گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
Ô bruit doux de la pluie
Ô le chant de la pluie
من عاشق پاریسم! ( ولی فکر نکنم پاریس عاشق من باشه) دونقطه دی
هر چه کردم از نیمه چپ عکس درست و حسابی سر در نیاوردم شاید چشمام ضعیف شده یا قدرت درکم...! میشه یه توضیح بدی؟
------
دیشب فرصت نکردم حرفامو واسه پست قبلی بزنم. حالا هم که دیدم ...ببببله. خواستی زودتر بفرستیش پایین.منم حرفامو قورت دادم تا برن سر جای چندین سالشون باز خاک بخورن....
***********************************************
k1: من هم حرفی برای گفتن ندارم.
می دونی همون شهامتی که ازش حرف زدی از همه چیز مهم تره و گرنه کیه که هیچ عیب و ایرادی نداشته باشه.ما باید یاد بگیریم قضاوت نکنیم.اصولآ ما ملت جا نماز آب کشی هستیم و منتظر فرصتیم که یکی رو خراب کنیم.ولی کلآ خیلی زندگی عملی ماها خالیه و در این محیط مجازی هم با هم نمیسازیم.اینجا قاعدتآ باید محیط آرومی باشه و تو این یه جا احترام همدیگه رو نگه داریم که اینطور نیست! ببخشید که تو این پست نظرم رو نوشتم
سلام
چتری بر سر چلو
پاریس است وبارانش
پاریس وبارانم ارزوست
ایول! خوب چی کار میکرد؟!
:)
اسم فرانسه و پاریس که میاد یاد تو میافتم . انگار این اسامی ارتباط ناگسستنی پیدا کرده با تو یادته وقتی برای اولین بار داشتی میرفتی ماموریت خارج از کشور اونم پاریس شهری که دیدنش رویای خیلی هاست چه حالی داشتی ؟ یادته من چه حالی داشتم ؟ یادته چقدر به خاطر اینکه قراره دو ماه از هم دور باشیم گریه میکردیم؟ اون روزها اصلا به فکرت هم میرسید که یه روزی بشه که سه سال همدیگرو نبینیم و از هم خبر نداشته باشیم و ککمون هم نگزه ؟ اصلا به فکرت هم میرسید که راهمون از هم جدا شه ؟ من که اصلا فکرشو هم نمیکردم اگه اون موقع بهم میگفتن از هم جدا میشیم به نظرم یه شوخی بیمزه می اومد ولی خوب خیلی چیزا توی این دنیای خرتو خر شوخی شوخی جدی شده اینم یکیش . یادته اون شب که داشتی میرفتی توی ماشین ساسان توی راه فرودگاه ساسان برای اینکه ما رو اذیت کنه آهنگ سفر حمیرا رو گذاشته بود و تو اروم اروم و یواشکی اشک میرختی ؟ وقتی برگشتی رو یادته ؟ دو روز مونده بود به عید نصف شب بود من رفته بودم آرایشگاه و موهامو های لایت کرده بودم و لباس خوشگل پوشیده بودم . تاکسی که جلوی در ایستاد دلم هری ریخت پایین . پریدم جلوی در منتظر تو که پله ها رو دو تا یکی کنی و بیای و من بپرم توی بغلت تو اومدی با دو تا چمدون گنده من رو که جلوی در دیدی گفتی ای بابا باز که جلوی راه واستادی مگه نمیبینی که بارم سنگینه رفتم کنار چمدونا رو گذاشتی و از پله ها رفتی پایین دنبال بقیه بار و بندلیت ...
حالا این عکس و بارون و اسم پاریس و فرانسه منو یاد اون روزها انداخت . من که هنوز یادم نرفته تو چی؟؟؟؟؟....
عالي بود ...
بسیار زیباست...
به به!من فرانسه اش رو نمیدونم ولی یه نیم ساعت پیش بارونه تو تجریش که فوق العاده بود !منم برای اینکه کادوم خیس نشه بیشتر شالم رو به جای اینکه روی موهام بندازم انداخته بودم روی کادوم!
پاریس فرانسه زیر بارون هم گوشه ای از همین تهران خودمون بود.
مردم پاریس انگار همیشه کار دارند،اما در واقع از صبح تا شب ول می گردند،دلیلش هم این است وقتی که هوا برای گردش مناسب نیست مثلا خیلی سرد یا گرم است غیب شان می زند ،همه می روند قهوه خانه تا شیرقهوه یا آبجو بخورند
مردم پاریس انگار همیشه کار دارند،اما در واقع از صبح تا شب ول می گردند،دلیلش هم این است وقتی که هوا برای گردش مناسب نیست ،مثلا خیلی سرد یا گرم است ،غیب شان می زند،همه می روند قهوه خانه تا شیرقهوه یا آبجو بخورند....َ
هیچی نمیشه گفت...فقط سکوت ....و تماشا کردن تو اون بارون.
.
.
.
فوق العاده ست.
چه ملموس!
سلام کیوان.
این عکس منو یاد "حسین پناهی"انداخت!وقتی به مامان دوستش می گفت:"مادر تو رو خدا تو سر این ضبط صوت نزن."آی سی"ش می سوزه.بزن تو سر من.."
قشنگه! مرسی کیوان عزیز
دیدم پینگ کردی. به عادت مالوف ، اومدم یه متن عریض و طویل بخونم و برم ، ولی از دیدن عکس حسابی جا خوردم ! کی باورش میشد کیوان زبون به دهن بگیره؟
میشه اونجا یه گوشه اون پیاده رو خوابید؟
راجع به فرانسه و بارون و پاريس حرفي نزنم بهتره ... ولي اين عكس ... محشره .. فوق العاده زيباست .. اونم تو زمانه اي كه قحطيه انسانيته ... ممنون بابت اين عكس زيبا .... آدم دوست داره يه وقتايي يه جاهايي باشه
چی شده کیوان جان یاد پاریس کردی؟؟؟
سلام
ایران بارون تهران
یاد کلاس فرانسه افتادم
بعد یاد این افتادم که به فرانسه، پاریس میشه پَقی.. بعد حس وطن دوستیم گل کرد. گفتم بذار یه کم ادای آدمهای وطن دوست رو در بیارم بگم:
ایران بارون تهران
عصر جمعه دلمون گرفت با این عکس .
چقدر مااااااااه!!!! چقدر خوش سلیقه.مرسی
Au milieu de l’orage
Je ne suis qu’une épave
Sous une pluie de souvenirs
J’essaie de me guérir
در میان طوفان
فقط زورقی متروکم
زیر بارانی از خاطره ها
تلاش میکنم خود را نجات دهم (بازیابی کنم)....
یهنی این آقاهه زیر این بارون قشنگ منتظر کیه؟؟؟
به به بسلامتی انگار لیلا خانم هم بله . فقانسه و اینا اونم با چه کلمه های رمانتیکی . هر چند همین زمزمه بارون وقتی تو غربتی همچین خرخره ادمو میگیره که بیا و ببین . این پاریس لعنتی معلوم نیس چی داره که دل ادمیزاد هر چی هم خاطره غمگین ازش داشته باشه بازم براش تنگ میشه . هی زمزمه باران .
تو دلت گرفته. خیلی هم گرفته. از این صفحه ی خیس معلومه. از مردی که خودش رو توی پالتو پیچیده و منتظر کسی یا چیزی است که سر برسه. این از اون دریا و یا رود خونه ی پشت نرده ها معلومه.
مهم نیست تو از کلمه های کسی بدت بیاد و اونها را در انتهای نوشته ات پابلیش نکنی. اینطوری اصلا بهتره. اما معناش هم این نیست که اون یک نفر نگه نوشته های تو صاحب اهمیته. مهم اینه که تو نوشتن رو دوست داری. آره مثل این مرد که سازاش رو بیشتر از خودش دوست داره.
این روز ها فقط باید سگی شد و برای پیدا کردن آدمی زنده زیر خروار ها آوار ، دنبال بوی زندگی گشت. بوی دوست داشتن. این بو توی خونه ی تو ی دفتر دست نویس تو پیچیده. برای همین علی رغم غرورم باز برای دیدن کلمه های بی واسطه ، به اینجا می آیم. خدا کند روزی دیگر نیایم. اما چندان هم مهم نیست.
مهم اینه که بالای سر دفتر تو هنوز ابری برای باریدن هست. چتری برای امنیت. لابلای کلمه ها زنی برای دوست داشتن و کتابی برای خواندن هست .شهری برای فاصله گرفتن ، مادری برای دلواپسی و زردآلویی برای خنده.
بسیار زیبا
راستی کیوان جان در مورد چند پست قبلی ات. "رضا امیرخانی" جالبه بدونی که طرح کتاب "من او " رو در 18 سالگی زده و مدت زیادی رو در محله ی پامنار صرف کرده تا چنین بتونه در" من او" روایت گری کنه. از بچه های المپیادی بوده و در دانشگاه شریف درس خونده. شاید بتونیم نتیجه بگیریم که تا حدی از یه نبوغ فردی برخورداره. البته حتما متوجه شدی گاهی قلمش آغشته به سیاست میشه و این یکم از لطف قلمش کم میکنه.
والا ما رو كه طلبيده بود ارديبهشت رفتيم پابوس برج ايفل... دوهفته اونجا بوديم آفتاب شورتمون رو هم خاكستر كرد... بارون كجا بود عزيز من؟!!!
آقا خوش به حالت که توی آبی و داری .... من که خیلی وقته تو باتلاقم،لجنزارم،نمی دونم کدوم خراب شده...ولی انقدر دست و پا زدم که تا گردن توش فرو رفتم ...تنهایی شده طوقی که پاسبانان زندگی مدتهاست به گردنمون آویخته اند......
من از زندگی مدتهاست کزاز گرفتم اونم مزمن
هرچند چند روزی دیرتر از پابلیش شدنش این پستو اینجا دیدم امااین عکس واسه من تداعی کننده یه حس ناب و ژرف بود مرسی
من دلم واسه بارون توی خیابونای پونک تنگ شده
از بارونای پاریس و تنهایش خوشم نمیاد
دلم واسه دربتد و تجریش تنگ شده با همه چیش
یاد این فیلم افتادمhttp://www.imdb.com/title/tt0401711/