گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد، حکایت این روزها که نه، بلکه عمدتاً این شبهای تابستونی ماست. شبه، برق رفته و همه جا تاریکِ تاریکه. چند تا شمع تزئینی رو که خیال میکردی دیگه هیچ وقتی به دردت نمیخوره و توی جا شمعی سیلور میز نهارخوری قرار گرفته رو روشن کردی. شمعها که انگاری دل پُری هم داشتند خیلی زود آب میشن و تو داری به بازی سایهها که قیافهها رو به طرز وحشتناکی خندهدار میکنه نگاه میکنی. توی همون تاریکی با خودت فکر میکنی که اگه قرار بود قد و قامتت همینی باشه که الان روی دیوار افتاده، چه موجود ناموزون و مضحکی میشدی. یه آدم لاغر و دراز مثل نخ شیرینی که نه سرش معلومه و نه تهش. سرش رو که دنبال میکنی از دیوار عمودی روبرو همینجوری تنوره کشیده و رفته بالا و چسبیده به سقف و پنداری لای لوسترها، گم و گور شده و تهش هم که اومده و انگار که رفته توی زمین تا بچسبه به پی این ساختمون آهنی و بتونی. ولو شدی کف اطاق و داری کورمال کورمال دنبال قندون میگردی تا چاییت رو داغ داغ، هورت بکشی. نمیدونم چرا توی تاریکی آدمها ساکتر از همیشه میشن. همه جا ساکته. هوا خنک شده. خنکتر از قبل.
معمولاً قدیمترها بوی پاییز رو عصرها حس میکردی ولی خب توی این سرزمین، چی دیگه سر جای خودش باقی مونده که حالا بوی پاییزش سر جاش باشه. اینبار خاموش بودن کولر کلافهات که نمیکنه هیچ، بلکه باعث میشه پنجره رو باز کنی و همون بوی پاییزی که صحبتش بود و انگاری پشت پنجره، دستهاش رو سایبون کرده بود و داشت توی اتاق رو نگاه میکرد، با باز شدن پنجره خودش رو هُل میده توی اطاق و میندازه توی بغلت. چه بوی خوبی. چه حس خوشطعمی. چه آغوش گرمی. توی اون تاریکی، همهی رنگهای خوب قرمز و زرد و نارنجی و قهوهایی پاییزی یادت میاد و دنیات دوباره رنگ میگیره. طعم میگیره. حس میگیره.
برقها رفته و باد خنکی میپیچه توی خونه و به همه اطاقها سرکشی میکنه و معلوم نیست میره و کجای این خونه خودش رو گم و گور میکنه. مثل همون جیرجیرکهایی که یه جای خونه هستند و تو هیچوقت نمیتونی پیداشون کنی. فقط باهاشون زندگی میکنی. هستند و نیستند و این بودنشون برات خیلی ملموستر و محسوستر از نبودنشونه.
رد سایههای دراز روی دیوار سفید خونه رو دنبال میکنی و به آدمهایی فکر میکنی که دیگه رفتن و شاید اونقدر دور هستند که دیگه حتی نمیشه سایهشون رو هم حس کرد. توی این تاریکی که انگاری دنیا یه عقبگرد به صد سال پیش داره و تو یهویی از همهی دنیای نوین و تکنولوژی دور شدی یهویی یه اساماس میاد و دوباره وصلت میکنه به همین سالها. به همین روزها. به همین شبها و به همون آدمهایی که دیگه حتی برات سایه هم ندارند. آدمهایی که دیگه ریخت و قیافه و ایده و عقایدشون شاید به اندازه همون سایههای روی دیوار مسخره باشه.
توی این شبهای بیبرقی تهران شاید فقط این اساماسهاست که شده دلخوشیهامون. توی فونبوک موبایلمون میگردیم و یهویی چشممون میوفته به اسم یه دوست، به کسی که خیلی سالها بود ولی حالا دیگه برای تو شده فقط و فقط یه اسم ثبت شده توی موبایل. توی این شبهای بیبرقی، شاید برای خیلیهامون یه اساماس اومده که فقط نوشته، سـلام و کاشکی هیچ کسی هیچ اسمی رو توی موبایلش پاک نکنه تا وقتی براش یه سلام اومد به اون شمارهی بینام و نشون، یه نگاه بیمعنی نکنه و به سادگی کلید دیلیت رو نزنه تا همه چیز رو پاک کنه. همهی گذشته و حال و آیندهایی که میتونست از همون شب بیبرقی شروع بشه. پس دعا کنیم که این شبهای بیبرقی تهران ادامه داشته باشه و منتظر باشیم تا یکی پیدا بشه و سلامی کنه. کاشکی هیچ اسمی از توی حافظهها پاک نمیشد. کاشکی ...
اتفاقا هیچ اسمی پاک نمیشه.همیشه یه کنج دنجی از حافظه ما گیر میاره و لنگر میندازه تا ابد که هی خراش بندازه روی دلت!
احساسات كيوان فوران ميكند... :p
سلام من يه خواننده جديدم ، يه عضو جديد تو دنياي عاشقانه شماها، شما هايي كه شايد ارزش عشق و دوست داشتن و بهتر و بيشتر از هر كسي تو اين شهر بي روح تهران بدونيد . كيوان عزيز من دير اومدم ولي واقعاً نوشته هاتو دوست دارم. چون نه تنها حرف دل منه شايد خيلي هاي مي خوان اينا رو بگن ولي توانايي يا شجاعت اعتراف عاشقي و ندارنو براي همين بهت واقعاً تبريك مي گم و مطمئن باش همه نوشته هاتو دنبال مي كنم. نوشته ات منو ياد 2سال پيش خودم مي اندازه. مي دوني كامل داغ دل آدمو تازه مي كنه و يه شستشوي اساسي به مغز و دل آدم ميده. منم يه متن كوچولو دارم كه اگه شما و بقيه دوستان اجازه بدن دفعه بعد براتون مي فرستم تا شايد اينجوري بهتر بتونم خودمو معرفي كنم.
كلامت سبز و برقرار باشي دوست من
***********************************************
k1: امیر جان خیلی خوشحال هستم که این نوشته ها رو پسندیدی و از اینجا خوشت اومد. من هم منتظر میمونم که ببینم چی برامون مینویسی.
سلام مهندس. برقای ما ظهر می ره تو ظل گرما.نه می تونیم سایه بازی کنیم نه خنکی هوا رو حس کنیم. شنیدن علم اونقدر پیشرفت کرده که با دستگاهایی می تونن امواج ثبت شده ی صداها رواز رو دیوار دوباره به صدا تبدیل کنند.فکر کن میشه صدای مامان بزرگامون رو دوباره بشنویم.
man asheghe shabhaye bi barghi boodam ke toosh hich kari nemishod kard joz deraz keshidano cheshm be sayeha o setareha dookhtan fekr kardano gah ham hendooneye khonaki khordan.be sharti ke har shab nabashe!!!
شبه، یه شب طولانی، طولانیترینش که سالهاست شایدم قرنهاست که تو یه قانون نانوشته ، با انار و هندونه و شبزنده داری و خنده و ... پیوندش دادن.
شبه، یه شب طولانی، طولانیترینش، اما اینبار با اشک پیوند خورده، با دل کندن، با ...
و حالا جاوید شده جاودانترین شب یلدام که تو تمام ساعتهای طولانیه تاریکیش سعی میکردم با خیلی چیزا خداحافظی کنم اما...
بعضی شماره ها، بعضی اسمها خیلی بزرگتر از یه شماره، یه اسم میشن. بعضی شماره ها رو هیچوقت نمیتونی پاک کنی حتی وقتی میدونی دیگه هیچوقت اون شماره هیچ سلامی برات اساماس نمیکنه.
میذاریشون یه گوشه تا خاک بخورن، چون نمیتونی پاکشون کنی. فکر میکنی اینطوری خاک روشونو میگیره و دیگه دیده نمیشن ولی اون شمارهها هم مثه تموم اون اساماس ها که فقط چند کلمه هستن ولی یه دنیا خاطره رو زنده میکنن، هیچ وقت خاک نمیگیرن. همونایی سالها از عمرشون میگذره ولی هیچ وقت نتونستی پاکشون کنی، نتونستی دل بکنی و هر بار که ناخواسته از کنارشون رد میشی باز ضربان قلبت بالا میره. مسخرس رد شدن از کنار یه اساماس، یه شماره، یه اسم... اما حقیقته.
کاشکی بعضی اسم ها از تو حافظه پاک میشد. کاشکی...
عجب نوشته دلنشینی : توصیف جزئیات بازی سایه ها در تاریکی بی برقی . از جهتی شاید بدترین زمان برای قطع برق شب ها باشه بعضی وقت ها ادم رو ناچار می کنه ساعت یازده شب بخوابه ! اما از جهت دیگه میشه زیر نور رمانتیک شمع نشست یا دراز کشید و غرق در گذشته ها و آدم هاش شد . در مورد بعضی از اسامی پاک شده ازفون بوک موبیل هم با eghlima کاملا موافقم .
شايد بي ربط باشه ولي ياد ترانه ي شهيار افتادم : دو سايه در هم بر ديوار
هیچ وقت نتونستم شماره ایی رو از فون بوک موبایل و حتی دفتر تلفن کوچیک اهنربایی قدیمیم پاک کنم!شاید انتظار بیهوده ایی باشه ولی نمی تونم این دلخوشی رو از خودم دریغ کنم.گاهی به اسمی نگاه میکنم که می دونم دیگه هیچ وقت تو این دنیای کوچیک محاله ببینمش ولی بازم بودن اسمش یه گوشه دفتر به خاطرم میاره که خواب وخیالم یه روزی واقعی بوده و در دسترس! همه شماره هایی داریم که مدتهاست فراموشش کردیم ولی کیوان عزیز خدا رو شکر هنوز شماره هایی هستن که وقتی احساس دلتنگی و بی کسی می اد سراغت با صدای بوق موبایل و همون یه سلام چطوری؟ بهت میگن هنوزم کسایی هستن که یادت میکنن و این خیلی حس خوبیه .هر چند این روزا تجربه تلخی رو گذروندم ولی باعث شده که قدر دوستای خیلی خوبم رو بدونم و بفهمم که همین پیامکهای کوتاه که به نظر نمی اد چقدر می تونه روحیه بخش باشه مخصوصا یه دوستی که با اینکه تازه پیداش کردم ولی با محبتش شرمندم کرده و اونقدر خوب بوده که می خوام به فرزند خواندگی قبولش کنم! امیدوارم تو هم بتونی دوستا یی به این خوبی پیدا کنی البته شما مطمئنا نمی خوای فرزند خوانده داشته باشی ولی میشه چیز دیگه ایی باشه !اینطور نیست؟!
***********************************************
k1: خدا هم تو رو حفظ کنه و هم این دوست خوبت رو خانم دکتر! والله اگه یه فرزند بزرگ و رشید و همچین درسته میخواهی میتونی روی من هم حساب کنی. قول میدم بچه بدی نباشم و به چیزی دست نزنم!!!
من که عمرا بتونم اسمش رو پاک کنم.اما اون.....چقدر دلم تنگشه
معنا يافتن رنگها در تاريكي... قشنگه و قابل حس..
((يه جور تشكر نوشت)):بچه كه بودم بابا معمولا وقتي ميومد خونه، برامون مجله و كتاب ميخريد. از كيهان بچه ها و دانستنيها گرفته تا متنوعات ديگه. اونا معمولا شعر داشت، داستان، معرفي كتاب، مطالب مفيد و... كه با ولع خاصي ميخوندمشون. حالا وبلاگت منو ياد اون دوران قشنگ و پرخاطره ميندازه. پره از نوشته هاي متنوع، دوس داشتني و مفيد. فكر ميكنم همه ي اين قشنگيها جاي تشكر فراوون داره. ممنون بابت زحمتي كه ميكشي و واقعا آرزوي روزهايي پربارتر از هميشه برات دارم.
**********************************************
k1: نسیم جان ممنونم از لطفت. امیدوارم که این وبلاگ همیشه این حس رو برات ایجاد کنه.
برق كه نداريم! آب هم گهگاهي قطع ميشه....تلفن هم و ديگر هيچ!!!!!
توی اتاق رو نگاه میکرد، با باز شدن پنجره خودش رو هُل میده توی اطاق و میندازه توی بغلت. چه بوی خوبی. چه حس خوشطعمی. چه آغوش گرمی. توی اون تاریکی، همهی رنگهای خوب قرمز و زرد و نارنجی و قهوهایی پاییزی یادت میاد و دنیات دوباره رنگ میگیره. طعم میگیره. حس میگیره.
حالا نمی شه به جای این بوی پاییز یه چیز دیگه بیاد خودشو بندازه بغل آدم؟؟؟؟؟
منظور بدی هم ندارماااا! مثلا خواهرم که اون دور دوراست ! :دی
کیوان جان!
شماره ت رو بده بیاد :دی
ما شبای جمعه تا وقتی همه ی اراذل بیهوش بشن،اس ام اس بازی داریم. اون هفته ششصد و نمیدونم چند تا سند تو ال (آل که نه! سند تو گروپ) کردم!
:دی
***********************************************
k1: والله من که هیچ حرفی ندارم. خواهر گرامی شما رو که تا حالا زیارت نکردم بنابراین ترجیح میدم پنجره رو که باز میکنم خودت بیایی توی بغلم!!! ای بابا خجالت کشیدم شب جمعه ایی. البته خب اگه خودت و خواهرت هم هر دو تایی با هم باشین که دیگه چه بهتر. کور از خدا چی میخواد؟! حالا من چه جوری باید شماره ام رو به تو بدم. نمیشد تو شماره ات رو برای من می نوشتی. بجون مامانم قول میدم اون کامنتت رو تائید نکنم و شماره ات فقط پیش خودم بمونه.
چه نوشته شیرینی بود کیوان. برقهای ما چند هفته پیش شبها قطع میشد از سر کار که میومدم. سه سوت شام میپختم که زودی جمع و جور شه برقها که رفت با بالشم برم تو حیاط رو تخت دراز بکشم برم تو فکر و خیال.
من خیلی از اسمهای فون بوکم رو پاک کردم و خیلیها هم اسم منو. هر از گاهی که یه اس ام اس سلام! برای دوست عزیزی که دور ازم میفرستم میگه ببخشید شما؟ بعد هم همه نمیدونم چرا میگن گوشیمون ویروسی بود همه شماره هاش پاک شد . ...
***********************************************
k1: چه لذتی داره آدم بعد از شام بالشتش رو بزنه زیر بغلش و بره توی حیاط و روی تخت بخوابه. قدر خونه تون رو بدون احتمالاً باید خیلی خوب و قشنگ و قدیمی و با حس باشه.
سلام:تقریبا یکساله که فرصت وبگردی و...نداشتم و از این دنیای مجازی دور بودم ولی خوب قبلآ نوشته های وبت رو می خوندم و خیلی دوست داشتم.و هیچ وقت هم نظر ندادم بی صدا میومدم ومیرفتم ! اما این فاصله باعث نشد چیزا وکسایی که دوسشون داشتم رو فراموش کنم! همه ی یادها وخاطره ها یه چیزی دارند برای قلقلک دادن ذهن که فراموش نشن!
بعضی از اسامی رو باید نه تنها از گوشی موبایل حذف کرد بلکه باید برد-از سر ناچاری- اون ته ته های انباری ذهن انداخت.مطمین هم هستی که اگه سلامی هم بیاد باز ارزش سلامی که از یه شماره پاک نشده میاد رو نداره.
حالا خوشبحال شما که نظرات و عقایدت مسخره نیس !!!
***********************************************
k1: کی با تو کار داره؟! ظاهراً فکر کردی چون اسمت سایه هستش من در رابطه با تو یه عاشقانه نوشتم؟!
من که از این شانس ها ندارم کسی یکهو یک اس ام اس سلام بفرسته!!!!دوستای قدیمم که ای بابا تا کاری نداشته باشند سراغی نمی گیرند!پس همون بهتر که برقها نره آدم بدتر یاد
بدبختی هاش میفته!
***********************************************
k1: متاسفانه منهم شماره تماست رو ندارم وگرنه هر شب برایت یه سلام میفرستادم!
ميبينم كه اينجا شده مهديه ي از پشت يك سوم و تو هم حاج مايكل جكسون!چرا اينقدر دلت گرفته كيوان؟
**********************************************
k1: فکر نمیکنی همین کامنت رو توی پست قبلی هم نوشته بودی ؟!
Chera be font kochik va rangh Khakestari minivisi? Pedar Adam dar miyad ta matlabeto bekhonee.
***********************************************
k1: والله اینجا فقط سایز فونتش مشکل نداشت و کسی گلایه نکرده بود که ظاهراً شما ازش در عذابید! احتمالاً ایراد از کامپیوتر شماست اخوی.
من فکر کردم فقط منم که بعد از پاک کردن اسم های قدیمی پشیمون میشم !! ولی بی برقی سخته ها حالا اگه نیم ساعت اونم با زمان بندی دقیق بود شاید آدم میتونست باهاش کنار بیاد و شاعرانش کنه ولی این جور برق رفتن کلافه کنندست فکر کنم!
يه دف نوشتي بسه! ميشه هي نياي بنويسي اينجا مهديه س.....
فكرم ميكنه خيلي با مزه ست ...يه 3 دف ديگه بيا بگو....
بله با شمام magenta
همه پاك كردن ها جنبه منفي ندارد. به جنبه هاي مثبت پاك كردن ها هم فكر كن عمو كيوان!
نور چین پوششها را از هم میگشاید و
چینهای بلوغ را.
چون در اجاق بتابد زبانههایش به هیاءت سایههایی درمیآید
که از دیوارها بالا میرود
همانند پیچک مشتاقی.
------------
نور سنگی است که تنفس میکند از رخنههای رودی روان در خواب شامگاهی ِ خویش.
نور، نسیم را در پرده ترسیم میکند
از لحظهها پیکری زنده میآفریند
به اتاق درمیآید و از آن میگریزد
برهنه پای، بر لبهی تیغ.
-------------
نه رهایی میبخشد نور نه دربند میکشد
نه دادگر است نه بیدادگر.
با دستهای نرم خویش
ساختمانهای قرینه میسازد نور.
------
نور، زمان است که بر زمان بازمیتابد.
ولی اونیکه اسمشو از تو فون بوکِ موبایلت پاک میکنی احتمالاً دلخور بودی ازش که اینکارو کردی. احتمالا یه زمانی خیلی واست عزیز و دوست داشتنی بوده که بعدش در اثر جدایی از همدیگه چنین احساسی داشتی که دیگه نخواستی اسمش تو موبایلت باشه. اما اون اینکارو نکرده. اون اسم تو رو تو موبایلش نگه داشته. یعنی ممکنه هنوز تو رو دوست داشته باشه؟
نه اتفاقا همچی فکری نکردم . همچین افتخاریم نیس که تو برام عاشقانه بنویسی . عاشقانه وقتی ارزش داره که معشوق تک باشه نه مث تو که یه سر داری و هزار سودا و دلت مث دروازه غار گل و گشاده و برا بالا بردن کامنتات هر چی میتونی مینویسی در صورتی که خودتم میدونی سرکاریه . فقط خواسم بگم همونطور که تو در مورد اونایی که از زندگیت رفتن فک میکنی عقایدشون برات مث سایه رو دیوار مسخرس بدون تو و عقایدتم برا اونا همینجوری .
***********************************************
k1: ممنون از راهنمایت و مرسی که برام این حقیقت رو مشخص کردی که دلم مث دروازه گل و گشاده هر چند که وجود گل و گشادی رو خیلی خوب فهمیدی ولی سایه جان اون دلم نیست بلکه کونم که خیلی گل و گشاده و اون رو بارها هم توی وبلاگم نوشتم!
می دانم توگوش ت خیلی پراست ازاین حرف ها...وککت نمی گزد...امالطفا به عکس بالا نگاه کن ..ما بچه هایی هستیم به این شکل ..که داریم به شما نگاه می کنیم ..شما هم به چشم های ما نگاه کنید...
خسته نشدی که؟ فیلترینگ مهربان،اما من خسته هستم توهم خیلی کارداری ،خیلی ازسایت هادیگرمنتظرت هستند..برو موفق باشی...پشت یک سوم عزیز
***********************************************
k1: والله من متوجه حرفهات نشدم!
بدبختی اینجاست که یه شماره هایی رو هر چقدرم که پاک کنی از فون بوک موبایلت، ولی هیچوقت از حافظه ات پاک نمیشه! شماره هایی که هر سلام، یا حتی فحش از شماره های ناشناس رو، اول با شماره اونا چک می کنی! اما ....
نه کیوان خان! اون شماره ها رو پاک کنی یا نه هیچ فرقی نمی کنه! یادت می مونه! هم شماره، هم دستخط sms هایی که هیچکدومشونو نگه نداشتی!
:roshanakبه
"دکترعلیرضاآزمندیان"(بنیانگذار تکنولوژی فکر در ایران) ، انگیزه آفرین فردی ه که تاحالا دیدم...در وصف استادیشون من هرچی بگم باز می ترسم در حقشون کم لطفی شه.اگه رفتی پیشش و ازش نتیجه نگرفتی من حاضرم هر جریمه ای که بگی بدم(مث پرداخت پول بلیط واین حرفا!).میتونی اول یه سر به سایتش بزنی و تلفن و ایمیل وحتی صداشونُ بگیری وبشنوی.خدائیش کیفیت زندگیتُ طوری متحول میکنه که ردخور نداره...یعنی تاثیرش محدود به همون یه جلسه یا نهایتاً چند روز بعد نیست...تاثیرش حالاحالاها باهاته...میتونی سی دی شون رو هم بگیری.
من اول اون جمله ی بالارو خوندم:"عود! شود سبب خیر اگه خدا خواهد"بعد گفتم به به چه شعر!! با مسمایی!!...چون هنوز تو جو سوغاتی ام نظر ندادن بهترازسوتی دادنه...راستی کیوان یه نگاه به وبلاگ"مانا جعفری"بندازی متوجه منظورش میشی.
آقا رسول:واقعاً که! من به یکی گفتم :"اُپن مایند"...گفت:منظورتون "اُپن مایندِد"ه دیگه؟
آهنگ "ای قبله من "مال هایده رو گوش میدادم و این پست رو خوندم.خیلی خوب نوشتی.
از تاریکی نگو که کلی خاطره یاد آدم میاره. یاد جنگ و بی برقی اجباری و مشکلات گرمای تابستان وبه قول دوستمون آسمون صاف و ستاره ها و سکوت شب.......
یادش بخیر میرفتیم تو حیاط ,مادر بزرگ قصه میگفت.(خدا بیامرزتش).آخر سر رفت و من نتونستم صور فلکی رو یاد بگیرم.
مادرم میگه قدیم اینجا شبها همه عادت داشتن تابستان پشت بوم بخوابند.من که یادم نمیاد.از برکات انقلاب, عدم امنیت زیاد شده و دیگه نمیشه رفت رو پشت بوم خوابید.الان هم که کلی آپارتمان دورمون ساختن حتی تو حیاط هم نمیشه راحت رفت.....خلاصه یاد بچگیم انداختیمون بابا.....مرسی....
برای آقا رسول:شما که اختیار تام از بابا کیوان داری اینجا هر چی خواستی بنویسی....امروز یه پست کامل گذاشتی.دستت درد نکنه.قشنگ بود.همیشه این کار رو بکنید...!!
به مریم:
اولش من نفهمیدم کدوم مریم هستین شما؟ چینی یا دکتره؟ چون به نظر میرسه دکتره باشی و البته من به چینیه گفتم Open Mind نه شما.
به هر حال:
Open Mind اسمه و Open minded صفت. هر دوشم درسته. اینجا رو ببین:
"http://en.wiktionary.org/wiki/open_mind"
البته حالت کیفی و صفت توصیفی برای یه فرد اگه بخواد بکار بره که خوب باید گفته شه:Open minded در حالیکه تو موردی که من گفتم فرد رو به قرینه معنوی حذف کردم یعنی بجای گفتن "فردی که دارای ذهن باز است" یا همون "A person having an open mind" بطور خلاصه گفتیم Open mind.
-------
اگه منظور روشن نیست با عرض معذرت این اصطلاح (وتوصیف مطابق اعتراف خودش، مربوط به) آقا کیوان یعنی "ک.و.ن گشاد "رو در نظر بگیرین این مجموعا یه اسمه که اگه بخوای بعنوان صفت بکار ببری باید بگی "فردی که دارای ک.. گشاد است" حال آنکه ما همون فرمت مختصرشو بمعنی توصیفی و صفت برای یه نفر نیز بکار میبریم. میدونی افرادی که این لغاتو بکار میبرن خیلی درگیر پاس داشتن زبان نیستن. اما از نظر ادبی حق با شماست ولی من راست میگم!!
من همه رو پاک کردم..چند وقتی میشه..خیلی سخت بود..خیلی..ولی اگه بخوای دل بکنی از همه چیز باید از فون بوک مبایلت شروع کنی..قبول داری؟..
***********************************************
k1: شاید!