری که تو اذیت نشوی و واکاوی شخصیت اصلی نوشته های تو خدای نکرده دست درازی به حریم خصوصیت قلمداد نشود.
***********************************************
k1: خانم ثابتی ممنون از لطف شما. والله بخدا من سعی میکنم اصلاً کار بدی رو مرتکب نشم حالا نمیدونم اینهایی رو که شما گفتین من مقصر هستم یا نه؟! در رابطه با این جمع قصه نویسان اگه یه کمی توضیح بدین خیلی ممنون میشم چون متوجه موضوع نشدم.
چه وداع عاشقانه ای!
به نظر من هلوهای این فصل از شلیلهاش خیلی خوشمزه تره. برای حامله بودن هم نیازی به زن بودن و آمیزش نیست آقایون هم که خدا رو شکر حامله میشن. در ضمن بازار میوه بهجت آباد خیابون آبان همیشه شلیل خوشمزه داره اگه یه وقت وسط زمستون حامله شدی برو سراغشون .
ای ول! ببین همینطوری بنویس ، کوتاه مختصر مفید و دلنشین...نه هی بساط نظر خواهی و تاپ تن بازی راه بنداز نه چهار صفحه فایل ورد رو که نوشتی کپی پیست کن تو وبلاگ....آدم می خونه، کوتاه و تو دل برو...ها
جاي خالي اش رو نمي تونه بگيره ولي مي تونه كمرنگترش كنه.
آقا من توصیه میکنم "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" و بریم تو کار گلابیا!! و انار با اون دل خونش
یعنی کامنت این آقای رسول واقعا شاهکاره، بهترین تعریفی که میشه از پاییز کرد. از دست کامنت مهرنوش هم کلی خندیدم. این کامنت دونی شما واقعا خودش یه وبلاگِ. حالا برم سر اصل مطلب، اینکه آدما کسی رو جایگزین کس دیگه ای میکنند، به نظرم یه مکانیزم دفاعی غریزی هستش که به طور ناخودآگاه دست به کار میشه. همه میدونن که جایگزین کردن کارو به جایی نمیرسونه ولی اگه یه کم منصف باشیم میبینیم که راهی هم جز این نیست. نکته مهمش اینه که وقتی خودت میدونی که جنس رابطه ات از نوع جایگزین کردنه. مراقب حد و مرزش باشی. حتما نباید مثلا بعد از یه شکست عاشقی بری دوباره یه کسی رو پیدا کنی که عاشق شی تا فراموش کنی، ولی میتونی یه کس دیگه رو جایگزین کنی و درد دلتو آروم آروم التیام بدی. یه کسی مثل یه دوست، یه کسی که بشه باهاش حرف زر، بشه باهاش قرار گذاشت رفت کوه یا....، منتها مشکل اینه که ما عادت داریم هر رابطه ای که یه سرش مرد هست و یه سرش زن رو تبدیل کنیم به یه رابطه معنی دار و بعضا عاشقانه، عادت داریم که اگر یکی اومد بهمون گفت سلام و در حقمون یه خوبی کرد و نشست پای درد دلمون، زودی بزاریمش به حساب اینکه لابد از من خوشش اومده . زود احساس مالکیت میکنیم، زود میخوایم از طرف بشنویم که عاشق شده......، کیوان جان مشکل اینه که بلد نیستیم رابطه ها رو درست تعریف کنیم وگرنه به جز جانشین کردن دیگه چه کار میشه کرد؟
اینم بگم و برم که حالا شما میخوای یه عکس از خودت بزار ما ببینیم اینقدر تعریف میکنی از خودت یه پست در میون
***********************************************
k1: قبلاً عکس گذشاتم و به نظر خواننده ها همچین مالی هم نبودم ولی خدا رو چه دیدی شاید بخاطر دل شما هم که شده دوباره گذاشتم!
تیتر را که دیدم کنجکاو شدم ببینم چی نوشتی...دوست پسر سابق یکروزی همینطوری اسمم را گذاشت شلیل! آقا آی چسبید...منم خیلی شلیل دوست دارم (البته اون نمیدانست اینرا، مثل خیلی چیزهای دیگر!)
شلیل چیز خوبی نیس نفخ میاره به جاش پسته بخور جون بگیری کیوان جووووووووووووووون .
***********************************************
k1: جوووون!!!
همون طور که طعم هیچ میوه ای مثل میوه ی دیگه نیست طعم آدمهای مختلف هم با هم فرق داره پس نمی تونی جایگزین کنی هیچ آدمی رو با آدم دیگه:دی
قد بلند هم 100 تا مزیت داره و چند تا بدی که واقعا در مقابل مزیتهاش قابل چشم پوشیه:دی
آخه آدم بخواد خودش رو جمع و جور کنه بیاد تو بغل یه کسی مثل تو گرفتاری داره براش کیوان جون یه شلیل میبینی یه کیسه پسته میبنی دست از آدم میشوری .
***********************************************
k1: دیگه اینقدر هم بد سلیقه نیستم!
جا به جاکنعبد و جا به جاکنستعین
از قدیم گفتن هر چیزی جای خودش خوبه
استاد، من یکی که هیچوقت نتونستم طعم شلیلو با چیز دیگه ای عوض کنم. این پسته های تازه و خوش رنگ فقط داغ دل آدمو تازه می کنن. هیچوقت نمیشه جای کسی رو با کس دیگه عوض کرد، اما از اون بدتر اینه که حتی برای دلخوشی هم که شده نتونی کس تازه ای رو پیدا کنی. شبیه این میمونه که وقتی داری پسته تازه می خوری، یاد مزه شلیل بیفتی و بی خیال پسته خوردن شی.
با این علاقه و ارادت خاص تو به شلیل من یکی هیچ وقت آرزوی خوابیدن تو بغلت رو ندارم، صد بار گفتم بازم می گم شلیل باد داره پسر زیادی نخور!
میگم وقت کردی یکم از خودت تعریف کن.....
***********************************************
k1: والله چه عرض كنم حالا تازه همه چيز رو نگفتم! تو نگران بادش نباش ميشه بادشكن بذاريم دم در خروجی!
چه قدر خووووب همه چیزو بهم ربط میدی..آدم حسش میکنه!
((به عبارتی...هر گلی یه بویی داره!))
خوشبختی مدام تو اینه که شلیلت شلیل بوده کیوان جان. همه این سعادت رو ندارن
بعدشم این وفاداری و طبع بلند رو هر کسی نداره.
بعدترشم پسته یه خوبی که داره اینه که مشکلات و عوارض جانبی شلیل رو نداره!
یه جایی خوندم که دوستای آدم مثل قطعات پازل می مونند وقتی یکی شون نیست،یا گم میشه قطعه ای دیگه ای نمی تونه جاشو پر کنه.
تا وقت داری و هنوز میشه، از شلیل لذت ببر برادر
پسر شلیل ! اینجا توی کالیفرنیا همیشه شلیل هست :) حالا شلیل را بیشتر دوست داری یا مهاجرت نکردن را ؟! ;-)
to ke mikhay az khodet taarif koni chera paye shalilo pestaro vasat mikeshi?!vali manam movafegham ke chizi jaye chizi ro nemigire.hichvaghte hichvaght.amma adama ke fasl nadaran ke tamum she o berim baadi ro jaygozin konim?!
شاید پسته انتخاب عقلت باشه و شلیل احساست اما انتخاب واقعی زندگی رو باید ارزش گذاری کرد شاید اندکی ایثار لازم است و نباید بعد از ان قبطه اش را خورد شاد باشید
من فامیلیم شلیله هستش
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را کیوان
كوتاااااااا بيا .....
شليل ؟!! پسته ؟!! ...
آخرت مقایسه بود ......