گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
امروز شنبه بعد از اينكه يه كمی كارها و ماموريتهای مهم اداری محوّل شده رو به سرانجام رسوندم! كتابی رو كه هفتهی پيش 98 صفحهاش رو خونده بودم گرفتم دستم تا ادامهاش بدم. چند خط و چند پاراگراف از ادامه كتاب رو خوندم ولی هيچ چيزی از موضوع داستان يادم نبود. اول فكر كردم تمركز ندارم و ذهنم دوباره جفتكزنون رفته توی باقاليزار، بهمين خاطر به خودم نهيب زدم و مثل كاراته بازا كه ميخوان آجر بشكونند، همهی نيروهام رو جمع و تمركز كردم ولی هيچ فايدهايی نداشت. هيچ چيزی از كتاب يادم نبود. بخدا راست ميگم. باور نمیكنيد كه اصلاً هيچ كدوم از شخصيتهای داستان رو ديگه نمیشناختم. انگار كه يه كتاب جديد گرفتم دستم و همين الان صفحه 98 رو باز كردم. چنان فضا و شخصيتهاش برام غريبه بودند كه ترس بَرم داشت. تا حالا اينجوری نشده بودم كه ظرف دو سه روز تمام مطالب يه كتاب خونده شده رو فراموش كنم. فايده نداشت. هر چی ورق زدم و چند صفحه به عقب برگشتم ديدم هيچی از داستان يادم نيست. مجبور شدم داستان رو دوباره از همون صفحه اول شروع كنم. نميدونم اين نسيان و فراموشی نشونه خوبيه يا نه؟! حس میكنم حافظه كوتاه مدتم خيلی ضعيف شده يعنی راستش احساس میكنم اصلاً حافظه كوتاه مدتم يه جورايی از بين رفته. انگاری باگ داره. خلاصه كه ديروز داستان رو از اول دوباره شروع به خوندن كردم و چيزی كه برام جالب بود اينكه تا رسيدن به همون صفحه قبل، انگار بار اوله كه دارم داستان رو میخونم، چونكه كلی از خوندنش هم لذت بردم! خلاصه كه خدا آخر و عاقبت من رو بخير كنه. گويا نشونههای آلزايمر و ماليخوليا يا همون كُـ.سخلی خودمون دوباره داره برمیگرده!
من ( شخصيت مرد داستان ) كه نمی توانستم جلوی خودم را بگيرم ادامه دادم: مردها موجودات شروری هستند. در شلوارشان مورچه دارند و ذهنشان پُر از كثافت است، بخصوص وقتی جوان هستند.
فَنی ( شخصيت زن داستان ) گفت: كثافت نيست، فقط هورمون است.
در راستای علاقمند شدن شديدِ من به پل اُستر و بعد از خوندن دو تا از كتابهای قبليش، اينبار به سراغ هيـولا رفتم. داستانی بسيار جذاب و پُر كشش كه باعث شد من دوباره نصف كتاب رو از اول بخونم. اينجوری كه پيش بره تا آخر تابستون همه كتابهای اُستر رو خوندم و اونوقت بايد پاشم برم، نيويورك محله بروكلين دنبال اُستر 61 ساله بگردم تا همونجا داغ داغ، وقتی چيزش از تنور مياد بيرون بخونمشون. حالا نه اينكه زبان انگليسی منهم خيلی خوب و پـِرفكته، حتماً بايد كتابها رو بصورت اورجينال و ترجمه نشده بخونم!
ولی قطعاً لذتی كه توی خوندن كتاب بصورت اصل و ترجمه نشده به فارسی هست بايد خيلی فراتر از ترجمه شده باشه. اين علامتی […] كه درست جای حساس داستان، توی كتاب وجود داره مثل يه بيلاخی ميمونه كه شصت طرف زخم شده و سرش رو هم چسب زخم بسته و همچين ميخوره توی صورتت. اينجور مواقع آدم دوست داره همون روز پاشه بره موسسه زبان كيش و اسمش رو توی كلاسهاش ثبتنام كنه تا ديگه مجبور نشه كتابها رو به فارسی بخونه ولی خب ما در طول روز به دفعات از اين بيلاخها توی سر و صورت و دهن و دماغمون ميره. يه وقتهايی كه بواسطه ندونستن زبان انگليسی چنان خوار و خفيف و ذليل ميشيم كه ديگه اصلاً بحث بيلاخ نيست، اونجا ديگه انگاری دسته بيل ميره به ماتحت آدم ولی چه فايده كه نقش اين بيلاخ و دسته بيل مثل تاثير قبرستون ميمونه، فقط دقايقی روی آدم تاثير داره و يه كم كه ميگذره اصلاً انگار نه انگار كه قراره تو هم بری اون دنيا و يا اينكه قرار شده زبان بخونی. آدميزاد تا كی قراره جفتك بندازه الله و اَعلم!
حالا كه ظاهراً اين روزها خيلی از شماها با طناب من داريد ميريد توی چاه و كتابهايی رو كه من معرفی میكنم میخونيد پس حتماً هيولا رو هم بخونيد. اينجور كه من دستگيرم شد اُستر خيلی به اتفاق و حادثه و تصادف توی داستانها و شايد زندگیش اعتقاد داره و تقريباً خيلی از وقايع بر اساس يه اتفاق خيلی كوچيك شكل میگيره و اين اتفاق همون واقعيتی هست كه توی زندگی تك تك ما هر روز وجود داره. اتفاقهايی كه تمام زندگی ما رو در بر گرفته. خیلی از ماها فقط و فقط بخاطر یه اتفاق مسیر زندگیمون عوض شده و پل استر بخوبی از این قضیه در داستانهاش استفاده میکنه.
هيولا / پل استر / ترجمه خجسته كيهان / نشر افق / 335 صفحه / 3400 تومان
اومدم برای پست قبلیت ساعت 7 کامنت بذارم که مامانم صدام کرد. حالا که برگشتم مجبورم برای این یکی پستت کامنت بذارم. امروز برای من خیلی شنبه بدی بود. سخت! مثل همه شنبه ها. بهت حسودیم میشه که اینقدر تند تند کتاب میخونی من هفته یه کتاب هم نمیتونم بخونم. خوش به حالت. من هنوز دیوانگی در بروکلین رو کامل نخوندم. :(
***********************************************
k1: قرار نیست که مسابقه بدیم. تو فعلاً همون دیوانگی در بروکلین رو بخونه حتماً اگه خودت دوست داشته باشی به این هم میرسی!
برای اولین بار هم که شده من اولین نفرم که اینجا مینویسم.........خیلی حال داد بهم...خوشم میاد اینقدر کتاب میخونی...این استر یک کتاب دیگه هم داره به اسم سه گانه نیویور ک که یه بار کامل واست نوشتم ازش اما با این وبلاگ محشرت همش پاک شد.البته من نخوندم اما کسایی که خوندن میگن خوبه.......اگه رمان فارسی هم میخونی خبرم کن تا خبرت کنم......
**********************************************
k1:بله، رمان فارسی هم میخونم.
نه اصلا:دی
***********************************************
k1:اگه این نه اصلاً مربوط به همون بحث گشادی بالا باشه که خودت این صلاحیت رو نداری بگی بلکه باید پزشک معتمد اون رو تایید کنه!
اینکه بعضی مواقع محتویات حافظه کوتاه مدت آدم پاک میشن امکان پذیره. اما اگر این قضیه مرتبا و در فواصل نزدیک اتفاق بیافته اونوقت نگران کننده است.
***********************************************
k1: حافظه من فعلاً در رابطه با کتاب به این درد دچار شده بقیه چیزها رو خوب یادم میمونه.
Salam,az goshim mikhonamet avalin bare injori connect shodam va
Avalin siti ke emtahan kardam toi,khoshal bashid:D
***********************************************
k1:ای چه جالب! چه گوشی خارجی داری. ظاهراً ایران سل این امکان رو میده که به اینترنت هم وصل شد. حالا تعریف کن ببینیم من از توی گوشی موبایل چی شکلی هستم؟!
مي دوني هرچي كتاب ميخوني ....منم ميخرم ميخونم....بله!!!!!!
***********************************************
k1: خوشحالم که میتونم سهم اندکی در بالا بردن فرهنگ و کتابخونی جامعه داشته باشم.
سلام - احتمالا" وقتي كتاب را ميخونديد نا خودآگاه به موضوع ديگري فكر ميكرديد . همون لحظه كتاب را متوجه ميشيد ولي بعد كاملا" يادتون نمياد ، فراموشي يكمي هم ميتونه مال سن آدمها باشه !
***********************************************
k1: فکر نمیکنم ۲۲ سالگی سن باشی که آدم دچار فراموشی بشه!
پيري زود رس ، داداش !
حرفهاتون نميتونه مربوط به يك پسر بچه 22 ساله باشه ! فكر كنم 10 سال كم گفتيد . با اين همه تجربه هاي مختلفي كه داريد ! مگه نه ؟ راست ميگم . گذشته از سن بعضي وقتها همه يك چيزهايي را يادشون ميره .
***********************************************
k1: شاید هم ۲۰ سال کم گفتم! حالا اصلاً من رو ولش کن تو چند سالته؟!
كيووون جان پسرم آفرين باريكلا ... آدم لذت ميبره اينقدر سرت تو كتابه ... ولي پسرم حس نميكني يكم اين كتاب ها حرف بد بد توش داره ؟!
***********************************************
k1: مگه سر تو، توی کجاست؟!
از شواهد امر پیداس که فراموشی حضرت والا برادر کیوان، بسیار جدی بوده و بر خلاف گفته خودشان مبنی بر " حافظه من فعلاً در رابطه با کتاب به این درد دچار شده بقیه چیزها رو خوب یادم میمونه. " حافظه این جناب اساسی مشکل پیدا کرده در مورد همه چیزا !!! استثنان جز در مورد یه چیزِ اصلی. دلایلشم زیاده که برای حضرت والا بیان میکنم.
1. تا اونجا که حافظه ضعیف من یاری میکنه و کل ملت هم شاهدن اون موقع که 22 سالتون بوده اصلن ایرانیان از بلاگ و بلاگر خبری نداشتن( با یه ریزه اغراق) !!!!
2. یه برخورد دیگه هم هست اینکه سنتون هم مثل اون چیز اصلی یادتونه ولی تایپ اعداد و ارقام یادتون رفته.
2. دیگه اینکه در راستا و پهنای جواب سوالتون که خواهر نفیسه کجا بودن تا حالا باید خاطر نشان کرد که این جانب در ابتدا گفتم تا حالا کجا بودم که پرسیدن این سوالتون نشون میده حافظه به تعمیر اساسی نیاز داره.
3. جهت یاری به حافظه زدگان، دوباره میگم در این مدت تویِ خواننده خاموش بودم.
4. در انتها اگه دوست داشته باشید باز برگردم توی همون خواننده خاموش تا این بار با خبر قبلی و قربانی شدن یک حیوان بیگناه بیام بیرون.
***********************************************
k1: والله من که خوشحال میشم همه خوانندهها از اون لایه مخفی در بیان و نقطه نظراتشون رو بیان کنند تا دو کلمه منهم یاد بگیرم و خوشحالم که شما هم به جمع کامنتگذارها اضافه شدین بنابراین جون من حالا قهر نکن این همه مدت نبودی حالا که اومدی بمون، کجا میخواهی بری؟!
من نمیدونم شماها چرا باور نمیکنید من ۲۲ ساله هستم. هر چند سن و سال نمیتونه مهم باشه ولی چرا فکر میکنید من چنین سنی ندارم؟!
كتاب شب پيشگويي پل استر را پيشنهاد مي كنم حتما بخوانيد
***********************************************
k1: نخوندمش ولی حتماً میخونم. ممنون از معرفیت
اولا تو كه 22 سالته!!! اونجاي آدم خاليبند!
دوما كه حالا چرا تبليغ كيش ميكني با اون كلاساي چرتش! من دو ماهه دارم دنبال كلاس ميگردم آخرش به سفير و آريانپور رسيدم.
سومن كه خدايي اين بيلاخ و دسته بيل كه ميگي تا كجاهاي آدمو آتيش ميزنه تو اين كتابا و فيلما و ...!!!!
همين ديگه
***********************************************
k1: یه زمانی کلاسهای کیش خیلی خوب بود الان رو نمیدونم اگه تو کلاس خوب سراغ داری بگو تا اینبار اون رو معرفی کنم. اینبار هم که خواستی فیلم ببینی یه پیاله آب یخ بذار کنار دستت تا باسنت رو بزنی توش زیاد نسوزی. منهم ۲۲ ساله هستم. اونجای آدم خالیبند.
من خواننده اثار "استر" نبودم فقط "هیولا" را خونده بودم که راستش جذابیت چندانی برام نداشت . سلیقه اس دیگه ! با این که این روزها متاسفانه زیاد فرصت کتاب خواندن ندارم اما بعد از معرفی "دیوانگی در بروکلین" در این وبلاگ خریدمش . هم زمان با اون "اختراع انزوا" رو هم گرفتم و اتفاقا دومی را دارم می خونم . هر چند در خواندنش راحت جلو نمیرم اما کتاب جالبیه . فکر می کنم نکته های زیادی داره برای نوشتن و خوب دیدن و خوب زندگی کردن . راستی این جناب "استر" برخلاف بعضی نویسنده ها ظاهرش هم جذابه . بنظرم اومد یک تشابهاتی با "فردین" خدابیامرز داره . این مصاحبه اش هم با مصاحبه گر هفته نامه "شهروند امروز" خواندنی ست :
http://sibegazzade.com/main/?p=145
***********************************************
k1: بعضی وقتها همین جوره آدم خیلی راحت جلو نمیره احتمالاً باید یکی باشه که از پشت هولش بده شاید اونجوری جلو رفت! در اینکه پل استر آدم خوش تیپیه منهم با شما موافق هستم. شما که از معرفی کتاب من خوشت نیومده حالا من میرم کتابی رو که شما معرفی کردی میخرم و میخونم ببینم از سلیقه شما خوشم میاد یا نه. فقط امیدوارم من نیاز نداشته باشم که کسی از عقب هولم بده که اصلاً خوشم نمیاد!
حالا در مورد کتاب یه میل میزنم بهت. اینجا خیلی بیربط میشه!
بعدم که کور خوندی! با طناب تو نمیرم تو چاه! عهد کردم که اول کتابای ایتالو کالوینو رو بخونم! بهت گفتم که، چرا نرفتی بخریش؟؟
***********************************************
k1: اینی که گفتی ایتا لو .... هافبک وسط تیم یونتوس نیست؟!
منم گاهی اینجوری میشم .وقتی کتابی رو شروع میکنم بعد از یه وقفه کوتاه مدت چیزی از اون بیاد نمیارم ! با یه پزشک مشورت میکردم . بهم گفت از علایم افسرگی مزمنه ...
***********************************************
k1: نه بابا من زندگیم اونقدر خوب و لذتبخشه و من اونقدر خوشبخت هستم که اصلاً نمیدونم افسردگی اونهم از نوع مزمنش چی هست!
سلام اقا کیوان من هم از خواننده های خاموش هستم که بیشتر از یکسال وبلاگت رو می خونم و لذت می برم. از معرفی کتاب هم خیلی ممنونم واقعا عالیه که این زحمت رو می کشی و کتابای خوب رو به بقیه معرفی میکنی من که خیلی استفاده کردم در ضمن سبک نوشتن شما بسیار جذابه و فکر می کنم اگه نوشته هاتون رو کتاب کنین حتما موفق خواهد بود امیدوارم همیشه شاد باشی و هیچ وقت گذارت به ما نیوفته!البته به شغلم والا در خدمتیم قربان دمت گرم و سرت خوش باد
***********************************************
k1:والله خوشحالم که شما از مطالب من خوشتون میاد ولی من متوجه شغل شریف شما نشدم. اینجور که گفتین یا مرده شور هستید یا سلاخ!
حواست نبوده موقع خوندن کتاب حتما!فقط همین یک موضوع به این سادگی گاهی آدم رو به وحشت میندازه!
راجع به گشادی هم هر چی تو بگی چون دکتر رفتن رو اصلا دوست ندارم تسلیم شدم!
**********************************************
k1: منهم یه چیزهایی از طبابت میدونم هااااا!!!
اتفاقا "هل" دادن نه تنها نتیجه مثبت نداره که تازه باعث میشه ادم "هول" بشه و نتیجه کار افتضاح ! نتیجه اخلاقی این که با "ارامش" کارها بهتر جلو میره فرزند بیست و دوساله رشید وبلاگستان ! خداییش جماعت عجب علاقه ای به کل کل کردن باهات دارن . احتمالا اعتراض شون به این دلیله که چند ماهی هست بیست و دو را تمام کردی . دقیق که حساب کنی میشه بیست و دو و نیم سال !
***********************************************
k1: اتفاقاً خیلی وقتها همین نصفه و نیمچهایی که باقی میمونه مشکل ساز میشه! انگاری جماعت باور ندارند من بیست و دو و نیم سالمه؟!
نه بابا! نویسنده ی آرژانتینیه! :دی! این کتاب شوالیه ی ناموجودش خیلی طنز ظریفی داره! بهت توصیه می کنم حتما بخونیش! نخوندیش دیگه اسممو نیار کیوان! :دی
اقای کیوان عزیز،
کامنتهای دوستان رو هم اگر کتاب کنی، خوب می فروشه ها!!!
من یک مقداری افشاگری کنم و برم پی کاروزندگیم. من که کیوان رو ندیدم ولی اونایی که ایشون رو زیارت کردن، می گن که ایشون خیلی سنش بالاتر از ۲۲ هست. لطفا این کامنت رو سانسور نکن، پدرم در اومد تا پستش کردم.
***********************************************
k1: شاید هم راوی سنی بوده. والله فکر نمیکنم کسی من رو دیده باشه که شما هم بشناسیدش ولی من همون حدود ۲۱-۲۲ هستم!
بعدش هم من کامنت هیچ کسی رو سانسور نمیکنم. از این بابت خاطرتون جمع باشه.
آقا کیوان قرار نیست هم نسلهای با حالت (اگر چه نسل سوخته) رو ول کنی بری قاطی نسل به قول خودت "دات کام" بشی. درسته اونا آینده سازن وبا نشاط و... ولی خوب ما جای خودمونو داریم وحسهای خودمونو...
بمان ای نازنین با ما بمان...
همون که دلت جوونه وروده ات دراز(سایر عوارض بماند) کافیه.
ببخش که این پایینیو مینویسم(کپی-پیست) میدونم چه حسی داره ولی راستش وقتی دنبال سند واسه بزرگیت میگشتم کوچیکی دلت رو توش دیدم.خیلی آدمو با حس همدات پنداریش خراب میکنه:
"خیلی دوست دارم یه بار دیگه و برام هم اصلا" فرقی نمی کنه کجای دنیا باشه ولی تو یه شب پر ستاره با ... و ... و شلمبه ، جمع بشیم دور هم و یه دست حکم ، سر کله پاچه فردا بزنیم و زنده کنیم اون خاطراتی رو که برای ما خاطره نیست ، بلکه 15 سال رفاقت و یه عمر زندگیه"
***********************************************
k1: ممنون از جسن سلیقهات. اون پستی رو که در رابطه با علی قلمبه و اسی و علی شلمبه و دوران خوش جوونی نوشته بودم رو خیلی دوست داشتم. الکی الکی پیر شدیم رفت.
دلم واسه اون بنده خدایی که به عشق خوندن مطلبی راجع به "هیولا" (!) میاد این جا و با این کامنتای رنگارنگ غیر هیولایی روبرو میشه سوخت :دی
***********************************************
k1: آره واقعاً!
slaam
man filme ketabe pileva parvaneh ro didam.hatman bebin.khoshet miad
***********************************************
k1: ممنون از معرفی فيلم.
جايه سره من خوبه مي ترسم بهت بگم حسادت كني
***********************************************
k1: اگه جاش خوبه كه بذار همونجور بمونه، تكونش نده!
می خرم می خونم!راست گفتی این زبان رو ولی من 23 ساله نتونستم بر گشادیم فایق بشم و برم کلاس زبان!!!!
***********************************************
k1: اینجور که تو از گشادیت نوشتی فکر کنم گشادی خیلی خاصی باشه؟!