امروز صبح كه داشتم ميومدم، كورمال كورمال جا كفشی رو نگاه كردم و از اون تَهمَها يه جفت كفش كالج قهوهايی كه خب از اواخر تابستون پارسال تا حالا پام نكرده بودم رو با كلی زور و فشار و مشقّت درش آوردم و بعدش همونجوری توی خواب و بيداری يه دستمال نَمدار روش كشيدم و پام كردم و اومدم سر كار. الان كه دو سه ساعتی ازش گذشته، يه كم پام رو فشار ميده و اذّيتم ميكنه. انگشت كوچيكه رو ميزنه. فكر كنم از اونجايی كه چند ماهی پام نبود و منهم مطابق معمول وقتی كفشی رو نمیپوشم حال هم ندارم كه توش قالب و يا روزنامهايی بچپونم، بنابراين اونم يه كمی تنگ شده و تا بخواد دوباره باز بشه و جا باز كنه يه كمی زمان ميبره. راستی هر چيزی كه اين خاصيت كِششی! رو داره اگه يه كم ازش استفاده نكنی باز دوباره تنگ ميشه يا يه چيزهايی وقتی در اثر فشار، باز و گـُشاد شد ديگه تنگ شدنش فقط و فقط با عمل جراحی ممكنه؟!
قبلترها اعتراف كرده بودم ولی خب امروز هوس كردم كه دوباره اين نكته رو بگم كه من عاشق كفش و لباس هستم. اون قديمترها كه دل و دماغی داشتم، خيلی بيشتر از الان برای خودم رخت و لباس میخريدم و يكی از تفريحات سالم اون دورانم اين بود كه توی پاشاژ فردوسی و سرخه و خشايار، طیطريق كنم. اون موقعها مثل الان تنديس و قائم و ميلاد نور نبود و خيلی كه میخواستی مايه بذاری و بخودت برسی و خرج سر و كلهات كنی، از سرخه خريد میكردی كه خب اونجا هم بايد قيمت خون باباشون رو ميدادی و بايد پول و درآمد شش ماهمون رو ميداديم و يكسال با اتوبوس شركت واحد اينور اونور میرفتيم و تا مدتها شير موز نمیخورديم! تا میتونستيم يه پليور و يا شلوار جين از اونجا بخريم. دوران جوونی بود و خب خريّت هم كه شاخ و دم نداشت، يه دفعه يه كيلو و نيم اسكناس ميدادی تا بتونی يه تیشرت بخری. بنا به گفتهی اطرافيان، آدم خوشپوشی بودم كه بعد از يه مدتی كه از اَن و گـُه دراومدم و حواس ششگانه رو بهتر درك كردم و فهميدم خانمها به هيكل و سر شونهی طرف مقابلشون خيلی اهميت ميدند، اونقدر تمرين كردم و دراز و نشست و بارفيكس رفتم و مثل اسب چاپار دويدم كه خوش هيكلی هم به خوشپوشیم اضافه شد و ديگه بعد از اون بود كه هر چی دختر توی محلهمون بود، پشت سر من غش و ضعف ميكردند و آمبولانس بود كه آژير كشون ميومد و جنازهها رو از روی زمين جمع میكرد و ميبرد بهشت زهرا تحويل غسالخونه ميداد!
زمونه گذشت و گذشت و بازی روزگار من رو به اينجايی رسوند كه سُرخه كه ديگه هيچی توی خواب هم نمیبينم از اونجا بخواهم خريد كنم، الان اگه قرار باشم لباسی بگيرم بايد برم سيد اِسمال و شوش و از راسته سَعله و كفتر فروشها خريد بكنم! ريخت و قيافهی اين روزهام شده عينهو گداهای سامراء و تا حالا هم چند بار توی طرح جمعآوری گدايان و متكديان میخواستند من رو هم بگيرند كه اگه نبود دو سه تا كارت شناسايی آبرودار معلوم نبود الان توی كدوم هُلوفدونی بودم.
بنظرم كفش يكی از اون چيزهايی كه ما آقايون كمتر بهش توجه داريم. زياد ديدم كسانی رو كه لباس خوب و مناسبی تنشون هست ولی نتونستند كفشی مناسب با لباسشون سِت كنند و يا اينكه يه لباس تميز و مرتب پوشيدند ولی انگار همين الان از سر ساختمون اومدند و كفشی كثيف و خاك و خُلی و عينهو عملهها پاشونه. بنظرم خيلی از خانمها هم هميشه نسبت به كفشِ مردِ طرف مقابلشون حساس هستند و اين حساسيت شايد بخاطر همينی باشه كه خيلی از ما آقايون هيچ وقت حساسيتی برای انتخاب كفش مناسب و تميز نداريم. آقايون، پوشيدن كفش مناسب ميتونه تاثير مثبتی روی طرف مقابلتون داشته باشه، شك نكنيد. بنظرم اگر خيلی هم فقير و مفلس باشيد بايد دو جفت كفش مردونه، يكی مشكی و يكی قهوهايی داشته باشيد كه داشتن اونها از نون شب هم براتون واجبتره چون اگه يه موقع با شلوار كِرم، كفش مشكی بپوشيد، ديگه اون موقع وامصيبتاست و نبايد توقع داشته باشيد با اون سر و وضع بريد سر قرار و اونوقت دلخوش باشيد كه طرف برای بار دوم هم باهاتون قرار ملاقات بذاره!
مطئمن باشيد اگه اين امكان و فهم و شعور رو داشته باشيد كه هر چيزی رو توی موقعيت مناسب و سر جای خودش استفاده كنيد، پلههای ترقی رو خيلی زود طی خواهيد كرد. بنظرم آدم حتی اگه ميخواد برای بار اول هم با يه خانم محترم، ملاقات و Date كنه بهتره كه حتی شورتش رو هم مناسب انتخاب كنه! بهرحال كاره ديگه يه موقع ديدی بعد از اينكه رفتی توی يه كافیشاپ و قهوهات رو خوردی، خانم اونقدر محو رُخ و جمال و روان تو شد و اونقدر از تو خوشش اومد كه حس كرد تو همون شاهزادهيی هستی كه قرار بود با اسب سفيدِ خوشگل بيايی و اون رو ببری به كاخ آرزوهاش، بنابراين شايد توی همون اولين برخورد اين پيشنهاد رو بهت داد كه با هم بريد خونهشون تا يه فيلم ببينيد و در رابطه با كتاب صحبت كنيد و خب بعدش هم احتمالاً ميريد توی اطاق خواب خانم تا عكسهای آلبومش رو ببينيد و يه مطلب از اينترنت بخونيد و بعدش قاعدتاً خسته ميشيد و يه كمی روی تخت دراز میكشيد و دقايقی بعد به اتفاق هم يه سفر خاطرهانگيز به سانفرانسيسكو ميريد و زرنگ باشی و نون رو بچسبونی حالا حالاها ميتونی بری خونه دختره تا عكسها و كتابهاش رو ببينی و بخونی و هی بار و بنديل رو جمع كنيد و بريد شمال كاليفرنيا و يه دوری توی شهر زيبای سانفرانسيسكو بزنی و ... خب اونوقت تو حساب كن وقتی يه شورت ماماندوز تَنت باشه و دو زار خرج خودت نكرده باشی كه دو تا دونه شورت آبرومند برای خودت بخری، مجبوری بخاطر اين نقيصه بعد از پيشنهاد اون خانم محترم يه بهونه الكی بياری و دست رد به سينه اون خانم بزنی و خب ديگه معلوم هم نيست شانس كی دوباره بياد و در خونهت رو بزنه. مطمئن باشيد از همون موقع كه از خانم جدا بشيد همينجوری شَق درد گرفته و توی خيابون با معامله راست شدهايی كه هيچ شورت ماماندوزی هم قدرت حفظ و خوابوندن اون رو نداره راه ميريد و همهی جماعت هم نگاتون ميكنند و اونوقت بسان مجانين، بخودتون فحش خواهر و مادر ميديد و میبينيد تنها بخاطر يه شورت بیارزش، ظرف چند ثانيه از پادشاهی سرزمين آرزوها به يابوی نفهمی، تنزل مقام داديد!
من خودم سالهاست به اين تئوری كه البته خودم هم اون رو ارائه دادم عمل كردم و يه سری شورت دارم كه اصلاً مخصوص روزهای قراره! و من تا يكی از اونها رو نپوشم اعتماد به نفس پيدا نمیكنم و با هيچ خانمی قرار نميذارم ولی متاسفانه و از بد شانسی، هميشه با خانمهايی برخورد كردم كه وقتی به من رسيدند حتی نهار هم نخورده بودند و سه تا قهوه و يه قوری چايی و 5/1 كيلو كيك شكلاتی خوردند و من رو كه به خونهشون دعوت نكردند هيچ، پول همهی ميز رو هم من پرداخت كردم. ولی خب اين همه بدشانسی باعث نشده كه من نسبت به اين تئوری بدبين بشم و بدون پوشيدن شورتِ ماركدار، برم سر قرار و مطمئن هستم توی عصر يه روز قشنگ و بعد از اينكه دو تايی از كافیشاپ اومديم بيرون، اون خانم خيلی ناگهانی رو ميكنه به من و ميگه، كيــوان _ ميدونم كه اينجاش رو هم با ناز، يه جوری ميگه كه من تموم موهای اعضاء و جوارحم سيخ ميشه! _ من چند ساعتی وقت دارم و تنها هستم، خيلی خوشحال ميشم كه تو هم بيايی خونهمون تا با هم بشينيم و يه قهوهايی بخوريم و فالی بگيريم و گپی بزنيم و اونوقته كه من ميدونم بعد از خوردن قهوه و گرفتن فال يه دفعه انگاری كه جفتمون قهوه قجری خورديم و مجبوريم دراز به دراز روی تخت بيوفتيم و چندی نميگذره كه اون شورت ميتونه آبروی من رو بخره و ... البته اگه اين شرايط پيش اومد حتماً ميام و براتون تعريف میكنم كه در ادامه داستان و وقتی رفتين توی خونه طرف چطور بايد خيلی جنتلمنمابانه و با كلاس، بدون اينكه در همون بدو ورود، معاملهتون سيخ بشه و طرف بفهمه، جوری برخورد كنيد كه دختره فكر كنه شما خواهرزاده جرج كلونی هستين و توی كاخ سعد آباد هم سكونت داريد و بعدش اينكه چه جوری با مهارت و زبردستی حرف رو به لباس زير و مارك و بـِرندهای معروف شورت در جهان! بكشونيد تا اين فرصت پيش بياد كه بتونيد مالتون رو نشون همديگه بديد و از ديدنش حسابی فيض ببريد و الاآخر!
فقط شما دعا كنيد اين فرصت، نصيب من بشه كه بتونم يه روزی از اون شورتهايی كه ديگه بيد زده و داره سوراخ سوراخ ميشه استفاده بهينه بكنم و اگه تا حالا نتونستم چيزم رو توی سوراخی بكنم حداقل بتونم مارك اون شورت چند هزار تومنی رو توی چشم يكی از اين خانمها بكنم تا بيشتر از اين باسنم بابت اينهمه پولی كه برای شورتهام دادم نسوزه!
Comments (41)
:))))))))))) شرت مامان دوز هم مگه هست هنوز؟؟؟؟
***********************************************
k1: آره خب چون اونها رو مامانها ميدوزند بنابراين فكر كنم تا آخرين روز حيات، شورت ماماندوز هم وجود داشته باشه!
Posted by sun | May 28, 2008 07:49 AM
Posted on May 28, 2008 07:49
---- این چند روزه چته ؟
عجيب ----- هستی !!!
***********************************************
k1: بگو اين چند روزه چت نيست؟!
Posted by مهرداد | May 28, 2008 07:58 AM
Posted on May 28, 2008 07:58
اسم فوق العاده ای واسه این پست انتخاب کردی..!
Posted by هلی | May 28, 2008 08:35 AM
Posted on May 28, 2008 08:35
عطر و مام هم خيلي مهم ها ...
شورت قديمياتو بريز دور شايد برات اومد نداشته برو جديدشو بخر... از اين مدل نخ در بهشتي ها
***********************************************
k1: تو فكر نمیكنی اون نخ در بهشتها به درد من نميخوره؟!
Posted by الي | May 28, 2008 08:45 AM
Posted on May 28, 2008 08:45
من حاضرم با هم بریم سرخه بازار و شما خرید کنید . مهمون من . اما از اونجا بهتر هم هست
***********************************************
k1: البته كه از اونجا هم بهتر هست ولی خب اون موقع ما به همين جا بسنده میكرديم چون پول بيشتری نداشتيم و اما پيشنهاد شما خيلی وسوسه كننده است ولی خب ممنون از لطف شما فعلاً به همون راسته كفتر فروشهای ميدون شوش بسنده ميكنم، اينجوری بهتره.
Posted by يگانه | May 28, 2008 09:37 AM
Posted on May 28, 2008 09:37
با این نوشته ات ربطی ندارم گرچه چندان بی ربط هم نیستم. تمام ریزه کاری ها و قلقلک های مولف این نوشته را به پوسته ی فهم مخاطب، حس می کنم.
شاید برای این خانه ی متروکم تو اولین خواننده ای باشی که انتخاب می کنم. نمی خواهم شلوغ باشد. من در آنجا سکوت احتیاج دارم و کمی شب. نوح نیستم اما در قایق حوای یم از هر نمونه یک جنس انتخاب می کنم. تا دنیا را آب نبرده تو از گونه ی آدمهای زیرک برگزیده می شوی.
روی اولین صندلی کنار بادبان بنشین. ظاهرا تو موهایت در باد خوب به اهتزار در می آید. سفری بی قطب نما در پیش است. چیزی بیشتر از مارک و شورت و کافی شاپ در آب های عمیق جریان دارد.
اگر آمدی نفر بعدی را صدا می کنم، کنارت می نشانم و نوشتن آغاز می شود.
***********************************************
k1: يعنی اين متن پر از شور و احساس رو برای من نوشتی؟! جون من راست ميگی؟!
Posted by نازنین | May 28, 2008 10:10 AM
Posted on May 28, 2008 10:10
ووه ه ه . چه مهمه شورت.
Posted by sode | May 28, 2008 10:15 AM
Posted on May 28, 2008 10:15
سلام آقای مهندس , خوبی شما ؟
این چند روز به اندازه تمام عمرم خندیدم , خداییش واسه نوشتن مطالب خنده دار آفریده شدی ;-)
ایشالا خیر ببینی مادر ;-)
بعد هم این که دوستان عزیزی که مطالب اینجا رو می خونند فریب حرفای کیوان رو نخورید عمرا با کسی قرار بزاره ( اینجا منظور خانوم های عزیز هست )
اگه کسی تونست با کیوان قرار بزاره و ببینتش من هیچی نیستم , عمرا بیاد سر قرار ;-)
***********************************************
k1: حالا تو از كجا ميدونی كه من سر قرار نميام؟! شما قرار گذاشتی و كيوان نيومده. بعدش هم اينكه همهی چيزهای كيوان خندهدار نيست هااااا. از الان گفته باشم بعداً وقتی ديدی در نری هاااا.
Posted by sanaz | May 28, 2008 10:30 AM
Posted on May 28, 2008 10:30
سلام من هموني هستم كه ادت كردم تو ياهو
و بهت گفتم كه عاشق نوشته هاتم
خيلي دوستت دارم
خيلي عالي مينويسي
من لينكت كردم
حتما بيا پيشم
يكي از آرزوهامه
دوستدارت /مجيد
***********************************************
k1: سعی كن هميشه آرزوهای بزرگ كنی چون امكان داره آرزوهات برآورده بشه.
Posted by مجيد | May 28, 2008 11:18 AM
Posted on May 28, 2008 11:18
با مهرداد موافقم کیوان جان! این چند روزه چته؟ خیلی خارج میزنی D: ضمناً آقای مهندس! چرا قرار نمیذاری؟ حالا قرار میذاری چرا سر قرار نمیری؟ نکنه فکر کردی تو تنها نرینه شورت مارک دار پوش ای مرز و بومی که یه چیز غیر خنده دار جدی تو شورتش داره, ها؟!!!!!!
***********************************************
k1: بهرحال بعضی وقتها آدم يه جوری ميشه ديگه! والله من با كسی قرار نذاشتم كه بخواهم برم سر قرار يا نرم. اگه شما هم شك داری كه شورتم ماركداره يا نه، ميتونی يه قراری بذاری و ببينی ... حتی چون حس ميكنم دختر خوبی هستی ميتونی بهش دست هم بزنی!
Posted by مریم | May 28, 2008 11:34 AM
Posted on May 28, 2008 11:34
سلاااااااااام :))))))))))))))))))))))))))
معركه بود.
اين تيتراژ اقتباسي از "زنگها براي كه به صدا در مي آيند" نيست؟!
***********************************************
k1: والله من نميدونم ربط زنگ به شورت چيه ولی اگه با اين مورد مشكلی حل ميشه شما فكر كن اقتباسی از اون فيلمه!
Posted by يك خانوم متأهل | May 28, 2008 11:38 AM
Posted on May 28, 2008 11:38
کیوان جان حالا قول میدم بعد از دیدن اون چیزا که تو فکر پلید شما هست ;-)خندم نگیره به جاش این جوری شم :-o
حالا حال کن D-:
***********************************************
k1: ببنيم و تعريف كنيم. اين گوی و اين ميدان!!!
Posted by SANAZ | May 28, 2008 11:49 AM
Posted on May 28, 2008 11:49
از قديم گفتن آرزو بر جوانان عيب نيست!
***********************************************
k: تو اينجوری فكر كن!
Posted by هانیه | May 28, 2008 11:56 AM
Posted on May 28, 2008 11:56
ديروز كه مطلب سيل بي امانتون رو خوندم فكر كردم حس طنز قوي داريد ولي حالا بايد بگم كه ايول
اين شورت عجب چيز مهميه تو زندگاني
آخه منم درست مثل شما فكر مي كنم اين مسئله lUXURY و مارك خيلي تاثير گذاره
فقط هميشه خوشبين نباشيد يه وقت رفتيد سر قرار بعد دعوت شديد همون دفعه اون يهو نپريد بريد خونه طرف ها
يه وقت ديديد طرف دزدي ، جنايتكاري ، قاتل حرفه اي ، هانيبالي چيزي از اب در آومد اونوقت حيف از اين همه استعداد نيست كه بشه دست مايه تحقيقات جنائي؟؟
***********************************************
k1: الان جوری شده كه من فقط بفكر رفتن توی خونه طرف هستم. برام هم فرقی نداره دزد باشه يا جنايتكار يا قاتل حرفهايی چون من پام برسه توی خونهاش اون كاری رو كه بايد بكنم، ميكنم!
Posted by FARNAZ | May 28, 2008 12:20 PM
Posted on May 28, 2008 12:20
اينطور كه از ظواهر امر پيداست.........خلاصه ميگم بليط بفروشين D:
***********************************************
k1: اگه استقبال زياد باشه شايد مجبور به بليط فروشی هم شدم ولی بعضیها بدون بليط هم میتونند ... استغفرالله!
Posted by يك خانوم متأهل | May 28, 2008 12:28 PM
Posted on May 28, 2008 12:28
منم از همينجا دعا ميكنم كه در اين مسير موفق و پايدار و صد البته زنده باشيد
آخريش از همه مهمتره چون مي خوام قول بدي بعدش بياييد تعريف كنيد چي شد
قول ؟؟؟!!!
***********************************************
k1: شايد از اونجايی كه الان تو وايستادی خيلی دور باشه و دعات مستجاب نشه. نمیخواهی يه كم بيايی جلوتر و دعا كنی؟!
Posted by farnaz | May 28, 2008 12:48 PM
Posted on May 28, 2008 12:48
ااااااااااااااااااااااااییییییییییییی خانم اقا کیوان بیا که کیوانتو دزدیدن
Posted by امیر حسین | May 28, 2008 12:56 PM
Posted on May 28, 2008 12:56
سلام. از کفش نگو که متعلقه محترمه من هم باشما هم نظر بوده و دهن من رو توی خرید کفش صاف کرده. انصافی از وقتی به حرفش عمل کردم خوش تیپ تر ! شدم. شورت هم همینطور. همیشه 2-3 تا شورت داشتم وقتی تموم میشدن دوباره می خریدم. الان کمتر از 10 تا شورت ندارم، مدام میخرم و 3-4 تاش هم مخصوص بعضی وقتهاست. البته فقط برای متعلقه اینجانب!
***********************************************
k1: خاطر بعضیها كه عزيز باشه آدم به هوای اونها 10 تا شورت ميگيره! خوش بحال متعلقه شما.
Posted by شوایک | May 28, 2008 01:04 PM
Posted on May 28, 2008 13:04
نخ در بهشت مردونه الان پر شده خيلي هم مده اينقدر هم بهت مياد كه نگو
***********************************************
k1: ميشه زحمتش رو بندازم گردن شما؟! احتمالاً سليقهات بايد خوب باشه.
Posted by الي | May 28, 2008 01:35 PM
Posted on May 28, 2008 13:35
ظاهرا این روزا شیطون رفته تو جلدت پست های تحریک امیز میذاری :دی حالا هی چکش بزن تا بلاخره این طفلک وبلاگ بی زبون (!) با این واژه های محرک فیل-تر بشه :پی
***********************************************
k1: خدا نكنه زبونت رو گاز بگير، دختر!
Posted by لیلا | May 28, 2008 03:04 PM
Posted on May 28, 2008 15:04
منم دعااا ميكنم. جدا دعااا ميكنم. نه بخاطر اينكه باسنت بابت اينهمه پولی كه برای شورتهات دادي نسوزه. نه!! فقط محض خاطر اينكه بري قراري بذاري و از خط قرمزي بگذري و آبي ريخته بشه و خلاص ! شايد اين سلسله پستهاي گير و گره خورده با اون خط و اون آب به پايان برسه. :)
***********************************************
k1: كاشكی بجای دعا يه از جون گذشته دلش رو ميزد به دريا و عمل ميكرد!
Posted by فتانه | May 28, 2008 03:15 PM
Posted on May 28, 2008 15:15
(((((((((((((((: نه خودت قضوت كن!ببين از تنگ شدن كفش به كجا رسيدي!!!!!!!!!!!!!اين فكرت منحرفه بيچاره.
***********************************************
k1: اين يه تئوری و يه واقعيت تاريخی هستش كه شايد اين نوشته برای خيلیها تداعی خاطرات باشه. معمولاً همه چيز اولش تنگه بعد به همين جاها ميرسه. شايد شما تجربهاش رو نداری كه اينجوری جيغ و داد راه انداختی فكر سالم!
Posted by محبوبه | May 28, 2008 03:33 PM
Posted on May 28, 2008 15:33
امان از دست تو کیوان!!!
بگو این پست ها رو با چه اهدافی داری پشت سر هم می نویسی .....
اول آماده سازی ذهنی ، بعد اخطار و آماده باش !! حالام تبلیغات و ...
من که همیشه واسه دوست پسرم طبق سلیقه خودم شورت می خرم . البته با پول اون. همیشه هم مارکدار و گرون.
ولی حسابی خندوندیم پسر. خدا لبت رو خندون کنه
***********************************************
k1: خدا هم جيب دوست پسر شما رو پُر پول كنه تا هر روز براتون شورت بخره!
Posted by baran | May 28, 2008 04:03 PM
Posted on May 28, 2008 16:03
aren`t you married?
Posted by مهناز | May 28, 2008 06:27 PM
Posted on May 28, 2008 18:27
D: برای پاراگراف آخر الهی آمین!
در این شکی نیست که لباس زیر مارکدار بسی مهمه ولی گاهی چیزای غیر از لباس زیر مارکدار خیلی مهمتره اون وقت دیگه حواس پارتنر انقدر پرته که به مارک لباس زیر توجهی نکنه!!!
Posted by طناز | May 28, 2008 07:49 PM
Posted on May 28, 2008 19:49
از نمایشگاه شورت و محتویات کیوان در خانه خود دیدن کنید!
Posted by KHAPOUNI | May 28, 2008 10:14 PM
Posted on May 28, 2008 22:14
سلام
هیچ وقت فکرش رو نمی کردم شورت انقدر تو زندگی آدم تاثیر داشته باشه.
شورتت مارک دار عشقت پایدار
Posted by دوردست | May 28, 2008 11:04 PM
Posted on May 28, 2008 23:04
بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست این شما و این نمایشگاهی از بهترینهای اقا کیوان گل گلاب .هیچی بابا به جا این میخاستی یه چیزی بنویسی راجب لباس زیر دخترا و زن های عزیز و دلبند . بابا یه کم هم این خانما رعایت کنند لباس زیرخوشگل بپوشن بوی خوش عطربدن قبلش دوش بگیرن اپی لاسیون کنند تا ما مردا هم دلمون بیاد بریم طرفشون . نه وقتی میای خونه خودت میپری تو حموم دوش میگیری و ریش میزنی بیای ببینی خانم هنوز پیشبند اشپزخونه تنشه .میای بری طرفش به جا اینکه تحویل بگیره میزنه تو ذوقت میگه خستمه حالا حالشوندارم باشه بعدا مهمون داریم و هزار تا بهونه دیگه . حسرت بدل موندیم یه بار هم که شده اون شروع کنه نه اصن شروع کردن پیشکشش وقتی میری طرفش .. هی هی اقا کیوان دلت خوشه ببم شورت مارکدار هم که بپوشیم انگارنه انگار همچی سگرماش تو همه انگار میخوای خونشو بریزی اگه زن زن باشه من بدبخت این وقت شب باید بشینم پا این قارقارک جای این که یه جا دیگه باشم تازه غرغرم میکنه برم تا خونمو نریخته این عزرائیل در جلد فرشته !!!!!!
Posted by یکی مث خیلیا | May 28, 2008 11:50 PM
Posted on May 28, 2008 23:50
من شخصا برات دعا می کنم که هر چه سریعتر به همه ارزوهات برسی، خصوصا اون ارزوی اخری.
Posted by Farinaz | May 29, 2008 03:14 AM
Posted on May 29, 2008 03:14
ای بابا چرا هر جا میریم حرف از کاندوم و شورت و س.ک..سه. کی این عقده های سرکوب شده و عشق هیت تموم میشه؟
Posted by ژولیت | May 29, 2008 03:19 AM
Posted on May 29, 2008 03:19
خودمونيم ها چتربازيت حرف نداره
Posted by الي | May 29, 2008 08:34 AM
Posted on May 29, 2008 08:34
من اینقدر خندیدم گریه ام در آمد و یاد یک جکی هم افتادم که خیلی ربط داره به شورت ماماندوز! ترکه (آقا توهین نشه به کسی اینجا بزن بزن راه بیافته، من خودم نصفم ترکه) مامانش براش از گونی برنج شورت میدوخته. شب عروسی خانواده دوماد گوش تا گوش پشت در اتاق خواب (آره بابا میدونم حال منم به هم خورد) وایستاده بودن که میبینن ترکه نرفته تو عروس فریاد کشید. میپرن تو میگن چی شد پس. ترکه میگه شورتمو دید قش کرد. نگاه کردن دیدن روی شورته نوشته: دم سیاه استخوانی، وزن خالص سی و پنچ کیلو:))
یک داستان واقعی هم دارم راجع به دوستی که یکبار اصلن گیوآپ کرد و به کل بی شورت رفت سر قرار برای همین غصه نخور......درست میشه:)
Posted by asemoon | May 29, 2008 09:19 AM
Posted on May 29, 2008 09:19
: دی
Posted by حامد | May 29, 2008 09:22 AM
Posted on May 29, 2008 09:22
ببين شما بپوش . خدا رو چي ديدي شايد يه روز كه ميزني از خونه بيروني يهويي بادي طوفاني چيزي شد بعد يه خانم محترم نياز به كمك پيدا كرد بعدم ديگه ... برو تا آخر !
Posted by mohi | May 29, 2008 01:03 PM
Posted on May 29, 2008 13:03
کیوان تو چته؟ فک کنم مشکل خط قرمزس! یه از جون گذشته پیدا نمیشه مشکل کیوان ما رو حل کنه؟!
Posted by الناز | May 29, 2008 03:31 PM
Posted on May 29, 2008 15:31
خط فکریت از روزی که نشستی و اون فیلم بالاتر از خطر رو توی ماهواره دیدی و نوشتی سپس
چند تا لینک جدید اضافه کردی که خیلی با حال و هات بودن و بعد از اون یکی یکی نوشته هات در مسیر مشخصی پر رنگ تر شد تا وقتی کاندوم گذاشتی و گفتی کدوم رنگش بهتره !
و داد و هوار کردی از آبی که بی موقع ریخته میشه ! و حالا که طرفدار شورت دختر پسند یا زن پسند شدی .
عوض شده پسر . دیگه وقتشه در غیر اینصورت اذیت میشی .
Posted by شهاب | May 30, 2008 12:06 PM
Posted on May 30, 2008 12:06
چقدر نوشته های این " ختم الغرایب " که به تازگی به لینکای اون کنار اضافه شده دل چسب و خوندنیه .
***********************************************
k: ایشون یکی از قدیمهای وبلاگستان هستند ولی شاید دلشون نخواد اسمشون رو ببرم.
Posted by لیلا | May 30, 2008 06:58 PM
Posted on May 30, 2008 18:58
تابوها رو یه جور چندش آوری می شکنی...
Posted by سبزه خانوم | May 31, 2008 01:16 AM
Posted on May 31, 2008 01:16
توي پستاي قبليت هم يه بار راجع به مارك شورت نوشته بودي.من از اون به بعد مارك celvin klay رو كه ميبينم چه روي شرت يا هر جاي ديگه ياد تو مي افتم !!!!!!!!آآآآآه!!!
Posted by fafa | June 1, 2008 11:00 AM
Posted on June 01, 2008 11:00
یه دوستم مچ پاش درد میکرد و به اصرار یه دوست دیگه مون و با مکافات از استادش که هم دانشگاه درس میده و هم مطب داره ( که تا سال ها نوبت نمیده) یه وقت میگیره و دوستم رو میبره دانشگاه که استاده معاینه ش کنه و استاده هم موقع معاینه همه شاگرداش رو صدا میکنه و از دوستم میخاد که پاشو نشون بده و وقتی که شلوارشو میکشه بالا میگ اشکال از اینجا نیست کل شلوارتو در بیار ببینم!!! و خب اونجا همون مشکل شورت و .... که گفتی بود... نتیچه گیری اخلاقی اینکه شورت ها رو باید همیشه خوب انتخاب کرد
Posted by هوس مبهمِ | June 6, 2008 05:17 AM
Posted on June 06, 2008 05:17
یه سوالی؟ حالا نمیشه شما طرف رو ببری خونتون؟شاید اونم چشم امیدش به شماس
Posted by ophelia | June 11, 2008 01:31 PM
Posted on June 11, 2008 13:31