سه شنبه، ۲ مهر ۱۳۸۷

هر چند دو سه روزی از آخرین روز تابستون گذشته ولی خب ديدم شاید بی‌معرفتی باشه که اين آخريها با روزهای گرم و کلافه کننده و شب‌های طول و دراز و پُر از پشه‌ تابستونی خداحافظی نکنیم. پس بدرود تابستونی كه تابستونی‌تر از هر تابستونی بودی برای من.

هر چند توی این عصر و زمونه‌ایی که قرعه بنام ما خورده و نوبت ماها شده که بیایم توی میدون و خودی نشون بدیم، یه سری از آدمها اونقدر درگیر رج زدنهای قالی نخ‌نمای زندگی‌شون هستند و قاطی بوی باقالی تازه و نگران جا افتادن قرمه‌سبزی و جور کردن حموم زایمون دخترشون و پیدا کردن دیسک و صفحه‌ی فابریک و اصل فرانسوی توی خيابون امیرکبیر و چراغ برق شدند که اصلاً یادشون نیست الان چه ماه و چه فصلی از کدوم سال هستش، پس با این قُماش کاری نداریم که خدا خیرشون بده که اونها هم با ما کاری ندارند. همینکه کته‌شون دون نشه و دنده‌شون خوب جا بره و ماشين‌شون پُر نَفس، سر بالایی رو بکنه و سیسمونی نوه‌شون رنگی و گل گلی باشه اندازه یه شیش ماه اول سال خوب و خوش و سرحالند.

مکافات با دسته دوم هستش. همونایی که تا دیروز پاییز رو فقط با اومدن انار ساوه می‌شناختند، حالا از سه هفته مونده به رسيدن پاییز، عاشق میشن و دراز به دراز رو به قبله میخوابن و عهد می‌بندند كه با بوی نَم بارون با يارشون یه عمر زندگی کنند در صورتیکه هنوز بوی گند پیازی رو که با قرمه‌سبزی لومبوندند وقتی میخوره توی صورتت، آدم به یاد روز محشر و دمیدن صوراسرافیل میوفته! آره پنداری این روزها، همه‌ی آدم‌های دور و بر من، روشنفکر و شبه روشنکفر و نیمه روشنفکر شدند. همونهایی که هنوز توی توالت خونه‌شون هم سر پا میشاشن و غفلت کنی سه بندِ انگشت‌شون رو تا بيخ، توی دماغ‌شون می‌کنند و جلوی مهمون‌ها، خِرت و خِرت ماتحت‌شون رو میخارونند، همونایی که مردی و مردونگی رو توی کُشتن گربه توی شب زفاف و همون دم حجله میدونند و بعدش از ناموس‌شون میخوان که وقتی میرن و در کلون همسایه رو میزنند انگشت اشاره‌شون رو تا ته بکنند توی دهن‌شون تا یه موقع خدای نکرده نامحرم صداشون رو نشنونه، غافل از اینکه دیگه این تکنولوژی گور به گور شده و صفحه‌های دیجیتال و اِسكرين‌ها و دوربین‌های مخفی و مدار بسته و زنگ‌ها و آیفن‌های تصویری و موبایل و بلوتوث، رنگ و بوی ناموس و مَحرم و نامحرم رو خیلی کم رنگتر از قبل کرده.

صحبت از همه‌ی اونهایی که بوی گند تفکرات‌شون حال آدم رو بهم میزنه ولی خب خیلی زود تونستند همرنگ جماعت بشن تا وقتی کاسه‌ی رسوایی‌شون به زمین ميخوره زیاد سر و صدا نکنه و توی این هاگیر و واگیر و بگیر و ببند و سلام و علیک و مخلص و چاکرم‌های ملتمسانه و متملقانه گم و گور بشه. همونایی که الان ديگه موهای فرفری‌شون رو فشنی کرده و ژل میزنند و توی تابستون بجای گیوه‌های سفيد پشت خوابيده‌شون، صندل و کالج‌شون رو بدون جوراب پاشون می‌کنند و یکماهه که توی تنديس و سرخه و فرشته دنبال یه کت تک قهوه‌ایی چهارخونه می‌گردند تا برای مهمونی بعد از ماه رمضون بتونند با اون شلوار بلو جین‌شون سِت کنند. كت تك قهوه‌ايی چهار خونه، چه گـُه خوردنها! آره از اونهايی میگم که خیلی زود و خیلی خوب تونستند رنگ عوض کنند و حالا هم از وسط مرداد که میشه دل‌شون غنچ میره واسه رسیدن پاییز و خفت يه گوسفند رو می‌گيرن و كشون كشون می برند دم غروب خورشيد و به انتظار پاييز ميمونند كه اون زبون بسته رو سر ببُرند. چيه كه يه چند وقتيه ديدند همه‌ی آدم حسابی‌ها از پاييز خوش‌شون مياد و ميگن پاييز فصل عاشق‌هاست، در صورتيكه اونها توی اين مدت اصلاً توی باغ نبودند. وقتی که دور و برمون پُر بشه از این خزون‌زده‌های پاییز دوست، آدم دیگه روش نمیشه از پاییز و همه‌ی اون حس‌های خوب پاییزی بگه.

fall2.bmp

حالا باز خوبه که آرشیو این وبلاگ هست تا نشون بده، اگه من علاقه‌ایی به این فصل دارم و در رابطه‌اش كلومی گفتم و نوشتم، قدمتی طولانی داره. اگه منتظر رسیدنش بودم بواسطه رفاقت طولانی‌يه كه با روزها و شب‌ها و طعم‌ها و مزه‌هاش دارم. که با تموم درختهای چنار پياده‌روهای تهران و اون کلاغ‌های چشم دراومده‌ش دارم. رنگ عوض نکردم و هنوز هم عاشق قرمز و زرد و قهوه‌ایی‌ها پاییزی هستم. این روزها اونقدر آدمها زود عوض میشن و زود عاشق میشن که از وسط مرداد جلوی پارک ملت به انتظار خزون درخت‌های چنار صف می‌كشن تا با يه قيافه روشنفكرمابانه، سيگاری بگيرند دست‌شون و همراه با يار تازه به دوران رسيده، قدم بزنند و بگن ما هم درك می‌كنيم صدای ضجه و ناله‌ی برگها رو. بگن ما سالهاست كه زندگی كرديم با اين خش‌خش برگها. ببين اين خش‌خش و پچ‌پچ برگها رو، چه گـُه خوردن‌ها! اين روزها سینه‌چاکان پاییز زیاد شده و من و تویی که بدون پاییز، انگاری زندگی‌مون چیزی کم داشت دیگه حتی رومون نمیشه بگیم ما با این فصل رفاقتی دیرینه داریم.

پاییز رسید. بدون جار و جنجال و بدون هیچ هیاهویی. بی‌خبر هم نیومد که ما گم شديم و سردرگریبون این زندگی کوفتی و نکبتی هستیم وگرنه که پاییز نیاز به در کردن توپ و ترقه و آوای یا مَقَلب القُلوب نداره. پاییز رسید که مثل همیشه یادمون رفت به استقبالش بریم ولی اگه عمری باقی باشه برای بدرقه‌ش تا خودِ خودِ زمستون باهاش میریم. ما با اين پاييز و اون عصرها و خش‌خش برگها و صدای غمگين كلاغ‌های تهران حالا حالاها كار داريم. این شب‌ها و روزهایی که تو بودی و نبودی با آلبوم پاییز طلایی فریبرز لاچینی زندگی کردم. اونقدر توی گوشم سَر و صدا و هیاهوی آدمهاست که دیگه حوصله شنیدن صدای هيچ آدمیزاد و بنی بشری رو ندارم. صدای تو رو می‌خوام که تو هم که دیگه نیستی. سالهاست، نه قرنهاست كه نيستی. پس با همین موزیک بی‌کلام پاییز طلایی زندگی می‌کنم. ببخشید پاییز! یادم رفت کوچه و خيابون رو برات چراغونی کنم. مثل بعضی‌ها از دو ماه پيش منتظر رسيدنت نبودم و جلوی ميدون آزادی گاو و گوسفند نبسته بودم كه جلوی پات قربونی كنم و هی چوب خط نزدم تا برسی ولی حالا كه اومدی مطمئن باش كه قراره باهات خيلی بيشتر از سه ماه زندگی كنم.

۳۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فتانه

آخ آخ يادش بخير صداي خرد شدن برگهاي خشك چنار زير پا كه باعث ميشد به خاطرش تموم پياده‌رو رو تا مدرسه زيگ‌زاگ بريم. حياط مدرسه ما بزرگ بود و دو رديف چنار وسطش داشت زنگهاي تفريح كسي ديگه بازي نميكرد همه دور و بر باغچه لي لي ميكردن. الانم خرد كردن برگها رو زير پام دوست دارم ولي هميشه پسرم ميگه مامان بذار من بكنم تو نرو روشون. اكثرا اون برندست اما گاهي هم شوخي شوخي لج ميكنم و ميبيني كه يك پياده‌رو رو بخاطر لگد كردن برگها باهم مسابقه گذاشتيم :)
روزهاي تعطيل پاييز بعد نهار كتاب خوندن تو يك رختخواب خنك هم بيشتر از باد كولر تابستون مزه ميده.
همگي پاييز خوبي داشته باشيم.

a

پنداری سهم ما نیز همون لحظاتی بود که با وهم پاییز مشترک گذشت. این روزها کسی هوس سکوت مشترک نمی کنه. پاییزت رو گوش کن. تنهایی...

تکتم

عالی... حسابی حالشو ببری

آقا کیوان اول صبحی دلت از کی پُره برادر؟، گمونم یکی باز غلط اضافه کرده که به مذاق شما خوش نیومده؟ ها؟
زیر بارون اگه رفتین واسه پیاده روی رو برگای خیابون پهلوی جای منم خالی کنید
***********************************************
k1: خانم ظاهراً شما خيلی وقته كه ايران تشريف نياورديد چون 28 ساله‌ايی هستش كه اسم خيابون پهلوی عوض شده! ولی اگر برای قدم زدن چشم، حتماً جای شما رو هم خالی می‌كنم.

لیلی خامنه

من پاییز رو دوست دارم،چون هوا سرد می شه ،حال منم جا میاد،تنها دل خوشی من اینه که هوا سرد می شه و تابستون می ره،ولی یه ذره ازش دلخورم چون 15 روز از اولین روزهای پاییز نگذشته باید پیر شدنم را مشاهده کنم.....تصور می کنم من چطوری باید 32 تا شمع رودونه دونه بشمورم و بعدش بزرگ شدن غصه هام رو ببینم ....

این تابستان چسبناک هم تمام .

SNH

اما من اصلاً پاييز رو دوست ندارم، البته فكر كنم كلاً بي كلاسم، چون از قهوه تلخ هم هيچ خوشم نمياد
پاييز منو ياد روز اول مدرسه ميندازه كه ما رو مي بردند بهشت زهرا و خيلي دلم مي گرفت
الانا كه بزرگتر شدم و سالهايي (داره نزديك ميشه به يك دهه) از مدرسه رفتنم ميگذره يه كم با پاييز بهتر شدم!

نفیسه

دیشب یه خواب ناز دیدم خواب یه عالمه درخت با برگای خوشگلِ رنگ و وارنگ. از اون برگای خوش‌رنگ که فقط تو مهر ماه میشه دید. خیلی خیلی خوشگل تر از اون عکسی که گذاشتی، کلی تو خواب کیف کردم فقط حیف که نمیشد ازشون عکس بگیرم.حیف...
این کامنت لیلی خانم عزیزِ هم ماهی (بر وزن هم کلاسی)من رو دلخور کرد.خیلیا آرزوشونه متولد ماه مهر باشن. من که همیشه به خدا! گفتم دستت درد نکنه که من شدم متولد ماه مهر. انصافن هیچ ماه دیگه ای رو واسه تولد مناسب نمی‌‌دونم، چه واسه خودم، چه واسه بچه‌ام!
و البته کامنت لیلی خانم بهانه‌ بود تا من بگم متولد ماه مهرم و به همین خاطر به خودم حق میدم که بیشتر از بقیه، عاشق پاییز و ماه مهرش باشم.

لیلا

همه حس های پاییزی قلنبه شده در عکس خوشگل این پست . در ضمن فتانه جان رسما به آن مسابقه برگ خردکنی مابین تو و پسرت حسودی ام شد ;)

امید

اقا کیوان عزیز اگه به ما هم نمیگی میخایم ادای روشنفکری دربیاریم میخام بگم منم پاییزو خیلی دوس دارم . حیف که دیگه با شروع پاییز درسا بد جور سنگین میشه و نمیتونم زود بزود بیام تهرون و تو ولیعصر قدم بزنم .
***********************************************
k1: دكتر تو بشين سر درسهات حالا حالاها فرصت هست برای قدم زدن.

لیلا

اینو هم اگه تا حالا ندیدی پیشنهاد می کنم ببین . انگار امروز بلاگرها با هم به قول میرزا وحدت کرده اند برای گذاشتن تصاویر خیره کننده :
http://www.alirezamotamedi.com/archives/225.php

ووی! چه دل پری داری از بعضی ها! کی سر صبحی به خودش جرات داده جلوت واسه پاییز منبر بره؟ باشه بابا همش مال خودت حتی اون یدونه برگی که سرخ و زرده و از اون بالا قر میده و می افته تو حوض نقاشی! اصلا ما رو چه به لذت بردن از پاییز؟ ما که دیگه طعم بی هویتی و بی همه چیزی رو خوب می فهمیم خوب اینم روش! برو با پاییزت حال کن اخوی ...

غزال

پاییز برگ ریز ِ سرخ و زردو نارنجی برات آرزومی کنم.
زردها بیهوده قرمز نشدند.... خوش باشی

ati

khate aval:2-3 ruzi az paiiz gozashte !!!
***********************************************
k1: ممنون از توضیح تون.

asal

خدا رو شکر که پاییز یه فصله و اگر قرار باشه صاحبی داشته باشه فقط خود خداست و بس .
اگه همه میخوان پاییز و دوست داشته باشن خوب داشته باشن به ماچه ؟ مگه ایه نازل شده که فقط اونایی میتونن با پاییز حال کنن که کت تک قهوه ای چهار خونه تن میکنن و کفش کالج میپوشن و از سرخه و فرشته سالهای ساله که خرید میکنن ؟ نه والا اونایی هم که گیوه میپوشن و اونایی هم که بی کلاسن و اونایی هم که پیاز میخورن و اونایی هم که دیگه تصمیم گرفتن گیوه نپوشن و کفش پیر کاردین بپوشن میتونن عاشق پاییز باشن اصلا میتونن تظاهر کنن که عاشق پاییزن اصلا میتونن تو هر پاییز عاشق بشن یا اصلا در طول یه پاییز ده بار عاشق بشن . ما کی هستیم که بخوایم بگیم نه ؟ اصلا به ما چه ؟ حالا اگه ما از بچه گیمون سند پاییز و اشک و اه و ناله های عاشقانه و قهوه و برگهای خشک درختای پارک ملت رو به اسم خودمون زدیم که دیگه نمیتونیم بگیم هیچ کس دیگه ای حق نداره مثل ما باشه یا اگه تا دیروز مثل ما نبوده امروزم حق نداره یهو راهشو عوض کنه و از یه راه دیگه بره . اگه من یه روزی عاشق فصل بهار بودم باید تا قیام قیامت عاشق فصل بهار بمونم . نه میتونم راهم و عوض کنم میتونم شکل و شمایل و لباس پوشیدن و غذا خوردن و حرف زدن و حتی افکارم رو هم عوض کنم . ادمم دیگه ادم هم یعنی تغییر . میتونم از این به بعد عاشق پاییز باشم . میتونم برم جلوی پارک ملت جا بگیرم و زنبیل بذارم تا زودتر از همه دست یارم و بگیرم و برم اونجا قدم بزنم . کیه که بخواد به من بگه چرا ؟ ؟؟؟؟؟؟
***********************************************
k1: کاشکی شما بعد از افطار یه لیوان آب خنک میخوردین و بعدش این متن رو دوباره میخوندین. من کاری به کار کسی ندارم. هر کسی میخواد عاشق هر فصلی که میخواد بشه. به من و تو ربطی نداره. حرف من چیزه دیگه ایی هست که خیلی واضح و روون ننوشتم لابه لای کلمات قایم شده. یه ذره باید دقیقتر خوندش. بعدش آبجی بنظر من تحملش رو نداری خب روزه نگیر!

این روزها همه چیز ظاهریش اهمیت داره برای کسی دیگه مهم نیست تو مغز اونی که دنبال کت قهو ای چارخونه می گرده چی می گذره که احتمالا از یک جاشنیده که پاییز هم مثل بقیه چیزها مده!این مهمه که تو 100هزار برابر بیشتر از اون از پاییز لذت می بری!پاییز هم اومدنش مبارک!بهترین خاطرات زندگیم رو تو پاییز داشتم که هیچ وقت دلم نمیاد فراموششون کنم با اینکه گاهی حس می کنم باید فراموششون کنم تا بتونم نرمال تر زندگی کنم!

هيچ وقت نتونستم قانع بشم و بفهمم كه چرا يه عده عاشق پاييزن! من هميشه از پاييز بدم مي يومده و مياد هيچ وقتم نتونستم باهاش كنار بيام چون عصرهاي اين فصل كه هوا ابري مي شه و باد هاي پاييزي مي وزه همه غم هاي عالم مي ياد روي دلم.

می دونی کیوان یک سوم ، خوبی پاییز اینه که مثل دختری زیبا مغرور و بی خیاله . و مثل مرگ بالغ و پیر. تنها نگاه کسانی را به دنبال خود می کشه که پروای این را داشته باشند که اگر جمع هستند ، متفرق بشوند و اگر دوتا ، بشوند یکی.
پاییز رو فقط می شه در تنهایی عاشق بود. و خیلی ساکت. پاییز تنها حزبی هست که جمعیت هوادار های واقعی اش رو با گاز اشک آور متفرق می کنه. تو کوچه پس کوچه هایی که بوی برگ سوخته میده.
کمتر دونفری مثل هم این فصل را دوست دارند و برای همینه که پاییز به تعداد قلم هایی که برایش می نویسد رونگ وارنگه. دل به دل کسی نمیده. همونقدر با آفتاب رفیقه که هماغوش ابره.
حتما تو هم پاییز رو یک جا کاشتی تا هر سال سرموقع برای درو بری سر وقت اش. زمین من ، یکی دو تا کوچه ی فرعی توی خیابون زعفرانیه است. در حاشیه ی یک چند تا خونه ی بزرگ و باغ هایش. که اونقدر صاحب مرده و بی وارث مونده که درختهاش هنوز زنده بمونند. اواسط آذر از توی اون خونه ها بوی کباب سوخته ی برگ و چوب میاد.همون برگهایی که بهار برای تولدشون نقل و نبات دادیم. آذر همه ما هندی می شویم . تا جسد دستهای دوست داشتنی درختهای مرده مون رو خاکستر کنیم.
خدا کنه زیاد رمانتیک بازی در نیاوده باشم. قبلا از نوشتن این چند خط برای اینکه صفحه ی تو رو آزار نداده باشم توی آینه هاه ه ه ه ه کرده. دیدم به افتخار نوشتن از پاییز بجای خوردن پیاز ، مدتهاست دارم ریشه ی گل اش رو در باغچه ی خونمون آب می دم.
***********************************************
k1: امیدوارم که همه عاشقان پاییز حس و حال خوب و قشنگ شما رو داشته باشند.

MAHSSA

نفیسه جون این قدر پز نده منم متولد پاییزم خب مهر نیستم آذریم (ترک نه ها متولد آذرماه ) اما پاییز که میاد دلم میگیره یاد کشتیای غرق شدم میفتم اگه از اون بادای خرکی هم بیاد دیگه بدتر . راسی کیوان گل گلاب تو خودت یه بار دقیق این متن خودتو بخون فک کنم عسل پر بیراه ننوشته . یه جوری نوشتی انگار پائیز پشت قبالت بوده حالا یکی دیگه اومده مدعی شده گرچه این عسل خانم هم کامنتاش عجب خشانتی درش هست ادم میترسه :D راسی خوشحال شدم دیدم بلاخره خانم ثابتی یه کامنتی گذاشته که ما بیسوادام ازش سر درمیاریم یعنی مجبور نیسیم بریم تو فرهنگ لغت دنبال کلمه ها و ترکیبای تازه بگردیم .

مریم

پائیز که میشه دلم تنگ میشه،واسه میز و نیمکتای سه نفره و زنگای املا که نوبتی یکی وسط می خوابید.واسه دعواهایی که واسه سرمیز نشستن می کردیم.واسه سرویس مدرسمون که خدا خدا می کردیم جا بمونیم وبا کفشای تق تقی پیاده برگردیم خونه.واسه زنگای خط که مقنعه چونه دارامون رو بزنیم بالا و انگار دنیا رو بهمون می دادن دستامون دواتی شه .واسه زنگای تفریح که بدو بدو از معلممون زود تر می اومدیم تو حیاط تا بریم واسه لی لی جا بگیریم.واسه زنگای قرآن که نوبتی بریم زیر میز چاقاله بخوریم ویواشکی بخندیم و بخندیم.واسه صبحگاه و نشون دادن دستمال،لیوان،ناخن به ناظممون.واسه 20های دیکته و مهرای صدآفرین.واسه مقش !شب و کار در کلاس و کار در خانه.واسه سروکله شکستن واسه مصبر!شدن و نوشتن ازبد،از عالی روی تخته.واسه قره قوروت هایی که از احمدآقا می خریدیم و یواشکی تو مدرسه عادلانه تقسیمشون می کردیم.واسه آبخوری هایی که اگه لیوان نداشتیم رامون نمی دادن تو.واسه زنگای تغذیه که بینی مون رو می گرفتیم و شیر می خوردیم. کی کی می کردیم بیایم خونه به خانم مامان بگیم امروز چیکار کردیم.بگیم خانوم مدیر چی گفت.لباس معلممون چه رنگی بود.چندتا النگو داشت....ولی حالا دیگه اول مهر ندارم، اول مهر من خیلی زودتر شروع میشه،دیگه دوس ندارم از سرویس جا بمونم.دیگه از احمدآقا خرید نمی کنم.دیگه از کفشای تق تقی خوشم نمیادمعدل الف شدن هم نمی تونه جای خالی بیستای دیکته م رو بگیره...حالا منم با خانم مامان میشینم و دوتایی گوش می دیم که امروز مدرسه چه طوری بوده...

با این همه ابراز احساسات که شد مثل اینکه من این بیست و خورده ای سال رو یا در جهل و جهالت پائیز به سر میبردم یا کلا چشمه احساسات من از اون ته خشکیده!!
واقعا موندم کف به دهن که همه اینقدر پائیز براشون عاشقانه و لاولی و ایناست.من از پاییز بیشتر پریدن رو برگ ها و پیاده روی و شروع خلوت شدن استخر ها رو خاطره دارم!!خداییش من پایه یه کلاس آموزشی برای ایجاد فوران اینجور احساسات پاییزی هستم...

روز استقلال
اینجا داستان به روز شد با ...

لینک داستان¬هایم
روز استقلال
چند خبر که شاید مهم و جالب هم باشند!

و یک نظر سنجی : چه چیزی داستان را عالی می کند؟


چه عجب راجع به اول مهر ننوشتي!

asal

کیوان عزیز نوشته من ربطی به به روزه و عصبانیت و یه لیوان آب و این حرفا نداره . مگه وقتایی که تو میایی و یه مطلبی مینویسی و زمین و زمان رو متهم به نفهمی میکنی و هر چه که دل تنگت میخواد میگی به خاطر روزه بودنته ؟ در ضمن من این نوشت ات رو هم مثل همه نوشته هات با دقت خوندم . حرف من اینه که درست نیست برای همه چیز مرز و حد و باید و نباید قائل بشیم . حرف من اینه که به خودمون اجازه ندیم که انقدر راحت آدمها رو قضاوت کنیم . حرف من اینه که خودمون رو خیلی روشنفکر و امروزی و فهیم و بقیه رو نفهم و تازه به دوران رسیده و از پشت کوه اومده ندونیم . دیگران هم حق دارن تغییر کنن . حق دارن حتی سعی کنن که ظاهر خوبی داشته باشن . این دیگه به شعور خود ما بستگی داره که بتونیم بفهمیم پشت یه ظاهر اراسته عمق هم هست یا نه . حرف من اینه که سرمون به کار خودمون باشه . همین . حالا اگه تو از هر اظهار نظری که تعریف و تمجید از نوشته های تو نباشه ناراحت میشی اوکی پاییز و همه برگهای زرد و طلایی قرمزش و تمام بارونهای نم نم و رگباریش دربست مال تو .
***********************************************
k1: نه والله من دنبال شنیدن به به و چه چه هستم و نه دنبال برگهای زرد و قرمز. همه آدمها از این پاییز حق و حقوقی دارند که شکر خدا اگه قرار باشه به من چیزی برسه همون به اندازه سهم خودم برسه کفایتم میکنه و من هنوز معتقدم شما متوجه منظور من نشدید.

این جمله آخر رو خوب خیلی خوب اومدی
"قراره باهات بیشتر از سه ماه زندگی کنی"یعنی قول میدی حالت تو پاییز بهتر باشه کیوان؟
***********************************************
k1: حال من خوبه. خوب خوب. به جون تو راست میگم.

مریم

پائیز که میشه، حیاط خونمون برگ بارون میشه.و غرغرای خانوم مامان شروع میشه که: این چه وضعشه، روزی صد بارم حیاط رو جارو کنم بازم کمه.اون وقته که آقای پدر تو یه حمله ی انتحاری کل درختا رو تکون میده و لختشون می کنه. اون وقت برگاشون رو یه گوشه تو باغچه جمع می کنه و.......با نهایت احساس آتیششون می زنه...دیگه کلاغا هم باخونه ی ما قهرن چه برسه به درختا.

نفیسه

آدم مست آداب سرش نمی‌شود،مهسا جان پُز دادنم را بگذار پای مستیم از مهر پاییز.
ببخش کی‌جان‌وان از کامنت دونیت سوء استفاده کردم ببخش که عاشق وعاشقیت شاید جایی لابه لای همان برگهای خوش‌رنگ مهر پاییز گم شده

orange

paeezo bekhatere tanavoe ranghash kheili dust daram va khonakaye kam june havash.hich fasli ham inghad baram lezat bakhsh nist.hich chizo ba khonakaye havaye paeez avaz nemikonam.bazam mesle hamishe kheili ghashang neveshti.man chand vaghte ke har ruz injaro mikhunam.

1.دور از جون شما که می خونید (مثال بهتری پیدا نکردم)میدونید که گاو نه من شیر خیلی شیر میده ولی در اخر همه رو با یک لگد میریزه.شما هم متن به این قشنگی نوشتید ولی با این (گه خوردنها) همه رو درب وداغون کردی.
2.من پاییزو دوست ندارم اصلا هر چیز مات وکدر وغمگینیو دوست ندارم وامسال هم که با مشکلی که برام پیش اومد شروع پاییز برام عالی بود.
3.یک چیز خوشایند در مورد پاییز وجود داره:اینکه انگار فصل باروری ادمها همین شروع پاییزه.این چند وقته انقدر خبر حاملگی شنیدم که حتی اگر اقای شکم گنده ای هم ببینم فکر می کنم حامله است.
4.در مورد گزینه یک اصلا قصدم من اهانت نیست ولی اگر دوست دارید حذفش کنید.
5.رسیدن پاییز برای همه ادمهایی که دوست دارن تبریکککککککک

ببین با این پست یاد بهروز وثوقی عزیزم افتادم..نمیدونم لحن گفتارت برای تعریف کردن پاییز عین اونه (شاید تنها به نظرم اومده)
پاییز اوومد..پاییز عزیزو دوست داشتنی من(لحن گفتار به سبک بهروز وثوقی!)
هر تغییر فصلی برای خودش زیباست...ولی پاییز یه بوی خاصی میده..

هلی

سلام k1 ..کاش یکم هم از اون دسته آدمهایی می گفتی که دیگه منتظر پاییز نیستن..ولی یه موقعی واسه رسیدنش روزشماری می کردن..تقویم رج می زدن..

جدأ در مورد عوض شدن آدم ها راست میگی! از آ دمهای دو روی دور و برم که نمیدونستند شب قدر و نماز و روزه چیه و حالا برام شب احیا می رند متنفرم! بحث مذهب مطرح نیست بحث اینه که چرا آدم های اطرافم عوض شدن و اگر از گذشته شون بپرسی هیچی یادشون نمیاد! این آدم ها به هر طرفی که باد بوزه میرند!

ارسال نظر