پنجشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۷

صبح پنج‌شنبه است. ديروز چهارشنبه، تعطيل رسمی بود. اونهايی كه پول داشتند و اونهايی كه پول نداشتند ولی حال و خـ.ا.يـ.ـه داشتند از سه‌شنبه بعد از ظهر رفتند مسافرت. قطعاً وضعيت جاده‌ها يه چيز اسفناكی ميشه كه سگ صاحبش رو نخواهد شناخت. يه طويله سيار. من چون نه پولش رو داشتم و نه حالش و نه اون يكی‌ش رو، نشستم خونه و 21 انگشتم رو دراز كرده و زير باد كولر خوابيده و فقط به امور دنيوی پرداختم. شركت و كارخونه‌ی ما طبق همون عادت قديمی كه مختص كودكستان‌ و مهد‌كودك‌هاست بواسطه تعطيلی چهارشنبه، توليد كُمپلت تعطيل شد و همه از سه‌شنبه رفتند تا اگه خدا بخواد و خودشون تمايل داشتند روز شنبه بيان سر كار!

از اونجايی كه كار من خيلی مهم و استراتژيك‌ و در زمينه پرتاب شاتل به فضا و كنترل شهاب‌سنگها و هدايت آنها به سمت كهكشان راه شيری‌ و دوشيدن شير دُب‌ها می‌باشد بنابراين امروز اومدم سر كار. هيچ كسی نيست. كارخونه سوت و كور و پرنده پر نميزنه. آدم دوست داره با شورت و ركابی بره وسط خط توليد ساز بزنه و زلف بر باد مده رو بخونه. امروز سرويس و نهار هم نداريم ولی خب اينهاش مشكلی نيست. من ماتم گرفتم از الان تا عصر، بی‌چايی رو چيكار كنم؟! مردم به عرق و ترياك و حشيش و شيشه و علف اعتياد دارند و اونوقت من معتادِ يه ليوان چايی هستم. بايد برم ببينم توی اين كلاسهای N.A می‌تونند اعتياد به چايی رو هم ترك بدند. راستی بعداً يادم بندازيد يه مطلب در رابطه با كلاسهای N.A يا همون انجمن معتادان گمنام بنويسم. در همين حد فقط بگم كه تاثيرش بر روی آدمهای معتاد فوق‌العاده بوده. ظاهراً در سرتاسر دنيا خيلی خوب جواب داده. اگر از خواننده‌های عزيز كسی هست كه به اين روش ترك اعتياد كرده در صورتی كه خودش مايل باشه ممنون ميشم با فرستادن ايميل يه سری اطلاعات و تجربياتش رو در اختيار من بذاره.

خبــر مهـم
*********
من امروز عصر بيكارم كسی نيست كه من رو به خوردن يه قهـوه‌ی تلـخ مهمون كنه؟! بريم بشينيم توی يه كافی‌شاپ و يه كم درددل كنيم. بشيم سنگ صبور هم. اولش از هنر و فرهنگ و موسيقی و شاملو و صادق هدايت و جهان سوسيال و دنيای دو قطبی بگيم تا يك ربع بعد كه رومون به روی هم باز شد، بريم سر اصل مطلب و دنبال يه جای دنج و خلوتی بگرديم تا دو تايی دراز به دراز عينهو چوب خشك بغل هم بخوابيم و در حاليكه سفت و سخت همديگرو به آغوش كشيديم نَم اشكی بريزيم تا دلی از عزا دربياريم و يه كم سبك بشيم و باری از روی شونه اون يكی برداريم. آهای شمايی كه ميگيد كيوان قرار نميزاره، اين گوی و اين ميدون، بشتابيد!

در حال حاضر بيش از 24 ساعته كه نخوابيدم. ديشب خونه نبودم و تا خود صبح بيدار بودم. هر كی گفت من ديشب كجا بودم و چرا نخوابيدم، جايزه داره. بجون خودم هر كی درست حدس بزنه بهش يه چيز خوب ميدم. كه خب البته اين جايزه به سليقه و سن و سال و جنسيت و تاهل و تجرد و يه سری چيزهای ديگه مرتبط ميشه ولی شما سعی‌تون رو بكنيد حتم دارم كه از جايزه خوش‌تون مياد. اگه بخواهيد كادوش می‌كنم و سرش هم يه روبان قرمز می‌بندم!

در حال حاضر كيكی رو كه بعنوان عصرونه بهمون ميدند و من خيلی وقتها نمی‌خورم به اسم Afternoon Cake كه اونورش هم به فارسی نوشته كيك عصرانه رو با ولع تمام خوردم. انصافاً يا كيكش خوشمزه بود و يا ديشب صاحبخونه بهم شام درست حسابی نداده و من خيلی گرسنه بودم كه كيكی رو كه بنا به چيزی كه روش درج شده توی كيلومتر 20 جاده قديم كرج و اول قلعه ‌حسنخان درست شده رو درسته بلعيدم. ده دقيقه پيش ديدم سير نشدم دوباره رفتم يه بيسكويت آنانا ويفر مانژ كه خب من نميدونم اين مانژش ديگه چيه و كجای بيسكويته بوده رو خوردم. خب چرا چپ‌چپ نگاه می‌كنيد، گرسنه‌مه. حالا مكافات اونجاست كه نهار هم ندارم و بايد باز از همين هَله هُوله‌ها بخورم. اگر كسی بخواد و زود بجنبه ميتونه حتی من رو از ظهر دعوت كنه و از نهار با هم باشيم. بهرحال تعارف كه نداريم، كلی حرف و كلی كارها هست كه بايد انجام بديم. من تا فردا شب ساعت 11 هم كاری ندارم و می‌تونيم با هم باشيم، فقط اون موقع بايد برم خونه تا دوش بگيرم و احتمالاً غسل جنابت بكنم تا شنبه پاك بيام سر كار!

بعد از پاراگراف بالا يه كم فكر كردم و ديدم تنها موجودات زنده توی كارخونه، بچه‌های انتظامات هستند. بنابراين رفتم و ليوانم رو پُر چايی كردم و خوشحال و خندون دوباره اومدم پشت كامپيوتر نشستم تا براتون شرح ماوقعه بدم. تا الان نصف چايی رو خوردم و تمام سعی‌م اينه كه بقيه‌اش رو هم بخورم. از خدا كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه، من تا حالا ان نخورده بودم ولی مطمئن هستم ان نمی‌تونه بد مزه‌تر از اين چايی باشه! من نميدونم بچه‌های انتظامات بجای چايی خشك، پشكل گوسفند دَم كردن به خورد من دادند يا مَتِريال اوليه چايی مربوط به فضولات خودشون بوده كه بالای پشت بوم خشك كردند و حالا بعنوان چايی استفاده می‌كنند. اگه اينجوری باشه خوب بگردم بايد توش لوبيا هم ببينم چون دو سه روز پيش نهار قرمه سبزی داشتيم و قطعاً لوبيا قرمز و چشم بلبلی‌هاش بايد توی چايی شناور باشه.

خيلی چيزها توی كَله‌ام وول وول ميخوره كه دوست دارم در رابطه‌اش بنويسم ولی خوابم مياد. اگه اين حس مسئوليت به خواننده‌های اين وبلاگ نبود كه هيچ چيز نمی‌تونست باعث بشه الان بشينم جلوی مانيتور و تَلق تُلوقِ كيبورد رو دربيارم. قيافه‌ام الان ديدنی شده. هيچ چيزی مثل بيخوابی آدم رو از ريخت و قيافه نميندازه. چشمهام عينهو كـ.و.ن مرغ شده. البته من تا حالا اونجای مرغ رو نديدم و نميدونم چه شكليه ولی خب حتماً اونجاش خيلی تنگه كه شده ضرب‌المثل. بعضی چيزها تنگش خوبه و بعضی چيزها گشادش! مثلاً اگه صندلی‌های عقب ماشين گـَل و گـُشاد باشه آدم خيلی راحت ميشينه. الان كه ديگه خيلی‌ها وقتی يه شكم ميزان و يا سن‌شون زياد ميشه كلی پول ميدند تا چيزشون رو تنگ كنند! آره ديگه منظورم، همين مانتوهاشونه. خيلی از خانم‌ها بعد از زايمان مانتو‌هاشون رو تنگ ميكنند چون الان هم تنگ مُده و خب حتماً هم خودشون و هم آقاشون اونجوری بيشتر می‌پسندند.

راستی اگه خانمی هست كه تجربه تنـگ كردنِ چيزش رو داره خواهش ميكنم اونهم با ايميل من تماس بگيره و از انگيزه و خاطرات و شرايط بعد از تنگی و بی‌برقی و بی‌بنزينی و اين روزهای گرم تابستون برام بنويسه شايد وضع منهم خوب شد و رفتم مانتوم رو دادام تَنـ .. ببخشيد، اين بـ.ا.سـ.نـ.ـی رو كه ديگه همه‌ی دكترها جوابش كردند و ميگن تحت هيچ شرايطی تنگ نميشه رو با روشهای جديد ليزر و يا كاريوپراكتيو و يا انژكسيون‌ آمبولاسيونی و ساكشن، تنگ كردم و جماعتی رو از نگرانی درآوردم. اون خانم‌هايی كه تنگش كردند ميدونند من چی ميگم!

۴۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

مهندس کیوان جان به جای فهمیدن راه حل تنگ و گشاد کردن بعضی چیزها یه فکری به حال این کامنت دونیت بکن که بارها و بارها منو از نظر گذاشتن برات منصرف کرده بد جور.اون وقت من بهت می گم راه حل واقعی چی می تونه باشه.
***********************************************
k1: پنداری اين كامنت‌دونی من جوری گشاد شده كه ديگه هيچ طريقی نميشه تنگش كرد! من نميدونستم معلم‌ها هم اينكاره هستند!

میشه اوضاع و احوال تولید در کارخانه ی شما را فهمید وقتی یکی از پرسنلش چنین بیکار است که هرو روز ده ها خط وبلاگ بنویسد.
***********************************************
k1: چشم‌ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

راستی شرایط لینک شدن تو وبلاگتون چيه؟
***********************************************
k1: شرايط خاصی نداره فقط من بايد از نوشته‌های اون بلاگ خوشم بياد، همين.

نمی دونم در ارتباط با N.A جدی گفتی یا نه.اما پیشنهاد می کنم یک سر به این وبلاتگ بزنی http://me-justawoman.blogsky.com ... من مدتهاست که خواننده وبلاگش هستم.کسی هست که هم خودش و هم برادرش با موفقیت از این کلاس ها استفاده کرده.خیلی گشت زدم تا یک سری از پست های مشخصش رو برات لینک کنم اما خب می دونی جای به جای وبلاگش از پروسه اعتیاد و بعد ترک کردنش نوشته...

2-از این بچه تخس هایی هستی که حتما موقع نوشتن از زور خواب و هزار و یک درد بی درمون دیگه چشمات برق میزدن...در ارتباط با تنگ کردن یک سری جاها هم باید خدمتتون عرض کنم والا بلا،به مولا ما خودمون فاعل همچین فعل عظیم الشانی نبودیم اما با یکی دو نفری که مرتکب این امر خطیر شدن ملاقاتی داشتیم که همگی بسیار بسیار عملشان را هم پایه ی تصمیم کبری می دونستن که انجام دادن و البته الان هم مدام مثل خاله کوکب دچار مهمان های ناخوانده میشن:دی
***********************************************
k1: در رابطه با معرفی اون وبلاگ خيلی خيلی ممنون و در رابطه با تنگی و گشادی من كه نفهميدم منظورت چيه و اونها برای چی مهمون ناخونده دارند؟!

حالمونو بهم زدی با این پستت ... چیز دیگه گیر نیاوردی که به این لوبیا قرمز و چشم بلبلی و ... گیر دادی ؟؟ اسمایلی حالت تهوع
***********************************************
k1: می‌خواستم در رابطه با سبزی‌هاش هم بنويسم ولی ديگه حوصله نداشتم اون رو هم توضيح بدم!

MEHDI

بابا کیوان جون دمت گرم . تو کجا کار میکنی که هم کیک و قاقا لی لی بهتون میدن هم اینترنت مفت و مجانی ؟ همکار نمیخوای کاکو؟ اقا ما اومدیم یه اظهار نظر کنیم در مورد کامنت نازیلا خانوم تو پست قبلی دیدیم شما بریدی و دوختی اما تا جایی که ما از خانم والده ! و یه چار تا دوس دختری که داشتیم تا حالا شنیده بودیم خانما میل جنسیشون تو ایام عادت ماهیانه بیشتر میشه . چرا دعوا میندازی بین زن و شوور داداش ؟ نازیلا خانم اگه اینجا رو میخونی ما که زن نیستیم خیلی خانما میل جنسیشون تو این دوره بیشتر تر میشه یادمه یه دوس دختر داشتم هر وقت شبا به من زنگ میزد و رو اون دنده بود ازش میپرسیدم اره و اینا ! میگفت اره و اینا اخه پ.ر.ی.ودم بیشتر تر دلم میخاد . ختم کلوم اینکه نازی خانم بنده خدا شوهرت بیرا هم نگفته . ببخشیدا داش کیوون گفتم ما هم اون چی رو میدونیم بگیم . حالا اقا کیوان این جایزه شامل حال خانمای خاننده است یا به ماها هم چیزی میماسه که حدس بزنیم . من فک کنیم دیشب عشق و حال با یه خانوم خشگل مشگل . برا همینم حالا صبی شارج بودی پست زدی . اره و اینا ؟
***********************************************
k1: اولاً كه بابا جون من دست از اين پ.ر.ي.و.د برداريد ديگه حال‌مون رو بهم زدين ثانياً پسر تو چقدر فكرت منحرفه و من اين حرفها؟! شب، خانوم خوشگل مشگل؟! عشق و حال؟! .... نه بابا هنوز جايزه رو نبردی.

یک دوست

راجع به اینکه شب قبل کجا بودی که نخوابیدی احتمالا یا پای کامپیوتر بودی یا شایدم میهمان بودی ولی شب بیداری که واسه کار یا درس نباشه خیلی هم حال میده!ولی سوالت درباره تنگ کردن با عرض معذرت باید بگم که انقدر موارد جالب (به دلیل شغلم در واحد معاینات ) دیدم که میشه یه کتاب نوشت!ولی متاسفانه نمیشه بگم اگه یه وقت حضوری خدمت رسیدیم خوب شاید تعریف کردم!اینقدر بگم که اصولا تنگی باعث دردسر ه با گشادی بساز!
***********************************************
k1: آقا يا خانم دكتر بنظرم شما لطف كن اول جنسيتت رو برای ما معلوم كن بعدش هم اينكه اينجور كه نوشتی اونقدر موارد جالب هستش من خيلی دوست دارم اين موارد جالب رو بدونم !

نفیسه

کی جان وان!!! من که اول اجازه گرفتم تو هم که اجازه دادی هر چی دوست دارم صدات بزنم!!! و میدونی که قدیمیا گفتن مَرده و حرفش(البته شاید منظورشون morde بوده و یه اشتباه تاریخی باعث شده تا مرد بودن مردا تنها به خاطر این گوناگونی تلفظ به خطر بیفته، در این بین یقینن دست یه زن در کار بوده؟؟ شایدم چند تا!!!) به هر حال من به اشتباهات تاریخی کاری ندارم و مطمئنن تو هم نمی خوای مرد بودنت زیر یه جاهایی بره!!! (البته می دونم اون لحظه تو تمام فکرت این بوده که به هر بهونه ای بگی "کی..." تا با من قرار بذاری) و معلومه آینده نگریت هم خیلی خوبه و خبر مهمی که امروز اعلام کردی مهر تایید واسش بود.
البته این خبر مهم امروز بیشتر شبیه آگهی مناقصه فرمالیته میمونه (بخوانید می، مونه نه میمون) که از قبل پیمانکارش انتخاب شده این هم مدرکش "از دید من امتیازت از دیگران خیلی بیشتره. شاید توی الویت باشی. از من گفتن بود!" - دوستان اینا رو خود کیوان گفته قبل از اعلام خبر مناقصه!!! - و حالا تنها خواسته به صورت رمزی "کی..." بودنش رو اعلام و تحمیل کنه؟؟!!!
از اونجایی که من به توانایی های خودم ایمان دارم و برای دوری از حرف مردم و سوزوندن یه جاهای یه کسایی،تو این مناقصه شرکت نمیکنم تا دوستان بدونن تو یه مناقصه سالم شرکت کردن و هیچ پارتی بازی در کار نیست.
ببخشید کی جان وان، اگه این كلاسهای N.A تونستن اعتياد به چايی تو رو ترك بدند خبرم کن شاید اعتیادهای عجیب و غریب و ناگفتنی من رو هم ترک دادن!!! آخه معتادینی که به مواد مخدر معتاد نیستن چیکار باید بکنن؟؟؟ از تنگی و تنگه ... فقط تنگه هرمز میشناسم از این چیزا که میگی اطلاعی ندارم. درضمن دقیقن متوجه منظورت از "نَم اشكی" نشدم؟ آیا این اشک هر دو معنی رو در بر گرفته یا فقط معنی دوم که مهم تره رو میده؟؟؟ البته فقط میخوام سوال ذهنیم بر طرف بشه وگرنه که من از مناقصه انصراف دادم.
***********************************************
k1: هر وقت تصميم گرفتی در مناقصه شركت كنی با هم ميشينيم و در رابطه با تنگی‌ها و گشادی‌ها و نم اشك‌ها صحبت می‌كنيم.

اول اینکه مانژ به فرانسوی میشه خوردن و خوراکی. پس آگاه باش که هیچ جای بیسکویت رو نخوردی. ثانیا با توجه به اینکه دیروز عید بوده احتمالا مجلس بله برونی عروسی ای جشنی خلاصه یه چیزی تو این مایه ها دعوت بودی و چون شام بهت کم رسیده الان اینقدر گرسنه ای. ثالثا مطمئن باش که دختر خانمهایی که اینجا رو میخونن دیگه تو رو شناختن و میدونن تو وعده سر خرمن میدی. اونا میدونن حتی اگه عاقد و 3 تا شاهد هم بیارن که تو دیگه هیچ بهونه ای نداشته باشی بازم یه چیزی رو علم میکنی و معامله رو بهم میزنی. چهارما خوب باشی.
***********************************************
k1: آقا در رابطه با سوما من چه جوری بگم حاضرم با اونها قرار بذارم؟!

اه! حالمون رو به هم زدی! اون وقت به شما الآن بابت این وجدان کاری پول هم می دن؟!!
***********************************************
k1: بله، ميدن!

الناز

هه! من فک کردم فقط بابای خودمه که 5شنبه ها که شرکتشون تعطیله میره سر کار و یه جورایی اضافه کاری! نگو کیوانم این کارس:)

اخی خسته نباشی برای دیشب و امروز و اگه کسی باهات قرار گذاشت فردا!
تنگی هم احتمالا تنها چیزیه که هیچ وقت از مد نمی افته!

در رابطه با اعتیاد بگم که من هم بدجوری معتاد چاییم. البته بیشتر به خاطر رگ و ریشه قوی و محکممه و هیچ جوره هم نمیخوام ترکش کنم.
در رابطه با مسابقه هم چند تا حدس میشه زد: اول اینکه پرشان دیشب خونه شما بوده و تا صبح ونگ و ونگ کرده.
دوم اینکه توی خونتون پشه داشتین نیشت زده نتونستی بخوابی
سوم اینکه خدایی نکرده حال کسی تو خونتون بد بوده که خیلی بعیده.
چهارم اینکه خوابت نبرده.
در رابطه با تنگ کردن هم خوشبختانه تجربه ای ندارم برات ایمیل کنم اما یه دوستی دارم که خواهرش وقتی شوهرش رفته بوده ماموریت برای سوپرایز کردنش رفته بود تنگ کرده بود. شوهرش که برگشت نه تنها خوشحال نشد بلکه کار داشت به طلاق اینها میکشید.
پاشو برو خونتون یه کم بخواب گشاد خان
***********************************************
k1: نمیشه از این دوست‌تون بپرسید ببینید شوهرش با کجای تنگ کردن مشکل داشته؟! شاید خانمه اونقدر تنگش کرده که دیگه دودول شوهر توش نمیرفته؟! در رابطه با اینکه چرا دیشب نخوابیدم هم اشتباه گفتی.

نسرین

فکر نمیکنی دیگه زیادی بی ادب شدی.
آدم که به خاطر خوشایند هرکس و ناکسی نباید اینقدر چرندیات بنویسه.واقعا" که هرچیزی هم حدی داره.دیگه داری شورشو درمیاری .

سلام دوست عزيز
باز كه تو بي ادب شدي
همين روزهاست كه ف ي ل ت ر بشي
ببين كي بهت گفتما
ديشب هم حتما عروسي بودي و دير برگشتي
قرار هم نميذاريم اصرار نكن!!!
به جاهاي ديگه مردم هم كاري نداشته باش لطفا

دوست

میبینم من یه مدت کامنت نذاشتم یکی دیگه اومده به اسم یک دوست کامنت گذاشته . اقا یا خانوم یک دوست این اسم مال منه . بیزحمت یه اسم دیگه برا خودت انتخاب کن . حالا میتونیم با هم کنار بیایم من همون دوست باشم تو یک دوست ! راجب به تجربه تنگ و ... کردنم باید خوانندگانی مث نفیسه خانم یا نه اصن لیلا خانم بنویسن که خیلی زبونشون تند و تیزه و مث اون دفعه که منو سنگ رو یخ کردن به قول کیوان هی تجربیاتشونو رو داریه میریزن (مث کامنت پست قبلی ) . به قول کیوان ببخشیدا من اینجوری فک میکنم حالا دوباره به شما برنخوره تشریف بیارین به بنده فحش علمی بدین . نظر خودمو نوشتم سرکار خانم . اون دفعه من دوستانه خواستم با شما بحث کنم شما هر چی دلتون خواس بارم کردین . حالا ببینم تحمل حرف مخالف دارین یا نه . جدی شوخی کردما . اما اون دفعه از دستون ناراحت شدم .

کیوان جان شک نکن که اگه تهران بودم تو مناقصه شرکت میکردم.
حیف !
***********************************************
k1: این رو باید به پای بد شانسی من بنویسیم یا تو؟!

ساسا

منکه شخصا علاقهای به اینجور ملاقاتا ندارم آخه ندیده و نشناخته که حال نمیده!
اما اگه کسی حاضر شد و قراری منعقد شد...لطفا ما رو در جریان بذار.
دوست دارم بدونم طرف کی بوده چه شکلی بوده و انگیزش از چنین قرار مخوفی چی بوده...
ضمنا خوشحالم که یکی دیگه از خواننده های این پست فرانسه بلده
salut cher Amir

سمیه

الان که گشاد و آویزون مده!! در ضمن من حاضرم با شما که همسایمونی قرار بزارم:دی
***********************************************
k1: شما همسایه ما هستید؟! ببخشید ولی من شما رو بجا نمیارم.

رسول

داش کیوان
فکر کنم دیشب باز مث پتروس فداکار بیدار موندی یه آدمی که حالش خوب نبوده رو مواظبش بودی وازش مراقبت کردی تا خوب بشه و سرحال.
حالا جایزه چی هست وکجا باید گرفتش؟
اصلا هم تقلب نکردم!!!

به این ساسا خانم:
Je parle français aussi. Je l'aime. agréable vous rencontrer
***********************************************
k1: نه آقا رسول شما هم اشتباه حدس زدی. توی مطلبی که بحث تنگی و گشادیه پترس که با یه انگشت کاری از دستش برنمیاد! شما فعلاً سرتون به ساسا خانم و فرانسه گرم باشه.

asal

اه اه چقدر بی تربیت شدی , معلومه بیخوابی اصلا بهت نمیسازه . من فکر میکنم دیشب احتمالا با یک دوست نشستی به درد دل و چایی خوردن و یک فیلم خوب دیدن و گفتی گور بابای خواب .
راستی همه از گشادی مینالند ما از تنگی - کسی راهی برای گشاد کردنش سراغ نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟
***********************************************
k1:اصلاً اینکه من دیشب کجا بودم رو ولش کنیم چون این تنگی چیز شما خیلی برام جالب شد. آیا واقعاً همونجایی که من بهش فکر میکنم که البته مربوط به شماست اینقدر تنگه که ازش نالانید؟! آیا این حقیر اگر سه سایز براتون بزرگترش کنه کفایت میکنه؟!

بارش

به به
صراحت
به به
چه راحت
ندیده بودم کیوانو دیگه به این رک و راستی
مرسی خلوص نیت
خوبید شما ؟
***********************************************
k1: قربونت. شما چطورید؟!

asal

ای بابا گفتم یه کم گشاد نه دیگه سه سایز که به ضرر طرف مقابل تموم بشه . همین قدر که دیگه خیلی دردناک نباشه کافیه .... شاید هم اشکال از بزرگی بیش از اندازه ( ) طرف مقابل باشه ؟؟؟؟
***********************************************
k1: من تسلیم هستم و دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم. تو دیگه من رو از رو بردی!

ستاره نقره ایی

مطلب مربوط به چای را خواندم اول فکر می کردم اشتباه می خونم دوباره خوندم و جلو قهقهه ام را نمی تونستم بگیرم. قدرت تصور و تخیلتون فوق العاده است. فکر کنم هر وقت چای بخورم یادتون بیفتم.
در مورد انجمن
http://tavalodi2bare.blogfa.com/8507.aspx ایشون هم اطلاعات مفیدی دارند.

نفیسه

حالا که این بیخوابی یقه منو گرفته و ول نمیکنه صلاح دیدم به سوالی که طرح کردی جواب بدم. دیشب تو کهکشان راه شیری بودی، دقیق تر بخوام بگم توی منظومه شمسی بودی ( توجه شود که منظومه شمسی گفتم نه شمسی) دقیقترش توی سیاره زمین و توی ایران و ... ببخشید به دلیل مسائل پرایوسی بقیشو تو نقطه چین گفتم.در ضمن مراعاتِ حالِ خانمهای حامله رو بکن و اینقد همه چیزو تشریح نکن. به شخصه داشتم بالا می آوردم، یه لحظه احساس مریم مقدس بهم دست داد. جواب سوالات من یادت نره.نم اشک و ...
***********************************************
k1:در رابطه با نم اشک جوابم همون جواب قبلی بود و احتمالاً تو که حامله نیستی؟! پس نمیخواد فکر خانمهای حامله باشی. تو درست حدش زدی من شب قبل توی ایران بودم جایزه رو تو بردی حالا سرش رو برات روبان قرمز بزنم یا بدون روبان میخواهی؟!

baharak

سلام بابا.ظاهرا این دفعه چای سبز خوردی. نوش جانت.
اگر اینترنت مجانی و با سرعت میخوای بیا محل کار من.البته باید سر و صداش رو هم تحمل کنی.
جایی که دیشب بودی و شام بهت ندادن و یا دادن و سیر نشدی(شام رو میگم) و تا صبح هم بیدار بودی حتما جای خوبی نبوده( مثل زندان و اینجور چیزا).خلاصه جای بد نری بابا جان.
کسایی که فیلم دسپرادو رو دیدن اگر یادشون باشه یه بابایی(نه بابا کیوان ها)میره تو بار و یه داستان تعریف میکنه که چطور شرط میبنده که جیش کنه تو لیوان و در واقع شرط بسته که جیش کنه به کافه چیه!!
(البته جسارتا قصد توهین به کسی نیست.محض خنده).نکنه بابا شما هم چنین شرطی بستی.اینقدر راحت پیشنهاد میدی و ملت هم ناراحت که نمیشن هیچ میخندن و تایید هم میکنن(من هم جزئ ملت هستم) ؟!!!

استفاده از لوبیا چشم بلبلی بجای لوبیا چیتی و یا حتی لوبیا قرمز توهین مستقیمی است به میلیونها طرفدار قرمه سبزی در سرتاسر جهان و بای نحو کان ممنوع است.
http://www.petitiononline.com/qormesab/petition.html
***********************************************
k1: بابا دمتون گرم من نمیدونستم قرمه سبزی چنین تشکیلات وسیعی در سط جهان داره.

نمیشد بنویسی " آدم دوست داره با شورت و ک.ر.س.ت بره وسط خط توليد ساز بزنه و زلف بر باد مده رو بخونه" ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی بهتر و رمانتیک تر بود
***********************************************
k1:والله چون مطلب رو با توجه به داشته‌های خودم نوشتم بنابراین فقط تونستم از شورتم مایه بذارم. احتمالاً دومیش مربوط به من نمیشه. راستی هوس مبهم چند وقت تشریف نداشتید خدای نکرده کسالتی برای جای‌تون پیش اومده بود؟!

نگاه

بنظر میاد اولا که دیشبش هم حتما تو شرکت و کارخونه بودی نکنه شغلتو عوض کردن و گذاشتنت تو انتظامات شرکت و تا صبح کشیک میداشتی
دوما واس ترک چائی دو تا دیگه از اون چائی های بچه های انتظاماتکه اینجوری وصفش کردی رو میل کنی حتما ترک میکنی
سوما سالهاست که تنگ مده تو از مد خیلی عقبی
چهارما نکنه با یکی تازگیا آشنا شدی که گشاده و حالا میخوای نظر خواهی کنی اینجا تا چاره ای پیدا کنی و بشی کی2 آقا کی1؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجما یه فکری به حال این کامنت دونیت نمیکنی معلومه بخاطر گشاد بودنته
***********************************************
k1: تو هم که انگار رمال هستی و همه چیز رو از غیب میدونی.

natamam

salam
chand bari blogetoon ro khoondam rastesh bazivaghta ye chizaye jaleb minvisin vali matalebe biadabish ziyade va ta hodoodi gheyre ghabele hazm ke nemdoonam chera che ehtiyaji behesh hast engar 2nbale khanande migardin mese inke be jaye inke adamha va afkareshoon va baratoon mohem bashe oon adade tedade commenthatoon baratoon moheme be harhal har kasi too zendegish ye chizaei barash moheme khob bara shoma ham labod oon nakojahaye adama baratoon kheyli moheme moafagh bashid dar zemn babate dishab hadsam ine ke pishe hamoon ali agha shembele boodin age esmesh ro doros gofte basham ke khob be ehtemale ziyad eshtebah hads zadam be har hal khosh bashid
***********************************************
k1: ممنون از نقدتون. خوشحال میشم وقتی که از طرف خواننده‌ایی نقد میشم. شاید هم استفاده از بعضی واژه‌ها توی وبلاگ من زیاد شده باشه و بایستی یه تجدید نظر روی نوشته‌هام بکنم ولی هیچ وقت دنبال تعداد زیاد خواننده نبودم کما اینکه برام مهم بوده که وبلاگم پر خواننده باشه ولی قطعاً کیفیت توی این مورد خیلی مهم‌تر از کمیت هست. باز هم ممنون و امیدوارم که باز هم نظرت رو برام بنویسی.

احسان

سلام داش کیوان
فکر کنم اونقدر اینجا رو خوندم که بتونم داش کیوان صدات کنم . میدونم تو هم مث من بی قراری همش یاد اون روزهای اکتبر تا ژانویه میوفتی و دلت میگیره . مث من موندی که کار درست کردم یا نکردم . شایدم یاد یار و تنهایی و دروی یار رو هر روز تو سرت میاد میگی چی کار کنم این زندگی لامصب رو . ولی داش کیوان نزن به راه بی ادبی و لات بازی که اونم خوشش نمیاد شاید می خوای حرصشو در آری ؟ دیشب هر جا که بودی مطمینن رو زمین نبودی داشتی با خودت و اون راز و نیاز می کردی . شایدم از خدا می خواستی که راه واقعی رو نشونت بده . نمی دونم . ولی لحن جدید پستات نشون از بحرانی که در درونت داره آتیشت میزنه رو خوب نشون میده ولی این راش نیست . اینا که میان واسه چهار تا چیز مزخرف میگن و می خندن مطمین باش هیج وفت یار و همدمت نمی شن. ولی حرمت عزیز ترین کس تو دنیا یعنی مادر رو نگر دار و اگه با اون بحثت شده و شب و بیرون موندی بهش یه خبر بده که نگران نباشه . خیلی بهت گیر میدن که تکلیف و روشن کن آره ؟ مهم نیست اونی که فکر میکنی به صلاحته رو انجام بده ولی احترام شون رو نگه دار . مزاحمت نمیشم ولی هر وقت خواستی با یکی از جنس خودت بشینی و درد و دل کنی من هستم با کمال افتخار.
با اجازه
حدا نگهدار
***********************************************
k1: نه والله اصلاً این چیزهایی که تو گفتی نیست و من با هیچ کسی مشکلی ندارم. من راز و نیاز نمی‌کنم. من با مادرم رابطه‌ام خیلی هم خوبه. من اصلاً یاد روزهای اکتبر تا ژانویه نیستم. راستی اون موقع مگه چه روزهایی بود که من باید یاد اون روزها باشم؟! اصلاً احسان جان تو چرا فکر میکنی در رابطه با من اینقدر درست فکر میکنی؟!

سلام
1:فکر کنم کش شلوار هم کار همون دکتر ها رو برای شما انجام بده چون اگر در رفت دوباره بشه با یک کش دیگه مسئله رو حل کرد
2:واقعا هم به این تنگ کردن احتیاج دارید وگرنه حداقل یک چای کیسه ای که احتمالا ده گرم بیشتر وزن نداره با خودت میبردی تا مجبور نشی اون چایی رو بخوری
3:اینو دیگه نمیگم چون خودمم روم نمیشه
***********************************************
k1: همه لطفش توی اینه که ببینیم این قسمت ۳ چی بوده بنابراین منتظر شنیدن قسمت سوم هستم تا ببینم چیه که روت نمیشه.

مهر(یک دوست سابق)

با عرض پوزش از جناب دوست من اسممو عوض کردم.کیوان جان تو مملکت اسلامی اگه اقا بودم کجا میذاشتن خانوما رو معاینه کنم جیگر!درمورد موضوع مورد علاقه میشه بگی کجاش برات جالبه روش کار یا علت اون؟ماشالا موارد اونقدر زیاد شده که مثنوی هفتاد من کاغذه!
***********************************************
k1: خب شکر خدا ظاهراً جنسیت خانم دکتر هم معلوم شد!!! والله برای من هر چیزی که به تنگی و گشادی منتهی بشه جالبه! روش کار، علت و چگونگی اون و هر تجربیاتی که در این زمینه دارید.

ساسا

وای منکه دیگه دارم از کنجگاوی میترکم ! حالا دیگه عصر جمعه شده میشه خودت بگی کجا بودی و چه میکردی؟
ضمنا این چند خطم مال موسیو رسول

À M.Rasoul : moi aussi je serais contente de vous connaître mieux ; est-ce qu’il y peut être une lien de communication entre nous et aussi tous les lecteurs qui connaissent le français?
***********************************************
k1: ساسا جون اونایی که چند ساله وبلاگ من رو میخونند و توی ایران زندگی می‌کنند نمیدونند من کجا بودم تو که دیگه دو روزه خواننده اینجا شدی و فرانسه هم زندگی میکنی. آبجی دیر اومدی زود هم میخواهی بری؟! بعدش هم من که فرانسه بلد نیستم ولی یه موقع فحش به کسی ندی‌هااا.

رسول

اصلا از این لحن و نگاه این آقا احسان عزیز خوشم نیومد. (یه چیزی تو مایه های داریوش سجادی!! و یا بعضا فالهایی که آدم میگیره که با یه سری عبارت وپیشگویی کلی یه سری نتیجه گیری و توصیه های اخلاقی میکنن!).
بدون شناخت و صرفا با خوندن چند تا پست کلی از موضع یک ناصح مشفق! رفته در مقام قضاوت و کلی هم حکم صادر کرده.
بابا یه مقدار هم واسه طرفتون عقل و شعور و حق وحقوقی قایل بشین وبعضا شرایطی که طرف داره. (ببخشین آقا کیوان).
نباید برداشتمون از هر مطلب ناخوشایند رو بحران درونی طرف ببینیم. خواننده های قدیمی اینجا بعضا کما بیش شرایط رو میدونن وبا نوع نگاه وکاراکتر طرف تا حدی آشنا هستن.
منکر مشکلات نیستیم اما آدما نگاههای متفاوتی به قضایا دارن. اجازه بدین آقا کیوان اینجا خودشون باشن. قرار نیست ما ایشونو تحلیل روانشناسانه بکنیم ونسخه براش تجویز کنیم. اگه لازم باشه مشاوره لازم رو از جای درستش میگیرن.
به هر حال فکر میکنم بخاطر رعایت حال پاره ای خواننده ها که دوست دارن اینجا رو بخونن اما مایل نیستن که بعضی مطالب حاوی عبارات بی ادبی ببینن، آقا کیوان یه دسته بندی تو پستهاش بکنه و اونایی که صریحترند رو مشخص کنه ،بهتر باشه. اختیار با خواننده است نخواست اونا رو نخونه.
البته شاید باعث بشه که اون سبک خاص نوشتن که جاذبه زیادی هم واسه خیلیا داره نحت تاثیر قرار بگیره وجاذبش رو از دست بده.
همون سبکی که در لابلا یا بلافاصله پس از مطالب عمیق فلسفی و شاملو/هدایت/جهان دو قطبی/یل استر/ و... نقبی هم به صحرای کربلا میزنه و قیامتو توصیف میکنه....

خطاب به ساسا خانم گرامی:
Chère Madame/Mademoiselle Sasa: C'est mon plaisir. Je serai heureux de vous connaître aussi. Votre suggestion est bonne. Qu'est-ce que nous ferons? est-ce que vous avez toute suggestion?
***********************************************
k1:خب بنظرم این آقا رسول در مورد من درست گفت. به صرف اینکه چهار تا پست کسی رو بخونیم دلیلی خوبی نیست که بخواهیم طرف رو هم تجزیه تحلیل و آنالیز کنیم. انسان اونقدر پیچیده است که گاه کسی رو که سالها می‌شناسی باز هم توی موقعیت جدید عکس العملی از خودش نشون میده که آدم مات و مبهوت فقط نگاه میکنه و نگاه.
آقا رسول شما هم ظاهراً فرانسه هم بلدی و ما نمیدونستیم. شما ظاهراً خیلی چیزها بلدی که باید به من یاد بدی ( دقت کن گفتم یاد بدی نه اینکه بخواهی نشونم بدی! ) اگه یه موقع با این ساسا خانم عروسی کردین ما رو هم دعوت کنید!

این احسانه کیه که گفته ما چهار تا چیز مزخرف گفتیم!! ما چیزمان مزخرف نیست و هر کی دیده از دل به خالقش احسنت گفته. ما تو رو از خیلی وقت پیش دوست داشتیم و رد زندگیت را از این ور آب و اونور آب هی دنبال میکنیم. و همیشه وقتی میرم استارباکس حتما یه قلب از قهوه م رو یاد تو هستم.
.....
من سر مینزنم ولی تقیربیا در خیلی از موارد با یه سری الفاظ هیجانن انگیز به خودت و وبلاکت مجبور میشم برم از بس که نمیشه واسه ت کامنت گداشت، نمیدونم چرا همه ش به من میگه که صب کن و ثبور باش و بعدن تلاش کن!! این تویی که سر نمیزنی
***********************************************
k1: بنظرم زیاد نباید سخت گرفت. احسان هم اگه چیزی گفته نظر خودش رو گفته که خب منهم براش نوشتم که اصلاً با نظرش موافق نیستم. ممنون که توی استار باکس یاد من میکنی. این دفعه اگه شد خسیس بازی درنیار و ۵-۶ دلار خرج کن و یه قهوه کامل رو بیاد من بخور ... حالا شما توی کدوم کشور هستی که اگه یه موقع قسمت شد من اومدم اونور بیام و شما رو ببینم و به خالقش احسنت بگم؟!

tadae

احتمالا هيچ جايي نبودين ولي داشتي يك كتاب تازه و جالب مي خوندي...شايدم اون برادرزاده ي تازه بدنيا اومده خونتون بوده كه نذاشته بخوابي ..شايدم داشتي با يه جايي كه ساعتش با اينجا نمي خونه تلفني حرف مي زدي و بيدار موندي......شايدم داشتي فرم معتادان گمنامو پر مي كردي و تمام شب بيدار موندي واسه اينكه آيا واقعا تصميم به تركش داري يا نه؟؟؟
***********************************************
k1: همه‌ی اینهایی رو که گفتی اشتباه بود.

tadae

يادم رفت بگم من كادو هم نمي خوام و به رسم ادب تقديم ميكنم به خود كي وان! :D

سلام
ممممممم خب مورد سوم رو خواستید:
3: اینکه دعوت عمومی میدید ،خیلی بی احتیاطیه.لا اقل طی یک تبصره یا تذکره یا داخل پرانتز جنسیت دعوت شوندگان رو تعیین کن وگرنه ممکنه یه نکره لندهورمذکر(از این ادبیات استفاده کرده تا وخامت موضوع رو دریابی) دعوتتو لبیک بگه .خب شما هم که نمی تونی حرفتو پس بگیری .درنتیجههههه ؛فردا شب ساعت 11 احتملا اون اقاهه هست که غسل.ج می کنه....
راستی دیشب تا صبح تو داشتیبا خدا راز ونیاز میکردی.
***********************************************
k1:اتفاقاً این چیزی که میگی دقیقاً عصر پنج‌شنبه اتفاق افتاد. چون خانم‌ها از این دعوت عمومی استقبال نکردند گیر یه آقای دو متری افتادم که هیکل داشت این هوا و خلاصه چند ساعتی مزاحمش شدم ولی خب کار به غسل و مس کشیده نشد.

raha

بعضی وقتا اینجا سر میزنم . یادمه ازهمون اوایل دات کام شدنتون . قدیم ترها بعضی وقتا از خنده روده بر میشدم اما چند وقته هر وقت میام مایوس صفحه رو میبندم . کمی زرد نشده اینجا ؟ قبلا یادمه خوانندگان تقریبا ثابتی داشتید اما جدیدا هر روز با اسامی جدید برخورد میکنم . نمیدونم این خوبه یا بد ؟ من ترجیح میدم خواننده های ثابت داشته باشم تا ... به هر جهت چون زمانایی بوده که جدا با اینجا بهم خوش گذشته حیفم اومد اینا رو نگم . قصدم ناراحت کردن شما نبود چون هر بلاگری وبلاگ و بلاگش رو مث بچهش دوس داره ! موفق باشید .
***********************************************
k1: رها جان اینکه اینجا زرد شده یا نه رو من نمیتونم بگم بلکه خواننده‌ها می‌تونند نظر بدند. احتمالاً هنوز هم از گذشته یه تعداد خواننده ثابت دارم ولی بواسطه نوع نگارش حتماً یه سری‌ها هم دیگه اینجا رو دوست ندارند و نمی‌خونند و مطمن هم باش که از انتقادت اصلاً ناراحت نشدم که هیچ بلکه خوشحال هم شدم.

رسول

شما که افتخار نمیدین با کسی قرار بذارین. جاهایی هم که میرین رو لو نمیدین.جایزه هم که به افشا کننده نمیدین .
آخه به زبون خوشت، به خوش قولیت، به راه نزدیکت، به پول زیادت، با چی ات بیایم ونشونت بدیم!
***********************************************
k1:آقا رسول اگه شما اجازه بدین من با یه سری ماه پری که خب خطرشون از شما خیلی خیلی کمتره قرار بذارم و فعلاً اونها رو ببینم بعداً اگه فرصت شد خدمت شما هم میرسم. شما هم احتمالاً اگه بگردی یه خانم خوشگلی برای خودت پیدا کنی، سرت هم گرم میشه و این چیزی که الان یه ماهه کردی توی باسن من رو میکشی بیرون و میری سر خونه و زندگی و زن و بچه‌ات!

فتانه

شنبه صبحه. اول كه خوندم نوشتي "من امروز عصر بيكارم كسی نيست كه من رو به خوردن يه قهـوه‌ی تلـخ مهمون كنه؟!" دلم هري ريخت. گفتم اي دل غافل ديدي چه بدشانسم كه اين دو روزه به اينجا سر نزدم ( آخه نه اينكه بخت اول و مسلمه قرار من بودم !! ) بعد كه ديدم قرار بوده از شاملو و صادق هدايت حرف بزنيم نفسي به راحتي كشيدم كه خدا چقدر الرحم الراحمينه! [ طرفدارهاي اين دو موجود نازنين خدا بيامرز نريزين سر من، بخدا مشكل از منه. ميدونم.]
اون قضيه لوبيا و اينا هم حالمو بهم زد اه اه اه :))
***********************************************
k1: واسه شما پنج‌شنبه جمعه نداره ميخواهی همين امروز قرار بذاريم؟!

فتانه

كامنت دونيت مشكل داره جهنم! ما عادت كرديم از رو هم نميريم. ولي بالاغيرتا در عوض اون چند تا جمله مودبانه انگليسي كامنت‌گذار خر كن (با عرض معذرت به همه كامنت‌گذاران محترم) رو از اون جا پاك كن اون ديگه مثل فحش چيز ميمونه!
***********************************************
k1: والله اونهم بلد نيستم بردارم.

ارسال نظر