گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
يه وقتهايی خواسته يا ناخواسته، بقول خارجیها و خارجنشينها دآن ميشی و حال و روزت جوری خراب ميشه كه انگاری تحمل دنيا و خيلی از آدمهايی رو كه تا روز قبل خيلی هم بهشون ارادت و دوستشون داشتی رو نداری. قطعاً توی اينجور مواقع كه خب برای همهمون پيش مياد، آدمهای ديگه نمیتونند خيلی دَركت كنند. معمولاً اينجوريه كه هر چی بيشتر هم دوسِت داشته باشند بيشتر به پَر و پات میپيچند تا تو رو به ضرب و زور از توی اون غار تنهايی بيرون بكشن و بندازنت جلوی آفتاب تا خشك بشی! غافل از اينكه تو در حاليكه اونها رو خيلی هم دوست داری ولی ترجيح ميدی چيزی بهشون نگی چون درك تو و حس تو و شنيدن حرفهای تو، توی اون شرايط خاص، قطعاً آدم خاصی رو هم میطلبه كه شايد هيچ كدوم از اون عزيزان فاكتورهای لازم رو نداشته باشند.
اينجور مواقع داشتن يه دوست خوب و يه گوش شنوا ( بدون در نظر گرفتن جنسيت و زن و مرد بودنش ) نعمتی است بس با ارزش. يه آدمی كه بخوبی تو رو بشناسه و با فراز و نشيبهای روحيت آگاه باشه. يه كسی كه هر چند متوجه حرفها و منظورت هم كه نشه ولی بتونه برات وقت و انرژی بذاره و به حرفهای درست و غلطت گوش بده و به علامت تائيد هم هی اون سر بزرگش رو تكون تكون بده تا تو احساس آرامش كنی و مطمئن بشی حالا ديگه يه خری هست كه حرفهات رو بفهمه. كسی كه نخواد توی اون شرايطِ خاص روحی، باهات جر و بحث كنه و تموم درسهايی رو كه توی دانشگاه خونده و تموم قوانين خشكِ فيزيك و رياضی و شيمی و نظريههای سقراط و بقراط و مندليف و فيثاغورث رو دوباره برات تدريس كنه و تو رو بذاره زير مشتق و راديكال و جزر و لگاريتم و گوشهی مثلث متساویالساقينی كه هميشه يه زاويه 90 درجه داره و اندازه ضلع روبرو به زاويهی قائمهش مساوی با اندازه نميدونم كدوم كوفت و زهرمار و دسته خر ديگه است. كسی كه اگه دو كلام باهاش درد دل كردی فكر نكنه شده دكتـر مجـد، روانپزشك ماهر و حاذق و اونوقت بشينه هی برات از نيچه و كافكا و كودك درون و اون يارو كه ميگفت همه چيز انسان ريشه در كودكی و مسايل جنسیداره، بگه.
كسی كه نخواد همهی حرفهای منطقی عالم رو با اون سه تا قانون مسخره نيوتن بكنه توی چش و چالت. كسی كه بفهمه تو توی اون شرايط، يه آدم غير منطقی شدی كه حتی به گردش خورشيد و جاذبه زمين و آب انار محمد و برنج دم سياه گيلان و فرهنگسرای ارسباران و موزه مادام توسو هم اعتقادی نداری. كسی كه اگه تو هوس كردی پاهات رو حتی بدون جوراب بكنی توی يه كفش گـَل و گـُشاد و برخلاف هفتصد هشتصد سال، علم و دانش و رياضی مدعی شدی دو دو تا ميشه صد و هفتاد و پنج تا، اون نخواد بهت ثابت كنه اشتباه ميگی و هی رازی و ابوعلی سينا و عمر خيام و طوسی رو از توی گور دربياره و موميايی كنه و بذاره جلوی روت بلكه يه لبخند پَت و پهن بهت بزنه و پا به پات بياد و همراه تو بخنده به ريش نداشتهی 14/3 و تموم درجههای كلوين و فارنهايتی كه توی اون دما، آب يخ ميزنه. كسی كه اگه تو حتی خوار مادر تموم دانشمندان عصر قديم و پارينه سنگی و هخامنشی و ساسانی و قبل و بعد قرون وسطی رو هم سرويس كردی، تحسين و تشويقت كنه و برات هورا بكشه و يه سيم كارت ايرانسل هم بهت جايزه بده تا مثل خيلیهای ديگه تو هم دو خطه بشی و راحتتر بتونی اين و اون رو بپيچونی. كسی كه اگه گفتی تموم ماستهای كيسهايی سياهبيشه، مثل شب سياهه اونهم خيلی راحت حرفت رو بپذيره و لَج نكنه كه نه بابا اينطور نيست و تو داری اشتباه ميكنی و اگه راست ميگی همين الان پاشو سوار ماشين بشيم، بريم سياهبيشه تا من بهت ثابت كنم ماست سفيده. كسی كه نخواد بخاطر سفيدی رنگ ماست و يا يه چهار زپرتی بیارزشی كه قرنهاست حاصل ضرب دو دو تا شده ولی هيچ گهی نخورده و هيچ رد پايی از خودش توی تاريخ قديم و جديد و معاصر نذاشته، محاكمهت كنه و تو رو به دادگاه صحرايی بكشونه.
اون دوست قطعاً ميتونه فردا دو پايی و مثل چكی جان بره توی دهن منِ رفيقی كه ديروز ادعا كرده بودم همهی ماستها سياه و دو دو تا، چهار تا نميشه و به ريش نداشتهی عدد پی خنديده بودم ولی خب ديروز روزی بود كه اون بايد من رو تحمل ميكرد و اون اين موضوع رو خوب ميدونست.
ما آدمها با داشتن دو متر قد و چند تا مدال لياقت و شجاعت و افتخار، با داشتن چند تا مدرك دانشگاهی كه به در و ديوار خونه و محل كار زديم، با يدك كشيدن يه سری القاب دهن پُركن دكتر و مهندس و حاجی و تاجر و بيزينسمن، با داشتن يه تريلی پُست و سِمت اداری و سازمانی، خيلی وقتها دوست داريم بچـه بشيم. دوست داريم بهونهگير بشيم. دوست داريم ديگه خودمون نباشيم. بزرگ نباشيم. آقا و خانم متشخص و با پرستيژ آپارتمان واحد فلان نباشيم. میخواهيم از دنيای آدم بزرگها فرار كنيم ولو برای چند ساعت. میخواهيم بريم و توی يكی از اين شهر بازيهای نداشته تهران بزرگ دوباره سوار ماشين برقی بشيم. میخواهيم وسط ميدون تجريش بدون اينكه صدای جُون چندشآور عملهی نشسته بر بيخ ديوار رو بشنويم به بستنیمون خيلی هوسانگيز ليس بزنيم. میخواهيم بدون اينكه با نگاههای كنجكاوانهی آدمهای ديگه قضاوت بشيم يه نون خامهايی بزرگ بگيريم دستمون و در حاليكه نوكِ دماغمون خامهايی شده با انگشتِ اشاره، بقيه خامههاش رو بخوريم. میخواهيم مدتی با اين منطقِ خشكِ بیآب و علفِ زندگی، زندگی نكنيم. میخواهيم بچه بشيم تا با شنيدن دوباره صدای لالایی، چند ساعتی بیدغدغه بخوابيم. بياد همهی اون روز و شبهايی كه نه ترس حمله آمريكا رو داشتيم و نه غم گرون شدن گوشت و مرغ و كره و هويج رو میخورديم و نه اين بیماشينی اينقدر اذيتمون ميكرد كه اون موقع اصلاً نميدونستيم ماشين و وسيله نقليه شخصی چيه. يه قـاقـان داشتيم و دلخوش به اون هميشه خوابهای رنگی ميديدم. راستی چند وقته كه يه خواب عميق و آروم و بیدغدغه نكرديم؟!
ما آدم بزرگها كه ديگه راستی راستی داريم خيلی بزرگ ميشيم و ديگه نميشه موهای سفيد روی شقيقه رو توی آينه نديد، میخواهيم دوباره بچه بشيم. دوباره عاشق بشيم. دوباره اون تَه كلاس تخمه و لواشك و تمبر هندی بخوريم. زنگ خونههای مردم رو بزنيم و فرار كنيم. دوباره خر بشيم و برينيم به اين تجربهی با ارزش چند ساله و باز شبها تا صبح بيدار بمونيم و نامه بنويسيم و عاشق دختر شاه پريون و بیبی گل بشيم. عاشق بیبی بارون. راستی چند ساله كه ديگه عاشق نشديم؟!
پس خوش بحال اونهايی كه دارند كَسی رو كه میتونند روزهای بیحوصلهگیشون رو تحمل كنه. بودن آدمی كه بتونيم تنهايی و بغضها و گريهها و بچهگیهای دوبارهمون رو باهاش شريك بشيم نعمتیيه توی اين قرن بيست و يكمی كه انگاری همه حسها و بودنها و هستها و لمسها و عاشق شدنهاش ديگه مثل فرمول و جدول مندليف تابع جرم حجمی و وزن مولكولی و ظرفيت اتمی آدمها شده. ای گـُه بگيره اين زندگی نكبت رو كه برای گفتن يه دوسِت دارم بايد توی برنامه اِكسل نمودار و چارت رسم كنی و مسلط به تموم قوانين سياسی و نظامی و اجتماعی باشی. اين روزها ما آدمها داريم تنها ميشيم. تنهای تنهای تنها.
سوک،سوک.... ببینم اولشدم یا نه.خوب عقده ای بازی بسه برم بشینم بخونم ببینم چی عرض کردی.
ای بابا اقا کیوان دلت خوشه داداش ! دیگه کی این روزا حال و حوصله ناز کشیدن و گوش مفت در اختیار من و تو گذاشتن داره ؟ گشتینم نبود . نگرد نیست .
***********************************************
k1: تو خوب نگشتی آقا جون، هست. دوباره بگرد.
آقا... حرف دلِ ما رو میزنی...... چقدر اون پاراگراف آخر رو مدتهاست حس میکنم.... گند بزنن به این زندگی... نه... به این شیوه ای که ما داریم زندگی میکنیم. وگرنه خودِ زندگی خیلی میتونه قشنگ تر از این باشه.
بشین آهنگ تنهای تنهای ایرج بسطامیو گوش کن، شاید دلت وا شد.. :)
این آرزوی هر کسیه! حتی منی که جلوی تو بچه ام و یه 30-40 سالی ازت کوچیکترم آرزو می کنم برگردم به 2سال پیش که سال کنکور بود و نسبت به الان خیلی بی قیدتر بودم و راحت هر گهی میخواستم با مخلفات می خوردم و هیشکیم نمی گف آقا تو این گهی که داری می خوری یه دونه مو هست!
بچگیای من که خیلی خاطره انگیز نبود، همش ترس از چند تا افغانی داشتم که تو ساختمون روبروییمون کار می کردن و یادمه یه بار یه سنگ پرت کردن که خورد تو دهنمو پر خون شد! ب این حال بازم دوس دارم برگردم!
پ.ن. راستی من یادمه که آخرین بار 9 سالگی عاشق شدم و با مادرم هم در میون گذاشتم!! :دی!
***********************************************
k1: به مامان سلام برسون.
یکی از بهترین پستهای اینجا بود ... چند بار خوندمش ... کیوان عزیز دستت درد نکنه :-*
***********************************************
k1: خدا رو شكر كه يه پست خوب هم من گذاشتم.
اگه ادم خودش برا بقیه این جوری باشه من فکر کنم این جور وقتا که خودشم نیاز داره به همچین دوستی اونم برا ادم مایه میذاره . اما اگه یه طرفه از بقیه چنین توقعی داشته باشی اما وقتی اونا هم همین نیاز رو دارن تحویلشون نگرفته باشی خوب معلومه که این جور وقتا که تو هم نیاز داری اونا تو رو تنها میذارن . یعنی چیزی که عوض داره گله نداره . نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه ؟
***********************************************
k1: شما منظورتون رو رسوندين ولی خب اين خيلی با اون چيزی كه توی ذهن منه فرق داره " چيزی كه عوض داره گله نداره " توی اين موقعيت كه ميتونه مثلاً انسانی رو از خودكشی منصرف كنه جمله خيلی چيپ و بیارزش و ببخشيد احمقانهايی هستش.
ای بابا کی جان وان، من خودم بیشتر از قدر کافی، تنهاییم (از همین جنسی که گفتی) برام کشنده هست ،اون وقت تو این شرایط کشنده دو تا حادثه دردناک هم واسم اتفاق افتاد، اولیش این بود که: دیشب در یه حرکت انتحاری، یهو انگشت اشاره دست راستم تشنج کرد و فشاری وارد شد به موس که در همون لحظه نوکش ( نوک پیکانش) روی یه مکان استراتژیک(لینک) بود و بعدشم ای دل غافل کار از کار گذشته بود و من ناغافل چشم باز کردم دیدم تو خونه بلاگری که تا حالا ندیده بودمش، هستم که همون اول یهو گفت "ما تنهاییم" (اینو که شنیدم ترس تموم جونم و به لرزه انداخت تاکید میکنم لرزش از ترس بود نه چیزدیگه) فکر کن یه دختر معصوم و بیگناه تو یه خونه غریبه با یه آدم غریبه اونم تنها؟؟!!! یه کم گذشت.... ای وای، ای خدا، ای فغان به دادم برسید...... دیدم حرف دل منو داره میزنه، یه جورایی دلیل تنها موندن این روزای ما آدما یا حداقل یکی از دلایل تنها موندن من ( تنهایی از همون جنسی که باز تو گفتی).... " شاید قدم زدن با کسی که مثل ما فکر میکند اندکی از رنجمان بکاهد. اما بیخیال میشویم. اما تنها میمانیم. اما وجدمان را برای خودمان نگه میداریم. اما حوصله عوارضاش را نداریم."... http://bigsleep.wordpress.com/2008/08/03/solitude
دومین حادثه دردناک هم پست امروز سر صبحی تو بود که این متنو گذاشتی در وصف همون تنهایی کشنده و داغ منو دوباره روش نمک پاشیدی. ببینم نکنه شما دو تا هم دست هستید؟؟؟!!!!!
آخ که چه قدر بچه بودنو دوست دارم. دیونه بازی، خل بازی،بی حوصلگی، بد اونوقی، گریه، خنده، آزادِ، آزاد مثه بچه ها، هر جا، هر وقت، واینکه یکی کنارم باشه که تو اون لحظه حالمو بفهمه و نگه اینجا، نکن، بده، زشته، به خودت مسلط باش، صاف بشین، بعدم انگار اون چیزای MP3 رو میکنه تو گوشم و صدای ضبط شده شو میشنوم که داره همون قوانین و نصیحت های همیشگی رو تکرار میکنه .
کاش یکی بود که بعضی وقتا این قوانین رو فراموش میکرد و MP3 هم نداشت تا بتونه اونا رو تکرار کنه اون وقت مجبور بود فقط کله تکون بده.
***********************************************
k1: شايد هم بايد به اين اتفاقاتی كه برات افتاده بخصوص دومیش به چشم مثبت نگاه كنی. خدا رو چه ديدی شايد يه موقع تو هم از تنهايی در اومدی. خدا رحمن و رحيمه!
بعضي اوقات هم آدم خودش ميزنه تو كون رفاقت بعد ميگه چرا هيچ دوستي دور و برم نيست كه براش لاليي بخونم و اون هم خوابش ببره
تنهایی....
گاهی وقتا آدم با شنیدن درددلای اینجوری زبونش قفل میشه (مث همین الان)
نه میتونه حرفی بزنه که خودشم خوب میدونه حرفا و دیالوگای همیشگی اینجا دیگه جواب نمیده و حال طرف مقابلو بیشتر میگیره،
و نه روش میشه همینجوری صم بکم زل بزنه تو چشای طرف؛ چشایی که انگار همه علامت سوالای دنیا توش موج میزنن.
اونوقته که با اینجوری گیر افتادنش از خودش بدش میاد،از اینکه هیچی نداره تا با گفتنش حال طرف مقابلشو بهتر کنه و یه ذره از بار تنهاییشو به دوش بکشه،بغضش میگیره و با درموندگی سرشو میندازه پایین و سعی میکنه فقط شنونده خوبی باشه و راهکار دادنو بسپره به ناصحای مشفق دیگه...
سلام كيوان خان - من فقط به نظرات كساني بها ميدم كه جايگاه خاصي توي زندگيم دارند ، بقيه آدمها برام قابل احترامند ولي نظراتشون برام مهم نيست . منظورم اينه كه يك سري كارها هست كه ميتونيم توي اين سن راحت انجام بديم و از زندگي لذت ببريم ، من هيچوقت به خاطر اينكه ممكن مردم پيش خودشون چي فكر كنند از لذات زندگيم نميگذرم ضمن اينكه اصلا آدم هنجار شكني نيستم . ولي در مورد تنهايي فكر ميكنم آدمها در مواقعي اصلا حوصله هيچ كسي رو ندارند و دلشون ميخواد تنها باشند ، من به اين تنهايي آدمها احترام ميذارم چون مطمئنم هر آدمي بعد از سير اين تنهايي دوباره بر ميگرده به جمع كساني كه دوستشون داره .
من اون يكي احمدم كه هنوز خودشم نفهميده احمده يا اميره يا چي....
اما جدا اين دوستايي كه دكتر نيستند و حرفاي تاثير گذار زيادي هم براي روز مبادا save نكردند خيلي به درد ور زدناي لا ينقطع آدم ميخورند... (خودمو ميگم شما به دل نگير)
اينم از كيوان پشت يك سوم،
به قول يكي: رفتيم خونه خاله دلمون واشه ....خاله چسيد ، دلمون پوسيد
هميشه شاد باشي!
اخه این روزا این قدر به سر همه هست و هر کی فکر گرفتاری و بدبختی خودشه که نمیشه از بقیه توقع داشت . اونیم که فکر خودکشی تو سرشه با این چیزا اروم نمیشه . مگه این که بخاد جلب توجه کنه و ادای دپرس بودن دربیاره .
اخ چقدر دلم هوای یک نفر رو کرده که بشینه گوش کنه به حرفهام و به دیوونه بازیهام به چشم عاقل اندر سفیه نگاه نکنه یعنی ممکنه هنوز یک همچین آدمی وجود داشته باشه که وقتی داری باهاش دردودل می کنی احساس نکنه عقل کله؟من که فکر نکنم
رابطه ها سخت شدن دیگه نمی تونی راحت با کسی رابطه داشته باشی راحت با کسی حرف بزنی
***********************************************
k1: اون بالای صفحه رو ببين. يه آدرس ايميل هست. يه ايميل بهش بزن شايد افاقه كرد!
من هستم.
نه به این دلیل که خیلی خاطرت عزیز باشه و بخوام پیشنهاد بدم که میتونی رو من حساب کنی.
به این دلیل که هستم بدون هیچ غرور و اغراقی، این شخصیتی که پِی اِش می گردی هستم سنگ صبور، گوش ده بی قضاوت، سخنگوی به موقع، تایید کن به جا، آرام بخش......
راست میگی هست از این آدمها دوروبرمون حالا شاید بیشتر یا شاید هم کمی سوهان کشیده و صیقل داده شده، خلاصه هست
من یکی که پارتنرم اینطوری نیست اما هستند آدمهایی که کمی صیقلی شده مدل دلخواهند و خوبند.
در از شوخی میتونی روی من حساب کنی.
***********************************************
k1: من اگه اين مطلب رو نوشتم اصلاً منظورم به تنهايی خودم نبود بلكه ميخواهم بگم همه ما تنهاييم. اتفاقاً من هم كلی دوست و رفيق خوب دور و بر خودم دارم. ممنون از لطف شما " م.م " ولی نه شما شناخت خوب و دقيقی از من داريد و نه من حتی اسم شما رو ميدونم بنابراين چه جوری ميشه كه وقتی اينهمه با هم غريبه هستيم حس خوبی رو در كنار هم حس كنيم؟!
میدونی ایراد کار اینجاست که همین آدمها که دنبال ینفر میگردند که حرفشونو گوش کنه بعد از اینکه خرشون از پل گذشت دیگه حاضر نیستن درد دل سنگ صبورشونو گوش کنن.
دقیقا بعضی ها فکر میکنن بقیه آفریده شدند که فقط در خدمت اونها باشن و براشون دل بسوزونن
بعضی های دیگه هم بعد از اینکه درددلشون تمام شد اونوقت تازه یادشون میافته که نکنه این پیش سنگ صبور سبک شده باشن اونوقت شروع میکنن به کلاس گذاشتن
بعضی ها ی دیگه هم گوش میکنن که بعدا سر فرصت از این درد دل ها استفاده حسابی ببرن یعنی برای روز مبادا خوبه
بعضی های دیگه هم ذوق مرگ میشن که طرف ناراحته و با خودشون میگن آخیش بالاخره یکی بد بخت تر از منم پیدا شد.
( نیمه شوخی بود ولی هنوزم هستن کسانی که انسانیت و کمک به دیگران جزو الویت های زندگیشونه)
***********************************************
k1: اين آدرس وبلاگ شما درست نيست. هيچ صفحهايی باز نميشه.
آقا اجازه؟....صد در صد موافقيم آقا...:)
***********************************************
k1: خيلی وقت بود تشريف نداشتين؟!
این تنهایی ظاهرا درد تاریخی ادمیزاد بوده که رد پاشو از تو دورانهای غارنشینی شاید هم کمی جلوتر میشه پیدا کرد! بی دلیل که مولوی اون همه سال قبل نگفته:از دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست. مشکل اینجاست که این روزا حتا پیدا کردن کسی که وقت داشته باشه تا بتونی درد دلاتو براش بگی سخت شده همه گرفتار روزمرگی خودشونن و ما هم مستثنی نیستیم البته من خودم چند تا از اون دوستای ناب که تک خال رفاقت هستن دارم که وقتی دلم یه خونه تکونی دبش می خواد دست به دامنشون میشم که فکر میکنم و امیدوارم من هم برای اونا همین جوری باشم ولی واقعیت اینه که خیلی از روابط داره تبدیل به بده بستانهایی میشه که دیگه کسی حاضر نیست فقط بشینه وتو هر چی دلت می خواد بگی بعد هم چیزی بهش نرسه و ولت کنه که بری نه عزیز جان حتما باید یه نفعی هم به ایشون برسه حداقل بتونه با اظهار فضل اون دانای کل وجودش رو به رخ تو از همه چیزبیخبر برسونه !تازه این بهترین حالتش هست به هر حال ارزو می کنم همه بتونن یه راه حل واسه تنهاییشون پیدا کنن که علت خیلی از مشکلات جسمی و روحی ادما از همین دلتنگیها ناشی میشه
***********************************************
k1: آمين.
دو پاراگراف آخر این پستت محشر بود.واقعا" آدم تا آخر عمرش به عشق احتیاج داره وگرنه این دنیای کور نابلد رو به چه امیدی میشه تحمل کرد،عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دس شما درد نکنه اقا کیوان . حالا دیگه نظر من احمقانه شد؟ من این همه پیش سروهمسر از کمالات شما تعریف کردم اون وقت شما منو ضایع میکنی ؟ شایدم نتونستم منظورمو برسونم . حرف شما قبول اما اخه کسی هم که به حد خودکشی رسیده باشه نه حوصله درد و دل داره نه با درد و دل دردی از درداش دوا میشه .
***********************************************
k1: ببخشيد نازيلا خانم احتمالاً سوءتفاهمی شده. اون آدم و يا آدمهايی كه من در رابطهاش نوشتم بنا به تعريف كامنت قبلی شما اصلاً اينجوری نيست كه حتماً يه بده بستون عاطفی با هم داشته باشند و مثل يه ترازو هی بالا و پايين برند بلكه اگر يكی از اونها با ديگری احساس آرامش كرد هيچ تضمينی نيست كه اون يكی هم دقيقاً همين حس رو نسبت به طرف مقابلش داشته باشه.
به نظر من اون آدمی كه قراره سنگ صبور و محرم اسرار روزهای تنهايی و دلتگی تو باشه بايد يه آدم خيلی خاص باشه. جوری كه تو رو بخوبی حس كنه. نميدونم چه جوری تعريف كنم كه متوجه بشی. اينكه من به تو كمك كنم تا يه روز هم تو به من كمك كنی يه فلسفه ديگهايی داره. همه هم قرار نيست كه خودكشی كنند و خاطرتون جمع باشه بودند كسانيكه میخواستن خودكشی كنند ولی فقط و فقط بواسطه داشتن يه يار، از تصميم خودشون منصرف شدند.
فراموش نكنيد مرز ميان "جنون" و "سلامت" به باريكی يه مو است و تمام. شايد باور اين حرف برای شما سخت باشه ولی ميتونيد از كسانيكه اين تجربه رو داشتند سوال كنيد.
اميدوارم كه شما و همسرتون هميشه روزهای خوب داشته باشيد.
چرا این چند وقته اینقدر جدی شده ؟؟!!
***********************************************
k1: اتفاق خاصی نيوفتاده من قبلاً هم از اينجور نوشتهها زياد داشتم.
مرسی کیوان جون از توضیحت . حالا شیر فهم شدم :D درسته . اگه چنین ادمی باشه خیلی خوبه . اما تو این دوره زمونه قبول کنین تعداد ادمای با فهم و شعوری که فقط به حرفای ادم گوش بدن و قضاوت نکنن راجب ادم خیلی سخته یعنی حتی صمیمی ترین دوستای ادم هم اگه باهاشون راحت درد و دل کنی و حرفایی رو بزنی قضاوتت کنن . مثلا خود من که مدتی قبل مشکل بد جوری داشتم و این جا هم در موردش نوشتم و با شما و بقیه خواننده هاتون درد و دل کردم ( تو کامنتای خط قرمز در مورد خیانت شوهرم ) این قدر که تونستم اینجا راحت با شماها درد و دل کنم تو دنیای واقعی با خیلی از دوستای صمیمیم نمیتونستم چون از سر دلسوزی یا نادونی یا ... من و زندگی و شوهرمو قضاوت میکردند البته خدا رو شکر همونطور که شما هم به من گفتید با رفتن جفتمون پیش مشاور خیلی خیلی بهمون کمک شد و ارامش کم کم به زندگیمون برگشت . اما خب من با درد و دل کردن این جا تو وبلاگ شما چون میدونستم کسی من و همسرم رو نمیشناسه و مارو مورد قضاوت بد جور قرار نمیده یا مث بعضی دوستام که اون وقت با زبون بی زبونی به من می گفتند : تقصیر خودت بود که زیادی به شوهرت اعتماد داشتی و مرد جماعت رو باید افسار زد (ببخشید البته این گفته اونا بود ) و تازه نمک رو زخمم پاشیده میشد اما این جا که با شماها نظر خاهی کردم خیلی احساس خوبی داشتم و سبک میشدم .
***********************************************
k1: خب خيلی خوشحالم كه سوءتفاهم ايجاد شده حل شد و خوشحالتر از اون اينكه مشكل شما و همسرتون هم رو به بهبوده و زندگیتون داره شيرين و شيرينتر ميشه. بهرحال شايد يكی از خوبيهای دنيای مجازی همين باشه كه آدمها همديگرو نمیشناسند و راحتتر میتونند با هم درد دل كنند كه خب بايد خيلی مراقب بود و هر حرفی رو هر جايی نزد.
حالا تو كه نمی تونی همهی خواننده ها رو يه شام يا نهار خونهتون دعوت كنی ولی حالا كه روابط با همسر گرامی مناسب و مساعد شده نمیخواهی من رو كه مسبب اين عمل خير شدم دعوت كنی خونهتون؟!
اختیار دارید اقا کیوان . اتفاقا دس پخت شوهرم خیلی خوشمزه است !!!!!! :D حالا چرا فقط شما ؟ بقیه دوستان هم تشریف بیارن خوشحال میشیم مخصوصا زری خانم یا همون ابجی زری و اقا رسول وخانم فرانسوی دوس اقا رسول و خانم دکتر مهرو و لیلا جون و خلاصه هر کس که افتخار به ما بده . حالا اگه تعداد هم زیاد شد میریم بیرون که منم نخام بشور و بساب کنم . اهان حتما حتما همسر شما هم باید تشریف بیارن . خیلی مشتاق دیدارشون شدم با خوندن مطالب قشنگی که در موردشون نوشته بودین . فقط یه کم شک دارم که اینجا هستن یا نه چون انگار برداشت کردم حالا از هم دور هسین و خب همینم باعث شده شما به خاطر فراق ذوقتون گل کنه و اینقدر بعضی مطلب هاتون قشنگ باشه . اصن یه قرار دسته جمعی زوجی بذاریم . مجردامون هم بیان شاید فرجی شد اون جا با هم اشنا شدن .
یه چیز دیگه هم بنویسم و برم . همسرم همین حالا اومده خونه به من میگه تو که هنوز پای کامپیوتری خانم ؟ مگه قرار نبود اماده باشی بریم خونه مامانت اینا . راس میگه طفلک . اون وقت که من اومدم تو نت داشت میرفت از خونه بیرون و برگرده . گف اماده شم تا بیاد . من سرم دوباره به ارشیو شما گرم شد و همین طور خوندن لینکایی که گذاشته بودین و چقدر هم جالب بودن هر چند با اون لینک سلام خشی دوباره افتادم تو هول و ولای مهاجرت چون گفتم که ما هم برنامه رفتن داریم . ادم نمیدونه چیکار کنه . گو گیجه میگیره خلاصه سرم گرم بود حالا اومده میبینه من هنوز اینجام . برم تا این دفه اون منو طلاق نداده
***********************************************
k1: اینجوری که شما همه رو دعوت کردی معلومه که دعوتت اصلاً جدی نیست. عر و عوره و شمسی کوره دیگه برای چی بیان. شما من رو دعوت کنید من میام شام میخورم و برمیگردم. حالا اگه اصرار کنید شاید شب هم موندم!
salam
matlabe jalebi bood darde hameye adamaye gharne 21 dashtam be in fek mikardam ke chan nafaran ke in heso hal ro daran didamkam nist tedadeshoon taghriban mishe goft hame 2nbale ye hamzaboon ye moonese ye hamdam ya hamrahe injoori hastan nemdoonam chera hamdigaro peyda nemikonan har chand peyda mikonan vali be ham etemad nemikonan hadeaghalesh man injooriyam dorobare man ham a in adama hastan vali nemtoonam beheshoon etemad konam va harfamo bezanam oona ham ta hodoodi hamintoran hata khodam ye bar say kardam in moshkelamo too in 2nyaye majazi hal konam ta hodoodi moafagh shodam vali daghighan jaei ke bayad etemad mikardam natoonemstam sakht bood ertebate majazi ro be 2nyaye yhaghighi biyaram oon moghe natoonestam va dar nahayat az dast dadam gozashteha ham ke gozashte az poste ghablitoonam kheyli khasham oomad dar zemn biadabi too neveshtehatoon kheyli kam shode manke kheyli khoshhalam ba khiyale rahattari neveshtehatoono mikhoonam baghiyaro nemdoonam matalebetoon oonghadr ghashango az del baroomade hast ke bara inke tavajohi behesh beshe vaghean be harfaye biadabi lazem nis alabte ghabool ke shoma ham 2nbale jalbe tavajohe baghiye nistin hala ye chizi shoma injua alan ye darde ensani ro bayan kardin parde az razesh bardashtin pas darmanesh chi nemdoonam blogamo khoondin ya na adresesh hamoon adrese mailame natamam22 toosh daram ba hamoon hamrahe ayandam harf mizanam va ta hodoodi delkhosh ke peydash mikonam vali alan ba khoondane postetoon tahe delam khali shode age peyda nashe age khoob 2nbalesh natoonam begardam aslan too in mamlekate eslami ke man doosesh daram mishe ye 2khtar bere begarde astaghferollah shayad begid chera too jense mokhalef rastesh say kardam ba doostaye khodam ertebat bargharar konam vali nashod nemdoonam chera yejooraei engari nemishe man ke be in natije residam ehsas mikonam bara az tanhaei daroomadan adam bayad nime gomshodasho peyda kone va faghat hamoone ke mitoone hese tanhaei ro az beyn bebare ke omidvaram ham shoma peydash konid ham baghiyeye adama va ham man kheyli harf zadam mibakhshinage age commento nakhoondin ham mohem nis haminke ye jaei ro gozashtin ke adami mese man ham ye khoorde az harfasho benevise bayad azatoon tashakor konam vaghean mamnoonam
***********************************************
k1: ممنون میشم اگه لطف کنید و کامنتتونرو بفارسی بنویسید. چشمم در اومد تا تونستم بخونمش!
توی وبلاگم زیاد از این گوش شنوا نوشتم. ما ادمها کلی نیاز جسمی و روحی داریم که یه سری هاشون خیلی مهمترن. یکی از مهمترین داراییهای هر آدمی داشتن یه جفت گوش شنواست که هر چرندی گفتی بشینه و فقط گوش کنه و بفهممتت. حرف نزده ات رو از چشمات بخوونه. نداشتن این گوش شنوا درد بزرگیه کیوان جان. خدا رو شکر من که فعلاَ یه نفر رو دارم که به تموم غرغر ها و چرندیاتم گوش کنه
هیچ وقت دلم نخواسته برگردم به دوران کودکی چون کودکی خوب و لذت بخشی نداشتم . از اون دوران چیزی یادم نیست جز سخت گیری های یه مامان جدی که فقط نمره بیست میخواست و یاد ندارم که در اون زمان به جشن تولد دوستانه ای رفته باشم یا توی کوچه بازی کرده باشم . این دوره از زندگیم رو با همه سختی هاش بیشتر دوست دارم چون استقلالی دارم که اجازه میده کم و بیش اونجوری که میخوام زندگی کنم و چون خیلی در قید و بند حرف و حدیثهای صد تا یه غاز دیگران نیستم تقریبا اون جوری که میخوام زندگی میکنم تا جایی که به دیگران بر نخوره .
در مورد این مطلبی که گفتی کاملا میفهمم چی میگی بعضی روزها هست توی زندگی که ادم همه زمین و زمان رو سیاه میبینه و از همه چی بدش میاد و اصلا احساس بدبختی میکنه اینجور موقعها هیچی بدتر از این نیست که بخوای با یکی درد و دل کنی و او ن بخواد به زور بهت بقبولونه که زندگی خیلی هم قشنگه و دنیا هنوز خیلی خوبیها داره و نباید انقدر نا امید باشی و از این ... شعرها . چون در اون موقعیت آدم فقط نیاز به تایید داره و خودش هم میدونه که داره چرت و پرت میگه فقط دلش میخواد یه کم غر بزنه و سبک بشه و احتمالا فردای اون روز هم حالش خوب میشه و قبول میکنه که دو دو تا میشه چهار تا ولی خوب اکثر ادمای دور و بر ما حتی اونایی که فکر میکنن خیلی به ما نزدیکن این هنر خوب گوش کردن رو ندارن . ولی خود من فکر میکنم تا حد زیادی شنونده خوبی هستم و وقتی پای درد دل کسی میشینم اگه لازم باشه همراهش اشک هم میریزم و فکر میکنم به همین خاطره که اکثر دوستام برای درد دل میان پیش من .
***********************************************
k1: خیلی خوبه که تونستید برای اطرافیان و همچنین خودتون جا بندازید که یه قسمت مهم از زندگی رو باید برای دل خودتون انجام بدین و خوش بحال دوستاتون که شما رو در کنار خودشون دارند تا بتونند راحت باهات خلوت کنند و سنگ صبورشون باشی و حتی باهاشون گریه هم بکنی. عسل که هیچی من یه مربای بالهنگ هم ندارم که براش درد دل کنم!
سلام آقا کیوان...نصفه شبی حالم گرفته شد...غمغین نوشته بودیا...آخرش من نفهمیدم شما زوجه دارید یا نه؟{جوابش یک کلمه است آره یا آره...}
***********************************************
k1: دونستنش برای شما مگه فرقی میكنه، جوابش يه كلمه است آره يا نه؟!
nemidoonam neveshtat be hal o rooze man rabti dare ya na vali man ham zat pendari kardam. in rooza ke mosadef ba avvalin salgarde fote pedarame, madaram be darde saratan mobtalast, khodam too ye keshvare gharib avvalin sale mohajeratamo ba gham o deltangi o negaranie vahshatnaki migzaroonam, khaharam bachehasho be man seporde o bargashte vatan ta az madaram moraghebat kone,.... in rooza ke delam kheili pore ye nafar nist ke betoonam vase lahzehie khodamo dar kenaresh vel konam, hegh hegh gerye konam, be zamin o zamani ke ma ro be bazi gerefte fohsh bedam va khodaye aboosi ke labkhand zadano faramoosh karde,..... be man migan MINDeto posetive kon, be chizaye khoob fekr kon, begoo "khoda ro shokr ke cheshmam koor nist, shekamam dorost kar mikone, khoda ro shokr ke too ANGOOLA be donya nayoomadam, angoshte shaste pam roozi 4 bar nemire too cheshmam" , be man migan "labkhand bezan, namaz bekhoon, beraghs,...." har kasi noskhehie mipiche o mire o 2 daghighe bad ham yadesh mire SAHAR nami che hal o roozi dare. oon vaghte ke delam mikhad saramo bekoobam too divar ...... man harfe ziadi vase goftan nadaram, faghat delam mikhad vaghti boghzam mittereke kasi nasihatam nakone o bezaran in hajme sangini ke too ghafaseye sinam gere khorde baz beshe, haddeaghalesh ine ke tanaffosam monazzam mishe o intori nafas nafas nemizanam. inam ro darigh mikonan. bavaret mishe?,
***********************************************
k1: سحر جان ميدونم چی ميگی و فكر میكنم كه بتونم شرايط اين روزهات رو درك كنم. همونجوری كه نوشتم اين دنيای صنعتی و زندگی ماشينی باعث شده كه ما آدمها خيلی تنها باشيم. متاسفم كه فاصلهها اونقدر زياد هست كه نميشه كاری انجام داد. شايد درد دل و نوشتنت توی اين كامنتدونی كه هميشه ايراد داره كمی از غم و ناراحتيت رو كم كنه. اميدورام كه روزهای بسيار خوبی در پيش روی تو و خانوادهات باشه.
خانم سحر مستوفي با اجازتون كامنتي كه گذاشتين رو خوندم و كلي حالم گرفته شد ايشالا كه حاله مادرتون خيلي زود خوب بشه و اوضاع و احوالت هم زود زود خوب بشه نه نصيحت نه نسخه پيچيدن ولي اگه خواستي ما هم هستيم فقط نمي دونم اين كامنت رو مي خوني يا نه !
Badtar az hame vaghtie ke miayi kheire saret ba ye aadame dindar dardeto begi. shoroo mikone barat az sheitani ke daroonet nofooz karde zer mizane va baad be zoor mikeshunadet ke beri bahash doa koni.
شکر خدا هم منت میکشم هم منتم رو میکشند...ولی کسی خر کسی نمیشه.
***********************************************
k1: والله من که متوجه منظورت نشدم!
دقيقا اين روزا محتاج يه همراهم نه كسي كه منطقو بچپونه تو حلقم يا طبق فكر خودش تصميم بگيره.....در ضمن كيوان عزيز ببخش اگه من با تاخير ميام نظر ميزارم.....دوست دارم حرفمو بزنم حالا ديگه با توجه به اينكه ما تلفنامون هم قطع ميشه ...دير مي رسم....نگي اين چه آدم مسخره اي ....20 روز بعد مياد كامنت ميزاره :D
تو متن گفتی یه خری رو پیدا میکنی که حرفات رو گوش کنه.منم گفتم هم کسی هست که حرفای من رو گوش کنه و هم من حرفای دیگران رو با اون شرایطی که گفتی گوش میکنم ولی کسی خر نمیشه.
از این متن خوشم اومد گفتم با اجازه بابا کیوان بگم بقیه هم فیض ببرن.(شبیه بعضی متنهای خودت دو پهلوه)
shenidam ke rostam folan kare bud (jangju),
folan jaye ishan kami pare bud (Areng),
do dastash hamishe folan jash bud (kamar),
folan chize oo ta noke pash bud (shamshir),
cho rahe folanash hami tang bud (hosele),
folan ba folanash sare jang bud (aghl o ehsas) ,
cho rostam folanash hami rast bud (azm o erade),
folan kardanash khordane mast bud.
لطفا خودت انگلیسیش رو مرتب کن هر کاریش کردم نشد.مرسی جیگر طلا.(از سمت چپ بشن)
بابا آن لاین....
(نمیدونم مشکل از کامپیوتر منه یا از بقیه.من با کامنت دونیت اصلا مشکل ندارم.
البته ریسک هم نمیکنم و قبل از پوست کردن ازش کپی میگیرم که اگر پاک شد دوباره نخوام بنویسم.)
سلام
داشتن همچین دوستی واقعا عالیه چون من یکیشو دارم. یه چیزی ورای رابطه های دیگه است. اما هروقت که توی همچین شرایطی هستم و میخوام باهاش صحبت کنم، وقتی که مبینمش اینقدر حضورش بهم آرامش میده که تقریبا لالمونی میگیرم و همه غصه هام یادم میره...
من که از این کارا خوشم نمیاد و دوست دارم وقتی که دارم در مورد چیزی حرف میزنم دنبال تسکین های روانی نباشم و زودتر بتونم حلش کنم ولی خب خیلی ها از این کارا خوششون میاد ، یه جور بازی ه روانیه. من خیلی از بازی های روانی رو آسیب برای صمیمت میدونم و خلاصه بین دوستام تقریبا مثل یابو چموش. (مطمنم میفهمی این چی میگم تو این قسمت!!!) ولی خب تو سالهای آینده روبات های سنگ صبور میان و این مسایل یه خورده آسون تر میشه. قول میدم یه بزرگش رو برات بگیرم ;)
***********************************************
k1: احتمالاً با نوجه به شناختی كه از خودم دارم ترجيح ميدم يه يابوی چموش كنار دستم باشه تا يه روبات!