« کیوان، متولد ۳۱ اسفند! | Main | سـلام آقای علـی دايـی »

ما مَردها خيلی پَستيم!

ما مردها خيلی پستيم. بخدا راست ميگم. بهمين دليل منی كه سعی می‌كنم اصول و قواعد نگارش رو در حد كوره سواد خودم رعايت كنم بعد از تموم شدن جمله اول علامت تعجب نذاشتم چون به اين گفته‌ام اعتقاد دارم. بله ما مردها خيلی پستيم.

بعد از اينكه زنی ( عمدتاً ) در اثر برافروخته شدن احساسات شَـ.هـ.و.ا.نی مردی كه خب حكم همسری رو براش ايفا می‌كنه و در اثر يه فرايند احتمالاً غير لذتبخش و يكطرفه و بطور ناخواسته، حامله ميشه، از همون روزهای اول، مشكلات و مصائب و بدبختی‌هاش هم شروع ميشه. شروع كه نه، بلكه يه مشكل به مشكلاتِ قبلی‌ش اضافه ميشه. حمل پسر كاكل زری كه قراره بزودی گلی بزنه به سر خونه و زندگی‌ش، پسری كه از همون ماه‌های دوم و سوم، ماهيّت اصلی خودش رو نشون ميده و شروع به لگد زدن به شكم زن نگون‌بختی كه البته بعدها می‌فهمه مادرشه، ميكنه و بعد از طی نُه ماه سخت و طاقت‌فرسا سرانجام آقازاده پا به عرصه جهان ميذاره. احتمالاً شروع چنين فرايندی بواسطه‌ خواسته‌ی نامعقول و يكطرفه‌ مردی بوده كه فقط خواسته آبی بريزه به آتيش شـ.هـ.و.تـ.ش و همين باعث ميشه زنی كم سن و سال، نام مادر رو بخودش وصله پينه كنه و دامنه حركات زندگی‌ش محدودتر از قبل بشه. ما مردها خيلی پستيم.

پس از طی فرايند پُر فراز و نشيب كودكی و بعد از اينكه تا مدتها در اَن و گـُه خودمون غوطه‌ور بوديم و اگر نبود وجود نازنينِ مادر، در همون روزها و ماه‌های اول زندگی به تموم بيماريهای مسری و غير مسری و بيماريهای مشتركِ دام و طيور گرفتار می‌شديم و مجبور بوديم مابقی عمر رو با انواع قارچ‌ها و ميكروب‌ها و ويروس‌ها و انگل‌ها، همزيستی مسالمت‌آميز داشته باشيم، كمی جون می‌گيريم. طاعون و وبا و حصبه و قانقاريا و اسهال و استفراغ، می‌تونست هدايای نفيسی باشه از جانب طبيعتِ خشن ولی باز اين مادر بود كه در مقابله همه‌ی اين بلايا يه تنه ايستادگی كرد. در حاليكه مادر دنبال زدن واكسن‌های آبله و كزاز و سه گانه و منيژيت و فلج اطفال و چندی بعد در پی رتق و فتق امور مدرسه و كلاس و كتاب و رپوش و سر و كله زدن با ناظم و مدير و معلم بود در همون روز و شبها مرد خونه يا نبود و يا خُرخُرَش چنون سقف فلك رو ميشكافت كه گويی خرسی در خونه بيتوته كرده. تازه اين در شرايطی بود كه سَر مرد جای ديگه و توی بغل ديگه‌ای گرم نبود. زن و بچه دوست بود و اهل خونه و خانواده. خلاصه كه همين جوری شد كه بابا اصلاً نفهميد كی صبح و كی پسر كاكل زری، بزرگ شد. صبح‌ها توقع داشت پيرهنش شسته و اتو شلوارش چاك كـ.و.ن خانم منشی اداره‌شون رو پاره كنه و شب كه ميومد خونه بايد همه چيز مرتب و منظم و خورشتِ قرمه‌سبزی جا افتاده با ماست و سبزی تازه سر سفره آماده باشه و ما كه ديگه از مابقی جريان خبر نداشتيم ولی احتمالاً بعد از شام هم باز اين زن خونه بود كه بايد به وظيفه‌ی مهم و اصلی زناشويی خودش عمل می‌كرد و بدون رسيدن و تجربه كردن ا.ر.گـ.ا.3م در آغوش مردی كه دندونهای زرد و بوی گندِ سيگار و جورابش حال آدم رو بهم ميزد بخوابه تا در يه فريند يكطرفه فقط كار مرد رو راه بندازه و ... ما مردها خيلی پستيم.

به سن جوونی ميرسم و دست از سر بابای خونواده كه ظاهراً مهم‌ترين كارش رو همون شب كذايی لقاح انجام داد و گويا ديگه بعد از اون هيچ وظيفه‌ی‌ ديگه‌ايی به عهده نداشت برمی‌داريم و سير بزرگ شدن پسر رو دنبال می‌كنيم كه قطعاً قراره اونهم يه پـُخی بشه مثل همون بابای زحمتكش‌ش! به دوران خوش جوونی ميرسيم. پشت لبی سبز شده و زير بغلی جوونه زده و به خيال خودمون حالا ديگه اونقدر شاش‌مون كف كرده كه فرقش با آبجو مشخص بشه. در پی رفت و اومد با نسرين خانم، همسايه ديوار به ديواری كه شوهرش چند سال پيش در اثر يه تصادف فوت كرده بود و ديگه بقول مامان، خونه‌يكی شده بوديم، توی يه ظهر زمستونی كه آيدا، دختر نسرين خانم برامون آش نذری مياره حس می‌كنيم چقدر آيدا رو دوست داريم! عشق افلاطونی همراه با همون ظرف چينی آش‌رشته پايه‌گذاری ميشه. مطمئن هستيم آيدا همه زندگی‌مون خواهد شد. با خودمون عهد می‌بنديم كه آيدا رو با تموم جهانِ هستی هم عوض نخواهيم كرد.

دير زمانی نمی‌گذره منی كه تا قبل از ورودِ اون آش‌رشته‌ی نذری فرق بين دختر با زن و دوشيزه با خانم رو نمی‌دونستم ظرف دو ماه چنان در مكتب عشق اُستاد ميشم كه دَم‌دَمای اواسط اسفند توی يه عصر سرد بارونی به آيدا ميگم:

ببين آيدا، من با خودم خيلی فكر كردم. تو دختر خيلی خوبی هستی. من به درد تو نمی‌خورم. من نمی‌تونم تو رو خوشبخت كنم. اينجوری تو هم حيف ميشی! تو ميتونی زندگی بهتری داشته باشی. تو بايد با كسی ازدواج كنی كه خوشبختت كنه. من و تو نمی تونيم در كنار هم به ...

اين جمله‌ها برای همه‌‌ی ما آقايون آشنا نيست؟! الان تك‌تك‌مون می‌تونيم بشماريم كه جمله‌های بالا رو فقط با عوض كردن اسم آيدا، توی زندگی‌مون چند بار تكرار كرديم. تا من بخوام پاراگراف بعدی رو بنويسم يه كمی با خودتون و وجدان‌تون خلوت كنيد ببينيد تا حالا به چند نفر گفتيم، تو تنها عشق من هستی و بعد از مدت زمان كوتاهی و بعد از اينكه خيلی زود فهميديم مشتركات همه‌ی زنها از گردن به پايين، يكی و يه شكل و تا حدودی يه اندازه است، با استفاده از همين جمله‌ی معروف و كليشه‌ايی، آيدا و آيداهايی رو كه قرار بود با جهانِ هستی عوض نكنيم براحتی خوردن يه پفك نمكی و اسمارتيز با دنيا و هستی و زمانه عوض كرديم. يادتون اومد؟! بخاطر همينه كه ميگم، ما مردها خيلی پستيم.

دوران پر تَنش جوونی رو می‌گذرونيم و بدون قرار دادن هيچگونه خط قرمزی برای خودمون و معيارها و عقايد و خواسته‌هامون، دست به هر ليموی ترش و شيرينی ميزنيم و در اين راه چنان باغبونِ ماهر و استادی می‌شيم كه ديگه مطمئن هستيم اگر بخواهيم می‌تونيم مادر فولاد زره رو هم ظرف چند دقيقه بخوابونيم! همه‌ی زندگی رو فقط از دريچه سوراخ آ.لـ.ت كلفت و ستبر خودمون می‌بينيم. ديگه نه به سفيد شدن مو و خَم شدن كمر مامان فكر می‌كنيم و نه به نسرين خانمی كه قرار بود دومادش بشيم و نه به آيدايی كه رفت و زن يه معتادِ عوضی‌تر از خودمون شد و حالا هم با يه بچه‌ی دوساله از شوهرش طلاق گرفته و دوباره به همون خونه و كوچه‌ی بچگی‌هاش برگشته. چی؟! آيدا متراكه كرده و دوباره به همون كوچه و خونه برگشته؟! دوباره سنسورهای پَستی‌مون حساس ميشه.

از وقتی كه فهميديم آيدا متاركه كرده و از شوهرش جدا شده، نميدونيم چرا دوباره مثل همون دوران قبل، دوستش داريم!!! دوباره حس می‌كنيم آيدا برامون شده همون جهان هستی! خلاصه كه دوران خوش جوونی رو چنون بی‌رحمانه طی طريق می‌كنيم و به هر شاخه‌ايی چنگ ميزنيم كه تا شعاع چند كيلومتری خونه و محل كارمون هيچ موجودِ ماده‌ايی رو بدون لكه‌دار كردن باقی نميذاريم. به صرف جوونی همه چيزمون رو ول كرديم فی اَمانِ الله. نه كنترل چشم‌مون رو داريم و نه زبون و نه گوش و نه پايين و بالا و ميان تنه‌مون رو. مغرورانه و بی‌پروا می‌تازونيم. به صغير و كبير و خونه‌دار و بچه‌دار و بيوه و متاهل رحم نمی‌كنيم.‌ هنوز هم اعتقاد نداريد كه ما مردها خيلی پستيم؟!

پسر كاكل زری كه روزی قرار بود بزرگ بشه و دسته گلی بزنه به سر ننه و باباش، غير از جفتك‌های دائمی و خواسته‌های بجا و بيجای مداوم و گاه و بيگاه و از بين بردن قسمت عمده‌ايی از آبروی چند ساله خونواده و بی‌احترامی به مادر پير و سالخورده، نيمی از زندگی خود رو سپری كرده ولی خب تا حالا غير از ريدن و زيارت هر تن و بدنی، نتونسته كار مهم ديگه‌‌ايی انجام بده البته حالا ديگه بزرگ شده و خواسته‌هاش هم بزرگ شده. روال زندگی و باورها و سنّت‌های غلط، همه دست به دست هم ميدن تا پسرك ازدواج كنه. نداشتن كار و عدم مسئوليت و خوردن و خوابيدن تا لنگِ ظهر رو كاری نداريم كه خود داستانی داره مفصل. دختری كه با كلی آمال و آرزو بخونه شوهر مياد تا زندگی مشترك رو تجربه كنه با مردی روبرو ميشه كه انگاری توی اون مُخش پهن گوسفند دود كردند. ديوی د.يـ.و.ث در لباس آدمی. بواسطه تفكری پوسيده و بنا به باورهای غلط و برای راحتی و مانور خودش توی فردا و آتی، زن رو كنيز و كلفتی بيش نمی‌بينه. انسان مفلوكی كه نبايد هيچ وقت طعم استقلال و آزادی رو بچشه.

يه زن بگير تا اونجوری كه دوست داری بارش بياری! زن بايد از لحاظ فرهنگی و خونوادگی و سواد پايين‌تر از مرد باشه! زن اگه درآمد داشته باشه دُم درمياره! بعد از ازدواج ديگه نذار زنت بره دانشگاه! به زن جماعت نبايد رو داد! گربه رو بايد دم حجله كشت! و ... اينها جملات آشنايی براتون نيست؟!

تموم اون شور و حرارت، فقط مختص به همون ماه‌های اوليه زندگيست كه تجربه و تن و بدن جديدی محسوب ميشه. از اينجا به بعد يه داستان تكراری شروع ميشه. در حاليكه زنِ خونه خيلی زود به منزل و مادر بچه‌ها تبديل ميشه، سر مرد به آخور ديگه‌ايی گرم ميشه. حتماً ميدونيد كه چی ميگم؟! حواس‌تون هست كه در رابطه با كدوم آخور و طويله‌ايی صحبت می‌كنم؟! اينبار مرد، پسرك كاكل زری كه قرار بود خونه‌ايی رو با حضورش رنگ و لعاب بده، نوجونی كه اولين عشقش، آيدا دختر همسايه‌شون بود، جوونی كه چندی بعد حتی به نسرين خانمی كه جای مادر خودش هم بود چشم طمع داشت، همونی كه تموم اون سالها رو چون يابويی چموش جفتك انداخت، هر روز عاشق اين و اون شد امروز در كنار همسر خودش نوكی هم به سر و كله‌ی مرغ‌های ديگه ميزنه. در حاليكه با همسرش هم‌آغ.وشه ولی ذهنش همراه و همگام با زن ديگه‌ايی هستش. توی بغل ديگه‌ايی خوابيده ... هم جسمی و هم روحی و روانی. مگه ميشه؟! آره ميشه. ميشه كه توی يه تختخواب و بغل زنی باشی ولی روح و روانت توی آغوش زن همسايه پرواز كنه. هر شب با شوق خانم همكارت شب رو به صبح برسونی. خيانت كه نبايد حتماً فيزيكی و جسمی باشه. كمااينكه خيانت رو، هم بصورت فيزيكی، هم بصورت جسمی و هم بصورت ذهنی انجام داديم. انجام ميديم. انجام خواهيم داد چرا كه ما مردها خيلی پستيم.

امروز و ديروز و فردا و هر روز، شاهد جفتك‌زدنهای مداوم خودمون هستيم. مردانی هستيم كه همه چيز رو برای خودمون می‌خواهيم. تفكر غلط سنتی هنوز توی مخ و مخچه و قلب و بصل‌النخاع و هيپوتالاموس و لای لنگ خيلی از ما مردها ريشه داره. در حاليكه همسر و خواهر و دختر خودمون رو توی صندوقچه و لای زرورق می‌پوشونيم تا آفتاب مهتاب رخ‌شون رو نبينه توی شبانه‌روز و جلوی آفتاب و وسط مهتاب، هر كاری رو برای خودمون مجاز ميدونيم.

توی تاكسی خودمون رو چنون ولو می‌كنيم روی خانمی كه بغل دست‌مون نشسته كه پنداری مادرزاد به مرض صرع و لقوه دچاريم. در حاليكه خودمون رو بخواب زديم، پاهامون رو بهش ميماليم اگه چيزی نگه اين اجازه رو به خودمون ميديم كه با دست‌مون رونش رو هم ناز و نوازش و اندازه بزنيم. بغير از حريم نواميس خودمون ديگه بقيه خانم‌های توی اجتماع رو به چشم ... نياز به گفتن نيست!

اونجايی كه توی خيابون برای هر دختر و دوشيزه و بانو و خانم توی دامنه سنی 15 تا 75 سال بوق ميزنيم، جــُون‌های چندش‌آور ميگيم، متلك‌های جنسی و غيرجنسی می‌گيم و با سر انگشت‌های تيز و هيزمون تموم تن و بدن‌شون رو سرچ می‌كنيم خودش بخوبی نشون‌دهنده اينه كه نگاه‌مون به زن‌های جامعه چگونه است. همونهايی كه قرار بوده از دامنش به معراج بريم ولی گويا ماها فقط چشم به وسط دامن دوختيم! اونجايی كه با نگاه هرزه‌مون هر تن و بدنی رو مثل اشعه‌ی مادون قرمز و ماوراء‌بنفش اِسكن می‌كنيم، اونجايی كه با هر خنده‌ی همكار خانوم‌مون اَنگ هرزه‌گی رو بهش ميزنيم. اونجايی كه به محض اينكه می‌فهميم خانم همسايه، همكار بغل دستی‌مون، معلم بچه‌مون، پرستار بابای مريض‌مون توی بيمارستان، همكلاسی دانشگاه‌مون، از شوهرش جدا شده و داره تنها زندگی می‌كنه بخودمون اين اجازه رو ميديم كه هر غلطی می‌خواهيم بكنيم و هر جوری كه دوست داريم به اون زن و زندگی و حريم شخصی‌ش تجاوز بكنيم، احتمالاً! نشون‌دهنده اينه كه ما مردها خيلی پستيم.

متاسفانه سواد و تحصيل و محل سكونت و نوع كار و لباس و غذايی كه ما مردها می‌خوريم خيلی توی نگاه و نگرش‌مون در رابطه با اين موضوع تاثير نداره. پَستی برای هر كسی يه درجه و يه طبقه و يه قيمتی داره. كارگر ساختمونی توی همون نيم طبقه‌ی پاگرد اولِ يه خونه تَه نازی‌‌آباد خودش رو بدون هيچ بها و قيمتی وا ميده و پستی‌ش رو عيان ميكنه و وقتی داره استنبولی پُر از گچ و سيمان رو از توی راه‌پله‌ها ميبره بالا، خودش رو ميماله به دختر 15-16 ساله‌ايی كه خسته از مدرسه رسيده تا برای هميشه يه خاطره وحشتناك از مردها توی ذهن دختر باقی بذاره. من مهندسی كه كـ.ـو.ن عالم و آدم رو پاره كردم و ظاهر خيلی شيك و متشخص و موجه‌ايی دارم و توی هر مهمونی دو دست دو دست كت و شلوارهای هاكوپيان و تُرك و ايتاليايی تنم می‌كنم و كرواتم هميشه بايد با رنگ شورت و جوراب و پيرهنم ست باشه، توی طبقه‌ی پنجم يه خونه خيلی باكلاس توی شهرك غرب، در حاليكه گيلاس مشروب و سيگار وينستون دست‌مه، خودم رو وا ميدم و به بهونه رسوندن يكی از دوست‌های عروس خانم، خودم رو هَوار و پستی‌م رو همون نصفه شبی نشون ميدم و آقای پرفسور و رئيس فلان بيمارستان هم توی كميسون‌های تخصصی يه يادداشت كوچيك می‌‌نويسه و ميده به خانم دكتری كه دو ماهه از همسرش جدا شده كه اتفاقاً از دوستان بسيار نزديك وقديمی پرفسور هم بوده و حالا پرفسور اين حق رو بخودش ميده كه چون زن و بچه‌ش خارج از ايران زندگی می‌كنند و حالا هم خانم دكتر تنهاست، بنابراين اونهايی كه سالها رفت‌و‌آمد خانوادگی داشتند حالا ديگه می‌‌تونه اينبار به تنهايی، خانم دكتر رو برای صرف شام و اگر هم زورش برسه خواب! دعوت كنه.

نمونه‌ها و جامعه‌ی آماری خيلی زياده ولی ترجيح ميدم كه ديگه چيزی نگم و قضاوتش رو بسپارم دست خودتون. ببخشيد كه مطلب طولانی شد، شماها حرف من رو قبول نداشتيد اگه حتی به علامت تائيد سرتون رو هم تكون ميداديد اين همه روده‌دراز نمی‌كردم ولی خب با تموم اين حرفها، آيا حالا قبول داريد كه ما مردها خيلی پستيم؟

Comments (77)

ophelia:

توجيح كردي ديگه نه؟!!
پستين ديگه ‘آره؟؟!!
آخي كاريش هم نميشه كرد ذاتي ديگه.خدا حفظتون كنه.

مينو:

والله چي بگم! مثل اينكه جواب اين پستو آقايون بايد بدن.

ب____________ل_____ه...

البته با اجازه بزرگترها!

اعتراف خوبي به واقعيت و فرهنگ اين جامعه بود ...

الهه:

نگو مردها پستن..بگو دلشون می خواد پست باشن..اینکه به صرف مرد بودن و اینکه مرد هر جای دنیا باشه مرده دیگه و شونه خالی کردن و حواله کردن به ذات مرد بودن تفسیر درستی نیست...واقعن بعضی وقتها دلم نمی خواد فکر کنم به این چیزها...مثل همین امروز صبح که رسمن با این نوشته اعصاب و روان من رو ریختی به هم... این قدر آشنا بود حرفهای تو نوشتت و رفتارها که نیازی نبود آقایون فقط به مخشون فشار بیارن چیزی یادشون بیاد...خیلی از خانم ها یکمی فکر کنند یا اصلن فکر نکنند یادشون میاد..ولی من نمی خوام از این نوشته یا دید کلی ماها این بشه که زنها موجودات ضعیف و زبونی هستند که به مثابه گوسفند همیشه توسط یک گرگ که مرد هست دریده میشن..

والله خودتون بهتر میدونین حتماً

خوب و جذاب نوشته بودی و من با خیلی از قسمتای این متن موافقم اما گاهی بی انصافی هم داشتی!

آخه تو از کجا میدونی که همه جوونا دوران جوونی شون رو با عشق آیداها و بعدها نگاه ج.ن.س.ی به نسرین خانم ها میگذرونن؟ این دیگه خداییش نامردیه که همه رو مثل هم صد درصدی در نظر بگیری. ولی باز هم میگم در کل با بخش عمده ای از متن موافقم...

توی این چند سالی که دارم تراوشاتت رو می خونم کمتر پیش اومده که کامنت بدم چونکه هم کامنت دونیت خیلی باحال ت خ م ی هست هم اینکه واقعا دوستان زحمت می کشن و ناگفته ای باقی نمی ذارن... گفتم اینبار دیگه واجب عینی هست که لااقل هر کس توی خشتکش چیزی حس میکنه نظرش رو راجع به این پست ابراز کنه که باز جارو جنجال راه نندازی که ما خواص خیلی فلانمون درشته که می تونیم حرف دلمون رو با شجاعت بگیم و معرکه بگیری! احتمال می دم که تو هم به عنوان یکی از همون آقایون یا به حال خودت نبودی و دور از جون چیز خور شدی یا اینکه یه شب آقا اومده به خوابت و هاله نورانی دور سرت عین لامپ مهتابی های ایرانی بعد از جون کندن روشن شده و گفته کیوان تو خیلی چیزی! و در زمان غیبت من تو وظیفه داری این جماعت نااهل رو اهل کنی! البته یه احتمال دیگه هم هست که به دلایل نامعلوم یهو احساس کردی خیلی گند زدی و باید یه جوری سرو تهش رو بهم بیاری؟ به هر حال خواستم به خاطر آموزش تمام و کمالی که دادی و یه سری از نقاط تاریک رو روشن کردی ازت تشکر کنم بازم منتظریم از این پست های سازنده ازت ببینیم...! (راستی یادم رفت بگم اونجایی رو که گفتی "من به درد تو نمی‌خورم. من نمی‌تونم تو رو خوشبخت كنم" رو اساسی پایه ام( خوش باشی رفیق

نه پست نیستید. بهیجوجه.
ترجیع بند جمله ی "ما پستیم " در انتهای هر پاراگراف هم چیزی رو عوض نمی کند.
شما پستید به قدری که هر زن یا مردی ممکن است از رذالت و یا نیکی سهمی ببرد.
دو مقوله ی جنس و جنسیت هر کدام جدا گانه برای صاحب آن جنس و جنسیت صفاتی را به همراه می آورد که بطور طبیعی نه بی ارزش است و نه صاحب ارزش.
هیچ فکر کرده ای چرا هیچکس تاکنون گنجشک نر و یا رفتار پلنگ نر را در قبال جفتش ظالمانه و پستی نمی داند. چون آنها معصومانه و بر اساس غریزه در مقابل هم رفتار می کنند.و خوشبختی و آرامش را تا بینهایت تجربه می کنند.
آنچه باعث می شود در نوع انسان ما رفتار ها و خصوصیات طبیعی مرد ها را نوعی خشونت و یا درنده گی قلمداد کنیم ، بیشتر بر می گرد به قوانین ، فرهنگ و سنت و منافع و چیدمان قدرت و اقتصاد و قس علی هذا.
نویسنده ی عزیز ، زن در این پست تو بسیار غایب بود. با اینکه در تمام سطر ها حضور داشت اما به دلیل حضور به شدت منفعلانه اش ، غایب بود. در صورتی که من معتقدم زن در نقش مادر و معشوق و همسر و دختر بابا و همکار و.... حداقل یک سوم بار تبعات رفتاری مرد مقابلش را به دوش دارد. مادری که کهنه ی بچه اش را در گذشته و امروز پوشک او را تعویض می کند ، بدن او را از گه پاک میکند اما ضمنا با قصه و لالایی اش خوراک ذهنی هم برای او می سازد. من به ضرص قاطع میتوانم ثابت کنم در صد بالایی از سوئ نگرش ها به زن از ناحیه ی خود زنان انجام می شود. مرد ها فی نفسه و بطور طبیعی آنقدر دارای دستگاه پیچیده ی ذهنی و رفتاری نیستند که بتوانند کل تاریخ را بسازند. آنها با هوش هستند اما هوش شان جهت مند نیست. در مسیر که قرار بگیرند به هدف می رسند. اما این زنها هستند که کوره راه ها را می شناسند و علائم را بر سر شاه راههای حرکت می گذارند. فکر می کنی چه کسی آن مرد باکلاسی را که داوطلب رساندن زنی به مقصد شده را به رختخواب می کشاند. آیا قبول داری آن زن جسد بوده؟ خیر. زنها فقط اقتصاد دانان خوبی نیستند.مناسب مدیریت پروژه های بلند مدت نیستند. بر سر منافع کوچک در زمان های کوتاه ، زیان های بزرگی را متحمل می شوند. زنان در گذشته از معشوق شوهر بودن و از رضایتمندی در بستر شوهر می گذشتند (موارد استثنا را هم در نظر دارم که زن مجبور بوده و نه مخیر) و در عوض پسری تربیت می کردند که جای خالی مرد محبوب و عاشق در قلب شان را پر کند. فراموش نکنیم مادرانی که از رفتار زاید الوصف جنسی پسرانشان غرق شعف می شدند ( یا می شوند ) و بر تمام آنها مهر تا یید می زنند. غافل از اینکه آنطرف این شعف زنی احتمالا زیان دیده ایستاده. من در خلوت روحی زنها حضور دارم.بیشتر از مرد ها. گاهی اوقات ظالمانه ترین رفتار ، مظلوم نمایی دروغین است. زنها گاهی مرگبار ترین زخم ها را از موجودی با ظاهر زنانه و هم جنس میخورند. نگفتم زن ، چون از نظر من یک (زن) موجودی کمیاب است. آنقدر کمیاب که امکان ندارد طبیعت تا به این حد تکثیرش کند. این روح ناب ، تنها در جسم هایی حلول می کند که فقط با زنان دیگر در ظاهر زنانه مشابهت دارند.اینها رهبرند. رهبر ی که منشا قدرتش از زیبایی درون و آرامش روح و مهربانی بی حد اش نشئت می گیرد. این زنها قادرند مرد ها را در مقابل خودشان دچار هر حسی بکنند و در کنارش بی برو بر گرد احترام مرد را هم بر می انگیزند. این زنها طوری می خندند که هرزه گی را از فرهنگ لغت مرد دور می کنند. حتی زنها هم به نسبت به این موجودات با حسرت و احترام و عشق حرف می زنند.
کاش می شد در باره نوع سومی از آدم حرف زد که قادر است بین این دو جنس میانجی شود.نه با فاصله. که با نزدیک ترین فاصله. در آغوش .
بحث را تا اینجا می بندم. اما فصل الخطاب حرف من اینست که موجودی (مرد) را نبایدفقط بخاطر رفتار عزیزی و ناخود آگاه اش و آزادی هایی که کنش اکتسابی او را شکل داده محک زد. آنچه در مورد نوع انسان و مرد اتفاق افتاده اینست که او در بن بست کوچه ای به دام افتاده که لذت اش در یله و طبیعی زیستنش به اوج می رسد و انسانیت اش در چهار چوب محدودیت به کمال می رسد.
.
ضمنا فکر من بهیجوجه ضد زن و یا ناقض منافع زن بطور عام نیست. شاید غلظت بیشت از حد متن تو در ظالم نمایی مرد ، من را به ورطه ی اغراق انداخت. می توانم ورسیونی از متن تو بنویسم که در آن به تمام رفتارهای نابهنجار مرد اشاره کنم اما در پایان همین مرد پست را هم به حریم امن و زنانه و مادرانه ی محبت راه بدهم.

هر کدومشون که تو قصه‌ي تو يا قصه‌هاي مشابه صدق کنن آره خوب، خيلي پستن... آره، جمله‌هايي که گفتي و صحنه‌ها خيلي آشنا بودن، خيلي...

میخاستم چیزی بنویسم که دیدم خانم ثابتی موارد مناسبی رو اشاره کرده.
ولی قبول دارم که هر زنی که میشناسم توسط یه مرد بدبخت شده (در حالت فردی) ولی تو تصور کن که الان قانون حمایت از چند همسری داره توسط زنای موجود در مجلس پیش میره.
و داشته باش که اون همه زنی که کتک خوردن تو هفت تیر واسه برابری خواهی همه کسایی که داشتن کتکشون میزدن زن بودن.

همیشه با خودم فکر میکنم که در کجای تمدنمون تصمیم گرفتیم که از انسانیت فاصله بگیریم و حماقت ها رو بعنوان ارزش مد نظر بگیریم؟

زري:

انگاري تو اين پست مارو چند بار صدا زدي جوون، كاري داشتي با زري؟! بريز وسط ، ميشنفم.

پریسا:

تکبیر
انکس که بداند مسئولیتش سنگین تر است کیوان خان!
ببین ما چی میکشیم از دست این جماعت :(

مردها پست اند؟

خیلی از مردهای روشنفکر جدیدا این حرفها رامی زنند. اما 99 درصد از همین مردها وقتی قرار فصل اشتراکی با یک زن داشته باشند بدتر از پدران غارنشینشون عمل می کنند چراچون خوب یاد گرفتن و زنها راشناختن و البته زنها هم خوب وا دادند .
زنها نمی خوان یاد بگیرن ، نمی خوان عمل درست داشته ّاشن ، فقط م یخوان محبوب باشن
و بهر قیمتی و یک حریم امن حتی اگر این حریم امن یک خارپشت بزرگ یا یک گرگ باشه داشته باشن
من کاملا با خانم ثابتی موافقم ، زنها بیشتر از هرمردی بخودشون ظلم کردند و به همجنساشون
البته یک مسئله خیلی مهم تر هم قوانین نادرستیه که ظلم به زنها رو ترویج میکنه قوانینی که یک لوپ بدبختی برای زنان و مردان و پسران بوجود میاره .

و خیلی انسانیت می خواد که کسی که تمام قوانین به نفعشه و محیط هم بستر ظلم کردن را براش مناسب کرده بخواد و بتونه با انسانیت برخورد کنه

در نهایت اینکه مردان فقط پی شهوترانی و بفکر پایین تنه اشون هستن مخالفم ، این ها جوسازی برای درست کردن چنین مردانیهست نه واقعیت مردانی که در اطرافمون می بینیم .تبلیغاتی که بقول شما مردان را به پستی و رذالت میکشونه و ازشون موجود ذلیل می سازه .

نوشتن این مقالات رابه این طریق جدای از نیت خیر خواهانه نویسنده اش اصلا نمی پسندم چراکه فکر می کنم این موارد باعث رونق بیشتر این موارد میشه واقعا مردی که خوشو پست و ذلیل بدونه چه انتظاری میشه ازش داشت ؟
فکر نمی کنم هیچ فکر سالمی از اینکه چنین توصیفاتی ازش بشه خوشحال و سربلند بشه مگر انسانهای که زبونی و و پستی واقعا درجسم و روحشون خونه کرده باشه.

واقعآ تو یک همچنین دیدی نسبت به خودت داری کیوان؟! شاید این طوری که یک مرد رو توصیف کردی به این دلیل باشه که خودت همچنین زندگی ای (البته اگه بشه اسمش رو گذاشت زندگی) داشتی و یا مردانی که در زندگیت دیدی چنین آدمهای حقیری بودند. پست بودن یک انسان به مردی و یا زنی نیست. یک مرد واقعی دقیقاً نقطه مخالف تمام این چیزهایی که تو گفتی هست که اگه اینطور نباشه مرد نیست. اینکه میبینی مرد خونه خیلی درگیر ریز کارهای بچه ها نمیشه به این دلیل نیست که سرش به قول تو توی یک آخور دیگه گرمه. به این دلیله یک مرد از پس اینجور کارها نمیتونه بر بیاد. عوضش مرد دوست داره بتونه زندگی خودش و خانواده شو به بهترین شکل ممکن تأمین کنه تا زن و بچه اش کوچکترین کمبودی احساس نکنن. هیچ حسی لذتبخشتر از این برای یک مرد نیست که مثل ستون بتونه خیمه زندگیشو سرپا نگه داره و برای زن و بچه هاش مطمئنترین تکیه گاه باشه. اگه مردی هم تو زندگیش خیانت میکنه اینو هم در نظر بگیر که اونطرف قضیه هم یک زنه که میدونه داره یک زندگی رو از هم میپاشونه. پس نمیشه تنها مردها رو محکوم کرد. مرد یکسری تواناییها داره و زن یکسری دیگه. اینو تو تمام دنیا پذیرفتن که تربیت بچه کاریست که زن از عهده اون برمیاد. بگذریم از اون که حالا این فمینیستهایی که اگه 1000 سال هم بگذره حرفاشون هیچ دردی از جامعه بشری دوا نمیکنه میان میگن که کارهایی که زنها در طول تاریخ انجام میدادن مصداق بارزه ظلمیه که در حقشون شده. زن با تربیت فرزند خودش هم بیشترین لذت رو میبره. در عوض مرد دوست داره که حس امنیت و آرامش رو به هر دو هدیه بده. نمیدونم. شاید من خیلی دارم ایده آل به قضیه نگاه میکنم و احتمالا با خوندن این کامنت تو دلت به من میخندی که عجب آدمِ چیز خلیه و نظرم رو به تخم چپت هم حواله نمیکنی! اما واقعاً اونچیزی که بعنوان یک مرد توی ذهن و رفتار من نقش بسته دقیقاً برخلاف ایناییه که تو گفتی. حتی تعریفی که از یک زن هم در ذهنم دارم با این چیزی که تو نشون دادی خیلی فاصله داره.

فتانه:

از پاراگراف تاكسي به بعد كامل مي‌فهمم چي ميگي. (پاراگراف‌هاي قبلي اغراق زياد داشت). اما به نظرم همش به پستي مردها ربط نداره، عرصه هم عوض شده. يادمه وقتي دبيرستاني يا دانشجو بودم اگر كسي جلو پام بوق ميزد يا متلك مي‌گفت تا چند دقيقه بعد با خودم كلنجار ميرفتم كه مگه من چم بود؟ بد وايستاده بودم؟ دگمم بازه؟ مقنعم پشت و رو سرمه؟ دستم به كمر بود؟ يواش ميرفتم؟ و.... خلاصه مطمئن بودم كه حتما من يه مرگيم بوده كه طرف جرئت كرده متلك بگه يا بوق بزنه. اما الان ماشاا... اونقدر عادي شده كه ميشنوم و انگار كه نشنيدم. ديگه هم فكر نميكنم كه حتما من تحفه‌اي بودم. ميدونم كه الان براي مادري كه دست بچش هم تو دستشه بوق ميزنن. و اين تغيير شرايط به خود زنان هم برميگرده. وقتي دختر جووني سوار تاكسي ميشه و خودشو ميندازه بغل شوهر من كه بهش ميگه خانم درست بشين و اون با اخم جواب ميده: واااا، همه از خداشونه !! پس فقط مردها پست نيستن.
اما درباره خانمهاي مطلقه‌اي كه سرشون به كار خودشونه و آقايوني كه مي‌خوان سو استفاده كنن قبولت دارم خيلي كثيفند.

فتانه:

يه چيز ديگه: چرا دو روزه اينقدر بد باز ميشه سايتت؟ شايدم من مشكل دارم.

زري جون سلام [نيش باز - اين هوااااا] :)

لیلی خامنه:

کیوان ،شاید با نوشتن این مطلب رنج درونی خیلی از آدمها رو که هر روز با دیدن خط های زیر چشماشون یا دور لبشون سعی می کنند رنجهاشون رو به ناخودآگاه ذهنشون بفرستند دوباره زنده کردی،اما نظرت می تونه درباره خانمها هم مصداق داشته باشه ،بگذریم،ولی من از دیدگاه زنانه می گم،خاک برسر این مملکت باتمدن یک ساله اش که این چنین استبداد روربه مردها هدیه داده، ومردانی که هرکدام می تونند یک مجمسه خود خواهی باشند ...
،وقتی اون عشق خاک بر سر به منطق تبدیل می شه ،تازه دونفر همدیگرو به چشم تاپاله های بی ارزش نگاه می کنند و از سویی دیگه اون آقای محترم یه مدلی می رینه به اعصاب و روانت که بعد از مدتی هیچی واست نمی مونه ،هیچی ،جتی اعتماد به نفسی که موجب می شد تو بیرون از خونه واسه خودت کسی باشی از بین بره ،
یا اینکه به بهانه های مختلف یه مدلی دخل و خرجت را با هم ور می اره که زن خونه اصلا یادش می ره بابا نیازی هم داشته و زندگی به بقالی دریانی محلت خلاصه نمی شه واگر هم نیازی داره چشمش کور بره خودش تهیه کنه ،و وای از اون روزی که این زن بخواد واسه خودش تصمیم بگیره وآقا رو که با داشتن زندگی وپس از چندین سال صبوری به امید فرداهای بهتر وجون کندن زن به حال خودش و خواب های تا ظهرش و بیداری های شبش تنها بزاره،دیگه اون زن که تمام دغدغه اش زندگی بودو هیچ تبدیل می شه به یک ......بی همه چیزه ،هرز...
البته بگم ها این شامل همه نمی شه ،ولی چه می شه کرد وقتی مار آدمیزاد رو بگزه...چه می شه کرد وقتی مدتهاست خنده رو لبت نداری و باید بشینی خودت رو از نو بسازی و ملامت کنی خودت رو به خاطر صبوری بیش ازحدت که از مامان بیچاره ات درمقابل پدر یاد گرفتی ...
وتمام زندگیت به کتاب کتاب کتاب خلاصه شه....
تازه این خانم اگر تونست خودش رو از این لجن زار بیرون بکشه باید تمام حواس های موجود در خودش را به کار بندازه تا از دست مردهایی که دنبال زنانی که مارگزیده از سوی همجنس آنها هستند فرار کنه ....
به هرحال این بخشی از زندگی نزدیکترین عزیز من بود
به هرحال یا حق ......

پارميدا:

نه ! به نظر من همه مردها پست نيستند . خانمهايي هم هستند كه در پست بودن دست آقايون رو از پشت بستند !! پس فقط مردها پست نيستند .

چه شهامتی
تازگیا اعترافات روسو رو نخوندی تحت تا ثیر قرار گرفته باشی؟!!یا شاید هم یه دوستی زیر آبت زده اینطور خواستی ازخجالت همجنسات در اومده باشی؟!
همه ی این پستیا قابل تصور بود برام
به جز این پاراگراف دهم: حالا نمیخواد بشمارید!!جایی که گفتید: در حاليكه با همسرش هم‌آغ.وشه ولی ذهنش همراه و همگام با زن ديگه‌ايی هستش......(آخر بد پستیه این) واقعآ تصورش نمیکردم

بابا تجدید نظر کنید در رفتارتون

و چه قدر با بعضی (بیشترش) از صحبتای خانم ثابتی موافقم......و حالا که اینقدرمعصومانه اعتراف کردی باید بگم گاهی وقتا حسادت ها و چند بعدی(که فطری و ذاتییه) بودن شخصیت دخترا به من دلهره میده حتی شاید بیشتر از چشمان ناپاک یک مرد.....کلآ اینکه زیاد هم دست کم نگیر.. یه دختر میتونه صد تا از اون مدل مردی که معرفی کردی ببره لب چشمه تشنه برگردونه
بحث چالش برانگیزی بود.

سعید:

شنیدی میگن : کافر همه را به کیش خود پندارد . حالا شده روایت تو داداش .

امید:

کیوان جون کجا گندش در اومده که حالا داری راس و ریسش میکنی ؟

غزال:

اوپس! این یک نوع خودزنی نبود؟؟؟
حرف دل مارو زدی ،برادر!

زن زمانه:

من همش منتظر بودم آخرش یه چیز دیگه بگی!
نمیدونم چرا. یعنی می‌دونم هااااااااااا
بس‌که بعد از گفتن این قبیل حرفا آخرش خواستن بگن کرم از درخته و درخت هم اینجا اصلا نمی‌تونه مرد باشه!
کیوان
یه چیزهاییش رو خیلی خیلی حس کردم. تجربه کردم و اینقدر مهوع و دردناک بوده که یادم نرفته باشه هنوز
یک هفته بعد از طلاقم، یکی از اقوام نزدیک همسر سابق که اتفاقا با خانمش خیلی خیلی دوست و نزدیک بودم....
هنوز یادم که می افته میگم الان خانومش داره چی کار می کنه؟؟ چون به هر حال، گند اینا یه جایی در میاد.
دوست داشتم حالا که غافلگیرم کردی با آخر پستت، بتونم یه اعتراف کنم اینجا. که بگم گاهی زن‌ها هم اره!
ولی هنوز نمی‌تونم. انگار هنوز یه چیزی هست که باعث می‌شه نخوام حس کنم زن‌ها هم می‌تونن پست باشن. شاید اینقدر که از دست مرد‌ها کشیدم.....

ليلا:

بابا شکسته نفس ! بابا متواضع ! :دی جدای از شوخی در اتحاد با کامنت "خانم ثابتی" تکبیر ...

زن زمانه:

الهی گور بباره به قبر کامنت‌دونی‌ت!
کل اجدادم رو الان زیارت کردم تا اون یکی پست شدهااااااااااا
الان این که کوفت هم ننوشتم فوری تنک یو 4 یور کامنت می‌زنه
ااااا
نزد اینم ارور داد!
بذار ببینم چند بار بزنم سند می شه
بی کارم الان خوب!

زن زمانه:

سه بار!
این یکی رو هم فعلا یه بار ارور داده

زن زمانه:

خوب!
من فهمیدم چه جوری میشه وقتی یه بار فحش میده و سند نمی کنه دفعه دوم بزنی تو پوزش!
باید بک بزنی و بیای توی صفحه ی اصلی. رفرش کنی و بیای تو کامنت‌ها!
این جوری عین بچه آدم همون بار دوم ادب می‌شه! البته نه برای همیشه!

سلام دوباره! به لحاظ روانشناختی، نظر همه بانوان و نسوان محترمه ای که روی این پست اظهار نظر کردند فوق العاده بود ... کف کردم! معلوم شد که جامعه در و داف اینقدر ها هم که ما دچار حس خود بدبینی شدیم موضوع رو پیچیده نمی بینن... با تشکر مجدد از کیوان خان.

مهر:

البته من به عنوان یک زن نمی تونم افکار یک مرد رو بیان کنم و با توجه به شغلی که دارم مشکلات جامعه مرد سالاری رو که توش زندگی می کنیم به وضوح و با خاطرات بسیار تلخ به یاد می ارم ولی نمی تونم بگم شما مردا پستید چون از نگاه من نیستید !به حرفای خانم ثابتی تا حد زیادی معتقدم و فکر می کنم اون پسری که این پستی رو با کمال اسودگی انجام میده در ذات وجودی خودش بد نیست ولی مجموعه فرهنگ و باورهای جامعه هست که اون رو خیلی راحت به سوی این رفتارها هدایت می کنه تا جایی که دیگه اونا رو به شکل یک هنجار می پذیره و در این پروسه ما زنها هم نقش اساسی بازی میکنیم که البته این مساله هم به شیوه تربیتی وسایر عوامل موثر در شکل گیری فردی یک زن در جامعه بر می گرده. گذشته از این حرف ها ازت ممنونم که این بحث رو مطرح کردی البته همه ما می دونیم که مسائلی که تو به اون اشاره کردی زخم هایی هست که همه ما به نوعی درد کشیده اون هستیم و صد البته مردهای زیادی هم در کنار ما هستند که نه تنها در این پستی ها شریک نبودند که همیشه درصدد مقابله با اون بودند اما در قیاس با کسانی که این رفتارها رو با افتخار نشانه مردانگی خودشون و پسرها و پدر هاشون می دونند بسیار کمترند.از کسی که هیچ وقت فرصت اینو پیدا نکرده که حتی راجع به مسائلی از این دست فکر کنه توقعی نیست ولی از کسایی این رفتارها رو می بینیم که ادعاشون گوش فلک رو کر کرده و در کلام از شدت روشنفکری نمی شه نگهشون داشت ولی در عمل خدا پدر اون عامی بی سواد رو بیامرزه که دیگه از روشهای محیرالعقول استفاده نمی کنه!!من معتقدم این خود ما هستیم که باید کاری بکنیم کارستان و نسلی رو تحویل اینده ها مون بدیم که اسباب شرمندگی نباشه و انوقت باز هم به ایرونی بودنمون افتخار بکنیم و تو این راه نه مرد پست به درد میخوره نه زن بی عرضه تو سری خور.به قول حافظ: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو ادمی

خودتان حتما بهتر می دانید که به ذات نیست ... به مرد بودن و زن بودن نیست ... بخشی ریشه در اینها دارد . باقی اش فرهنگ و جامعه ای است که اینها را می سازد . اگر من هم بخواهم درباره ی زنها بنویسم خیلی نکات منفی وجود دارد . در این فرهنگ از مرد یا زن اش انتظار بهتری نمی شود داشت ... شاید بعدها ... شاید نسلهای بعد ...

البته استثنا هم داره اما از صد تا یکی

کامنت دونیت کامنت میخوره؟؟؟؟

سلام
اولا باید گوشزد کنم خیلی کلی حرف زدید و خیلی تیره و تار نگاه کردید اما باید اعتراف کنم به عنوان یک مذکر که درصد بالایی از حرفهای شما درست است وما مردها پستیم وتنها صورت مسئله را نوشتن کافی نیست باید تغییر کنیم وراه حل احتمالی را ارائه کنیم
متشکر از نگاه روانکاوانه و رفتار شناسی دقیقتان

اره منم حرف شما رو تایید می کنم:مردها خیلی پست هستند ولی دایره پستیشون اغلب از این موارد هم بیشتر میشه(با عرض معذرت از اون اقایونی که اینجا هستند).

ساسا:

با پیام اصلی این پست به شدت موافقم اما اول باید یه تغییر کوچولو توش بدم:
شما مردها خیلی هاتون خیلی خیلی پستین ، اما بعضیاتونم اصلا پست نیستین بلکه مردین (مرد به معنای واقعی کلمه و نه در ظاهر)
نظرتو راجع به پستی مردا توی بعضی از مواردی که گفتی دربست قبول دارم:
یکی وقتی که یه خانم تو یه جای خلوت طعمه ی یکی از کثیف ترین رذالتای یه مرد میشه و توی ساده ترین حالتش دست کثیف مرد فقط جایی از بدنشو (حالا هرجا که شد) لمس می کنه.
دیگه اینکه وقتی پای تفکرات منسوخ و پوسیده ی مردای ایرانی راجع به ضعیفه ای که مادر بچه هاست میاد وسط.
سوم وقت نگاه های مجهز به فرا بنفش و مادون قرمز مردا!
چهارم اینکه وقتی صحبت میشه از تصورات مردا از خانمی که همکار، همسایه یا یه رهگذر ساده است که بی توجه از کنارشون رد میشه و نگاه اون آقا رو به دنبال خودش میکشونه،و این نهایت پستی یه مرده که تو فکر مسمومش هزار و یک خیال خام راجع به اون خانم بپرورونه و اون قدر به این خیالات شاخ و برگ بده که حتی وقتی شب با خانم خونش خلوت کرد چشماشو ببنده و فکر کنه کنار اونیه که امروز تو خیال محوش شده بود.
اما مواردی هم هست که بشه گفت اگه مساعدت زن نباشه مرد حتی با کثیفترین تصورات راه به جایی نمی بره:
اگه به آیدا گفتی که همه ی زندگیته و حاضر نیستی با هیچ چیز یا هیچ کس تو دنیا عوضش کنی ولی بعد یه مدت نظرت عوض شد و به این نتیجه رسیدی که بهش بگی نمیتونی خوشبختش کنی، نصف گناه این ماجرا به گردن حماقت آیداست که به تو مجال داد تا چرت و پرتای خودتو به اسم عشق و علاقه به خورد کله ی پوکش بدی و بدتر اینکه این حرفای ناشی از غلیان احساساتتو باور کرد.
اگه توی تاکسی خودتو ولو کردی رو خانومی که کنارت نشسته و اون خانم مث بز سرشو انداخت پایین و حتی جسارت دفاع از حریم شخصیشو ولو با یه تذکر کوچیک نداشت، پس حقشه که توی جامعه ای که خیلی از مرداش مترصد کوچکترین فرصت واسه سوء استفاده هستن تو سری بخوره و حقوقش لگدمال بشه.
اگه توی طبقه پنجم یه خونه تو شهرک غرب خودتو هوار کردی و پستیتو تمام و کمال به دوست عروس خانم نشون دادی، اولین مقصر همون دوست عروس خانمه که به توی ظاهرا جنتلمن اجازه داد پا بذاری به خونش و فرصت نمایش پستیت رو برات فراهم کرد...
خلاصه اینکه منم مث خیلی از خانومایی که اینجا کامنت گذاشتن معتقدم درسته که بعضی از مردا ذاتاً شنا گرای قابلی هستن اما اگه آب نبینن (یا ما خانوما نشونشون ندیم)، آیا واقعاً می تونن هنرنمایی کنن؟

ayda:

دقيقا همينطوره كه ميگي كيوان.. و اين گفتنت جرمت رو كم نميكنه چون يادمه تو هم يك موقعهايي قضاوتهاي خوبي راجع به زنها نداشتي..
راستش من هم يه قرباني نسل مرد هستم... مردي كه اومد و زندگيم رو تباه كرد. الان ديگه به هيچ مردي اعتماد ندارم.. الان ديگه تنهايي ام رو به ارتباط با يه مرد نامرد ديگه خراب نميكنم.. با تمام اين مردهاي بد قصه اي كه گفتي آشنا هستم توي زندگيم.. فقط يه جاي قصه ات رو خوب نيومدي و اون موقع زن گرفتن مرده بود مردي كه موقع زن گرفتن يه ترازو ميذاره جلوش و از تحصيلات زن و پولش و خانواده اش فاكتور ميسازه... دلم رو بدرد آوردي پسر.. خيلي وقته دارم سعي ميكنم خودم رو راضي كنم كه دنيا يعني همين.. قرار نيست توش بموني و لذت ببري.. تمام لذتها هم يه روز تموم شدنيه..

فرزاد:

آره -هستیم.خیلی خجالت آوره--------
ولی چی کارش کنیم این غریزه جنسی را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

maryam.b:

کیوان خان جان! خود زنی می کنی بکن. اما این پست که دیگه عاشقانه نبود که! چرا صدات در نمیاد؟ آخه الان آقا رسولم نیست که این وظیفه رو انجام بده!!!!!!
بابا ما تازه داشتیم سعی می کردیم یه کم به این مردای بیچاره با چشم بهتری نگاه کنیم! که اونم گند زدی به همه تلاشهامون!
اما قبول که مردا خیلیاشون خیلی پستن، و تعداد مردهای پست خیلی بیشتر از زنهای پسته، اما زنها هم وقتی پست باشن، کم نمیارن!

خب پست که هستین ولی دیگه نه به این اندازه کامل که گفتی یا تو همه آقایون این همه کمالات فکر نکنم یه جا باشه!!!
ولی من اعتقاد دارم خیلی از پستی هایی که نوشتی مقصر همون مادر و خواهر و زن و اینا بودن که اجازه دادن یا خواستن یا گذاشتن یا قبول کردن که طرفشون پست بشه و باهاشون یا با دیگران بد رفتار کنه و بزنه به جاده فرعی!

من هم با خانم ثابتي موافقم تا حد زيادي ...
ميشه بهتر از اين هم بيان شه ...
نه اين قدر شور ... نه ...

خيلي ها بله، ولي همه نه!
كاش اون خيلي ها هم به خوشون مي يومدن!

نفیسه:

حرف واسه گفتن زیاد داریم ولی واسه عمل کردن چطور؟
واسه این پست و کامنت هاش حرف زیاد دارم. واسه مرد بودن و زن بودن حرف زیاد دارم...ولی درباره اینهاچیزی نمیگم تا مبادا چیزی از قلم بیافته.
فقط میگم: کاش همگی، انسان‌های ساکن کره زمین بودیم. انسان، بدون تقسیم بندی بیش از حد بزرگ شده جنسیتی.کره زمین، بدون تقسیم بندی بیش از حد بزرگ شده کشوری.

لیلا:

ایول به این همه کامنت . چقدر دل همه از پستی مرد جماعت پره. خب خودتون را درست کنید دیگه مردها :دی فکر کنم امروز واسه من دنیا رو دور خوندن و دیدن پستی مردها بود ! اول این پست شما بعدش هم رفتم سینما فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" . دیدم ای دل غافل اون جا هم همین داستان پست امروز"از پشت یک سوم" را تکرار کرده . به نظرم رسید نوشتنش خالی از لطف نباشه . سکانس مربوط به برخورد "رضا کیانیان" و "گلشیفته " : رئیس یعنی کیانیان فلجه یا به عبارت بهتر تظاهر به فلج بودن می کنه . این طور وانمود می کنه که نمیتونه راه بره ودرست هم نمیتونه حرف بزنه و قیافه کج و کوله ای داره . اما حساب همه کارمندای شرکت رو داره و خیلی هم عابد و زاهده و جا نماز آب می کشه . خانم زمانی (که نقشش را گلشیفته بازی میکنه) از همسرش طلاق می گیره و چند روز بعد رئیس احضارش میکنه . رئیسی که حالا زبان باز کرده و به خوبی راه میره و شروع می کنه به خانم زمانی مطلقه پیشنهادهای ان چنانی دادن . خانم زمانی تعجب زده بهش میگه : شما شفا پیدا کردید ؟ رئیس میگه : شما طلاق گرفتید منم شفا گرفتم !

saeideh:

موافقم با خانم ثابتی عزیز.خانم واقع نگری هستند.
هر مردی در دامن زنی بزگ شده !
این زنها هستند که باید بدونند این نگاههای کثیف و وحشی از کجا آمده اند؟!
آقای x که این کار رو انجام داده. به نظر شما مادرش یا خواهرش تا حالا چنین صحنه های ملموس و آشنایی رو که به زیبایی , تصویر کشیدی ندیده؟!
هیج وقت این صحنه ها رو به روی خودش آورده؟؟
یا کرده و سکوت کرده؟!!!
این مادر گرامی هیچ وقت فکر کرده که شاید فردا پسر خودش چنین کاری رو با یه خانم دیگه انجام بده؟!

sara:

vaghean hamishe az nevehstehaton khosham myad,,,ama inbar 1 kam mokhalefam,,,1 tedade besyar kam,,albate khili kam va nayab a zaghayon intor nistand,,,ama moteasefane aksaryat intorand