گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
كيفيت و خوشیهای زندگی اونجاهايی نيست كه نَفـَس میكشيم. سن و سالمون يه كم كه زياد شد، موهای شقيقهمون يه كمی كه جو گندمی شد، خاطرهها و تجربههامون كه بيشتر شد حتماً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه طعم خوش زندگی، دقيقاً همونجاهايی بوده كه نَفسمون توی سينه حبس شده و نتونستيم نَفس بكشيم!
آره، كيفيت زندگی به تعداد نَفس كشيدنها نيست بلكه به تعداد نَفس نكشيدنهاست.
دیگه شاگرد خوبی شدم. درست از وقتی که قراره هیچ نفسی نگیره، آدم می بینه چقدر حرف نگفته و کامنت نذاشته جمع شدن. نه؟ حتی وقتی تبدیل می شم به یک حرف، برای اینکه کسی خلوت تو، یا خلوت خودم را به هم نزنه، حتی وقتی حس می کنم، توی ذهن و دهنم پر از حرف هایی ست که گوش تو رو طلب می کنند، اما باز هم همون سکوت مرگبار می شه. همون رخوت افیونی. همون ماسیدگی توی روزگار روزمره. فقط یک چیز 68 بار ریفرشت کردم از صبح. به انتظار نوشته ی تازه.
چه کوتاه!
چه عجیب!
سن و سال که زیاد نشده هر چند مامان میگه که شده و موهای شقیقه هم سفید نیست.سفیدیا پخش ِ تو کل موها که ارثیه اما موافقم باهات.میدونم چی میگی.
از تعجب شاخ در اوردم!اون مهر دوم تو کامنت قبلی من نیستم!شوخی با پزشک قانونی خیلی جرات میخواد که ظاهرا ملت دارن!در ضمن من اصلا اون زبونی که به نظر فرانسه می اد بلد نیستم.اقا رسول و مریم جان من شرمنده شدم امیدوارم کسی که به اسم من کامنت داده حداقل تو دنیای مجازی جرات داشته باشه که یه اسم واسه خودش انتخاب کنه!
***********************************************
k1: خانم دكتر مهر دقيقاً حق با شماست چون الان كه چك كردم ديدم اصلاً آدرس ايميلش با شما فرق ميكنه. فقط بخاطر اينكه سوءتفاهم بين شما و رسول و مريم برطرف بشه كامنت قبلی هم كه به اسم مهر بود پاك كردم. اميدوارم كه خدا همهمون رو براه راست هدايت كنه!
نه عزیزان خانم مهر و کیوان اشتباه نکنید بنده هم مهر هستم فقط متوجه مهر اولی نشده بودم ، خانوم دکتر زیاد نگران هویت بنده در عالم واقعی نباشید ، من از معدود کسانیم که متاسفانه یا خوشبختانه فقط مخاطب دنیای مجازیم و نه کاربر مجازی ، با عرض پوزش از همگی ولی بر سر نظر قبلیم همچنان وفادارم on verra!
***********************************************
k1: اُه ببخشيد خانم يا آقای مهر. نمیدونستيم يه مهر ديگه هم اينجا هست. ببخشيد كه كامنت شما رو پاك كردم. اگه لطف كنيد و يه پيشوند يا پسوندی به اين مهر اضافه كنيد خيلی خوب ميشه چون اونوقت نظرتون با خانم دكتر مهر اشتباه نميشه. در ضمن با توجه به كامنتها و ايميلها و نقطه نظرات و دستخط! كاملاً مشخص هستش كه رسول و مريم دو نفر شخصيت جدا هستند. بهرحال خوشحالم كه شما هم اينجا رو میخونيد و نظر ميديد.
زیبا نوشتی و کاملا موافقم . جالب این که دیشب در برنامه un-cut اخرین قسمت مصاحبه امیر قاسمی با "شهیار قنبری" رو تماشا می کردم و در انتهای مصاحبه قنبری با همان ادبیات خاص خودش با عبارت زیبایی به همین نکته اشاره کرد . چون جایی مهمان بودم نتونستم یادداشت اش کنم و الان از خوندن این پست موجز اما دلنشین لذت بردم .
پی نوشت بی ربط : شرمنده کیوان جان اما اگه اشکالی نداره چون امکان دسترسی به کامنتدونی "پینک" رو در این دو روز تعطیل ندارم یه پیام کوچولو واسش داشتم که با اجازه شما صاحبخانه بزرگوار اینجا می نویسمش : پینکی در مورد "بنیان" باز هم مشورت کن . ان چیزی که من برات نوشتم تجربه کاملا شخصی من بود و مطمئنا اجازه ندارم برای بقیه نسخه بپیچم . کتاب هم که زیاده اما کتاب های "وین دایر" برای من خیلی موثر بود مخصوصا 1چگونه شخصیت سالم تر بیابیم ؟ 2 سررشته ی زندگی را بدست گیرید 3 زنده باد خودم .
***********************************************
k1: والله من برنامه مصاحبه با شهيار قنبری رو نديدم و نميدونم ايشون در پايان مصاحبهاش چی گفته. البته بعيد هم بدونم كه شهيار در رابطه با نفسنفسزدنها توی يه برنامه تلويزيونی صحبت كرده باشه ولی كاشكی يادت بود و میگفت صحبت شهيار رو كه من خيلی زياد دوستش دارم.
والله توی اين وبلاگ و توی اين كامنتدونی به لطف شما عزيزان، دختر شوهر داديم پسر دوماد كرديم. ماشين دزدی پيدا كرديم خونه خريد و فروش كرديم داروهای كمياب و تك نسخهايی پيدا كرديم حالا شما كه ديگه اينجا حق آب و گل داريد اگه خواستين من اصلاً username رو ميدم خدمتتون تا برای هر كسی خواستيد مطلب بنويسد. والله بخدا بیتعارف ميگم!
سلام
به "مهر":من بعد از اون کامنت کذایی فکر کردم شما از اون دکترای "از دماغ فیل افتاده "هستین!فکر کردم اینجام دیگه دوستای مغرورم حضور دارن! خیلی خوشحالم خیلی...پایه این یه تشریح با هم بریم؟
به" مریم از چین ":اصلاً سوغاتی نخواستم...خودم انقدر به پدرشوهرم نق بزنم که سرشماری رو بی خیال شه منو ببره چین!کیوی رو هم با خودمون می بریم!
به "کیوی":مگه اینجا بزن بزن راه بیفته که یه چیزی بگی؟!!.... الان که دارم کامنت مهر اولی رو می خونم دقیقاً به این حرفت رسیدم که" آره، كيفيت زندگی به تعداد نَفس كشيدنها نيست بلكه به تعداد نَفس نكشيدنهاست"مطمئنم اگه اون موقع(خوندن کامنت مهر اولی) نفس می کشیدم...الان دیگه اینقدر خوشحال نبودم.دست خط بدم هم مال اینه که بواسطه ی نرفتن به مسافرت با خانواده دائماً این ور اون ور تلپم ...با کیبورد بقیه هم هنوز مچ نشدم...
***********************************************
k1: پس من برای رفتن به چين پاسپورتم رو بفرستم برات؟!
کیوان جان باز هم ممنون از لطفت . دیگه این جا شده وبلاگ "مرجع" و خونه امید همه دوستان . هر چند همچنان کامنت گذاری برای این جا به نظرم ده برابر وبلاگای دیگه انرژی بر هستش . باید اوراد جادویی بخونی و فوت کنی به کامنتدونی تا سکیوریتی کد رویت بشه ! همونطور که نوشتم متاسفانه عبارت دقیق جناب قنبری در ذهنم نمانده اما مضمون صحبتش همینی بود که تو هم نوشتی و البته در مورد ترانه "نفس" که برای گوگوش نوشته یه اشاره ای کرد اما در مورد نفس نفس زدن نه :دی مصاحبه جنجالی جالبی بود در حدود چهار جلسه . از ابتدای کارش در سن هیجده سالگی در ایران صحبت کرد تا همین اواخر . اگه میدونستم کارهاش رو دوس داری یک ندایی داده بودم مصاحبه ها رو ببینی . اگر اشتباه نکنم قسمت اخرش یعنی همین که دیشب بود شنبه شب حدودا یازده شب به بعد دوباره تکرار میشه .
***********************************************
k1: دقيقاً بيشتر نفسنفس زدنها هم از همون ساعت به بعد شروع ميشه!!!
به مریم و کیوان عزیز:گفته بودم که دارم بر میگردم.اقلا صبر کنین وقتی بیاین که من باشم.چه کاریه پول بدین واسه مترجم؟من که هستم.خوشکل .راه بلد.تازه چینی رو به زبون مادری ترجمه میکنم که کیوان هم اذیت نشه.بد میگم؟
***********************************************
k1: پس حتماً واجب شد وقتی اومدی ایران یه قراری بذاریم که من بیام حداقل سوغاتیهام رو بگیرم!
به به! چه صفای پیدا کرده این کامنت دونیت کیوان! دیگه جالبناک شدن وبلاگت یه دلیل مضاعف هم پیدا کرده. همه از اقصی نقاط جهان به تموم زبونهای زنده و مرده میان اینجا یک کامنتی از خودشون در می کنند. دیگه کم مونده که مثلا خانمهای متاهل محترم صبح بیان اینجا و واسه شوهرشون کامنت بذارن که " قربونت برم سر شب که برمی گردی دو تا نون سنگک و یه بسته کان.دوم طعم دار هم سر راهت بخر بیار خونه". چقدر هم که هزار ماشالا تشابه اسمی پیدا شده. از هر اسمی الان دو نفر اینجا داریم. من که قاطی کردم. در مورد نفس هم چی بگم که نگفتنش بهتره. چون این روزها خودم حال و روز خوشی ندارم باهات بدفرم پایه ام. در مورد کیفیت زندگی میشه یه دنیا حرف زد. نگران اینجا هم نباش. این روزا تو رفتی تو لاک خودت عوضش داش رسول داره جور اینجا رو میکشه و بچه ها رو از راهنمایی های خودش مستفیض میکنه. خوش باشی.
***********************************************
k1: اگه من نباشم ظاهراً میتونم با خیال راحت روی لیلا و رسول و مریم دکتره حساب باز کنم هر چند من ترجیح میدم روی همون نفر اول و سوم بیشتر حساب باز کنم تا این وسطییه!
خانم دکتر مهر شما ببخشین اگه ما بدون تحقیق و بررسی جسارت کردیم، جواب دادیم.
شرمنده.
بهتر بود این "مهر" جدید خودشو با اسم شما معرفی نمیکرد تا ما هم به زحمت جواب دادن نیفتیم!
البته ادعای ایشون مبنی بر متوجه نشدن حضور پر "مهر" شما در اینجا (همزمان با کنکاش کامنت های ما)، همون اندازه صحیحه که این کشف عالمانه اش!
------------
به هر حال کماکان خیلی مخلصیم.
آره این جمله ه خیلی خوشگله من هم توی یه فیلمی که بوروس ویلیس توش بود این رو شنیدم اما هر چی فکر می کنم اسم فیلمه یادم نمی آد. می شه اسم فیلم رو بگید ؟
***********************************************
k1: اگه بورس لی بازی کرده که احتمالاً اژدها وارد میشود بوده!
به به آقا کیوان !! بالاخره سر و کلتون اینورا پیدا شد ! شما کجا کامنتدونی کجا ؟! ولی حالا جدا چرا برای پستهای عشقولانت غیبت میزنه اینورا ؟؟!!
دروغ چرا؟تا قبر آ...آ...آ...من میام پست ها رو می خونم،کامنتدونی رو هم می خونم اما کامنت گذاشتن برام کمی سخته.اون هم من که معمولا در این کار پیش کسوتم...حالا هم اومدم بگم جوابت به کامنت دوم لیلا خیلی جالب توجه بود:دی
این همه اطلاعات از کجا میاد آخه؟:دی
و اما این پست تو...زندگی هر آدمی یک جوریه. کیفیتش هم یک جور خاصی...فکر می کنی چند نفر الان مثل تو فکر می کنن؟خیلی کم!... می دونی من چه مشکلی دارم؟گاهی دقایقی این چنینی که داشتم رو از یاد می برم!!!
***********************************************
k1: اگه توی اون نفس نکشیدنها خاطرات خوبی برات مونده باشه و یارت یار بوده باشه قطعاً یادت نخواهد رفت. مطمن باش.
keyvule(اين يه لفظ كاملا محبت آميزه)جان!چه مختصر و مفيد!نفس هاي بي هيجان شده تكرار مكررات!كجاست اون اتفاقي كه نفس هامون رو به شماره بندازه؟گر چه براي راحت نفس كشيدن هم بايد خدارو شكر كرد كافيه خداي نكرده يه نفس با درد بكشيم تا آرزوي همون نفس هاي بي هيجان رو بكنيم!چه كنيم ديگه !بايد با همين حرفا سر خودمونو گول بماليمو به خودمون دلداري بديم!
***********************************************
k1: میتونی سر خودت رو گول نمالی. اگه دوست داری تو هم نفست برای لحظاتی قطع بشه و اون لحظات برات بشه یکی از بهترین و لذتبخشترین لحظات عمرت، پس بسمالله!
" طعم خوش زندگی، دقيقاً همونجاهايی بوده كه نَفسمون توی سينه حبس شده و نتونستيم نَفس بكشيم!" خوب این کلی نیست. خیلی جاها نفسمون تو سینه حبس میشه و نمیتونیم نفس بکشیم ولی این جاها، همیشه طعم خوش زندگی نیست. شاید بشه گفت این جاها، دقیقن همونجاهایی هستن که تو زندگی موندگار میشن که ثبت میشن و میمونن واسه همیشه، خواه خوش، خواه ناخوش.
***********************************************
k1: والله چه عرض کنم. بستگی داره شما چه جوری به این قضیه نگاه کنید.
فکر کنم این جمله رو توی فیلم حیچ (هیچ؟؟) گفت:
زندگی اون لحظه هایی نیست که نفس می کشی، اون لحظه هاییه که نفست بند میاد!
***********************************************
k1: دقیقاً شما درست میگید.
البته بستگي به كيفيت بند اومدن نفس هم داره يعني واسه چي بند بياد واسه كي بند بياد چجوري بند بياد ...
***********************************************
k1: توی این پروسه قطعاً اگه اون کس ارزشش رو نداشته باشه نفس هم بند نمیاد. مطمن باش.
دقیقا!
از اون جملههاي قاب کردني... خيلي خوشگل بود... چند وقته که چقدر نفس ميکشم...
به "مریم از چین":
یعنی میگی با خودم یه هووو ( ازنوع خوشگلش) ببرم غربت؟مادرشوهرم گناه داره آخه ...!ولی خوب چیکار کنم....پدرشوهرم که داره بلیط می گیره... می گم یدونه م واسه "ژانگ زی مریم"خودمون بگیره دیگه!
به" کیوی":
پس منظورت از حبس شدن نفس این بود ؟!!تو رو جون من یه نگاه به کامنت اولی من بنداز...آخه اون نفس بود من نکشیدم؟!! نمی دونم چرا جدیداً انقدر دوزاریم کج شده!
***********************************************
k1: دکتر هم دکترهای قدیم!
کیوان خان:
آخه من چه هیزم تری بهت فروختم هر موقع این حاضرین میخوان "..." منو به جایی بند کنن و امورات مهمه رو به من بسپارند مث یه ماهی لیز در میری و جاخالی میدی؟ کم جور تو رو کشیدم تو پست قبلی، آرد رو خیسوندی و در رفتی! منم یک تنه صبح ساعت 5 اومدم تنورو گرم کردم، چونه گرفتم و تا عصر سهمیه بچه ها (انواع سنگگ و بربری و ...) رو پختم دادم دستشون (بعضیا هم تو کاسشون!) تا بی نصیب و ناشتا از اینجا نرن.تو هم مث بچه های نازنازی فقط نشسته بودی ماستتو میخوردی؟
خداییش ببین این امیر رو چقد قشنگ راهنمایی کردم. مقاوم شده دیگه اشکش در نمیاد!
در ضمن حالا دستمزد نمیدی دیگه چرا تبعیض جنسیتی راه انداختی اینجا؟ آی فمینیست ها کجایید؟ فریاد خروشتان علیه تبعیض کو؟
راست میگین یه Petition راه بندازین. متنشم بدیم مریم ترجمه کنه!!
-------
یه شعر:
همه هست آرزویم که ببینم از دوستان رویی
چه زیان رسد شما را که من هم برسم به آرزویی؟
(با پوزش از شاعرش، که به شعرش گند زدم .)
-------
ببین اینهمه رونق و زرق وبرق دادیم به اینجا ها! حاشیه از متن مهمتر شده، نه بچه ها؟ حالا هم اگه اینجوری پیش بره و ما رو هی قال بذاری، منم پا میشم میرم تو آسمونا پیش آبجی زری (فرشته) فقط از اون بالا در کنار هم تماشاتون میکنیم ها! میشیم مث "نیکلاس کیج" و "مگ رایان" تو
"City of angels" .
دیگه خود دانید. (آبجی زری جون. دیگه چه جوری ابراز مودت کنیم آخه؟ جون من بگو چه جوری رفتی؟ آدرس اونجا رو هم دقیق بده. آخه من سانفرانسیسکو رو خوب بلد نیستم!(چرا بعضیا برداشت بد کردن؟ سانفرانسیسکو شهر فرشتگان تو همون فیلمه دیگه!) ).
----
قبل از رفتن: لیلا خانم شما مطمئنی دیگه کاری با "رسول المرسلین" نداشتی؟!
-----------------------
خصوصی و خارج از متن(Off the record)
آقا کیوان اون کامنت آخری من در پست قبلیو هنوز پاک نفرمودید که؟.با پاک کردن اون کامنت کذایی دیگه موضوعیت مال منم رفته.Please
***********************************************
k1: والله چیزی که من الان روی ادیتورم میبینم اینه که اون کامنت رو هم پاک کردم نمیدونم چرا اینجوری شده. بعدش هم اتفاقاً خیلی خوبه که تو میایی اینجا و از طرف من به همه جواب میدی الان دیگه داری کاندیدای نفر اولی میشی برای جانشینی من توی این وبلاگ! چون منهم دیگه پیر و خسته شدم و باید فرمون رو بسپارم دست یکی دیگه.
خب فکر کنم هنوز اونقدر پرتجربه نشدم که درک کنم!!
و همین طور همه اون وقتایی که تمام بدنت فلج میشه نفست که جای خود داره
فراوون داشتم و ... دارم
***********************************************
k1: والله من تجربه این فلج شدن رو دیگه نداشتم. میشه بگید چه جوری و کی بدنتون فلج میشه؟!
اگه يه "هم نفس" داشته باشي اون وقت كيفيت زندگي مي شه به تعداد اون موقع هاي كه نفس كشيدي.
***********************************************
k1: قشنگ گفتی. با این هم موافقم بطور اساسی.
Dalile ghargh shodan foro raftan zire ab nist balke Mandan zire ab ast.
***********************************************
k1: البته این چیزی که من نوشتم اصلاً هیچ ربطی به آب و دریا و غرق شدن نداره.
ای بابا کیوان! تو که خودت دیگه آخر دیالکتیک تنهایی هستی چرا میگی بهتره رو خانمها لیلا و مریم حساب باز کنی تا داش رسول؟ رسول بچه با عشقیه. جذاب هم که هست و تو این مدت هم کلی طرفدار واسه خودش اینجا دست و پا کرده. به نظر من اگه خواستی رو کسی حساب کنی اون رسوله (چاکریم داش رسول، بعدن با هم حساب می کنیم). خودتم حرف از بازنشستگی نزن. تازه کار اینجا داره به جاهای باریک کشیده میشه. در ضمن ما هنوز سر حرفمون هستیما. مریم خانم که از چین با سوغاتیها برگشت یه روز بر و بچ به اتفاق شما و زری خانم مهمون ما.
***********************************************
k1: اولاً که من حاضرم رسول رو پیشکش کنم به تو دوماً حالا من از کجا بگردم مریم و آبجی زری رو پیدا کنم تا شام بیاییم مهمون تو باشیم؟! بهتر نیست ابتدا به ساکن یه شب من رو دعوت کنی؟!
in bardashti ke shoma kardin soorate gazie bod.batenan manzoore har 2 ta ye chize
***********************************************
k1: بد نبود یه کم در رابطه با باطن قضیه توضیح میدادین چون من که متوجه نشدم.
بدینوسیله انتصاب حضرت "رسول" را به عنوان اولین کاندیدای جانشین مقام معظم بزرگ وبلاگ داران "کیوان کبیر" به ایشان و همه اهالی "از پشت یک سوم ستان" تبریک عرض می کنم. فقط حضرت "رسول" سر جدت قسم اولین اقدامی که انجام میدی در راستای امورات فنی وبلاگ و در راس آن اصلاح کامنت دانی جهت تسهیل هر چه بیشتر تبادلات علمی فرهنگی اجتماعی و ........ باشد :دی
تکمله : جناب کیوان شما هم هنوز زود هستش حرف از پیری و خستگی بزنید . هنوز دود از کنده بلند میشه قربان !
***********************************************
k1: خدا بخواد دیگه میخوام برم و کفشهام رو آویزون کنم. حالا دیگه باید دور رو بدیم دست این جوونهای فعال و پر انرژی.
به "رسول":این کامنتُ اول به زبان "چینی سنتی" نوشتم بعد که دیدم به "مریم از چین" دسترسی ندارم خودم به فارسی ترجمه ش کردم!هرچند فمینیست ها از یه تبعیض دیگه داد دارن اما واسه اینکه ما رو از اون نونوایی بیرون نکنی این به قول یو"عریضه"رو نوشتم.البته من یه رگه هایی از شوخی تو جوابیه ی کامنت امیردیدما!(میدونم زحمت کشیدم!)...بعد اینکه هنوز هم"از دامن متن ،حاشیه به معراج رود"
به" کیوی": رسول راست میگه...خدائیش خیلی نونوای خوبیه....دیدی که، اون روز نذاشت هیچ کس ناشتا از این کامنت دونی بره بیرون! ما مونده بودیم پختن اون همه نون ُ از کجا یاد گرفته ؟!همون تبعیض نباشه بهتره...آخه مرد می خواد تنورُ گرم کنه..آرد ورز بده..ما فقط می تونیم چونه بگیریم...بعد اینکه اگه گه اگه خدای نکرده ،گوش شیطون کرفرمون ُبسپاری دست یکی دیگه ماهمه همراه توپیاده می شیم وبقیه ی راه ُپیاده می ریم..." شوماخر" اگه فکرمی کنه پیرشده(که نشده) نباید فرمونُ بسپاره دسته یکی دیگه!"شوماخر"می دونه که فقط به خودش تعلق نداره ..."شوماخر"نباید اینقدر زود خسته شه...!(به قول گل میخک؟...لنگ کقشهای پرتابی شما ازپشت یک سومی های عزیز را واکس زده تحویل می دهیم!)....راستی املاء رو حال اومدی؟
نه اتفاقا
من میخواستم از همه خوانندگان خوب کامنتدونی مدتی مرخصی بگیرم. بدلایلی، یه مدتی خیلی کمتر در خدمت خواهیم بود. ایشالا رونقش حفظ بشه.
***********************************************
k1: به گربه میگن انت شفاست!!! حالا حکایت این آقا رسول شده. فقط ایشون ناز و قر و قمیش نیومده بودند که ظاهراً ایشون هم فهمیدند که مورد توجه قرار گرفتند.
میگم کیوان جون:بیا یه لطفی در حق همه دوستان بکن و یه چت روم راه بنداز که ملت اذیت نشن.
#####
خدمت دوستان عزیز عارضم که حقیر اینجا زندگی میکنه و به همین دلیل (با جازه همه ی دوستان چینی )با توجه به حق آب و گلی که دارم از دوستان دعوت کردم بیان.
####
در ضمن امیر جان من میخوام روزی که سوغاتی کیوان رو میدم یه دیدار 2 نفره باشه.شما دوستامون رو دعوت کن.منتظر من نمون.من قبول دارم.
###
آقا رسول ارادتمندیم!!!
***********************************************
k1: امیر جان احتمالاً متوجه شدی که مریم چی گفت؟! ایشون گفتند دوست دارند که یه دیدار دو نفره داشته باشند یعنی فقط من باشم و مریم!
سلام نمی دونم واللا الان حال خوشی ندارم اگر اجازه دهید این کوره نفس را بکشم تابعد
آقا امروز من نفسم بدجوری داشت بند میاومد چون تب دارم و تپش قلب گرفتم.بعد هم گاهی از دست مامورا آدم نفسش بند میاد که اصلا هم خوب نیست و من نمیخوام هیچوقت تکرار بشه.
ضمنا اون بوروس ویلیس است نه بوروسلی...مجید جان.
چرا من با این کامنت دونی هیچ مشکلی ندارم نمیدونم!!!!
چه زیبا گفتی کیوان...خیلی خوشم اومد...
بابا يكي اين ملت رو از برق بكشه !! چت روم جديد ِ ؟
...
" چرا نميگذارند كه تو با عشقت تنها باشي ، و زمين و خانه و مزرعه ات را سر كشي كني ، آن طور كه خودت ميخواهي آن طور كه دوست مي داري شخم بزني ..بذر بيفشاني ..درواش كني ... "
اگه منظورت از بند اومدن نفس همونی باشه که من استنباط کردم که شدیدا باهات موافقم 2 بار آخری که این حالت بهم دست داد اونقدر عالی بود که دلم نمیخواست دیگه نفس بکشم
وقتی تو خونه دوست جونت دارین حال می کنین، خوونوادش رفتن مسافرت و قراره 8 شب برگردن بعد یه دفعه ساعت 5/5 میبینی در باز شد اونوقت هرکی جای من و اون باشه مطمئن باش سکته رو زده فلج که جای خود داره
من هم خسته شدم از این نفس کشیدنهای بی هدف.نفس میکشیم که زنده بمونیم.زنده بمونیم که شاید دلیلی واسش پیدا کنیم.اما امان از این سراب...