گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
روی میز کارم بقدری شلوغه که یعنی الان یه جای خالی پیدا نمیشه که من این لیوان چاییم رو که بسان دسته خر همینجور هاج و واج و معلق باقی مونده رو بذارم روش. نمیدونم کی ( چه کسی؟ ) و کی ( چه زمانی؟ ) این حجم کارها باید انجام بشه. خب قطعاً یه روز بعد از ظهر همهی اینکارها انجام میشه. قراره یه روز بعد از ظهر، همهی مشکلات من و تو و این دنیای خاکی حل بشه. من مطمن هستم اون روز میرسه. یه روز بعد از ظهر!
یه سری وبلاگها رو میخونم. توی ارکات یه سری عکسهای جدید دوست و آشنا رو میبینم. بعضی ایمیلها و کامنتها رو میخونم. به اون اساماس و تلفنهایی که هیچ وقتی زده نشد فکر میکنم و اونوقته که تمرکزم بهم میریزه و نمیتونم به این کارها و نامههایی که روی میزم پخش و پلا و لنگ در هواست، برسم. دل خوش سیری چند و باقالی به چند من، الان حکایت این لحظه و این روزهای منه.
یه نوشته، یه عکس، یه کامنت، یه ایمیل، یه اساماس زده شده یا نشده، یه تلفنی که قرار بود نیم ساعت دیگه زده بشه ولی خب هیچ وقت دیگهایی زده نشد و حالا تو موندی و یه اسمی که هر بار میبینیش مثل بچهها بغض میکنی و خودت رو گول میزنی که منتظر میمونم تا بهم زنگ بزنه ولی خب خودت خوب میدونی اونهم اگه قرار باشه زنگ بزنه یه روز بعد از ظهر بهت زنگ میزنه! همه اینها باعث میشه ریده بشه به همون دو زار فکر و تمرکزی که قرار بود جمع و جورش کنم تا بتونم حداقل به چند تا نامه مهم جواب بدم.
ما هم خدایی داریم، ظاهراً شده یه جملهی تصنعی و دل خوشکُنک برای این روزهای من. آره من هم خدایی دارم ولی شاید یه روز بعد از ظهر! خدای منهم شاید توی یه روز بعد از ظهر یه وقتی بهم داد تا بشینم و چهار کلوم باهاش درد دل کنم و از این بندههای با معرفتی که فرستاد روی زمین تا اینجا رو یه کمی آب و جارو کنند، براش بگم. از نمایندههای اخراج شده و تبعید شدهاش در روی زمین. شکوه و شکایتی نیست فقط یه نموره درد دله که خب اونهم خوب میشه. تو خوب باشی یه روز بعد از ظهر همه چیز خوب میشه!
آدم یه وقتهایی از یه سری آدمهای دور و برش یه توقعات خاصی داره. خب خیلی وقتها اشتباه هم نمیکنه و اون توقع کاملاً بجاست. یعنی اگه دو به علاوه دو، مساوی چهار بشه خب اون توقع هم یه خواستهی بجا و منطقی هستش. ظاهراً توی دوره زمونهایی داریم زندگی میکنیم که اگه در جواب دو بعلاوه دو به چهار رسیدیم باید تعجب کنیم! توی این زمونه جواب هیچ دو بعلاوه دویی، چهار نمیشه. تا حالا توی جواب دو بعلاوه دو به خیلی جوابهای دو رقمی و سه رقمی و چهار رقمی رسیدم. یه بار حتی جوابش شد ۸۵۲۵۴ بجون خودم راست میگم و خب من از همین امروز بعد از ظهر به این نتیجه رسیدم که دیگه از هیچ آدم زنده و مُردهایی توقعی نکنم. توقعی که نداشتم ولی خب دیگه منتظر همون جواب سلام هم نمیمونم. من سلامم رو کردم. بعد از این هر روز صبح دوباره سلامم رو میکنم ولی تو میتونی جوابم رو ندی. تو میتونی وعده اون جواب سلام رو نه سر خرمن که توی یه روز بعد از ظهر بدی!
آره میدونم یه روز بعد از ظهر حال منهم خوب میشه ولی اینجا الان عصر شده و هوا دلگیرتر از هر روزه. توی سرزمین تو، شاید الان خورشید بیخ آسمون باشه. شاید هنوز صبح زود و هوا گرگ و میش باشه. شاید شب شده و سرت رو گذاشتی روی بالش و بدون هیچ دیازپام و اگزپام ده و بیست و سی و چهل، خوابیدی و داری خواب همهی اونهایی که دوستشون داری و من دیگه توی اون لیست نیستم رو میبینی. شاید الان لنگ ظهره و تو داری برانچ میخوری. آره اشتباه نکردم. غلط تایپی هم نیست. منظورم برنج نبود که این مال ما عقبموندههاست منظورم همون برانچ بود که هر کی ندونه، تو خودت خوب میدونی برانچ چیه. آره تو خوب باشی منهم خوبم ولی بدون اینجا الان یه روز بعد از ظهره و من حالم ان مرغیتر از همیشه است.
آقا کیوان عزیز،
نمی خوام کلیشه ای حرف بزنم ولی از روزایی که خوبی انرژی بگیرو ذخیره کن برای روزای بدت! این روزا فریادرسی نیست، هیچ کس راه تو را بجای تو نمی پیماید، پس پاشو دوست من! پاشو تنهایی یه دوری بزن، یه کاری کن ، یه نفس عمیق بکش و بگو : کان لق بقیه! من هم خوشم حتی تنهایی !
***********************************************
k1: فکر نمیکنم من توی این پست نوشته باشم که خوب نیستم و بدم؟!
در مورد سوالتون تو کامنت های پست قبل دیر رسیدم با عرض پوزش اینجا جواب می دم. گردنبندم نقره اییه. در مورد سنتون هم مهم نیست کی دروغ می گه کی راست, مهم اینه که دوست داشتنی هستید.
با امید این که اون بعدازظهر هر چه زودتر برسه تا هم کارهاتون انجام بشه و هم از چشم انتظاری بیایید بیرون.
Salam Ostad,
inshallah ke khobe khob bashi, migam ke nicknameto to Orkut begoo ke addet konam. ya inke mano search koni khodet mitoni add koni , hala emamamo nemizanim inja khodet midoni ke badesh vaghti ke search mikoni to onja bade esmo familam ye space bezar badesh Plano ro ezafe kon:)
ya hagg ostad.
***********************************************
k1: علی جان سلام. آقا از دیدنت خیلی خوشحال شدم. والله که k1 رو با همین شکا و شمایل سرچ کنی به من میرسی ولی منهم از اینور دنبال تو میام تو هم از اونور بیا ببینیم کی به هم میرسیم؟! آقا دلم برای دالاس و پلینو تنگ شده هر وقت رفتی الن و ریچاردسون و توی اون استارباکس ها نشستی جای من رو هم خالی کن.
حالا چرا منتظری اون زنگ بزنه ؟ خب تو بش زنگ بزن . برا ما پشت کوهی ها یه کم در مورد برانچ توضیح بدی متشکر میشیم کیوان جون .
اینجا انفاقا لنگ ظهر هست ولی از برنج مرنج خبری نیست. ته مانده شام دیشب را کردیم ساندویچ و در اتاق را بستیم که ارباب رجوعی و یا همکاری مزاحم نشه و داریم سرد سرد ساندویچ گاز میزنیم.
بعد از ظهر ها همه خوبن خیلی هم سعی میکنن حال مارو خوب کنن ولی تقصیر خودشون نیست ، آخه اونا هم مثل بقیه چیزا قدرتشون محدود ه
بیچاره بعد از ظهرها که هی سعی میکنن حال مارو خوب کنن و هی نا امید میشن
خدا رو شکر که ما بعد از ظهر نشدیم .
برانچو خوب اومدی! دوتای عزیز حتما میدونین که برانچ یعنی بین برک فست و لانچ!
کیوان مطمئنی دیگه توی اون لیست نیستی و تو خواباش نیستی؟
پ.ن. امروز در رویای بابل رو می خرم! دو سه هفته خونه خالیه و میدونی که تو خونه خالی هیچ کاری بهتر از مطالعه نیست!
***********************************************
k1: تو مطمئنی هیچ چیزی بهتر از کتاب خوندن توی خونه خالی نیست؟! پسر از فرصتهایی که توی زندگیت بدست میاری به نحو احسن استفاده کن.
والا بخوام استفاده کنم شاکی میشی که شماها از 12 سالگی ک.و.ن همه رو پاره کردین و اینا! بذار اقلا تریپ فرهنگی بزارم یکم! حالا کتاب تموم شه فرصت هس بازم!
***********************************************
k1: بعد از کتاب خوندن جای من رو هم خالی کن!
ديروز عصر تا يك خورده هوا گرفت و دو قطره بارون اومد ذوق زده پاشدم راه افتادم رفتم جلوي دانشگاه كه شايد يك باروني هم بخورم. زهي خيال باطل. بارون كه بند اومد هيچ. كتابي كه ميخواستم پيدا نكردم كه هيچ. كلي هم باد اومد و خاك و خل اين پيادهروي فرهنگي و در حال احداث جلوي كتابفروشيها رفت تو چشم و حلقم. حالا اگر بارون ميومد چي ميشد؟ اين آقاي خدا هم گاهي لجبازي هاي بچهگانهاي داره !
shoma moshavere khoob soragh nadarin?vaghean ehtiaj daram..
**********************************************
k1: در چه زمینه ایی؟!
سلام . وا چرا اینقدر امروز اینجا خلوته؟ انگار همه یهویی با هم تصمیم میگیرن کامنت نذارن . اما خب شایدم چون اینا واسه یه نفر مخصوص نوشته شده بقیه نمیخان چیزی بگن .
***********************************************
k1: ظاهراً دوستان از این پست خیلی خوش شون نیومده.
سلام کیوان: فکر می کردم "برانچ"یعنی شاخه ی درخت!!!نگو اون "برنچ"بوده!!!میشه اگه برات ممکنه اسم اون ترانه( یا احتمالاً آلبوم نامجو)رو بذاری.خیلی مشتاق شدم اونوگوش کنم.بعد اینکه این پستت هم خیلی جالب بود اما آدم می ترسه تمجید کنه و انگ کلیشه ای کامنت دادن بخوره.والا خدائیش من از دیروز عصر تا حالاچندبار اینجا رو خوندم ،اما کامنت خوب گیر نیاوردم.
آقا رسول:ممنون از لطفت اما فکر نکنم مادرمتیو دیگه حال وحوصله ی بزرگ کردن یه بچه! رو داشته باشه و الا خوشحال میشدم با هم فامیل شیم!!!
روشنک خانوم:آقای پدر مشاور هستن...درکارکشتگی ایشون همین بس که گلی! مثل منُ تحویل جامعه ی بشری دادن!!!البته منم کمی از آقای پدر ندارما.به هرحال اگه میتونی صبر کنی آقای پدر پس فردا از مسافرت میان ومن چندتا از اون نمونه ها شونُ برات می پرسم .اگرهم خیلی صبرت زیاده که خودم از مهر تهرانم.
***********************************************
k1: متوجه منظورت نشدم. کدوم یکی از آهنگهای نامجور رو میگی؟! من مگه توی این پست در رابطه با نامجو صحبتی کردم؟!
ye moshaver dge ke betoone be adam bege vaghti ye shekasti mikhore(albate inbar eshghi nist) che joori mitoone khodesho jamo joor kone.chon vaghean etemad be nafsamo az dast dadam.mamnoon misham rahnamaiee koni key1 aziz.
***********************************************
k1: والله توی کامنت قبلی دکتر مریم نوشته که پدرش مشاور هستش من نمیدونم ایشون راست گفته یا خواسته شوخی کنه. اگه مایل بودی ایمیل من بالای صفحه هست برام ایمیل بزن و مشکلت رو بگو من چند تا مشاور میشناسم شاید بتونند کمکت کنند یا از پدر دکتر مریم کمک خواستیم.
اوقاتم گه مرغی که می شود
ناگهان غیبم می زند
.........................
اما فعلن از برکت این آفتاب اریب
که هوای استخوان هایم را دارد
حالم خوب است و قرار نیست به این راحتی
غیبم بزند .
همین که لازم نباشد
چیزی را به کسی ثابت کنم
و کار امروزم را می توانم راحت
به فردا بیافکنم
خودش نعمتی است !
اينكه از كسي نباس توقعي داشتو قبول دارم ولي چرا همه از ما توقع دارن پس؟؟؟
از بعدازظهرام نگو كه دقيقا لحظات پيش از مرگه واسه ديوانه ي افسرده ي مريضه روان پريشي چون من .....از ساعت 4 تا 8 شب دقيقا تمام اتفاقات بد زندگيم يادم مي افته و اينكه چرا هيشكي نيس كه بياد بشه يه حادثه تو اين بعدازظهرو و بقيه بعد از ظهرا رو ديگه اونجوري سگ نشيم و باقيش....
ما قبول داريم اگه نصفه شبم بياد يا دم صبح....يا هر موقع ديگه....فقط بياد...
كتابا رو هم ليست كرديم بريم بخريم......
***********************************************
k1: خدا رو چه دیدی یه موقع دیدی " من " توی یه روز بعد از ظهر اومدم و شدم یه حادثه برای تو! والله بخدا راست میگم!
سلام بابا.خوبی؟میگم چرا آدم یکی رو دوست داره؟چی میشه که با اون احساس خوبی داره و بی اون با همه خوبی ها شاده شاد نیست؟!دوست داره شادیش رو با اون تقسیم کنه و وقتی اون میخنده این یکی هم میخنده و شاد میشه!!!چرا این همه آدم که دور و برش هستن نمیتونن این حس رو بهش بدن حتی اگر از همون جنس باشن؟!!چطوریه که میدونی با طرف تفاوت داری ولی میخوای به روی خودت نیاری و این تفاوتها رو بیخیال شی!حاضری هر کاری کنی تا اون رو داشته باشی,با اون باشی و از با اون بودن لذت ببری..فقط از با اون بودن.صداشو شنیدن و اینکه اون هم به تو فکر میکنه..
بعد که دوباره فکر میکنی میبینی برای اینکه اون رو شاد کنی و خوشیش رو ببینی از این آرزوها باید بگذری.باید بدون اون باشی...دور از اون.مگر اینکه اون هم بخواد با تو باشه و تو این رو نمیدونی!!یا میدونی که این با هم بودن خیلی گرون تمام میشه(برای هر دوتون)...
جالب اینجاست که هر روز میبینیش و باید جلوی زبونت رو که میخواد حرف دلت رو بزنه بگیری و دیگران هم هی یادت میارن که میتونی دوستش داشته باشی...
خدا به داد دل عاشقا برسه.....
یه کتاب دستمه.البته چند تا کتاب دستمه ولی الان این رو که میخونم میخوام بگم.خیلی جالبه.به نظر من آدم تو زندگیش خوبه یه چیزهایی هم در مورد بازیهای زندگی بدونه.
اسم کتاب بازیها اثر اریک برن است.
راستش دلم لک زده واسه یه رومان ولی به شدت عجله دارم کتابهایی رو که شروع کردم تمام کنم.همشون روان شناسی هستن برای همین به جای من هم کتاب بخونین لطفا و جای من رو هم خالی کنید.
به رومان خونها :کتاب قدرت عشق نوشته فیروزه نظری چاپ مدبر
سوژه جالبیه که من تو ایران ندیده بودم.
سلام کیوان جان...ببخشید که کامنتم تاریخ مصرف گذشته بود...همون ترانه ی نامجو که توش آیه های قرآن رو خونده...اون مشاوره ی آقای پدر هم جدی بود .
***********************************************
k1: والله من سی دی آهنگهای نامجو رو دارم نمیدونم چه جوری باید گذاشت روی اینترنت. اگه بخواهی سی دی رو براش میفرستم. در رابطه با مشاوره بابا هم کاشکی بنویسی که در چه زمینه ایی مشورت میده.
حتما یکی باید بیاد اینجا و چراغا رو روشن کنه و تنورو گرم کنه واستون؟ حالا یه روز نونوا نبودش؟ این رسمش نیست. از فردا همتونو به خط میکنم و حضور غیاب. انگار اصلا جنبه آزادی ندارین. فردا همه دم در پست به نوبت با ناخنهای کوتاه میاین اعلام حضور میکنین. درست نیس من اینهمه واسه دکترا احضاریه بفرستم.
----------------------
ماری جون:
در مورد بچم اینجور نگو. خودش ثمره یه زندگیه. مادر متیو فقط فرزند خوانده میگیره . آماده و رشید وبالغ.
مادر میریام هم صاحب یه پسر کاکل زری میشه ها! (جای پسره واقعا).
اگه حله و دیگه مشکلی نیس بسم ا...
بابا مدد میخواد تا مهر نشده روانه شه نزد بابا مشاور اینا.
----------
آقا کیوان تو اورکات یافتمت و "ادیدمت".
میگم تو این روزا ظاهرا هیچی نمیخوری که کمی هم اثراتش اینجا بروز کنه؟(بی ادب منظورم خروجی های بالا وپایین نبود که! اتساع انرژی و قوه خیاله).
asaab nadaria!!!
سلام كيوان خان عزيز - يه مسئله اي كه هست اينه كه خودمونم نميتونيم به دو دو تا چهار تا اعتماد كنيم بعضي وقتها بيشتر ميشه و گاهي كمتر ولي به عقيده من تنوع تو زندگي هم بد نيست ! حالا بشه 34 يا بشه 2 به هر حال تنوعه - براي شروع از يونان شروع ميكنيم موافقيد ؟ راستي خدا كنه زودتر همه فصلها بگذره و زمستون برسه من عاشق برفم و راه رفتن تو برف ( يجورايي بيربط بود ولي احساسم رو نوشتم ) .
پس احتمالا حال من خوب نبوده! ببخشید
شاد باشی :)
- چرا بعد از ظهر ؟ ؟ یه روز صبح به نظر من خیلی مناسب تره ....یه روز صبح که همه چیز دوباره شروع می شه و آدم آرزو می کنه که اون روز بهترین روز زندگیش باشه ...
- خیلی چیزا می خواستم راجع به این پست بنویسم که متاسفانه نمی شه ...وقت نیست
-راجع به دو دو تا چهار تا هم بی خیال شیم راحت تریم ...اصل حالت چطوره ؟
- بی معرفت یه کم ما خواننده های قدیمی ت رو هم تحویل بگیر :پی
-همین
احتمالا چون خودم حالم خوب نیست نتونستم با این پست ارتباط برقرار کنم پس نظری نمیدم! ولی امیدوارم اون روز بعد از ظهر عزیز وشیرین خیلی زود بیاد هم واسه کیوان هم واسه کسایی که منتظرش هستن.
دقت كردي گاهي وقتا اينجا مي شه مهديه ي از پشت يك سوم و تو هم مي شي حاج كيوان آهنگران؟؟ولي همين كه تا يه خورده ناراحتي شونصد نفر اينجا باهات همدردي مي كنن و لوس دونيتو پر مي كنن هم خيلي مهمه!
اولا هنوز هم دو به اضافه دو یا ضربدر هم یا هرچی میشه چهار ،شک نکن!فقط موضوع اینه که هیچ چیز صددرصد نیست و سر این جوابه هم این بلا میاد ولی دلیل نمیشه تو شک کنی که !میشه؟؟ تو اینو بذار رو اون موارد استنایی که این روزا زیاد شده خیلی!
دوما هم اینکه شما خیلی کار خوبی میکنی که از هیچ کس توقع نداری ،چون اینطوری به هیچکس کاری نداری و سرت به کار خودته و در نتیجه کمتر از دیگران ضد حال میخوری،مگه بده؟؟
ببین یه رو بعد از ظهر چه نتایج خوبی داره برای آدما...
سلام.هیچ وقت تو زندگیم بیشتر از یک ساعت تو نت نبودم مگر به خاطر خوندن لنگ های دراز پست های تو.کور شدم و تو اصلاً نمی فهمی.فقط بلدی کتاب معرفی کنی و منم خوب بلدم نخونمشون چون همشون فقط آگراندیسمان می کنن.من فقط سالیسه بار هاکلبری فینو می خونم چون ارزش داره.مرده شور ریختتو ببره.اگه واسه جی دی سلینجر هم انقد کامنت گذاشته بودم جوابمو داده بود.
روزی خواهم آمد
و پیامی خواهم آورد
در رگها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد
ای سبد هاتان پر خواب
سیب آوردم
سیب سرخ خورشید
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
مار را خواهم گفت چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
میخوام بیام - توی یکی از این بعد از ظهرهای لعنتی این تابستون لعنتی که نمیدونم چرا دل نمیکنه و گورشو گم نمیکنه تا جاشو بده به یکی از اون غروبای خاکستری پاییز که من عاشقشم . اگه هنوز نیومدم به این دلیل نیست که دوستت ندارم برای اینه که میخوام وقتی میام دیگه هیچ سایه و شک و تردیدی بعد از ظهرای قشنگمونو خراب نکنه . منتظرم میمونی؟؟؟؟؟
يه روز بعدازظهر
"من "حادثه ساز شد....
يه حادثه در قاب يك معجزه !
اگه بستانكار باشي كه خيلي خوبه كه جواب دو دو تا بشه 85254! ولي امان از اون وقتي كه بدهكار باشي. :-S