سه شنبه، ۲۶ شهريور ۱۳۸۷

اون شاعری كه يه روزی تنگ غروب زير يه درخت بزرگِ سيب دماوندی نشسته بود و منتظر بود تا يه سيب قرمز از درخت تالاپی بيوفته پايين تا اون ياد مرحوم نيوتن و جاذبه زمين بيوفته ولی خيلی زود گفت گور بابای يونان و نيوتن و علم و دانش و سرش به يار گرم شد و بی‌خيال زمين و چرخش و جاذبه‌اش، دست يار رو گرفت و رفت توی يه غار تا همون جا خودشون دو نفری بچرخن و جاذبه و دافعه‌های همديگر رو كشف كنند و چند ساعت بعد كه از اونجا دراومدند و چشم و چال شاعر قصه‌ی ما تونست دور و بر خودش رو ببينه و فهميد وسط ارديبهشت كه درخت، سيب نداره كه از اون بالا بيوفته و همينجور كه دستش دور كمر يار بلند بالا بود فی‌لبداهه گفت، دلخوشی‌ها كم نيست قطعاً درست و بجا گفته.

ولی خب قبول داريد خيلی از اين دلخوشی‌ها چيزهايی بوده كه خودمون برای خودمون و نه برای دل‌مون كه برای اينكه كـ.و.ن‌مون نسوزه ساختيم و بال و پرش داديم و بزرگش كرديم تا بتونيم چند صباحی باهاش زندگی كنيم ولی خيلی زود، همين اندكِ دلخوشی تصنعی‌مون هم باقی نمونده و از بين رفته.

موندنی نيست. بزرگتر و درازتر و كلفتر و عظيم‌تر از اين دلخوشی‌های خرده‌پا هم رفتند، اينها كه ديگه چيزی نيستند. و وقتی هم ميرن دهن سرويس می‌كنند و ميرن. همينجوری مثل بچه آدم كه نميرن، می‌سوزونند و ميرن. اونقدر سوراخ سنبه‌های آدم رو انگولك می‌كنند كه آدم دلش ريش‌ريش ميشه. باز اگه اين انگولك كردن‌شون مختص به سوراخ سنبه‌های فيزيكی و جسمی بود شايد بعضی‌ها خوش‌خوشان هم ميشد ولی اونجايی كه انگشتِ اشاره‌شون رو می‌كنند توی اون سوراخ‌های روحی و روانی و يه نيم دور هم می‌چرخون‌نش، دوست داری زمين دهن باز كنه و ... نه، زمين هم كه دهن باز كنه چيزی عوض نميشه اونجور مواقع دوست داری كه اصلاً زمينی نبود. تويی نبودی و وجود خارجی نداشتی. كاشكی فقط يه اسم خيالی بودی توی ذهن ننه و بابات كه هی بزرگت می‌كردن، هی شيرت ميدادند، تو ميرفتی مدرسه و ... راستی اونجايی كه گفتم، شيرت ميدادند رو بايد اصلاح كنم دو نفری كه شير نمی‌دادند بلكه فقط مامانه بود كه شير ميداد. باباهه هم توی چرخه زندگی دهنش سرويس ميشد و هی لِه ميشد و تو هی بزرگ ميشدی و بزرگ ميشدی و ميرفتی دبيرستان و دانشگاه. دلخوشی‌ها كم نيست.

حتماً چون ننه بابات دكتر نشده بودند تو يه دكتر معروف و مشهور ميشدی و تموم مريض‌های بد حالی كه بقيه دكترها جواب‌شون كرده بودند رو درمون ميكردی. اون وقت حتماً می‌تونستی كامران پسر خاله‌ايی كه سی‌و هفت هشت ساله، فلج مادرزاده رو هم درمون كنی. آره حساب كن وقتی اون درمون ميشد و می‌تونست بدون اينكه ديوار رو بگيره و هی گروپ گروپ بخوره زمين، راه بره چه شور و حالی ايجاد ميشد. من رو باش چی می‌گم؟! بچه، چه شور و حال چيه، بگو چه قيامتی برپا ميشد. محشر كبری ميشد. دلخوشی‌ها كم نيست.

تموم دكترهای اروپا سی سال پيش جوابش كردند. عكس‌های آلمان و ايتاليا و فرانسه‌شون هنوز توی آلبوم عكس‌ها هست. گوشه‌هاش زرد شده و اگه بخواهی پلاستيك روش رو بكنی نصف صورت آدمهای توی عكس هم كنده ميشه. سی سال همونجوری وايستادند و منتظر موندند. هنوز دلخوش هستند. دلخوشی‌ها كم نيست. دلخوش به اينكه يه روزی اون پسر خوب شه و بتونه روی پای خودش وايسه و بره تا دَم يخچال و يه ليوان آب خنك برای خودش بريزه. بعضی وقتها آرزوها چقدر كوچيك ميشه. عجب صبری. عجب طاقتی. عجب دلخوشی‌‌هايی. اسی هم هست. يه بچه ريقو و دماغوه كه توی تموم عكس‌ها همينجور وله كوچه و خيابونه. همون موقع‌ها دكترها گفتند يه عمل كاملاً ريسكی پنجاه، پنجاه داره كه بعدِ عمل يا ميمونه و يا ميره و خب پدر و مادر تصميم گرفتند عمل نشه و باشه هر چند نصفه‌نيمه ولی باشه. اونهم موند. الان سی‌و‌هشت ساله كه مونده. خدا كنه كه حالا حالاها هم بمونه. جای كسی رو تنگ نكرده كه حتی توی اين دنيای بی‌سر و ته به حق قانونی و همون يه ذره جای خودش هم نرسيده. بعضی وقتها اين پنجاه، پنجاه‌ها و تصميم‌گيری‌ها چقدر سخت ميشه. چی می‌گم؟! سخت چيه؟! بعضی وقتها تصميم‌گيری خودِ خودِ مرگ ميشه.

روی كاغذ ميشه گفت پنجاه، پنجاهه ولی روی غلطك زندگی صد به صفره. ديدی همه‌ی اون موقع‌ها كه دل‌مون خوش بود كه تيم ملی ميره جام جهانی و همه‌ی اون موقع‌ها كه شانس‌مون روی كاغذ پنجاه، پنجاه بود ما به جام جهانی نرفتيم؟! الان ديگه زمونه‌ايی نيست كه با پنجاه درصدِ شانس، بشه نَفس كشيد. الان ديگه دوره زمونه‌ايی نيست كه بشه روی كاغذ زندگی كرد. الان بايد توی گريد 95 به بالا باشی. زير هشتاد، مُردی. پنجاه، پنجاه يعنی يه دلخوشی. يه دروغ بزرگ. به بزرگی اينكه يه روزی خوب ميشه. بد زمونه‌ايی شده كامران. بد.

اگه من بودم می‌گفتم عملش كنيد. ولی نه، خدا نكنه من توی اين موقعيت قرار بگيرم. باز من زر زيادی زدم. نمی‌خوام فكر كنم كه اگه من جای اون پدر و مادر بودم چه تصميمی می‌گرفتم. ميدونيد اشتباه همه‌ی ماها اينه كه همه‌مون به زور می‌خواهيم خودمون رو بذاريم جای اون يكی. شنيدين اين جمله رو كه توی فرهنگ ما چقدر هم زياد استفاده ميشه كه اگه من جای تو بودم اينكار رو می‌كردم؟! همه‌ی ماها توی جايگاه خودمون چه گـُهی خورديم كه حالا قراره بريم و جای كس ديگه‌ايی رو بگيريم. ماها زرنگ باشيم. تحصيل‌كرده باشيم. روشنفكر باشيم. يه ذره، دل از اين دنيا و ظواهرش تونسته باشيم بكنيم و همچين بفهمی نفهمی و خيلی رقيق و كم‌رنگ، آدم شده باشيم، بتونيم اون دو متر جای خودمون رو، روی زمين پيدا كنيم. آسمون و كهكشان و دنيای ماورايی و بهشت و جهنم و برزخ پيشكش‌مون.

روی همين زمين سفت و سخت كه راه ميريم و می‌خوابيم و می‌خوريم و ميرينيم و لمسش می‌كنيم، ول هستيم. سرخوش و شيرين مغز هستيم، ديگه وای بحال اينكه بخواهيم عروج كنيم. عروج كنيم؟! من رو باش چی ميگم! عروج چيه. خروج هم نمی‌تونيم بكنيم، خيلی وقتها فرو هم نمی‌تونيم بكنيم حالا ديگه چه برسه به عروج. همچين سفت و سخت چسبيديم به اين ميز و صندلی و ال‌سی‌دی تلويزيون سونی و شماره رُند موبايل و اُپن بودن زن و دختر و آشپزخونه و ماشين چند ميليونی‌ و زمين توی كلاردشت‌مون كه ... ای Wicrosoft Word مادرت رو ... كه هر وقت من يه "چ" تايپ می‌كنم تو، زرتی، سرخود چهارشنبه رو توی صفحه نشون ميدی. بی‌پدر مادر! مگه قراره ما توی چهارشنبه چه گـُه ناشتايی بخوريم كه هی بازبون بی‌زبونی و الكن‌ت ميگی چهارشنبه، چهارشنبه؟! ای گه به گور هر چی چهارشنبه است كه ريدی به ذهن و مغز و تمركز نداشته‌ام و اصلاً ديگه يادم رفت می‌خواستم امروز چی بگم.

۲۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
دوست

بابا چرا بهتون میزنی به خدابیامرز سهراب سپهری . طفلک کجا با یارش رفت تو غار . سهراب بچه کاشی بوده . مگه باغ و بر کاشون رو ازش گرفته بودن که با یار بره تو غار؟! اما راسش با خوندن پستت یاد لاله و لادن دو قلو های به هم چسبیده افتادم که بلاخره مجبور به انتخاب شدن . طفلکا چه امیدی داشتن اما خب از یه طرف دیگه راحت شدن . فک کن یه عمر مجبور باشی تو توالتم که میری یکی بت چسبیده باشه . مصیبته .

آره بابا همينه كه گفتي...

راستي تو چي گفتي؟!!! فحش به مايكروسافت يادمه و اون آدمه كه رفت تو غار و پنجاه پنجاه هايي كه نمي ارزه و روش نميشه حساب كرد و ... اسي و كامران و پدر مادر و شير دادن و ...


حالا همش هم اگه راست نباشه تو بعضي شرايط ميشه گفت كه راسته ولي اصلا همش هم كه راست باشه بالاخره ميخوابه.

پارميدا

هيچ چيز در اين جهان
چون آب ، نرم و انعطاف پذير نيست .
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است
چيز ديگري ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه ميكند
و لطافت بر خشونت .
همه اين را ميدانند
ولي كمتر كسي به آن عمل ميكند .

فتانه

خدا نكنه آدم تو همچي موقعيتي قرار بگيره چون انتخابيه كه بعدا بايد راجع بهش جواب پس بدي. از كجا معلوم كه بعدا تو روت نايسته و نگه بيخود با اين وضع به فكر زنده موندن من بودين كاش ميذاشتين عملم ميكردن. اينو در مورد پدر مادري كه دخترشون با قلب سوراخ به دنيا اومد ديدم. نذاشتن عملش كنن. الان 11 سالشه و نسبت به همسنهاش اونقدر ضعيف و ناتوانه كه نميشه گفت راضيه از تصميمي كه بجاش (نه براش) گرفته شده.

وقتي داشتي از دلخوشي‌هاي الكي ميگفتي فكر كردم اتفاقا نعمتيه اگر كسي بتونه خودشو دلخوش نگه داره. چيه ماها همش آخر خط جلو چشممونه !

مهندس جون خوبیت نداره این همه بد و بیراه بار این صفحه می کنی
اگه روزه نیستی ادای روزه دارای و رو دربیار که دست و زبونشون روزه است مادر. تو ثوابشون شریک میشی!!
.تا بوده همین بوده.دودستی و سفت چسبیدیم به داشته و طلبکار نداشته هامونیم.تا تقی به توقی می خوره فحش می کشیم به هر کی و هر چی که مقصر و بی تقصیره.
حضرت نوح با اون عمر طولانیش یه سایه بون ساخته بود که یا سرش ازش بیرون می موند یا پاهاش. وقتی بعد نهصد و خورده ای سال عزرائیل برای قبض روحش اومد با تعجب گفت: عمر دنیا انقدر کوتاه بود؟اگه می دونستم همین سایه بونم نمی ساختم.

baharak

سلام بابا.لازم نیست فحش به مایکرو سافت و وورد بدی.یه ذره وقت بذار برو تو تنظیمات وورد تعریف چ رو حذف کن مشکل حل میشه.
برا یچ تعریف شده چهارشنبه.اگر تعریف رو بر داری دیگه کاری به کار خلق اله نداره.

نمونه اش رو جلوی چشمم دارم...
خدا برای هیچ کس نیاره، اما برای پدر و مادر نفس کشیدن جیگر گوشه شون هم نعمته...
نمونه من وضعیتش دقیقن مثل معصومه تو روز حسرته، اما بدتر ! چون یک ریه اش هم از کار افتاده... تورو خدا براش دعا کنین.
***********************************************
k1: اميدوارم كه شفا پيدا كنه.

مهر

برام جالب بود چون از صبح تا ظهر امروز تو کمیسیون داشتیم راجع به همین پنجاه پنجاه بحث می کردیم !یکی می گه اگه بچه منو عمل می کردن الان اینجوری نبود اون یکی میگه اگه شوهر منو عمل نمیکردن الان زنده بود! ولی حقیفت رو چطور میشه تشخیص داد واقعا سخته .ایا میشه به جای دیگران تصمیم گرفت حتی اگه بچه خودت باشه نمی دونم فعلا مغز من هم مثل صفحه میکرو سافت کیوان هنگ کرده!شاید کسی بتونه کمک کنه.حالا دلخوشی هر چند کم یا زیاد واسه ادمایی که من دیدم هیچ اثری نداره.

MAHSSA

مام یه دوستی داریم پسر دسته گلش چند سال قبل تصادف کرد و بعد کلی مداوا حالا فقط یه زندگی گیاهی داره . بعضی وقتا مردن خیلی بهتر از اینجور موندنه اما به همین راحتی هم نمیشه قضاوت کرد .راسی این بابا نوشتن baharak چه معنی میده؟! یعنی میخاد بگه خیلی کوچولو و کم سن و ساله؟! یا مثلا خیلی به کیوان نزدیکه؟! واقعا بعضیا چقدر لوس تشریف دارن .
**********************************************
k: آره والله.

چرا من نمیتونم روی لینک های دوستانت کلیک کنم؟ فقط اونایی که لینکشون انگلیسی هست برای من لینکه بقیه مثل تکس میمونه و نمیتونم روشون کلیک کنم...
***********************************************
k1: ظاهراً بعد از كامنت‌دونی حالا لينك‌ها هم داره از كار ميوفته. گويا به زودی به گِل می‌شينيم!

مهم اینه که خوش شانس باشی و بقیه همه چی کشکه

فتانه

لينك‌هاي كناري كه خيلي وقته خرابه يكبار خودت گفتي با IE7 مشكل داره. هر دفعه كه لينك مطالب جالبي كه ميذاري نظرم رو جلب كنه مجبور مي‌شم برم صفحه html source رو باز كنم اونجا URL مربوطه رو پيدا كنم و كپي پيست كنم. خداييش تا حالا هم غر نزدم ولي انصاف بده ....
***********************************************
k1: فتانه جان حق با شماست و من هيچی نمی‌تونه بگم بغير از اينكه از شما و بقيه خواننده‌ها معذرت بخوام. اگه عمری باقی باشه همه چی قراره درست بشه.

چه اميدي ،چه اميد!؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد!
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد!

ساسا

خیلی جالبه ما ایرانیا تو هر مسئله ای در حالت کلی دنبال نیم درصد مشکل میگردیم تا فاتحه اون نود و نه و نیم درصد بقیه رو بخونیم وبا اصرار به خورد خودمون و بقیه بدیم که نه اصلا شانسی نیست؛
اما وقتی پای جون عزیزامون میاد وسط یهو عینک بدبینی رو برمیداریم و سعی میکنیم واسه یه بارم شده نیمه پر لیوانو ببینیم و دلمونو خوش میکنیم به اون یه ذره شانس رو کاغذ (که عملا هیچوقت جواب نداده).حدود دو سال پیش تو یه جریانی منم درگیر همین درصدا و دلخوشی های الکی شدم، اونقدر زل زده بودم به اون یه قطره آب خشک شده ته لیوان که نمیخواستم و نمیتونستم قبول کنم که مرگ مغزی با مرگ واقعی هیچ فرقی نداره؛ دلمو خوش کرده بودم به قفسه سینه ای که به زور اکسیژنی که با فشار واردش میشد بالا و پایین میرفت و به همه میگفتم ببینید هنوز داره نفس میکشه...
خلاصه اینکه با خوندن این پست هم دلم یه جورایی گرفت و هم در طول نوشتن این چندخط از ساده لوحی دو سال پیش خودم خنده ام گرفت اما میدونم تو شرایط مشابه بازم مث یه ایرانی اصیل تنها دلخوشیم همون یه ذره آب ته لیوان میشه چرا که شنیدم یه شاعر ایرانی یه بار یه جایی گفته:
دلخوشیها کم نیست...

رسول

سلام آقا!
We control fifty percent of a relationship but We influence one hundred percent of it
--------------
اگه اعتراض نشه که چت رومه کوتاه پاسخ لطف دوستانو بدم:
-خیلی مخلصیم آقا مسعود عزیز. فقط حواست باشه اومدی تهران مصادره نشی! کاش کمی از این کمالات رو هم به "دیگران" میبخشیدی!
-فتانه خانم:میخواین عضو کلوب بشین پیش دکترها (مهر ونادیا) ثبت نام کنید. اونا همچنین بهترین و علمی ترین روشهای حفظ سلامت و پرهیز از "رفتارهای پرخطر" و احتراز از آسیب جدی به مواضع سوق-ال-جیشی! اونم بدست خودت! رو میتونن بهت بدن. :دی

Nazi

مي شه يه خواهشي بكنم؟؟؟
لطف مي كني به كامنتدونيه نظر سنجي هر لحضه اضافه نكني عمو كيوان؟؟؟
بابا پدرم درومد!!!

چهارشنبه ها خيلي خوبه. چون چسبيده به پنج شنبه ها. پنج شنبه هم چسبيده به جمعه...
خب كه چي بشه؟ هيچي... اينم يه دلخوشي الكيه ديگه!!!

امید

اقا کیوان پس نتیجه نظر سنجی فیلما و قولی که tadae خانم یا اقا برای جمع بندی نهایی داده بود چی شد ؟

سلام کیوان ... یاد اون قالب آبی و سفیدت به خیر ... اولین بار از گربه چکمه پوش اومدم اینجا ... یاد اون وصفی که خانومت روی یه صفحه a4 ازت نوشته بود به خیر ... یاد اون خونه ایی که می گفتی نزدیک کوهه ! جالبه اگه مدتی هم نیام و به وبلاگا سر بزنم و آدرس همشون یادم بره و دست به دامن سرچ بشم ... آدرس تو رو همیشه حفظم ! ... پستهات رو دوست دارم حتی اگه دوست داشتنی نباشن ... وقتی می یام بلاگت احساس می کنم به دنیای واقعی پا می ذارم ...
***********************************************
k1: منهم دلم برای اون قالب آبی و سفيد خيلی تنگ شده.

عاشق نوشته هاتم. ببخشید تقریبا بی ربط به مطلبت! کلی اخرش خندیدم
مرسی :)

ارسال نظر