جمعه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۷

عصر جمعه است! نه در نرید، فرار نکنید. بخدا نمی‌خوام از تنهایی و دلتنگی بنویسم. اصلاً گور بابای تنهایی و مادر هر چی دلتنگی رو ... آره! از دیروز پنج‌شنبه که از سر کار برگشتم خونه تا همین الان مثل مرغ کرچ نشستم روی تخم‌هام. حالا باز اون مرغه این امید رو داره که بعد از چند روز از تخم‌هاش یه جوجه‌ایی، بلبلی، مرغ عشقی، یا کریمی، دانل داکی دربیاد ولی اینکه من دو روزه که همینجور روی تخم‌هام نشسته‌ام به چه امید و آرزویی و قرار از توش چی دربیاد، خدا داند.

چون کار خاصی نداشتم و هر کسی رفته بود دنبال عشق و حال خودش و کیوان هم مثل خیلی از مواقع توی باقالی‌ها رها شده بود، از دیروز دارم کار فرهنگی می‌کنم و خودم رو بستم به کتاب‌درمانی. این شکسته‌ها* نوشته جمال میرصادقی رو خوندم و بوسیدم و گذاشتم‌ش لب طاقچه. کتاب قشنگی بود که خب توصیه می‌کنم اگه فرصت کردین بخونیدش. و از ظهر تا حالا هم دومین کتاب رو گرفتم دستم و دارم باهاش حالی می‌کنم اساسی. یعنی این کتاب دومی رو که دارم میخونم بقدری قشنگه و از خوندنش لذت می‌برم که اگه همین الان شارون استون به موبایلم زنگ بزنه و بگه، کیوان عصر جمعه است و منهم خونه تنها هستم و حوصله‌ام سر رفته پاشو بیا اینجا تا با هم گپی بزنیم و لبی تر کنیم و شام رو با هم باشیم. تو هم که کار خاصی نداری و کسی منتظرت نیست بنابراین شب رو هم همینجا پیش من بمون ( آخ جون ) و اگه دوست داری یه زنگ بزنم دمی‌مور هم بیاد چون اونهم خونه تنهاست و می‌تونیم تا صبح با هم باشیم، من قبول نمی‌کنم!

البته دروغ چرا تصور اینکه آدم یه شب وسط شارون استون و دمی‌مور بخوابه و هر غلتی که میزنه و هر وری که میشه سمت و سوش یه هنرپیشه خوشگل سوپراستار هالیودی باشه، بقول خارجی‌ها Wowwww خیلی وسوسه‌کننده است و همین الان وقتی بهش فکر می‌کنم همه‌ی‌ چیزهام بخصوص اون چیز اصلیه سیخ میشه و می‌بینم خریت محضه که قبول نکنم. بنابراین بخاطر اینکه شما خواننده‌ها هم به مردی و مردونگی‌م شک نکنید و یه وقتی که تنها بودید ( هر چند هنرپیشه و سوپر استار نیستید ولی از دید من ایرادی نداره ) این پیشنهاد با هم بودن رو بدید قطعاً حرف شارون رو قبول می‌کنم ولی خب صادقانه بهش میگم:

شارون من اگه بیام تنها نمیام بلکه کتابم رو هم با خودم میارم!!! تا وقتی بعد از شام تو رفتی توی آشپزخونه و داری ظرفها رو میشوری و منهم زردآلو و شلیل می‌خورم کتابم رو هم بخونم تا بعدش وقتی کارهات تموم شد و اومدی نشستی بغل من، تو رو بخورم!

در رابطه با کتاب دوم فعلاً چیزی نمی‌گم تا وقتی تموم شد اون رو هم معرفی کنم. امروز دنبال یه مطلب توی آرشیو وبلاگم می‌گشتم که خیلی اتفاقی به مطلبی که چهار سال پیش دقیقاً یک هفته بعد از برگزاری المپیک آتن یعنی یه همچین روزهایی نوشته بودم برخوردم. برام جالب بود که وقتی حال و هوای المپیک امروز پکن رو با المپیک آتن مقایسه کردم دیدم شرایط بدتر شده که اصلاً بهتر نشده. دقیقاً اگه امروز و با گذشت چهار سال، یه همچین مطلبی رو فقط با عوض کردن اسم شهرها و ورزشکارها بنویسیم می‌بینیم که هیچ چیزی عوض نشده و ما کماکان در مسیر منفی داریم با سرعت حرکت می‌کنیم. وضعیت کاروان ورزشی ایران امروز به مراتب بدتر از المپیک آتن هستش. توی اون المپیک باز چند تا امید کسب مدال داشتیم که الان اونها رو هم نداریم و من بعید بدونم که حتی هادی ساعی هم بتونه کاری از پیش ببره.

بهرحال خوندن مطلب یکی نیست پرچم ما رو تکون بده؟ برای خودم خیلی جالب بود و بد ندیدم شما هم توی این عصر دلگیر جمعه‌ایی اون رو بخونید تا اگه عمری باقی بود و من زنده بودم دوباره توی یه عصر جمعه‌ی دیگه، این دو تا مطلب رو عینناً برای المپیک ۲۰۱۲ لندن بنویسم!

يكی نيست پرچم ما رو تكون بده؟!

هفت هشت روزه بازيهای المپيك 2004 يونان شروع شده ولی هنوز هيچ خبری نيست. سوت و كوره. برهوت برهوته. دريغ از يه دونه، آره يه دونه مدال! ماشالله، ورزشكاران ايرانی اعزامی به يونان يكی يكی توريست شدند و دوربين به دست، دارند شاد و شنگول از نقاط ديدنی اين كشور باستانی ديدن می‌كنند. البته هر كدوم از اين ورزشكارهای عزيز وقتی رفتند رو صحنه، بنده خداها همه زورشون رو زدند، سعی و تلاش‌شون رو كردند، حريف رو هی اينور اونور هول دادند ولی وقتی ديدند اوضاع خيطه و زور زدن فايده‌ای نداره و بقول معروف، مسجد جای گوزيدن نيست، روی ماه حريف رو بوسيدن و دست حريف رو به علامت پيروزی بردن بالا و اومدن تو هتل يه دوش گرفتن و از خجالتشون رفتن تو دهكده لابه‌لای جماعت گم شدند!

بابا گلی به گوشه جمالتون! بی‌انصافها شما كه اين همه راه رو رفته بودين، خب اونجا يه كمی زور ميزدين، يه ذره به ماتحتون فشار مياوردين، آخه حيف نبود اين همه راه رو تا اونجا برين، اونوقت نتونيد از خط پايان رد بشين؟! ... والله بخدا شما دوچرخه‌سوارها ديگه خيلی پُرروييد! تيم دوچرخه‌سواری ايران حتی نتونسته از خط پايان رد بشه اونوقت علی زنگی‌آبادی مربی فهيم تيم گفته، ما از بچه‌ها راضی هستيم!!! يكی نيست بگه، از تهران تا آتن رو كه با هواپيما رفتين. از فرودگاه تا دهكده المپيك هم كه اتوبوس سوار شدين، فقط مونده بود يه مسابقه، اون هم كه نصفش رو با دوچرخه طی كردين، حتماً توقع داشتين از اونجايی كه ديگه كون كار رو گذاشتين زمين و نتونستين ركاب بزنيد، براتون آژانس می‌فرستاديم. آخوندزاده جودوكار، بعد از حذفش تو ارتباط مستقيمی كه از آتن با تهران داشتند و من خودم با گوشهای خودم شنيدم، گفت: آقای خيابانی، من هر كاری كه می‌تونستم كردم حتی حريف‌ام رو گاز هم گرفتم!!! ولی ديگه قسمت نبود و اون برنده شد. سفيران مملكت چه انسانهای با فهم و شعوری بودند و ما نمی‌دونستيم! بعد از هر مسابقه هم كه همه‌شون متفق‌القول ميگن، ما آسيب ديده هستيم، ضرب خورديم، تركش خورديم، مجروحيم و معلوليم. اينا كه اين همه مشكل جسمی دارند بهتر نبود تو پارالمپيك شركت می‌كردند؟!

تو مراسم افتتاحيه هم كه پنداری تيم ايران از تمام دنيا طلبكاره و اومده يونان تا ارث آباء اجداديش رو باز پس بگيره. اعضاء كاروان اعزامی همچين اخمی كرده بود كه انگار همه اونهايی كه اونجا بودند رعيت و كلفت و نوكر ايران و ايرانی‌اند. يكی نيست فلسفه المپيك رو برای آقايون تعريف كنه و بهشون بگه بَبَم جان تو يه همچين جاهايی بايد چهره واقعی ايران رو نشون مردم دنيا بدين. وگرنه از لحاظ سياسی كه چهره و سيمامون كاملاً شفاف و آبرومندانه هست! ولی مثل اينكه ما بايد همه جا وصله ناجور باشيم. در حاليكه همه تيم‌ها شاد و شنگول وارد استاديوم ميشدند، ورزشكاران ايرانی كه البته فقط تعداد كمی از اونها تو مراسم حضور داشت، همچين ماتمی گرفته بودند كه انگار اومدند شب هفت باباشون! طراحی لباس و هماهنگی رنگ كت و شلوارشون هم كه ديگه كاملاً مشخص بود، كار جديدی از جرج آرمانی بوده! البته خب جماعتی هم كه تو استاديوم بود تلافی كرده و يه جورايی تيم ايران و كاروانش رو به هيچ جاشون حساب نكرده و هيچ تشويقی هم نكردند. در عوض تيم‌های عراق، افغانستان، آمريكا به شدت تشويق شدند.

وقتی فقط يك نفر از شناگرهای آمريكا اين توانايی رو داره كه 8 مدال المپيك رو كسب كنه ( تا الان 5 تا طلا گرفته) دلم برای خودم و اون هفتاد ميليون ايرانی ديگه ميسوزه كه يه هفته است چشم به تلويزيون و گوش به راديو، لِنگ در هوا معطل باقی مونديم تا يكی پيدا شه و اون پرچم سه رنگ رو يه تكونی بده تا بقيه دولتها و ملتها يادشون بيوفته ما هم هستيم!

* این شکسته‌ها / جمال میرصادقی / نشر مجال / ۱۲۸ صفحه / ۱۱۰۰ تومان

۴۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
مهر

کیوان جان مطلب المپیکت رو تو مرور ارشیو دیده بودم و من هم مثل خودت از وضعیتی که بعد 4 سال نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر هم شده تاسف خوردم!شدیدا منتظر اسم کتابی هستم که خوندن اون یه اقا رو به همچین فداکاری بی نظیری !واداشته. در ضمن فکر نکن فقط خودت این غروب جمعه ای تو خونه نشستی میبینی که ما هم به این درد دچاریم با این تفاوت که به تخم مرغای ما امیدی هست که یه روز چیزی ازشون بیاد بیرون!!البته بودن شما در خونه دست کم واسه خواننده های وبلاگت این فایده رو داره که یه مطلب جدید ازت داشته باشن خودت هم که با کارای فرهنگی کلی حال به خودت میدی پس زنده باد روز تعطیل!
***********************************************
k1:دکتر شما خاطرت جمع باشه که من، هم برای شما و هم برای تخم‌هاتون! و هم برای اون چیزهایی که قرار از توش دربیاد دعا می‌کنم.

کاش ما هم یه سری رفته بودیم.چون اینطور که بویش می اید فقط حضور در المپیک مهم بود.
توی رشته های مختلف هم می تونستیم شرکت کنیم.

نفیسه

شانس آوردم که تصمیم گرفتم واسه کامنت نذاشتن مرخصی بگیرم اگه این تصمیم کبری رو نگرفته بودم، لابد می‌خواستم روزی هزار بار به اینجا سر بزنم و ساعتی دو تا کامنت هم بذارم،فِک کن....!!! از دست این از پشت یک سوم و این کی جان وان.

در راستا و پهنای این حرفت که گفته بودی "و خب تو احتمالاً این توقع رو نداری که من با این نوشته بفهمم تو چرا می‌ترسی؟! " باید بگم قربون آدم چیز فهم، معلومه، نه تنها توقع ندارم بفهمی که اصلن قصد و نیت شیطانیمم همین بوده، تا بلکه تو تکونی بدی! سرتو و الکی بگی فهمیدم چرا می‌ترسی و دست از سر این ترس نگون‌بختِ من برداری. و همین جا در حضور تمام خواننده‌هات دست رو قرآن میذارم و سوگند یاد میکنم که نفس عمارمو!! کنترل کنم واین اولین و آخرین کامنتم باشه و دیگه کامنت نذارم ... البته واسه این پست. دو تا نقطه با یه دونه دی!!
***********************************************
k1: والله من گه گیجه گرفتم که چرا نمی‌خواهی کامنت بذاری؟ چرا می‌ترسی؟! از چی می‌ترسی؟! هنوز که چیزی رو ندیدی که می‌ترسی؟! و خیلی چرهای دیگه جوابش رو نمیدونم!

رسول

خوندم وحال کردم.
یه نکته: اون مطلب 4 سال پیشت 17 تا کامنت داشت که هیچکدومو ندیدم الانه ها دیگه اینجا آفتابی بشن و کامنت بدن.
یعنی واقعا 4 سال دیگه هم تو المپیک لندن، عمده بچه های اینجا به سلامتی رفتن سر خونه و زندگیشون!!(D:)
و دیگه کسی از اونا یادی از اینجا نمیکنه؟؟ وتو هم همش باید دنبال پروژه های جدید باشی؟!!
میگم بایستی به فکر عوض کردن نقشت باشی ها؟جایگاهتو بایستی محکم کنی و متداوم!
در کلیه محافل و جشنهای رسمی و غیر رسمی قبل و بعد از مراسم! و حتی در ادامه (مثلا ختنه سوران!! و اون عمل شنیع کوتاه کردنش) هم باشی.
***********************************************
k1: عمو رسول اگه تو هنوز ختنه نکردی و نگران ختنه‌سورون خودت هستی، من بهت قول شرف میدم که توی مراسم ختنه‌سورونت شرکت کنم! دیگه چی میخواهی؟!

باز امسال افتتاحیه بهتر بود همه لباس یکدست و کلی لبخند و دست تکون دادنو این حرفا!
ولی خوب مدال که امسال یک برنز هم نتونستن بگیرند و اون شناگر امریکایی امسال هم تا حالا 6 تا مدال گرفته!همه پیشرفت می کنند ما پس رفت!
در ضمن غلت نه قلط!
***********************************************
k1: خودم هم حس کردم این قلت نوشتن یه جورایی ناجور شده و شکلش به اون غلت که من منظورم هست نمیخوره. ممنون از یادآوریت درستش می‌کنم.

به نظر من دنیای ورزش و ورزشکاران در ایران بسیار دنیای احمقانه ایه. دو تا دوست خیلی صمیمی تو تیم شنا و ژیمناستیک بانوان داشتم یعنی دارم که هر از گاهی از حاشیه ها و اتفاقات تو اردوهاشون تعریف میکردن. البته فکر کنم خودت هم کم از این اردوها نرفتی. حالا بیشتر این جماعت فوتبالیست توی چشم هستن چون هم جلف و جفنگتر هستن و هم بیشتر هم حاشیه دارن اما همه رشته ها اوضاعشون خرابه. تا زمانیکه ورزشکارهای ما دنبال این برنامه ها هستند اوضاع همینه که هست و ما در تمامی میدانهای جهانی فقط آبرو ریزی خواهیم کرد
***********************************************
k1:والله منهم از اردوها و کثافتکاری ورزشکاران عزیز خاطره زیاد دارم ولی هیچ دوست و رفیقی توی تیم شنا و شیرجه و واترپلوی خانمها نداشتم که ببینم اونها چه کارهایی می‌کنند و الان همچین ککی افتاده توی تنبونم که بدونم اون خانمها چیکار می‌کنند که اگه آدرس خونه‌تون رو داشتم همین الان راه میوفتادم میومدم دم خونه‌تون تا ازت سوال کنم.

مریم

سلام.اندر احوالات المپیک من چند تا فاجعه شنیدم که با اجازه بزرگترا …
1:یه آخوندی (علم الهدی)ابراز تاًسف کرده از اینکه یک زن پرچمدار ما تو المپیک بوده!!!و این امر رو مخالف اصول اسلام دونسته!گفته یه حرکت ضد ارزشی بوده؟! http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=
57672
2:یه شناگرایرانی از شنا تو آبی که اسرائیلی هم شنا کنه انصراف داده!؟ چون آبش نجس میشده!بعد یه آخوندی فتوا داده که چون ایرانیه تو لاین 1 واسرائیلیه تو لاین 9 قراره شنا کنه نجاستش به اون نمی رسه و موردی نداره!!!البته اینجوری اگه باشه همه نجسن دیگه!اما قضیه همون حذف اسرائیل از صفحه ی روزگاره! http://vivavida.wordpress.com/بعد اینکه من نمیدونستم اجازه داشتم لینک مطلب رو بذارم یا نه ؟ولی گذاشتمش که شماها هم یکم بخندین فکرشارون ودمی مور از سرتون بیاد بیرون!راستی نفیسه خانوم "اماره=بسیار امر کننده"درسته.

ای بابا! آدم اینهمه فاصله رو میبینه واقعا بدجوری دلش میگیره ... مخصوصاً اگه عصر جمعه هم باشه.

رسول

نه عزیز دل برادر نگرفتی،
گفتم حالا که خیلی اصرار داری بین خواننده ها پیوند برقرار کنی (نمیدونم این وسط به تو رابط الخیر/واسط الخیر چی میرسه؟ هو الاعلم!!) در ادامه هم حضور سبزی داشته باشی حتی تا ختنه سورون بچه شون!!! (راستی اگه بچه دختر باشه مراسم مشابه اش چیه؟؟ سوراخ کردن گوش؟)
لذا بدنبال تحکیم مواضع ومراودات وتثبیت جایگاهت در الفتهای در حال شکل گرفتن باش که یه وقت سر تو هم مث اون.....بی کلاه نمونه!!!!
-----------
در مورد ما هم جهت اطلاع، در همون عنفوان نوزادی که از سرعت رشد وحرکات ناموزونش شگفت زده وهراسان شده بودن، به خیال خودشون خواستن هر طور شده با این عمل مجرمانه وقفه بندازن تو تطویل و بالندگی اون، لکن زهی خیال باطل!
اونا نشنیده بودن که:
گیرم که می برید!
گیرم که میکشید!
با رویش ناگزیر جوانه ها چه میکنید؟
-------------
خداییش این بچه های پشت کوهی چقده بی تربیتن؟میبینی با ادبیات من چه کردن!!؟
***********************************************
k1: خيلی خوبه كه حتی از پشت كوه هم كانكت ميشی و توضيحی در رابطه با دودول بريده‌ات دادی اينجوری خيال من و خواننده‌ها هم راحت شد! ولی اين چيزی كه تو از چيزت! تعريف كردی گويا يه چيزی تو مايه‌های درخت گردو هستش!!!

اميدوار باش !!!!!!!!!
در ضمن غلت نه قلط نه اين غلط!

فتانه

هفتمي رو هم گرفته
http://sports.yahoo.com/olympics/beijing/usa/michael+phelps/221565
***********************************************
k1:اين مايكل فيلپس يه تنه به اندازه تموم المپيك كاروان ورزشی ايران مدال طلا گرفته .... همه با هم بگيم: مرگ بر آمريكا.

ساسا

نمیدونم چرا چندروزه افتادم رو دور سوال چیچ کردن ملت : آقا کیوان میشه یه سوال ورزشی دارم که فقط میتونم از شما بپرسم، بپرسم؟

: K1
معلومه که میشه اصلا یکی از کارای فرهنگی ما تو این وبلاگ شفاف سازی و پاسخگویی به سوالات کیوانخونای عزیزه، سوالتو بپرس

شما تو والیبال حریفو چیکار میکنید؟ منظورم همون کاریه که تو همه رشته ها وقتی یه حریف ببو گلابی گیرشون میفته همه با حریف میکنند و البته تو هر رشته اصطلاح خاص خودشو داره:

مثلا تو کشتی و جودو و چندتا رشته دیگه میگن : ضربه فنی کردن

تو تکواندو بهش میگن : ناک اوت کردن

تو فوتبالم (که فقر فرهنگی از سر و روی همه جماعتشون میباره {از همه فوتبال دوستای عزیز بواسطه این توهین عظما پوزش میطلبم!} و انگاری به اصطلاحاتشونم سرایت کرده) اسم عمل موردنظر سوراخ کردنه

تو والیبال چی چی کردنه؟؟؟
***********************************************
K1: از اونجايی كه ما واليباليست‌ها خيلی جنتلمن هستيم هيچ وقت حريف‌مون رو نمی‌كنيم! بلكه فقط می‌بريمش يعنی ميگيم فلان تيم رو برديم همين! باز هم اگه سوال داری خوشحال ميشم بپرسی!

فلپس ترکونده! من موندم که واقعا امریکا چقدر امکانات داره ها!!
دوچرخه سواریم که به سلامتی دوتاشون از خط پایان گذشتن!!! هورااااااااااا!!!!!!!!!!!!! علم الهدی هم که فعلا شکمش داره زیادی کار می کنه و حرفای گنده تر از دهنش میزنه! واقعا تفکر طالبانی داره!
کیوان یکی از ویژگیهای نثرت بلند بودن جمله های فرعیته! خیلی دوس دارم این ویژگیشو!مثلا اون قسمتی که پیشنهاد بی شرمانه شارون استون رو تعریف کردی!
پ.ن. چند وختیه نمیگی "پنداری..."!!!
خیلی پخش و پلا نوشتم! همینی که هس!
***********************************************
k1: نه فقط تو كه پنداری خيلی‌ها از چيز دراز خوش‌شون مياد!

راحیل

سلام.تنها چیزی که در ایران اهمیت نداره ورزش و غرور ملی و ... است.حرفای دایی در جواب خبرنگارها رو شنیدین؟ انگار تیم ملی ارث باباشه ...سرشار از اعتماد به نفس از رو پر رویی.

مازيار

كيوان ديوونه بازي درنيار فيلم پاپيون دوزار نمي ارزه در برابر كتابش اصلا داستانشو كاملا عوض كردن اونجا كه با لويي دوگا ميرن تو جزيره اصلا اينطوري نيست...خيلي باحالتره يه دنيايي ديگه هستش حتما حتما كتابشو پيدا كن پشيمون نميشي
***********************************************
k1: چشم!

لیلا

من که نوشته بودم بعضی از این پست های قدیمی تاریخ مصرفش بسیار طولانی هستش . بعد از "هشت پا تراژدی قرن" چشممون به جمال این پست ورزشی المپیکی ملی میهنی ... روشن . راستی کامنتای این حضرت "رسول" صلی الله علیه و ........ داره کم کم خطرناک میشه ! اون پاراگراف اخر کامنتش راجع به رویش جوانه ها و این داستان ها (!) نیش مان را تا بناگوش باز کرد حالا خوبه این جور وقتا شما هم براش حریف قدری هستی و در جواب دادن کم نمیاری :دی

پی نوشت بی ربط : یک دوستی به نام "بید قرمز" واسه پست قبلی یه کامنتی گذاشته بود. مطمئن نیستم کامنت ها را دوباره چک کنه اما به هر جهت اگه ایرادی نداشته باشه به ایشان یک راهنمایی کوچولو بکنم : دوست گرامی واسه کتاب یا کتاب های مورد نظرت برو کتاب فروشی "کمند" در مجموعه روبروی هتل عباسی طبقه دوم . سراغ "علی شریعت" رو بگیر که معمولا همیشه اون جاست و چشم بسته هر کتابی رو بخوای بهت میده . خودش هم بسیار باسواد و مطلع هستش و هر اطلاعاتی راجع به کتاب ها بخوای در اختیارت میذاره . اگر اون جا کتاب مورد نظر رو پیدا نکردی سری به کتاب فروشی "باستان" طبقه همکف مجموعه بزن و اگه اون جا هم نبود برو سراغ اقای "سپاهانی" دروازه دولت اول چهارباغ عباسی . اگر این سه تا کتاب فروشی کتاب مورد نظرت رو نداشتن خیلی بعیده تو اصفهان جای دیگه ای پیداش کنی نهایتا باید با کمال میل پیشنهاد "کیوان" را قبول کنی و ادرس بدی کتاب رو واست پست کنه :دی
پی نوشت دوم : شرمنده پی نوشت اول طولانی شد اما خب به هر حال یک وبلاگ فرهنگی رسالتش سنگینه دیگه :دی
***********************************************
k1: سركار خانم " بيد قرمز" روی صحبت ليلا با شماست. خوب اين نشونی‌ها رو بخون ببين بايد كجا بری. اگه كتاب گيرت اومد بعدش برو بريونی اعظم و يه بريونی هم به نيت من بخور اگر هم گيرت نيومد كه بگو تا يه خاكی به سرمون بريزيم و يه جوری كتاب رو به دستت برسونيم. من كه مثل اصفهونی‌ها خسيس نيستم!

a

اخبار ورزشی آخر هفته، به قدری از شبکه ی سوم با شکوه پخش شد. بعد از اعلام چند باخت، بقیه ی خبر اینطور بود که : و در رشته های فلان و فلان و فلان، سایر ورزشکاران اعزامی ایران، به مصاف حریفان خود رفتند. مردک دیگه تخم نکرد بگه: و باختند.... و باختیم. ما قافیه را باختیم. و تو 4 سال دیگه حتما بنویس، حتی اگر باز هم کسی نبود که اون سه رنگ قشنگ رو تکون بده.
***********************************************
k1: جداً حيف، حيف از اين پرچم سه رنگ قشنگ.

زري

شوما كه حواستون به اين جيگر من dara torres كه خيلي خاطرشو مي‌خوام بود ديگه؟ چه نفسي تازه مي‌كنه از ما اين شيرپاك خورده، جون داد بهمون اين بچه ورزشي با مرام زري‌پسند...
اما داآش كيوون دمت گرم اين دفعه از كاروان المپيك چپه كن ايرونمون چيزي دم نزدي، لال باشيم خوشتره عجالتن، ما بس كه اين روزا عربده زديم و تف و لعنت چپونديم تو حلق و خلق ملت، ديگه باس سوخت گيري كنيم لوطي....
***********************************************
k1: به‌به آبجی زری! يه چند وقتی نبودی پيش خودم گفتم يا با اين آقا رسول كنار اومدين و به توافق رسيدين و يا همراه كاروان ورزشی ايران رفتين پكن!

فتانه

زري جون شما اخبار dara torres رو فقط تو المپيك پي‌گيري ديگه؟ خداي نكرده گول google image search رو كه نخوردي؟ طرف 41 سالشه‌ها. شما خيلي حيف ميشي به خدا !
***********************************************
k1: من مدال طلای المپيك ندارم ولی سنم خيلی كمتر از 41 سال هستش!

خوب حسابي منتظرم ببينم اين کتابه که نگفتي چيه!... در مورد المپيک هم که سکوت اختيار کنيم سنگين‌تريم!

فتانه

اينكه سنت كمتر از 41 ساله به من مربوط مي‌شد يا زري جون؟؟ اگه به زري جون گفتي كه بايد بگم: " زري جون، منم كمتر از 41 سالمه، شنا هم ميكنم، هفته‌اي سه روز !! ديگه چيكار كنم؟" :)
ولي اگر با من بودي كه اينو پابليش نكن خودمون باهم كنار ميايم. زري رو هم بي‌خيال ;) :))))))))
-----------------------------------------------
خدا رحم كنه الان چي ميذاري تو كاسم ؟؟
***********************************************
k1: از اونجايی كه گويا اين زری جون، حضور خارجی نداره و يه فرشته ماورايی هستش كه گاهی به اين وبلاگ و كامنت‌دونی جلوس ميكنه و بعد يهويی دود ميشه و ميره بالا و از اونجايی كه پنداری فتانه از خواننده‌های خوب و سر به راه اينجا هست! من ترجيح ميدم خودمون با هم كنار بياييم و پای زری رو به اين وسط نكشيم.

زري

فتانه بانو وداش كييون، 41 ساله بودن كجاش عيب و ايرادي داره كه مي‌كوبين تو ملاج خلق الله؟! دويمن شوما حيف مي‌شي ‌يعني چه فتان جان؟ زدي كدوم لاين ؟!! ما اخبار اين جيگرو همه رقمه داريم آبجي، تو المپيك و مابقي بگير تا ته...خاطر خواشيم حتا با يه توله نازنازي لامصب! اينم باس بگم يعني تيمي رو دست خوردين از سن و سال ما؟ ! سيومن كيوون جانكم، شوما خودت عينهو بند تنبون در ميري بامرام،وگرنه زري كه مخلصته .ختم كلوم اينكه خيالي نيس طلاي المپيك نداري تو بساط، مشكل اينه سنت خيلي كمتر از 41 ساله باصفا! آره جونم، اما اونم با من،مي‌سازمت، بلتم...!

راستي الان اينجا رو باز كردم يهو يكي از دخي رفقاي باحال سر خورد بيخ گوش ما و اين مانيتور و تا اون چشش اوفتاد به صفحه ،زرتي صداشو ول داد تو هوا كه: وااااااااا،ازپشت يه سيوم، زري اين بابا واليباليسته؟ نه؟ ما هم حالي كرديم و زري‌وار گفتيم: البت..البت...كارش درسته، خوديه!
***********************************************
k1: امروز انگار بخت به من رو كرده. فتانه و آبجی زری و دوست زری خانم كه ظاهراً عاشق واليباليست‌هاست و .... خدايا به اميد تو. يعنی من از پس اين سه تا بر ميام؟!

رسول

کیوان حالا دیگه اینقده گندش نکن، بحث بالا میزنه یه سری ناگفته ها رو میشه، خوبیت نداره اینجا زن وبچه رد میشن.هر گونه شک وشبهه رو خواستی حضورا رفع ابهام میکنم.(لیلا خانم شرمنده گل روی شما هستیم ما. قول میدم برگشتم تهران این اثرات و ضایعات مخرب فرهنگی بوجود آمده رو در اسرع وقت بزداییم! و دوباره همون بچه سربه راه بشم. یه چند روزی تحمل بفرمایید، اومدیم یه سونای فرهنگی میریم)
--------
ما هم چشمون به نطق آبجی زری روشن. به به...صفا آوردین...پس المپیک بودین و با فراتر از "چل" ها حال میکنید! این "دارا" خانمه انگار قالی کرمانه از 1984 تا حالا هستش!
البته آقا کیوان! ایشون ظاهرا فقط با از ما بهترون(!؟) به توافق میرسن و میرن ددر.حالا مجالس خصوصی یا عمومی، من نمیدونم! (نالوطی جواب انابه های ما رو هم نمیدن دیگه!!...)
-----------
Ne le taquinez pas.
دیگه کسی سوالی؟معضلی؟ابهامی نداره؟
***********************************************
k1: اينجور كه تو تعريف كردی از يد و بيضات فكر كنم بايد با اره برقی بجون چيزت بيوفتيم و هرسش كنيم!!!

فتانه

cher Rasoul
nous ne le taquinons pas
il aim plus que quarante , c'est son prefer ;)
seulment, je travaille changer son idee :))

bone voyague :)
***********************************************
k1: نخیر فتانه خانم هم فرانسوی زبون بود ما نمی‌دونستیم. میخواهید یه قرار زیر برج ایفل بذاریم؟!

زري

1. فتي جون باس بگم ايول داره شناي هفته‌اي 3بار تو رگي، اما باس كاراي ديگه اي هم بكني! پايه اي بزن قدش!
2. داش كيوون حالا ما وجود خارجي نداريم بامرام؟ زدي تو كون هستي ما سه سوته؟! فرشته ماورايي كجا بود آخه نوكرتم، ما ته ته خاكي‌ايم، مي گي نه؟ بيا وسط گود، دستگيرت مي‌شه.
3. سام عليك داش رسولي،صفا از كلوم خودته جونم، چند و چوني ؟ ما كه ردتو ازين جا مي‌گيريم داآش من. كييون با از شوما بهترون حال مي‌كنه و ميره بزم و اين حرفا يا زري رو هدف گرفتي؟ نگرفتم كيو مي گي ...
4. ترجيحتو قربون! زري خودش پاشو وسط نمي ذاره آخه پهلوون، كجاي كاري؟ ببينم شوما 2 تا جوون چه كاره ايد،حالا كه هر دوتاتون راضي، گور ننه باباي ناراضي، گازشو بگير.....
***********************************************
k1: ایهالناس جون مادرتون این آبجی زری هر کی که هست خودش رو معرفی کنه بینیم کیه؟!

اول از ليلاي عزيز تشكر مي كنم بابت راهنماييش. ليلا جان من اول از همه سراغ كمند رفتم كه نداشت و تعجب اينكه خودش اسم اين كتاب رو نشنيده بود! باستان هم اون روز بسته بود. بايد دوباره يه سري بزنم و به محل سوم نيز كه تا حالا نرفتم!

و در جواب كيوان عزيز بايد بگم الهي بميرم براي خودمون كه اسممون اين قدر بد در رفته!
اگه گير اوردم حتما به نيتت يه بريوني مي خورم!

magenta

كيوان جون توصيه مي كنم اگه قراره بري پيش شارون استو ن و خصوصا عملياتي كه احتياج به تحرك خاصي داره انجام بدي زردآلو نخوري!!در ضمن بخورم كاروان ايران رو با اون لباس هاي سبز معصو مانشون!!همين ديگه !بخورم!چيز بيشتري نميشه در موردشون گفت!تو خود حديث مفصل بخوان...!
***********************************************
k1: اونوقت این خوردن زردآلو با خوردن شارون استون چه منافاتی داره؟!

كيوان همه بچه هاي اينجا شاهدن كه آبجي زري چقدر هواي تو رو تا حالا داشته و چقدر واست مايه گذاشته. هميشه هم گفته كه حاضره ببينتت ولي تو هميشه در رفتي. پس ديگه بهش نگو فرشته ماورايي. بيا و يه قراري باهاش بذار. اگر هم ازش ميترسي رسول و ارسلان رو هم خبر كن يه جايي اون پشت مشتا قايم بشن و هواي كارو داشته باشن. منم حاضرم بيام. ديگه يعني چهار به يك حرفش نميشيم؟!
***********************************************
k1: حالا از کجا معلوم که این آبجی زری یه سیبیل کلفت نباشه و ترتیب چهارتامون رو نده؟! تو تضمین میکنی؟!

نفیسه

خوب من نتونستم نفس عمارمو کنترل کنم و مجبور شدم برای کمک به خلق و دادن پاره ای توضیحات و نه چیز دیگه واسه این پست دوباره کامنت بذارم که صد البته هیچ ربطی به موضوع پست نداره مثه خیلی از کامنت های دوستان بزرگوار و یا هرس شده و یا در دستِ هرس و ....
در واقع لازم دونستم یه توضیح بدم در بابِ نفس عماره خدمت مریم جون. اول اینکه مریم جون ممنون از نکته‌سنجی و بینی تون!! و تذکرتون. ولی اینجانب اون دوتا منار (بخون علامت تعجب) رو الکی بعد از نفس عماره نذاشتم. البته انتظار نداشتم کسی نکته ظریف پنهان تو این کلمه رو کشف کنه (مثه خیلی از حرفای دیگم که کسی کشفشون نمیکنه؟ که در این راستا کی جان وان دچار گه گیجه شدن!!! حق هم دارن) ولی حالا که شما بهش اشاره کردی بهتر دیدم جهت افزایش اطلاعات عمومیتون بگم که... بعضی چیزا زنونه، مردونه داره؟!! مثلن اون چیز که... اسمش چی بود؟همون که اسمش تو مایه های تونل کندوانِ!!! حالا درسته زنونش متعارف نیست ولی خانم دکتر جونم نمیشه به کل موجودیتش رو زیر یه جاهایی برد؟ یا مثلن چیزای همون درهای تحریک کننده! قدیمی.که الان فقط میتونیم عکسشونو ببینم و البته من به شخصه خیلی دوسشون دارم (منظورم فلسفه وجودی در هست نه چیزِ دیگه) و خیلی مثالهای دیگه... که نفس عماره هم از این قانون مستثنا نیست؟ یعنی آقایون نفس‌اماره دارن و خانمها نفس‌عماره!! با این توضیحات و با توجه به جنسیت اینجانب و اینکه من ناموس مردم رو ناموس خودم میدونم و موقع در زدن از چیزِ مرتبط با جنسیتم استفاده میکنم پس می‌بینیم که نفس‌عماره درسته و حالا که متوجه این مطلب شدی اگه دوست داشتی و واقعن مریم هستی شما هم دیگه بگو نفس‌عماره!! ولی خودمونیم با این درا چه تفریحاتی که نمیشد انجام داد؟!! فکر بد نکنید منظورم چارچنگولی آویزون شدن از در نیست!!!
*: ببخشید کی جان وان طولانی شد ولی چیکار کنیم که ذکات علم، آموختنه!
***********************************************
k1: غلط نکنم این نفیسه هم آدم حسابی هست و باید دکتری مهندسی دامپزشکی باشه. ظاهراً خیلی سواد داره!!!

مهرداد

می تونم یک سوال بپرسم؟ (با فرض اینکه اجازه دادید) چرا همه پستهای شما باید به طولانی جنگ و صلح باشه؟ کتاب، المپیک، شارون استون، زردآلو!!!! و یک مورد دیگه، میشه برای یک بار هم که شده یک پست رو بدون اشاره به اندامهای مبارکه تحتانی به آخر برسونید؟ من متوجه اهمیت وجود و سلامت کارکرد اون اعضا برای صاحبشون هستم ولی آخه توی همه پستها؟
***********************************************
k1: شاید هم حق با تو باشه ولی واقعاً هیچ پستی توی این وبلاگ بدون اون اندام نبوده؟! اگه من ۲۰ تا مثال زدم چی بهم میدی؟!

رسول

به به آبجی زری
صفای قدمت، ناز نفست،
miss u!
کجایی آبجی؟ خوبی؟ ما خوبیم و ارادتمند.
بابا دلمون واست قیلی ویلی میره و یه ذره میشه آخه! این کیوان باورت نداره وفرشته میبینتت، ولی ما با تمام وجود سایه سنگین وحضور پررنگتو حس میکنیم اینجا. روحتو حاضر و ناظر بر تمام کامنتا میبینیم. دستت درست.
شما رد ما رو از اینجا میگیری ما رد شما رو از کی بگیریم آخه؟
آبجی خودتو عرض کردم که با از ما بهترون میپری.
ما مدتهاست این کیوانو بوسیدیم (پیف!) گذاشتیم لب طاقچه وسفره مونو سوا کردیم!
فرمودین جای خصوصی تشریف نمیبرین، جای عمومی هم که این کیوان بترکه الهی!
خوشم اومد که صفای دوستانو عشق میکنی!کاش یه ذره مرامتو این کیوان داشت.
------
فتانه خانم:
صفای روح آبجی زری رو دیدی! دیگه درخواست غیر قابل پابلیش نذاریا!
Il ne changera jamais, mais vous infectera!!
--------
حالا کیوان تو هم نمیخواد باغبون بشی هرس کنی! همون که درختا و گلها رو آب بدی کافیه!
***********************************************
k1: من نمیدونم کجای زندگیم بدی کرده بودم که این رسول آخر عمری وبلاگ من رو کشف کرده .... آی خدایاااااا به فریادم برس!!!!

شاهد

midoni vaghti in chand ta poste akhareto khondam be chi fekr kardam?? barat khosh hal shodam ke age yekrooz bein in adamha nabashi o vel koni beri kheili ha narahat mishan... gahi donestan in mozo kheili adamo aroom mikone... age aroom nashodi pas yani hatman adam nashodi hanoz
***********************************************
k1: حالا تو که آدم شدی از کجا فهمیدی من برای این آدمها مهم هستم؟!

ساسا

دست شما درد نکنه فتانه خانم! اون وقتی که ما از همه فرانکوفونای کیوانخون دعوت کردیم تا یه گفتمان فرهنگی داشته باشیم بروز ندادی که شمام بله!
باید حتما یه آقا پسر به ابعاد موسیو رسول دعوتت میکرد تا هنرتو رو میکردی!
حالا گذشته از این حرفا کس دیگه ای هم تو این جمع هست که فرانسه بپغله؟ اگه هستین تعارف نکنینا ! همین الان بگین خیلی بهتره تا بذارین کم کم بروز بدین. ok
***********************************************
k1: آقایون / خانم‌ها از این لحظه به بعد هر کسی فرانسوی صحبت کنه من فحش خواهر مادر میدم. حالا دیگه خود دانید.

رسول

اولا که آق کیوان ما تازه کشفت نکردیم سالها بود اون زیر میراتو میکاویدیم البته اون موقع زیاد سروصدا (زردآلویی) نداشتی ما هم دم نمیزدیم.
حالا هم ناراحتی میتونی تشریف ببری. کلیدو بزار،خودمون میچرخونیمش.بحمدا... اینقد پایه های ارتباط چند جانبه بین بچه ها قوی شده و از آب وگل در اومدن که دیگه کسی چندان بهت وابسته نیست. الان فقط نقش "دروازه" رم (که همه راهها به اون ختم میشه) رو بازی میکنی (از همون حرفایی که این نفیسه زد و من نفهمیدم!!) که همه باید به اینجا دخول! و یا اجلال نزول کنن. تو بشین ماستتو بخور و حق بنگاه داریت رو بگیر و...
البته دوستان این کیوان درش! (کامنتدونیش) خرابه، پیشنهاد میکنم یه آیفون تصویری براش بگیریم یه وقت آقا گرگه رو اشتباهی راه نده!
در ضمن فرانسه نمیدونی چرا فک میکنی داریم فحش خواهر مادرمیدیم؟ نه داداش اینا مراودات صرفا فرهنگیه که ممکنه (فقط ممکنه) نزدیکتر و صمیمانه تر هم بشه.. حرص نخور.خدا رو چه دیدی شاید به این آبجی زری هم فرانسه یاد دادیم دسته جمعی از اینجا (مث پرستوهای مهاجر!!) کوچیدیم.
ساسا خانم راستشو بخوای این آبجی فتانه تصادفی خودشو به ما (البته با ابعادی میزون، عین این مایکل فلپس) لو داد،من از اون عبارت فرانسه منظورم شما بود ایشون به خودش گرفت و جواب ودر واقع خودشو لو داد! به هرحال جای مسرته! اما انصافا موافقم که دیگران هم اگه هنری دارن رو کنن.
(دکترای اینجا-منهای اون پزشک قانونیه- ویزیت مجانی میکنن؟؟)
کیوان هم "لزگی" رو قبلا اعلام کرده!!
***********************************************
k1: میگم بهتر نیست بچه‌هایی که میخوان این ارتباطات همچین سفت و محکم بشه شماره موبایل و آدرس خونه‌شون رو هم بنویسند تا اگه یه موقع منهم نبودم خودتون بتونید همدیگر رو پیدا کنید؟!

دوست

اقا به جون کیوان تا اینو خوندم منم اومدم از دارا تورس بنویسم دیدم رفقا زودتر نوشتن . زری خانم دمت گولی ابجی . خوشم اومد از خوش سلیقگیت . منم تو کف یه فراتر از چل به قول اقا رسول موندم . هر چی باشه دود از کنده بلند میشه . خلاصه کیوان جون این ابجی زری که ما اینجا میبینیم ترس که نداره هیچی خیلی هم بامرامه . تو هم الکی میترسی . اگه قرار گذاشتی اصلا خودم میشم بادی گاردت با جون و دل و افتخار چون ملاقات زری خانم با معرفت به عالمی میرزه . شما هم که ماشالا بلاگر باحالی هستی و وبت شده محل درد و دل دوستان . معلومه رفقا بهت اعتماد دارن پس تو هم این قدر بی اعتمادی نشون نده کیوان جون . بگو یا علی ! راسش منم میخاستم از سوات فرانسویم ابراز فضل کنم دیدم اقا کیوان تهدیدمون کرده . واسه همین فقط یه کلوم تقدیم میکنم به خود کیوان و بیشتر نمیگم که خدا نکرده عصبانی نشه . اقا کیوان تو خوشبختی میدونی چرا چون :
Un des bonheurs de l'amitié c'est d'avoir à qui confier un secret
***********************************************
k1: خب فقط این دوست بی‌نام و نشون که من هیچی از خودش و سن‌ش و جنسیتش نمیدونم فرانسه صحبت نکرده بود که ایشون هم امروز هنرشون رو نشون دادند. حالا معنی این جمله که نوشتی چی هست؟! علت خوشبختی من چیه؟!

ساسا

حالا چرا شاکی میشی آقای مدیر رئیس صاحبخونه ؟! موسیو رسول راست میگه به خدا، ما فقط یه سری تعارف فرهنگی تیکه پاره میکنیم همین و بس. بچه که زدن نداره!! اگه طالبی من و آقا رسول و فتانه خانم سه سوته فرانسه یادت میدیم گرچه اولش یکم پیچیده اس اما واسه شما آقا مهندس با کمالات نباید زیاد سخت باشه و البته یاد که بگیری اونقد شیرینه که سختیای یاد گرفتنش فراموشت میشه.
خلاصه اگه طالبی بزن قدش...
...............................................
ضمنا صفای قدمت دوست جون! خوش اومدی به جمع فرانکوفونای کیوانخون
***********************************************
k1: اگه قرار باشه من فرانسه بخونم ترجیح میدم تو و فتانه بهم یاد بدین. بعید بدونم رسول بتونه معلم خوبی حداقل برای من باشه!

ساسا

راستی ترجمه اون جمله دوست اینه:
یکی از خوشبختیای دوستی داشتن کسیه که بتونی رازتو بهش بگی
***********************************************
k1: حالا این یه دوست از کجا میدونه که کسی هست که من می‌تونم رازم رو بهش بگم؟!

از اونجايي كه زردآلو ميوه ي نفاخيه يه وقت خلاصه بادي و بودي و اونوقت ...شرمنده مي شي ديگه!البته اگه تويي بعيد نيست شارون استو نو قانع كني كه بوي عطر شانل مياد!( :

آفتاب

با خوندن اولین جمله متن و رها کردم و اومدم بنویسم آبان دارم می یام تهران یادم باشه حتما یه عصر جمعه بیام پیشت و از تنهایی درت آرم احساس می کنم کلی ثواب می برم، آخه خیلی سوزناک مینویسی که باز هم عصر جهعه ست و ....
اما پشیمون شدم و برگشتم همه مطالب و خوندم دیدم برنامت برا عصر جمعه با دو تا خواهر وحشتناکه اینه که بی خیال ملاقاتمون تو عصر جمعه باش رفیق!
و اما درباره باقی مطالب اصولا من یکی پوستم دیگه کلفت شده و این قضایا رو اصولا به پشمم هم نمی گیرم اینه که تو این مدت به تنها چیزی که فک نکردم المپیکه
***********************************************
k1: كدوم دو تا خواهر؟!

خيلي مطلبت خدا بود! اميدوارم كه مجبور نشي هر 4 سال يه بار بياي اين مطلب رو اينجا يادآوري كني...

آفتاب

همون دو تا خواهر بی دینی که اون بالا اسمشونو بردی
حیف نیست این همه دختر مسلمونو ول کنی بری دل یه کافرو شاد کنی؟ میبینمت:D
***********************************************
k1: آفتاب جان من از خدامه که دل هموطنان رو شاد کنم ولی کجان این هموطنان عزیز؟!

bahar

nemidonam u ketabe" haji dar farang az aghaye jafar shari khondid ya na
agar nakhondi hatman bekhon
motmaenam khoshet miad
"shekare talkh"
neveshte jafar shahri ham jalebe
omidvaram bekhonishon

ارسال نظر