گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
بواسطه يكی از پستهای 35 درجه و نظرخواهی در رابطه با اينكه آيا اسم واقعیش كيـوان هست يا نه و خب اونهم نهايتاً اسم حقيقی خودش رو اعلام نكرد و از ديد من كار خيلی خوبی هم كرد، چند تايی پست اين ور اونور نوشته شد. البته قبلاً هم توی كامنت بعضی از دوستان كه اتفاقاً لينكشون هنوز هم توی زير مجموعهی لينكهای وبلاگ من هست، ديدم كه يه سری آدمهايی كه نه آدرس وبلاگ دارند و نه ايميل مشخص، رفتند و توی اون وبلاگها بواسطه نوشتههای اينجا و يه سری شوخیها و رد و بدل شدن واژهها، در رابطه با بقول خودشون كيوان از پشت يك سوم اظهار نظر كردند. كه بله اين كيوان چنان است و بهمان است. برای حقيقی نمودن گفتههاشون هم چنان خودشون رو چسبوندند به من كه اگه كسی ندونه خيال میكنه من سالهاست با اين آدمها، خونه يكی و رفيق فابريك هستم و حالا اين آدمها تونستند ماهيت پليد من رو كشف و الان هم وظيفه دارند كه چهره منحوس من رو برای جامعه بشری مشخص و هويدا كنند.
صحبت در رابطه با اينكه نبايد آدمها رو بواسطه عكس و نوشتههاشون قضاوت كرد و اين محيط مجازی سرشار از سوءتفاهم هست و ... ديگه همهمون رو خسته كرده و حالمون از گفتن و شنيدن اين حرفها بهم ميخوره. من هيچ ادعايی در رابطه با اينكه انسان خوبی هستم ندارم. منهم توی ايدهآلترين حالت يه گهی هستم مثل خيلی از شماها ولـــی! يه ولی دراز اينجا هست و اونهم اينكه من اين شهامت رو دارم كه قسمت خيلی خيلی بزرگ از شخصيت، تفكر، نوع نگرش و ديدگاهم به زندگی و ... رو بواسطه 6 سال نوشتن توی وبلاگم مشخص كردم. برای ارتباط با من، آدرس ايميل، آیدی ياهو مسنجر، كامنت و حتی اگه كسی هم بخواد شماره تلفن و حتی قرار حضوری وجود داره از اونهايی كه بدون هيچگونه شناختی به من توهين میكنند هيچگونه توقعی نيست كه اين آدمهای بیدل و جرات كه هيچ شخصيت حقيقی و حقوقی ندارند قطعاً سطح شعورشون در همين حده كه برن و توی كامنتهای يه وبلاگ ديگه به اين و اون فحش بدند. گله از دوستان بلاگری هست كه اين اجازه رو ميدند مطلب در رابطه با كيوان 35 درجه نوشته بشه ولی توی كامنتهاشون به كيوان از پشت يك سوم توهين بشه. اين قضيه توی وبلاگ خودم نبوده كه من متوجه اين موضوع بشم و بيام و دلايلم رو بگم. گله از اون آدمهای چيپ و بیارزش و بدون وجودی نيست كه اتفاقاً توی دنيای واقعی هم از اين دسته آدمها زياد ديديم و سالهاست كه بدون هيچ تفكر و تعقل و منطقی فقط حرف خودشون رو ميزنند بلكه گله از سرزمين رويايی هست كه چندی پيش و بواسطه كامنتی كه من برای يكی از عكسهاش گذاشتم اين اجازه رو به يه سری آدمهای بیسر و پا و بیهويت كه با اسمهای نگار و امير و اميرحسين و ... كامنت گذاشتند و بطور تموم قد به من توهين كردند هست كه وقتی منهم در جواب اون آدمها نقطه نظرات خودم رو نوشتم آقای سرزمين رويايی بدون هيچگونه اعلام و اظهار نظری در يه عمليات ناگهانی، تموم كامنتهای اون پست رو پاك كرد. فحشها و توهينهای اونها تا چند روز توی كامنتها بود ولی به محض اينكه من توضيحی در رابطه با اون كامنتها نوشتم، به ناگهان سرزمين رويايی حس كرد كه بايد كامنتها پاك بشه. عجب!
سرزمين رويايی جان كه خودت ميدونی دوست دارم، وقتی سيستم كامنتهات باز باشه و هر كسی هر چی ميخواد بنويسه ( مطابق همون پست مربوط به عكس ) اگه كسی اومد و به من توهين كرد يا تو بايد اين اجازه رو بهش ندی و كامنتهاش رو پاك كنی و يا اگه منهم اومدم و بدون فحش خوار مادر و توهين و بد و بيراه، جواب كامنتگذارهای وبلاگت رو ( كه گويا از دوستان نزديكت هم بودند ) دادم تو ديگه اين حق رو نداری كه كامنت من رو پاك كنی. من و تويی كه قديمتر هستيم بايد قواعد اين بازی رو بلد باشيم.
هيچ ادعايی ندارم كه تحفهايی هستم ولی همونجور كه گفتم اين شهامت رو داشتم كه جلوی اين همه آدم بيام و از خودم و ايده و عقايدِ درست و غلطم بنويسم و خودم رو در مقابل شماها به نقد بكشونم. خيلی وقتها با هم جر و بحث كرديم و من از موضع خودم برنگشتم و خيلی وقتها هم نقطه نظرات شما باعث شد كه منهم در عقيدهام تغيير ايجاد كنم و اگه اشتباهی بوده با كمال ميل بپذيرم.
توی زمونهايی كه همهی جماعت دارند مخفيانه قسمتهای مهم زندگیشون رو میگذرونند و ديدِ جامعه اينجوری شده كه آدم زرنگ همه چيزش رو حتی از نزديكترين كسانش مخفی ميكنه و نه بابا ميدونه مامان كجا ميره و ميده، نه مامان ميدونه بابا از صبح تا شب چه گهی ميخوره، نه معلومه خواهره به هوای كلاسهای كنكور قلمچی، صبح تا عصر توی بغل كدوم يكی از دوست پسرهای رنگ و وارنگش خوابيده و نه خواهره ميدونه كه برادرش توی كدوم سوراخی داره شيشه و كراك ميكشه، همين كه يه سری بلاگر ميان و يه قسمتهايی از زندگیشون رو عيان و مشخص میكنند، اين به معنی اينه كه اونها هم سواد اينكار رو دارند هم قلم و مهارت نوشتن رو دارند و هم مهمتر از اين يه تخم دارند اين هوا كه با توجه به اينكه زن و بچه و مادر زن و برادر و خواهر زن و بابا و خيلی از دوست و رفيقهاشون آدرس وبلاگهاشون رو دارند ولی چون جايی از پايينتنهشون گـُهی نيست بنابراين در رابطه با خيلی از مسايل زندگیشون ميان و مینويسند. توی اين دنيای واقعی كه هر روز كاروان كاروان شتر با بارش گم ميشه همين كه ماها تونستيم خودمون رو توی اين دنيای مجازی سرپا نگهداريم يعنی اينكه اگر هم انسان نيستيم ولی اومديم كه انسان بودن و آدميت رو تمرين كنيم. اومديم تا ياد بگيريم چه جوری بايد اظهار نظر كنيم، پيشنهاد بديم، انتقاد كنيم. ماها بايد ياد بگيريم كه خودمون رو به اندازه يه مرد 60 ساله بزرگ و با تجربه كنيم و توی همون پست هم خودمون رو به اندازه يه جوون خام 17-18 ساله كوچيك كنيم تا كلاممون تاثير داشته باشه. اومديم تا خودمون رو بذاريم جلو سيبل آتيش انتقادهای تند و تيز ولی منطقی شماهايی كه هيچ وجود و حضور محسوسی نداريد. اونوقت ما آدم بدی شديم ولی شمايی كه حتی جرات نداريد توی كامنتهای همين وبلاگ نظر بديد و ميريد توی يه وبلاگ بینام و نشون از من مینويسيد آدمهای خوب اين سرزمين هستيد؟! عجب!
اين محيط و اين زندگی مجازی قانون داره، قواعد داره، بايد برای بودن و موندنِ توش زحمت كشيد. بايد برای يه زندگی مسالمتآميز قواعد همسايگی رو ياد گرفت. بايد بلد باشيم كجاها برای همسايهمون هم يه نون بربری داغ بخريم و بريم زنگشون رو بزنيم و بهشون بديم. بايد بتونيم هر شب سر ساعت 9 زبالههای فكری و روحیمون رو بذاريم دم در تا آپارتمان رو بوی گـُه نگيره. پس سعی كنيم قواعد اين محيط رو ياد بگيريم كه اگه نگيريم، مطمئن باشيد مثل تموم تجربههای بدی كه داشتيم و نشون داديم ما ايرانیها كار گروهی و زندگی اجتماعی رو بلد نيستيم اينجا رو هم به گند میكشيم و باعث ميشيم تا يه مدت ديگه نه من باشم و نه خيلی از شما خوانندهها.
آقا بدخواه که زیاد داری... اینجا که جرات نمیکنن بنویسن؛ میان تو وبلاگ امثال ما مینویسن. باور کن یکی از دلایلی که کامنتدونی ام رو تاییدی کردم فحش هاییه که طرفدارانت به تو و یکی دیگه از وبلاگنویسانِ دست بر قضا معروف میدن. هرچند این اواخر یه کمی حضورشون کم شده ولی باز هم هستند یه مشت آدم بیکار و مریض که حال میکنند از عصبانیت و غصه دار شدنِ دیگران.... واقعاً متاسفم دوست من.
میدونی چیه کیوان جان بی ادبیه ها ولی این آدمها منو یاد جک اون لره میندازن که به بچه اش گفت اگه نمیتونی گه بخوری گه میخوری گه بخوری .
کیوان جان متاسفانه وقتی کسی قواعد بازی رو نمی دونه پس نمی تونه رعایتش کنه!مشکل اینجاست که خیلی از ما هنوز نفهمیدیم که بودن در محیط مجازی مثل وبلاگ به معنای خروج از هر قاعده و قانونی نیست و یاد نگرفتیم که برای قضاوت درباره یک انسان به راحتی اب خوردن تصمیم نگیریم !من نمی دونم چه چیزایی تو اون نوشته ها بود که اینقدر عصبانیت کرده ولی به هر حال همه ما در معرض این قضاوتهای عجیب و غریب هستیم و تنها کاری که نمیشه کرد جلوگیری از اون هست!فقط میتونیم سعی کنیم رفتارهای اجتماعی غلط متداول توی جامعه رو که این برخوردها نتیجه منطقی اون هست اصلاح کنیم که مطمئنا کار خیلی سختیه ولی یه روزی حتما درست میشه! حالااقا جان به قول شمالی ها خون خودش رو کثیف نکن!هر کی هر چی می خواد بگه ما بروبچه های از پشت یک سوم کیوان خان رو به اندازه کافی می شناسیم و دوست داریم و اصلا هم دوست نداریم کسی ناراحتش کنه اصلا عکسش رو بده خودم تکلیفش رو معلوم می کنم!( البته می دونم که عکسی در کار نیست!!)
كيوان بي خيال تو هم حال داري جواب اينارو ميدي...بهت كه گفتم ما ايرانيا يه اخلاق معذرت ميخوام گهي داريم همش ميخوايم يكي كه يه ذره كارش گرفته رو خراب كنيم
حق کاملن با توئه کیوان جان. آدم هرچی معروف تر بشه، بدخواه هم بیشتر پیدا میکنه. به اونها هرجی نیست که از قماش آدم های بیشمار اطرافمون هستند، اما دوست وبلاگ نویس قدیمی کارش اصلن خوب نبوده.
البته این رفتارها هم نشون می ده چقدر آدم خواننده داره و طبق رفتار اکثر ما ایرانی ها ، این به مذاق دیگران خوش نمی یاد و باقی جریانات اتفاق می افته.
بهتره بیخیال بشی و با توهماتشون تنهاشون بگذاری.
خواننده هات تورو خوب می شناسن.
سلام دوست عزيزم - متاسفانه ، تعداي از ما حتي قوانين بازي در زندگي واقعي را نميدانيم و رعايت نميكنيم . چه برسد به دنياي مجازي ، كه فكر ميكنيم كسي ما را نميشناسد و نميبيند ، آنگاه اراجيفمان را بيرون ميريزيم و به كساني كه از ما برترند توهين ميكنيم " اين در واقع عقده اي است كه در بين جوانان زياد ديده ميشود " چرا ؟ زيرا فكر ميكنند چرا عده اي در دنياي واقعي و مجازي موفق هستند و به هر دليل او نيست و هزاران دليل ديگر . ولي كيوان عزيزم ، من به شخصه و بدون هيچ حرفي ، نوشتهايت را دوست دارم و خودتان برايم قابل احترامي. ( بيش از هر قسمت پاسخ به كامنتها را دوست دارم و ميخوانم ) .
خسته نباشی
کارِت عالیه, حرف نداری کیوان
حافظ شیرازی میگه :
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
***
دکتر شریعتی:
ای خداوند به علمای ما مسئولیت
به عوام ما علم
به دین داران ما دین
به مومنان ما روشنایی
به روشنفکران ما ایمان
به متعصبین ما فهم وبه فهمیدگان ما تعصب
به زنان ما شعور و به مردان ما شرف
به پیران ما آگاهی وبه جوانان ما اصالت
به اساتید ما عقیده
به دانشجویان ما نیز عقیده
وبه خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده
به نشستگان ما قیام وبه خاموشان مافریاد
به نویسندگااااان ما تعهد و به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف وبه مبلغان ما حقیقت
و به حسوووووووودان ما شفا و به خود بینان ما انصاف
وبه فحاااااااااشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت وبه مردم ما خودآگاهی و به همه ی ملت ما همت تسلیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش.
امیدوارم یک روزی بیاید که اول فرهنگ استفاده از هر چیز را و قواعد و قانونش را یاد بگیریم و بعد جفت پا بپریم وسط موضوع مثل همین استفاده از دنیای مجازی!که جایی برای جولانگاه عده ای شده که در دنیای واقعی انقدر جراتش را ندارند که خود واقعیشان را نشان دهند!شاید روزی ما هم یاد بگیریم احترام به دیگری را و زندگی مسالمت آمیز در هر جامعه ای را چه حقیقی چه مجازی!
خوب من که کارهاي نبودم، هيچي هم نميگم...
گل !
ای بابا! ما تا اومدیم نظرمون رو واسه پست قبلی تراوش کنیم دیدیم این پست ویرانگر رو زدی اینجا. میفهمم چی میگی کیوان. بعضی وقتها آدم دیگه جوش میاره و میزنه به سیم آخر. اما ببین عزیزم، من یه بار دیگه هم اینو بهت گفتم. امیدوارم از دست من نرنجی. من فکر میکنم خیلی از این کسایی که از تو خوششون نمیاد و اینور و اونور علیه ات بد و بیراه میگن کسایی هستن که اولش اومدن همینجا و کامنت گذاشتن. حالا طرف ممکنه یه حرف بیخود یا بیربطی به مطلب تو زده و یا نه خلق و خوی تو که ماشاله مثل ابر بهاریه رو فرم نبوده، تو هم در جوابش طرفو شستی و گذاشتی کنار. اونم دلش شکسته و بدجوری ازت کینه به دل گرفته. من که خودم چند بارش رو اینجا دیدم. خب طبعاً اون آدم هم میخواد اینور و اونور کینه شو خالی کنه که از این راه ناشایست استفاده میکنه. اما همونطور که خودت گفتی کار دوستت مناسب نبوده. یا نباید کامنتهای توهین آمیز رو منتشر کرد و یا باید اجازه داد که متهم هم حرفش رو بزنه. به امید اون روزی که هممون همیشه قواعد هر بازی که توش شرکت میکنیم رو خوب یاد بگیریم و رعایت کنیم. خوب باشی رفیق.
دست مريزاد! منم بيشتر از همه به نظرم همين جسارتي كه گفتي مهمه. چند سال پيش بود خورشيد خانوم وبلاگش رو به يه خونه شيشهاي تشبيه كرده بود، حالا كه اينا رو گفتي ياد اون افتادم :)
و اضافه كردن اين نكته كه به قول خورشيدخانوم بايد گاهي هم اجازه بديم كه اون بلاگر پنجرههاي اين خونه شيشهاي رو بكشه .
به قول دوستی در کامنتای وبلاگ سی و پنج درجه : "دنیای مجازی قواعد بازی خاص خودش را دارد اگر کسی نمیداند که وقتی صفحه شطرنج روبرویش باز است نباید منچ (!) بازی کند مشکل از تو نیست" . هر چند به نظرم آدم نماهای "فحاش" دنیای مجازی حتی قواعد منچ و ماروپله را هم بلد نیستند !
وبلاگ پر خواننده ای مثل مال شما طبیعتا" از اینجور مسایل برای نویسنده اش بوجود میاره...اینم از قواعد دنیای مجازی تو این فرهنگه.خوب نیست اصلا" ولی مطمینا" با نوشتن بیشتر آدمای محترم تر و با ارزشتر ممکنه به تدریج تغییر کنه.
سلام بابا.خوبی؟اولا شما خودتو ناراحت نکن!!
مگس ها که همیشه ویز ویز میکنند.قرار نیست شما جواب اونها رو بدین!!
بعضی ها دوست دارن وجود خودشون رو ثابت کنند ولی راهش رو بلد نیستن.
یکی داشت یکی ار مجسمه های میکلانژ رو با متته و دریل خراب میکرد.مامور ها ریختن و گرفتنش.تو بازجوئی گفته بود اون 10 سال جون کند تا این رو ساخت که معروف بشه ولی من 1 روزه معروف شدم.
....خیلی جالبه شنیده بودم شریعتی خیلی حرفهای خوب زده ولی نمیدونستم چقدر به خانومها ارادت داشته که دعا کرده بهشون عقل و شعور بده....و بیشتر به آقایون (از حمله خودش) که آرزو کرده شرف داشته باشن ....واقعا لازمه.اگر خانومش شعر داشت زنش نمیشد و اگر خودش شرف داشت چنین حرفی رو در مورد خانومها نمیزد.
سلام
بگو دردات چیه؟بگو بد خوات کیه؟...
به قول هاله ی سرزمین آفتاب:می کُشیم،می کُشیم،هر که ....حمایتت می کنیم....و این حرفا.ببین کیوان جان خودت که داری میگی یه عده آدم بی دل و جرات که شخصیت حقیقی و حقوقی ندارن این بچه بازیا رو در میارن....پس دیگه ناراحتیش چیه؟!! کسی که شجاعت نداره حرفشُ تو روی آدم بزنه و میره این ور اون ور وراجی میکنه اصلاً ارزششُ نداره که بخوای حرفاشو به دل بگیری.اونا حسودن تو به دل نگیر...
راستی این دختر خانومت!چی میگه؟؟؟
چه جالب که من همین چند روز پیش توی وبلاگم یه غرغر مفصل در همین زمینه کردم و حالا اومدم دیدم یه مطلب به شدت عصبانیانه! آق کیوان نوشته اینجا. ببین حرفات کاملن درسته. فکر نمیکنم ما هیچوقت عوض بشیم. به نظرم مسئله حتا دونستن قواعد و قوانین هم نیست. مسئله وجدانه. ببین اگر کسی برای بار اول هم وارد این فضا شده باشه، اگه وجدان و انسانیت داشته باشه دلیلی نداره توی این وبلاگ و اون سایت از کسی بدگویی کنه. اون هم بدون اسم و نشونی درست و حسابی. اصلن فرض کن تو آدم مزخرفی هستی(ببخشید). تا وقتی که آزاری به کسی نرسوندی و دروغی در مورد کسی نگفتی، چرا کسی که میدونه تو واقعن کی هستی باید بخواد جار بزنه؟ این روشنگری نیست. خالهزنک بازیه. این لذت عجیب ما ایرانیها از بدگویی و زیراب زنی چیز عجیبیه. همیشه احساس میکنیم جای کافی برای زندگی و اکسیژن کافی برای نفس کشیدن نداریم چون فلانی و فلانی دارن اکسیژن هوا رو مصرف میکنن. وجدان و شرافت چیز باارزش و کمیابیه که اگر تو وجود آدمی باشه اصلن بعضی از کار رو دور از شان خودش میبینه.
to hatta age adame fogholade badi bashi too donyaye vagheyit va khodet ro inja behtarin pesar neshoon bedi hagh dari, in haghe har adamie ke har joori doost dare zendegi kone va adamaye atraf age meyarashoon ba to fargh kone faghat bayad kenar bekeshan, age webloget baraye kasi azardahandast asoontarin o aghelanetarin kaar ine ke bebandan in page ro va dige ham barnagardan, vali khob inke hatta vaghteshoon ro mizaran rooye in masale ke be in fekr konan ke to che adame badi hasti o chera adame badi hasti o say dar esbate harfeshoon konan faghat neshoon mide ke cheghadr barashoon ba ahamiati o khodeshoon ham motevajeh nistan,
بیخیال پسر جان ، با آدم زبان نفهم که بحث نمیکنند . طرف اگر بلد بود بحث کند یا حرف حسابی داشت می آمد سراغ خودت همین که رفته جایی دیگه چرند گفته نشان بزدلی اش است .
یک بار توی وبلاگ پنجره (بیتای نازنینم ) احمقی حرفهای نامربوط زده بود کلی بهم ریختم ولی چیزی که خیلی برایم جالب بود عکس العمل بیتا بود طرف را به .... هم حساب نکرد .
سلام عرض شد -به نظر من اگر جوابشون رو نميدادين خيلي بهتر بود چون اونطوري جواب دندون شكنتري بود فكر كنم با جواب دادنتون اونا به هدفشون كه عصباني كردن شما بوده رسيدن هميشه مادرم به من مي گه با ادم هاي بي حيا دهن به دهن نشو چون اونا هرچي از دهنشون دربياد ميگن ولي تو كه نميتوني اينجوري باشي در ضمن اين اولين كامنت من بود هميشه شاد و پر اميد باش
kameltarin javabo khodet be in bivoojooda va oghdeiiha dadi,man be onvane ye dooste bibokhar faghat khoshhalam ke oghde dare ye jaiishoono hesabi misoozoone.
در این که بی نام و نشون بیای به یکی اونم تو کامنتای بقیه وبلاگا بد و بیرا بگی کار زشتیه شکی نیس اما در مورد بقیه وبلاگداران مشهور کمتر دیدم این اتفاق اونم با این شدتی بیفته که وبلاگدار بیاد براش پست جدا بزنه . من به اونا حق نمیدم اقا کیوان اما یه کمش رو هم خودت بی تقصیر نیستی . یعنی همون که امیر نوشته یعنی خودتم خلق و خوت یه خورده رنگ و وارنگه و بعضی وقتا خیلی تند و بد و ببخشیدا با یه جور سر خود معطلی و لحن بی اذبی با کامنتگذارت برخورد میکنی و همین میشه که طرف ازت کینه به دل میگیره . اما این که این اتفاق راجب به وبلاگ و شخص تو زیاد میفته چون یادمه قبلا هم از این نمونه پستا گذاشته بودی و گله کرده بودی بیشتر فک کنم مشکل خارج از دنیای وبلاگ و وبلاگنویسی باشه و احتمالا طرفات اشنای دنیای بیرون از اینجا هستن که دشمنی بیرون رو میکشونن اینجا . باید ببینی دور و برت با کی مشکل داری که از وبلاگت هم خبر داره و ادرسشو بلده . بدبختی ما ایرانیها همینه دیگه . یادمون رفته این جا را با اون بیرون قاطی نکنیم تازه تو همین وبلاگا هم که منفعت مادی چندانی نداره به جون هم میفتیم . من کمتر شده اینجا کامنت بذارم چون انگار همه همو میشناسن و غریبه ها رو تحویل نمیگیرن اما بعضی وقتا خود کامنتگزارای ثابتتون هم به هم بد و بیراه میگن . مثال اشکارشم تو کامنتای نوشته قبلیت . خب از بقیه چه انتظاری میره .
اول اينكه من قصد قضاوت مسئله اي كه بين شما و دوست ديگه وبلاگ نويس مون پيش اومده ندارم،از سرك كشيدن هم بيزارم.
اما در مورد قاعده ي بازي،مسلمه كه تعاملات انساني (كلن تعامل با هستي) قاعده و قانون داره، اما مشكل ما فقط به رسميت نشناختن اين قواعد نيست،گير و گرفتاري ما اينه كه بد جور غرق بازي هستيم و نمي خواهيم يا بلد نيستيم كه طبيعي باشيم،عاشق زرنگ بازي هستيم و نگران عقب موندن از قافله،به نظر من اشكال تو اينه كه ما زندگي نمي كنيم فقط بازي ميكنيم و اين فرهنگ رو وارد اين فضاي مجازي هم كرديم،بارها شاهد اين بودم كه كامنتري براي خود شيريني مثلن خواسته حال يه كامنتر ديگه رو بگيره (فكرش رو بكنيد چقدر بازي رو جدي گرفته !)و قاعده ي بازي (البته از نوع وطنيش )سبب شده صاحب وبلاگ به روي خودش نياره، بين بلاگرها هم دسته بندي هاي عجيب غريبي هست، يه جورايي ما همه چي رو پيچيده مي كنيم و به گند مي كشيم ، اينجا رو هم با ميدون مسابقه اشتباه گرفتيم حالا فرق نمي كنه كه بعضي هامون ماهرانه تكل مي زنيم! و بعضي ديگه صمد وار انگشت مون رو ميكنيم تو چشم اين و اون!
اي كاش اينهمه از سادگي و از اينكه خودمون باشيم نمي ترسيديم و به قول دوستمون باور ميكرديم كه براي همه جا هست و نگراني ها و ترسهامون رو، سر اين و اون خالي نمي كرديم.
فكر ميكنم اگه "اريك برن" كتاب بازيهاش رو بر اساس جامعه ي ما نوشته بود ،غمباد مي گرفت بنده ي خدا :)
کیوان جان من اصلا نمیخوام راجع به موضوع خاصی که بین شما و "سرزمین رویایی" پیش آمده قضاوت کنم. بلکه میخوام کلی تر به مسئله نگاه کنم.
کاملا درست میگی. در این باره که باید قواعد بازی را دانست و بهش هم پایبند بود. قاعده وبلاگ و وبلاگ داری یکیش همین کامنت و برخورد با کامنت هاست. اگر قرار بر این بود که با کامنت ها "حاکم مابانه" برخورد کنیم پس وبلاگ اصلا کدام نیاز مارا تو این دنیای اشباع شده از رسانه جواب میده؟ اگه ادعا مان میشه اگه اعترض داریم به شرایط موجود سیستم سیاسی جامعه مان که ما را نادیده میگیره و صدا و حرفمان را سانسور میکنه ؛ پس خودمان هم اینجا داریم همان کار را تو اشل کوچکتر انجام میدیم. من کم دیدم بلاگری را که این قاعده مهم بلاگ را (کامنت) به جا بیاره. جای تاسف انجاست که حتی بین آنهایی که ادعای اصلاح جامعه و سیاست و دارند و معترض به سانسور و نبود دموکراسی و چند صدایی توی جامعه این رفتار را تو وبلاگ شان با خواننده هاشان دارند.
خودمو ميگم. به كسي برنخوره. اومدم اينجا كه بنويسم. فقط براي خودم. و به توصيه دوست عزيزي آدرسمو به هيچ كس ندادم. چون مي خواستم ديگه اين محيط، هرچقدرم كه مجازي باشه، مال خودم باشه. ديواراش. كلماتش. نقطه هاش. مخاطباش. يه پرايويسي. ولي واقعيت اينه كه هرچقدرم كه تمرين ميكنم كه اينجا ديگه ماسك نداشته باشم، اينجا ديگه آزاد فكر كنم، آزاد بنويسم، آزاد ناسزا بشنوم و آزاد كلمه ها رو كنار هم بچينم، بازم همون گَندي ميشم كه تو محيط غيرمجازي هستم. راست ميگي. مشكل خودمونيم. به جاي گشنگي كشيدن از صبح تا شب؛ بايد زبانمونو كنترل كنيم. به جاي نگران بودن از اينكه آب وضو، به انگشت شصتمون خورد يا نخورد، بايد غسل رفتار كنيم. ما قواعد بازي رو بلد نيستيم. اينجاهم، با اينكه دلمون ميخواد ديگه ماسك نداشته باشيم و با همه شفاف باشيم، بازم هموني ميشيم كه هستيم...