« شايد، دردِ دل! | Main | ... »

پَرشان

خب الان ظهر جمعه است و من بعد از اینکه تا ساعت دوازده خواب بودم! ( بله درست خوندین تا ساعت ۱۲ ظهر خوابیده بودم ) یک ساعتی است که با سر و صدای مادر و برادر و خاله و دایی و بع‌بع یه گوسفندِ سفید و قهوه‌ایی از خواب بیدار شدم و وقتی به همه مدعوین اعتراض کردم که بابا، من صبح جمعه هم از دست شما خواب ندارم و وقتی همه با هم ( البته بغیر از گوسفنده! ) ساعت دیواری رو نگاه کردند و من دیدم ساعت دوازده است خودم از خجالت سرم رو انداختم پایین و از خجالت رفتم توی توالت. بعد از اینکه جیش کردم و مسواک زدم و سر و صورتم رو شستم، اومدم نشستم پای میز صبحونه. راستش من عاشق صبحونه هستم و برام فرقی نداره چه ساعتی از شبانه‌روز باشه، باید وقتی از خواب بیدار میشم نون و کره مربا و عسل بخورم. یه موقعی که شام باب میلم نباشه، برای خودم بساط صبحونه رو می‌چینم و نصفه‌شبی صبحونه میخورم.

خب دو سه روزه که یه اتفاق مهمی توی خونواده ما افتاده و اونهم اینه که من "عمو" شدم. برادر کوچیکه که چند سالی از من کوچیک‌تره، درست بعد از اینکه نه ماه و نه روز و نه ساعت از عروسیش میگذره، صاحب یه پسر کاکل زری شد. والله اگه جوونهای امروزی همه‌ی کارهاشون اینقدر منظم و مرتب و طبق زمانبندی بود که الان وضعیت مملکت اینجوری قاراشمیش نبود. ظاهراً اینها یه تقویم دیجیتال با ریماندر به یه جاهایی از بدن‌شون وصل کرده بودند که درست نٌه ماه بعد از عروسی، بچه‌شون بدنیا اومد ... جل‌الخالق. خلاصه که من بعد از سالها بجز برادر بودن یه لقب دیگه هم بهم اضافه شد و اونهم عمو شدنه. من که تا اینجا عٌرضه نداشتم این نسل پر افتخار رو توی تاریخ حفظ کنم و مستدام نگه دارم ولی خب ظاهراً با بدنیا اومدن این بچه، خطر منقرض شدن نسل خونواده ما از بین رفت و من الان دیگه میتونم یه نفس راحتی بکشم و کماکان دلخوش همین عمو شدن، کسی دیگه تا مدتها به باباشدن من فکر نکنه.

دقایقی پیش هم یه گوسفند چاق و چله که صدای یع‌بعش دل آدمی و آدمیزاد رو کباب میکرد و تموم محل رو گذاشته بود روی سرش، به مناسبت بدنیا اومدن بچه، قربونی شد و طبق سنت ایرانیها یه خونی ریخته شد تا بچه و مادرش صحیح و سالم باشند. در حال حاضر من که توی اطاق نشستم، سعید و مجید و دایی کوچیکه نشستن وسط سالن پذیرایی و دارند گوسفند مادر مرده رو که تیکه تیکه کردند و ریختند توی یه دیگ بزرگ، تقسمیش می‌‌کنند تا اون رو به در و همسایه و فکر و فامیل بدند. هرازگاهی هم هی مامانه یه جیغ بنفش میکشه که اون تیکه مال همسایه بغلی‌یه پس یه کم براش گوشت بیشتر بذاره و یا اون یکی مال فلانی‌یه و دنبه‌اش رو کمتر بذار و ظاهراً اینجور که پیش میره آخر ماجرا فقط داشاق گوسفنده نصیب عمو بزرگه که من باشم میشه!

اسم آقا پسر رو " پَرشان " به معنای رزمجو و جنگنجو گذاشتند و خدا باید آخر و عاقبت ما و این خونواده رو ختم بخیر بکنه با این اسم و معنا. فکر کنم تا سه چهار سال دیگه که اون یه کمی بزرگتر بشه، خونه میشه عینهو جنگل آمازون و ما باید هی از دست تیر و کمون و نیزه، پرشان که با ک.ون لخت دنبال ما میکنه بریم بالای درختهای توی حیاط که امیدوارم تا اون موقع این دو سه تا درخت یه کمی رشد کنه و بزرگتر بشه که بشه رفت بالاش و پناه گرفت.

در حال حاضر هر قسمت از بدن ۴۹ سانتی و ۱۰۰/۳ کیلوگرمی بچه به یکی نسبت داده میشه. در حال حاضر و اینجور که حضار محترم و خبره و کارشنان گفتند، بدون هیچگونه شکی قد و دماغ بچه به من رفته. چون قد بچه بلنده و من نمیدونم آیا میشه حدس زد یه بچه ۴-۵ روزه قدش بلنده یا کوتاه ولی خب وقتی همه میگن قدش بلنده حتماً بلنده دیگه. دماغش هم چون خیلی کوچیک و نقلی و خوشگله باز به من رفته. انگشتهاش چون بلند و کشیده است، به مجید که عمو کوچیکه باشه رفته و چشم و پس کله‌اش! هم به باباش رفته که خب تا این بچه رشد کنه و قیافه ثابتی بگیره هر روز هر جاش به یکی کشیده میشه. حالا شانس آوردم همون روز اول دودول بچه رو ختنه کردند و کسی ندید دودولش چه شکلی بود وگرنه احتمال داشت دودول بچه رو هم به قیافه عمو بزرگه که من باشم، نسبت بدند!

Comments (35)

قدم نو رسیده مبارک، چه برادر کار درستی داری! در مورد اسم نی نی تازه به دنیا اومده نظری ندارم ولی مطمینم همون یکم توجهی که خونواده بهت داشتن با اومدن این کوچولو به صفر میرسه، درست مثل من که با اومدن خواهرزاده ها بچه سر راهی شدم. در ضمن شیرینی یادت نره

ناهید:

آقا مبارکا باشه :)
چشمتون روشن

شما دختر دار شدی بذار پروشات :) ..
از اونجایی که هر اومدی یه بازدید داره و هر نیومدی (مثل شما) شونصد تا بازدید، طبق معمول بنده اومدم :ی ...

ضمنا قدم نو رسیده مبارک! الان اسمهای برادراتون و فرقش با اسم شما محل سواله ها :)!

ضمنا ترشم رسیدنتون بخیروو ضمنا تر ترشم اینه که.. اوم.. آها! بچه از روی همون تشک معلوه قدش بلند میشه یا نه! اینو همه خانومای قدیمی می دونن ! ( نه که منم 22 سالمه جزو اونام احتمالا :)) )!

اما جدی از روی قد پاش معلومه ... میگید نه ،چک کنید!

mona:

قدم نو رسیده مبارک
ایشالا نوبت شما هم میرسه , حالا آسیاب شما یه کمی بی نوبت شده اما میرسه نوبت به بابا شدن شما.
بازم تبریک کیوان خان

mohi:

عمو شدن چه حسي داره ؟

لیلا:

وایییییییی عزیزم :ایکس چه حس خوبی داره تولد یک نوزاد . قدمش خیلی خیلی مبارک باشه که حتما هست . به قول این دوست مان : عجیب است که بودن یک نوزاد چطور ان "ور" خوب ما ادم بزرگ ها را رو می کند ... فکر می کنی که دنیا تا همین دیروز بدون بودنش چگونه ادامه داشت ............
http://snapsh0t.wordpress.com/2008/05/20/my-little-ninja-my-little-dancer/
من که شانس تجربه این حس را نداشتم اما بنظر میاد باید حس یکتا و فوق العاده ای باشه :
Mini me you complete me
***********************************************
k1: اين " عزيزم " رو كه گفتين مربوط به من بود يا بچه؟!

نوید:

از این به بعد برو که داشته باشی حداقل ده درصد از درآمد ماهیانت خرج خرید کادو و اسباب بازی برای این قدم نو رسیده می شه!

عمو جان قدم نو رسيده مبارك.

سمیرا:

شما از قدش مطمئنی؟! نیم متره بچه؟؟

kopol:

سلام می دونم دیره اما الان پست خطوط قرمزت رو خوندم و به دلیل اینکه با اسم اصلیم وبلاگ می نویسم ناچار شدم با اسم دیگری کامنت بدم ضمن عرض خیرمقدم به نورسیده!!! بگم که... مدتیه ازدواج کردم و قصد داشتم با دوست پسر سابقم! ارتباطی به هیچ وجه نداشته باشم اما هنوز یک ماه نشده باهاش حرف زدم! بی اطلاع شوهرم مسلما! البته اینکارو هرروز انجام ندادم اما همون ماهی یکبار هم خط قرمزم رو شکست! البته به خودم اومدم و بیش از یک ماهه که با وجود شرایط هیا تماسی حاصل نشده! اما می تونست بیشتر بشه! به هرحال خط قرمز من همین تماس بود که متاسفانه حاصل شد و خوشبختانه فعلا کنترلش کردم اما یادش رو فراموش نمی کنم حتی... در شرایط خاص!

به به مبارکه
اتفاقن یکی از رفیقا هم چن روز پیش عمو شد و اسم اون رو هم چون پدر مادر تو کربلا تخمشو کاشته بودن
گذاشتن
ابوالفضل
حالا مامانه به بچه می گه
پسر ِشجاعه من
هرچی ما گفتیم بابا نذار این اسمو بزارن رو بچه این بدبخت که بزرگ بشه دیگه
این اسما کلان تروریست محسوب می شن
تو گوش این نه نه و بابا نرفت که نرفت
حالا پس ما پیگر رزمجوی شما هستیم
شما هم پیگر قمر بنی هاشم ما باشین
ببینیم عاقبت کار به کجا می خواد بکشه

sahar:

in baradare shoma o khandanesh haminjoori pish beran ta chand vaght dige khabare nave-dar shodaneshoono elam mikoni! rasti che khoshhal shodam ke PARSHAN ro vase pesar bekar bordan. doosti dashtam ke 17 sale pish bachedar shod o esme dokhtaresho PARSHAN gozasht oonam faghat be khatere lafze latifesh!!!

قدم نو رسيده مبارك ايشالا خوش قدم باشه
اينقدر منه ديگران رو نكن يهو ديد خودت سه ماه از عروسي گذشته صاحب يه كاكل به سر شدي ها :))

سلام
پاراگراف اول رو که خوندم حس قشنگی بهم دست داد. دقیقا همان خصوصیاتی که با خودم یدک میکشم و این مطالب همانچیزی بود به طریقی قصد بیان آن در وبلاگ را داشتم.
به قول گفتنی؛ من از هرکدام از وعده های غذائی که بزنم از صبحونه نمیزنم. و روزی اگه صبحونه نخوردم از خوردن ناهار و شام لذتی نمیبرم.

:)

مهرداد:

سلام . آقا گل چقدر گروون شده !!!!
***********************************************
k1: آقا كاشكی بجای گل، شيرينی می‌گرفتی كه حداقل خودمون هم ميخورديمش!

PINK:

آخخخخخی مبارکه :) به به .........

به به ... به به !

آقا حسابی مبارکه. چشمت روشن.
بزار یک سالش بشه بعد بهت می گم چه عسل هایی هستند این خواهرزاده ها و برادرزاده ها. من یه دونه یکسال و نیمه اش رو دارم از نوع جونور پرنده که از صبح تا شب مثل فرفره دور آدم می چرخه. اما واقعن شیرین هستند. مطمئم که لذتش رو می بری.

بازم مبارکه...
پرشان!! باحاله . نشنیده بودم.

فتانه:

حاج عمو، قدم نورسيده مبارك :) دايي و عمو شدن خيلي كيف داره، باور كن. يادمه داييها و عموهام وقتي ما بچه بوديم چه كيفي ميكردن از بيرون بردن ما يا خريد قاقالي‌لي هاي كوچك از پول تو جيبيهاي شخصي‌شون. آخ يادم افتاد كه چقدر ازشون ممنونم :*
شما هم به اين فكر باش كه عموي دوست داشتني بشي. در راه رسيدن به اين هدف والا براي خودت و خونوادت و پسر كوچولو آرزوي سلامت و شادماني ميكنم :)
راستي: يه نظريه/فرضيه هست كه ميگه: قد فرد در 18 سالگي دو برابر قد او در پايان دوسالگي است !!

پرستو:

مبارکا باشد، به سلامتی و اینا. ایشالا ختنه سرون پسر شما قربان 
***********************************************
k1: همراه با شما دوستان!

الناز:

مرسی عمو کیوان جونم که دماخت کوسولوئه:) وگرنه اگه بزرگ بود باید پس فردا یه خرجی رو دست بابایی میزاشتم که کوسولوش کنه تا روم بشه با دوست دخملام بلم بیلون:)))

farnaz:

به به چه خبر خوبي
تبريك ميگم
هم بابت پرشان كوچولو
هم بابت بازگشت آقاي شاد و خوشحال هميشگي
عمو جون خودتون رو آماده كنيد واسه بچگي دوباره از تفنگ و تيركمون و شمشير گرفته تا نينجا و PLAYSTATIONو دوچرخه و اسكيت و ماشين هاي شارژي جديد كه كي بايد بخره ؟؟
خوب معلومه ديگه عموي نازنين !!!!

سلام عمو كيوان!!!
قدم نو رسيده مبارك.

بيچاره اين گوسفندا. تا تقي به توقي مي‌شه سرشونو مي بريم و مثل قوم هولو لولو خونشون رو مي‌ريزيم زمين كه چي! چشم نخوريم.

لیلا:

این " عزیزم " که دیگه خیلی تابلو بود . ابراز احساساتی برای برادر زاده شما :دی

مازيار:

لي لي لي لي لي ديم داري دام داري رام
آها بيا وسط كوچه تنگه بله تولدت مباركه

یگانه:

واقعا تبریک میگم . یک انسان جدید یعنی یک دنیای جدید. چقدر عالی. چقدر خوبه یک انسان جدید وارد زندگی جمعی شما ها و جمع خوب و نزدیک خانوادگی تون شده . خوش به حال اون بچه که عمویی مثل تو داره

سلام قدم نو رسیده مبارک اسم بچه ی دختر عموی من هم پرشان هستش .

به سلامتی، چه دل و جراتی دارن پدر مادرش که یکی رو به این دنیااضافه کردن.

راستی این آهنگ گوش کن یه خورده موسیقی گوش کنی همه ش که نباید دنبال خورد و خوراک باشی که

http://ca.youtube.com/watch?v=55wCCUfFJVs

baharak:

سلام بابائی.مبارک باد این روز و همه روز.حال میکنی ها.فیلم ملاقات والدین یادم اومد.البته اون پسر خواهر زن بود نه برادر.ولی میشه تصور کرد چه چیزهایی یادش میدی.حال میکنی ها...آی بری پزش رو بدی....
نهایت احساس رو میشد تو نوشتت خوند با اینکه همیشه میگی حوصله بچه نداری.(مخصوصا چون گفتن شبیه شماست).
میبینم که اسمش هم بر وزن اسم عمو بزرگست.
پس از این به بعد اگر هیچی نداشتی بگی این فسقل میشه سوژه.فســـــــــقل.(البته ماشالاه بچه درشتیه.)

محبوبه:

مباركههههههههه...قدم نو رسيده مبارك! بعد ببخشين همش كه به عمو بزرگه، بابا، عمو كوچيكه رفته...مامانش اين وسط چه نقشي داشته؟! طفل معصوم )):

شميم:

سلام:
تبريك ميگم،به سلامتي. بزرگترين آرزوم براي بچه هاي نوزاد اينه كه فقط در آرامش زندگي كنن و دنياي آدم بزرگارو تا جايي كه ميشه دير تجربه كنن .اما يه چيز جالب :همسر من زماني كه به دنيا اومده قدش59 سانتيمتر بوده و وقتي براي اولين بار اينو شنيدم ، باور كنيد، وحشت كرده بودم(البته براي آينده خودم) ،بازم خدا به همسر برادرتون رحم كرده ولي بعييد ميدونم اين قضيه شامل من هم بشه.

hadi:

خوشمزه ترین جای گوسفند هموم داشاقشه

آقا قدم نو رسیده مبارک

مبارك باشه ---

آوا:

"قرباني كردن حيوانات،حركت معكوس ساعت زمان است به سوي عقب افتادگي" مهاتما گاندي

دلم گرفت ، اما بايد تبريك بگم به دنيا اومدن اين كوچولو را
اميدوارم دنياي پرشان دنياي پاك تر و منصف تري باشه
البته اگه ما آدم بزرگا بذاريم...

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2