« يـار مهـربـون يا دشمن جون؟! | Main | تاريخ، تو شاهدی! »

مصائب دوست داشتن زردآلو!

هميشه در تعجب بودم كه چه جوری يه سری از آدمها كه خب اتفاقاً تعدادشون خيلی هم زياده، بی‌صبرانه منتظر هستند تا ارديبهشت و فصل گوجه سبز برسه و اونها شب و روزشون پُر بشه از عطر و طعم و بوی گوجه سبز! يعنی من همين الان براتون قسم می‌خورم كه به اين قبله حاجات، امسال حتی يه دونه گوجه سبز هم نخوردم. شايد باورش برای يه سریهاتون سخت باشه ولی من نمی‌تونم با ميوه‌های ترش، بخصوص گوجه سبز ارتباط برقرار كنم و همين الان كه اسم اين نكبت رو آوردم آب از لب و لوچه‌ام آويزون و همه‌ی هورمونهای استروژن و پروژسترون! و غدد لنفاوی و بزاقهای چپ و راستِ فك و زير بغلم فعال شده و دهنم عينهو چشمه علی دماوند، پُر آب شده.

ضمن احترام به عقيده و نظر خيلی از دوستان حقيقی و حقوقی كه از عاشقان و سينه چاكان گوجه سبز هستند و حاضرند توی فصل بهار از همه چيزشون بگذرند تا هر چه زودتر نوبرانه گوجه سبز رو ميل كنند، بنظرم اين ميوه يكی از تخمی‌ترين ميوه‌هايی بوده كه خداوند آفريده و تا الان من هر چی تفكر و تعمق و تامل كردم، هدف از خلقت گوجه سبز و بابای علی شلمبه! رو نفهميدم.

القصه، به همون نسبت كه من از گوجه سبز متنفرم به همون اندازه، عاشق شليل و زردآلو هستم. من جوری اين ميوه‌ها رو دوست دارم كه يعنی اگه دختر بودم، امكانش خيلی زياد بود كه توی يكی از روزهای گرم تابستون، بخاطر نيم كيلو زردآلو، حاضر بشم قيد پرده بـ.كـ.ا.ر.ت و تشكيلات جانبی رو بزنم و نجابتم رو توی مغازه ميوه‌فروشی سر كوچه، چوب حراج بزنم و شرافتم رو با زردآلوهای مغازه سهيم بشم! خب هر آدمی يه نقطه ضعفی داره و منهم در مقابل شليل و زردآلو اونقدر شُل ميشم و پام به لرزه ميوفته كه اصلاً معلوم نيست بعد از ديدن و اولين لبی كه به اون ميزنم اوضاع و احوال جسمی و روحيم به كجا ميرسه و رعشه كدوم قسمت‌ها از بدنم رو فرا ميگيره و چندی بعد دَمر يا طاق‌باز چشمم به كدامين نقطه سقف يا گل قالی دوخته ميشه!

شايد برخلاف گوجه سبز، زردآلو يه مشكل و پرآبلم خيلی بزرگی داشته باشه و اون اينه كه اين ميوه شديداً نفّاخ هستش. البته اگه بخواهيم خيلی مودب نباشيم و به زبون و ادبيات خودمون صحبت كنيم منظور از نفّاخ اينه كه بـادداره و كافیه دو تاش رو بخوری، چنون بادی می‌پيچه توی شكمت كه ميتونی عن‌قريب درد زايمان طبيعی اونهم بدون داشتن ماما رو تجربه كنی. اين دردِ ناشی از خوردن زردآلو وقتی كه تـَنگِت رو بگيره، اونقدر زياده كه خيلی وقتها نمی‌تونی قدم از قدم برداری و بايد مدتها همينجور سيخ و بی‌حركت، مثل مجسمه ابوالهول بيايستی و به غروب غم‌انگيز خورشيد و گذر عابران پياده چشم بدوزی چون اگه تجربه قبلی داشته باشی ميدونی كه اگه پات رو تكون بدی و قدمی برداری، يه سونامی بزرگ راه ميوفته و باد، زمين و زمون رو با خودش ميبره. گويا قوم لوط دوباره پا به زمين گذاشته و حال قرار است به عذابی اليم مبتلا گردند و اگر هم برای رسيدن به توالت مجبور به راه رفتن باشی مجبوری عينهو اون خانم خوشگله كه توی تور كوير دبی ( كه خب ديگه فكر می‌كنم همه‌ی ايرانيهایی كه حتی نون ندارند بخورند ولی هر كدوم 5-6 باری به دبی رفته‌اند و قطعاً اون خانم و رقصش رو از نزديك زيارت كرده‌اند ) رقص شكم ميره تو هم بايد هی بخودت و بدنت مثل مار بپيچی تا بتونی خودت رو به يه توالت برسونی.

حالا تصور كن توی يه مراسم و يا مجلسی مهمون هستی و كلی آدم حسابی و باكلاس نشستند بغل دستت و توی كارد خورده هم نتونستی جلوی شكمت رو بگيری و مطابق معمول، همه زردآلوهای موجود رو خوردی و حالا اون بادِ لامصب پيچيده توی شكمت و فشارش اونقدر زياد هست كه تو جرات نمی‌كنی اگه كسی وارد مجلس ميشه به رسم احترام از جات بلند بشی و با طرف دست بدی. خودت بهتر از هر كس ميدونی كه انگار تفنگ مسلحی به پايين تنه‌ات بسته شده. بلند شدن همانا و در رفتن ماشه و تيراندازی به سمت و سوی مهمونها همانا! اونجاست كه يا بايد همونجوری بچسبی به صندلی و خودت رو تكون ندی و يا دو دستی بـ.ا.سـ.ـن مبارك رو بچسبی تا يه موقع تِلِنگت در نره. جون من تا حالا شما هم دچار اين حالت شدين يا من اينها رو دارم بر اساس توهمات خودم میگم؟! حتماً اونهايی كه زردآلو دوست دارند بارها توی اين موقعيت سخت و استراتژيك قرار گرفتند.

خلاصه كه مجبوری همونجور كه جنتلمن‌مابانه روی صندلی نشستی، يه لبخند تصنعی به لب داشته باشی و در حاليكه مراقب همه جا هستی و زير چشمی بخصوص بغل دستيت رو ميپايی، يه مقداری از اون باد رو با در نظر گرفتن كليه مسايل امنيتی به بيرون راهنمايی كنی تا دقايقی ديگه، كـ.و.نـ.ت مثل ديگ زودپز منفجر نشه. همونجور كه روی صندلی نشستی هی اين پا و اون پا ميكنی و هی يواش يواش سعی ميكنی باد رو خيلی آروم به پدر بزرگوارش يعنی هوا بسپاری ولی خب كنترل چنين بادی، مهارت و تخصص خاصی ميخواد كه اگه اين مهارت رو نداشته باشی و يه موقع زبونم لال، اسلحه از ضامن خارج و كنترلش از دستت دربره خيلی از مسايل شخصی و فرهنگی و اعتقادی و خانوادگیت زير سوال خواهد رفت و حتی امكان داره زندگی آينده‌ات هم مختل بشه.

همه اين مشكلات يك طرف و برطرفی و رفع اين باد توی توالت به نحوی كه توی خونه و خونواده و نزد زن و بچه و اهالی آپارتمان، آبروت حفظ بشه يك طرف ديگه. قطعاً برای همگی ما يكی از بهترين و آرام‌بخش‌ترين اماكن دنيا، توالت و صد البته اونهم توالتِ خونه خودمون هستش. ولی خب اين خونه‌های كوچيك و زپرتی و بساز بفروشی‌های امروزی كه ديوارهاش رو عينهو پر كاه، نازك و باريك ساختند و آروغ بزنی چهار تا خونه اونورتر متوجه ميشن ديگه چه برسه با شكم نفخ كرده بخواهی دو تا تير و ترقه هم در كنی كه ديگه وامصيبتاست.

با كلی مكافات و بدبختی و چون برقها قطع شده، بدون آسانسور خودت رو ميرسونی بخونه. قبل از اينكه بری توالت با بدبختی كنترل ضبط رو پيدا ميكنی و همونجور هراسون دكمه پلی رو فشار ميدی. بلافاصله نامجو فرياد ميزنه و تو خوشحال و خندان به سمت توالت ميدويی. صدای ضبط رو جوری بلند كردی تا بتونی لابه‌لای صداهای خواننده محبوبت كه ديگه به همه‌ی فراز و نشيب و تُن صداش آگاهی داری، خودت رو راحت كنی و اونجاهايی كه اون صداش رو برده بالا و داره فرياد ميزنه تو هم دردِ دلت رو بدون اينكه كسی بفهمه در پوشش صدای اون به بيرون ول بدی تا يه كم اين قضيه هم رمانتيك و فرهنگی‌تر بشه ولی خب از اونجايكه ما اونقدر بد شانس هستيم كه اگه دريا هم بريم بايد با خودمون يه آفتابه آب ببريم، هنوز اولين فشار رو بخودت نياوردی و تازه داشتی خودت رو توی موقعيت عمل قرار ميدادی كه يهويی مادرت سر ميرسه و از همون وسط اطاق پذيرايی داد ميزنه:

باز آهنگ‌های اين مرتيكه نعره‌خر رو گذاشتی! من نمی‌فهمم اين آدم چرا اونقدر عربده ميكشه؟! يه ذره آدم معلوم نيست اين صداها از كجاش در مياد. دو ساله از دست اين مرتيكه آرامش و خواب خوراك نداريم. من نميدونم اين يارو تا حالا توی جنگل زندگی می‌كرده كه اينجوری عينهو تارزان نعره ميزنه و ....

بهرحال بايد به سليقه مامان هم احترام گذاشت ولی خب نه توی اون موقعيت خطرناك! آخه من اون موقع كه از درد به خودم می‌پيچيدم كه نمی‌تونستم بگردم دنبال سی‌دی‌های هايده و مهستی كه. خلاصه ضبط و نامجو هر دو با هم خاموش ميشن و چنان سكوت مرگ‌آوری توی خونه حاكم ميشه كه انگاری سالهاست اينجا هيچ موجود زنده‌ايی زندگی نمی‌كرده جوريكه اگه جيرجيرك هم بخونه صداش به وضوح مشخص ميشه و اونوقت تو ميمونی و يه توالتی كه هر صدايی رو بيش از بيست بار بزرگتر و آگراديسمان ميكنه و بهش خاصيت اكو ميده و ول ميكنه توی فضای لايتناهی آپارتمان و يه شكم پُر از بادِ زردآلويی كه اگه حتی تموم در و ديوار توالت هم بسان اطاق‌های تمرين موسيقی دانشگاه‌های ارمنستان و وين هم اكوستيك باشه محاله اونهايی كه بيرون هستند متوجه صداهای ناهنجاری كه خب در رفتن هر كدومش توی فرهنگ و رسم و رسوم ما يعنی يه رسوايی و برباد رفتن يك عمر آبرو و حيثيت و شرف، نشن. لامصب پنداری بد جوری اين بادِ معده وصل شده به زندگی ما ايرونی‌ها!

توی توالت گير كردی. به مامانه كه روت نميشه موضوع رو بگی. بنابراين از همون تو، داداشه رو صدا ميكنی كه آهای پسر اون تلويزيون رو روشن كن و خب اونهم در كسری از ثانيه ميشه انكر و منكر و فرشتگان مقرّب درگاه الهی! از همونجايی كه نشسته داد ميزنه:

تو توی توالت به تلويزيون چيكار داری؟! همونجوری بشين زور بزن. تلويزيون روشن كنم تمركزت بهم ميخوره!

ميگم، می‌خواهم اخبار ورزشی رو گوش كنم ببينم افشين قطبی قرارداداش رو با پرسپوليس امضاء كرد يا نه. داداشه كه خنگ‌تر از اين حرفهاست كه متوجه وخامت اوضاع بشه، ميگه:

آره بابا امضاء كرد و پريروز اومد تهران و تمرينات تيم هم شروع شده. خيلی خوب شد كه مصطفوی قطبی رو به پرسپوليس برگردوند. فكر كنم امسال هم پرسپوليس اول بشه. حتی اگه خوب يارگيری كنه ميتونه توی جام باشگاه‌های آسيا هم بره فينال. راستی كيوان، اگه قطبی بياد تكليف نيكبخت چی ميشه؟! اونها با هم مشكل دارند و ...

تا ميام داد بزنم كره خر! اون تلويزيون لامصب رو روشن كن، من اينجا كـ.و.نـ.م داره پاره ميشه، شدت عصبانيت و فشار زياد اسمزی! و بـ.اسـ.نـ.ـی كه ديگه طاقتش، طاق شده و تحمل اينهمه فشار رو نداره، همه دست به دست هم ميدن و يهويی در سكوت دلنشينی كه همه جا رو فرا گرفته صدای زوزه بلندی همانند سوت قطاری كه در دل دشت می‌پيچيه فضای تموم محله رو پُر ميكنه و همونی می‌شه كه تو دوست نداشتی. تِلنگت چنان درميره كه گويی دق و دلی سالها نگوزيدن رو به يكباره خالی كردی ... مامانه داد ميزنه:

پسر جون ده بار بهت گفتم وقتی ميوه می‌خوری پشت بندش يه چايی نبات هم بخور تا سرديت نكنه، حرف آدم رو كه گوش نميديد. حالا توريت نشده؟!

داداشه از توی اطاق داد ميزنه:

مثل اينكه اين روزها زياد نگران قطبی و پرسپوليس هستی و دلت بد جوری از روزگار پُره! از اين به بعد سعی كن كلاچ رو تا ته بگيری كه ديفرانسيلت زوزه نكشه!

و من موندم و يه صورت شرمگين كه خيس عرق شده و ماتم گرفتم كه وقتی با اولين صدا اينجوری آبرو ريزی شده و آرامش تموم آپارتمان بهم ريخته، چه جوری بقيه باد رو به بيرون بفرستم كه انگاری مامانه ميفهمه اوضاع از چه قراره و به داداشه ميگه:

سی‌دی همون يارو كه هی عربده ميزنه و داد و بيداد ميكنه ... اسمش چيه؟! نامجوه؟! اون رو بذار و صداش رو هم بلند بكن ببينم چی ميگه. مثل اينكه بعضی از شعرهاش بدك نيست فقط بايد گوش كنی تا متوجه منظورش بشی!

Comments (59)

مریم گلی:

هیچی دیگه. من امروز سرحال نبودم. اینو که خوندم انقدر خندیدم که اشکم در اومد. عاشق مامانتم شدم!

باران:

نمیری کیوان، از خنده مردم، شاهکار مینویسی تو به خدا

جالب بود!
اما يك نكته مهم اينكه وقتي برق رفته واسانسور كار نميكنه چطور ضبط روشن ميشه ونامجو ميخونه.
***********************************************
k1: مهندس وقتی رسيدم خونه برقها اومده بود! تا اونجايی كه يادمه شما زردآلو رو با هسته‌اش ميخوردين. مهندس دلمون برات تنگ شده ، به خانوم سلام برسونيد. يه قرار بذار ببينيم‌تون.

اول صبح از بس خنديديم دل و رودمون پيچ تو پيچ شد از اين متن تو . دست به قلمت حرف نداره داداش .

گوجه سبز حداقل باد نداره تازش هم خيلي خوشمزه است تازه اش هم خيلي خاصيت داره ... حالا هي برو زردآلو بخور اگه يه روز برق نداشته باشي اونوقت ديگه افتر زردآلو ( نامجو ) هم نمي تونه به دادت نميرسه

PINK:

"به اين قبله حاجات" !!
***********************************************
k1: اونوقت اين يعنی چی؟!

PINK:

معانی بسیاری دارد :
یعنی خیلی باحالی کیوان !
یعنی این که نظرم در مورد گوجه سبز و زرد آلو دقیقا" همینه
یعنی این "به این قبله حاجات " نوستالژی داره !!
یعنی مخلصیم
***********************************************
k1: آهان!

هلی:

من اگه می فهمیدم توچرا اینقدر فوق العاده می نویسی..

قدیمی ها می گن که اگه هسته زردآلو رو بشکنی و مغزش رو هم بعد از خوردن زردآلوها میل کنی دیگه نفخ نمی کنی.
اماکن که نمی دونم مثلا توی یه عروسی چطوری باید هسته ها رو شکست ؟؟!! یک فندق شکن جیبی چطوره؟؟
***********************************************
k1: آره منهم شنيدم ولی بعيد بدونم اون هسته بتونه جلوی اونهمه باد رو بگيره. بادش مثل باد منجيل ميمونه!

فتانه:

آدم كه با دو تا دونه زردآلو اينجور نميشه، همون، فكر كنم با ميوه فروش سر كوچه ساخت و پاخت كردي

خدا بگم چی کارت کنه کیوان!! انقدر پشت میز کارم سر صبحی خندیدم که همکارام فکر کردن خل شدم.
بابا فکر دل و روده ی مارو هم بکن!!

خدا دلت رو شاد کنه که انقدر ما رو شاد می کنی ننه!!

پس شليل چي شد ؟؟ تا ته‌اش تخته گاز و با هول رفتم به كيف شليل خواني،خبري نشد كه نشد، اين هم از خماري اول صبح ما. به هر حال از لذايذ پرستيدن شليل هم براي پست‌هاي بعدي غافل نشو جونم، نگي نگفت!
***********************************************
k1: شليل رو هم خيلی دوست دارم ولی اين باد جمع شده اجازه نداد ديگه به شليل برسم. شما فعلاً به همين زردآلوها كفايت كن.

setare:

بعد از صد سال سلام
احوال شما؟ ميدونيد من چكار ميكنم؟ به لطف ميوه فروشان هر وقت ميوه ميگيري يه عالم زردالوي كال ميريزن ته كيسه كه تا خونه نرسي نميفهمي اينا رو بريزين تو يه كم اب و يه كم شكر دو تا قل بزنه يه كمپوت محشر ترش و شيرين درست ميشه كه نفاخ هم نيست بچه هاي من كه خيلي دوست دارن... نوش جان
***********************************************
k1: من اگه حال داشتم اين همه كار كنم كه می‌تونستم دكتر بشم و بجای درست كردن كمپوت، عمل قلب باز انجام بدم.

...:

عالی بود ;)

آقای عزیز! مامان شما خیلی باحال است. ما عاشقشان شدیم. نمی خواهید شما هم "مامانته؟آخی!" بنویسید؟!
***********************************************
k1: ظاهراً كه همه دارن عاشق مامان من ميشن!

ارسلان:

کیوان خوشم میاد درد دل جوونای این مملکتو میدونی... آقا دیوارا نازکه به جهنم, چرا آخه هواکش بی صدا گذاشتی؟ آقای معمار عمه داری؟ چرا توالتو کنار پذیرایی طراحی کردی؟ آقای معمار تا حالا زرد آلو خوردی بری دستشویی؟ چی؟ پیر شدی دندون نداری؟ آقا نوشابه که خوردی... نخوردی؟ میدونی من تو دو روزی که خونه ی دایم اینا بودم فقط نامبر وان رو انجام میدادم, بعدش که رسیدم خونه نامبر تو رو انجام میدادم همش... (هواکش داریم قد یه استادیوم صدا میده)
***********************************************
k1: خب اينجوری خيلی خوبه پس آدرس بده از اين به بعد بياييم خونه شما بريم توالت!

ahmad:

بابا تو ديگه مسخرش رو در آوردي!
يك كم ملاحظه هم خوب چيزيه!

ريده شد به حيثيت ما تو اين اداره مزخرف بس كه مثل اسگلا نگا كردم به اين مونيتور و زرت زرت ريسه رفتم....

اما..
اونجا كه از پله ها رفتي بالا و ديدي كه برق اومده و به ما نگفتي و مخمون رو نمودي در اين تناقض كه پس چطور ضبط روشن ميشه، اون لحظه اي كه رسيدي بالاي پله و برق اومد در جا بايد مي ريدي به اين شانس و زمانبندي و مگا وات و هسته و كل اين روزگار ، مخصوصا اگه طبقه هفتم بود خونتون!

دمت گرم كيوان جون، روحت شاد كه روحمونو شادوندي
**********************************************
k1: شانس آورديم تو ديگه عاشق مامان من نشدی!

لیلا:

در مورد مزخرف بودن موجودی به نام "گوجه سبز" و اصلا هر مدل میوه ترشی که ادم با خوردنش دل ضعفه می گیره و دندوناش کرخت میشه کاملا موافقم . تنها کاربرد به نظر من مفید و خوشمزه این موجود در خورش "نعنا جعفری" هستش البته از نوع کمی شیرین اش . زردالو را خوب اومدی ! مخصوصا این زردالوهای درشت ابدار که نیمی از رنگش به قرمزی می زنه و جون میده واسه این که دوباره برگردی به دوران دبستان و یکی اش رو بذاری جلوت و از روش نقاشی بکشی و رنگ امیزی کنی . دو تا و سه تاش هم مشکل افرین از ان نوعی که جناب عالی نوشته اید نیست . وقتی هم ادم مهمونه درسته سنگ مفت گنجشک مفت اما موقع لنباندن (!) ادم عاقل به عواقب بعدی اش هم باید فکر کنه ببخشیدا اما قدیمی ها یه ضرب المثل دارن که به درد این جور وقت ها می خوره . میگن : کاه از خودت نیس کاهدون که از خودته ... ! شرمنده در مثل مناقشه نیست :دی اما خب در مورد شما بد هم نیس از این شکم به اب زنی ها می کنی خودش یه سوژه میشه واسه وبلاگ دل جماعت رو شاد می کنی فرزند ! راستی از طرف من مامانت رو بچلون و ماچش بکن . عشق می کنم و حسرت می خورم با این مامان ها و تیکه هایی که به موقع بار ادم می کنند :ایکس
***********************************************
k1: نخير مشتری مامانه داره زياد ميشه. حالا شانس آوردم همه از جماعت نسوان هستند!

کیارش:

سلام
سبکتون خیلی شبیه عزیز نسین چرا شما پست های طنزتون رو منتشر نمی کنین ؟ خدا رو چه دیدین شاید از دستشون در رفت مجوز چاپ دادن . چطور کارهای اون آقای ترکیه ای چاپ بشه مال شما نشه . امتحانش که ضرر نداره .
***********************************************
k1: راستش كيارش جان يه چند وقتيه كه دارم روش فكر می‌كنم ولی هنوز بجايی نرسيدم و كماكان دارم روش فكر می‌كنم.

الناز:

انگاری از زبون من نوشته بودی:)
با جمله جمله حرفات زندگی کردم:))))
***********************************************
k1: پس توی دل شما هم چنين باد وحشتناكی می‌پيچه؟!

مسافر:

اول اینکه منم عاشق مامانتون شدم که از بقیه کم نیارم. دوم اینکه آقا یه گوزیدن که اینهمه دنگ و فنگ نداره! بش بده بره آقا!
***********************************************
k1: معلومه كه تو هم آدم بی‌تجربه‌ايی هستی و نميدونی كه بی‌موقع گوزيدن چه بلاهايی كه به سر آدم نمياره!

baharak:

ما دخترا وقتی دلمون چیزی میخواد میریم پولش رو میدیم و میخریم و لازم نیست ب.ک.ا.رت رو گرو بذاریم.
با نظرت در مورد گوجه سبز کاملا موافقم.
ضمنا شما فقط با زردالو مشکل داری خوشبحالت.
من با هرچی که نفق میاره و نمیاره مشکل دارم.حتی اگر شام دیر بخورم از بالا و پایین مشکل دار میشم و جالبه هرجا شام دعوت میشیم من مشکل دار میشم.اینقدر هم شکمم باد میکنه که از رو لباس معلوم میشه شکم کنده شدم. و مشکلات الی آخر شما.
یه راه حل برای دستشویی رفتن کشیدن سیفون همون اول کاره ولی باید جنبید که صداها تمام نشه!!!
***********************************************
k1: آره ولی بعضی از شما دخترها قبل از اينكه حتی چيزی بخواهيد و قبل از اينكه نياز به پول داشته باشيد بند رو آب ميديد.

رسول:

خب.من وایسادم سر وصدا ها بخوابه و بوها هم بره ودوباره زندگی شیرین بشه و جلو چشما باز تا با دلی آرام وروحی شاد کامنت بدم.آخیشششششش!
ببین در چنین مواقعی باید آب رو تا فشار آخر باز کنی و از ارتفاع روی سرامیکها بریزی تا شرشرش چنان سر وصدایی بکنه که هفت تا باد منجیلی هم زوزه شون گم بشه. یادت باشه که تفکیک صدا واسه یه شنونده بیرونی طبق اثر داپلر امکانپذیر نیست ووقتی عوامل آبی قاطی بشن، عوامل بادی/(گرد)خاکی فرو نشسته و محو میشن.
(راستی چه جوری میشه آتیش هم بهش اضافه کرد؟ من میگم اثرش مثل آبیه که بر آتش بریزی!).
البته واسه تیزی مامان جون یه فکر تکمیلی هم لازمه. مثلا ضربات ناهدفمند به در و دیوار که حواسشو پرت میکنه ویا ترکیب اصوات نامتجانس دیگه مثل سرفه/عطسه!!
***********************************************
k1: با اين راهكاری كه تو دادی بايد يه گروه موزيك با خودم ببرم توی توالت تا بتونم با خيال راحت دو تا بگوزم!

mehdi:

آقا می دونم از طرفداران جناب نامجو هستی اما خیلی خوبه که بالاخره کاربرد صدای ایشون رو همینجا کشف کردم :))
***********************************************
k1: ديگه قرار نيست شما هم از نوشته‌های من سوء‌استفاده كنيد.

اکبر شیلنگ:

یه روش من سراغ دارم که روش بچه مایه داریه و به درد اونایی میخوره که دستشون به دهنشون میرسه:

همیشه لپتاپ رو در حالت hibernate و ترجیحا در یه مکان سهل الوصول قرار بده. وقتی در حالت اضطرار به خونه رسیدی، لپتاپ رو بزن زیر بقلتو بپپر تو توالت. دیگه اون موقع نه بی‌برقی آزارت میده (بپپا لپتاپ چارج داشته باشه) نه اینکه کسی میتونه موسیقی دلخاهتو عوض کنه،چون کنترل همه چیز دست خودته. اگه اینترنت wireless هم داشته باشی که میتونی به امور روزمره بپردازی واز همونجا با دوستان گپ و گفت کنی،درست مثل الان که من دارم از توی تولت با شما گپ و گفت می‌کنم!

این روش امتحان خودشو پس داده،جواب میده برادر،امتحان کن
***********************************************
k1: آقای اكبر شيلنگ!!! ظاهراً شما تازه رسيدين اينجا و خبر نداريد من نون ندارم بخورم ديگه چه برسه به لبتاپ. من اگه لبتاپ داشتم كه ديگه غمی توی زندگيم نداشتم!

لیلا:

من امروز از صبح هر وقت کانکت شدم راه به راه دارم عاشق میشم !!! اول مامان شما بعدش هم عاشق خانم و دخترک این اقای کافه پیانو :
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=244
حالا به قول تو شانس اوردم همه از جماعت نسوان هستند . اهان ... این هم هست . نزدیک بود این یکی عشق امروزم را فراموش کنم :
http://blog.35dg.com/?id=1758
***********************************************
k1: حق با تو. چقدر خانم و دختر آقای جعفری ( نويسنده كافه پيانو ) ناز هستند. انشالله خدا حفظ‌شون كنه.

کیوان عالی بود! سند تو آل کردم رو یاهو..الهی نمیری که اینهمه باحال می نویسی...راستی داداشتم که کم ازت نمی یاره... سبز باشی
***********************************************
k1: آقا سبز كه هيچی من اگه دير جنبيده بودم الان زرد يا قهوه‌ايی سوخته بودم! اينكه سند توآل كردی رو ياهو دقيقاً بگو فرستادی كجايی ياهو؟! اشتباهی نره توی يه جای حساسش، والله من كه شانس درست حسابی ندارم!

سلام کیوان خان

اینبار دیگه نشد که بدون کامنت از این خونه برم بیرون.
بعد چند دقیقه که اشکهام قطع شد و گلوم سر جاش آمد به همسرم که سر کار بوده تلفن زدم و همه یست رو براش خوندم.

می گه باید تو موقییتش قرار بگیری تا بفهمی چه دردیه.

اینم مثل پستهای دیگه ات شاهکاری بود برای خودش. راستش آدم یه جاهایی با تو دل ییچه هم میگیره وقت خوندن.

همیشه شاد باشی.

جای من هم یه چند تایی شلیل و زرد آلو بخور لطفا.
***********************************************
k1: سلام من رو هم به همسرتون برسونيد. من زرنگ باشم بتونم جای خودم بخورم، چون پس دادنش خيلی سخته ... باور كنيد!

محبوبه:

((((((((((((:....خدا ازت نگذره، خنديدم و هي گفتم اااااااااايييييييي..........اه....حال آدم و بهم ميزني...آخه اينقد رسوا هم ميشه بود! كامنت رسول هم باحال بود كلي خنديدم.بعدش مثل اينكه اين مسئله برا آقايون بيشتر مشكل سازه تاخانوما..آره؟ !!!! تو همه چيز بايد غير عادي باشين...دست خودتون كه نيست، خيلی باحال مينويسي (;
***********************************************
k1: آره ديگه منهم كه گفتم " دست " خودمون نيست بلكه به چيزهای ديگه وابسته است!

علیرضا:

آقا شما انگار تا حالا گیلاس نخوردی که از زردآلو مینالی. میزان و مقدار باد تولیدی بوسیله گیلاس بسیار بالاتر، پرحجم تر و چه بسا پر خطرتر از زردآلو است. پرخطرتر از این لحاظ که گیلاس پدرسگ میتواند باقی محتویات درون روده را مانند یک توپ آرپی جی به بیرون پرتاب کند. در حالیکه شما فقط قرار بود یک باد مختصر خارج نمایید. به هر حال در ضمن گفته باشم که از تأثیر کلم هم غافل نباشید که علاوه بر دارا بودن تمام خصوصیات گیلاس و زردآلو، اسباب خجالت شما را پس از خارج شدن باد فراهم میکند چه بسا هیچ صدایی هم از شما در نیاید. کافیست یکبار امتحان کنید.
***********************************************
k1: ظاهراً دوستان همه اينكاره و متخصص هستند؟!

خفه نشی الهی
***********************************************
k1: الهی!

یکی از همکارام چند هفته پیش از باغشون کلی گیلاس و زردآلوی خیلی شیرین و آبدار آورده بود، همه کلی خوردیم، یه ربع بعد هر دو تا دستشویی بخش تا مدتهای مدیدی مسدود بودن، من البته مشکل شما رو ندارم اما زیاد دستشویی میرم، پدرم در اومد پشت در دستشویی ها، خلاصه کلی اونروز بوی باد می اومد. بعد از اون روز به رییسمون گفتیم دستشویی خانمها و آقایون رو جدا کنه، از ما اصرار و از اون انکار، دست آخر نامه رسمی نوشتیم به این شرح که آقایون بادشون زیادی زیاده، سرپا جیش میکنن, .. رییسمون یه هفته جواب سلام نمیداد! همه کاسه کوزه ها سر اون بنده خدایی شکست که میوه آورده بود.
***********************************************
k1: هيچ مبنا علمی وجود نداره كه باد آقايون زيادتر از خانم‌هاست! ولی اگه آقايون سرپا جيش می‌كنند خانم‌ها هم يه سری مشكلات ديگه دارند! همه جای دنيا توالت خانم‌ها و آقايون جداست. در اين نبايد شكی كرد به آلبالو و گيلاس هم ربطی نداره.

نگاه:

ببین تو که مدتهاس آهنگ محسن نامجو رو گوش میکنی و حتما ترانه هاش از حفظت شده میتونی اونا رو تو توالت راحت خودت بخونی مخصوصا آهنگ زلف بر باد مده رو آخه بنظر میاد محسن نامجو این آهنگ رو تو توالت خونده باشه بعید نیست به مصائب تو گرفتار بوده ها ! ضمنا معلومه که چای نباتو به این دلیل نخوردی که این مصائب رو بنویسی نه؟

نازنین:

خــــــوب ! جالب اینجاست که من کاملا دیروقت این پست رو خوندم و موفق شدم حظ وافر تری ببرم .. به جهت اینکه همه کامنت ها رو خوندم و حســـــــــــــــــــابی بیشتر خندیدم.
کیووون جوووون جا داره یه خســــــته نباشید گرم و تابستونی بهت بگم چون خیلی انرژی از دست دادی انگاری .. D:
(راستی ... خطر نداره عشاق مادر همه خانومن؟)
***********************************************
k1: فكر كنم در حال حاضر خانم باشند خيلی بهتر از اينه كه آقا باشند!

sahar:

midoonam rabti be ozae vakhime dastgah govareshe to nadare vali shaye ast ke STARBUCKS dare kollie shoabesho be khatere vaze bade eghtesadie AMERICA mibande. dasham fekr mikardam bad az in koja beshinam o ghahvamo begiram too dastamo vase KAFE NADERI, 78, mug, ghahve markazi o ... deltangi konam1 khoda inam ro vase ma ziad did!
***********************************************
k1: بله سحر خانم قرار بر اين شد كه استار بكس 600 شعبه خودش رو كه خب عمدتاً همه هم از سال 2006 به اينور ساخته شده رو ببنده ولی خب توی آمريكا اونقدر شعبه‌های استار باكس هست كه حتماً شما يه جايی رو پيدا می‌كنيد كه بريد و بشينيد و قهوه‌تون رو بخوريد. ما بدبخت كه توی ايران استارباكس نداريم و من الان دلم لك زده براش چيكار كنيم؟!

vafa:

کیوان خان همیشه پستهای شما را میخوانم و بعضی وقتها کامنت میذارم ولی ایندفعه مجبورم شکایت کنم! چون توی اداره جلوی دو تا از همکارها که یکی از اونها مهمان داشت خوندم و نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم و دقیقا نگاه آنها به خصوص مهمانشان عین دیدن دایناسور در قرن 21 بود !!!
همیشه شاد و موفق باشید
ضمنا حاضر جوابی و متلک گوئی شما معلوم شد به کی رفته ! به مادر سلام برسانید .
***********************************************
K1: شما هم به مادر سلام برسونيد!

منم امروز حالم خوب نبود این نوشته ی شما رو خوندم کلی خندیدم!... فقط یه ذره اغراق کردی دیگه با دو تا این طوری نمی شه!! یه پیشنهاد کاملاً جدی برات دارم که هیچ ربطی هم به زردآلو نداره! چرا یه رمان نمی نویسی؟! کاملاً جدی گفتم ها!

من که مُردونده شدم از خنده!
کم هم که نمی یاری، موضوع به این سادگی رو اینقدر بهش آب و تاب میدی که من یکی از خنده روده هام بریده شد حالا تصور کن سر کاری و همکار روبروییت از خنده تو گاهی می خنده و گاهی اخم می کنه.بیچاره اون که منُ یک ربعی تحمل کرد.
***********************************************
K1: ميتونستی يه پرينت بگيری بدی اونهم بخونه شايد خوشش ميومد.

این لب تاپ همینطور تو خونه ما می چرخید دست همه، بعد پشت هم صدای خنده آدما بلند میشد. حالا بفرمایید زرد آلو، به خدا نخوری ناراحت میشم
***********************************************
K1: اگه شما فكر می‌كنيد كه اون قضيه برای من درس عبرت شده و ديگه زردآلو نميخورم كاملاً اشتباه فكر می‌كنيد.

فرنوش:

سلام.پيشتهادآقاي رسول خيلي مفيد و كار آمده ضمنا مي توونيد تهويه دستشويي رو هم روشن كنيد و سيفون رو هم بكشيد.ضريب امنيتي اين روش (سيفون ) خيلي بالاست.من تضمين مي كنم!
***********************************************
k1: حالا اگه من سيفون رو كشيدم و صدای گوزمون رو هم شنيدند از كجا بيام يقه شما رو بگيرم؟!

تا حالا محققی ، تاریخ شناسی ، عالمی ، روانشناسی ، ... پیدا نشده یک تحقیق میدانی بکنه ببینه از کی آدمها در آوردن این صدا را در تمام نقاط عالم ، حتی دبلیو سی ممنوع کرده اند .
بابا بشر از گلو که نمی تونه داد بزنه ، از اونور هم فریاد نزنه ، غم بار میاره که.
ناگفته نماند خودم آستین ها را بالا زدم رفتم تو انجین سرچ گوگل . زدم
excuse me dear gogooli+say me+ etymology of .... please+and then+ history of using it

می دونی چی جواب داد. به فارسی گفت :
" هی ثابتی پلیز ملیز و ببخشید حالیم نیست. انگلیسی هم سرچ کنی می دونم تویی. باز زردآلو خوردی؟ یا رفتی تو وبلاگ کی وان وان "
***********************************************
k1: ممنون از شما و اون سرچ انجين!

آقا از اونجایی که فعلاً همه عاشق مامانتون شدن و ما هم غیرتی و مادر رفیقمون مادر خودمونه....به ما بگو ما عاشق کی بشیم اونوقت؟!!
***********************************************
k1: الله اكبر!

دريا:

خيلي بامزه بود، كلي خنديدم : ) توانايي شما در نوشتن متنهاي مختلف ( عاشقانه،اجتماعي،فكاهي،...)برام جالب،فكر كنم يكي از عوامل جذب خواننده هات تنوع در نوشته هاتون.منهم مثل خيلي از دوستان وبلاگتو سر كار مي خونم .دقت كرديد اكثريت با وجود شاغل بودن و مشكلات سر كار هر روز به وبلاگت سر مي زنند ؟ البته ناگفته نمونه كه من اگه وقت نداشته باشم همه كامنتها را بخونم ولي كامنت (هاي) " ليلا خانم " را مي خونم .جا داره از ايشون تشكر كنم هم نوشته هاشون را دوست دارم وهم اطلاعاتشون برام مفيد بوده.[ كامنت گذاشتن تو اين كامنتدوني عين ثبت نام تلفني دانشگاه مي مونه اعصاب آدمو .....]
***********************************************
k1: من بايد بابت اين كامنت‌دونی از تك‌تك شما عزيزان عذرخواهی كنم. خودِ من رو هم نموده!

مازيار:

1-كيوان يادت مياد عبدالعلي نبي تو پرسپوليس بازي مي كرد؟برادرهاي ناييني هم تو استقلال(اه اه)
2-دوتا درخت گوجه سبز تو ويلامون داشتيم بابام انداخت زار زدم زر زدم گفت الله وبالله محلي ها ميان نهال هاي نارنجو له مي كنن تا گوجه سبز بدزدن...اي ...تو فلان محلي ها و درختاي نارنج تخميش
3-مثل اينكه قرمزته هستي نه؟
4-ايول
***********************************************
k1: عبد‌العلی نبی يكی از بهترين سرعتی‌زنان تاريخ واليبال ايران بوده كه خب دقيقاً در آخرين سالی كه با واليبال خداحافظی كرد موقعی بود كه منهم توی تيم پرسپوليس با ايشون همبازی بودم. برادران نائينی، اكبر، اصغر و خب رضا كه از همه كوچيكتره نيز از جمله بهترين‌های واليبال ايران بوده بخصوص، اصغر كه بهترين پاسور ايران بوده. حالا من نميدونم من بين اين بهترين‌ها چيكار می‌كنم؟!

آريانا:

اوا خاك به سرم اينارو يادم رفته بود بنويسم:
1-تيم چهارم قهرماني نوجوانان جهان رو يادت مياد؟اون پسره سن سبلي توش بودزدن ان وگوه فرانسه رو قاطي كردن گريه شونو درآوردن من اونموقع تو دبيرستان ارشاد بودم معلم ماهم جعفر هوتهم بود كه مربي اون تيم بود..
2-راستي كتاب پاپيون را خوندي ؟فيلمش تخميه فقط كتابشو ميگم...اگه خوندي بنظرت چه جوري بود؟
3-دمت
***********************************************
k1: بله ابراهيم سن‌سبيلی كه خب اون موقع سن و سالش خيلی زياد بود ولی بهرحال صغر سنی داشت و بعنوان كاپيتان تيم ملی، بهترين بازيكن جهان هم شد. اتفاقاً جعفر هوتهم يكی از مربيان فهيم واليبال ايرانه كه خب من افتخار اين رو دارم كه توی اردوهای همون تيم ملی بازيكن ايشون بودم.
پاپيون رو هم نخوندم.

يك خانم متأهل:

:))))))))

آقا مث اينكه اين بحث هاي واليبالي داره مي گيره ها . جون تو به من فحش ندي بگي تو فلان فلان شده اين بازي رو را انداختي . اوكي؟
***********************************************
k1: ظاهراً بايد يه پست در رابطه با افتخارات واليبالم هم بنويسم!

لیلا:

کم کم همه کامنت ها داره میشه والیبالی ! تازشم با پارتی بازی فقط از پرسپولیس و تیم ملی می نویسید . حالا پرسپولیس جدی جدی تیم والیبال هم داره !؟ فکر می کردم فقط فوتبال پرسپولیس داره ( بنویسید پرسپولیس بخوانید پیروزی و جمهوری اسلامی !) . فکر ماها رو هم بکنید که از این کامنتای والیبالی و اسم تیم ها و بازیکنانش سر درنمیاریم . بقیه رو خبر ندارم اما من از کل اجمعین والیبالیست ها فقط با اسم "بهنام محمودی" اشنا هستم . از شوخی گذشته بدم نیس اطلاعات والیبالی مون افزایش پیدا می کنه ! راهی از زردالو تا والیبال :دی
***********************************************
k1: پرسپولیس توی این چند سال اخیر خیلی سلیقه‌ایی توی مسابقات شرکت کرده و سال بعدش کناره‌گیری کرده بنابراین در حال حاضر هیچ تیم والیبالی نداره.

رامین:

ببخشیدا اون خانومی که گفته آقایون سرپا می شاشن منظورش این بوده که چیز بدیه یا یه قابلیت
خیلی جالبه که خداوند فقط به مردا عطا کرده! آهای خانومی که ما مردا رو مسخره می کنی ،
تازه ما می تونیم به دیوار هم جیش کنیم شما
خانوما چی؟ و این جاست که همه درک می کنیم
خداوند زن را ابتر آفرید!

کیوان جان من عاشق زرد‌آلوام و زیادم می‌خورم. ولی تا حالا نه می‌دونستم نفاخه و نه این مشکل برام به خاطر زردآلو پیش اومده! این پستتو که خوندم از بس خندیدم نزدیک بود روده‌هام پاره بشه. مرسی واقعن.

baharak:

ابتر یعنی دم بریده و این نشون میده که آقایون هنوز میمون تشریف دارن(البته این جواب رامین خان بود و توهینی به بقیه آقایون نمیباشد.)
آدم باید خیلی ...باشه که با تفکر و تعقل مردم 1400 سال پیش اعراب بادیه نشین صحبت کنه.

رامین:

اولا بهارک خانوم ... هم خودتی!!!میمون هم خودتی!
بعد هم یه ذره جنبه شوخی داشتن بعضی
وقتا خیلیم بد نیست!
***********************************************
k1: مطلب در رابطه با " زردآلو " و مسايل حاشيه‌ايی بوده لطف كنيد جار و جنجال راه نندازيد و خاك بازی نكنيد.

فتانه:

رامين جان حرفت منو ياد كتاب "ميدان ايتاليا" انداخت. اونجا هم يك خانمي بود كه هر وقت ميخواست از مردا ايراد بگيره (كه زياد هم پيش ميومد) ميگفت: شما مردا كه تنها افتخارتون اينه كه سرپا مي‌شاشين فكر ميكنين ...."

اين كه شما از تو توالت هوار ميكشي خودش خيلي فرصت خوبيه كه ناگفتني ها رو هم همونجا رها كني!

اما واقعا لحظه دردناكيه كه اون زماني كه فرياد " منو رها كن از اين حس تنهايي" ميپيچه تو اعما و احشاي آدم!

حالا چرا پست جديد نميذاري؟

يه حس عجيبي دارم انگار كه عاشق مامان كسي شده باشم!!! البته با كمال احترام. D:
***********************************************
k1: شما به يه جايتون می‌خندين!!! البته با كمال احترام

کیوان اینقدر خندیدم که دل درد گرفتم ...دمت گرم...خیلی با حال بود....راستی من در فهرست افتخاراتم نوشته بودم که در مسابقات گوز در دوران سربازی اول شده بودم!!! خواستی باهات مسابقه میدم..اگر خواستی یک کیلو زرد آلو هم سر راه بگیر بیار!!!
***********************************************
k1: بی‌تربيت! اين چه حرفيه ميزنی. همون بهتر كه اين افتخار اولی نصيب خودت بشه من جای تو بودم يه چيزی می‌گرفتم مينداختم گردنم بخاطر اين افتخار!

يك آدم خيرخواه:

پدرم دراومد اين قدر كامنت