شنبه، ۲ شهريور ۱۳۸۷

[ فهميدم مرا براى خدمت در نظام وظيفه نامناسب تشخيص داده‏اند و به‏عنوان بچه‏سرباز به جبهه‏ى جنگ جهانى دوم اعزام نمى‏شوم. مسأله اصلاً بى‏علاقگى به وطن نبود چون من جنگ جهانى دوم‏ام را پنج سال پيش در اسپانيا جنگيده بودم و يك جفت سوراخ گلوله هم در ماتحت‏ام داشتم كه اين را اثبات مى‏كرد. اصلاً سر در نمى‏آورم چرا تير به ماتحت‏ام خورد. به هر حال، يك داستان جنگى مزخرف بود. به مردم كه مى‏گويى ماتحت‏ات تير خورده، ديگر تو را به چشم يك قهرمان نمى‏بينند. جدى‏ات نمى‏گيرند، اما اين ديگر اصلاً مسأله‏ى من نبود. جنگى كه براى باقى آمريكا داشت شروع مى‏شد براى من تمام شده بود...]

كتاب در رويای بابل با جملات بالا شروع ميشه. نميدونم گلوله‌ايی كه به ماتحت راوی داستان خورده بود برام اونقدر جالب و مهيج بود يا اينكه علاقه‌ و حواسم به چيز ديگه‌ايی جلب شده بود كه حتی اونجور كه عصر جمله‌ی هفته قبل براتون نوشتم، حاضر نشدم در رويای بابل را حتی با شارون استون و دمی‌مور هم عوض كنم و يه كلّه افتاده بودم روی ريچارد براتيگان تا خلاصه ضربه فنی‌ش كردم! فضای داستان و نوع نوشته، من رو خيلی زياد ياد دو كتاب ناتور دشت و عقايد يك دلقك انداخت. هر چند با آخر داستان مشكل داشتم و تموم شدنش رو اصلاً نپسنديدم ولی در رويای بابل يكی از بهترين كتابهايی بود كه امسال خوندم و از اونجايی كه خيلی زود علاشق براتيگان با اون سيبيل‌های پَت و پهن‌ش شدم، پول‌هام رو جمع كردم و خيلی زود رفتم و كتاب در قند هندوانه رو هم خريدم تا بعد از اينكه نَفسی چاق كردم بيوفتم روی اين يكی كتابش و بعدش هم اگه عمر و حال و نَفسی باقی بود برم سراغ صيد قزل‌آلا در آمريكا! ظاهراً اينبار و برای خوندن آثــار براتيگان من اشتباه كردم و بايد از تَه شروع كنم بيام جلو!


2q33gjq.jpg


هـامـون رو ديدم. از اونجايی كه سعی می‌كنم آدم جـو زده‌ايی نباشم و همراه با موج اينور و اونور نرم، فقط ميتونم بگم هيچ چيزی از هامون دستگيرم نشد و اصلاً هم از اين فيلم خوشم نيومد. در اينكه خسرو شكيبايی نقشش رو خيلی خوب بازی كرد شكی نيست ولی اينكه يه سریها اومدند، تاريخ سينما رو به قبل و بعدِ هامون تقسيم كردند و يه سريها هامون‌باز شدند و يه سريها مجنون و سر به بيابون گذاشتند و ... من كه متوجه چرا و علتش نشدم. بنابراين ضمن احترام برای همه‌ی شماهايی كه هامون رو خيلی دوست داريد و باهاش حال می‌كنيد و براش اشك ريختيد بايد بگم من با اينكه حميد هامون و شيفتگی‌هاش رو دوست داشتم ولی خب چيزی از علی عابدينی و كلاً فلسفه فيلم نفهميدم. خِنگم ديگه، قبلاً هم گفته بودم. از اواسط فيلم می‌خواستم بی‌خيال ديدنش بشم و قيدش رو بزنم ولی خب باز صبر كردم و فيلم رو تا آخر ديدم تا شايد يه چيز خاص و گل‌درشتی از توی فيلم دربياد و من هم يه چيزی عايدم بشه ولی خب نشد كه نشد. متاسفانه به ضرب و زور و با غلبه بر نفوس اماره و لوامه، خودم رو تا آخر فيلم رسوندم و اونجايی كه هامون رو از دريا گرفتند و بهش تنفس مصنوعی دادند و بعدش، اون سياهی پايان فيلم و اسم هنرپيشه و عوامل سازنده اومد اونقدر خوشحال شدم كه نگو!


۳۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فتانه

منم از هامون چيزي نفهميدم. البته تا حالا فكر ميكردم چون با 12 نفر اراذل و اوباش از كلاس رياضي 2 در رفتيم و رفتيم سينما اون بي‌مايه‌ها نذاشتن من درست حسابي فيلمو ببينم. الان ديگه خيلالم راحت شد.
به رسول: اولا كه خيلي سلام :) بعد هم اينكه من تعطيلات گردنمم بزنن به كامپيوتر دست نميزنم و به اينترنت وصل نميشم. همين شد كه جواب شما رو براي اينكه شب جمعه كاسه بدست بيام خدمتتون نديديم. بدشانسيه ديگه چه ميشه كرد. جبران مي‌كنم.
ايهاالناس كسي نمي‌خواد بره نمايشگاه فرش؟
***********************************************
k1: اگه قول بدی يه قاليچه برای من بخری من حاضرم باهات بيام.

مریم از چین

از معرفی کتاب ممنون.پام که برسه ایران بلافاصله باید برم شهر کتاب چون اصلا فرصت تهران موندن رو ندارم.بابت هامون من هم نپسندیدم اما با توجه به نظر منتقدین و نوشته ی ابراهیم نبوی عزیز در مورد این فیلم در زمان اکران فیلم با توجه به فضای حاکم بر جامعه این فیلم یه چیز جالب بوده.یعنی یه جورایی حرف زدن از روشن فکری در زمانی که روشن فکری اصلا چیز خوبی نبوده.واسه همین این فیلم می شه بت دوره ی60.باید خودتو ببری تو دهه ی 60 و بعد فیلم رو ببینی.در ضمن دیروز یه مصاحبه با علی عابدینی رو میخوندم.الان با خونوادش تو شمال زندگی میکنه.اون ویلای شمال توی فیلم رفته زیر آب و او یکی دیگه مثل اون رو داره می سازه.به هر حال جای حمید هامون.بابای خانه ی سبز.عمو رحیم اتوبوس شب و .... خالی
***********************************************
k1: انگار شوخی شوخی داری ميايی ايران؟! پس ليست سفارشات‌مون رو بديم خدمت‌تون؟!

خوشم میاد کاملا با صداقت حرف میزنی!! ببین این کتاب براتیگان که روش افتاده بودی قیمتش چنده؟ جدی قیمتش واسم مهمه!
***********************************************
k1: الان كتاب دم دستم نيست ولی فكر كنم حدود 2500 - 3000 تومن باشه. اگه باز مشكلی در رابطه با قيمتش داشتی يه ايميل به خودم بزنم.

لیلا

بعد از "ناتور دشت" این دومین بار بود که با خوندن کتابی از یک داستان نویس پست مدرن امریکایی تا این حد لذت بردم . "رویای بابل" اولین کتابی بود که ازش میخوندم و اتفاقا به توصیه دوستی که خودش "براتیگان" خوان حرفه ای هستش برای شروع همین کتاب بهترین گزینه هستش . فعلا هم "در قند هندوانه" و "صید قزل الا در امریکا" و "اتوبوس پیر" رو خریدم و گذاشتم در لیست انتظار . "صید قزل الا در امریکا" دو تا ترجمه داره هم ترجمه "پیام یزدانجو"نشر چشمه و هم ترجمه "هوشیار انصاری فر" نشر نی که ظاهرا برای دومی زحمت بیشتری کشیده شده . البته ظاهرا "اتوبوس پیر" مجموعه داستان هستش که شما چندان تمایلی به داستان های کوتاه نداری اما به گمانم این یکی ارزش خوندن داشته باشه . در مورد "هامون" هم نظرت رو صادقانه نوشتی و خب این صداقتت منو کشته :دی
***********************************************
k1: اتفاقاً اين كتاب رو بنا به توصيه خودت خوندم همونجايی كه پاراگراف اولش رو توی يكی از كامنتها برام نوشته بودی حس كردم بايد از اين كتاب خوشم بياد كه خب اومد. مرسی از معرفيت.
اتفاقاً منهم مردد موندم كه كدوم يكی از ترجمه‌های صيد قزل‌الا در آمريكا بهتر هستش كه همون رو بخونم. اگه كسی خونده و ميدونه لطفاً اعلام كنه.

شيداب

تصميم گرفته بودم تا وقتي كه كتابهاي نيمه كاره رو نخوندم طرف روياي بابل نرم ولي صفحه ي اولش رو كه خوندم فهميدم براتيگان هم از اون نويسنده هايي ست كه بايد خفه ش كنم يعني با همون صفحه ي اول فهميدم با يه جانوري مثل سلينجر( نه در حدو اندازه ي سلينجر) طرف هستم ... اون گلوله منو ياد فيلم شيدا انداخت و شريفي نيا كه اتفاقن گلوله دقيقن به ماتحتش خورده بود ... زبان داستان هم منو اول ياد لني انداخت تو خداحافظ گاري كوپر.. و البته يه جورايي هم شبيه دنياي هولدن هست ... هنوز كتاب رو تموم نكردم ولي از شخصيتش كه يه جورايي تو لحظه زندگي مي كنه و عمل مي كنه خوشم اومد .. يعني زياد سخت نمي گيره ...ترجمه ي كتاب هم به نظر من خوب بود يعني براي مني كه خواننده هستم و از زيرو بم هاي ترجمه هيچي سر در نميارم روان و خوب بود ....
***********************************************
k1: ظاهراً اين قضيه ماتحت نظر تو رو هم جلب كرد و مشتاق شدی تا ببينی باس.ن راوی به كجا ميرسه!!! اونوقت شما كسانی رو كه خيلی دوست داشته باشيد خفه می‌كنيد ديگه، درست حدس زدم؟!

پارميدا

اصلا" هم خنگ نيستيد ، خيلي هم باهوش هستيد چرا ؟؟ راستي شما روزهاي تعطيل فقط فيلم ميبينيد و كتاب ميخونيد ؟
***********************************************
k1: اگه كسی بخواد و قرار بذاره حاضرم اون رو هم ببينم!

مازيار

ايول منم 7 يا 8 سال پيش ديدم قد بز نفهميدم
***********************************************
k1: تا هفته پيش همه‌تون می‌گفتيد هامون شاهكار سينمای ايران بوده حالا كه من اين شهامت رو داشتم كه اعتراف كنم اصلاً متوجه فيلم نشدم همه‌تون داريد اعتراف می‌كنيد كه شما هم نفهميده بودين؟! شماها تا الان كجا بودين؟!

PINK

سلام كيوان جون ببخشید کامنتم مربوط به پستت نیست می رم سر اصل مطلب :
جناب "رسول" خان متاسفانه من جدیدا" به علت ضيق (!) وقت نمي رسم كه كامل همه كامنتهاي کیوان عزیز رو بخونم و فقط اسامی رو که برام آشناس می خونم کامنتاشونو چند وقتی بود اسم "رسول" رو می دیدم و ولی نمی خوندم که چی نوشته منتها خوب کامنتی که اسم خودم رو دیدم و خوندم خیلی برام جالب بود که شما هم حداقل "ندا" رو یادته و اطلاعات جالبی داری که من نمی دونستم خواستم خواهش کنم که اگه می دونی که ندا الان هم می نویسه یا نه لطفا" بگو ...ای شمایی که اینجا رو می خونی و وکیل کیوان شدی : )
خیلی ممنون کیوان عزیز بابت سو استفاده ای که از کامنتدونیت کردم ببخشید !
***********************************************
k1: اگه حرف من رو قبول داری كه خاطرت جمع باشه ندا ديگه وبلاگ نمی‌نويسه و اگه سوء‌استفاده‌های شما جنسی نباشه و فقط در همين حد باقی بمونه ايرادی نداره بشرطی كه قول بدين ديگه نرينيد به اين كامنت‌دونی!!!

فتانه

ميگن تو خودت خيال آفتابي شدن نداري راست ميگن ديگه. براي شام و نهار كه بايد برات لپ‌تاپ بخرن براي نمايشگاه فرش هم قاليچه !! خوبه نمايشگاه محصولات كشاورزي نيست وگرنه كمباين مي‌خواستي. من خودم ميرم خيلي هم خرج كنم يك آب معدني و يك دلستر ميخورم.
***********************************************
k1: باشه حالا كه اينجور شد نمی‌خواد برام قاليچه بخری ولی حداقل يه گليم بخر. اصلاً نه يه " پادری " بخر. اگه قول بدی بخری بجون خودم باهات ميام.

حالا امیر میاد تو رو میکشه:دی
***********************************************
k1: امير ديگه خر كيه؟!

خوب اين که اصلاً چيز عجيبي نيست منم از هامون چيزي نفهميدم! تازه خوشم هم نيومد ازش!!... آخيش بالاخره اين کتابه رو معرفي کردي خيالم راحت شد! رفت تو ليست حتماً بخوان‌ها!
***********************************************
k1: ای تو هم پس از هامون خوشت نيومده بود؟! چه جالب!!!

نه پس تو این قیمتا باشه مشکلی نیس!
ترجمه های یزدانجو فک می کنم به طور کلی مطمئن تره! چون بهر حال نشر چشمه منتشر کردتش دیگه!
***********************************************
k1: البته نشر نی هم انتشارات فوق‌العاده قوی و خوبی هستش.

دیدی گفتم؟ میدونستم از هامون خوشت نمیاد....!! نه اینکه چون الان دیدی ها... اصولاً با شناختی که ازت داشتم بعید میدونستم که خوشت بیاد.
***********************************************
k1: آره يادمه برام نوشته بودی كه خوشم نمياد. پسر گويا تو خوب به اخلاق و روحيات من آشنا شدی‌هااااا؟!

فتانه

اما در باب اينكه ما تا حالا كجا بوديم كه نمي‌گفتيم از هامون خوشمون نيامده بايد بگم كه در اون ايام كه شما همگي سرتون به عزاداري براي اون فقيد درگذشته گرم بود من اصلا جراتشم نداشتم كه بگم از هامون كه هيچ از خود مرحوم شكيبايي هم خوشم نمياد. چون به نظرم هميشه وقتي اسمشو در ليست بازيكنان يك فيلم ميديدي ميتونستي حدس بزني كه با چه مدل شخصيتي و حتي با چه مدل سر و دست تكون دادني طرفي. برعكس افرادي مثل رضا كيانيان. حالا كه چهل گذشته (گذشت؟) بنده به پشتوانه شخص شما كه كسي نمي‌زنتتون جرات كردم اظهار نظر كنم :) نظري كاملا شخصي و شايد غلط.
***********************************************
k1: اونوقت اون قضيه گليم و جاجيم و پادری و نمايشگاه فرش چی شد؟!

مریم از چین

اصلا هم شوخی نیست.پنج شنبه صبح تهرانم.لیستتوبده.زود تند سریع.
***********************************************
k1: به‌به به سلامتی به وطن خوش ميايی!!! والله سلامتی شما بهترين سوغات برای ماست. من چيزی لازم ندارم ممنون از لطفت. سفر خوبی داشته باشی.

منظورم از امیر " خاطراتی برای فردا " بود.نه که هامون رو خیلی دوست داره.
کامنت من در حد یک شوخی بود.روند اینجا زیاد در دستم نیست که بدونم جواب تو هم در حد شوخی بود یا نه!
***********************************************
k1: عيبی نداره يه مدت كه كامنت بذاری چيز منهم مياد دستت! منظورم اينه كه قلق منهم مياد دستت. امير هم كه آقاست. اون خری رو كه گفتم مال يه امير ديگه بود!

فتانه

پادري رو تشريف ببرين سر كوچتون "نگين زمرد مشهد" و "ستاره كوير يزد" و "قالي سليمان" حتما دارن. آخه آدم تو نمايشگاه فرش به اون ابهت دنبال پادري ميره؟ :)
***********************************************
k1: بجای اينهمه صغرا كبر پس بگو من رو با خودت نمی‌بری ديگه!

هامون رو باید تو سن خاص و شرایط خاصی دید که دیگه از سن تو گذشته. نه که بگم خیلی سنت زیاده نه، مال دوران و سن و سالیه که بحران های روحی خاصی مثل حقیقت یابی و اینکه فرق بین دین و ایمان چیه و خلاصه مال الانت نیست. اگه تو سن 18-20 سالگیت میدید احتمال داشت خوشت بیاد. فکر کنم که خیلی ها بر اساس خاطراتشون که دوسش داشتن فکر میکنن والا شاید خیلی هاشون دوباره حاظر نشن ببیننش.
***********************************************
k1: والله توی اون سن كدوم آدمی دنبال حقيقت‌يابی و فرق بين دين و ايمان هست كه من بوده باشم؟!

مازيار

نه جان خودم اصلا طرفدارش نبودم ولي حالا بايد دوباره ببينمش شايد روشنفكر شدم خوشم اومد

پارميدا

ديديد گفتم باهوشيد - جوابهاي وحشتناكي ميديد ! مگه نه ! پيشنهاد من آفريقاي جنوبيه - محشره خيلي زيباست .
***********************************************
k1: شايد من باهوش باشم ولی تو هم نمی‌تونی اونقدر بی‌هوش باشی! ترجيح ميدم آدم ببينم تا يه قاره سياه.

پارميدا

خيلي باحاليد - از جوابتون خوشم اومد پس اگه نميايد با هم بريم ژوهانسبورگ با فتانه جون بريد پادري بخريد .
***********************************************
k1: ظاهراً هم شما حرفش رو ميزنيد و هم فتانه جون!

مریم

سلام.یادمه یکی از کسانی که به آقای جعفری به خاطر نگارش "کافه پیانو" اعتراض کرده بود...بعد از کلی بزن بزن با آقای جعفری ،بهشون توصیه کرده بود به جای نود بار خوندن "ناتوردشت"یکبار "چاه بابل"رو بخونن تا آنچنان مبهوت بشن که سالها به فکر رمان نوشتن نیفتن!!! ... "چاه بابل" اجازه ی انتشار تو ایران رو نگرفته و خود آقای"رضا قاسمی"متن کامل کتاب رو روی وب سایتش قرار داده.به هر حال اگه هنوز هم از بابل خوشت میاد بد نیست یه سر به سایت فیلتر شده ی نویسنده بزنی وکتابی رو که از فیلتر وزارت ارشاد رد نشده رو بخونی.(اگه خدا شانس بده و نخونده باشی!)با این که دائم داستان از دستم در می رفت وهی باید بر می گشتم عقب ولی خیلی ازخوندنش خوشم اومد.
لحن نویسنده تو پاراگراف اول من ویه لحظه یاد کجاها که ننداخت!" بهاءالدین خرمشاهی" و"سیر بی سلوک"ودبیرستان وزبان فارسی و...! حتما ًدر اولین فرصت (بعد از تموم کردن عقاید یک دلقک)می گیرم می خونم.به ارسلان هم بگم که قیمت کتابه 3400 تومنه!فکر کنم این پنج شنبه چهلم "رضای خانه ی سبز"باشه.
بعد هم "کیوی خان" مگه تو به من قول رفتن به چین رو نداده بودی؟حالا من به پدرشوهرم چی بگم؟ اینجوری که دیگه به حرفام گوش نمیده ؟
***********************************************
k1: مریم جان این کتاب چاه بابل رو نخوندم. تا حالا هم چیزی در رابطه‌اش نشنیدم. هر چند اصلاً از خوندن کتاب بصورت آنلاین و فایل خوشم نمیاد ولی وقتی آدم دسترسی به کتاب نداشته باشه دیگه مجوره اینجوری بخونش. اگه لطف کنی و لینک اون کتاب رو بذاری ممنونت میشم. بعدش هم حالا مگه من رفتم چین و تو موندی؟! مگه نمی‌بینی مریم چینی نوشته قراره بیاد ایران. بنابراین تا اطلاع ثانوی چین بی‌چین چون توی برگزاری المپیک به کسی هم ویزا نمیدادند.

رسول

آقا کیوان:جدی گفتم.
I've been trying for some time to develop a lifestyle that doesn't require my presence
آخر شب اگه شد یه حالی به بچه ها میدم.
***********************************************
k1: اونوقت اینی که به خارجی بلغور کردی یعنی چی؟!

sima

خوش بحالتون که این قدروقت کتاب خوندن دارین . من که خیلی تو این کار تنبلم . راستی چرا همه این روزا این قدر در مورد این اقاهه براتیگان تو وبلاگاشون مینویسن ؟ دیروزم رفته بودم برای دختر خالم کادوی تولد بگیرم و چون کتاب بازه میخاستم کتاب بگیرم که فروشنده چند تا کتاب بهم معرفی کرد برا خریدن و یکیش هم همین رویای بابل بود . از جلدش خوشم نیومد نخریدمش اما حالا که اینو خوندم پشیمون شدم که کاش به حرفش گوش کرده بودم . کتاب سهم من پرینوش صنیعی رو براش خریدم . اگه شما خوندینش میشه نظرتونو بگین . کتاب خوبیه ؟
***********************************************
k1: تو چیکار کردی؟!!!!!! رویای بابل رو نگرفتی و براش سهم من رو گرفتی؟!! تو با اینکارت به جامعه بشری خیانت کردی! راستی دختر خاله‌تون چند سالش هستش؟!

خب من هیچوقت اهل این نیستم که دنبال سلیقه دیگران برم.تازگیها هم همش دنبال فیلم های که اگر طنز نیست ولی حداقل برای فهماندن مفهوم ،لقمه رو دور سرش نگردونه.

چند هفته پیش با ریچارد برایتیگان آشنا شدم . عکسش رو توی یکی دو تا وبلاگ دیده بودم. عاشق اون سبیل و کلاه باحالش شدم. سه تا از کتابهاش الان جلوی چشممه اما هنوز وقت نکردم شروعشون کنم .

مریم

لینک کتاب "چاه بابل":
http://www.hidetube.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5yZXphZ2hhc3NlbWkub3JnL2NoYWhlX2JhYmVsX3JvbWFuLmh0bQ%3D%3D&hl=28d
فقط تو رو خدا اگه خوشت نیومد به روت نیاریا!اگه دیدی خوندن کتاب اینجوری برات سخته می تونی پرینت بگیری...البته من یه باراین کار و کردم مثل چی پشیمون شدم!صد برابر قیمت اون کتاب پول پرینت دادم!
***********************************************
k1: خانم دکتر ممنون از لطفت. فرصت کنم حتماً میخونم تا ببینم این شاهکار ادبی جهان معاصر چی بوده!

وقتي كه فيلم هامون مد شده بوده من هنوز آدم نبودم(نه كه حالا باشم ! )يعني خيلي بچه بودم ولي فكر مي كنم براي اون زمان چيز جديد و جالبي بوده اقلآ مهر جويي كسي رو تكرار نكرده مثل فيلم ها و ادبيات حالا كه همش شده خزعبلات!مثل اون nonsense خط تيره آيلين كه دستور زبان و ادبيات زويا پيرزادو كپ زده!با عرض معذرت از تو و همه ي كساني كه اون كتابو دوست داشتن.
***********************************************
k1: و خب البته لازم به تذکر هست که داریوش مهرجویی عزیز هم تموم فیلم‌هاش رو که ساخته همون اول فیلم نوشته با برداشت آزاد از فلان کتاب معروف جهان و خب خیلی وقت‌ها هم، هم فیلم رو خراب کرده و هم اون کتاب معروف و ادبی جهان رو. ضمن اینکه من اصلاً با این نظرت که خط تیره آیلین همون ادبیات و نوع نگارش داستانهای زویا پیرزاد رو داره موافق نیستم

عقاید یک دلقک و ناتور دشت برایم حرف های بیشتری داشت ...
در قند هندوانه اش رو نخوندم. صید قزل آلا در آمریکا فیلم هم شده نه؟

sara

اسم تایتل پستت رو که دیدم جا خوردم. نمی دونستم بالاخره این کتاب اجازه چاپ گرفته. حالا مشتاق شدم بخونم ببینم چقدرش رو سانسور کردن! راستش من این کتابُ دو سال پیش ترجمه کردم. البته نه برای چاپ و نشر, بیشتر برای دست گرمی. قبلش هم سقط جنینش رو خونده بودم که اونو قدر مسلم مطمئنم نمیشه چاپ کرد مگر اینکه دو صفحه اش بمونه!! حالا غرض اینکه توصیه می کنم برای صید قزل آلا در آمریکا مال نشر نی رو بخونید. البته دروغ چرا من هیچ کدوم رو نخوندم اما می دونم که رو چاپ نشر نی خیلی کار شده. مخصوصاً سبک براتیگان طوریه که خیلی جاها نیاز به تحقیق داره تا بشه منظور واقعیش رو فهمید.
راستی شما که همیشه یه خلاصه از شناسنامه کتاب آخر پستت می نوشتی, این دفعه جاش خالی مونده انگار. یه سرچ کردم دیدم پیام یزدانجو انگار ترجمه کرده, درسته؟!
***********************************************
k1: بله كتابی رو كه من خوندم ترجمه پيام يزدانجو بود كه خب حس كردم ترجمه خوبی هستش. اگه توضيح بيشتری در رابطه با كتاب نياز داريد بگم.

sani

سلام
ازتون یه راهنمایی خواستم:
من از دست دوستم خیلی ناراحتم،ولی نمی تونم بهش بگم چون مطمئنن دلائلم برای اون بچگانست ولی برای خودم واقعا مسئله ی مهمیه،اگه بهش بگم بهم می خنده و مسخره ام می کنه .در صورتی که برای خودم مسئله ی مهمی.نمی تونم بهش بگم پس باهاش بد اخلاقی می کنم،اونم داره اذیت میشه.حالا برام مهم نیست کیوان نظرشو بده یا هر کدوم از دوستای دیگه البته نظر کیوان هم خیلی مهم هست هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا،خواستم بگم از بقیه بچه ها هم نظرشونو بپرسم. ببینم می تونم از راهنماییهاتون استفاده کنم.
***********************************************
k1: اگه فکر میکنی من میتونم کمکی کنم برام داستان رو تعریف کن تا من بجای تو با دوستت صحبت کنم. بعدش سه تایی با هم میشینیم صحبت می‌کنیم اینجوری حتماً کدورت‌ها برطرف میشه. خدا رو چه دیدی یه موقع دیدی منهم اومدم توی جمع شما و سه تایی با هم دوست شدیم! والله بخدا شوخی نمی‌کنم.

asal

روزی روزگاری یه دوستی داشتم که هی از کتابای قشنگی که میخوند تعریف میکرد و منم بهش میگفتم تو رو خدا بیار منم بخونم اونم میگفت باشه حتما میارم ولی هیچوقت نیاورد الانم مطمئنم اگه بهش بگم تو رو خدا رویای بابل رو بیار منم بخونم میگه باشه حتما ولی نمیاره . پس منم دیگه پولامو جمع میکنم و خودم میرم میخرمش و میخونمش . در مورد هامون هم باید این فیلم رو همون موقع میدیدی نه حالا که دیگه تاریخ مصرفش گذشته راستی جماعت خوب شد کیوان گفت که از هامون خوشش نیومده تا همتون فوری باهاش هم نظر شید به نظرم اگه فردا هم بیاد بگه مثلا اشعار حافظ همش مزخرفه شما ها هم همه تاییدش میکنید . اینجوری هستیم دیگه کاریش هم نمیشه کرد .

پ. ن : به سانی - عزیزم به نظرم بهتره هر ناراحتی که از دوستت داری هر چقدر هم کوچیک و یا بچه گانه باشه بهش بگی چون همین که داری در موردش فکر میکنی و باعث تغییر رفتارت شده یعنی اینکه برای تو مهمه و اگه نگی هی توی ذهنت بزرگ و بزرگتر میشه و گفتنش هم وقتی زمان بگذره سخت تر
***********************************************
k1: تو هم چه دوستهای بی معرفتی داری. اگه به من بگی حتماً برات کتاب میارم. شک نکن.

tadae

يه كتاب ديگه به ليست خريدم اضافه شد.....
راستي
من هنوز تو آرشيوت غرقم....همين حالا داشتم سه نقطه رو مي خوندم....
چي ميشه گفت جز اينكه افتخار ميكنم كه باهات آشنا شدم.....
اااا......ميدونم آشنا نيستيم ....اونجوري نگا نكن.....منظورم با اين خونه ي كي وان آن لاين هست ......خوشحالم كه اينجا رو شناختم.......
***********************************************
k1: خوشحالم که از اینجا خوشت اومده.

sani

کیوان جان تو همین الانشم دوستمونی،باور کن
شاید بعدا بیشتر در مورد دوستیمون باهات صحبت کردم.
در مورد سوال دیروزم هم واقعا نمی دونستم چکار کنم،ولی حالا فکر می کنم بهتر بخاطر دوست داشتن همدیگه منم ناراحتیمو فراموش کنم.بهتر یه طرف کوتاه بیاد.......هرچند اکثرا کسی که کوتاه اومده من بودم.مرسی از پیشنهادت
***********************************************
k1: امیدورام که دوباره دوستی تون مثل اول سفت و محکم بشه بهرحال اگه حس کردی من میتونم کمکی کنم بگو.

مهدیه

اینجا چقدر خوبه. مثل اینکه 1 سالی دیر رسیدم .

ارسال نظر