گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
آلمانیها يه ضربالمثل دارند با اين مضمون: همهی ما آدمها يه قبرستون توی زير زمين خونهمون داريم.
از اونجايی كه ما ايرانیها فكر میكنيم توی يه بُرههايی از زمان، بـ.اسَـ.ـن آسمون پاره شده و ما همراه با كولهباری از ادب و دانش و معرفت به زمين افتاديم و بعد از اون ديگه همهی ادبيات و فلسفه و فرهنگ مختص سرزمين ما شد و ديگه هر جای اين كره زمين باشيم میتونيم به همين نيم خط كه نميدونم كدوم خدا بيامرزی سروده، آويزون بشيم كه، هنـر نزد ايرانيان است و بس. بهمين دليل وقتی بعضی شعرها و بخصوص ضربالمثلها رو توی كشور و فرهنگهای مختلف میشنويم متعّجب ( من اين تعجبت رو بخورم! ) ميشيم و اصلاً فكر نمیكنيم اون مردمان آلمانی كه خب با توجه به تصوّر عموم، آدمهای خشك و خشن و بیروحی هستند و اصلاً انگار بدنيا اومدند كه فقط فيلمهای P.و.ر.N.و بازی كنند، میتونند مَثلی به اين زيبايی و واقعی داشته باشند.
براستی همهی ما آدمها يه سری رمز و راز و اسراری داريم كه هيچ وقت مايل به افشای اون نيستيم. حتی صميمانهترين دوستان، پدر و مادر، همسر، فرزند از وجود اون آدمهای مُردهايی كه توی زيرزمين خونهمون دفن كرديم خبر ندارند و قطعاً هيچ كدوم از ما حاضر نيستيم حتی قسمت كوچيكی از اون رازها افشا بشه كه شايد با برملا شدنش ديگه سنگ روی سنگ هم بند نشه.
آدمی و شايد من و توی شرقی و بخصوص ايرانی جماعت، با خاطراتمون زندگی میكنيم. كاری به درست و غلط بودنش ندارم ولی زندگی خيلی از ما وصله پينه شده به گذشته و ريشه توی خاطرات قديمیمون داره. همهمون فكر میكنيم گذشتهی بسيار خوبی داشتيم و دائماً دل به همون ديروز بستيم غافل از اينكه امروزمون رو داريم از دست ميديم و امروز همون ديروز، فردا ميشه. چند وقت پيش با دكترم صحبت میكردم. حرف قشنگی زد. میگفت:
سعی كن گذشته رو مثل يه آلبوم عكس بدونی. بعضی وقتها برو و اين آلبوم رو ورق بزن ولی خيلی زود برگرد. اونجا نمون. اگه قرار باشه بری و بشينی و همهی وقت خودت رو پای اون آلبوم و ديدن اون عكسهای قديمی بذاری، قطعاً امروزت رو هم باختی.
ما خلق و خوی احساسی داريم و همواره سعی در زنده نگهداشتن و مُرور هر روزه خاطراتمون داريم ولی خب هستند خاطرات، اتفاقات، ماجراها و آدمهايی كه دوست نداريم هيچ وقت دوباره زندهشون كنيم و حتی لحظهايی بهشون فكر كنيم. اون خاطرات رو با اون آدمها و اون مكانها و زمانها دفنشون كرديم و تموم سعیمون هم اين بوده كه اونها رو توی چاله چولههايی دفن كنيم كه ديگه حتی دست خودمون هم بهش نرسه. انداختيمشون اون پشت مُشتها و ميخواهيم غبار فراموشی روشون رو بگيره تا هيچ وقت ديگه يادمون نباشه توی زندگیمون يه آدمهايی بودند، يه خاطراتی بودند، يه جاهايی و يه زمانهايی بود. اينجا همون جايی كه بقول آلمانها، مُُردههامون رو توی زيرزمين خونهمون دفن كرديم.
ما آدمها خيلی وقتها خواسته يا ناخواسته يه بيل بزرگ برداشتيم و میخواهيم به زور تموم اون خاكهايی رو كه طرف سالها با مكافات و بدبختی روی مُردههاش ربخته رو جابجا كنيم و دوباره اون جنازهها رو از زير خاك دربياريم و موميايیش كنيم و بذاريم جلوی چشم طرف. خيلی وقتها بدون اينكه فكر كنيم و اصلاً متوجه باشم، با حرف و عملمون سعی داريم كه زيرزمين خونهی يه دوست، يه فاميل يا همسرمون رو نبش قبر و كالبد شكافی كنيم و تموم اون خاطرات و آدمهايی رو كه مدتها از مُردنشون گذشته زنده كنيم.
شايد بهتر باشه خيلی وقته توی مسايل خصوصی همديگه كه خب انگاری در فرهنگ اين سرزمين، اصلاً معنا و مفهومی نداره وارد نشيم. به حريم خصوصی همديگه احترام بذاريم. انگشتمون رو مثل پترس توی هر سوراخ جسمی و روحی و روانی طرف مقابلمون نكنيم. بد نيست اون بيل بزرگی رو كه دو دستی و سفت و سخت گرفتيم و سعی داريم به هر كسی كه ميرسيم خاطراتش رو نبش قبر كنيم رو بذاريم كنار. مطمئن باشيم كه اگه بدون بيل و كلنگ بتونيم به خلوت آدمها نفوذ كنيم اونها هم اين اطمينان رو پيدا میكنند تا حداقل گوشهايی از اون چيزهايی رو كه دفن كردن رو نشونمون بدند.
به قول پدرم برا اینکه از بچگی بهمون یاد ندادن اگه میخوای حریم خصوصیت حفظ بشه حریم دیگران رو حفظ کن.بعضی ها انگاری یک جورایی خوشال می شن یه چیزی پیدا کنن ازت که چپ و راست بکنن تو چشمت:(
در ضمن کامنت دونیت کشت،کشت!!اینم من بزنم تو چشمت!!:)
آره خوب در زمينه حريم خصوصي و اين قبيل خاطرات باهات موافقم. اما خود من وقتي با همچين سوالهايي رو برو ميشم (چه درباره خودم چه ديگران) بيشتر اينكه چطور طرف به خودش اجازه ميده كه همچين سوالي بپرسه، مهمتره تا جوابش. جوابش فوقش يك "به شما مربوط نيست" محترمانست كه به صد مدل ميشه فهموندش. اما به شخصه از يك دوست انتظار ندارم كه اينقدر حاليش نباشه كه چي رو بايد به روش بياره و چي رو اصلا به روش نياره تا وقتش برسه كه شايد هم هيچوقت نرسه !
حالا چون مطمئنم كه دوست من اينجا رو نميخونه ازش تشكر كنم كه گاهي در كلافه كنندهترين موقعيتها خودشو زده به اون راه و سوت زنون نوك درختها رو رصد كرده :*
اينم بگم كه: يك زمان راديو برنامه فرهنگ اقوام داشت كه خيلي هم جالب بود. يك كارشناسي (فكر كنم دكتر جابر عناصري بود) راجع به همين مصرع "هنر نزد ايرانيان است و بس" فردوسي ميگفت كه در اين مصرع منظور از "هنر" هنر جنگاوري و جنگجويي و كلا رزم است و در كل كل با تورانيان اين مصرع گفته شده.
خلاصه اينكه ربطي به سوزندوزي و منجوقدوزي نداره! :)
***********************************************
k1: نكته جالبی بود. احتمالاً منظور از هنر همين خروسجنگی بودن بوده!
من یه دوستی داشتم که می گفت از اینت خوشم میاد که هی گیر نمیدی به آدم که چرا اینجوری شدی و اون موقع چی کار کردی و بعدش چیکار کردی و اینا! یعنی یه بار می پرسی جواب دادم که دادم، جواب ندادم با بیل نمیری تو اعصاب من!
امیدوارم بتونم این خصیصه رو داشته باشم همیشه!
از رادیو یه بار حرف جالبی شنیدم! گفت: هزاران "دیروز" داریم و حتی بیشتر از آن "فردا"، اما فقط یک "امروز" داریم! گریز زدن به گذشته خوبه! (پست قبلیت) نشون میده که خاطراتتو دفن نکردی! اقلا میشه گفت همشو دفن نکردی! نوشتنشون هم باعث میشه ماها کمتر دست به کلنگ بشیم! اما بازم من تو کامنت های پست پایینی چندتا مته و بیل مکانیکی دیدم! :دی!
پ.ن. مورچه ی آرژانتینی رو بخون. مال همون هافبک یوونتوسه! یه مجموعه ی کوتاهه که 3تا داستان توشه، تو این مسافرتی که رفته بودم 2تا داستانشو خوندم، هرچند تو جفتش تقریبا یه حرفو میزد، اما توصیه می کنم بخونی!
***********************************************
k1: اون حرف بالات كه فقط يه "امروز" داريم خيلی جالب بود. ارسلان جان ممنون بابت معرفی كتاب ولی من اصلاً داستان كوتاه رو دوست ندارم. حالا شايد اين مورچهی آرژانتينی رو گرفتم و خوندم.
مطلب قابل تامل و جالبی بود
البته ما هم یک ضرب المثل داریم که میگه :
" معما چو حل گشت آسان شود"
بیل بدست گرفتن مون و زیرو کردن خاطرات و همزمان اه و افسوس و سرزنش خودمون و دیگران شاید بخاطر این باشه که کمتر کسی از ما پیدا میشه که برنامه و هدف خاصی برای امروز و فرداش داشته باشه تازه اگر هدفی هم داشته باشیم حال بدست آوردنش و نداریم بنابراین مسائل گذشته که حالا حل شده رو زیرو رو میکنم تا بخیال خودمون اظهار فضلی هم کرده باشیم .
سلام
من سه چهار ماهی هست که خواننده مطالب شما هستم.یه جورایی به اینجا عادت کردم.ولی اولین باره که کامنت میذارم.از بس همه از کامنتدونی شما ناله کردن منم حوصله نمیکردم تلاش کنم.از این پستت بوی دلخوری میشنوم.منم موافقم حریم خصوصی آدمها باید حفظ بشه.
میگم کوتاه یعنی مثلا هر داستان 70-90 صفحه :دی! راستی کتاب مصاحبه های پل استر چاپ شده که انگار توش حرفای جالبی زده! من علاقه ای به استر ندارم، گفتم اگه علاقمندش شدی بخونیش!
"دفترچه سرخ!"
بعدم که فقط هنر جنگیدن نزد ایرانیان نیست...! یه همسایه ای داریم که آمار هندونه خریدن همه ی همسایه ها رو داره! کمترین آمارش اینه! هنریه واسه خودش نه؟
البته کیوان مواظب باید باشیم که تو این بحثا از اونور پشت بوم نیوفتیم! نه خود رو برتر و تمام و کامل دونستن جالبه نه اینکه فقط بشینیم از خودمون انتقاد کنیم و هی به خودمون گیر بدیم! :)
***********************************************
k1: حالا تو كه نماينده نسل جوون هستی و ابعاد و اندازه دستته ميشه بگی با توجه به نوع نگاه شما به آدمها من الان كجای پشت بوم هستم؟!
در مورد دلنشین بودن عبارت اقای دکتر من هم با پینک هم اوایی می کنم . هر چند اصولا ما شرقی ها ادم های نوستالژیکی هستیم و برای رسیدن به چنین سطحی از عقلانیت و سلامت روان نیاز به خودسازی بیشتری داریم . دکتر "هولاکویی" هم در این مورد اصطلاح جالبی داره : "گذشته درگذشته" .
پی نوشت : عنوان انتخابی این پست و ان ضرب المثل المانی هم عالی بودند .
راست میگی، آدم یه سری کارا میکنه تو زندگیش که حتی وقتی تو خلوت خودشم بهش رجوع میکنه کلی ...... چه برسه به اینکه بخای با کسی در میونش بذاری. من ولی دوس دارم تو وبلاگم ازش بنویسم و خب چون یه سری از خواننده ها میدونن من کیم، جرات نمیکنم و با خودم میگم همون بهتر که به گور ببرمشون.
مثلا همین نوشته آخر من ، یه اتفاق واقعیه ولی جرات ندارم که واضح بنویسمش که.
***********************************************
k1: نتيجه اينكه خلاصه من راست ميگم يا نه؟!
that's alright
راست گفتنش که آره ولی هوس مبهم گفتنش بعضی وقتا آدم رو دیوانه میکنه و شاید بگه به بعضی ها.
غصه نخور پرویز! یعنی با غصه خوردن که دردی دوا نمیشه. اینو بدون که فرهنگ هر ملتی یه عیب و ایرادهایی داره که واسه برطرف شدنش سالها زمان لازمه. اصلاح عادات رفتاری یک ملت یک مسأله ساده نیست که بشه در عرض یکی دو سال یا حتی بیشتر اونها رو برطرف کرد. منتهی مهمترین مسأله اینه که خود مردم و یا متولیان فرهنگی یک کشور پی به اون ایرادات اساسی ببرن و با برنامه ریزی اصولی درصدد حل مشکل باشن. مطمئن باش که همین آلمانیها هم از اول اینطور نبودن و یا حتی اونها هم الان یک سری ایرادات دیگه ای تو رفتارشون هست که یکیش همین عدم وجود عاطفه است. ما ها باید اول از همه خودمون بپذیریم که یکسری از رفتارهامون قشنگ نیست یعنی خودمون اونها رو انجام ندیم و بعدش با رفتارمون به دیگران بیاموزیم که اینکارو نباید انجام داد.
برای اصلاح فرهنگ یک جامعه هم راههای مختلفی وجود داره. از وضع قوانین گرفته تا برنامه های آموزشی و ... مثلا چرا وقتی داری تو خیابون رانندگی میکنی ماشین جلوییت که آخرین مدل بازار هم هست یکدفعه ای شیشه شو میده پایین و یک مشت آشغال میریزه تو خیابون؟ اینجور مسایل رو میشه با وضع قوانین جریمه ای باهاش برخورد کرد. اما وقتی که با پارتنرت میری بیرون هر چند بار یکبار موبایلت رو ور میداره تا چک کنه ببینه با کی تماس میگیری و یا کی باهات تماس میگیره رو باید باهاش مستقیما صحبت کنی و بهش یاد بدی که باید به حریم خصوصی طرفین احترام گذاشت. بگذریم.
***********************************************
k1: اتفاقاً بنظر من نبايد "بگذريم" بايد باهاش صحبت كنيم، صحبت كنيم، صحبت كنيم ولی اگه دفعه چهارم هم گوشی موبايل رو برداشت همچين با لگد بزنی توی يه جايش كه ديگه يادش نره موبايل يه وسيله خصوصيه و نبايد بهش دست زد.
اتفاقا منم تو زیرزمین ذهنم ازین مرده های دفن شده زیر خروارها خاک دارم. و خدا میدونه چه عذابی کشیدم تا مشت مشت خاک ریختم روشون تا شد خروارها خاک.و حالا هم به هیچ قیمتی حاضر نیستم تا گذشته دوباره واسم تداعی بشه واسه همینم رابطمو با آدمای اون موقع محدود کردم و هر چیزی هم که اون برهه ی خاص از گذشتمو بیادم می آورد از بین بردم و حالا دیگه عمرا به کسی اجازه بدم با بیل کنجکاویش بیفته به جونمو گذشتم و نبش قبر کنه (مگه نه اینکه کنجکاوی یعنی کاویدن کنجها و کنجها هم معمولا جاهای دور از دسترس هستند) .
و البته خودمم همیشه از کنجکاوی بدم میاد و سعی میکنم اگه مخاطب کسی بودم که داره از گذشته یا از زندگیش برام میگه با سکوتم بهش این اجازه رو بدم که تا هرجا که میخواد واسم بگه و هر جاشم نخواست راحت و بدون نگرانی از سوالای نبش قبر کننده سانسور کنه.
***********************************************
k1: اينكه آدم خيلی جاها سكوت اختيار كنه توی خيلی از مواقع خوبه و اين اجازه رو به طرف مقابل ميده كه خودش رو برات باز كنه يا نه. اين سكوت ميتونه به طرفت حق انتخاب رو بده.
البته يه نکتهاي رو اضافه کنم. اونم اينه که خانومها بعضي وقتها اتفاقاً دوست دارن طرف بهشون گير بده تا بفهمه چه شون بوده! يعني اگه فقط يه بار بپرسه چي شده اصولاً اصلاً نميگن! و دوست دارن طرف يه خورده بيشتر اصرار کنه تا بگن! و اگه طرف بذاره بعد از همون يه بار پرسيدن بره بهشون برميخوره و ازش دلخور هم ميشن! خوب ديگه شرمندهام ولي همچنين تناقضي هم وجود داره!
***********************************************
k1: در اينكه خانمها در حل مشكل با آقايون خيلی فرق دارند هيچ شكی نيست ولی شايد بد نباشه شما دوباره مطلب رو بخوني من در رابطه با اون چيزهايی كه بصورت يه "راز" فقط و فقط برای خودت هست و به هيچ كسی تا حالا نگفتی صحبت كردم. فكر نكنم بد توضيح داده باشم هر چند شايد تو هيچ مردهايی نداری كه توی زير زمين خونهتون دفن كرده باشی!!!
من یه کامنت نوشتم که برق رفت و وزیر نیرو شخصا به من بیلاخ نشون داد!
والا من نه نماینده نسلی ام نه اندازه و معیار دستمه.. نظرمو میگم!
به نظر من تو تقریبا تو میانه حرکت میکنی!
نه ایرانی پرست افراطی هستی که اگه یکی گفت چرا ایرانیا می گ.و.زن بگی "شما گ.ه می خوری همچین حرفی میزنی؟ اصلا میدونی تو این تمدن یک میلیارد ساله ی ایرانی، تا حالا یک نفر گو.ز.یده که اونم یه رگش عرب بوده!"
نه بیگانه پرست افراطی که بگی "تخت جمشیدو مصریا ساختن و خواجه نصیر گی بوده و ابو علی سینا تا آخر عمرش ج.ق زدن رو ترک نکرد و جمشید کاشانی خیلی شانسی و با تقلب عدد پی رو حساب کرد و الخ.."
تو چند وقت یک بار یه اخلاق زشتمونو می کشی از تو زرورق بیرون و چیزی که هممون میدونیم ولی به روی خودمون نمیاریم رو گوشزد می کنی!
بحث حریم خصوصی که از بالاترین لایه های اجتماع تا پایین ترین لایه ها رعایت نمیشه! فرهنگ ما شده فرهنگ "بابا رفیقمه، این حرفا رو با هم نداریم!!"
***********************************************
k1: و من باز بهت ميگم به مامانت بگو برات اسفند دود كنه چون بنظر ميرسه توی اين سن و سال تو پسر خوبی هستی و سعی داری خوب باقی بمونی. آفرين ارسلان!
خيلي وقت ها به اين موضوع فكر كردم كه چرا مثلاً وقتي يك خانم ازدواج مي كنه، اين انتظار ازش ميره كه شرح همه ماوقع قبل از ازدواج را به همسر گرامي بگه؟ يا بالعكس؟ چه دليلي داره؟ اين آقا يا اين خانوم، همسر توست، اسير تو كه نيست. يك انسان آزاد است كه به دليل خوانده شدن صيغه عقد، نسبت به تو تعهداتي داره. همين. نه بيشتر نه كمتر. مالك جسم و روح و روان و فكر و شغل و درآمد و بچه و زبان و دانش او كه نيستي. همسرش هستي. همين. البته اين قضيه، تا اندازه زيادي ريشه مذهبي داره به نظر من. جايي كه در قانون كه بر اساس شريعت يا ظاهراً بر اساس شريعت نوشته شده، مرد مالك همه چيز زنشه، نبايد بيشتر از اين هم انتظار داشت...
ما مخلصیم! اونقدرا هم که فک می کنی کوچولو نیستم عمو کیوان! یه جورایی 2 متر قدمه!! :دی!
try my best! try your best
:)
راستی منم یه جورایی دوباره بلاگیدنو شروع کردم کیوان!
***********************************************
k1: خيلی خوبه مباركه.
سلام . پست جالبي بود كلاْ باهات موافقم
ولي شايد بيل دستمون گرفتن مشكل اصليمون نباشه شايد فقط نقش قبرهاي بقيه مزخرفه به نظر من هرچيزي يه مدت طولاني بي مصرف بمونه مضره يكيش هم همين بوشه كه مردم فضولو جذب خودش ميكنه. شايد اگه هرازچندگاهي خودمون مرده هامونو هم بزنيم شايد يه كود گياهي مفيد ازش در بياد شايد جاي يه فضول كودن!!!!!؟!
ولي جدآ بايد بگم حق مطلبو با بهترين نگارش گفتيD
سلام - دون خوان گفته گذشته شخصي خودت رو براي خودت نگهدار تا زياد در دسترس انسانها قرار نگيري و همچنين ازت انتظار زيادي نداشته باشند . وقتي خيلي در دسترس انسانها باشي صدمه پذير شده و لطمه ميخوري .
دلنشین، دوست داشتنی مثل همیشه
بعضي وقتا غبطه ميخورم (بعضي وقتا نميخورم) به توانايي آدمايي كه هيچ چيز پنهوني ندارن يا اگه دارن لابد فرصت نكردن بگن وگرنه كه گفته بودن.
قبرستون زير زمين من خيلي بزرگه، نَبشِ قبر هم زياد توش انجام ميدم.(اصلن همون اتاقا و پستوها و سرداب ها و پيچ و خم هاس كه گرد و غبار زيادي گرفته). دژِ محكميه، با امكانات امنيتي پيشرفته هيچكس حتي ماهر ترين هكرهام، به زور نميتونن وارد بشن ولي هميشه هستن كسايي كه بخوان وارد بشن به هر طريقي.
اين ضرب المپل كه گفتي منو ياد اين ضرب المثل انداخت.... اين قبر كه براش گريه ميكني توش مرده نيست. شايد اگه خوب بگرديم تو قبرستون زيرزمين هركدوم از ما از اين قبرا پيدا بشه.
***********************************************
k1: فكر نمیكنی اون مثل آلمانی با اين چيزی كه الان تو گفتی اصلاً مناسبتی نداشته باشه؟!
تا حالا دقت كردي كه كشور چقدر شبيه حريم خصوصيه.شباهتاي زيادي دارن، مثه وسعت، مرز، طول و عرض، قانون خاص خودش و .... مهاجرت(قانوني يا غير قانوني)يه چيزي شبيه ورود به حريم خصوصي ديگران(با بيل يا بدون بيل).... كلي حرف ديگه ميتونستم بزنم ولي ترسيدم با اردنگي پرتم كني بيرون و بگي اينجا وبلاگه منه ، فقط حق داري نظر بدي.
***********************************************
k1: از ديد من هيچ ايرادی نداره و اگه دوست داری خوشحال ميشم كه نظرت رو بدونم و بخونم.
مطمئنم اگه فردوسی خدابیامرز الان زنده بود به این مصرع خیلی چیزهای دیگه از جمله نابغه های دنیای سیاست و فمینیست (اونم از نوع جو گرفته اش) و فرهنگ و شعر و دو رویی و دورغ گویی و د. ی. و. ث. ی و مظلوم نمایی و زیر آب زنی و پاچه خواری و .... را اضافه می کرد. بله متاسفانه همه اینها نزد ایرانیان است و بس.
و اما کیوان عزیز در اینکه نوشته های شما تو هر سبک و سیاقی "طنز، عاشقانه، اجتماعی، روزمره نویسی" عالیه هیچ شکی نیست اما من شیفته این بحث های چالشی شما هستم ، این بحث هایی که ذهن رو درگیر می کنه و جامعه ما بیشتر به این بحث ها نیاز داره چون متاسفانه هیچکدوم از این بحث ها برای اکثر ماها بخوبی باز نشده و همینجوری رشد کردیم و نتیجه اش شده این که الان هستیم و درون و روح هر کدوممون پر از تناقض و چاله و چوله های مختلفه.
بشدت با شما موافقم که هیچ کسی حق نداره زندگی گذشته و خاطرات گذشته افرادرا نبش قبر کنه و در این هیچ شکی نیست که این ها صد در صد جزء حریم خصوصی آدم هاست و یه سری از رابطه ها و افراد رو آدم دوست داره دفن کنه و یا بنا به هر دلیلی نخواد برای کسی تعریف کنه.
متاسفانه درصد بالایی از ما هنوز نمی دانیم حریم خصوصی چیه پوشیدنیه، خوردنیه و ... و در مورد پارگراف آخرت و اینکه حریم خصوصی برای خیلی از ماها تعریف و معنای مشخص نداره باید بگم که اینم بر می گرده به جامعه مون هر چقدر هم تو خانواده ای با فرهنگ بالا بزرگ شده باشی متاسفانه وقتی وارد جامعه بشی دچار تنقاض می شی جامعه ای که هیچ حریمی برای افراد قائل نیست بنظر من اینها همه ریشه در فرهنگ جامعه مون داره چه توقعی می شه از بچه هایی داشت که از همون دوران مدرسه، ناظم و مدیر و ... تو کیف هاشون رو می گردند حالا هر چقدر هم که خانواده به بچه اش یاد بده که هر آدمی حریم خصوصی داره و نباید به وسایل شخصی اش دست زد، مطمئن باش وقتی وارد جامعه بشه و این رفتارها رو ببینه صد در صد دچار تناقض می شه. همه ما می دانیم که پایه و اساس شخصیت هر فردی از بچگی شکل می گیره و اگه این خشت اول کج گذاشته باشه متاسفانه تا ثریا همینجوری ادامه پیدا می کنه و ما این تجاوز به حریم شخصی رو تو همه ابعاد جامعه مون و حتی از طرف قانون می بینیم ، جامعه ای که توش حتی نمی توانی نوع پوششت رو انتخاب کنی و بخاطر اینکه یکم مانتوت کوتاه است و یا موهات بیرونه بهت یک پلاک آویزون می کنند مثل قاتل ها ازت عکس می گیرند توش حریم خصوصی معنایی نداره . و اما مورد دیگه ای که باید گفت اینه که درصد خیلی بالایی از ماها معنای درست حریم خصوصی را نمی دانیم نمونه اش رو خودم شاهد بودم که خانم در خانه رو باز می کنه و شوهرش رو با یه زن دیگه تو خانه خودش می بینه و وقتی کار به دادگاه و جدایی می کشه آقا جلوی قاضی می گه خونه خودم بوده و حریم خصوصی ام و دوست داشتم با یکی دیگه باشم متاسفانه ما ایرانی ها حتی در بکار بردن کلمات هم سوء استفاده می کنیم و واژه ها رو خراب و به لجن می کشانیم شاید حریم خصوصی برای شما و من تعریف شده باشه و سعی کنیم تا جایی که می توانیم در رابطه با افراد رعایتش کنیم اما ممطمئن باش که بیشتر ما ایرانی ها تو همه چی افراط و تفریط می کنیم وخرابش می کنیم به نظر من همینه که جامعه مون هر روز پست رفت می کنه. روابط انسانی و معنا و مفهومش حکایت عجیبیه و این معناها و روابط متاسفانه گه گاه به بازی گرفته می شوند و اکثر ما ایرانی ها بیشتر دوست داریم بازی کنیم و کلک بزنیم تا رابطه برقرار کنیم و بنظر من جامعه ای که این خصلت رو داشته باشه درش حریم خصوصی معنایی نداره و این جامعه احتیاج به اصلاح اساسی داره و اول از همه باید قوانینش اصلاح بشه .همین و بس.
***********************************************
k1: ممنون از وقتی كه گذاشتين و مطلب به اين خوبی رو نوشتين.
همه کسانی که تو کار نبش قبر اموات ملت هستن ادعای کمک به دیگران رو دارن حالا یکی نیست بگه اگه کسی کمک نخواد چیکار باید بکنه اخه تو وجود بیشتر ما یک دکتر و روانشناس و مشاور خانواده موفق وجود داره که وای به روزی که فرصت ابراز وجود پیدا کنه !کاش اصلاح فرهنگ رو هر کدوم از ما از خودمون شروع کنیم متاسفانه وقتی حرف میزنیم همه پاک و منزه هستیم ولی در عمل همونیم که هستیم!در ضمن اقا کیوان میشه لطفا یه فکری واسه کامنتدونیتون بکنی ادمو به غلط کردن میندازه!
**********************************************
k1: خانم دكتر والله خيلیها بهم گفتند كه اين كامنتدونی مشكل داره ولی من كسی رو نمیشناسم كه اين كامنتدونی رو درست كنه ولی باز هم چشم سعی میكنم زودتر درستش كنم.
بخش رسمی ماجرا:
بنظرم میرسه که بیشتر روی سخن در این پست مخاطبان دنیای مجازی هستن تا واقعی. اگه اینطوره کلیت بحث موضوع جالبیه وخیلی خوبه که بهش پرداخته بشه :
امروزه، در حالی به ظاهر در خود فرو رفتیم و کاری به کار دیگران نداریم که در واقع هر کدوم در گوشه ای مشغول سرک کشیدن به زندگی دیگران عمدتا در دنیای مجازی هستیم. بنظر من یه جنبه مهم نقض حریم خصوصی در حال حاضر همین تکنولوژیهای ارتباطی ورسانه ای هستن. دولتها و بعضا شرکتها وحتی اشخاص حقیقی با ابزارهای مختلف میتونن بخش زیادی از ارتباطات واطلاعات شخصی شما رو رصد وگردآوری کنن. همینکه تصور کنین ارتباطات تلفنی/فکس/ایمیل، موقعیت مکانی،تصاویرتون در دوربینهای مداربسته و خلاصه کلیه ارتباطات تون جمع آوری میشه ودر بانک های اطلاعاتی ذخیره میشه ودر مواقع لزوم وغیر لزوم در دسترس دیگرانه خوب مسئله بغرنجیه. بخصوص که در بسیاری موارد مث کشور ما که قانونهای شفافی نباشه وخیلی از دارندگان دسترسی به این اطلاعات، خارج از ضوابط وبطور مبسوط الیدزندگی خصوصی شما رو بتونن تجسس کنن بدون اینکه بتونین کاری بکنین دلهره آوره. ماشااله مردم هم با آموزشهای فرهنگی مناسبی که دیدن سخت دنبال سرک کشیدن و انگشت کردن تو هر سوراخ وسنبه ای هستن ودیدن یه موضوع خصوصی از فردی دیگه بخصوص اگه مشهور باشه.حالا میخواد عکس یا فیلم عروسی/جشن تولد/استخررفتن/لخت/نیمه لخت/کمی لخت یا فقط بدون حجاب بودن باشه تا حتی توالت ودستشویی رفتن! (کیوان:تو مدارک بخش آخریشو مواظب باش لو نره، بده!) تا برسه به اون کارای اسمشو نبر که با اشتیاق و ولع همه میرن دنبالش. واقعا همه این هنرها نزد ما ایرانیان است وبس.
در این شرایط و با مشاهده مکرر نقض حریم خصوصی دیگران ونبود آموزشهای اجتماعی واخلاقی لازم طبیعیه که درک درستی از پرایوسی نباشه و قبح دخالت در حریم خصوصی هم به تدریج ریخته میشه و کم کم تبدیل میشه به یه فرهنگ رایج وبعضا از ضد ارزش تبدیل میشه به هنجار اجتماعی! اگرچه ممکنه به ظاهر در قالب الفاظ وعبارات مثبتی مثل راحتی، نزدیکی ، دوستی و نداشتن این حرفا با هم و.... باشه. تکنولوژی های رسانه ای جدید هم ارتباط میان آدم ها رو از هر زمان دیگری واقعا شکننده تر کردن. چرا که در مواجهه با دیگری نمی شه به درستی از قصدش برای استمرار ارتباط کاملا مطلع شد. به عبارت دیگر درک وتعیین هدف از این نوع ارتباطی که یک سر رابطه بصورت یکطرفه خیلی چیزها از شما می دونه یا میخواد بدونه خیلی مشکل ومبهمه. بنظرم یکی از چالشهای مهم در این عصرِ انفجار اطلاعات همین حفظ مسائل شخصی وخصوصی فرد باشه ولزوم داشتن یک حریم ومحیط خصوصی محفوظ. مث همین زیرزمین مخوف خونه کیوان اینا! البته طبیعیه کسی که مث این آقا کیوان خودشو در معرض این کنجکاویها میذاره واصطلاحا تو اتاق شیشه ای میشینه بیشتر حریم خصوصیش دستخوش دخالت ونقض شدن میشه ومرتبا انگشته که قلقلکش میده. در نتیجه:
کیوان جان زیادی مشهور نشو! ودوستان:
Let's respect his privacy.
Don't ask intruding questions! please
-------------------------
حالا بخش اصلی ومهم ماجرا:
کیوان جان ببین اصلا نمیخوام وارد حریم خصوصیت بشم اما میدونی پول ومال ومنال دنیا بی ارزشه وچرک کف دست. جیب من وتو هم که نداره.اگه تو این حریم خصوصیت بعضا گنج منجایی هست که واسه روز مبادا قایم کردی خودت نقشه اش رو واسم بفرست دقیق برم سر ماجرا مجبور نشم همه زیرزمینو شخم بزنم که خیلی چیزای دیگه هم بیرون میفته(مثلا واین سلار و اینا) خوبیت نداره پیش در وهمسایه.(کتابها واحساسات وخاطرات و...و ماچ و بوسه هاش همش مال خودت)
مواظب آقازاده باش وسلام هم بهشون برسون.
نگو با این همه نوشتن (خداییش از پست خودت بیشتر شد!) چرا نمیرم واسه خودم وبلاگ بزنم که خوب نمیرم دیگه! ایخام سِیل کُنُم!.
***********************************************
k1: رسول جان خسته نباشی! احتمالاً با اينهمه نوشته الان ديگه عرق نشسته به سر و صورتت. بگذريم!
اتفاقاً منظور من صرفاً محيط مجازی نبوده و نيست كما اينكه اين خصوصيت توی اين محيط هم وجود داره ولی مشكل اصلی اتفاقاً توی محيط رئال و واقعیيه هستش. مثلاً بعضی وقتها بعضی از دوستان كه مايل هستند اطلاعات بيشتری از من داشته باشند در رابطه با مسايل خصوصیم ايميل ميزنند و ازم میپرسند در اينحالت من اين حق انتخاب رو دارم كه بخواهم جواب بدم يا نه كه خب عمدتاً برای دوستان مینويسم من هر آنچه رو كه دوست داشته باشم و حالت خصوصی نداشته باشه توی وبلاگم مینويسم بنابراين هيچ لزومی نمیبينم برای خوانندهايی كه هيچ شناختی ازش ندارم و خب قطعاً اونهم من رو به درستی نمیشناسه بخواهم مسايل خصوصيم رو توضيح بدم.
بهرحال احترام به حريم خصوصی ديگران شايد كار خيلی سختی باشه كه بايد تمرين كرد. قطعاً من و تو نمیتونيم چنين چيزی رو توی تموم جامعه رشد بديم ولی میتونيم اين حريم رو برای خودمون و اطرافيانمون حفظ كنيم. هنوز بسياری از دوستان هستند كه حتی به موبايل زن و شوهر و دوست و رفيقشون احترام نميذارند و اين حق رو برای خودشون قائل هستند كه توی موبايل طرفشون برن و همه چيزش رو چك كنند! شايد اگه همين يه مورد رو هم برای خودمون و ديگرون جا بندازيم يه گام به جلو حركت كرديم.
آقا منهم ديگه عرق كردم اون كولر رو خاموش كن كه نچاييم!
راستی آقا رسول قضيه اين آقازاده كيه؟! آقازادهام كجا بود؟!
همه ما سعی داریم محدوه دوست داشتنی داشته باسیم محدوده ای که با اون تو دهن کم فرهنگا ! بزنیم فرهنگ ما هم جزیی از اونه
خوب راستش قبول دارم یه کم بی ربطه با اونچه که تو ذهنه تو بوده ولی اونچه که در اون لحظه به من القا کرد حاصلش شد همون کامنت هایی که دیدی.
اگه آگاه باشیم که این فوضولی و دخالت تو کار و زندگی بقیه، الخصوص راز های شخصی دیگران؛ یه جور خدایی کردن توی زندگی دیگرانه، شاید دیگه این کارو نمیکردیم!
راست میگی حرف دل خیلی ها رو زدی من فکر می کنم اگه کسی بخواد راجع به گذشتش بگه هرموقع وقتش شد میگه معمولا جواب سوال های دیگران رو هم راجع به مسائل خصوصیم نمی دم حتی به قیمت ناراحت شدنشون!
یکی از دلایل اینکه دلم نمیخواد ازدواج کنم اینه که نمیخوام یکی ازم انتظار داشته باشه مسایل خصوصی گذشتهام رو بهش بگم. روی این "انتظار داشته باشه" تاکید میکنم. گاهی یه نفر به قدری بهت حس اعتماد میده که خودت دوست داری گذشتهات رو باهاش تقسیم کنی. ولی ما ایرانیها اینو دلیلی بر اعتماد طرف به خودمون میدونیم و اونو موظف میدونیم همه چیزو بهمون بگه و وااااای به روزی که بفهمیم کلمهای رو جا نداخته. اجدادشو میاریم جلو چشمش که : تو گذشتهات رو از من پنهان کردی. دیگه بهت اعتماد ندارم. و.........
فکر کردن به گذشته غمگینم میکنه و آینده نگرانم میکنه. بهتره با حال ناخوشم بسازم
يه ضرب المثل اصفهاني هم در رابطه با همين ميگه : فوضولي نكون تا فوضولي نكونم دادا.......آره ديگه هركه سرش بايد به كار خودش باشه و براي فهميدن گذشته و آينده ديگري عجله نكنيم.......بايد صبر كرد ديد طرف كي و كجا دوس داره قسمتي از خودشو بات در ميون بزاره......شايدم هيچ وقت نگه.......بالاخره اگه قرار بود ما بدونيم و ببينيم اون چيزاي دفن كرده رو .....دفن نمي كردنشون ......ميزاشتن روبرومون تا ببينيم.......گاهي وقتها بهتره برامون كه اصلا از اون گذشته ها خبر نداشته باشيم چون ممكنه اون آدم زندگي جديدي رو شروع كرده باشه كه ما با دخالت بي جا بزنيم اساسا همه چيزو تو هم بريزيم.......
اصن اگه قبرستون شكافتني بود .....نبش قبر جرم نبود.......پس قبرستون كهنه نشكافيم......
كيوان جون از آرزوي محال نكن.ايراني باشي و بيل و كلنگ برنداري بيفتي به حفاري؟؟؟مثل اين ميمونه كه ايراني باشي و ندوني چلو كباب چيه!
کاملاباهات وافقم.همه دوست دارن تا یه چیزی گفتی زود پسرخاله شن.تازشم از پدر مادر آدم هم خودشون رو نزدیکتر میدونند و در تصمیم گیری هات دخالت میکنند.(حتی تصمیمات مهم زندگی..مثل ازدواج و بچه دار شدن)
سلام
من بعدا میام نظرمو می نویسم
آقا خيلي مخلصيم . يه موقع فكر نكني اونجا كه ما شما رو ديديمو شما ما رو ديدي به فكر قبرستون شما بوديما ...
***********************************************
k1: نه آقا توی محيط اوركات هر كی هر چيز هر كی رو ببينه، مشكلی نيست.
بدبختی من اینجاست که هرکاری می کنم این خاطرات گذشته (تلخ ها را می گویم ) را یک گوشه دفن کنم نمی شود...لامذهب ها روحشان زنده مانده اند و ولم نمی کنند...نمی دانم..شاید باید انقدر جمعیت ارواح خاطرات خوبم را زیاد کنم که حریف ارواح تلخ بشوند...کاش می شد واقعا بعضی خاطرات را دفن کرد...و فراموش...
متن تو متین. حرها منطقی و درست. اما من فکر می کنم اشاره ی ضرب المثل ( البته ترجمه شده ای که شما نوشته اید) اشاره به مطلب دیگری دارد.
برای مثال بخاطر بیاور که در زیر زمین و پستوی مخفی تمام خانه های قدیمی هنوز دیگ و دیگچه مس و نقره ی مادر و میز تحریر شکسته ی برادر و کرسی و بخاری نفتی زمان انقلاب و.... بیداد می کند.
***********************************************
k1: شايد! اينهم ميتونه باشه البته بستگی داره چه جوری به مسئله نگاه كنيم.
من فکر میکنم این حریم شخصی هم به نسبت طرف مقابل کم و زیاد میشه طبیعیه که ادم اون حریم خصوصی که در مقابل دوست یا همکارش داره با حریم خصوصیش در برابر همسر یا مثلا صمیمی ترین دوستش متفاوته اینجا دیگه ما هستیم که تا حد زیادی می تونیم این مرزبندیها رو مشخص کنیم . در مورد اون قبرستونه هم کاملا موافقم من خودم ادمی هستم که یکی دو دوست خیلی صمیمی دارم که تقریبا همه چیزو بهشون میگم ولی گاهی که میشینم و فکر میکنم میبینم چیزهای زیادی هست که به هیچ کس نگفتم مسائل زیادی هست که حتی اگه بخوام دوباره برای خودم هم یادآوری کنم خجالت میکشم از اون همه حماقتم برای من حدودا سه سال پیش اتفاق وحشتناکی افتاد که یه جورایی کل زندگیم و عوض کردو تحت الشعاع قرار داد و شد بزرگترین مرده قبرستون و پرو روترینشون که هر چی خاک روش میریزم خاکا رو میزنه کنار و شروع میکنه بامن بای بای کردن و روح و روان من رو بهم ریختن
***********************************************
k1: قطعاً با توجه به نوع رابطه دامنه دوستی و حريمها هم مشخص ميشه. اميدوارم كه يه جوری با بيل همچين بزنی توی سر اون مرده كه ديگه از جاش بلند نشه!
تو فقط يه بار يه بار ديگه منو ببر به كوچه هاي كودكيم تو خيابان دماوند خيبان زاهد گيلاني...روبرو سينما نپتون سابق ..همونجا كه وقتي 4 سالم بود فيلم فاصله رو ديدم...منو ببر به اون كوچه ها روبرو مركز آموزشهاي هوايي..همونجايي كه همافرا با گارديهادرگير شدن...مردم عرق فروشي هاي زير سينما رو آتيش زدن و من گريه مي كردم.خونه هايي با ديوارهاي شيشه شور...اي بابا ما يكي مرده نبش قبريم..گذشته برامون آلبوم عكس نيست فيلمه يه فيلم مستند
من يكي كه دوست دارم تو گذشته گير مي كردم اساسي
***********************************************
k1: اين چيزهايی كه تو با اين صراحت بيان ميكنی چيزهايی نيست كه دفنشون كرده باشی منظور من از اين نوشته دفن خاطرات و اتفاقاتيه كه هيچ وقت جرات نميكنی بيان كنی. يه كمی فكر كن ببين از اين مردهها داری يا نه؟!
يه سوالي :
منو سانسور كردي يا نظري كه دادم نيومده؟؟؟!؟!؟!؟!
تا جايي كه يادمه تشكر كرد به خاطر كامنت و گفت بعد از تاييد ....
***********************************************
k1: احمد جان نظر شما اومد دو بار هم اومد ولی حس كردم بواسطه اون نوشته عربی شايد درست نباشه كه پابليشش كنم.
هر جور كه راحتي به هر حال من اونو براي تو گفتم، اما در عجبم ...
*****************************
k1: حال و حوصله دردسر ندارم اخوی.
آره یه چیزایی رو اون درونا دفن می کنیم و حالا نه هر پنجشنبه ولی هر از گاهی سر خاکشون میریم چون بالاخره یه بخش هایی از زندگیمون بودن ولی چرا بعضی از آدما دوس دارن و خیلی هاشونم اسرار دارن که باهامون بیان و اون وسط ها یه چیزی از زیر زبونمون راجع به اونایی که دفن شدن بکشن و اگه جوابی هم ندادیم یه بیل آماده داشته باشن و دِ بکن بلکم خودشون به جواب برسن و نمیدونم این وسط چه مشکلی از اونا حل میشه خدا عالم است و البته فرهنگ. تا این جور کارا معنی لطف مده و عاطفه داشتن و دوستی اوضاع همینه. من خودم هیچ وقت این کار و نکردم حالا نمیدونم این ذاتی بوده یا اکتسابی در هر صورت می پسندمش.این و باور دارم که هر کسی اگه خودش لازم بدونه یه چیزی رو باهام در میون بذاره خب خودش میذاره و کنجکاوی من هیچ معنی مثبتی نداره. جالبه که بعضی اوقات بهم گفتن که آدم بی عاطفه ای م چرا خیلی چیزا رو راجع به دوست و آشنام نمیدونم و هیچ سعی نکردم که بفهمم؟!!
كيوان عزيز ،
چون مي دونم همواره براي تو كامنت مي ذارم ، براي اينكه تشابه اسمي من با دوستي كه با اسم من كامنت مي ذاره ولي تو بلاگش با اسم امير مي نويسه ، براي خودم سو تفاهم ايجاد نكنه ، منبعد اسممو فارسي مي ذارم . اميدوارم اون دوست گرانقدر از اينكه من اينجوري ميذارم ناراحت نشه .
***********************************************
k1: احمد جان با توجه به آدرس ايميل و وبلاگ كاملاً مشخص هستش كه تو كدوم احمد هستی و اون كدوم احمده! ولی هر جور كه دوست داری بذار.
سلام. ببخشید که بعد از نوشتن یه دونه پست دیگه اومدم و برای این پست کامنت می ذارم! شاید هم اصلا چیزی که الان می گم بی ربط باشه به پست شما و حتی یه جورهایی هم نقض این قسمت از نوشته ی شما ("شايد بهتر باشه خيلی وقته توی مسايل خصوصی همديگه كه خب انگاری در فرهنگ اين سرزمين، اصلاً معنا و مفهومی نداره وارد نشيم.") باشه اما من با خوندن این قسمت از نوشته ی شما ( "براستی همهی ما آدمها يه سری رمز و راز و اسراری داريم كه هيچ وقت مايل به افشای اون نيستيم. حتی صميمانهترين دوستان، پدر و مادر، همسر، فرزند از وجود اون آدمهای مُردهايی كه توی زيرزمين خونهمون دفن كرديم خبر ندارند و قطعاً هيچ كدوم از ما حاضر نيستيم حتی قسمت كوچيكی از اون رازها افشا بشه كه شايد با برملا شدنش ديگه سنگ روی سنگ هم بند نشه.") یاد یه برنامه ای افتادم به اسم the moment of truth که یه جور مسابقه ی آمریکایی هست. یه نفر می آد و در مورد خصوصی ترین رازهاش ازش سوال می کنن و با توجه به این که قبلا به دروغ سنج وصل بوده اعلام می شه که جواب سوال رو درست داده یا نه ! و در اکثر مواقع طرف- که البته به خواست خودش شرکت کرده- جلوی خونواده و دوست و آشنا ضایع می شه. من خیلی از این برنامه خوشم می آد هر چند مسایلی که مطرح می شه خیلی خصوصی هست و قطعا اصلا به من ربطی نداره اما از طرفی هم خب می خواست شرکت نکنه که این جوری خفت نکشه دیگه!!! احتمالا شما هم دیدید این برنامه رو اما اگه ندیدید ببینید حتما خوشتون می آد ! امشب (جمعه) ساعت 10:30 (گاهی تا 10:40 هم تاخیر داره!) کانال mbc4 مسابقه ی the moment of truth .
حرف دکترت چه قدر به دلم نشست ...
بی ربط : منظورت چی بود از این پست ؟ من هی منتظر بودم بری سر اصل مطلب ...همه ش مثل مقدمه بود !!!!