بواسطه پخش مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا كه خب از بد حادثه تيم محبوب همهی خانمهای ايرانی، يعنی ايتاليا و مانكنهايی كه ديگه هيچ كدومشون نه از لحاظ تيپ و قيافه و نه از لحاظ بازی و دوندگی، فروغ گذشته رو داشتند و ديشب توسط اسپانيا حذف شدند، هر شب تا يك و دو نصفهشب بيدار هستيم و ده پونزده روزه كه جماعت، صبحها كه از خواب بيدار ميشن، گيج و ويج هستند و انگار مست و پاتيل از خونه اومدند بيرون و دائماً توی تاكسی و اتوبوس و مترو در حال چرت زدنند. هر چند ماها سالهاست كه گيج ميزنيم. شايد قرنهاست كه مست و مَلنگيم. يه سری اشتباهات بزرگ تاريخی داريم كه اتفاقاً بعضیهاش رو قراره مثل المپيك يا مسابقات جام جهانی، هر چهار سال يكبار تكرار كنيم!
باز اگه يه سری دوستان، اون شاهرگ بزرگ تعصب ايرانی و آريايی بودنشون قراره منقبض و منبسط بشه و میخواهن بگن نه و منكر اين قضيه بشن، يا ادامه اين مطلب طولانی رو نخونند و يا لطف كنند و يه كم به دور و بَرشون و اين چند سالی كه خودشون ديدند و لمسش كردند نگاه كنند. ما ايرانیها همچين قشنگ توی تموم سرتاسر تاريخ ريديم كه اصلاً نيازی نيست برای كشف اثراتِ نخود لوبياهاش به گذشتههای خيلی دور سفر كنيم. قرنهاست كه نژاد آريايی تپه نريده باقی نذاشته. دستمون به كهكشان راه شيری و مريخ و ماه و اورانوس و كيوان و نپتون و پلوتون نرسيده وگرنه اونجا رو هم يه حالی بهش ميداديم و سرزمينشون رو آباد میكرديم. برگ برگِ صفحات تاريخ رو، به رنگ زرد و قهوهايی سوخته درآورديم. بوش رو نمیفهميد؟!
بنظرم اصلاً نياز نيست تاريخ رو ورق بزنيم و سوار ماشين دودی شاه عبدالعظيم بشيم و با اسب چاپار، به زمون ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه و كاخ گلستان و كسخول ميرزا و دودولِدوله و عهدنامههای تركمنچای و گلستان رجوع كنيم، فقط بايستی همين چند ساله رو يه كمی دقيقتر مطالعه كنيم. رفتار همين آدمهای عادی دور و بر خودمون، دختر عمه مريم و خاله پری و پسر دايی بهرام و آقای مشهدی بايرام، دريانی سوپری سر كوچه و مهندس فلانی و خانم دكتر بيساری و استاد پشمكی و بغال و نونوا و پليس و معلم و راننده تاكسی و مديرعامل و سوپور و نقاش و آكتور سينما و ... يه كمی آناليز و تجزيه تحليل كنيم و اونوقت منصفانه نگاه و قضاوت كنيم، احتمالاً خيلی چيزها دستگيرمون ميشه ... بدور از نگاه و تعصبات ناسيوناليستی يه امتحانی بكنيد.
بنظرم، رفتار و كردار و عملكرد امروز ماها نشون داده كه ايرانی جماعت، توی دنيای نوين برخلاف اونیكه فكر ميكنه، همچين باهوش نيست و ذهن چندان پويا و هوش فوقالعادهايی نداره. فقط بواسطه زرنگی تونسته از يه سری از فرصتها سوءاستفاده، دقت كنيد استفاده ايرادی نداره ولی ماها خيلی جاها بواسطه سوءاستفاده تونستيم پلههای موفقيت و پيشرفت رو طی كنيم. از قرار معلوم ايرانی، بدنيا اومده كه فقط در ِديگرون بماله و از اين نمد، كلاهی هم برای خودش بدوزه. مليّت طرفِ مقابلش هم هيچ فرقی براش نداره. ميتونه يه افغانی و بنگالی بدبخت بيچارهايی باشه كه با هزار اميد و آرزو برای شفای بچه عليلش به مشهد اومده و حالا توسط دوستان ايرانی كه جزوه همون ايرانیهای باهوش و زرنگ قرار دارند، سر كيسه بشه و يا ميتونه يه انگليسی و آلمانی و ژاپنی توريستی باشه كه اومده تا ميدون نقش جهان و سی و سه پل اصفهان رو ببينه و وضعش هم خيلی خوبه و شبها هم توی هتل عباسی میخوابه ولی راننده تاكسی و ليدر تور و رزرويشن هتل و فروشنده گز و صنايع دستی و خلاصه همه و همه میخوان درش بمالند و اين زرنگی و درمالی نه فقط محدود به مملكت خودمون كه ماها توی سرتاسر دنيا در ِ همهی مردم كره زمين ماليديم و توی اين خصيصه شهره خاص و عام هستيم. دستمون به آدم فضايیها نرسيده وگرنه شايد باسن مبارك اونها رو هم ... آره!
يه وسترن كابوی آمريكايی توی خودِ خودِ ايالت تگزاس، ايتاليايی بغل برج يه وری پيزا، دختر فرانسويه زير برج ايفل، مصری پای اهرام ثلاثه مصر، عربِ كنار برج العرب، تركه توی يكی از جزاير استانبول، برزيلی وسط مزرعه نيشكر، انگليسی توی دانشگاه آكسفورد، چينی وسط ميدان تيانمين، هندی وسط بالیود و ... خلاصه برای ما هيچ فرقی نداره هر جا كه باشيم میخواهيم خصلتِ خوب درمالی خودمون رو نشون همهی مردم كره زمين بديم. وقتی تصميم میگيريم در كسی بماليم همچين قشنگ و حرفهايی، بتونهكاری میكنيم و چنان ميماليم كه طرف حالا حالاها متوجه نشه از كدوم طرف بهش ماليده شده!
بنظرم ماها خيلی گير گذشته هستيم و تموم افتخاراتمون متكی به چند ايرانی سرشناس هست و ديگه چيزی برای ارائه نداريم. براحتی چشممون رو به روی واقعيتهای دنيای كنونی بستيم و پشت كرديم به همهی تحولاتِ اخير دنيای مدرن و الان، هم از تكنولوژی دور شديم و هم از معنوياتی كه افتخاری بود برای دنيای شرقی كه خب ما ادعای مرشد بودنش را میكرديم. سالهاست، برای اينكه خيال خودمون رو راحت كنيم و عذاب وجدان نگيريم، معمولاً توی جيب همهمون چند تا اسم و عكس از ايرانیهای معروفی كه توی دنيای امروزی مطرح هستند، وجود داره و تا اسم ايران و ايرانی مياد، هشتاد ميليون ايرانی رو كه خيلیهاشون براحتی دروغ ميگن، تهمت ميزنند، دزدی میكنند و خيلی از اصول اخلاقی جامعه امروز رو رعايت نمیكنند رو فاكتور میگيريم و اونوقت با اعتماد به نفسی ستودنی سرمون رو بالا میگيريم و میچسبيم به همون چهار تا آدمی كه تقريباً همهشون از بچهگی توی اروپا و آمريكا بزرگ شدند و همون جا، درس خوندند و كالج و دانشگاه رفتند و تا حالا هم فقط ايران رو روی نقشه جغرافيايی ديدند ولی خب بواسطه داشتن پدر و مادر ايرانی در حال حاضر دو مليتی هستند و الان يكیشون مدير فروش گوگل و اون يكی مهندسارشد ياهو و يكی ديگه برنامهريز ناسا و رئيس بيمارستان قلب كاليفرنيا و ... هستند.
بايد بدونيم وقتی صحبت از ايرانی ميشه، مراد و منظور فقط شهره آغداشلو و انوشه انصاری و بيژن و پروفسور رضا و چند تا آدم سرشناس ديگه كه تعدادشون به انگشتهای دو دست هم نميرسه، نيست. صحبت از حدود هشتاد ميليون آدم و سرزمينی به درازای طول تاريخ و تمدنی كهن هستش و اونوقت با اين معيارها بايد خطكش بياريم و ابعاد نسلها و آدمها رو بسنجيم. بواسطه داشتن ابوعلی سينا و ابوريحان و فردوسی و خيام و رازی و مولانا كه نمیتونيم چوپ برداريم و دهن همهی جهان هستی رو سرويس كنيم و هر جايی حرف ميشه هی خودمون رو منگنه كنيم به آدمهای هفتصد هشتصد سال پيش و بگيم ما سعدی و رستم و ابو سعيد ابوالخير داشتيم، بابا اين حرفها ديگه توی جامعه كنونی شُرتی برای فاطی نميشه!
نسل برتر آريايی قرنهاست بواسطه هزينه كردن از اسمهای داريوش و كوروش و هخامنش و وصيتنامه و منشور آزادیی كه در زمان كوروش نوشته و پايهگذاری شده سرافراز بوده ولی فكر نمیكنيد توی دنيای امروزی و با توجه به مقياس و استانداردهای مادی و معنوی جهانِ امروز، ما دچار سير قهقهرايی شده و با مُخ داريم به سمت ناكجا آباد ميريم؟! فكر نمیكنيد توی هيچ جايی از معادلات كره زمين هيچ نقشی نداريم؟! اعتباری نداريم؟! امروزه بسياری از ايرانیهايی كه توی غرب زندگی میكنند وقتی ازشون میپرسن اهل كجايی، در جواب ميگن پرشن! و پرشن يه جايی توی ناكجا آباده كه در دنيای فعلی هيچ وجود خارجی نداره. منطقهايی كه صدها و هزاران سال پيش، ايران و عثمانی و يونان فعلی رو در برمیگرفت و دارای تمدن قديمی بوده و حالا هم ايرانيهایی كه خارج از اين مملكت زندگی میكنند برای رد گم كردن ميگن اهل پرشن هستند و معمولاً كسی هم كه سوال رو پرسيده، سری به تعجب تكون ميده و راه خودش رو ميكشه و ميره پی كارش تا بگرده ببينه اين پـرشن كجای اين كره خاكی هستش!
اينها همون واقعياتی است كه نمونهاش رو سالهاست تلويزيون و مجريان ورزشی به دروغ به خورد ملت ميدند، كه بله ما بهترين تماشاچيان دنيا رو داريم. اونها يا نميدونند معنی بهترين چيه و يا نمیدونند دنيا چقدر بزرگه. والله به پير، به پيغمبر، به همين سوی چراغ، دارند دروغ ميگن. خانمها نمیتونند برن ورزشگاه ولی مگه ما آقايون تا حالا پامون رو به ورزشگاهها اين مرز و بوم پُر گوهر نذاشتيم و نمیدونيم اونجا چه جنگل و طويلهی هست و چه حرفها كه از زبون بهترين تماشاچيان دنيا! به بازيكن خودی و يار غير خودی و داور و مربیها گفته نميشه؟! كدوم يكی از ماها اگه بچهايی ده دوازده ساله داشته باشيم حاضريم دست اون رو هم بگيريم و يه روز عصر جمعه بريم و به اتفاق روی سكوهای ورزشگاه آزادی بشنيم تا يه مسابقه باشگاهی كه توش تيمهای پرطرفدار بازی دارند رو نگاه كنيم؟!
من خودم سالها توی ليگ و سوپر ليگ بازی كردم و توی اكثر شهرهای بزرگ ايران مسابقه واليبال دادم. فكر میكنيد كه توی كدوم سالن ورزشی رفتيم و مسابقه داديم و تيم اون شهر رو برديم و تماشاچیان فهيم و همونايی كه مدعی بهترينهای دنيا هستند، حق ميزبانی رو بجا آورده و با فحش خواهر و مادر بدرقهمون نكردند؟! اينهايی كه دارند ميگن ما بهترين تماشاچيان دنيا رو داريم آيا اين جرات رو دارند كه توی يه سالن ورزشی كه هيچ امنيتی توش حاكم نيست، جلوی چهار پنج هزار نفر كه خيلیهاشون دارند تمام نواميس تو رو ميارن جلوی چشمات، لخت بشن و با شورت ورزشی مسابقه بدند؟! آيا اين مجريان عزيز تا حالا رفتند توی سالنهای واليبال اروميه، تبريز، گرگان، قزوين، گنبد، آق قلا، نور، مشهد تا ببينند وقتی داور امتيازی رو به ضرر تيم ميزبان ميگيره چه حرفهایی كه گفته و شنيده نميشه؟! آيا خيلی وقتها كه بازيها بصورت زنده و مستقيم پخش ميشه متوجه اين نكته نشدين كه يهويی صدای ورزشگاه و تماشاچيان كم و يا بسته ميشه؟! اونجاها همون جاهايی هستش كه بهترين تماشاچيان دنيا دارند هنر بهترين بودنشون رو به رخ همه میكشن! اينبار گوشهاتون رو تيز كنيد، شايد يه چيزهايی شنيديد. پس چرا تلويزيون اون فحشهای كشدار بهترينهای دنيا رو پخش نمیكنه؟!
آيا عادل فردوسیپور، جواد خيابانی، مزدك ميرزايی، پيمان يوسفی ( كه بقول مجيد وارث احتمالاً بايد يه كاری بغير از گزارش فوتبال هم بلد باشه ) كه يك ساعت و نيم از تريبونی صحبت میكنند كه توی خيلی از موارد بيش از سی چهل ميليون مخاطب داره، بايد به زور و بدون هيچگونه دليل و منطق و مدركی، به صرف اينكه تماشاچی مادر مُرده از شب قبل اومده و جلوی استاديوم خوابيده تا يه بليط گيرش بياد، بگن ما بهترين تماشاچيان دنيا رو داريم؟! ادعای بهترين بودن در دنيا، كم چيزی نيست. ما كدوم استاندارد بهترين بودن در دنيا رو داريم كه هی زوری زوری داريم خودمون رو بهترين ميدونيم. آيا همين مجريان عزيز حاضرند دستِ دو تا آدمی كه باهاش رودرواسی دارند رو بگيرند و به هوای ديدن يه مسابقه فوتبال بين تيمهای استقلال و پرسپوليس به قسمت حتی پاويون استاديوم آزادی برن تا يكی دو ساعتی مهمونهای عزيزشون در كنار بهترين تماشاچيان دنيا باشند و به فيض اكمل نائل بشن؟! فكر نمیكنيد سالهاست كه خودمون رو پشت يه سری القاب و صفات چاپلوسانه مخفی كرديم؟! يه موقعی دوره القاب مستطابدوله و قوامالسلطنه و وزيرالملوك و ظلالسلطان و قَدرقدرتها و وكيلالرعايا و اعلاءحضرتها بود و حالا هم موقع گفتن بهترينها در دنيا بودنمون خودمون رو از تو ميسوزونه و ديگرون رو از بيرون.
بغير از جرقههايی زودگذر، در چه زمينهايی در دنيای فعلی حرفی برای گفتن داريم؟! نظام آموزش و پرورش؟ بهداشت و درمان؟ راه و ترابری؟ تجارت؟ معدن؟ مديريت؟ شهرسازی؟ بانكداری؟ ماليات؟ بيمه؟ ورزش؟ كشاورزی؟ دامداری؟ صنايع پتروشيمی؟ الان ديگه عصر و دنيای ارتباطاته. امروز كه بوش اسهال ميگيره و توی واشنگتن دو دقيقه توی توالتهای كاخ سفيد بيشتر ميمونه توی كسری از ثانيه اون يارو كه توی قبيله ماوماوی موزامبيك، بالای درخت زندگی میكنه متوجه ميشه كه بوش، ديشب دو تا دونه خيار خورده و چون خانمش بهش چايی نبات نداده، اونهم سرديش كرده و امروز هم به اسهال مزمن مبتلاست. توی چنين دنيايی كه همينجوری تخمی تخمی نمیتونيم بگيم ما بهترين قوم و بهترين نژاد و بهترين تماشاچی و بهترين فلان دنيا هستيم. الان ديگه بهترين بودن، فرمول و قواعد و قوانين و استانداردهای خاص خودش رو داره كه بايد با اون زبون با دنيا صحبت كنيم. پس نبايد فقط دلخوش گذشته و همين چند نفر ايرانی معروف دنيا باشيم. ما بهترينهای دنيا نيستيم ولی خب شايد با سعی و تلاش بتونيم به اون جايگاه نزديك بشيم. پس فكر نمیكنيد بهتر باشه فعلاً اينجوری سليقهايی و گشاد گشاد شعار نديم و هندونه زير بغل همديگه نذاريم، چون آخر عاقبت خوبی نداره؟!
Comments (27)
عيب قاضي ، پيش قاضي ميبري !! چقدر گله!!
Posted by الي | June 23, 2008 08:02 AM
Posted on June 23, 2008 08:02
چقدر زیبا بود این پستت... کیف کردم...یه تلنگر حسابی...الان سرو کله ناسیونالیست ها پیدا میشه که می خوان با هزار و یک دلیل بگن که اشتباه می کنی!
Posted by رامین | June 23, 2008 08:22 AM
Posted on June 23, 2008 08:22
یعنی تو خودت را به ندانستن زده ای که از صبح تا شب در این کشور عزیز! دارد به شعور مردم توهین می شود؟...اون واقعیاتی هم که تلویزیون و .. سال ها به دروغ به خوردمان داده اند , فکر می کنی خودشان نمی دانند که مزخرف تحویل بیننده می دهند؟!... اما خوب وقتی در کشوری آزادی بیان یا وجود ندارد یا انقدر کم است که به چشم نمی آید و همه چیز تحت شعاع سیاست * ما بهترین دولت را داریم * است, مگر انتظاری بیش از اینهم از یک مثلا مجری برنامه تلویزیونی می شود داشت ؟!...نمی دانم شاید بیشتر ِ ما ملت واقعا یک حماقت ذاتی داریم که انقدر راحت به شعورمان توهین می شود ...واقعا گاهی شاخ در می آورم از اینکه می بینم این همه حقایق تلخ و وحشتناک در این جامعه هست اما براحتی انکار می شود...و ما هم عادت کرده ایم...بدبختیش اینجاست...عادت کردن...
راستی جناب عالی که می گویی در ورزشگاه چه قیامتی از حرف های رکیک برپاست....کمی به کلمات کم و بیش رکیکی که اینجا می گویی هم فکر کن..نگو که آن فحش است و این بی پرده گوییست ....هرچند می دانم احتمالا جوابت اینست : تو که دوست نداری نخوان!
***********************************************
k1: اتفاقاً من اصلاً نميگم " تو كه دوست نداری نخوان " شما میتونيد نقد و پيشنهاد كنيد و منهم سعی میكنم در صورتيكه ممكن بود به اون عمل كنم ولی چيزی كه هست اينه كه وبلاگ من يه محيط شخصی و خصوصی هستش و همه آدمها توی خوندن يا نخوندنش حق انتخاب دارند. شما اگه از ادبيات بكار رفته توی اين وبلاگ ناراحت باشيد ديگه فردا نمیآييد اينجا رو بخونيد همونجور كه شايد من خيلی از خوانندههام رو بخاطر همينجور نوشتن از دست داده باشم ولی استاديوم آزادی يه محيط عمومی است كه آدمها نمیتونند بخاطر اوباشگری و وحشيگری ديگران اين امكان رو از خودشون بگيرند كه به استاديوم نرن و فوتبال نبييند كما اينكه بواسطه برخورد و فحش های فوقالعاده بدی كه گفته و زده ميشه در حال حاضر خيلیها هستند كه به استاديوم نميرند.
Posted by سبزه خانوم | June 23, 2008 08:35 AM
Posted on June 23, 2008 08:35
گل گفتي، اتفاقاً من و يكي از دوستان ديروز در مورد همين مسئله صحبت مي كرديم كه ايراني فقط ادعا داره.
از نوشتههاتون خوشم ميياد از روش ادبيات بي ادبي استفاده مي كني كه برام جالبه.
***********************************************
k1: چه جالب! و اين ادبيات بیادبی دقيقاً همونی هست كه توی كامنت قبلی يكی از خوانندهها بابتش ناراحت بود ولی بهرحال همه چيز نسبی و در اين مورد سليقهای است.
Posted by پروانه | June 23, 2008 08:47 AM
Posted on June 23, 2008 08:47
خب من کاملا باهات موافقم.همیشه حالت تهوع بهم دست میده وقتی میبینم که یکی این همه از تاریخ و تمدن و فرهنگ و کوروش و داریوش و ابوعلی سینا و ما بقی حرف میزنه ، اما پاش که برسه میشاشه به 2500 سال تمدن از بالا به پایین و میره سراغ ایرانی بازی و تو سوراخ موراخ مردم کاویدن و مالیدن.پنداری اگه فردوسی و بو علی سینا هم زنده بودن، یا تغییر ملیت داده بودن و شده بودن فرناندز و داکتر بیل و یا در خوشبینانه ترین حالت به همون پرژن گفتن اکتفا میکردند.
***********************************************
k1: حتی اگه دلايل سياسی هم داشته باشه كه البته ميدونم داره من موافق اينكار و مخفی كردن مليت خودم نيستم.
Posted by megamamad | June 23, 2008 09:18 AM
Posted on June 23, 2008 09:18
من با سبزه مخالفم. با اون جاييش كه خواسته پذيرش ما رو نسبت به همچين طرز رفتاری با خودمون، از سر خودمون باز بكنه و توجيه كنه كه تقصير ماها نيست و مشكل از كمبود آزادی بيانه. من فكر میكنم اين حرف، درست به همون اندازه غيرمنطقیيه كه حرف اونی كه میگه ما بهترين تماشاگرای دنيا رو داريم. اتفاقاً ماها همه خوب كارشناسی میكنيم. منتها مشكلمون اينه كه آدمای راحتطلب و گشادی هستيم. وقتی طرف داره دروغ میگه و حتی به شعورمون هم توهين میكنه، وقتی تو دانشكده كافور پلو میده بخوريم، وقتی نمرهها رو كم میده كه يه سری ترم بعد باز هموم واحد گرون رو بگيرن، وقتی ما رو شايستهی استفاده از اينترنت پرسرعت نمیدونه، وقتی میكنه تو پاچهمون كه بهترين تماشاگر دنياييم، اگر برامون ضرر شخصی نداشته باشه و به منافع خودمون در اون لحظه بر نخوره، به هيچ جامون نيست چرت و پرتای طرف. ولی وای به موقعی كه مسئلهی نفع شخصی پيش میياد، همه زبون درمیياريم و تازه اون هم در خفا. اون لبخند گل و گشاد ابلهانهی همرنگ جماعتی در انظار عمومی فراموش نمیشه به هر حال. موقع توجيه هم به دولت و نژادمون فحش میديم و به آبا و اجدادمون و هركی دم دستمون بياد. و يادمون میره كه اونا هم آدمايی دقيقاً از جنس ما و گشاد و راحتطلب بودهن و هستن با اين امتياز كه قدرت هم دارن و هرچی هم بگن، از طرف مخاطباش كه ماها باشيم عين بز پذيرفته میشه يا حداقل مخالفت جدی باهاش نمیشه. پس نبايد توقع زيادی ازشون داشت. تو اين سيكل عمل و عكسالعمل معيوب، هر دو طرف دارن حماقت رو در حد اعلاش ارائه میدن.
اين از يه طرف، و از طرف ديگه ما حتّی افتخار باستانیمون رو هم نكنيم سنگينتريم. حافظ كه يه روز در ميون میشه بچه..باز و بعد تبرئه میشه و دو ماه ديگه باز میره زير تيغ. مولانا كه مشكوك به گِ..ی بودنه و داره كمكم مايملك تركيه هم میشه. سد سيوند رو كه يادمونه. موزههايی كه به ترتيب دارن بسته میشن. عتيقههامون كه اين ور و اون ور دنيا پلاسان. يه خليج فارسو هنوز زورمون نرسيده درست و درمون اسمشو تثبيت كنيم.
در كنار همهی اينا، اخلاقای گهی همهمونه كه در نتيجهی اونا هيچ جای دنيا، دقيقاً هــــــــــيچجاش احساس آرامش و راحتی و خوشبختی نداريم. ول میكنيم و میريم دلمون تنگ میشه. میمونيم و میسازيم به قول خودمون، زندگی كوفتترمون میشه. به نظر من اين يعنی يه چيزی توی خودمون میلنگه كه همه جا همراه خودمون میبريماش و نمیتونيم از شرّش راحت شيم.
به نظرم اولين قدم كنار ريختن اين ايدهی كهنهس كه بهترينايم. چون انگار خودمون هم باورمون شده پخی ايم. تا وقتی نفهميم يه مشت آدم عادی كلاهبه سر رفته هستيم كه اتفاقاً تو گذاشتن اون كلاه به سرمون و مرتّب كردنش رو سرمون و لبخند كجكی زدن تو آيينه، دست خودمون هم تا آرنج تو كار بوده، همه چيز به همين حماقت ادامه پيدا خواهد كرد.
Posted by maahlimoo | June 23, 2008 09:46 AM
Posted on June 23, 2008 09:46
صلاح مملکت خویش خسروان دانند :) ...حالا ممکن است یک خسرو ادبیاتش بی ادبی باشد!..خواننده باید فهیم باشد جانم...( البته فهیم بودن هم کاملا نسبیست..)...به کسی بر نخورد لطفا...
***********************************************
k1: والله سبزه خانم من حداقل در حال حاضر با اينجور نوشتن و نگارش و ادبيات بیادبی مشكلی ندارم ولی اگه يه روز حس كنم بايد مودبتر از الانم بشم حتماً اينكار رو میكنم ولی تا اطلاع ثانوی هر موقع كه تشريف بياريد اينجا حتماً از اون كلمات بد و اَخ و زشت خواهيد شنيد ... ديگه صلاح مملكت خويش خسروان دانند!
Posted by سبزه خانوم | June 23, 2008 09:59 AM
Posted on June 23, 2008 09:59
شما واقعا همیشه به موضوعات خوبی اشاره می کنید، اینکه ما خودمان را هنوز به ۷۰۰ سال پیش آویزان می کنیم که موجه باشیم، واقعا حرف درستی است. اتفاقا الان چند وقت است که به این موضوع که خب من به عنوان یک شهروند ایرانی چه برای کشورم و مردمش کرده ام ذهنم را درگیر کرده، واقعا ما به چه سمتی می رویم؟، واقعا قرار است تاریخ از ما چه بنویسد؟،
***********************************************
k1: در رابطه با شما رو نميدونم ولی احتمالاً من خودم به شخصه هيچ چيزه خاصی ندارم كه تاريخ بخواد در رابطهام بنويسه.
Posted by باران | June 23, 2008 10:10 AM
Posted on June 23, 2008 10:10
اابته منظور من این بود که تاریخ قرار است از نسل ما چه بنویسد، نه شخص ما!!!!
Posted by باران | June 23, 2008 10:55 AM
Posted on June 23, 2008 10:55
همه ی اینا رو تک تکمون می دونیم کیوان ... راه کار بده
Posted by مهتاب | June 23, 2008 11:15 AM
Posted on June 23, 2008 11:15
با روح ِ حرفهات موافقم...هرچند من همیشه سعی میکنم کلی گویی نکنم ولی چون همین جا و تو همین آب و خاک (به شکلی کاملاً تصادفی) بزرگ شدم درک میکنم چی میگی...."
بنظرم ماها خيلی گير گذشته هستيم و تموم افتخاراتمون متكی به چند ايرانی سرشناس هست و ديگه چيزی برای ارائه نداريم"
این جمله ای که نوشتی اصل و اساس خیلی از مشکلات ماست!
Posted by امیر | June 23, 2008 11:17 AM
Posted on June 23, 2008 11:17
در این که ما ملت "شعار" و"ادعا" هستیم شکی نیست . مدعی "بهترین " و " باهوش ترین" و "اخلاقی ترین " و هزاران "ترین" دیگر . اما فاصله حرف تا عمل از زمین تا اسمان ! مقصر چنین اوضاعی هم صرفا دولت ها نیستند . خود ما هستیم تک تک ما . من و تو و او و ما و شما و ایشان . به قول تو اویزان "مفاخر" دیروز و امروزمان شده ایم و اصرار داریم همه کمبودها و مشکلات درونی و بیرونی را با تمسک جستن به نام ان ها به خیال خودمان لاپوشانی کنیم . برای اکثر ما همه چیز بنوعی علی السویه شده و عادت کردیم در هر موقعیت و جایگاهی که هستیم دنبال یک لقمه نان بیشتر باشیم هرچند حد و اندازه این لقمه ها به نسبت موقعیت ادم ها با هم فرق می کنه . در برابر اتفاق های اجتماعی هیچ واکنشی از خودمان نشان نمیدیم حتی ادم های معروف و سرشناس مان هم همینطور . این دروغ به خورد جماعت دادن از جانب صدا و سیما و مجریانش هم ان قدر شیوع داره که دیگه قبح اش از میان رفته ! و بدبختی اونجاست که خیل کثیری هم این اراجیف رو باور می کنند تقریبا اکثریت . تو نگاه به ان چار تا ادمی که با اینترنت و کتاب و ... سروکار دارند نکن . حالا این به به و چه چه کردن راجع به بهترین تماشاچیان دنیا (!) و لقب من دراوردی " تماشاچی نما " هم در امتداد همین سیاست هاست به قول توکا نیستانی :
گزارشگرفوتبال اصرار دارد بین تماشاچیان معقول و سر به راهی که فقط تخمه می شکنند و عربده می زنند با کسانی که در استادیوم چشم و چار یکدیگر را با بمب و ترقه کور می کنند و فحش های ناموسی به داور و بازیکنان تیم حریف می دهند مرزی بکشد و به گروه دوم لقب "تماشاچی نما" می دهد اما حتی کسانی که مثل من فقط یک بار در طول عمرشان به استادیوم فوتبال رفته اند می دانند که "تماشاچی نما"ها در اکثریتی مطلق هستند و استادیوم ها از حضور همین ها است که رونق می گیرند.
http://sainttouka.blogfa.com/post-149.aspx
Posted by لیلا | June 23, 2008 12:02 PM
Posted on June 23, 2008 12:02
قبول .
Posted by sormeh | June 23, 2008 12:31 PM
Posted on June 23, 2008 12:31
سلاملكم.....ياد اين عبارت قصار افتادم:
من اگر برخيزم.........تو اگر برخيزي...... :|
Posted by يك خانم متأهل | June 23, 2008 01:57 PM
Posted on June 23, 2008 13:57
بابا یه مثتوی هفتاد من نوشتم، پست نشد و نابود شد تو رو به هر کی می پرستی این کامنت دونیت رو درست کن...
Posted by کورش | June 23, 2008 02:29 PM
Posted on June 23, 2008 14:29
جالبه کامنت تخمی ها رو رد می کنه!!!
Posted by کورش | June 23, 2008 02:31 PM
Posted on June 23, 2008 14:31
تكبيييييييييير!
عليرغم اينكه با هم حرفات موافقم فقط خواستم بگم كه : ما بهترين فلان دنيا هستيم.
Posted by ahmad | June 23, 2008 03:17 PM
Posted on June 23, 2008 15:17
آقا خدائیش چقدر بدهکاریم به این تاریخ ؟ نه واقعا چقدر یک دفعه مشخص کنید ما بدهیمون رو بدیم خلاص .
چون هر موقع میخوان خرمون کنن رستم و آرش و فردوسی و تخت جمشید و تمدن و .... رو میکشن وسط ترتیب ما رو باهاش میدن نه اینکه ما ملت احساساتی هم هستیم بلافاصله زین رو هم میندازیم روی کولمون میگیم بفرما !!! اما سر اینکه آقا جلوی پل خونه کسی پارک نکن بذاری بری خرید حتی یک دقیقه باید واستی خواهر مادر همدیگر رو با هم فامیل کنی ! بعد ادعای تمدن هم میکنیم ! کاملا موافقم که اگر ذره ای از منافعمون زیر سئوال بره خشتک و شورت و ماتحت طرف رو پاره میکنیم . ولی اگر منافع به خطر نیافته خیلی خوب شعار میدیم و تنها ملت متمدن دنیا هستیم که از بدو تاریخ تا دمیدن اسرافیل در صورش بودیم . نه اینکه من خودم رو جدا بدونم بر عکس من خودم بدتر از این حرفهام . کلا دو رو هستیم نه خوبمون معلومه نه بدمون . وقتی از بچگی بهمون یاد میدن پسرم مدرسه ازت پرسیدن من نماز میخونم ها , یه موقع نگی ما ماهواره داریم یه موقع نگی ما نوشیدنی میخوریم بعد میگیم به سلامتی ! یعنی از همون اول به بچه میگیم دروغ بگو ! بعد توقع داریم چی از آب دربیاد. خب تمدن نداشته مون هم زیر سئواله !
میدونم که ممکنه بگی این مزخرفات چه ربطی داشت به موضوع ولی همین ریختن قبح دروغ باعث میشه که مجریان ورزشی ما راست راست تو چشمت نگاه کنن و به دروغ بگن بهترین تماشاچی های دنیا مال ماست . ای تف به گور پدر هرچی آدم دروغگو.
زیاد حرف زدم ببخشید . منتظر نتیجه گیری پست قبلی هستیم .
Posted by vafa | June 23, 2008 05:08 PM
Posted on June 23, 2008 17:08
درست گفتی اینکه چه بودیم مهم نیست اینکه الان چه هستیم مهم است!
Posted by طناز | June 23, 2008 05:17 PM
Posted on June 23, 2008 17:17
تو فقط حال کن که 26 -27 تا تلوزیون فارسی هستن تو لس آنجلس که تنها کارشون اینه که ماتحت هم بذارن و جالب اینناست که همه هم میشینن نگاه میکنن!!!
:))
+++
این ایران به این شکل که شامل چندین قوم نسبتا بزرگ هستش نمیتونه تک فرهنگی اداره بشه. اینه که باید ایران فدرال بشه بر اساس قومیت تا که هر کسی فرهنگش رو داشته باشه . فرهنگ قوم اکصریت تو ایران یه فرهنگیه که با آمیزش با شیعه و تقیه و .... بشدت آسیب دیده و بهتره که این بز گر از بقیه که نمیخان بصورت فرهنگی (نه سیاسی و یا جقرافیایی) جدا بشه. فدرالیزم قومی باید اجرا بشه. بالاخره قومیت تمامیت خواه ب یه روزی از همه نظر به فساد کشیده میشه دیگه، اینم یه نمونه شه
Posted by هوس مبهم | June 23, 2008 09:55 PM
Posted on June 23, 2008 21:55
اون عبارت" بهترین تماشاگر .. " رو که خود گوینده هم میدونه داره چرند میگه مث باقی بهترین هامون که همیشه حکومتی ها و پشت تریبونی ها میگن... فحش و فحش کاری هم همه جا و توی همه ی فرهنگها هست... کلاهبرداری و این چیزا هم مختص ما ایرانیا نیست ... کشورهای دور و برمون همه مث همیم ... افتخار به معدود آدمهای موفق هم که عقده هامون رو برطرف میکنه...خلاصه بگم انتظار زیادی داری :-)
Posted by eHSAN | June 24, 2008 12:04 AM
Posted on June 24, 2008 00:04
ميدوني چيه كيوان....باور كن ريديم رفته اينهمه ادعاي جوانمردي و مرام ومعرفت بعدش هنوز 10 روز از ماه رمضان نگذشته ميزنيم فيلم خصوصي دختر مردمو روي 1ميليون سي دي پخش مي كنيم مي بينيم عقده هاي خودمونو خالي مي كنيم بعد زر زر هم مي كنيم كه آره مي خواست نكنه يا مثلا عجب آدمايي شدنا فيلم مردمو مي دن بيرون آخه بلا نسبت ديوس خودت چرا ديدي
Posted by آريانا | June 24, 2008 08:39 AM
Posted on June 24, 2008 08:39
ما فقط ادعا مي كنيم كه افتخار مي كنيم به تاريخ و تمدنمان. به جز تعطيلات عيد نوروز كه ملت بيشتر به دليل خوش آب و هوايي استان فارس و خوزستان و به كل جنوب كشور سر از شيراز و اهواز و بندرعباس در مي آورند و صف بليت حافظيه مي شود دو كيلومتر و در تخت جمشيد تنه به تنه مي خورد؛ مي شود گفت در بقيه روزهاي سال، در تخت جمشيد پشه هم پر نمي زند. قبول دارم؛ هزينه سفر در ايران بالا است. متاسفانه از خيلي از دوستان شنيده ام كه چرا برويم آذربايجان را ببينيم با آن هتل ال گلي گران قيمت تبريز؛ دوروز مي رويم دوبي، هم خريد مي كنيم، هم كافه و بار مي رويم، هم مي رقصيم و هم...
قبول دارم كه افتخار به چند سنگ نوشته كار مهمي نيست. انچه كه مهم است، مطالعه تاريخ است. وقتي "آفرينش" را خواندي، نمي تواني از وقايع زمان "داريوش" و "خشايار" به راحتي بگذري. ناخودآگاه ذهنت مشغول مي شود. نمي تواني "آذرگشسب" را نبيني؛ به هر تلاشي هم كه شده، برنامه ات را جور مي كني كه دست كم يك شب را در تكاب باشي كه بتواني فردايش را از صبح تا شب در اين مكان، گشت بزني. وقتي "عقاب كلات" را خوانده باشي، نمي تواني هر سال بروي به استان خراسان و با تمام احترامي كه براي مقدسات قائلم، فقط آويزان يك ضريح شوي و هزار كيلومتر را دوباره برگردي. حتماً برنامه ات را جور مي كني كه "كلات" را ببيني؛ نه به اين دليل كه "نادر" آدم بزرگي بوده يا نبوده، تاريخ خود قاضي خوبي است براي قضاوت خوب بودن يا بد بودن آدم ها. ولي...
الان بحث من اين نيست كه چرا ما ايران را نمي بينيم. بحث من اين نيست كه ما نه "تاريخ" مي خوانيم، نه به مكانهاي تاريخي مان، به آدمهاي تاريخمان و نه به موضوعات تاريخي مان بها مي دهيم. حتي ادبياتمان را كه پس زمينه مكتبي دارد نيم نگاهي به آن داريم. شاهنامه را با ت ت پ ت مي خوانيم؛ مولوي را تاجيك ها برايش مراسم هزاره مي گيرند و مثنوي خواني را رواج مي دهند؛ "خيام" و "صادق هدايت" را غربي ها به واسطه خواندن ترجمه "رباعيات" و "بوف كور" بهتر از ما مي شناسند.
ما، روز ملي شدن صنعت نفت را گرامي مي داريم و همه خوشحاليم كه چسبيده به روز اول نوروز. ولي مردي را كه جنگيد براي ملي كردن نفت؛ چيزي كه نه ملت بلكه تمام دولت هاي بعد از مرحوم مصدق سخت به آن وابسته و "دلبسته" اند خوب نمي شناسيم.
كاش مي شد سرسري بودن را مي گذاشتيم كنار. شايد اگر مي شد ديگر بر سر مردمي كه سرسري نيستند، آدم هاي لايق تري حك.ومت مي كردند.
Posted by مريم | June 24, 2008 09:32 AM
Posted on June 24, 2008 09:32
سلام
حرفهایت را در زمینه عقب مانده بودن وغلو کردن ومرض خود بزرگ بینی قبول دارم اما اما اما
اما یک چیز اینجا باید گفته شود که تو عزیز خوش ذوق وتیز بین این را ندیدی ونگفتی ان اینکه چرا ملت را مسئول بدانیم ؟چرا تاریخ را سرزنش کنیم ؟چرا به درودیوار واب و خاک این مرز وبوم هجمه کنیم ؟من نه وطن پرست انچنانی ام نه خود فروش و وطن فروش بی غیرت اما می خواهم بگویم اروپا وامریکا که در اوج هستند را فضاییان نساختند ملت امریکا و اروپا با کار و تحقیق وتلاش وکوشش بی وقفه ساختند که شما به این مسئله واقفید و هم من اما من معتقدم این عقب ماندگی را توسر ملت کوبیدن فایده ای جز سر خوردگی ندارد پس چه باید کرد ؟باید 2تا 2تا به گفته متن قران ویا یکی یکی قیام کرد، قیام علمی وعملی نه شیشه بانک را شکستن پمپ بنزین را اتش زدن فروشگاه را غارت کردن چرا که اینها خود نشانه بربریت هستند وما گرفتار بربریت هستیم وبرای فرار از ان باید فرهنگی شویم من اگر تورا پیدا کردم با هم همکاری کنیم وفرهنگ ساز شویم کار کنیم بسازیم و... چه بهترولی اگر ترا نیافتم به تو نباید کار داشته باشم باید از تو وجامعه کوچ کنم بسوی حق وحقیقت که همانا فردیت وتلاش در راه هدف عالی من که ساختن است می باشد پرفسور رضا در کانادا هرگجا باشد سازنده است نیاز به وطن ندارد وطن چارچوبی کوچک است وجهان وطنی پنجره ای دلباز به روی بشریت است که هدف باید ان باشد
حرف اخرم این است که بزرگ کردن وتفحص درد تاقیامت هم که درد را بکاویم از ان کاسته نمی شود اما علاج کنیم وان را از خود و خانواده بیاغازیم
ممنون از پست زیبایت
Posted by جهانگرد | June 24, 2008 06:48 PM
Posted on June 24, 2008 18:48
نمی تونم کامنت بزنم :(
Posted by massa | June 24, 2008 10:48 PM
Posted on June 24, 2008 22:48
نه انگار میتونم بزنم درست شد :)
Posted by massa | June 24, 2008 10:50 PM
Posted on June 24, 2008 22:50
ما ایرانیها ملت عجیبی هستیم . به قول زنده یاد نادر ابراهیمی ملت غر - ملتی که هنری جز غر زدن ندارد . همگی متخصص در امور مملکتی - کارشناس کلیه مسائل سیاسی اقتصادی اجتماعی . کشوری که در آن بقال محله هم معتقد است که اگر رئیس جمهور میشد در عرض یک ماه کلیه مشکلات مملکت را حل و فصل میکرد . مردم نازنینی که در محیط بسته ای مثل بانک رایحه دلپذیر عرق تنشان و بوی گند سیر شب مانده دهنشان خفه ات میکند . ملتی متخصص در امر در مالی . در مالی در ایران از یک رابطه محدود دو نفره بین دو دوست یا یک زوج آغاز شده و در ابعاد گسترده تر در خانواده اداره جامعه و دنیا ادامه میابد. ایرانی معتقد به تفکر نخوری میخورنت و با نقاب زیبای کلماتی مثل لوطی گری جوانمردی معرفت مهمان نوازی که با کوچکترین خراش پوسته زیبا نابود میشود و هسته واقعی آشکار میشود . ایرانیی که همان فلان الدوله و فلان الملکش که هنوز هم عده ای با ارائه سند و مدرک میکوشند تا خود را از تخم و ترکه آنان جا بزنند از افتخاراتش این بود که شپش سرش را به عنوان سوغات فرنگ برای زنان حرمسرای خود پیشکش بیاورد . و اصولا وقتی چیزی وجود داشته باشد نیازی نیست که آن را در بوق و کرنا کرده و تلاش و کوشش کنیم تا به همه بقبولانیم که ایرانی تافته جدا بافته است . همین تاکید و اصرار بیش از حد به وجود این خصائص برجسته در جامعه ایرانی گواه عدم آن است . به هر حال میگوییم و مینویسیم و شکایت میکنیم که ما چنین و چنان هستیم و نباید که چنین و چنان باشیم و خودمان هم وقتی شرایط مهیا میشود ایرانی بازی در می اوریم چرا که از ماست که بر ماست .
Posted by asal | June 24, 2008 11:09 PM
Posted on June 24, 2008 23:09