شنبه، ۱۵ تير ۱۳۸۷

يه سری كتاب به ترتيب قد و قامت و كلفتی و ضخامت، عينهو يه ستون بلند، چيده شده روی ميز كارم و اون زبون بسته‌ها هم همينجور بـر و بـر، عينهو اين بچه تُخس‌ها كه مامان‌شون تنها يه جايی ميذارشون، نشستند و دارند نگام‌ می‌كنند. بعضی وقتها دلم برای سكوت‌ و آرامش و جنسِ نگاه‌‌ كتابها می‌سوزه. كتابها فقط نگاه می‌كنند و نگاه ... ولی نه، احتمالاً اونها حس هم دارند و حتی می‌تونند آدمها رو بخوبی درك كنند كه اگه نبود اين حس و دركِ متقابل، آدم هيچ وقت نمی‌تونست با خوندن كتاب، اينقدر آروم بگيره و از در كنارشون بودن، لذت كافی و وافی ببره.

راستش درست يا غلط بودنش رو نميدونم ولی من معمولاً توی همه‌ی اين سالهايی كه كار كردم، تقريباً روزی نبوده كه توی محل كارم چند صفحه‌ايی كتاب نخونده باشم. بنابراين اگه كسی بياد توی دفتر كار ما ( اونايی كه ميخوان بيان بگن تا به منشی بگم باهاشون هماهنگ كنه! ) می‌بينه كه هميشه چند تايی كتاب روی ميزم پخش و پلا هست و خب از اين نمد كلاهی هم برای معدود دوستان كتاب‌خونم بافته ميشه و اگه اونها هم حال خوندن داشته باشند معمولاً سرشون بدون ‌كلاه نمی‌مونه و هر روز با توجه به سليقه و نوع ذائقه‌شون يه چيز كلفت يا نازكی هست كه بذارم كفِ دست‌شون تا يه مدتی سرگرم باشند!

راستش توی همه اون ساعاتی كه من كارم رو انجام دادم و نشستم پشت ميز و دارم يه چايی داغ رو هُرت‌هُرت بالا می‌كشم، يه سری‌ از همكاران دارند اينور اونور ميرن و يه سریهای ديگه به صِرف اينكه مديرمون داره مياد، الكی داد و بيداد می‌كنند و پيش‌بينی من اينه كه اونها اگه به همين روند ادامه بدند قطعاً به زودی و قبل از اينكه به سن بازنشستگی برسند، بواسطه همين داد و بيدادهای حاصل از ديدن رُخ مدير، كـ.و.ن‌شون همانند كشور روسيه سابق، چند پاره ميشه كه بنظر من دو روزه دنيا، اصلاً ارزش اينكارها رو نداره چون نهايتاً اونها می‌خواهن هر سه ماه يكبار كه كارانه می‌گيرند، پنجاه هزار تومن بيشتر از منی بگيرند كه عادت ندارم دستمال بردارم و خـ.ايـ.ـه‌مـ.الـ.ـی كسی رو بكنم و از اين عربده‌های مختص بازار ميوه و تره‌بار هم نمی‌كشم كه مثلاً مديرمون فكر كنه من الان فرماندهی ناو وينسس رو برعهده دارم و ناو توی موقعيت جنگی قرار گرفته و من بايد دستور آتش بدم و يا بخاطر كار شركت حاضرم قيد حنجره و هر دو تا تخم‌هايی رو كه خب شما خودتون شاهد هستيد كه من چقدر اونها رو دوست دارم و هر يه پست درميون يكی از اونها رو به رخ شما می‌كشونم، رو بطور همزمان بزنم ... چرا؟!

چونكه اون رفقها كه سر صبحی اونچنان عربده می‌كشن، بايد چند برابر اون مبلغ كارانه رو كه بيشتر از من گرفتند رو بذارند روش تا اون جـِرخوردگی‌های حنجره و باسن‌شون رو عمل كنند در حاليكه توی همه‌ی اون لحظات، من با خيال راحت نشستم پشت ميزم و كتابم رو گرفتم دستم و فارغ از همه‌ی جار و جنجالهای حاكم بر دفتر، خيلی عميق به مطالعه خودم ادامه ميدم و اصلاً هم از اين موضوع عذاب وجدان نمی‌گيرم كه چون سر كار هستم بنابراين نبايستی چيزی بخونم و بايد همه‌ی وقتم رو ولو اينكه هيچ كاری هم نداشته باشم اختصاص بدم به سازمان چون در غير اونصورت حقوقی كه ميگيرم از گوشت سگ هم حروم‌تره و از همينجور ايده و عقايد كه خب هنوز كه هنوزه توی سال 87 و بعد از گذشت سی ‌سال از انقلاب، كاربرد داره و آدميزاد اگه يه كمی زرنگ و با سياست باشد ميتونه با همين حرفها بيخيال تفكر و تعقل و سواد و تحصيل و زور بازو بشه و نون تملق و ريا و چرب زبونيش رو بخوره.

و خب حالا شايد بد نباشه بخاطر اينكه شماها هم فكر كنيد كه من خيلی آدم باكلاس و با سوادی هستم، يه قُمپوزی هم جلوی شما در كنم و اسم كتابها رو بنويسم. بهرحال تاريخ اين سرزمين نشون داده كه جماعت هميشه يه احترام خاصی برای قشر كتابخون، قائل بودند و خب بد نيست از اين رسانه تبليغی هم برای خودم بكنم!

ذهن زمستانی / رامين جهانبگلو / نشر نی / چاپ اول 1386 / 2800 تومان
نغمه‌ی غمگين / جی. دی. سلينجر / انتشارات نيلا / چاپ اول 1387 / 3000 تومان
داستانهای برق‌آسا / انتخاب و ترجمه پژمان طهرانيان / مانِ كتاب / چاپ دوم 1386 / 980 تومان
مجموعه اشعار حميد مصدق / انتشارات نگاه / چاپ اول 1386 / 9000 تومان
ديوانگی در بروكلين / پُل استر / ترجمه خجسته كيهان / نشر افق / چاپ اول 1386 / 4200 تومان
فنگ شويی FENG SHUI / ترجمه محمد قراچه‌داغی / نشر آسيم / چاپ چهارم 1386 / 1700 تومان

معمولاً اينجوريه كه هر روز، كار و وظيفه‌ايی رو كه دارم سعی ميكنم بخوبی انجام بدم و بعدش از اونجايی كه اهل كتاب هستم و اين رو هم، همه اطرافيان ميدونند، توی تموم اوقات بيكاری بجای اينكه با همكاران گل بگم و گل بشنوم و صحبت‌هامون همش به اين محدود بشه كه به فلانی پُست و ترفيع دادند و مدير واحد مهندسی دستش كجه و مديرعامل هميشه چيزش راسته و خانم واحد كنترل كيفی سه ماهه حامله است و اون يكی همكار آزمايشگاه خاطرخواه اون دختر بی‌ريختِ واحد مالی‌يه و اصلاً معلوم نيست مهندس فلانی از كجا پول آورده كه مزدا 3 سوار ميشه و نوه‌ی دختری سرآشپز، دو قلو زائيده و حالا كی تعطيلات تابستونی شروع ميشه و اضافه‌كاری‌های ماه قبل رو كی ميريزند به حساب و چهار كيلو گوشت گوساله‌ايی رو كه هفته پيش دادند چربيش كم بود و... با فراغ بال كتابم رو می‌خونم. خب شكر خدا كسانی هم كه دور و برم هستند، يه كم بيشتر از بقيه آدمهای موجود در شركتها و اداره‌های ديگه فهم و شعور دارند و اين توقع رو هم ندارند كه وقتی بيكار هستی الكی سرت رو با چهار تا كاغذ پاره گرم كنی تا اينجوری حقوقت رو حلال كنی.

من كماكان توی تموم اوقات بيكاریی كه توی محيط كارم دارم كتاب می‌خونم، حالا اگه قراره اون دنيا نيم‌سوز بكنند توی بـ.ـا.سـ.ن آدم و بفرستن‌مون توی قعر جهنم، پس بذار حداقل بخاطر خوندن كتاب بيوفتيم توی جهنم. فكر كنم بهرحال اونجا هم يه فرقی بين آدم فرهنگی و كتابخون با يه جانی و سارق و دزد مسلحانه قائل باشن.

۳۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

كيوان جان منهم مشكل شما رو دارم ، اما از اونجايي كه آدم قانعي هستم ،‌ حالا اگه نون حلال نشد مهم نيست ، به همون حرومشم قانعم . اين روزهاي نون از هر چيزي واجب تره .

من يه دونه يه دونه كتابهامو ميارم اينجا مي خونم ، چون اگه اينجا متوجه بيكاري من بشن خوب به دردسر ميفتم ...

كيوان جان منهم مشكل شما رو دارم ، اما از اونجايي كه آدم قانعي هستم ،‌ حالا اگه نون حلال نشد مهم نيست ، به همون حرومشم قانعم . اين روزهاي نون از هر چيزي واجب تره .
اينه كه از هيچ كاري دريغ نمي كنم ، پروژه انجام دان ، كتاب خوندن ، خوابيدن ، گشت و گذار در شهر و ... ساعات اداري منو پر مي كنن .
***********************************************
k1: مثل اينكه نفهميدی من كی هستم و ديگه بيخيال شدی و حالا هم دو تا دو تا كامنت ميذاری!

اين جمله " من در محله كارم كتاب مي خونم " 220 بار تكرار كردي كه قشنگ بره تو مخ مخاطب ؟

به جون تو تا آستانه جر خوردن به خودم فشار آوردم . ولي ذهن ما ديگه پكيده كيوان . من معمولا تقريبا همه واليباليست هاي هم دوره تو رو مي شناسم به واسطه همشهري بودن با اسفنديار جمالي ، فرشاد سعيدي ، جلال لطيف زاده و... . خودمم چون بازي مي كردم خوب مي شناختم واليباليستارو . ولي تو رو نتو نستم به خاطر بيارم . يه راهنمايي لطفا ..

اين كامنن دونيتم آدمو ... . يه وقتايي نمي ذاره . يه وقتايي ميذاره ... ما نفهميديم جريان چيه ! شايد دست به كيبرد شم بنويسم يه دونه برات !!!
***********************************************
k1: پس بچه شمال هستی ... از مسعود پورشيخان و يا جلال لطيف‌زاده بپرس شايد تونستند بهت كمكی بكنند. اردو تيم ملی نوجوانان جهان من و جلال با هم بوديم

آقا اون تخص رو بکن تخس! اون عقایدا رو هم اگه میشه درستش کن. عقاید خودش جمعه و دیگه جمع بسته نمیشه. این کامنت رو هم لطفاً پابلیش نکن تا بقیه فکر نکنند ما اومدیم قمپز از خودمون در کنیم! چاکریم!
***********************************************
k1: ممنون از توضيحاتت. چشم درستش ميكنم. اتفاقاً پابليشش می‌كنم حالا ديگرون هر فكری كه ميخواهن بكنن، بكنن! تو فعلاً اين روزها شدی منجی عالم بشريت. رابين هود دوستت دارم.

من متاسفانه الان سالهاست تهرونم .
مسعود پورشيخاني بچه شهسوار بود . مسابقات محلي ميومد رامسر . جلال رو هم مدتهاس خبري ندارم ازش . از برادرش شنيدم شركت نفت كار مي كنه . تو افراد اعزامي به دبي سال 89 كيوان نبود . خودت بايد كمك كني !!
***********************************************
k1: آقا من اصلاً غلط كردم. من اصلاً واليبال بلد نيستم بازی كنم. احمد، جان من از من بكش بيرون.

be hazrate abbas! bahat movafegham, hatta ruzname o majjale ham mishe khund dar kenare ketab

رسول

سلام
آقا کیوان:
اولا اسم قشنگ ما"رسول" رو در جواب کامنتدونی پست قبلی نوشتی "رسوا" جان!! مرسی.
ثانیا اول برادریتو ثابت میکردی، بعد...من که اول گفتم: اگه دوست نزدیک محسوب میشم هدیتو هنوز نگرفتم، اونو هم جواب ندادی که.
فقط ظاهرا بند سوم رو خوب گرفتی و هول شدی،همون لپ تاپه رو میگم که تو پرانتز نوشتم جوابت ...که میدونستم چیه.
به هر حال ما مخلصیم ودعا میکنیم لپ تاپ دار بشی.
به خوانندگان اینجا پیشنهاد میدم طرح ملی لپ تاپ دار کردن کیوان رو فاینانس کنند!
We count on your every single pennies .
شماره حساب بدم؟
یه موضوع دیگه: بالای کامنتدونیت (به انگلیسی) نوشتی:اگه تا حالا کامنت ندادین، نظرتون بعد از بازبینی درج خواهد شد، معنی دیگش اینه که اگه کامنتر حرفه ای/مشتری هستین تو صف وای نمی ایستین. خواستم بینم کی قراره ما خارج از نوبت بشیم؟(دوستی وفامیلی زیر سواله ها!!)
***********************************************
k1: سلام آقا رسول ل ( يه ل اضافه گذاشتم بابت اون قبلی كه نذاشته بودم! )
والله من كه شما رو نمی‍‌شناسم ولی خب هيچ دليلی نداره كه دوستان خوب آدم حتماً كسانی باشند كه اونها رو ديديم بنابراين بله شما هم دوست خوب و عزيز من هستی بنابراين لطف كن آدرست رو برام بنويس تا آلبوم ری را رو برات بگيرم و بفرستم. رسول جان اگه يه كاری كنی كه من صاحب لپ‌تاپ شم كه تا آخر عمر دعات ميكنم. والله من روم نميشه به خواننده‌ها بگم پول بدن تا من لپ‌تاپ بگيرم ريگه ريش و قيچی دست خودت. و اما اون چيز خارجی كه توی كامنت‌ها نوشته الكی زر مفت زده ! من خودم بايد كامنت همه رو تائيد كنم. دوست و دشمن هم نداره البته اگه سيستم جوری بود كه ميشد اسم يه سری از خواننده‌ها رو براش تعريف كرد تا كامنتهاي اونها اتومات پابليش بشه كه خيلی خوب بود ولی يا اين مويل‌تايپ امكاناتش رو نداره و يا من بلد نيستم. اميدوارم كه اينبار به همه سوالاتت جواب داده باشم آقا رسولی كه ديگه شدی رفيق نزديك من.

"فكر كنم بهرحال اونجا هم يه فرقی بين آدم فرهنگی و كتابخون با يه جانی و سارق و دزد مسلحانه قائل باشن." ... البته خب . مثل اینجا که از این به بعد وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها و نویسنده ها را بدون بخشش و فوری اعدام می کنند اما جانی ها و دزدها را نگه می دارند باشد که عفو بخورند یا جنمش را داشته باشند و از زندان فرار کنند یا در ازای چند گروگان خارجی آزاد شوند !!!!! مراقب باش .

baharak

سلام.بابا کیوان من متوجه نشدم اون مطلبی که در مورده 6 جیب نوشتی الان کجای وبلاگه!!!
منم سر کار کتاب میخونم ولی مجبورم برای اینکه هی نخوام بگم چی میخونم و توجه کسی رو جلب نکنه جلد روزنامه ای بگیرمش.
کاش لطف میکردی و حداقل به اندازه یک خط در مورد موضوع کتاب هایی که لطف کردی و معرفی کردی مینوشتی.مرسی گلم.
***********************************************
k1: مطلب شلوار 6 جيب لينكش روی همون شيش جيب هست فقط بايد حال داشته باشی روش كليك كنی، اگر هم حال نداريد ميخواهيد منهم اينكار رو براتون انجام بدم؟!
كتابها اگه تموم شد و عمری باقی بود حتماً بيشتر از يه خط در رابطه‌اش می‌نويسم.
اين مرسی " گلم " يه جورايی بود ... آدم يه جوريش ميشه، لطفاً ديگه اينجوری نگيد من مور مورم ميشه.

فتانه

امروز دير اومدم اداره (10) چون داشتم كتاب "درخت زيباي من" رو تموم ميكردم. خيلي وقت بود تعريفشو شنيده بودم. ولي اينجا نميشه كتاب خوند.
راستي "فنگ شويي" رو جدي گفتي؟ من تا حالا هر ايميلي هم اومده نخونده پاك كردم. يعني اشتباه كردم؟ به خوندنش ميارزه؟ هومم...؟؟؟
آهنگ وبلاگ فروغ هم قشنگه. مرسي از خودش و تو
***********************************************
k1: كاشكی يه كم در رابطه با كتاب " درخت زيبای من " می‌نوشتی. تا حالا چيزی در رابطه‌اش نشنيده بودم.
فنگ‌شويی مقوله جديدی توی فرهنگ و مطالعات ما شده. مختصرش ميشه " علم چگونگی و چيدمان " كه البته سعی دارم يه پست جدا در رابطه‌اش بنويسم. خوندن يكی دو تا كتاب در رابطه‌اش بد نيست.

چه بوي فعاليت هاي فرهنگيي تو اين وبلاگ پيچيده اين روز ها. همش آدم تشويق مي شه به خوندن، به گوش دادن موسيقي و...

مي دونم چند تا پست گذشته از اون پستي كه نوشتي ديگه نمي خواي عاشقانه تو وبلاگ بنويسي چون نظرا مي ره رو اعصابت. ولي من فكر مي كنم عاشقانه نوشتن يه تمرين خوب واسه اينه كه بتوني يه نويسنده خوب بشي(تو هر زمينه اي) كامل مي توني هر چي حس ناب هست رو توش توصيف كني و همين توصيفا روز به روز رو نوشته هاي عاديت هم تاثير مي زارن. بنويس. چه اهميتي داره كه ديگران چي فكر مي كنند. بعد از يه مدت واسه اون ها هم ديگه اين نوع پست ها شناخته شده مي شه. نترس طرفدارت با گذاشتن همچين پست هايي انصراف نمي دن

کیوان جان
اگر اون کتاب فنگ شویی خوب بود لطفا بگو.
***********************************************
k1: فروغ جان همونجور كه در جواب فتانه نوشتم اگه يه كم صبر كنيد حتماً يه پست مجزا در رابطه با فنگ شويی خواهم نوشت.

من همیشه برای آدمهایی که کتاب می خونن یک امتیاز ویژه تو ذهنم قایلم ، اگه همه مثل تو حداقل نصف اوقات بیکاریشون رو کتاب می خوندن فکر کنم الان سطح فرهنگ جامعه خیلی بالاتر از این حرفها بود!

رسول

خوب، خوانندگان عزیز آقا کیوان:
خانوما:
الی-مریم(مهتدی)-ساناز-محبوبه-مستانه-شادی-ماری-عسل-پروانه-طناز-مهتاب-پریسا-لیلی-نجمه-هانیه-آزاده-سان-لیلا (با خلوتش) -هما-سایه-پاریس-پارمیدا-شمسی-مهدیه-هاله-صوفی-مسا-سورمه-چکاوک-يك خانم متأهل(حواستون باشه ها)-فتانه-خانم ثابتی(خیلی خانووومه ها)-نیلوفر-نگاه-نسرین-نازی-گلناز-سبزه خانم-ماه لیمو-باران-آد گرل-نازنین-مهی-فریناز-سمیرا-پاییز-سولماز-آیینه-رها-ندا-آلوچه خانم-فاطمه-ارکیده-مخمل بانو-بهارک-ویولت-نازیلا-نرجس
اون دختر لاته (همون که همیشه میگه داش کیوون وکلی دنبال شکم سفره کردنه!! اون نمیخواد!!)

آقایون:
آریانا-امیر ارسلان-امیر-محمد-احمد-بازم احمد!(خیلی پیله اس آخه)-سینا-سهند-محمد رضا-مهدی-مجید-مهرداد-رضا-حمید رضا-داوود-وحید-شهاب-کاپیتان هادوک(برداشتن کلاه به احترام پیش کسوتیش)-رامین-کورش-وفا-احسان-
نوید-مسعود-بابک
اجناس نامعلوم:
نارتیتی-سکوت شبانه-مسافر-خپونی-نیلز- هلمز-پینک-عابر-جهانگرد

به همراه کلیه خانوما وآقایونی که اسمشون سهوا جا افتاده و یا بدلایلی کامنت نمیدن اما خواننده ثابتند:

توجه فرمایید:توجه فرمایید:
مفت خونی تموم شد.
زین پس در قبال حال بردن از افاضات آقا کیوان وبا توجه به اینکه در صورت تراوش اینها از یه لپ تاپ نو قطعا بر غنا وکیفیت مطالب (تفاوت صدای دیجیتال سی دی با نوار آنالوگ) صد در صد افزوده خواهد شد وعلاوه بر آنلاینی دائم ومرتب شدن پستها، شما محظوظ تر میشین (عنایت به ایجاد انگیزه فراواااان در اقا کیوان داشته باشید)، لذا در اسرع وقت حداقل هر نفر 10 هزار تومان به اجرای پروژه ملی لپ تاپ دار کردن کیوان میبایست کمک نمایید!!

تبصره ها:
-چون ریش وقیچیو داده دست من حواستون باشه ها! خانوما گیسا، آقایون ریشا.
-اسامی وکمک های شما ثبت وبا جزییات درج میشه.جزییات تسهیلات بیشتر واولویت های بعدی متعاقبا اعلام میشود.(هر 5 هزار تومان یک امتیاز!!)
-بیاین با هم رکورد ملی کمک به یک سایت در یک روز رو تو کتاب گینس ثبت کنیم!
-ماشااله مث دانشگاهها نسبت خانوما به آقایون دو به یکه!!
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
-مدل لپ تاپ بعد از دریافت هدایا معلوم میشه
-هرگونه هماهنگی قبلی با کیوان بشدت تکذیب میشه(اصلا نمیدونه،قراره سورپرایز بشه)
حساب شماره
..................
***********************************************
k1: بابا آقا رسول كلی ما رو شرمنده كردين. يعنی شما فكر می‌كنيد من اگه شماره حساب بدم ديگه مشكل حله من صاحب لپ‌تاپ ميشم؟! نه بابا اينجوری هم كه درست نيست. به اين بنده‌گان خدا و به اين خواننده‌ها چه ارتباطی داره كه من لپ‌تاپ ندارم. فكر نمی كنم اينجوری درست باشه. خودم يه خاكی توی سر خودم ميريزم. ممنون كه بيادم هستی ولی تو آدرست رو بده من ری را رو برات ميفرستم. والله بخدا تعارف نمی‌كنم.

سلام
در بلاگم مخصوصا بلاگ سابقم که لینکش را دربلاگ فعلی دارم- برای اطلاع علاقه مندان-
در مورد سرانه مطالعه در بین شهید پرورملت ایران نوشته ام نالیده ام وزار زده ام اما اینکه 2یا3 نفر می بینم که سر کار مثل خل وچل ها در شرکت واداره ول نمی گردند وک..س شعر نمی گویند وکتاب می خوانند خدا را شکر می کنم

رسول

آق کیوان.جون دوستیت بذار این حس و روحیه همکاری،قدرشناسی و هزینه دادن واسه خواسته ها رو تو این بچه ها زنده کنیم.
پایه هاش صلوات!!
هدف پیاده کردن نیست. پایه دار کردن است.
این پولا که پولی نیس.
جمالتو عشقه.نبود،خودم یه فکری واست میکنم.
اصن به حساب خودم بریزین بچه ها:
.....
سیبا
***********************************************
k1: آقا رسول دمت گرم. با نهايت شرمندگی من شماره حسابت رو پاك كردم. اصلاً نياز به اينكار نيست. خدا رو چه ديدی شايد يكی خواست يه دفعه يه لپ‌تاپ گنده بهم هديده بده .... از اين شانس‌ها هم داشتم خوب بود!

فتانه

درخت زیبای من :
نوشته ژوزه مایوروده واسکونسلوس (برزيلي)
مترجم قاسم صنعوی
قیمت پشت جلد: 29000 ریال
صفحه256
نشر: راه مانا (18 فروردین، 1386)
شابک: 964-91398-0-X
وزن: 650 گرم (لابد مهمه كه نوشتن ديگه !!)

داستان يك پسر بچست با روياهاش و شيطنتهاش، حرف زدنش با يك درخت و تنفر و عشقش به يك راننده و ..... قشنگ بود.
***********************************************
k1: ممنون از لطفت ولی فکر نمی‌کنم من خوشم بیاد چون کلا با داستانهای تخیلی نمی‌تون ارتباط برقرار کنم. اون وزنش هم که من رو کشته!



زري

داش رسول باس خدمت شوما عرض كنيم كه اولن اين كوچيك شوما اسم داره برادر من، زري، بي خود خودتو نزن به هرچي چاله و چوله چپه كه ما نگيم ترب سياه! دويمن ما كه خيلي وقته كلوم و زبونمون رو فرستاديم انفرادي،اونم شيش قلف، شوما عجب حافظه مشتي داري جون كيوون، سيومن چه حال مي‌ده كه همه اين برو بچ كه شمردي مايه تيله ها رو سرريز كنن تو همون شماره حساب و ختم كلوم اين كه اين كيوون با صفامون شرمنده بشه! چارمن الان زري باس بابت اين كه حساب مارو از بقيه سوا كردي شنگول بزنه و بگه مثلن خواستي حال بدي يا خواستي بگي بابا تعطيل مي‌زني دخي، ها؟! اما خداييش صفايي داره ميون اين جماعت واس ما جواز تك‌پري صادر كرديا، كارت درسته به گمونم. يعني واس ما مفت خوري نمي‌بيني ماجرا رو، نوش جونمون، نه؟! دستت درست با مرام.
راسي داستان اينكه زري رو نه قاطي اين دخي‌ها اوردي نه تو دار و دسته ذكور نا حتا بلا تكليفاي اين گود، چيه جوون؟! يه نمه سر بخورجلوتر درس بشنفم چيه حرف حسابت؟!!!

و اما ....داش كيوون مخلصيم، پس اگه اينطورياس كه فرمودي، شوما اگه يه ريزه كنار دست آبچبت كار كني صفايي مي‌كني به مولا، مي گي نه؟ بيا امتحون كن، نيش نداره! جايي هم كه زري بپلكه سور و بساظ شكم چروني و انواع تو رگي به راهه تخته گاز. ختم ماجرا اينكه شوما فعلن بي خيال خاك بر سر ريختن و اداي ان ننه هفتاد ساله‌ها رو در اوردن شو و نرو تو مخ ما كه خومون نافرم لت و پاريم اين روزا، عوضش اگه ازلپ تاپ راس و ريس كردن اين جووناي پاگير اين راسه هيچي در نيومد، يه تك پا بپر بيا پيش خودم لپ تاپت رو بگير و ببر، با يه پرس نفس گير كوبيده سماق‌مالي و پياز و گوجه اضاف و دوغ نعنا+پونه و ماس موسير و زيتون لامصب و آخ......اگه گفتي بعدش چي؟
***********************************************
k1: به به آبجی زری! آبجی کم پیدایی. راه گم کردی از اینورا؟! نیومدی نیومدی حالا هم که اومدی چه پر نفس اومدی. ظاهرا توپت بدجوری پره؟!

لیلا

پس دفتر کار شما و اون میزه باید با این اوصاف تکه ای از "بهشت" باشه ! یادم نیس از زبان کدام شخصیت (؟) و در کجا (؟) جمله ای خوندم با این مضمون : " بهشت جایی است شبیه کتابخانه " .
***********************************************
k1:با بودن من بد اخلاق شاید بیشتر به جهنم شبیه باشه.

جناب آقاي کيوان ].....[
هر تلاشي حتما نتيجه اي داره !!!
***********************************************
k1: احمد آقا دمت گرم. من تسلیم هستم، تو بردی. آدم به سمجی تو ندیده بودم. حالا جدا بگو ببینم مشخصات من رو از کجا آوردی؟! ( ببخشید مجبور شدم فامیلم رو پاک کنم )

گلناز

آقا كيوان تو رو خدا اگه خواستي لپ تاپت رو از زري بگيري ما رو هم ببر.
بابا زري ما خواننده هاي اينجا خيلي خاطر تو مي خواهيم.
***********************************************
k1: ای بابا حالا این زری یه چیزی گفت شما فکر کردین الان لپ‌تاپ آماده است؟! خیلی‌ها قول لپ‌تاپ به ما دادند ولی ...... ای بابا!

لیلا

بعد از ظهری فرصت نکردم کامنت ها رو بخونم و الان با خوندن کامنت های بامزه دوستان بعد از یک روز سگی (!) حالم بهتر شد . بعضی روزا غلظت فان این وبلاگ میزنه بالا ! و جالبه که این موضوع گاهی مث امروز مدیون کامنت هاست : کامنت های پیگیرانه و مصرانه احمد اقای فدراسیون والیبال ! و کامنت های رسول هم که اخرش بود مخصوصا اون دومی و توضیحات پرانتزی ! (دمت گرم اقا رسول . سازمان ثبت احوال کیلو چنده ؟! ) و کامنت زری جان ستاره سهیل هم که حرف نداشت (مخصوصا پاسخش به رسول ). ممنون بچه ها از همتون :*

بابا چه گرد و خاکي کرده اين جريان لپ‌تاپ! مي‌گم مي‌خواي تو اون زمان‌هاي بيکاري‌ت برو مسافرکشي کن خرج لپ‌تاپ دربياد خوب!

کیوان اینقدر دل این زری خانمو نشکن. ببین چقدر هواتو داره.

asal

کیوان جون خودتو اصلا از بابت کتاب خوندن تو محل کار ناراحت نکن البته با توضیحات مفصلی که دادی میدونم نمیکنی ( ناراحت رو میگم بی تربیت ) من خودم هم به مدت سه سال که در بخش صادرات یکی از همین شركتها مشغول بودم که محض دلخوشی در طول اون سه سال یک شتر هم به جایی صادر نکردیم به دلیل بیکاری مطلق تمام مدت مشغول کتاب خوندن بودم و الان هم که شکر خدا دیگه سر کار نمیرم تقریبا تمام وقتهایی که بیدارم مشغول مطالعه هستم . هوراااااا من از تو فرهنگی ترم گلم

پ.ن راستی اگه میدونستم کلمه گلم باعث میشه مورمورت بشه همش بهت میگفتم گلم
***********************************************
k1: در حال حاضر با اين قضيه صادرات شتر خيلی بيشتر از واژه گلم حال كردم!

نیوشا

آقا کیوان سلام. من اغلب پست های شمارو میخونم, ولی کمتر کامنت می نویسم. راستشو بخوای این دفعه هم نمی خواستم بنویسم ولی آهنگ وبلاگ فروغ اینقر قشنگ بود که نمیشد بخاطر شنیدنش ازت تشکر نکرد. پس اول بابت این موسیقی بسیار زیبا و آروم ممنون و دوم کتاب خوندن. لطفاً اگه از اون لیست 100 کتابی که نوشته بودی هر کدوم را تا آخر خوندی و ارزش خوندن داشت رو برامون بنویس. من چند تایی از اونارو قبلاً خونده بودم و جداً خوب بودن.
***********************************************
k1: معمولاً كتابهايی رو كه ميخونم اگر ازشون خوشم بياد معرفی می‌كنم

ahmad

اي بابا چه خبره اينجا !
خود پستا يه حكايته ،كامنتا هشتاد تا حكايت ديگه...
خدا اين سازمانهاي دولتي رو از ما نگيره..( بلند بگو آمين) اين پول نفت كه ميگن همينه ديگه ..حالا به يه عده ميدن به يه عده نميدن ديگه (از اون يه عده كه بهشون ميكنن بگذريم)
اما اينش خوبه كه روي پول نفت اينترنت اي دي اس ال هم ميدن كه تو بنويسي و ما هم بخونيم!
القصه كه آقا كيوان كتابتو بخون و برا ما هم تعريف كن ،دعا ميكنيم نيم سوزت رو چرب كنن!
اين قضيه نوت بوك هم كمترين كاريه كه با استعدادي كه امثال شما در نوشتن داريد از ما خواننده ها برمياد...
خلاصه ما پايه ايييييم

دوست جونم
تلنگر خوبی بود
برای اینکه چند تا کتاب بردارم ببرم با خودم
از چرت زدن بهتره!
اما از غیبت کردن نه!!!!!!!!!!!!!!!!!
باور کن!

رسول

به به داش زری!
خب هدف جویای احوالت شدن بود وتحریک اون زبون وادبیات نازت. خوش برگشتی!در این که تو تکی و تو هیچ کدوم از این دسته ها نمیگنجی که شکی نیست. در ضمن تو با این همه مرام دیگه همه چیو قبلا ثابت کرده بودی. نیازی نیود. حالا بیا یه بار هم شده اگه بقیه نیومدن مشترکا یه حالی به داش کیوون(حالا برملا شده بوسیله احمد) بدیم!
پایه ای؟

WOW ! چه خبره اینجا! لپ تاپ میخرن، آمار میگیرن، کتاب میخونن، به به!
خوش به حالتون چقدر بیکارید که میتونید کتاب بخونید سر کار، با قطع شدن برق منم چند وقته میتونم چند خط کتاب سر کار بخونم ولی باز هم نهایت کتاب خوندنم توی تاکسی و اتوبوس و کنار اجاق گازه.
"درخت زیبای من" رو نخون خوشت نخواهد آمد اصلاً کشش نداره.
من از فنگ شویی هم خوشم نیومد. "خنده در تاریکی" رو بخون،" تارک دنیا مورد نیاز است" هم ده تا داستان کوتاهه که بعضیهاش خیلی قشنگه

baharak

سلام.اولا: سلام به زری جیگر طلا که مدتی بود که نبود..خوش اومدی.

دوما:اون مطلب شیش جیب رو خوندم ولی جاش رو تو وبلاگ میخواستم.اون رو نگرفتم کجاست!!و راضی به زحمت بابا کیوان نیست که ما رو بیشتر شرمنده میکنی.

سوما:اگر گلم مور مورت میکنه من تکه کلام زیاد دارم.دفعه دیگه میگم آقا گل.این که دیگه یه جوری نمیکنه؟

چهارما:با اجازه بزرگتر های وبلاگ و جمیع خوانندگان اینجا, من به شخصه چون از اینجا خیلی چیز ها یاد میگیرم و این خودش مثل مثنوی 70 من میمونه از نظر من پیشنهاد پرداخت 10000 تومان اصلا در مقابل این همه فیض بردن چیزی نیست.در نهایت من پایم.(البته نه پایه صندلی).
پنجما:مدتیه میخوام بگم آفرین به بابا کیوان خودم.
کمتر جایی مطلبی خوندم که اینقدر لغت جدید در مطالبش استفاده کنه و این فرهنگ غنی از لغات رو باید ارزش نهاد.چون خیلی از ما با خیلی از این کلمات آشنایی داریم ولی معمولا در نوشتن و حتی گاهی در بیان از اونها استفاده نمیکنیم.
شکسپیر از اون جهت ارزش داشت که بیش از 6000 لغت(اگر اشتباه بود عدد و کم گفتم ببخشید)در متن هاش بکار برده بود ولی شاهنامه فقط 3000 لغت داره.و این باعث پایداری بیشتر ادبیات یک زبان میشه.
باز هم از همه نوشته ها و پاسخهات متشکرم(من معمولا میگم جوجو طلا ولی چون ممکنه مورمورت بشه عوض شد).

baharak

راستی یه مطلب در مورد 21 گرم نوشته بودین که نمیدونم کجاست.من فیلم رو دیدم ولی نتونستم مطلب رو بگیرم.دوست داشتم نظر شما رو دوبارش بخونم که پستتون رو پیدا نکردم.ممنون میشم کمکم کنید!
***********************************************
k1: والله مطلب تخصصی كه ننوشته بودم ولی خب اگه مايل به خوندن اون مطلب هستيد لينكش اينه:
http://www.k1-online.com/archives/002016.html

زري

پايه‌ام داش رسول، دم بزني پايه‌ام لوطي....

baharak

مرسی.شما کل مطلب رو نوشتین.البته به کمک دوستانی که در اینجا کامنت میذارند.مرسی آقا گل.

!

هر کی هر مطلبی در مورد هواپیمای بمب افکن ب 2 داره، برای منم بفرسته.

ولی توضیحاتش توی بدنه ایمیل باشه و به ایمیل پیوست نشن، چون ایمیلای ناشناسی که پیوست داشته باشن رو دلیت می کنم.

ارسال نظر