توی هفتهی گذشته و وقتی كه پست قبلی رو پابليش كردم، با خودم قرار گذاشتم كه تا چند روز چيزی ننويسم و منتظر نظرات خوانندهها باشم اما دقيقاً از يه ساعت بعدش، انگاری يهويی سر دلم باز و دلتون نخواد، اسهالی مزمن گرفته و هی همينجوری عينهو آب روون سوژه و مطالب مختلف به ذهنم میرسيد. خلاصه که خيلی رياضت كشيدم تا تونستم سر چيز و نفس امارهی خودم رو سفت و محكم بگيرم تا پُست جديدی نذارم. تجربه چند سالهی وبلاگنويسی بهم ثابت كرده بود كه اگه مطلب جديدی بنويسم، مطلب قبلی بيات ميشه و ديگه كسی براش وقت نميذاره، بنابراين ترجيح دادم لالمونی بگيرم و اگه دلم تنگ شد و سوز و گدازه عاشقونهيی هم در دل دارم، بگردم تا يكی رو پيدا كنم و توی اين يه هفته كه قرار نيست چيزی بنوسم، دَم گوش اون بنده خدا زمزمه كنم كه خب تا همين الان، تلاش و كوشش من هيچ فايدهايی نداشته و كسی پيدا نشد تا گوشش رو به اراجيف من بسپاره!
ممنون از همهتون كه اومدين و ايميل زدين و كامنت گذاشتين. راستش كار سختی بود خوندن تكتك كامنتها و جمعبندی نظرات خوانندههايی كه خب هيچ اطلاعی هم از سن و سال و تحصيل و محل زندگی و نوع تربیت و ... در دسترس نبود ولی از اونجايی كه نزدیک به ۱۰۰ نفر لطف كرده و نقطه نظراتشون رو برام نوشته بودند و همچنين وقتی ديدم بعضی از دوستان هم اين شهامت و جسارت رو داشتند كه با شناخت و آگاهی و خودخواسته، شلوار و پيرهن و شورت و در بعضی از موارد حتی سو .. تين خودشون رو دربيارند و خودشون رو جلوی اين همه آدم محرم و نامحرم، لخت و عور كنند و از تجربيات و عبور از خط قرمزهاشون بگن و البته داخل پرانتز اين رو هم بگم كه تونستند به اينجا و صاحب اين وبلاگ اعتماد كنند و البته خودشون هم ديدند بدون اينكه منِ كيوان، بخواهم جور ديگهايی بهشون نگاه كنم، مثل يه بچهی خوب و آروم و محجوب و بدون خطر! سَرم رو انداختم پايين و اونها بعد از اينكه جلوی كشيش كيوان! به گناههانشون كه خب توی برخی موارد همچين كم هم نبود و حتی با دو دست هم نميشد تعداد اونها رو شمرد و نياز به چرتكه و ماشين حساب بود، اعتراف كردند و بعد هم با خيال راحت، لباسشون رو تنشون كردند و بدون اينكه آسيبی به روح و روان و بخصوص يه جاهای حساسی از بدنشون برسه با آرامش خاطر به منزلشون رفتند و يا شايد چون اومدند اينجا و اعتراف كردند و سبك شده بودند، دوباره رفتند تا از خطهای قرمزشون بگذرند و ... اَلله و اَعلم.
هر چند به من ديگه مربوط نيست. من اينجا مُرده شورم و كاری به بهشت و جهنم كسی ندارم. هر كسی ميتونه هر غلطی كه ميخواد بكنه و چيزش رو هر جايی كه ميخواد بذاره و آویزون کنه. بنابراين باز هم ممنون از اونهايی كه برای اين وبلاگ و نوشتههاش ارزش قائل بودند و يه كم از وقتشون رو اختصاص به نوشتهی قبلی دادند تا نهايتاً نتايج زير استخراج بشه. اونهايی هم كه اومدند و خوندند و حرف و تجربهايی برای گفتن داشتند ولی حال نداشتند و همّت نكردند دو خط كامنت بذارند و يا ايميلی بزنند خيلی ... دارم فكر میكنم كه بگم خيلی چیچی هستند!
1) همونجوری كه حدس زده ميشد، خطوط قرمز توی زندگی تقريباً همه آدمها ( منظور از آدمها، اونهايی هستند كه نظرشون رو برام نوشتند ) وجود داره. شدت و ضعف و نوع كمرنگ و پُر رنگ اين خطوط بستگی به نگاه افراد به اصول زندگی و معيارهاشون داره و اينكه تا چه حد به عقايد و باورهای دينی و مذهبی و اجتماعی و حفط اون باورها پايبند هستند.
2) تقريباً همه به اين باور رسيديم كه ملاك و معيارهای تعيين خطوط قرمز در زندگی هر فرد، فقط و فقط مختص به همون نفر و كاملاً شخصی است و قابل تعميم به افراد ديگه و شرايط و موقعيتهای مشابه نيست.
۳) موضوع مهم دیگر اینکه همگی افراد به این رد شدن و یا نشدن از خطوط قرمز زندگی خود فکر میکنند و دائما در حال تعدیل و یا تقویت دلایل خود هستند و این یعنی پذیرفتن تغییرات و انطباق با شرایط زمانی و مکانی و سنی و اجتماعی.
۴) بنظر ميرسه همه خانمها، خطوط قرمز تقريباً پر رنگی دارند و هميشه خود رو ملزم به رعايت اين خطوط قرمز میكنند ولی تحت شرايط خاص و البته آگاهانه كه خب اغلب بُعد احساسی قضيه چربش بيشتری به ساير مسايل داره از خطوط قرمز عبور میكنند اما در مقابل، آقايون ( كه خب مثل هميشه حال نداشتند اينجا نظر بدند و تعداد نظر دهندههاشون خيلی كمتر از خانمها بود ) دارای خطوط قرمز كمرنگتری هستند كه معتقدند اين خطوط كمرنگ هم تحت شرايط زمانی و مكانی و موقعيتهای مختلف ميتونه برداشته و يا به عقبتر منتقل بشه بنابراين خانمها به خطوط قرمز اعتقاد بيشتری دارند و اين خطوط قرمز براشون خيلی سفت و محكمه ولی خطوط قرمز آقايون دارای انعطاف بيشتری هستش و عبور از خط قرمز خيلی وقتها مثل عبور از خط سفيد عابر پياده براشون سهل و ساده است!
5) بنظر ميرسه دليل عمده اينكه آقايون راحتتر و سريعتر از خانمها از خط قرمز عبور میكنند ( بحث در رابطه با فضا و فرهنگ ايرانی است ) اينه كه وقتی مردی از اين خط قرمز ميگذره از طرف جامعه تنبيه نميشه و يا شدت تنبيه خيلی كمتره ولی اگه يه خانم از همون خط قرمز بگذره نوع تنبيه بسيار شديدتره. دليل ديگه اينكه معمولاً خانمها در مقابل عرف و قوانين جامعه خودشون رو آسيبپذيرتر از آقايون میدونند.
6) عبور از خط قرمز مستلزم پرداخت هزينه است. معمولاً خانمها بعد از اين عبور ( معمولاً ) دچار عذاب وجدان ميشن ولی اين عذاب وجدان و احساس گناه در آقايون خيلی كمتره.
پینوشت: من خودم فكر میكنم اين بواسطه اينه كه معمولاً آقايون توی اينجور مواقع سعی میكنند اينجور چيزها رو به تخم چپشون حواله كنند ولی چون خانمها محروم از تخم هستند و تخمكها هم تحمل پذيرش چنين بار سنگينی رو ندارند، باعث ميشه كه دچار عذاب وجدان بشن.
۷) همونجور كه حدس ميزدم تقريباً همه كامنتهای خطوط قرمز متمركز بر داشتن روابط جنسی و برقراری س...ك...س با طرف مقابل ( دختر، بيوه، متعلّقه، شوهردار، مرد مُرده، در راه مونده، بیكس و كار، يتيم، ذليل، عليل ) بود. يعنی تعداد زیادی از ماها، رد شدن از خط قرمز رو فقط روزی ميدونيم كه رابطه جنسی با كسی داشته باشيم. بنظرم اين نشون دهندهی اينه كه يا ما خيلی اين موضوع رو تابو و حساس میدونيم و حس میكنيم قویترين گذر از خط قرمز توی زندگی، داشتن ث.ك.ص هستش و يا اينكه بواسطه عدم ارتباط جنسی و محدودیتهای ارتباطی بین افراد، داشتن س..ک...ث رو مرز نهایی خطوط قرمز میدونیم.
۸) و اما چیزی که بنظر من جالب بود اینکه خیلی از ما رد شدن از خط قرمز رو یه پدیده کاملا فیزیکی میدونیم. آیا اگه به کسی که دوستمون داره، دروغ بگیم، همچنان پشت خطوط قرمز خود باقی موندیم؟ اگه با کسی رابطه جنسی نداشتیم میتونیم دلمون رو خوش کنیم که چون رابطه جنسی با او برقرار نکردهایم، پس از خط قرمزهای زندگیمون عبور نکردهایم؟ آیا رد شدن از خطوط قرمز در زندگی همواره فیزیکی است و نمیشه گاهی در ذهن به دیگری خیانت کرد؟! خیانت کرد و آسوده بود و شب براحتی سر به بالین گذاشت؟ آسوده بود که چون عملی فیزیکی و جسمی انجام ندادیم بنابراین خطی را هم نشکستیم؟ و دیگه اینکه آیا همیشه باید نفر دومی برای رد شدن از خطوط قرمز زندگیمون وجود داشته باشه و ما در برابر او قرار بگیریم و از خط قرمز رد بشیم و یا میشه در برابر خودمان هم از خطوط قرمزی که توی خلوت و تنهایی، برای خودمان تعیین کردیم عبور کنیم؟
چه باریکاند این خطوط قرمز پُر رنگ و کم رنگ و چه شکننده است روابط بین ما آدمها که گاه به مویی بنده. پس حرمت بذاریم به خطوط قرمز زندگی و سعی کنیم که براحتی پا بر روی این خطوط نذاریم و اگه زمونه، عشق، هوس، تغییر معیارها و ... مجبورمون کرد که از این خطوط، که قطعاً بر اساس معیارها و تفکرات چندین ساله زندگیمون بنا نهاده شده، عبور کنیم ببینیم آیا توان و قدرت پرداخت هزینه عبور از اون رو داریم و آیا این عبور میتونه ارزشی داشته باشه که تموم معادلات و ساختهها و باورهای ذهنی چندین و چند سالهمون رو به چالش بکشونه؟!
Comments (31)
با بند 5 شديدا موافق هستم. متاسفانه من اون پست رو از دست دادم و به قول تو ديگه موضوع بيات شد و تو نتيجه گيري هات رو كردي و به يه نظر اضافه در اون مورد نيازي نيست!
ولي دقيقا همين هست كه توي بند 5 گفتي. براي آقايون تنبيهي وجود نداره. انگار اين قضيه رد شدن از خط قرمز يه چيز ذاتي و عادي باشه كه بايد اتفاق بيفته! ولي براي خانمها چيزي برعكس اين هست دقيقا!
Posted by sunun | May 24, 2008 08:12 AM
Posted on May 24, 2008 08:12
به نتایج خوبی رسیدی کیوان جان، فقط کلی دلم برای خانما سوخت وقتی که نظراتت رو خوندم.
Posted by Farinaz | May 24, 2008 08:23 AM
Posted on May 24, 2008 08:23
جمع بندي خوبي بود ، در مورد مطلب شماره 8 حرفت كاملاً درسته چون ميگن وصف العيش نصف العيش ، فكر بعضي چيزا از انجامش خطرناك تره .
به نظر من اين خط قرمزه يه جورايي همون " وجدان " آدميزاده .
Posted by الي | May 24, 2008 08:25 AM
Posted on May 24, 2008 08:25
خوب اول اينکه ممنون از جمعبندي و نتيجهگيريت... دوم اينکه فکر کنم بند 7ات با بند 1 و 2ت تناقض داره! اگه قبول داري که خط قرمزها براي افراد مختلف متفاوته ديگه نبايد بگي تقريباً همهي کامنتهاي خط قرمز مربوط به روابط جنسي بود! چون براي من يکي که نبود! منم گفتم داشتم از خط قرمز ميگذشتم ولي اصلاً منظورم رابطهي جنسي نبود! نميدونم، يعني فقط من بودم که منظورم اين نبود؟! لااقل ميگفتي تقريبا! اکثر کامنتها! هر کس با گذشتن از خط قرمز خودش عذاب وجدان ميگيره حالا هر چي باشه... ولي بقيهي نتيجهگيريهات جالب و خوب بود... ممنون از زحمتي که کشيدي...
***********************************************
k1: منظور بيشترين درصد آمار بود كه مربوط به بحث روابط جنسی بود.
Posted by هانیه | May 24, 2008 09:10 AM
Posted on May 24, 2008 09:10
در مجموع جمع بندی نسبتا جامع و البته جالبی بود . شاید مهم ترین نکته تو پست هایی از نوع پست قبلی در فضای مجازی این باشه که فرصتی فراهم می کنه ادم ها با خودشون روبرو بشن ! نوعی رهایی از خودسانسوری که معمولا بیشتر ما کم و بیش درگیرش هستیم . مطمئنا خارج از وادی س.ک.س در سایر زمینه ها هم تعداد خطوط قرمز کم نیست اما اینکه در چنین مواقعی ذهن بیشتر ماها زوم می کنه روی خط شکنی در وادی س.ک.س و پدیده ای به نام "خیانت" باز هم در همین حوالی احتمالا به همون دلیل تابو بودن این موضوع هستش که البته علیرغم بعضی تبلیغات فقط شامل فرهنگ ایرانی هم نمیشه در واقع در کشورهای جهان اول هم با اینکه حد و حدود مرزها با مال ما متفاوت هستش اما پدیده ای به نام "خیانت" در رابطه ج.ن.س.ی زناشویی و حتی مابین دو پارتنری که پیوندشان جنبه قانونی هم نداره مذموم و رد شده است . حتی با توجه به اینکه پنهان کاری در این باب اون طرف خیلی کمتر از جامعه ما هست اما گاهی تبعات و تاوانش از جامعه ما سنگین تره . گاهی دیدم دوستانی که از اونور اب برای دیدار و دید و بازدید به ایران میان با مشاهده این همه هرج و مرج ارتباطی انگشت بدهن میمونن ! بگذریم ... در مورد بند هشت هم : به نکته بسیار ظریف و جالبی اشاره کردید : ایا رد شدن از خط قرمز فقط فیزیکی ست ؟ پاسخ به این سوال بنظرم خیلی دشواره ! چون حتی خود روان شناسان هم در این مورد اتفاق نظر ندارن ! امار دقیقی در این مورد ندارم اما به دلیل علاقه ای که مدتی قبل خودم به این سوال پیدا کرده بودم یک سرچ دست و پا شکسته ای در این مورد انجام دادم و البته نتیجه اش هم با توجه به تفاوت نظرات چندان قطعی نبود . هر چند تقریبا همه اون هایی که با نظراتشان اشنا شدم معتقد بودند این پدیده در دراز مدت میتونه اسیب رسان باشه (خیانت ذهنی و احساسی بدون هیچگونه تماس فیزیکی ) امابخشی هرنوع تخیل پردازی ذهنی با غیر از پارتنر اصلی رو مردود و محکوم می کنند و حتی فراتر از ان تماشای فیلم های پ.ورن.و یا ا.س.ت.م.ن.ا.ء رو هم رد می کنند اما بخش دیگه ای از روان شناس ها معتقدند خیال پردازی ذهنی یا علاقه و کشش و جاذبه جنسی به دیگری بدون ارتباط فیزیکی عبور از خط قرمز یا بعبارتی خیانت محسوب نمیشه . استدلالشون هم اینه که ما انسان ها اصولا قادر به کنترل "ذهن" و "احساس" نیستیم اما کنترل "رفتار" در اختیار ماست . یعنی فرد ممکنه در شرایطی از نظر ذهنی یا احساسی به شخص دیگه ای غیر از همسر یا پارتنرش گرایش عاطفی و جنسی داشته باشه و این چندان کنترل پذیر نیست اما در ادامه این رفتار فرد در برخورد با موقعیت هستش (که خب این رفتار هم مسلما تحت تاثیر پارامترهای فرهنگی و اعتقادی و ارزشی و اخلاقی فرد قرار داره ) که تعیین کننده هست . ... با پاراگراف اخر شما هم صددرصد موافقم ... پرداخت هزینه ! که همیشه هم صرفا اثار بیرونی و بهتر بگم تاوان بیرونی نداره ! گاه میتونه کل وجود ما رو نه برای دیگران که برای خودمون به زیر سوال ببره ! و چنان تعارض وحشتناکی برای ما ایجاد کنه که التیام زخم های ناشی از اون بسیار دشوار خواهد بود .
Posted by لیلا | May 24, 2008 09:21 AM
Posted on May 24, 2008 09:21
برادر . سالها قبل ثابت شده خانمها هم دارند . دیده نشدن دلیل نبودن نیست . جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به یک رادیولوژیست مراجعه کرده و یا در یک برگه ی سونوگرافی رحم و ضمائم از صحت این مطلب اطلاع حاصل کنید ((:
***********************************************
k1: اگخ منظورت از " خانمها هم دارند " وجود تخم در خانمهاست كه منهم گفتم دارند ولی قبول كن تخمشون به بزرگی آقايون نيست هر چند من قبول دارم دل و جرات و شهامت خيلیهاشون خيلی بيشتر از آقايونه. بعدش هم اينكه من اگه بخواهم به راديولوژيست هم مراجعه كنم قطعاً رحمی در من كشف نميشه و ضمائم خيلی بزرگتر و طويلتر و كلفتر از اصل مطلب خواهد بود!
اين رو جهت اطلاع سركار عرض كردم.
Posted by sormeh | May 24, 2008 10:43 AM
Posted on May 24, 2008 10:43
ایضا برادر ... در راستای دفاع از هرگونه برابری بین زن و مرد و در راستای مشت محکم بر دهان استکبار و اینها : آنچه شما تصور می کنید (تخمک) با تخمدان زنانه فرق دارد . تخمک سلول جنسی و هم رده ی اسپرم است اما تخمدان غده جنسی زنانه و هم راستای همان بیضه های معلوم الحال است . من باب اندازه هم عرض کنم اندازه ی معمول بیضه 4*3*2.5 و اندازه ی معمول تخمدان 3*2*1.5 است که با احتساب تفاوت جثه زن و مرد و نتیجاتا تفاوت بار حواله شده قابل اغماض است ( منبع : کتاب آناتومی گری ) ... این کامنت را صرفا در جهت روشنگری و در راستای مسوولیت خطیر تنویر افکار عمومی گذاشته ام و ممنون می شوم اگر پابلیشش نکنید . مع السلامه !
***********************************************
k1: من شرمندم از شما ولی چون اين يه كامنت خيلی علمی هست و ميتونه يه سری از سوءتفاهمات بين تخمك و تخمدان رو حل كنه بنابراين فكر كردم اگه پابليش بشه بار علمی جوانان اين مرز و بوم رو افزايش ميده. ممنون از توضيحات مفيدتون حالا عصر كه من رفتم خونه بايد با خطكش و كوليس و ورنيه تخم خودم رو اندازه بگيرم ببينم سايزش توی اين ابعاد هست يا نه!
Posted by sormeh | May 24, 2008 12:08 PM
Posted on May 24, 2008 12:08
جمع بندي خوبي بود...به خصوص بند 5و 6و 8 كه خيلي باهات موافقم...
Posted by الهام | May 24, 2008 12:28 PM
Posted on May 24, 2008 12:28
آقا کیوان عزیز!مرسی بابت پست جنجالیت و مرسی بابت جمع بندی آخر کار.
نتیجه گیریت فوق العاده جامع و کامل و بیطرفانه بود.برای من که خیلی تاثیرگذار بود.انشاءاله که کمی بیشتر روی این قضیه تامل کنیم و درس بگیریم.
Posted by نسرین | May 24, 2008 02:33 PM
Posted on May 24, 2008 14:33
کیوان عزیز...
صرف نظر از تمام نقطه نظراتی که دوستان در پست قبل طرح کردند، روی سخنم با آخرین پاراگراف پست امروز شماست و با خود شما.
حق با شماست کیوان! آدمها نباید بی گدار به آب بزنن و از خطوط قرمز اعتقادی خودشون و جامعه شون رد بشن، اما واقعیت اینه که گاهی تجربه ی واقعی عبور از یک خط قرمز جوری جوانب مختلف قضیه رو برای تو از ذهنیت به عینیت میرسونه که به هیچ ترتیب دیگه ای لمس و نجربه اش برات میسر نبوده و نیست...
شاید پس از اون هزینه ها پرداخت کنی... ملامت ها بشنوی و بکشی و ماها و سالها با وجدانت دست به گریبان باشی... افسوس ها بخوری و خودت را تا آخر عمر مدیون خودت و احتمالا دیگران حس کنی... اما شاید کمترین چیزی که بدست آوردی این میون، اطمینان خاطری هست که نسبت به خودت برای عدم تکرار اون اشتباه برای روزها، ماها و سالهای آینده پیدا میکنی...
کیوان جان حقیقت اینه که تجربه در زندگی ما آدمها مترادف با پرداخت هزینه است که عمده ی این هزینه ها هم جنبه روحی و معنوی دارن اما اینهم حقیقتیه که اشتباهات آدمها هستند که زندگی رو زیبا کرده اند، چه تا آدمها مرتکب اشتباه نشن، نمی آموزند!
***********************************************
k1: با اين جملهات موافقم " تجربه در زندگی ما آدمها مترادف با پرداخت هزينه است " خيلی هم موافقم.
Posted by دیشلمبو | May 24, 2008 02:58 PM
Posted on May 24, 2008 14:58
e!!! man taze in postet ro didam. pas commente akharam vase poste ghablit mohem nist. jambandie por o peymooni bood. vaghti dashtam commenta ro mikhoondam ba khodam fekr mikardam in adamaie ke inja enghadr sadeghane neveshtan aya roo dar roo ham mitoonan inghadr sadegh bashan? ya ja namaz ab mikeshan o baghie mojoodate alam ro tanfir mikonan?
Posted by sahar | May 24, 2008 03:31 PM
Posted on May 24, 2008 15:31
شماره 8 بیشتر از همه بهم چسبید.
از پست و بیشتر از اون جمع بندی کامنت هات ممنون.
Posted by م.م | May 24, 2008 03:48 PM
Posted on May 24, 2008 15:48
سلام دوباره به اقا کیوان و بقیه اونایی که برای من چیزایی نوشتن و هم دردی کردن . مرسی دوستان خوب . میخام بگم این هزینه ها بعضی وقتا خیلی سنگینه مث چیزی که الان برای زندگی من پیش اومده . من همون نازی هستم که تو پست قبلی راجب خیانت شوهرم نوشتم . ما امروز برای دوساعت مشاوره رفتیم که باز هم باید بریم . چند جلسه با هم و چند جلسه هم شوهرم به تنهایی . اقای دکتر میگفت مردایی که مرتکب خیانت میشن اساسش اینه که به دلیل کمبودهای عاطفی کودکی و نوجوونی تربیتی از بچگی دچار حس جلب توجه هستن و ممکنه حتی زیاد خود صکص هم براشون مهم نباشه بیشتر یک جور تشنه هسن برای این که به خودشون ثابت کنن مورد قبول بقیه و جنس مخالف هسن و خیلی چیزای دیگه . تا حدی خیالم راحت شد که من نیستم که دارم سخت می گیرم چون ایشون می گفت : سه تا چیزه که تو زندگی میتونه پای زندگی رو داغون کنه یکی اعتیاد به هر نوع مخدر دومی خیانت و سومی ضرب و شتم و دست بزن داشتن . با این سه تا باید مقابله کرد و نباید کوتاه اومد مگه این که طرف مشکل دار با اراده خودش حاضر بشه مشکل رو ریشه یابی کنه تا بهبود پیدا کنه . خدا رو شکر دکتر بعد از این که با همسرم تنها صحبت کرد به من امیدواری داد که با اینکه شوهرم راه خطا رفته اما چون حالا خودش پشیمون شده و با همه وجود میخاد جبران کنه من هم باید بهش فرصت بدم و البته نیاز به زمان داره تا بتونیم مشکل شوهرم و ریشه کارش و همینطور بی اعتمادی من حل بشه . دکتر گفت چند جلسه بیشتر نیاز به مشاوره نداریم اما بعدش جفتمون باید شروع کنیم رو رابطه کار کردن با کتاب و سمینار و این چیزا . خلاصه چون بعضی دوستان به من لطف داشتن گفتم این ها رو بنویسم و مرسی از همه که همراهیتون از نظر روحی به من ارامش داد . امیدوارم متاهل ها با همسرهاشون و مجردها با گرل فرند یا بوی فرنداشون رابطه های لذتبخش و دور از ریا و دورویی داشته باشین .
***********************************************
k1: خوشحالم که شما هم مسیر درستی رو برای حل مشکلتون انتخاب کردید. امیدوارم که دوباره روزهای خوب توی زندگیتون برگرده و اونوقت یه شب شام همه ماها رو دعوت کنید خونهتون!
Posted by nazila | May 24, 2008 09:02 PM
Posted on May 24, 2008 21:02
خوب، جمع بندي جالبي بود! اما در مورد اينكه خيانت فيزيكي است يا نه! يادم هست دبيرستاني كه بودم، خيلي بچه مذهبي بودم. آنوقت ها فكر مي كردم اگر عاشق كسي شوم، يا رابطه اي داشته باشم با كسي، به كسي كه يك روزي با او ازدواج كنم خيانت كردهام. اين روزها اين حرفها به كفشم هم نيست. اما هنوز هم خط قرمزها كماكان! باقي مانده اند.
Posted by يه مريم ديگه | May 24, 2008 09:35 PM
Posted on May 24, 2008 21:35
حیف دیر رسیدم ولی 8 خیلی تعمق برانگیز بود!
Posted by طناز | May 24, 2008 11:18 PM
Posted on May 24, 2008 23:18
Thanks
Posted by حامد | May 25, 2008 10:06 AM
Posted on May 25, 2008 10:06
جمع بندی جالبی بود. البته اطلاعات خانوم سرمه بسیار بسیار جالب بود...سبک تگارششون نیز! ما رو یاد یه کسانی میندازه که ...! بگذریم!
***********************************************
k1: ببخشيد ميشه لطف كنيد و بگيد، شما رو ياد چه كسی ميندازه؟! اينجوری كَك ميندازی توی تنبون آدم و آدم ذهنش به هزار جا ميره!
Posted by امیر | May 25, 2008 10:37 AM
Posted on May 25, 2008 10:37
کیوان خان خوندن وبلاگ شما عبور از یک خط قرمزه.برای بعضی ها.دستت درد نکنه که مسائل مورد نیاز نادانانی چون من را مینویسی و نتیجه گیری هم میکنی لطف کن نتایجت را با اون دست دکتری دانشگاه فروسی مون هم در میان بذار لا اقل کارشناسانه تحلیل آماری کنید و ...
***********************************************
k1: والله من كه نفهميدم منظور شما چيه!
Posted by رضوان | May 25, 2008 11:08 AM
Posted on May 25, 2008 11:08
با موراد7- 8 کاملا موافقم..
با خوندن کامنتهای پست قبل کاملا واضح می شد به این نتیجه رسید.. بسیار ممنون که مدتی ما رو به فکر واداشتی...
خیلی وقتها خط قرمز داریم اما به خاطر بی فکری و غفلت ازشون می گذریم... اما چنین بحثهایی به استحکام فکر و باور ما کمک می کنه...
Posted by m | May 25, 2008 12:11 PM
Posted on May 25, 2008 12:11
ازخوندن پست نازيلا خيلي خيلي احساس خوبي دارم....خوشحالم كه حس و حالش (اينجور كه از نوشته و بار مثبت اون معلومه) نسبت به قبل عوض شده...برات دعا ميكنم كه زودتر همه چيز رو به راه بشه.
و اما در مورد جمع بندي جناب K1 :
بند 8 ....بايد بيشتر بهش فكر كنم!كارو سخت ميكنه،اما خيلي جالب و مهمه!
از همه اينها كه بگذريم....خط قرمز ،سفيد، آبي و...اينا قرارداده،توضيحه گاهي اوقات توجيه .به نظرم مشكل اينه كه ما صادق نيستيم، روراست نيستيم، حتي.....حتي با خودمون!اگه بوديم اينهمه اما و اگرو شايد و بايد نداره.صداقت توي فكر....احساس...رفتار و و و...
به نظرم اگه رو راست باشيم، هزينه هايي كه بابت هر فكر و رفتاري كه ازمون سر ميزنه، پرداخت ميكنيم برامون قابل تحمل تر و كم بها تر خواهد بود و البته كم ضرر تر براي آدمها و محيط پيرامونون.
مرسي از اين پست قشنگ (;
Posted by محبوبه | May 25, 2008 12:47 PM
Posted on May 25, 2008 12:47
کاملا بی ربط!!!!
کیوان جان این ویدیو رو دیدم نمیدونم چرا ناخوداگاه یاد تو افتادم...
شما هم یک نگاهی بکنی بد نیست
http://www.youtube.com/watch?v=5arJ7RzYbec
***********************************************
k1: اشكان جان متاسفانه من نمیتونم فيلمهای يوتيوب رو ببينم. بنابراين ممنون ميشم اين چه فيلمی بود كه شما ديدی و ياد من افتادی؟!
Posted by اشکان | May 25, 2008 02:11 PM
Posted on May 25, 2008 14:11
آقای از پشت یک سوم این دو پست آخرتون خیلی آموزنده و مفید بود. ممنون
Posted by گلناز | May 25, 2008 02:48 PM
Posted on May 25, 2008 14:48
هروقت ما رو بردی کافی شاپ حضوراً عرض خواهیم کرد!!!
***********************************************
k1: عصر پنجشنبه همین هفته من برنامهای ندارم اگه تو هم بیکار هستی بریم کافیشاپ و یه قهوه و یه بستنی بخوریم ... پا هستی؟!
Posted by امیر | May 25, 2008 08:17 PM
Posted on May 25, 2008 20:17
منم 5شنبه عصر بیکارم، منم بستنی میخوام امیر جان!
***********************************************
k1: اگه قول بدی فقط بستنی بخوری و چیز دیگهای نخوری شاید تو رو هم بردیم!
Posted by KHAPOUNI | May 25, 2008 10:26 PM
Posted on May 25, 2008 22:26
عجب مهمون بازيه توپي ... حيف كه ما تو باغ نيستيم و تو باقاليا داريم تلو تلو ميخوريم
***********************************************
k1: ميگا اگه تو هم دوست داری ميخواهی به تو هم بگيم بيايی؟!
Posted by الي | May 26, 2008 06:55 AM
Posted on May 26, 2008 06:55
سلام..جمع بندی خیلی خوبی بود..
در مورد بند 8 باید بگم که باهات کاملا موافقم..
اگه کامنت منو به خاطر داشته باشی گفته بودم که برای لحظاتی از خط قرمز گذشتم..
ولی گذشتن من فیزیکی نبود..
یعنی میشه با ذهن هم از خط قرمز عبور کرد..
میشه با ذهن هم شخص سوم زندگی کسی بشی..
میشه با ذهن هم از دیوار خونه کسی عبور کنی و شریک ذهنی اون بشی..
من اینجوری از خط قرمز گذشتم..
ولی تونستم برگردم
Posted by هلي | May 26, 2008 09:32 AM
Posted on May 26, 2008 09:32
در مورد اون لينكي كه اشكان گذاشته بود....از اينجا هم ميتوني اون Video رو ببيني.
http://www.theboot.com/2008/04/17/video-of-the-week-blake-shelton-home/
Another summer day
Has come and gone away
In Paris and Rome
But I wanna go home
Mmmmmmmm
Maybe surrounded by
A million people I
Still feel all alone
I wanna go home
Oh, I miss you, you know
And I’ve been keeping all the letters that I wrote to you
Each one a line or two
“I’m fine baby, how are you?”
I would send them but I know that it’s just not enough
My words were cold and flat
And you deserve more than that
Another airplane
Another sunny place
I’m lucky I know
But I wanna go home
I’ve got to go home
Let me go home
I’m just too far from where you are
I wanna come home
[ Home lyrics found on http://www.completealbumlyrics.com ]
And I feel just like I’m living someone else’s life
It’s like I just stepped outside
When everything was going right
And I know just why you could not
Come along with me
This was not your dream
But you always believed in me
Another winter day has come
And gone away
In even Paris and Rome
And I wanna go home
Let me go home
And I’m surrounded by
A million people I
Still feel alone
Oh, let me go home
Oh, I miss you, you know
Let me go home
I’ve had my run
Baby, I’m done
I'm coming back home
Let me go home
It will all be all right
I’ll be home tonight
I’m coming back home
***********************************************
k1: ممنون از لطفت ولی من از اونجا هم نتونستم اين ويديو رو ببينم.
Posted by محبوبه | May 26, 2008 10:06 AM
Posted on May 26, 2008 10:06
شادي: سلام
من تازه اين متن رو خوندم. اصلا هم مثل اکثر خانم ها فکر نمي کنم راحتتون کنم:
بدون اينکه شيپور بزنی، مي بخور منبر بسوزان، مردم آزاري(پندار نيک...) مکن.
البته مواظب باشيم به خودمون هم خيانت نکنيم.
Posted by شادي | May 27, 2008 11:40 AM
Posted on May 27, 2008 11:40
این جور بحث ها مخاطب زیاد داره و نظرات متفاوتی هم از مخاطبین محترم دیده میشه ...به نظر من این خط قرمز ها برای هر آدمی یک جور تعریف نداره...همه ی دختر ها و زن ها و مرد ها هم شبیه هم نیستند ... مسئله اینه که چرا ما سریع میریم سر مسائل جنسی...روحی که اتفاقا توی این روابط به اور.گازم میرسه که مهم تره ...یا هیجانش...نه؟...نمی دونم چرا ذهن هم سن و سالهای من و تو و بقیه دایورته روی قطب جنوب...
Posted by ميس شانزه ليزه | May 27, 2008 02:00 PM
Posted on May 27, 2008 14:00
کشیش کیوان جان،
خب عزیز شما مثالی که در متن پست قبل زده بودی در رابطه با ارتباط با زن متاهل و غیره بود در نتیچه اگر بنده خدایی هم ازخط قرمز غیر س ک س ی گذشته دیگه هول کرده و ننوشته:))
اما یک چیزی هم اگر میشود به نتایجت اضافه کنم. گذشتن از خط قرمز (حالا چه در رابطه با مسائل جنسی باشه و چه نباشه) گذشتن از بخشی از وجوده که به نظر من در هر حال نتیجه اش تکامل فکر و روانه. اگر همچین نتیجه ای به بار نداشته باشه، هر چند هم جسورانه باشه به نظر من از خط گذشتن نیست.
Posted by asemoon | May 28, 2008 12:35 AM
Posted on May 28, 2008 00:35
1
من ، یه آدمم ! مهمتر از همه ، یه دخترم !
موووضوع آلی بوود !!
همه کامنتا خوونده شد ، اما... ! خیلی جالب بوود ، تقریبن همه با مسأله س ک س ی برخورد کرده بوودن ! چرا به راستی ؟
یه اعتقادی دارم ، سختم بهش پایبندم ، اوونم اینه که عووبوور از بعضی خط ه قرمزا برگشتی نداره ! نباید ازش رد بشی ، اما اگه شدی هم باید تا آخرش بری ، هم اینکه امید ه برگشت نداشته باشی ..
این خط ه قرمز که گفتی با ریسک و خطر کردن خیلی فرق داره ، اوونا یه جووری هیجان دارن ، اما رفتن اوونور ه خط قرمز ینی پا گذاشتن روو عقیده و خیلی چیز که برات ارزش دارن!
- اینکه خانوم ه متاهل ه فلان و بیسار شوووهر داره در هال ه هاظر و شووهرشم خیلی دووس داره ، اما دست ه بر قضا میزنه و با یه آقایی آشنا میشن و حسن ه تصادف علاقه مند میشن به هم و پناه میبرن به خفا با یکدیگر ، عوووبوور از خط ه قرمز نیست !!! نامردیه ...
ای خووطووط ه قرمز ه زندگی !! پر رنگتان میکنم ! پر رنگ ه پر رنگ ! چرا که اگه شووماها نبوودین همه چیز ارزوون میشد !! ارزوون ه ارزوون...
Posted by آذین- | June 9, 2008 11:53 AM
Posted on June 09, 2008 11:53