گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
روزگار عجيب غريبی شده. به هيچی ديگه نميشه اطمينان كرد. اين شهر و آدمهاش همه دارند با همديگه غريبه ميشن. يعنی راستش خيلی وقته كه غريبه شدند. همهمون يه جورايی شديم انسانهای آهنين و ديگه هيچ پاشنهی آشيلی هم نداريم. همهی وجودمون رو رويينتن كرديم تا يه وقت تير غيب و ناغيب نخوره به جايی كه ديگه وا بديم و نتونيم سرپا بيايستيم. همهمون شرط اولمون برای مقابله شدن با بقال و نونوا و راننده تاكسی و گدا و دكتر و مدير اداره و زن و شوهر و حتی عشقمون با يه گارد كاملاً بسته، انجام ميشه. توی اين رينگِ خشن روزگار اونقدر مشت به سر و كلهمون خورده كه ديگه همهمون بخوبی ميدونيم گارد بسته چه گارديه. ديگه هيچ كدوممون كم نمياره از محمد علی كلی و جو فريزر كه بازی توی رينگ بزرگ زندگی، اصلاً قابل قياس با اون راندهای چند دقيقهايی نيست.
روزگار و زمونه دستِ همگیمون يه سپر داده با بلندا و به طول و عرض قدمون كه بتونيم خودمون و شخصيتمون و رفتار و منش و كردارمون رو، پشت اون سپر مخفی كنيم. اصل و اساس زندگی بر اين بنا نهاده شده كه روبرويی دزده و سارق و راهزن و اومده تا همهی مال و اموال و آبرو و حيثيت و شرف و احساسات خوب و قشنگ و عاشقونهمون رو با خودش ببره. اينكه همه دزد هستند مگه اينكه بر عكسش ثابت بشه، شده اصلیترين ركن زندگیمون. همهمون اون رو قاب گرفتيم و زديم سردر خونه و مغازهمون. زمونه بدی شده. خيلی بد. فكر نمیكنم توی هيچ كجای تاريخ اين سرزمين، آدمها اينجوری هار و حريص بوده باشند؟!
هر روز صبح در حاليكه چشم تو چشم همديگه هستيم و يه لبخند به پـَت و پهنی صورت و در راستای خط افق، از اين گوش تا اون بنا گوش روی صورتمون نقش بسته، جيب همديگه رو ميزنيم. من از كارم ميزنم و تو از بارت، نونوا از همون يه دونه نونِ سنگگ دو رو خاشخاشی كه قدِ نونه هی داره كوتاه و كوتاه و كوتاهتر ميشه، ميزنه. اين روزها وقتی میخواهی بری نونوايی بايد با خودت يه خطكش ببری تا نونها رو اندازه بزنی كه غفلت كنی شاطر با همون چوب درازی كه نون سنگگ رو ميده توی تنور، تـُف نزده میكنه توی ماتحت و توقع داره تو هم بدون آه و ناله دولا بشی تا ... استغفرالله! اين روزها نه فقط نون كه بايد همه چيز رو سانت بزنی. عشقها رو، مهر و محبتها رو، بودن و نبودنها رو، آهـان، تنهايی آدمها رو، آره اين روزها هر چقدر عشقها كمتر ميشه در عوض تنهايی آدمها خيلی داره زياد و زيادتر ميشه. ديگه كار از خطكش و سانت و دسیمتر هم گذشته. تنهايی آدمها اونقدر داره گود و ژرف و عميق ميشه كه حالا ديگه بايد مقنّی بياری بفرستی اون ته تا بتونه اون چاه ويل رو متر بزنه. متر چيه، كيلومتر بزنه. اين روزها اون عشقهای فرسنگی و كيلومتری، شده اندازه به بند انگشت.
زمونه و آدمهاش وقتی به جايی ميرسن كه همه، توی يه دستشون يه سپر و اون يكی دستشون يه متر و خطكشه يعنی اوضاع خرابتر از اونیه كه بايد باشه و بايد فاتحه اون رابطه و اون جامعه رو خوند. يعنی آدمها گارد گرفتند. ماسك زدند. همهی زندگی رو قراره وجب بزنند تا يه وقت نكنه كسی بماله درشون. اين روزها وقتی داريم با يه غريبه دست ميديم، همون موقع كه دست راستمون دست اون غريبه رو به گرمی و صميميت فشار ميده، دست چپمون يا جيبمون رو مراقبت ميكنه و يا باسنمون رو كه غفلت كنيم هم جيبمون رو ميزنند و هم درمون ميمالند تا دسته!
باز که سر صبحی دلتون پره آقا، خوبیت نداره اینقدر خونتونو کثیف میکنیدا... ما گفته باشیم
نوشته زیبایی بود، ای کاش همه ما آدم ها بجای اینکه شعار بدیم تو عمل هم به این حرف ها اعتقاد داشتیم و برای شرف، آبرو و حیثیت و عشق طرف مون ارزش قائل بودیم. اگه بخواهیم با خودمون رو راست باشیم این روزها من، تو و او ... کارمون شده مالیدن در هم دیگه و د برو که رفتیم. دیگه عشق و احساس طرف مقابل مون برامون ارزشی نداره.
دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو ددملولم وانسانم آرزوست.
"اين روزها نه فقط نون كه بايد همه چيز رو سانت بزنی. عشقها رو، مهر و محبتها رو، بودن و نبودنها رو، آهـان، تنهايی آدمها رو، آره اين روزها هر چقدر عشقها كمتر ميشه در عوض تنهايی آدمها خيلی داره زياد و زيادتر ميشه. ديگه كار از خطكش و سانت و دسیمتر هم گذشته."
عدد بده...
عدد بده...
عدد بده...
عدد بده...
از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست.
آقا این پست کمی قدیمیه ام بخون ببین این بابا دو سال پیش همین حرفها رو یک جور دیگه گفته.
http://payab.persianblog.ir/1385/10/
والا نظر خاصي ندارم كه به گفتنش بيارزه ..
فقط گفتم يه خودي نشون بدم كه آقا رسول كه به اينجا تعلق خاطر داره دلش برام تنگ نشه ... ( حدث ميزنم كه آقا كيوان عزيز هم يه جاهاييش ... من عذر ميخوام نميدونم اين چه كرميه دوست دارم به تو بريزم)
با اجازه بزرگترا يه چند تا حيبيب هورا هم واسه ليلا خانوم حواله كنيم كه تو پست قبلي نظراتي زيبايي داده بودند
نظرم رو راجع به دين هم بگم لال نميرم...:
اصولا اين كه آدم ذهنش رو از خودخواهي هاي لجام گسيخته خلاص كنه و به نظم طبيعت و موجودات اعم از انسان و غيره اهميت بيشتري بده و بطور كلي هر اخلاق انساني والاتر از هر مذهبي ست كه هزار سال پيش و براي متقاعد كردن اعراب و غير اعراب تيرونو زئوس همين مساله رو در لواي هزار نوع قصه و شامورتي عنوان كرده.
واقعا اگه اخلاق به جاي هر چيز ديگه اي حكمفرما بود گاردها هم باز ميشد و البته دوستداشتنها زياد.
همين.
این که یه حقیقت تلخه ولی چیزی شده؟
ميدوني دو تا موضوعه. اينكه ما مردم قبلا هم همين خصوصيات منفي رو داشتيم و فقط به خاطر بهتر بودن نسبي شرايط گاردمون رو باز كرده بوديم و الان با تغيير اوضاع گارد گرفتم؟ يا نه، ما مردم قبلا موجودات نازنيني بوديم كه حالا با تغيير شرايط دچار اين فضايل (رذايل) اخلاقي شديم و به دنبالش براي هم گارد گرفتيم؟
با كمال تاسف بايد بگم به نظر من همون اوليش درسته. اگرچه كه تغيير شرايط رو هم نبايد ناديده گرفت ولي خوب شناگرهاي بدي هم نيستيم.
در ضمن از صبح كه پستتو خوندم دارم فكر ميكنم بدتر از اينم ميشه؟ كه حتما پتانسيلش هست كه بشه. پس اون ديگه چه دوره زمونهاي خواهد بود؟ وقتي كه گارد گرفتن كافي نيست بلكه كسي برندست كه مشت اولو بزنه !!
حقیقتی است که این روزها تو هر کوشه کنار روابط مثلا انسانیمون دیده میشه و جالبه که خیلی ها از این همه بی اعتمادی شاکیند ولی نمیدونم چرا هیچ کس قدمی برای اصلاح اینگونه روابط بر نمی داره .من شخصا سعی می کنم اصل رو بر اعتماد به ادمیت کسایی که می بینم بذارم هر چند بابت این قضیه کلی مصیبت کشیدم ولی هنوز هم فکر می کنم ارزشش رو داره اخه چطور میشه با این نوع نگاه بی اعتماد زندگی همراه با ارامشی رو داشت؟ فکر می کنم باید دنبال ریشه این حس فقط خود را دیدن بدون در نظر گرفتن منافع سایرین ونیز جامعه گشت!مطمئنا یه بحث تحلیلی کاملی لازمه تا به همه زوایای این مساله پرداخته بشه.راستی یه تشکر مخصوص از اقا رسول گل دارم که واقعا حضورش تو کامنتها دیگه داره حیاتی میشه!واز لطفی که به من داشتید هم بسیار سپاس گذارم (اقا مخلصیم!)
ای کاش می تونستم با نوشته های پستت مخالفت کنم و با دلیل وبرهان بهت ثابت کنم داری اشتباه می کنی اما متاسفانه واقع بینانه که به موضوع نگاه می کنیم می بینیم داستان کمابیش همین هستش که نوشتی .
جامعه بیماری داریم و همه ما هم زیرمجموعه های این جامعه هستیم و خواه ناخواه تحت تاثیر این فضا قرار می گیریم . حالا یکی کمتر یکی بیشتر . همه مون کلاه مون را گرفتیم که باد نبرتش ! اتفاقا همین دیروز بود داشتم با خودم فکر می کردم هنوز هم بهترین و صادقانه ترین روابط ام با دوستانی ست که یادگار دوره نوجوانی و اوایل جوانی هستند . هر چقدر زمان گذشت و آدم های جدید آمدند ناخالصی رابطه ها بیشتر شد . کدام بنده خدایی بوده که گفته : انسان گرگ انسان است !؟ یا به قول "مریلین مونروی" مرحوم : سگ ها هرگز گازم نگرفته اند فقط آدم ها ! فکر کنم شده روایت جامعه فعلی ما . به گمانم یکی از دلایل علاقه مندی بسیاری از ما به دنیای مجازی هم همین باشه : ارتباط با آدم ها از پشت حصارهای شیشه ای که فکر میکنی امنیتت را تضمین می کنه و می تونی خودت باشی فارغ از ترس آسیب های احتمالی دنیای واقعی و قضاوت دیگران .
...............................
ممنون از لطف همه دوستان خوبم در کامنت های پست قبلی : گرل فرند جناب دوست – MAHSSAجان – خانم دکتر مهر عزیزم – حضرت رسول و ahmad نازنین :”> به قول "رسول" با این همه دوستای فرهیخته آدم به اینجا احساس تعلق خاطر داره :ایکس
خوب این از اون دست نوشته هایی ست که گوینده اش فقط احتیاج به یک شنونده ی خوب داره. کسی که موقع گوش دادن اگر تو خیابونه عینک آفتابی رو از چشم اش بردراه و مستقیم به چشم گوینده نگاه کنه و هر از چند گاهی سرش رو به علامت تایید تکون بده. و اگر همکاره ،سرش رو از روی پرونده بالا ببره ، ماووس رو بذاره کنار و موقع گوش دادن خودکارش رو تا زیر چونه اش بالا بیاره ، تو دستش بچرخونه و ریز ریز تمام حرفها رو تا ئید کنه. حتی اگر هم مخالفتی با حرف داره بذاره اول گوینده آروم بگیره و وقت ناهار کم کم نظر انتقادی اش رو بگه. ، و مهمتر از همه ، اگر یک همخونه است سعی کنه اون هم اول خوب به چشم های گوینده نگاه کنه ، اما نه طوری که اون رو به لکنت بندازه ، و بعد آروم بیاد پشت سر گوینده و کوسن ها رو در اطراف کمر و پهلوش جا بده .بعد آروم تر بره به آشپز خونه و در تمام مسیر حتی با گفتن یک (اوهوم ) ساده حضورش رو کمرنگ نکنه. تا حرف تموم نشده با دو تا فنجون نسکافه داغ و یک تکه کیک شکلاتی بر گرده. دست آخر هم که صحبت ها و غرولند گوینده تموم شد به یادش بیاره که چقدر گلدون هایی که او مسئولیت آب دادنش رو بعهده داره ، برگ هاش پهن و سبز شده.
اینطوری آدم ها در مقابل هم به معنای واقعی در صلح بسر می برند. وگرنه در وضعیت های قرمز مداوم ، ما اسب هایی هستیم که کمترین واکنش بدنمان به آسیب ، ترشح پاد زهر دفاعی است.
روح ما هم از جنس پوست مان هست. منافذش بسته می شود اگر زمستان پشت سر هم بس ناجوانمردانه سرد باشد.
آره کیوان یک سوم عزیز.گاهی سکوت ها و نفس هاس کشدار یک در میان در فواصل شنیدن و نگاه کردن ، در مقابل دلتنگی یک دوست اسب تراموایی هست که قادره تمام سرباز های مخفی ما را به دوروازه های بلند و قفل آدمها ببره.
من که فکر می کنم تو این دوره زمونه همانطور که تو گفتی آدمها دور خودشون گارد بسته اند. همانطور که گفتی این گارد جنس بد حرف زدن ، از جنس بد قضاوت کردنه. آدرس اشتباهی در مورد حس ها و عقاید و منافع به هم دادنه.
هیچکدوم نمی خواهیم فکر کنیم تنها وقتی ماشین و آپارتمان ما به واقع شیکه که در خیبانی ساخته بشه و یا تردد کنه که همه چیز شیک و تمیز باشه. نونوایی که 5 سانت از قد نون کم می کنه ، عصر مجبوره پنیری بخره که 10 گرم سبک تر از روز قبله.
بخش زیادی از حس اعتماد ایجاد کردن و امنیت ایجاد کردن ، از جنس کلمه نیست. از جنس عمل است. از جنس عملی که در خلال سکوت انجا م می شه و اتفاقا هزینه ای نداره. شاید این تنها امکانی هست که انجام اش در قبال هم ، می تونه در این روز های سخت کمکمون باشه. ما آدمها از وقتی از هم تا به این اندازه دور شده ایم که همه به بازیگری کارگردانانی تن داده ایم که در کل سناریو ، برای ما هیچ سکانسی از جنس ابراز علاقه و با هم چای خوردن و یا در مورد زیبایی هم را خبر کردن ، تعبیه نکرده اند.
این خشونت آمیز ترین تبلیغاتی است که به شکل رسمی در جریان تمام سخنرانی ها و فیلم ها ، همه ی ما را فریبکار ان و دشمنان و نا محرمان هم معرفی می کند مگر آنکه به ندرت در پایان دستکاری شده ی فیلم خلاف اش ثابت شود.
آقا ببخشید من اینقدر کنه ام و ببخشید که دارم کامنت نامربوط میذارم , قول میدم آخرین بار باشه,
من ایمیلمو گذاشتم تو کامنت اون یکی پست که یه کم ایمیل کاری کنیم ببینیم این مووی نایته شدنیه یا نه, خبری نشد , منم بنا به خوشبینی ذاتیم گفتم حتمن دیگه کسی سراغ اون یکی پست نمیره گفتم اینجا هم یه ندایی بدم.
این ایمیل منه : hypnos_61@yahoo.com
پایه های مووی نایت لبیک بگن
و اما یه چیزی هم راجع به همین پست: منم این چیزهایی رو که کیوان میگه درک کردم , منم دیدم که چطوری روز به روز گارد مردم داره بسته تر میشه ولی گاهی احساس می کنم که خود این آدمای گاردبسته هم با اینکه غر میزنن و با اینکه میگن که از این وضع خسته شدن هیچ تلاشی نمی کنن واسه ایجاد یه تغییر کوچولو. هر چیز خوبی بهایی داره , من خودم زیادی خوشبینم و ضربه هم زیاد خوردم چون هیچ وقت خدا گاردم بسته نبوده , ولی ترجیح میدم گاردمو نبندم چون همیشه احتمال میدم این آدم جدیدی که این دفعه قراره باهاش روبرو بشم شاید یکی مثل خودم باشه که از این دوره و زمونه شاکیه ,که دلش لک زده واسه یه آدم با گارد باز , دلم نمیخواد این شانس رو از جفتمون بگیرم ...
البته من کوچکتر از اونی هستم که بخوام پیامی داشته باشم !!!!! ولی ای آدم های گاردبسته , شماها که دیگه این کاره شدین, شماها که دیگه باز و بسته کردن گارد واستون مثل آب خوردنه, این دفعه که با یکی روبرو شدین یه کوچولو گاردتونو باز کنین, فقط قد رد شدن یه باریکه نور , شاید روبروییتون آدم خوبی باشه, اگه نبود دوباره سریع گاردتونو ببندین, به امتحانش می ارزه
سپرو که نمیشه انداخت ،اما بهتره خط کشو بندازیم تا کمتر بفهمیم و کمتر غصه بخوریم...
بیخود نیس گفتن سخن کز دل برآید بر دل نشیند حالا شده این پست تو داش کیوان . من که زخم خورده رفاقتم . رفیقی داشتم از چشام نزدیکتر چنان نارویی زد که هنوز نفهمیدم از کجا خوردم . چند میلیون پول بیزبون و قرض گرفت فقط به حکم رفاقت و بدون هیچ سند و مدرکی . همشو هاپولی کرد یه ابم روش ! حالا اگه ادم بود دلم نمیسوخت بعد جلو جلو پیشدستی کرد یه دعوای زرگری درست کرد که دوستیمون به هم بخوره و همه چیو حاشا کنه . بعد اون قضیه دیگه پشت دستمو داغ کردم که ... بماند. بعدشم ادمایی مث من که هم این جوری زخم خوردن هم شکست عاطفی و ازدواج داشتن خیلی بددل و سنگی میشن بدبختانه . ادم دیگه به راحتی قبل نمیتونه وابده و اعتماد کنه مخصوصا وقتی ادم تو سن بالای سی شکست بخوره دیگه به این سادگی به حال و روز طبیعی برنمیگرده . اون جمله مرلین مونرو که لیلا نوشته (سگها هرگز گازم نگرفته اند فقط ادم ها) خیلی جالبه باید با آب طلا نوشت قاب گرفت .
آقا ببخشید من اینقدر کنه ام و ببخشید که دارم کامنت نامربوط میذارم , قول میدم آخرین بار باشه,
من ایمیلمو گذاشتم تو کامنت اون یکی پست که یه کم ایمیل کاری کنیم ببینیم این مووی نایته شدنیه یا نه, خبری نشد , منم بنا به خوشبینی ذاتیم گفتم حتمن دیگه کسی سراغ اون یکی پست نمیره گفتم اینجا هم یه ندایی بدم.
این ایمیل منه : hypnos_61@yahoo.com
پایه های مووی نایت لبیک بگن
و اما یه چیزی هم راجع به همین پست: منم این چیزهایی رو که کیوان میگه درک کردم , منم دیدم که چطوری روز به روز گارد مردم داره بسته تر میشه ولی گاهی احساس می کنم که خود این آدمای گاردبسته هم با اینکه غر میزنن و با اینکه میگن که از این وضع خسته شدن هیچ تلاشی نمی کنن واسه ایجاد یه تغییر کوچولو. هر چیز خوبی بهایی داره , من خودم زیادی خوشبینم و ضربه هم زیاد خوردم چون هیچ وقت خدا گاردم بسته نبوده , ولی ترجیح میدم گاردمو نبندم چون همیشه احتمال میدم این آدم جدیدی که این دفعه قراره باهاش روبرو بشم شاید یکی مثل خودم باشه که از این دوره و زمونه شاکیه ,که دلش لک زده واسه یه آدم با گارد باز , دلم نمیخواد این شانس رو از جفتمون بگیرم ...
البته من کوچکتر از اونی هستم که بخوام پیامی داشته باشم !!!!! ولی ای آدم های گاردبسته , شماها که دیگه این کاره شدین, شماها که دیگه باز و بسته کردن گارد واستون مثل آب خوردنه, این دفعه که با یکی روبرو شدین یه کوچولو گاردتونو باز کنین, فقط قد رد شدن یه باریکه نور , شاید روبروییتون آدم خوبی باشه, اگه نبود دوباره سریع گاردتونو ببندین, به امتحانش می ارزه
آقا کیوان این پست به نظرم به مسئله مهمی که مدتیه دغدغه خیلیاست اشاره میکنه. اسمشو میشه گذاشت "فروپاشی اخلاقی جامعه". البته بخشی از این موضوع تو کامنتهای پست قبلی مطرح شد ولی این پستت مطلبو بازتر کرد.
وقتی از طريق اجبار، اعتقادات و اخلاق و فقه به همگان تحميل بشه و مواهب یا مجازاتهاي قانوني و غيرقانوني، تنها پشتوانه دينداري قرار بگیره واز طرفی خیلی از باورهاي سنتی در مواجهه با انديشه و فناوریهای مدرن و ضرورتهاي ناگزير زندگي در دنیای جديد و لزوم انطباق با اون، دچار فرسايش بشن پيامد ناخواسته ولي طبيعيش، بيگانگي وحتی انزجار نسبت به فرهنگ ديني و مهمتر از آن فروپاشي اخلاقي میشه.
بعبارت دیگه در جوامع ديني كه دين پايه و مبناي اخلاقه و معنابخشي به هستي و ارزش آفريني برعهده مذهب، و وقتي تفسير مذهبي از جهان و ايمان و اعتقادات ديني به هر دلیلی (نظیر رفتار وعملکرد سیستم در تخریب همون پایه ها) فرسايش پیدا کنه، به ناگزير اخلاق، مبنا و متكاي خودشو از دست میده که نتیجه عملي اون تهي شدن زندگي از معنا، بي هدف شدن هستي، توجيه ناپذيري ارزشها و در نتيجه پيروزي نيهيليسم میشه.
بعلاوه درك و فهم اين نكته که اخلاقیات و ارزشهای مشترک بشری و هنجارهای تعریف شده جهانی، مستقل وفارغ از دین خاصی تعریف شدن و پایبندی به اونا مستلزم تقید به دین خاصی نیست، براي اکثر مردم جامعه بسيار دشواره واصولا وجود اخلاقِ مستقل از دين و خدا، براشون غيرقابل تصوره!!
دیدم معتقدانی که اصولا افراد غیر معتقد در نظرشون کاملا غیرقابل اعتمادن و بنظر اونا هرکاری ممکنه ازشون سربزنه چرا که به تعبیر اونا دین و ایمون حسابی ندارن که!
لذا در چنين جوامعي، اگه مردم بخوان دین رو هم کنار بذارن به همراهش اون اخلاقیات رو هم (با این توجیه که خوب اینا هم حرف همون دینیه که نمیخوام بهش معتقد باشم!!) کنار میذارن وتفکیک قائل نمیشن. در نتیجه با کنار گذاشتن دین واخلاق انجام هر عملی رو هم واسه خودشون مجاز و آزاد میدونن و همگی به دنبال اون میرن که در كوتاهترين زمان از فرصتهاي موجود حداکثر استفاده رو كرده و بار خودشونو ببندن ودر این راه هدف هم وسیله رو توجیه میکنه دیگه!. داستايوفسكي تو رمان برادران كارامازوف یه گزاره شرطيِ مشهور داره که "وقتی خدا از دل بندگان رخت بربندد و بميرد هر كاري مجاز خواهد بود چرا كه خدا مرده است." عملا بنظرم در دل خیلیهامون خدا مرده وهمراه با اون اخلاقیاتم کشتیم. حالا ما در این زمینه پیشرفته تر هم شدیم، با گذاشتن عناوین و اسامی دارای بار معانی متضاد، ارزشها رو ضد ارزش وبالعکس جا انداختیم! دروغ گفتن و سر دیگران کلاه گذاشتن و حق دیگرانو خوردن میشه زرنگی وتیزی، ساده و بی غل وغش بودن میشه "پپه و ببو"، صداقت میشه بچه مثبتی! و ...
فکر کنم وقتی چسب حيات مشترك اجتماعی (اخلاق) رو نابود کنیم طبیعیه که «اعتماد» و «اطمينان» به همدیگه در همه عرصه هاي حيات جمعي از بین بره و به جاي «وفاداري»، «عدم تعهد» و «پيشبيني ناپذيري» سيطره پیداکنه. بنابراین همه در اجتماع باید تو یه دست سپر داشته باشن و در یک دست شمشیر و تو ذهن هم مدام در حال برآورد و محاسبه سود و زیان هر تراکنش!
------------------
ببخشین پرحرفی کردم اما موضوعی بود که مدتهاست چراییش برا خودمم مسئله بوده و پیگیرشم. در این زمینه و علل بروز اون، کتاب "آسیا در برابر غرب" از داریوش شایگان و نیز کتاب "مشروطه ایرانی" نوشته دکتر ماشااله آجودانی رو اخیرا خوندم که توصیه میکنم.
مادرم در هرفرصتی سعی می کند به من بفهماند دنیا جای قشنگی است و او کارخوبی کرده من رو به دنیا آورده،اما به نظر من این موهبت موهوم کلک رهایی بخش همه مادرها درمقابل بی توجهی شان است....
این حرفات درست ولی چرا فکر می کنیم اگه یک دوست نامردی کرد همه ی دنیا قراره نامردی کنن اگه یکی خیانت کرد دیگه نباید عاشق شد اگه یک نونوا نون کم میده همه نوناها دزدن و الی آخر شاید اگه این نگرش گناه یکی رو پای همه نوشتن رو بزاریم کنار زندگی برامون راحتتر شه سپرها رو پایین تر بیاریم!
داش رسول دمت گرم با این کامنت پر و پیمونت داداش . کارت درسته . اجتماع گهی داریم . روزبروزم دریغ از دیروز ! یه استاد داشتیم که خیلی باسواده (طرف فوق تخصص روانپزشکی داره از امریکا ) امروز که رفتم بیمارستان فهمیدم استعفا داده . با بر و بچ که حرف زدیم متوجه شدم دیگه این قدر وقتش پره که نمیرسه واسه تدریس بیاد دانشگاه و بیمارستان . حالا نگو استاد محترم زده تو کار خونه سازی تو دوبی ! قبلا فقط شریک بوده حالا چون خودش میخاد مستقیم تو پروژه ها نظارت داشته باشه تدریس و دانشگاه رو بای بای . خب تو همچین مملکتی میخای اوضاع بهتر از این باشه داداش ؟! همه حرص میزنن برا پول بیشتر حالا هر کی تو هر کاری هست زور خودشو میزنه . گوربابای بقیه . بعضی شبا ماهواره یه برنامه روان شناسی خیلی جالب داره که دکتر هلاکویی که اگه بشناسینش روانشناس خیلی معروفیه برنامه داره و ملت از جاهای مختلف زنگ میزنن مشکلاشون رو میگن . بیشتر تلفنایی که از ایران میشه هاج و واجش میکنه . از چیزایی که ملت میگن و مشکلاتشون و به قول اقا رسول زیر پا گذاشتن اخلاق و ... دیگه یه وقتایی که خیلی ناراحت میشه همش میگه : تو اون مملکت چه خبره آخه ؟! با خودم میگم : هیچ خبری نیس دکتر جون ! فقط مردم دارن زنده زنده همدیگه رو میخورن !!!
ببخشيد...........
آقا من این کامنت احمد رو ندیدم. ساری.
احمد آقا نوشابه چی میل دارین قربان؟ :دی
ولی نه خداییش من آقایون اینجا بخصوص مسعود، امید و ارسلان (به چشم برادری البته!!) رو دوست دارم و ارادتمندم!
ولی توصیه میکنم کسی از آقایون دنبال ابراز ارادت و "مهرورزی" به کیوان نباشه که "نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان". خطرناکه! خطرناک.... بسپارین دست همون خانمها که میدونن چیکارش کنن!!
شروع هر روز با یادآوری یک حقیقت تلخ و تکرارش میتونه کسی رو که دم پرتگاه وایستاده بندازه پایین..میتونه یک ناامید رو نا امید تر کنه و یه خسته از زندگی رو خسته تر..
توی اين شهر ِ به گوز گوز افتاده بايد به همه چيز گفت خداحافظ . خنده دار است . چون درست وقتي كه دست چپ ت را حائل گذاشتي خودت هم داري به اين فكر ميكني كه چطور بزني ....
عصر انهدام عاشقی، عصر انفجار تنهایی
کیجانوان یه مرخصی ميخواستم، جبهه خوانندگان خاموش ضعیف شده دارم میرم برای پشتیبانی و تقویتشون.
کیوان عزیز فایل فیلمهای پیشنهادی توسط چه برنامه ای باز میشه..!!؟
واقعا به این لیست احتیاج دارم...
***********************************************
k: توسط برنامه اكسل باز ميشه اگه نتونستی بازش كنی ايميل بزن كه فايل ديگهايی رو برات بفرستم.
ببین احاطه کرده است عدد
فکر خلق را
مچاله شو به جوی آب شو روان، عدد بده
زباله شو به گوشهای غمین هزار ساله شو، عدد بده
این قرار عاشقانه را، عدد بده
شور و حال عارفانه را، عدد بده
دیگه باید باور کنیم که دوره عشق و عاشقی و صداقت و این کلمات قشنگ تموم شده . تموم تموم این روزا همه تا وقتی کنارتن که خوشی که میتونی یه نفعی بهشون برسونی وقتی حالت خوب نیست وقتی مریضی وقتی بیحوصله و داغونی هیچ کس نیست که یه لیوان اب دست بده و حالی ازت بپرسه و کمی در کنارت باشه تا احساس کنی هستی که برای کسی مهمی ... بگذریم و دعا کنیم به جون پدر و مادرهای نازنین که فقط اونها هستن که عاشق بیعارند و در هر شرایطی کنار بچه هاشون هستند هیچ وقت تنهاشون نمیذارن بی هیچ ادعایی . بقیه فقط شعار میدن تا دلت بخواد .....
این پستت عجیب قابل لمس بود ... عجیییب..