شنبه، ۹ شهريور ۱۳۸۷

وقتی بیـوتـن رو گرفتم دستم فکر نمی‌کردم برام جوری کشش داشته باشم که دلم نیاد اون رو یه َنفس بخونم تا زود تموم بشه. بنابراین ذره ذره خوندمش و از همراه شدن با شخصیت‌های داستان و قدم زدن توی شهر نیویورک و دیدن سیلورمن‌ها و خوردن هات‌داگ‌ها کلی لذت بردم. بیوتن رو دوست داشتم به ۲ دلیل و خب این دلایل میتونه دقیقاً همون علت‌هایی باشه که شما از خوندن بیوتن خوش‌تون نیاد و خوندنش خسته‌تون کنه، بنابراین شاید نشه که بیوتن رو به همه‌ی دوستان توصیه کرد. اگه حس می‌کنید دلایل زیر برای خوندن کتاب قانع‌کننده است بدون شک و تردید، بیوتن رو بخونید در غیر اینصورت اصلاً سراغ این کتاب نرید که قطعاً رمانی غیر جذاب و خسته‌کننده و نسبتاً گرونی براتون میشه.

پارسال آخرین روزهای خرداد و قبل از دومین سفرم به آمریکا، من او بعنوان کادو و ره‌توشه از طرف دوستی عزیز رفت توی کوله‌پشتی‌ و بغل یه دوجین کتاب دیگه تا همراه با بقیه کتابها بتونم روزهای غربت رو راحت‌تر سپری کنم. من او اولین کتابی بود که از رضا امیرخانی میخوندم. داستان جذابی‌ در رابطه با تهران قدیم و همون حال و هوای خاص اون روزها که خب همه‌ی ما فقط از ننه بزرگ‌ها و بابا بزرگ‌هامون یه چیزهایی شنیدیم. رسم‌الخط و نوع نگارش امیرخانی برام یه چیز تقریباً جدید بود که خب خیلی هم ازش خوشم نیومد و همین الان هم باهاش مشکل دارم ولی بهرحال نوع نگارشِ تقریباً خاصی داره که من با خوندن کتاب من او باهاش آشنا شدم. خوندن کتاب قطور من او که 528 صفحه بود، توی همون روزهای اول غربت به پایان رسید و الان هم هر وقت یاد اون کتاب میوفتم خیلی ناخواسته رستوران‌های مک دونلاد میاد توی ذهن‌م. نمیدونم داستان تهران قدیم چه ربطی به اون نوشابه‌های دبل ایکس لارژ و چیزبرگرهای مک دونلاد داشت!

من او رو یادم نرفت که با خودم بیارم ولی خب گذاشتمش توی همون دالاس بعنوان یه خاطره باقی بمونه تا اگه اینبار مهاجری ایرانی از راه رسید و از اون برنامه‌های تلویزیونی و روزنامه و مجله‌های انگلیسی زبان سر در نیاورد و خواست تنهایی خودش رو بپوشونه، یه کتاب ایرانی باشه تا چند روزی باهاش سرگرم باشه و شاید هم یه خدا پدر بیامرزی برای منی که اون رو از وسط میدون انقلاب تا محله پلینو کشوندم بفرسته.

bivatan.jpg

در مصاحبه‌هایی که با امیرخانی شده بود خوندم که چند ماهی به قصد ادامه تحصیل و کار، به آمریکا رفته و بنا به دلایلی که توضیح نداده بود مجدداً به ایران برگشته. با توجه به زندگی و تجربه چند ماهه توی آمریکا، تصمیم گرفته داستانی بنویسه که بعد از شیش سال و اندی ماحصل کارش میشه بی وتن. بنظر من امیرخانی نشون داده که کار نویسندگی رو بخوبی یاد گرفته. استقبال بسیار خوبی از کارهاش شده و خب همین الان و در حالیکه چاپ اول کتاب مربوط به اردیبهشت و همزمان با نمایشگاه کتاب تهران بوده ولی تنها با گذشت ۳-۴ ماه کتاب به چاپ پنجم رسیده که خب با توجه به قیمت نسبتاً زیاد کتاب ( ۶۵۰۰ تومان ) مشخص میشه که امیرخانی تونسته مخاطب خودش رو پیدا کنه.

داستان در رابطه با رزمنده‌ایی هستش که روزهای سخت جنگ رو تجربه کرده و هم اینک تقی به توقی خورده و اون سر از آمریکا در آورده. خیلی از دوستان ارمیا، شخصیت اول داستان شهید شدند و توی این سفر سهراب یکی از دوستان ارمیا که توی جبهه شهید و توی قطعه ۴۸ بهشت زهرا دفن شده دائماً همراه ارمیا به گشت و گذار و صحبت و تبادل نظر مشغوله. تقابل سنت و صنعت. تقابل سنت و مدرنیته. چراهایی که یه مهاجر بعد از عادی شدن زرق و برق اون کشور ناخواسته از خودش میکنه. من چرا اینجام؟! چرا باید اینجا بمونم؟! چرا باید همه چیز رو از اول شروع کنم؟! چرا باید دور باشم؟! چرا باید تنها باشم؟! چرا، چرا، چرا ... گوشه و رگه‌هایی از زندگی ماشینی و آمریکایی رو در بیوتن میشه دید. بنظرم امیرخانی خیلی بی‌غرض جامعه آمریکا رو نشون داده هر چند میتونست نگاه عمیق‌تر و چند جانبه‌ایی داشته باشه ولی شاید با تجربه کمی که داشته نخواسته به مسایل زیادی بپردازه. با خوندن بیوتن تا حدودی به شکل و شمایل زندگی در غرب پی می‌بریم. نه قصدم تعریف از زندگی آمریکایی هست و نه قصد انتقاد دارم فقط اونهایی که نرفتند و شبها خواب هالیود و دیزنی‌لند و گلدین گیت رو می‌بینند یا اونهایی که دارن میرن و چمدون‌هاشون رو بستن و منتظر اوکی شدن بلیط پروازشون هستند باید بدونند، نوع زندگی آمریکایی متفاوت با زندگی‌یه که توی ایران جریان داره. خیلی از ما فقط اسمی از زندگی ماشینی شنیدیم، باید رفت و تجربه کرد اونجایی که باید ماشینی کار کرد و ماشینی رفتار کرد و ماشینی زندگی کرد یعنی چی!

متاسفانه نداریم کتاب و فیلم‌های خوبی که با حال و هوای احساساتی ما شرقی‌ها و بخصوص ایرانی‌ها نوشته و ساخته شده باشه تا بتونیم گوشه‌ایی از زندگی واقعی غربی رو ببینیم و لمس و درک کنیم. متاسفانه دید و نگرش ما محدود شده به یه سری فیلم و چند تا عکس از نیویورک و واشنگتن و لاس‌وگاس و یا دید و بازدیدهای گاه و بیگاه فک و فامیلی که هیچ وقت واقعیت زندگی غرب رو به ما نمیگن. تصور عموم اینه که همه ایرانی‌های مهاجر هر شنبه و یک‌شنبه توی بار و دیسکو و کلاب و یا ارکسترهای خواننده‌ها دارند می‌خورن و می‌کنن و دائماً بشکن و بالابنداز راه انداختند. والله بخدا این خبرها نیست. برای مهاجرت همیشه دنبال دلایل خیلی بزرگی باشید. خیلی بزرگ. به بزرگی چیزهایی که دارید از دست میدید. پدر و مادر و خواهر و فک و فامیل و دوست و رفیق و وطن و شهر و دیار و ... و خب اینها کم چیزهایی نیستند.

کاشکی همه‌ی ماهایی که تصمیم داریم مهاجرت کنیم ( و البته من خودم با فلسفه‌ی مهاجرت و زندگی توی یه کشور جهان اولی کاملاً و بطور ۱۰۰٪ موافق هستم ) با یه دید و نگاه چند بعدی به اون کشور و فرهنگ و نوع زندگی‌ش حرکت می‌کردیم. من خودم در رفتن هیچ شکی ندارم باید رفت ولی به کجا و با پرداخت چه هزینه‌ایی و توی چه سن و سالی و .... حرف برای مهاجرت خیلی زیاده و من نمی‌خوام فلسفه این پست رو که در رابطه با کتاب بی وتن بوده با نوشتن در رابطه با مهاجرت تحت‌الشعاع قرار بدم. در رابطه با مهاجرت شاید وقتی دیگه نوشتم. صحبت من اینه که متاسفانه مراجع خیلی خوبی برای مقایسه و تضاد فرهنگ‌ها وجود نداره ولی من برای همه‌ی اونهایی که تصمیم به مهاجرت دارند خوندن بیوتن و دیدن فیلم فوق‌العاده زیبای House of Sand and Fog خانه‌ایی از شن و مه رو توصیه می‌کنم تا شاید فقط با گوشه کوچیکی از واقعیت زندگی در غرب آشنا بشن.

۳۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

مخلص كيوان عزيز
من او رو خوندم ، با توجه به فيد بكي كه از رضا امير خاني پيدا كردم ، بيوتن رو حتما خواهم خوند . خانه اي از شن و مه رو هم ديدم . و قبول دارم كه براي مهاجرت بايد هر دو روي سكه رو ديد . چيزي كه خيلي ها نمي بينند ...

ستاره نقره ایی

با توصیفی که از کتاب کرده بودید خیلی خوشم امد در اولین فرصت می خونمش.

keivan man ham bedoone hich pish zaminei oomadam avalesh ye kam shoke shodam va bad donbale dalil gashtam hanooz ham in dalile bozorg ra jame va dolat daran misazan shayad agar bedoonim inja che sakhtihai dare jorate eghdam nadashte bashim bayad in roozhaye sakht yekdafe bian va begzaran.

سلام
حتما اين كارو بايد بكنم
حداقل ميفهمم كه چقد بايد اهدافم رو بزرگ كنم... آخه منم هيچ شكي تو رفتن ندارم و به قول تو منتظرم بليطم اوكي شه!

از آخرين رماني كه خوندم 6-7 سالي ميگذره...
امان از دست رفيق ناباب.

ممنون بابت معرفی این کتاب جدیدا دوباره توی مهمونی ها و محل کار و ... بحث مهاجرت و رفتن یا موندن پیش کشیده میشه و قریب به اتفاق با دلایلی موجه نظرشون به رفتنه ولی برای کسی که نرفته یا به صورت توریست رفته انور آب و پول خرج کرده نسبت به ایران کعبه آماله ولی کسانی که رفتند و اونجا پول در آوردند شاید نظرشون این نباشه حقیقتش خیلی سخته تصمیم در این مورد ولی میبینم خیلی ها راحت تصمیم میگیرند عمل میکنند بعد هم پشیمون تر از پشیمون می شوند چون خودشون رو هم نمیتونن از تک و تا بندازن وقتی میپرسی همه چیز عالیه و از تفریحات و جاهای دیدنی صحبت میکنند ! واقعا نمیدونم درسته رفتن یا نه ؟ آیا اونجا به عنوان شهرونددرجه 2 و مهاجر میبنن ؟ همونطور که ما به افاغنه نگاه میکنیم ؟
در هر صورت ممنون بابت معرفی کتاب حتما میخونم شاید بشه تا حدودی به سئوالهایم پاسخ بده !

خوب با نظری که در مورد بیوتن گفتی دیگه مطمئن شدم که سلیقه ی ادبی مون خیلی خیلی شبیه همه... می گم من هرچی گشتم تو متنت فقط یه دونه دلیل پیدا کردم که! گفته بودی دو تا دلیل؟!
***********************************************
k1: 1) نوع رسم الخط و نگارش امیرخانی کمی متفاوت هست 2( این کتاب شاید برای اونهایی که جامعه آمریکا رو ندیدند کمی غیر واقعی بیاد.

درخواست : من در خواندن نوشته های طولانی تنبلم . گشتن در آرشیو را که دیگر نگو !!! اگر نوشته ای درباره مهاجرت در گذشته داشته اید ممنون می شم ادرس بدهید . فکر می کنم به عنوان کسی که رفته و دیده و برگشته برای من ی که این روزها دغدغه ی ماندن یا رفتن دارم کمک کننده باشد .
***********************************************
k1: ببخشید من وقتش رو دارم و نه حالش رو. تو میخواهی مهاجرت کنی من برات دنبال مطلب بگردم؟! پُر رو هم پر روهای قدیم.

بیوتن رو تا وسطهاش خوندم. دوستش دارم. اما من او رو خیلی بیشتر دوست داشتم...

لیلا

من عاشق پست های این مدلی وبلاگت هستم . مخصوصا در مورد مطلب یا کتابی که برام تازگی داشته باشه و قبلا چیز چندانی راجع بهش نشنیده یا نخونده باشم . فیلم "خانه ای از شن ومه" با بازی های خوبش و علی الخصوص بازی "شهره آغداشلو" علیرغم نقش مکمل بودن اش را بسیار دوست داشتم اما تاکنون کتابی از "رضا امیرخانی" نخوندم که با این نوشته صددرصد میرم سراغ کتاب هاش . کتاب "بیوتن" که با توصیفاتی که ازش کردی خوندن داره اما برای من مطمئنا با روحیه ای که در خودم سراغ دارم از "من او" حتما خوشم میاد چون عاشق این جور کتاب های تداعی کننده حال و هوای قدیم ها هستم آن هم تهران قدیم یا به عبارتی "طهران" قدیم . من هنوزم دلم برای چنار هزار ساله امام زاده صالح که با اون همه داستان و اون ابهت بر اثر سهل انگاری کوچکی آتش گرفت و با وجود مخالفت میراث فرهنگی از بیخ بریده شد می سوزه . چیکار کنم ؟ من مرض نوستالژی دارم ! باز هم ممنون از معرفی های خوبت .
پی نوشت : با اجازه اگه اشکال نداره از آنجایی که کامنت گذاشتن این جا کار حضرت فیل هستش آخرین مطلبم راجع به موضوع مطرح شده در پست قبل را در پاسخ مریم بنویسم : مریم عزیزم ممنون از کامنتت مخصوصا که براش دچار زحمت شدی . کامنتت را با دقت خوندم اما متاسفانه نه تنها قانع نشدم بلکه از استدلال های عجیبت (حداقل از دید خودم) در حیرتم . اگر قرار بود این به قول تو "مثبت اندیشی ها" آن هم به اقرار خودت بدون مبنای واقع بینانه(!!!) حلال مشکلات روانی انسان ها باشه امروز هیچکدام از آن هایی که در انواع و اقسام این دوره ها و به قول تو کارگاه ها شرکت کرده بودند (منظورم کارگاه هایی ست که توسط افراد غیر متخصص برگزار میشه با شعارهای عوام فریبانه"نظر شخصی" ) مشکلی نداشتند اما آن چه شواهد نشان میده بدبختانه ته ته این مدل برنامه ها را که بررسی می کنی یا ختم میشه به منافع مالی کلان و یا به استفاده یا به عبارتی سوء استفاده های جنسی . گذشته از همه این ها داستان اختلاف نظر من و توی نوعی در این هستش که من اصلا جناب آزمندیان را "روان شناس" نمی دانم در حالی که تو ... بگذریم . ظاهرا اختلاف نظر من و تو در این مورد اساسی تر از آن هستش که با چار تا کامنت آن هم در وبلاگ یک شخص ثالث حالا هر چقدر هم که لطف داشته باشه بر طرف بشه . به هر جهت انسان ها حق گزینش مابین گزینه های متفاوت برای رشد و شکوفایی شخصی خود را دارند و در این مسیر هر شخصی خودش باید به نتایج مورد نظر برسه . موفق باشی .

ممنون کیوان به خاطر معرفی کتاب. واقعاً این پدیده مهاجرت پدیده عجیب و تفکر برانگیزیه. کاش یه پست مفصل در مورد این قضیه بنویسی و یه بحث جالب در این زمینه درست کنی. با توجه به اینکه گفتی با فلسفه مهاجرت به یک کشور جهان اولی 100% موافقی پس چرا در عمل این کارو نکردی و برگشتی؟ آیا منظورت اینه که زندگی در آمریکا از همه جا سخت تره؟ یه سوال دیگه هم در ذهنم دارم و اونم اینه که اینهمه آدمی که میرن و میبینن که اونجا با اون چیزی که فکر میکردن چقدر تفاوت داره و اصلا راضی نیستن چرا جرات برگشتن ندارن؟ چرا به خودشون و دیگران دروغ میگن؟ خوش باشی رفیق.
***********************************************
k1: رفتن که باید رفت شک نکن ولی با چه قیمت و با پرداخت چه هزینه ایی و توی چه سن و سالی و .....؟!!! رفتن جرات میخواد و برگشتن جراتی به مراتب خیلی خیلی خیلی بیشتر از رفتن.

كيوان جون احتمالا تو بايد فكري براي عوض كردن اين كامنت دوني با يه خروس قندي بكني ون وقتي يه كامنتي fail مي شه آدم از كجا بدونه كه اتفاقا پست شده ؟پس من اون قدر مي فهمم كه دو با ر پشت هم دو كامنت يكسان نگذارم!
در ضمن لازم به ياد آوريه كه اين نوشته ها خطاب به كيوانه كه اونارو مي خونه و در صورت تمايل جواب ميده يا نمي ده .شايد كسي با اون يه كوچولو احساس راحتي بيشتري مي كنه كه به خودش اجازه مي ده يه شوخي كوچولو هم با اون بكنه!آدم ها ي اينجا كه معمولا هم هميشه ثابت هستن آدم هاي با شخصيتي هستن كه قوانين اينجا رو به خوبي رعايت كرده و در حد و حدود خودشون حرف مي زنن غير از يه عده كه با هم شوخي يا كل كل دارن كه به خودشون مربوطه!پس TADAE يا هر چي اسمته ،بهتره تو هم ازشون ياد گرفته براي خود شيريني خودتو نخود هر آش نكني!اصلا لزومي نداره براي كامنت ديگرا ن خطاب به ديگران كامنت بذاري!!!
كيوان معذرت كه من اين همه بي ربط تو ي اين پست حرف زدم يكي دو روز بود كه نتونستم بيام اينجا!راستي كتاب بازي آخر بانو رو خوندي؟
***********************************************
k1: دارم یه فکرهایی برای کامنتدونی اینجا میکنم که انشالله بزودی حل میشه. بازی آخر بانو رو خوندم و خیلی هم خوشم اومد. در رابطه اش هم توی پستهای قبلی نوشتم.

واي چه چيزي خوندم ازت...!بيوتن از لحاظ ساختار داستاني و پلات داستاني بسيار ضعيف بود...دقيقا در حد كاراي استادش سرشار بود و نكته ي ديگه اينكه خودشم به اين موضوع واقفه!!!

baharak

سلام.خوبی بابا.
1)مرسی از این همهوقت و انرژی که گذاشتی . این همه خوب کتاب رو معرفی کردی.
داشتم دنبال کتاب خوب برای تولد پدرم میگشتم.باید از این کتاب خوشش بیاد.البته 6500 برا یهدیه تولد کمه و باز هم کتب خوب معرفی کنی ممنون میشم.
2)در مورد پست قبلی من امروز خوندمش....راستش من با بعد ار ظهر جمعه زیاد مشکل ندارم...ولی شب شنبه محاله بخوابم.صبح هم که میرم سر کار(هوراااا بعد از 1 ماه و نیم تعطیلی اجباری ادارمون باز شد)در چرت بسر میبرم.معمولا وبلاگ شما رو که میخونم و با دوستان تلفنی حرف میزنم ..در نتیجه اصلا نمیدونم کی شب شد ولی بدش نمیخوابم تا خود صبح.
4)به روشنک خانم: از ترس جوابهای احتمالی که سر شما دوا شده خوب کاری کردی پیدات نیست.ضمنا بهترین مشاوره که هزینه کمی هم داره و من مدت 1 ساله دارم ازش استفاده میکنم ...مشاروه با روانشناسای اداره بهزیستیه ..حداقل اینجا که خوب جواب مردم رو میدن و من 2 تا مشاور دارم که دوست دارم دست و پاشون رو ببوسم چون من رو از اون حالتی که بابا کیوان تو پست قبل گفته که دراز به دراز بشه نجات دادن.
بازم از بابت کتاب ممنون .کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم.
بوسس.

الهه

خب من هم که جدیدن کتاب رو خوندم نظرم رو می گم..مدت زیادیه که نوشته ها و داستانهای فارسی جذبم نمی کنند...نه اینکه نخونم...ولی در کل ترجمه را ترجیح می دم...بیشتر کتاب های مورد علاقه ام از ترجمه ی آثار نیسنده های خارجی هست...شاد چون تو کتابهایی از نوع بیوتن بعضی چیزها را می خوان تو چشم آدم کنند یا مثل کتاب کافه پیانو!!..من هر دو تای این کتابها رو دوست داشتم و از خوندنش لذت بردم ولی یک سری حرفها و ایده های نویسنده ها به نحوی تو ذوق می زند که چون به بیان دیگه شخصیت کافه چی کافه پیانو یا ارمیا به نوعی نماینده ی نوع جریان فکری خاص هست...هر دو مورد ظلم قرار گرفته و گریخته از سرنوشتی که براشون رقم زدند و اونها چون نگاه متفاوتی دارند مورد بی مهری قرار گرفتند و این جامعه هست که اونها حذف می کنه از جریانات عادی...در کل نگاه ارمیا نگاه یک آدم به شدت مذهبی (و نه بنیادگرا) به جامعه امریکاست...من نوعی اگر روزی رفتم دیار غربت این دید مذهبی رو ندارم و در کل به قول تو حامعه ی ماشینی بیشتر آزارم میده تا روسری سر نکردن آرمیتا!!..نمی دونم تونستم منظورم رو بگم یا نه...در اینجا ارمیا از فقدان و ترک وطن نیست که رنج می بره بلکه از اصول ارزشی که داره و در امریکا اون اصول رو نمیبینه رنج میبره یا میشه گفت اصول رفرمه ی مذهبی امریکا!! ...کلن این درون مایه ی مذهبی کتاب اگر به دید همین درون مایه نگاه می کردم من رو اذیت میکرد...اما چون فقط مثل یک خواننده نگاه کردم به قضیه کمی این جو کتاب رو گرفت..خب خیلی حرفها بود ولی راستش یادم نمیاد!!
***********************************************
k1: خیلی تفسیر خوبی بود. کاشکی ادامه میدادید و نظرتون رو بیشتر بیان میکردین.

مازيار

بفرما آقا كيوان بفرماييد كامنت گزاران محترم ..بيوتن هاي واقعي..يا بهتر بگويم بي وطن هاي واقعي...يك مشت الدنگ كه طرفدار تيم تراكتور هستند تشريف بردن تيم كشور آذربايجان رو مقابل كشورشون تشويق مي كنند..ميتونين تشريف ببرين انور مرز به خايه مالي و دستمال بدستي تركيه و الهام عليف ادامه بدين
حيف كثافت كه به اينها بايد بگم
http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M356710.jpg
***********************************************
k1: مازیار جان اطف کن حرفهای سیاسی نزن من حال و حوصله ندارم.

من عاشق همين ديدگاه منطقي و منصفانه‌ام! خودم تا حالا نرفته‌ام اما هر چي سعي مي‌كنم به يه سري آدماي مقابل كه بحث مي‌شه بگم كه بابا جون خارج هم فقط اينكه تو فيلما مي‌بينيد نيست، فقط همين حال و گردش و تفريح و خانه ويلايي فلان و ... نيست اما نمي‌دونم چرا دوباره همه ناخودآگاه فكر مي‌كنن كه خارج فلان و بهمان! به نظرم خيلي تصاوير غيرواقعي كه جلوي ما قرار دادن باعث اين ديدگاه شده.

سلام. اول و بقل از حرف اصلي ام بايد كمي پرحرفي كنم:
يكروز به امام باقر ميگويند تفاوت اخلاقي شما با مردم ديگر چيست؟ ميگويد سكوتمان آزارمان نمي دهد!
بعد از يازده سال از خواندن اين روايت الان ميفهمم كه او چه گفته است. با اين حال بازهم نتوانستم خودم را كنترل كنم چون فكر كردم حرف زدن بهتر از اداي سكوت بزرگوارانه را درآوردن است.
من اميرخاني را از سالهاي مجله روايت و شب شعرهاي علامه حلي ميشناسم. راستش اگر نمي شناختمش هم با كتاب ارميا ميشد همين قدر فهميد(صحنه پريدن در استخر و تماشاي دختر همسايه از پشت پنجره كه همان روزها هم فكر كنم توي جلسه نقدش گفتم كه اصولا دخترها از ديدن اين صحنه چندش مورشان ميشود و ديد زدن كار مذكرهاس!!!) . اين را مي شود فهميد كه او داستان نمي نويسد. در اصل خودش را به شكلي قابل ارائه، توصيف ميكند با هدف اينكه "من، منم!" البته از دلايل درخشش ايشان داشتن مخاطب خاص فراوان است و علت داشتن اين مخاطبان هم البته با وجود عكسهاي بي شرح از ايشان و سيد حسن نصرالله در لبنان كاملا بي نياز از تامل. به هرحال آمدم بگويم نظر هر انساني محترم است، ياد حرف استاد افتادم: هر انساني محترم است به واسطه انسان بودن اما نظر هر انساني نه!!
به خدا من فاشيست و جاسوس و روشنفكرنماي قشري نيستم!!!

راستي من شما راهم مثل چندتا از دوستان ديگري كه توي سايت خانم معظمي پيدايتان كردم به وبلاگم لينك كردم. خوشحال ميشوم سر بزنيد.
در ضمن نظر الهه خانم تقريبا مويد نظر من است كه حتي اگر اميرخاني را نشناسي هم ، از لابلاي تار و پود گشاد كلمات داستانهايش چهره خودش و جريان فكري اش سايه ميزند! ميدانيد چرا؟ دو دليل دارد: اول اينكه داستان در وجود او متولد نمي شود بلكه او داستان را مي سازد بنابراين داستانش زنده و داراي لايه هاي دروني انساني نيت. دوم اينكه نگاه او به داستان، ابزاري براي بيان عقايد و ارزشهاي خودش و "ارتقاي سطح نمي دانم چي جامعه است! من از اين رك گويي عذر ميخواهم ! البته شايد اين صراحت به قيمت اين تمام شود كه شما و دوستان خوش فكرتان هرگز به من سرنزنيد!
***********************************************
k1: هر کسی در ارائه نظر خودش مختاره فقط بدون فحش و بد و بیراه وگرنه امیرخانی نه پسر خاله منه و فک و فامیلم. من فقط نوشتم از کتابش خوشم اومد همین.

مهر

کتاب رو نخوندم ولی اگه فرصت کنم با حسن سلیقه ایی که در انتخاب کتابت دیدم حتما می خونم .ولی مهاجرت فکر میکنم توی فکر همه ما به عنوان یه راه فرار از مشکلات پایان ناپذیر جایی که توش زندگی میکنیم همیشه مطرح هست.همه مون عزیزایی داشتیم که این راه رو واسه گریز انتخاب کردن ولی کیوان عزیز همه مثل تو درباره زندگی انور اب صحبت نمی کنن!دوستایی دارم که به شدت من رو تشویق به رفتن به جایی که هستن میکنن البته اونا هم اونجا رو مدینه فاضله و ارمانشهر خودشون نمی دونن ولی به نظرم در مقام مقایسه با وضع اینجای هر کسی و همین طور توقعات ادما از زندگیشون نظرات متفاوته.به همین دلیل فکر می کنم حداقل در این زمینه نمی شه نسخه یکسانی واسه همه پیچید!(هر چند در هیچ زمینه ایی نمی شه!)البته خوندن نظرات تو به من خیلی کمک کرد چون احساس کردم یه جورایی شبیه هم فکر میکنیم واسه همینه که هنوز اینجام و هنوز دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را
***********************************************
k1: نقطه نظراتی که من در رابطه با کتاب سفر مهاجرت آمریکا آفریقا آنگولا صمد بهرنگی خواجه حافظ شیرازی ماریا کری عظیمیه کرج ساوجبلاغ و ..... همه و همه فقط و فقط نظرات شخصی من هست و بس.

مازيار

كيوان اين ديگه سياسي نيست كه يه مشت وطن فروش دارن يه كشور ديگه رو تشويق مي كنند مملكت كه داره به فاك ميره ديگه سياسي نيست عين ميهن پرستيه
تو خيلي باحالي ريزريز و آب زيركاه و در قالب طنز حرفهاي سياسيتونو مي زنين ولي كار كه به زدن حرفهاي جدي ميرسه يهو ميگين از سياست بدم مياد
***********************************************
k1: آقا اگه تو میخواهی میرزا کوچیک خان جنگلی بشه که من نباید تاوانش رو بدم. تو میتونی برای خودت یه سایت بزنی اونجا هر چی خواستی بنویسی و معروف و مشهور شی..

سلام:چه تند تند آپ میکنی...
هِیییییییی (آه بود این)در مورد رفتن،موندن و....الان حرفم نمیاد،اما وقتی به این فکر میکنم یه حس نوستالژی قوی تو وجودم وول میخوره!نمی دونم امروز دلم گرفته یا تو دلگرفتنکی نوشتی!!!
(و این نیز بگذرد..............)

ودر مورد کتاب:من که حوصله ی خوندن رمان و کتابای قطور ندارم!فک کنم آخرین کتاب قطوری که خوندم صد سال تنهایی بود
راستی تویِ جا کامِنتیت!! جای شکلک خالیه هاا!!

دوست

کیوان خان مرسی برای معرفی کتاب . من بیوتن رو خوندم و بد نبود . با نظر خانم الهه هم موافقم در مورد بیوتن و امیرخانی بر طبق شنیده ها . راجب به مهاجرت خودم یکی از اونا بودم که برگشتم هر چند من اروپا بودم و اونجا اون هم جایی که ما بودیم یعنی مدت کمی فرانسه که خیلی ناسیونالیست هستن و به خارجبی به چش نوکر باباشون نیگا میکنن و اگه هزار کلمه انگلیسی باهاشون حرف بزنی رک بر میگردن تو چشات زل میزنن و فرانسه جواب میدن . پاریس عروس اروپاست اما فقط واسه سفر و عشق و حال نه موندن و زندگی واسه یه ادم از کشوری مث ایران . بعد هم سر از سوئد در اوردیم که با خلق و خوی من یکی جور نبود . دهنم سرویس شد . به درد خودشون میخوره . اما خب امریکا اون جور که شنیدم یه دنیای دیگه ایه . رفیقی داشتم که با خانم و یه دونه بچش شش سال قبل تو لاتاری برنده شد و رفت . امسال تابستون اومدن ایران یه سر . ادم خالی بند و چاخانی هم نیس اما از اوضاعش خیلی راضی بود . یه بچه هم شده دو تا و خلاصه به قول خودش میگفت زحمت میکشیم و کار میکنیم اما نتیجش رو هم میبینیم به بهترین شکل و این که میگف اگه ده بار دیگه هم دنیا بیام با وجود سختیای زیادی که تو دو سال اول کشیدم بازم همین کارو میکنم . خلاصه کلام اینکه بلاخره هر کی تا نره و تجربه نکنه نمیتونه پیش پیش نظر بده . ریسکه دیگه واسه بعضیا خوب میشه واسه بعضیا هم نه . بدم نمیومد برا مریم خانم هم یه جوابی بنویسم اما دیدم لیلا خانم زحمتشو کشیده منصرف شدم .

ساسا

سلام به کیوان عزیز و همه کیوانخونای محترم: چند روزیه که از سفر برگشتم اما اونقدر درگیر تموم کردن پایان نامم و دوندگی های نفسگیر فارغ التحصیلی و آماده کردن مقدمات ثبت نام توی یه مقطع دیگه و یه دانشگاه دیگه بودم و هستم که این روزا حتی یه ثانیه هم وقت آزاد ندارم که بتونم بیام کیوانخونی. الانم اومدم تا از کیوان عزیز و دوستای ندیده کیوانخونم (البته اگه ما رو به دوستی قبول داشته باشید) درخواست یه کمک فوری و اضطراری داشته باشم.
از اونجایی که بد جوری گیر کردم و هیچکس یا هیچ کتابی رو پیدا نکردم که بتونه کمکم کنه و چون توی هیچ جای دیگه ای مثل این وبلاگ که هم خواننده هاش کتابخون و فرهنگ دوستن و هم صاحبش آقا کیوان سرآمد همه ی کتابخونا و فرهنگیاست، نمیتونم یکجا اینهمه جوون فرهنگی و فرهنگ دوست پیدا کنم؛ میخواستم با اجازه آقا کیوان از همه شمایی که این کامنتو میخونید (مخصوصا کیوان عزیز) درخواست کمک کنم:
راستش از اونجایی که موضوع پایان نامه من در مورد هنره، برای صفحه اولش دنبال یه جمله یا عبارت قشنگ، لطیف و شیوا در مورد هنر میگردم، یه جمله یا عبارت هنری که بتونه حق مطلبو ادا کنه. مهم نیست که این جمله حتما از یه آدم معروف و معتبر باشه؛ برای من مفهوم و شیوایی جمله مهمتر از اعتبار نویسنده اونه.
از کیوان عزیز و کیوانخونای محترم خواهش میکنم منو دریابید و اگه جمله ای با این مشخصات سراغ داشتید یا جایی خونده بودید که بهش دسترسی داشتید و تونستید پیداش کنید، چون نمیخوام جوابای احتمالی تون لا به لای کامنتای مربوط به این پست باشه و جو حاکم بر این پست و کامنتاشو منحرف کنه، اگه کیوان عزیز صلاح دید میتونه آدرس میل منو پابلیش کنه تا اگه این وسط یکی پیدا شد که دستی به خیر داشت و خواست این بنده مضطر خدا رو کمک کنه مزاحم از پشت یک سوم نشه.
چون دیگه تقریبا وقتی تا deadline ارائه پایان نامه واسم نمونده، سه شنبه صبح میلامو چک خواهم کرد و البته امیدوارم بتونم چیزی رو که میخوام پیدا کنم.
پیشاپیش مرسی از کیوان عزیز که بی اجازه از وبلاگش سوءاستفاده کردم و از همه شمایی که این کامنت طولانیو خوندید حتی اگه جوابی واسش نداشته باشید.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم! ارادتمند: ساسا
........................
پی نوشت: اگه خواستید جمله یا عبارت موردنظرو بفرستید لطفا متن میلو فینگلیشی تایپ کنید(کلمات فارسی با حروف انگلیسی) چون میل من متنای فارسیو باز نمیکنه.
بازم ممنون
***********************************************
k1: ساسا جان منهم حتماً فکر میکنم ببینم چیزی به ذهنم میرسه یا نه ولی دوستانی که میخوان به ساسا ایمیل بزنند آدرس ایمیل ساسا اینه:
sara_ar_29@yahoo.fr
امیدوارم که دوستان بتونند کمکت کنند.

خوبه که از بی وتن خوشت اومده ، بی وتن رمان بدی نیست اما از اون رمانهاییه که در نهایت معصومیت و روشنفکری می خوان چیزی که خودشونم بهش درست و حسابی اعتقاد ندارن و بخاطر بعضی از مسایل به خوردت بدن . البته فروش خوب بی وتن فقط بخاطر داستان نبوده بلکه تبلیغات و بازاریابی هم نقش اساسی داشته که اتفاقا اونهم از صدقه سر همون نیم کاسه های پشت پرده است . بگذریم .

دیشب شروع کردم به خوندن کافه پیانو و جالب اینکه درحال خوندن به یاد نوشته های شما افتادم نثر آقای فرهاد جعفری خیلی نزدیک به نوشته های شماست خیلی زیاد .
نصف کتاب خوندم ازش خوشم اومد بنظرم ساده و بی پیرایه است . چیز عجیب و غریبی ننوشته
اما بی غرض و مرض بودنش باعث جذابیتش شده
البته تا تمامش خونده نشه نمیشه با اطمینان حرف زد چون بی وتن هم نیمه اولش خیلی معصومانه و بی جبهه گیری بود.

مازيار

ميرزا كوچك...هه هه هه...معروف شدن...هه هه هه ..بيوتن....هه هه هه ..كتاب خوندن ....هه هه هه بوسني و هرزگوين ..هه هه هه ...جنگ داخلي ...اي بابا بي خيال ...نگرفتي داداش كيوان نگرفتي حرف منو...
هنگاميكه پيشور جنگ نواخته مي شود شناختن مرد از نامرد آسان مي گردد پس اي شيپورها بنوازيد(دكتر چمران)

ليلا

بدون شرح :
نویسنده‌ی «جوان، با استعداد و خوش‌قلمی» یافته می‌شود. توسط حاکمان پشتیبانی مالی و تبلیغاتی می‌شود. به سفر خارجه‌ی طولانی مدتی فرستاده می‌شود. در بازگشت، رمانی با خود به همراه می‌آورد. …………………….
http://goftamgoft.com/note.php?item_id=313&c=1

مریم

آدم گاهی اوقات می مونه که.....می مونه از حیرت بقیه از استدلالهاش ناراحت بشه و جبهه بگیره یا کوتاه بیاد و بپذیره دلیلی نداره که بقیه مث اون فکر کنن.می مونه پای یه روانشناس بدبخت دیگه رو بکشه وسط و بگه که استدلالهای اندر احوالات خود پنداری مثبت مال "دکتر آیدین پور مسلمی"ه یا فکر" دکتر آزمندیان" بیفته واین همه مخالفی که واسش جور کرده و دیگه کوتاه بیاد.می مونه در مورد "سیستم فعال کننده مشبک"آدمای موفق بگه یا تو کار"دکتر مالتز"وبقیه ی بزرگا دخالت نکنه.... به هرحال به قول "دوست"من نظرمُ گفتم وپای همه چیزش هم هستم ...

لیلی خامنه

آقا یک سوال با فیلتر شکن می ری اورکات،به من هم بده ، لطفا کمک بزرگی می کنی ؟ممنون
***********************************************
k1: ليلی جان من تا همين امروز می‌تونستم بدون هيچ مشكلی وارد اوركات بشم ولی مُرده شور چشم شورت رو ببرند كه ديگه اينجا هم اوركات رو ف.ي.ل.تر كردن!

میترا

بچه که بودم همیشه مشکله انشاء نوشتن داشتم،ازهمون موقع به زوره مامانم که می گفت باید کتاب بخونی تا بتونی خوب بنویسی،کتاب خون شدم...بی شک این قلم زیبای شما نتیجه ی مطالعه زیادیه که دارین...
***********************************************
k1: ميترا جان به اصرار مامان تو كتابخون شدی تونوقت قلم من زيبا شد؟!

اتفاقا من از نوع نگارش اميرخاني به خصوص در "بيوتن" خيلي خوشم مياد. خيلي راحت و زنده با خواننده ارتباط برقرار ميكنه. جمله ها، تيكه هاش، شيطنتايي كه تقريباً تو همه صفحات كتاب هست، آدمو وامي داره كه فكر كنه اين كتاب نيست. يه بخشيه از زندگيت. ميتونستي تو جاي ارميا يا آرميتا باشي. جاي خشي يا حتي به جاي سوزان. ديگه نميگم به جاي اون گوَزنه! "من او" رو خيلي دوست داشتم. وقتي "بيوتن" رو ديدم كه نام "رضا اميرخاني" روش حك شده، خيلي خوشحال شدم. و حالا هم خوشحالم كه خوندمش. حتي اگر، يك لحظه هم زندگي در غرب رو تجربه نكرده باشم. خيلي دلم ميخواد كه بدونم كتابهاي قديمي ترش هم، زيبا هستن يا نه؟
***********************************************
k1: مريم جان منهم مثل تو فقط همين 2 تا كتاب رو از اميرخانی خوندم اطلاع زيادی در رابطه با كارهای قبليش ندارم.

رسول

مانيفست مهاجرت:

1) مهاجرت "واقعی" است. قبول کن يا مهاجرت کرده ای ، يا در فکر مهاجرت هستي يا تعداد زيادی از دوستان خودت را در اثر مهاجرت از دست داده ای.

2) مهاجرت "تعريف" دارد. جابجايی محل زندگی از روستا به شهرستان، از شهرستان به تهران ، از ايران به خارج ، از هند به امريکا ، از تگزاس به نيويورک ، همگی مهاجرت هستند.

3) مهاجرت "دليل" دارد. حرکت به سمت موقعيتهای بهتر شغلی و تحصيلی ، داشتن رفاه بيشتر يا فرار از مشکلات همه از دلايل مهاجرت هستند.

4) مهاجرت از ايران به خارج از ايران "دليل" دارد. از دلايل متنوع و شخصی تا دلايل اجتماعی (حتی در حد تفاوت مرگ و زندگی: مرگ تنها به جاده ها ، هواپيماها ، روستاهای نزديک ايستگاههای قطار ، هوای آلوده و ساختمان غير مقاوم محدود نمی شه. يک استاديوم فوتبال هم می تونه به راحتی پايان يک زندگی باشه).

5) مهاجرت "تاثير" دارد. تاثير مهاجرت برای فرد مهاجر مثبت و برای جامعه ای که از اون مهاجرت می کنه منفی است. اما واقعيت اينه که تاثير مهاجرت برای فرد يا جامعه بسته به شرايط می تونه مثبت يا منفی باشه. در عمل بسياری از مهاجران به هدفهای خودشون نمی رسند. همين طور کشورهای بسياری هم توانسته اند از مهاجران خودشون به بهترين روش استفاده کنند. در 15 سال اخير 70 درصد سرمايه گزاري خارجي چين به خاطر چيني هاي مهاجر در كشورهاي ديگه بوده.

6) مهاجرت "مقصد" دارد. در ديدگاه کلاسيک و کشورهای انگلیسی زبان نصف النهارهای بسيار دور (استراليا ، کانادا ، امريکا ، انگليس) تنها مقاصد قابل قبول مهاجرت محسوب می شدند. اما در دوره دوم Globalization (جهانی شدن شرکتها) ، به همون ترتيب که کفش نايک می تونه در اندونزی ، هند يا اروپای شرقی توليد شده باشه و هنوز "نايک" باشه ، Lifestyle نايک هم می تونه در اندونزی ، هند يا اروپای شرقی وجود داشته باشه و هنوز Lifestyle نايک باشه.
7) مهاجرت "دلتنگی" دارد. دلتنگی مهاجرت واقعی است. بخش مهمی از وقت و انرژی يک فرد مهاجر صرف اين مساله می شه: شنبه ها انکارش می کنی ، دوشنبه ها احساسش می کنی ، سه شنبه ها نديده اش می گيری ، پنج شنبه ها فراموشش می کنی و جمعه ها به يادش گريه می کنی ...
8) "مهاجر بودن" و چگونگی رابطه با مبدا مهاجرت ، مهمتر از خود مهاجرت است. چرا در جريان تحولات ايران باشی؟ کدوم تحولاتش؟ فوتبالش؟ فيلمش؟ سريالش؟ حادثه هاش؟ غصه هاش؟ چند بار در طول روز به ياد اينها می افتيد و يا فعالانه اونها را دنبال می کنيد؟ چرا؟ ...
9) و بالاخره مهاجرت "بازگشت" دارد. قسمتی از توان فکری هر مهاجر (اگر انتخابی داشته باشه) صرف فکر در مورد اين مساله می شه. آيا قراره برگردی؟ اصلا می تونی دوباره در اونجا زندگی کنی؟ ...
مهاجرت از لحاظ اهميتی که در زندگی داره شايد با ازدواج قابل مقايسه باشه. اما به دو دليل با اون فرق داره: اينکه بازگشت داره و اينکه می تونی نظرت را در مورد انتخابی که کردی با ديگران در ميان بگذاری (کاری که مثلا در مورد همسری که گرفتی نمی تونی انجام بدی) ...

... مهاجرت "واقعی" است ...
----------------------------------------
اینقد سلمان قشنگ وکامل نوشته بود که دیدم چیزی اضافه ندارم و بهتره همونا رو اینجا بیارم(البته با اندکی جرح وتعدیل) بنظرم همه موارد بالا دغدغه است هرچند آقا سلمان تو مانیفست مهاجرتش فقط بعضیاشو دغدغه میدونه
***********************************************
k1: رسول جان نوشته بسيار قشنگی در رابطه با مهاجرت بود لطفاً اگه يادت مونده لينك مطلب رو هم بنويس.

رسول

سلام
اینجا میتونی بخونیش
http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/036319.html
***********************************************
k1: آقا رسول ممنون از لطفت.

سعید

بیوتن رو خوندم و بدم هم نیومد اما بعدش از یکی از رفقا شنیدم نویسنده پشتش به از ما بهترون گرمه وگرنه هر ادم عاقلی میدونه که امریکا اخرشه . راستی ناقلا تو وب کیوان سی و پنج الان خوندم گرین کارت داری . بابا دمت گرم پس برا همینه راه به راه میری امریکا و برمیگردی . خوشبحالت من که اگه کارت سبز داشتم از خوشی تا حالا خودکشی کرده بودم .

MAHSSA

کلی نوشته بودم کامنتدونیت گند زد بهش رد نشد .
***********************************************
k1: ولی ظاهراً این پیغامت رو بخوبی رد کرد!

من هنوز پستت رو نخوندم ونخواهم خوند چون اصلا دلم نمیخواد یخورده هم از موضوع کتابه سر در بیارم ولی مرسی بابت معرفی کتاب .از من او کلی خوشم اومده بود.
***********************************************
k1: خواستی بخونی هم پست رو بخون ایرادی نداره چون من اصلاً به داستان و موضوعش اشاره ایی نکردم.

امید

صبح اول صبحی با موضوع مهاجرت داغ دلمون تازه شد . کامنت رسول خیلی توپ بود ما که دلمونو به همین پرونده مهاجرتمون خوش کردیم که زودتر سروسامونی به زندگیمون بده وگرنه تو این مملکت و با این اوضاع ادمیزاد دق میکنه . خب مهاجرت هم سخته کار هر کسی نیس به درد ادم تنبل و به قول گفتن گشاد نمیخوره ربطیم به سن و سال نداره من ادم میشناسم تو چل و پنج و شش رفته و موفق بوده کسی رو هم میشناسم که بیس و دو سه سالگی رفته و مث چی چی تو گل مونده هرچند تا جوون تر باشه ادم بیشتر انرژی داره و امکان پیشرفتش بیشتره . چه میدونم فقط مطمئنم اینجا جا موندن نیس . روزبروزم داره بدتر میشه که بهتر نمیشه .

سلام. من نمیتونم لینکهای کنار بلاگتو ببینم.هیچ کدوم لینک نیست غیر از اولیشون. چه بلاگهایی که تازه آپ کردن چه لینکهای جانبیت....یعنی اشکال از منه یا کلا همین جوریه؟

من اصلا فکر نمی کردم درخواستم پررویی باشد . پسش گرفتم .

ارسال نظر