پنجشنبه، ۲۱ شهريور ۱۳۸۷

sooteh-delan.jpg

مجيد (بهروز وثوقی)

خوش به سعادت‌تون كه مي‌رين روضه، جاتون وسط بهشته، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد. كيه ما رو ببره روضه؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گريه‌كن نداری، وگرنه خودت مصيبتی، دلت كربلاس!

آخ كه چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم كه ماييم، يه مشت عاجز عليلِ ناقص عقل كه در حق‌شون دشمنی كردی.

۲۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
gigili

می برمت امامزاده داووت خوبت می کنم.

لیلا

سرپرایز شدم با دیدن این تصویر و یکی از ناب ترین دیالوگ های وثوقی در سوته دلان حاتمی از بس عاشق این فیلم هستم . غلط نکنم ده دوازده باری دیدمش . اگر صد سال دیگه هم بگذره برام تاریخ انقضا نداره دیدن این فیلم و تک تک مونولوگ ها و دیالوگ های مجید گول : " داداش حبیب من و تو خمیرمون یکی یه فقط تنورمون فرق می کنه تو مال زن عقدی بودی کله ات مثل نون تافتون گرد شد من مال زن صیغه ای پیغه ای (!) بودم کله ام مثل نون سنگک دراز شد " ... چقدر فوق العاده بازی کرده وثوقی نقش مجید شیرین عقل را . عاااااااااشقشم . و آن آخرین صحنه بغض آور و زمزمه غریبانه داداش حبیب : " همه عمر دیر رسیدم " . ممنون کیوان که با این پست حس لذت دیدن دوباره "سوته دلان" را زنده کردی .

saba

خوشا آنان که سودای تو دیرند
که سر پیوسته در پای تو دیرند
به دل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو دیرند
چه تصادف جالبی، همین الان که k1-online رو باز کردم استاد شجریان داره اینارو تو گوشم می خونه...
هوووومم به به!
بی ربطی احتمالی رو به بزرگی خودتون ببخشید!

به به! بهروز وثوق به به

هه! پس بیچاره خدا! همینه که دعاهام مستجاب نمیشه دیگه!

آره خوب دوست کم داره ديگه...

سلام
خدا بیامرزد مرحوم حاتمی را غوغا بود . یادش گرامی

حال كردم خوب يادت به اين ديالوگ افتاده بود
اي ول

سلام کیوان.

مرسی دوست من از محبتت. همینقدر که در مورد کتابهایی که میخونی می نویسی خودش لطف و کمک بزرگیه.
احتمالا سال دیگه میام ایران و از بین کتابهایی که دوستان معرفی کرده اند بهترینهاش رو میخرم و میارم میخونم.
یه سوال، تو مدت این 5 سال بهترین کتابهایی که خوندی و توصیه میکنی کدومها بودن. از این نظر می پرسم چون دیدم تو کتابخونی سلیقه ات تا حدودی به من نزدیکه و میتونه کمک خوبی باشه. میخوام بنویسم و بعد بیشتر تحقیق کنم.

ممنونم.
***********************************************
k1: خب کتابهایی که خوندم خیلی زیاد بوده و سوال تو شاید یه کمی گنگ باشه. در رابطه با نویسنده های ایرانی، خارجی یا ... ولی کتابهایی مثل:
بادبادک باز / هزار خورشید درخشان / در رویای بابل / من او / بیوتن / شطرنج با ماشین قیامت / کوری / همنام / ناتور دشت و ... راستش خیلی زیاده الان حضور ذهن ندارم.

من که سوته دلان ندیدم...
ولی:
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی/
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

رسول

این داش حبیب ما که اهل روضه نیست. فقط سر خاک آقا دستمال گرفته بود دستش، میزد تو پیشونیش... بعد آقام نشست پای روضه من و غم منو خورد. من بدبخت سرسخت!
-خب، چشمی تر کردیم! ثوابش بره به حساب داش حبیبم که اهل روضه نیست.
من با خیلیا عاشقیت داشتم!....اما دیگه تا وقتی پیش آقام خاکم کنن، خود خودتی.
-حالام هیشکی خونه نیست الا من و اون و خدا. خدام که نرو نیس با عاشقیت!

با سلام
لطفا به وبلاگ من سر بزنید.خوشحال میشم.
اگر مایل به تبادل لینک بودید در قسمت نظرات وبلاگ من اعلام کنید.
با تشکر
http://www.rozaneh001.blogfa.com

دوست

هی داش کیوان زندگیا کردیم با سوته دلان حاتمی بزرگ . روحش شاد . حالا نکنه واسه خاطر عاشقیت اقا مجیده که عشقت کشیده بری روزبه سر بزنی !

In yek zan ast

akh che webloget khob shode. cheghad bahalneveshte bodi in chan ta poste akhareto.

مرسی از جواب.

کوری رو خوندم و بینهایت دوستش داشتم. البته تقریبا تمش تقریبا مثل طاعونه منتها با یه بیان دیگه و من هر دوی این کتابها رو به خاطر بیان انتزاعیشون دوست داشتم. در کل کتابهای این چنینی رو می پسندم. صد سال تنهایی هم یکی از همونهاست.

کتابهای خارجی رو میتونم اینجا به زبان اصلی بخونم. اما از نویسنده های ایرانی چیزی نمیتونم پیدا کنم.
***********************************************
k1: حالا شما بیا ایران یه خاکؤ به سرمون میریزیم!

ayda

جناب من گفتم دلم میخواداتاقتون رو ببینم نه اینکه بیام اونجا هواخوری.منظورم از مقصودم هم این بود که یه عکس از اتاق یا کتابخونتون بذارید.
وگرنه ما کجا و اتاق شما کجا؟!!!

رفتم از بین فیلمهای قدیمی ماه عسل بهروز رو پیدا کردم دیدم. ما رو هم هوایی کردی ها

ساسا

با این پست خیلی دلم سوخت آخه متاسفانه من هنوز سوته دلانو ندیدم. ;(

امید

کامنت من کو پس؟ مگه چیز بدی نوشته بودم سانسورش کردی اقا کیوان؟
***********************************************
k1: امید جان از اونجایی که خودم به اون پیشنهادی که نوشته بودی فکر کردم و بخاطر اینکه اون سوژه لو نره با اجازه ات کامنتت رو پابلیش نکردم تا به زودی در رابطه با هون موضوع بنویسم.

خانم ثابتی

خیلی نیست که خواننده متن هایتان شده ام. برای همین نمی دانم این اولین عکس در حاشیه ی متن هایتان می باشد یانه.
اگر اولی باشد ، انتخاب شما برای بیان حسی که داشته اید به واسطه ی انتخاب دیالوگ و تصویر مکمل فوق العاده است.
***********************************************
k1: خانم ثابتی ممنون از لطف شما ولی خب این اولین عکس نبوده و اگه عمری باقی باشه آخری هم نخواد بود.

مازيار

اونجا كه بهروز سرشو ميزاره رو ميز و ميگه :
بلا روزگاريه عاشقي..
واقعا بلا روزگاريه عاشقي

ارسال نظر