شنبه، ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۷

مقدمه و شروع هر كاری خيلی مهمه. يه سری كارها كه همه لطف و صفاش توی همون مقدمه‌ايی هستش كه بنا به آموزش و توان و قدرت و تحرك و محرّك و طول و عرض جغرافيايی و ساعات شبانه‌روز، گاهاً به نيم ساعت، چهل دقيقه و شانس اگه يار و يارت اگه اينكاره باشه! تا يكساعت هم طول ميكشه و عجب لطف و صفايی هم داره اون لحظاتی كه هی عرق ميكنی و تب ميكنی و لرز ميكنی و هِن‌هِن ميكنی و خيس ميشی و سيخ ميكنی و ... ادامه‌ش ديگه بنظرم خيلی لذتبخش نيست چون ظرف چند ثانيه بعد، آبی روون ميشه و اون پروسه لذتبخش به اتمام ميرسه. اين آب بر خلاف همه‌ی اون آبها كه آباد ميكنه اين يكی ويرون ميكنه و ميرينه به همه‌ی اون لحظاتِ ناب و عمليات رمانتيك. بنابراين توی يه سری از مواقع كه اوضاع احوال ناجوره و حين كار شرايط سخت و طاقت‌فرسا ميشه، بايد زرنگ بود و يه جورايی اون سر نازك رو نشون خلق‌الله داد تا اونها نترسن و رَم نكنند و اونوقت راغب بشن و خودشون دنبالت تا خونه بيان و اونوقت اونجاست كه ميتونی اون سر كلفتی رو كه زير لحاف قايم كردی نشون‌شون بدی و تا دسته ... حق پدر صلوات فرست رو بيامرزه!

همه اينها رو گفتم تا شما رو تشويق بدنبال كردن مطلب امروز بكنم. در واقع پاراگراف اول نشون دادنِ سر نازكی بود كه بيرون از لحاف بود و الان ديگه همه‌ی شما به هوای خوندن يه مطلب پو.ر.نو تا آخرين كلمه‌، پست امروز رو دنبال می‌كنيد و محاله كه اون رو تا آخر نخوريد ... ببخشيد نخونيد! امروز می‌خواهم در رابطه با موضوعی بنويسم كه البته خودم هم نميدونم چه جوری و از كجا شروعش كنم. نوشتن در رابطه با بعضی موضوعات، كار سختی هستش و فكر كنم موضوع امروز هم از اون دسته مسايله. بهرحال شروعش می‌كنيم تا ببينيم به كجاها می‌رسيم.

قطعاً همه ماها در هر سن و سالی يه سری خطوط قرمز توی زندگی خودمون داشتيم و خواهيم داشت. اگه كسانی هستند كه هيچ وقت و هيچگاه و توی هيچ لحظه‌ايی از زندگی‌شون خط قرمز نداشتند و نمی‌دونند امروز در رابطه با چی داريم حرف ميزنيم، اونها می‌تونند ادامه مطلب رو نخونند و برن توی حياط، خاك‌ بازی كنند منهم قول ميدم به همه‌شون آخر سال يه نمره 14-15 بودم و قبول‌شون كنم!

قطعاً هر كسی با توجه به سُنت، باور، فرهنگ، شخصيّت، تحصيلات، سن و سال، موقعيت اجتماعی، محل زندگی، روشهای تربيتی و ... برای خودش يه سری خطوط قرمز كم رنگ يا پُر رنگ داره. بنظرم داشتن خط قرمز توی زندگی، يه پارامتر مهم برای انسان بودن و نزديك شدن به كمالات انسانی‌يه. بهرحال اينكه آدم بياد، برای خودش و رابطه‌ و آدمها و ارتباطات درونی و بيرونی‌ش يه حريم و مرز بذاره، خيلی ارزشمنده. اين نشون دهنده اينه كه اون آدم می‌خواد به نَفس و اميال خودش، دهنه بزنه و نمی‌خواهد جفتك بندازه و ياغيگری كنه و به هر قيمتی به هر چيزی كه ميخواد برسه. مثلاً شايد يه كسی باشه كه خوردن مشروب رو برای خودش خط قرمز بدونه و تحت هيچ شرايطی مشروب نخوره. حالا چه حموم زايمون خواهرش باشه، چه ختنه‌سورون داداشش باشه، چه شب هفت بابا و چه عروسی ننه‌اش ... اون چون با خودش عهد كرده، مشروب نمی‌خوره، سالهاست كه نخورده ولی شايد شبی، در كنار يه آدمی كه خيلی دوستش داره لبی به می‌ ‌بزنه ... يعنی از خط قرمز زندگيش عبور ميكنه.

خيلی از آدمهايی كه به جرم دزدی الان گوشه زندان هستند كسانی بودند كه برای خودشون خط قرمز داشتند و هيچ وقت به دزدی فكر نمی‌كردند ولی آيا ما تا حالا خودمون رو گذاشتيم جای اونها تا ببينيم اگه ما هم تحت اون فشار و اجبار بوديم، دزدی می‌كرديم يا نه؟! در حال حاضر كه شكم همه‌مون سيره همه دَم از اخلاق و معنويات و ارزشهای انسانی ميزنيم ولی اگه يه روز بچه‌مون اونقدر گرسنه بود كه داشت قبض روح ميشد باز هم دزدی برامون خط قرمز بود و ازش عبور نمی‌كرديم؟!

پس فكر كنم تا اينجا همه‌مون قبول داشته باشيم كه يه آدم استاندارد با معيارهای آدم بودن توی جامعه كنونی، قطعاً برای خودش و بصورت ناننوشته، خطوط قرمز تعريف ميكنه. اين خطوط قرمز يه شبه ايجاد نشده كه قرار باشه يه شبه هم از بين بره. اون خطوط، منطقه غير مجازی رو مشخص ميكنه كه كسی حق نداره وارد اون مناطق بشه. همه‌ی ماها خيلی محكم و سفت و سخت به عقايد و خط‌های قرمز زندگی‌مون اعتقاد داريم ولــــــــــــی گاه پيش مياد كه آدميزاد بنا به موقعيت و شرايطی كه توش قرار می‌گيره از اين خطوط قرمز عبور ميكنه ... لطفاً نگيد، نه اينطور نيست چون خط قرمز‌ها رو تعريف كرديم كه ازش عبور نكنيم و اگه قرار باشه از اين خطوط عبور كنيم ديگه خط قرمز نيست و ... بنابراين از اين شعارهای كليشه‌يی نديم چون هيچ كدوم از ماها معصوم و بّری از گناه نيستيم كه تحت هر شرايطی پشت اون ديوارهای قرمز وايستيم. مهم اينه كه زندگی ما خط قرمز داشته و سالها نيز به اون منطقه ممنوعه احترام گذاشتيم ولی گاهی بنا به دلايلی كه منهم دنبال اون دلايل هستم، اين حريم شكسته ميشه.

بله، درسته كه خط قرمز رو گذاشتيم كه ازش عبور نكنيم ولی اگه شرايط بگونه‌ايی شد كه مجبور شدی از اين خطوط عبور كنی و البته اين عبور با يك ديد و شناخت كافی و لازم بود اونوقت چی؟! مثلاً خيلی از دختر خانم‌ها هستند كه بهيچ عنوان دوست ندارند قبل از ازدواج‌شون با كسی رابطه جنسی كامل و س.ك.س داشته باشند ( كاری به درست و غلط بودن اين عقيده ندارم ) ولی بواسطه شناخت و علاقه‌ايی كه توی يه مقطع زمانی نسبت به پسری پيدا می‌كنند و چون فكر می‌كنند اين آدم اونقدر براشون ارزشمنده كه می‌تونند باهاش س.ك.س داشته باشند از اون خط قرمزی كه سالها برای خودشون گذاشته بودند، عبور می‌كنند. اين مقوله با هرزه‌گی خيلی متفاوته. اون دختر قرار نيست بغل هر پسری كه بهش گفت، سلام بخوابه بلكه فقط با اون كسی كه وجود و حضورش اونقدر براش مهم و ارزشمند بوده، رابطه برقرار كرده. حالا من تموم حرفم اينه كه آيا اون خط قرمزی رو كه يه روزی بنا به هزار و يك عامل برای خودمون گذاشتيم رو بايد هميشه حفظ كنيم و بهش معتقد باشيم يا اگه دختر خانمی اومد و يه چنين رابطه‌ايی ايجاد كرد و از خط قرمزش گذشت، ديگه نبايد در رابطه‌اش قضاوت و پيشداوری كرد. نبايد سركوفتش زد. جامعه نبايد به اون و رابطه‌ايی كه داشته نگاه سنگين و غير قابل بخششی داشته باشه. شايد لازم شد حتی بهش احترام هم گذاشت!

قرار دادن خط و مرز توی يه جريان و رابطه، خيلی خوبه و احترام و حفظ اون مهم‌تر از هر چيز ديگه‌يه ولی اگه بتونی به خلوت آدمها نفوذ كنی، می‌بينی كه خيلی‌ها از اون خطوط قرمزی كه خودشون برای خودشون گذاشتند، رد شدند. خطوط قرمزی كه با توجه به معيارها و پارامترهای مهم زندگی‌شون، بنا نهاده شده و براشون خيلی مهم بوده ولی توی اون لحظه، طرفِ مقابل و يا جريان بقدری براشون ارزشمند بوده كه اون برخلاف معيارهای چند ساله‌اش از خط قرمزش گذشته و چون با شناخت درونی بوده هيچ وقت هم دچار عذاب وجدان نشده.

درك مثال بعدی قطعاً از مثالهای بالا سخت‌تره و كسانی می‌تونند در رابطه‌ش اظهار نظر كنند كه تجربه لازم رو داشته و بخصوص توی موقعيتش قرار گرفته باشند.

" زن شوهردار " لغتی‌يه كه توی فرهنگ ما ايرانی‌ها بار معنايی زياد و سنگينی داره. توی خيلی از مواقع و جلوی خيلی از اراذل و اوباش، اشاره به اينكه طرف زن شوهرداره باعث شده كه اون شخص، دست و پای خودش رو جمع و جور و ماست خودش رو كيسه كنه. جوانان به مقتضيات سن و سال‌شون دوست دارند دست توی هر سوراخی بكنند ولی حتی نگاه جوانان افسار گسيخته جامعه‌ی امروز ما، معمولاً به زن شوهردار يه نگاه احترام آميزه ولی خب الان صحبت از اراذل اوباش و جوانان تين‌ايجری كه معمولاً بر اساس احساس تصميم‌گيری می‌كنند، نيست. صحبت از قداره‌بندان چاله ميدون نيست. صحبت از عربده‌ كشان و دزدان ناموسِ ميدون غار نيست. می‌خواهم يه مثال عينی بزنم و در رابطه با يكی از دوستان خودم بنويسم. صحبت از دو تا آدمه كه جفت‌شون تحصيل كرده‌اند. جفت‌شون سن‌شون اونقدر بالاست و اونقدر سردی و گرمی زندگی رو چشيدند كه اگر بهم علاقه پيدا كردند مطمئن باشند از روی هوا و هوس و اميال شيطانی نبوده بلكه شايد، نيمه گمشده همديگه رو يافتند. جريان عشق رو لمس كردند. پسری مجرد مياد و بواسطه يه اتفاق با خانمی متاهل و كاملاً متشخص آشنا ميشه. بواسطه شرايط كاری اين ارتباط ادامه داشته و بعد از يه مدتی اونها حس می‌كنند اين آشنايی و اين دوست‌داشتن، جنسش متفاوت با دوست داشتن‌های معمولی ديگه است. درك متقابل و تفاهمی عميق از خلق و خو و شخصيت و مرام و منش همديگه، باعث ميشه كه رابطه اونها روز به روز بيشتر و بهتر و لذتبخش‌تر از قبل بشه تا جايكه رابطه‌ی اونها بقدری عميق و با شناخت ميشه كه برخلاف نظر هر جفت‌شون كه سالها داشتن چنين ارتباطی رو توی ذهن‌شون خط قرمز ميدونستند وارد منطقه ممنوعه ميشن و با هم، س.ك.س برقرار می‌كنند.

مردی كه هيچ وقت مادرزاد دزد نبوده و هميشه دزدی رو منطقه ممنوعه ميدونسته و سالها با آبرو زندگی كرده و شغل آبرومندی هم داشته در يه مقطع زمانی بقدری تحت فشار قرار ميگيره كه مجبور ميشه دزدی كنه ... عبور از خط قرمز! دختری نه بواسطه هرزگی بلكه بخاطر دوست داشتن پسری كه قرار بوده باهاش ازدواج كنه رابطه جنسی برقرار می‌كنه ... عبور از خط قرمز! زنی متاهل با مردی كه هر دو، سن نسبتاً بالايی دارند و مقوله س.ك.س رو يه رابطه كاملاً ارزشمند و حتی مقدس ( و البته خط قرمز ) ميدونند به يه شناخت و آگاهی از هم ميرسن كه حس می‌كنند می‌تونند با هم اين رابطه رو برقرار كنند ... عبور از خط قرمز!

همونجوری كه گفتم، حتماً همه ماها برای خودمون خط قرمز داريم ولی آيا واقعاً تا حالا از اون خطوطِ قرمز عبور نكرديم؟! يه موقع هست كه هيچ شرايطی پيش نمياد كه آدم وارد منطقه ممنوعه بشه بنابراين اينجا نمی‌تونه بخودش مدال لياقت بده، اونجايكه براتون يه شرايط و آدم فوق‌العاده ارزشمند پيدا شده كه حس كردين بايد بخاطر اين آدم از خط قرمزهای زندگی‌تون بگذريد، انصافاً توی اون شرايط چيكار كردين؟!

اميدوارم تعداد كسانی كه ميان و لطف می‌كنند و نظرات‌شون رو می‌نويسند، بقدری باشه كه يه جامعه آماری خوب داشته باشيم و بتونيم از روی اون به يه نتيجه‌گيری درست برسيم. در صورتيكه مايل نيستيد مشخصات حقيقی خود رو بنويسيد لطفاً با يه نام مستعار نظر بدين. ممنون از همه‌تون كه سعی داريد اينبار زلال باشيد و حداقل توی اين محيط مجازی حقيقت رو اعتراف كنيد.

۱۰۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
PINK

حق پدر صلوات فرست رو بيامرزه!
***********************************************
k1: ببخشيد ولی توقعم اينه اينبار خواننده‌ها نظرات‌شون رو بصورت جدی بنويسند. توقع زيادی كه نيست، هست؟!

به خدا اين كامنت دونيت منو بكشت پسر جان
الان نزديك دوبار دارم نظر ميزارم نميدونم قبلي ها رسيد يا نه ولي دوباره ميزنم برايه اطمينان بيشتر .
عبور از خط قرمز به بديه اسمش نيست يعني به نظر من اسمش رو بد در كردن دست زياد نشه .
بعضي اوقات مخصوصاً از 17 سالگي تا 25 سالگي آدم بدفرم طلبه ميشه از اين خطه عبور كنه البته به غير از دزدي كه از 5 سالگي تا صد سالگي احتمال عبورش هست . اين رو به عنوان يه داغ ديده دارم ميگم .
تو اين دوره زمونه كسي نمي تونه ادايه بچه پيغمبري در بياره هر كدوم از ما به شكلي از اين خطه رد شديم ننگ و آر كه نيست آدميزاد كنجكاوه ماجرا جوييه تو خون آدميزاده وگرنه اين همه پيشرفت وجود نداشت ما هنوز برگ دوره كونموم ميبستيم و تو چادر زندگي ميكرديم
منم از خط قرمز زندگيم كه تو ذهنم برايه خودم ساخته بودم عبور كردم خيلي كارا كردم خيلي كارهايي كه فكرشو نميكردم يه روز به مرحله عمل برسه . ولي اگه هر كاري كردم دودش تو چشم خودم رفته و كسي رو آزار و اذيت نكردم .
هر بلايي بود سر خودم آمد هرچي بود تو خودم شروع شد پا گرفت و يه روز تموم شد .
الان هم پشيمون نيستم به غير از يكي از خريت هام كه باعث شد يه جاندار بي جان بشه فقط همين و بابت همين هنوز كه هنوز خواب هايه كج و كوله ميبينم و عذاب وجدان دارم .
از گذشته كه پشت سرم داشتم پشيمون نيستم خوب بود تجربه خوبي بود چيزايي كه يه روز فقط ديده ، خونده و شنيده بودم الان يه تجربه كاملاً كامل و جامع ازش دارم .
من يه عقيده اي دارم البته نميدونم تا چه حد درسته ولي من ميگم اگه قرار باشه خلاف سنگين و سبك ، سس كك سس ، آبشنگولي ، دود و دم ، و هزار و يك غلط ديگه تو زندگي آدم نباشه پس آدمي هفتاد هشتاد سال عمر بكنه كه چي بشه ؟؟ خوردن و خوابيدن و كار كردن كه قربونش برم حيوون هايه ديگه هم بلدن .
***********************************************
k1: لطفاً اگه خواننده‌ها نتونستند برام كامنت بذارند لطف كنند و نظر‌شون رو برام ايميل كنند تا خودم اون رو توی كامنتها بذارم. مرسی.

فتانه

يك موقع خط قرمزها در تقابل با ضروريات و ناچاريهايي قرار ميگيره كه به عزيزان آدم مربوط ميشه و هيچ راه ديگري هم نيست. مثل همون كسي كه براي برطرف كردن زجر گرسنگي بچش به هر دري زده راهي پيدا نكرده و در اوج استيصال دزدي ميكنه. فكر نكنم كسي هم محكومش كنه. يا كسي كه غرورش خيلي براش مهمه و به خودش قول داده كه جلوي هيچ احدالناسي (معلم-استاد-رييس...) سر خم نكنه ولي يك شب كه عزيزش رو دستش ميمونه و دربدر بيمارستانها ميشه از دربون و نرس گرفته تا دكتر بايد التماس كنه و به دست و پاشون بيوفته. اينجا ديگه اون خط قرمز و غرور و اين حرفها اصلا به مخيله طرف هم راه پيدا نميكنه.
اما به عنوان يك "زن شوهردار" نظرم رو در اين باره بگم: خط قرمزي كه در اين مواقع تعريف ميشه ديگه يك موضوع شخصي نيست. منِ نوعي فقط به خاطر خودم نيست كه بايد به اين مسئله فكر كنم. يك آدم ديگه هم هست كه غرورش، احساسش، حس اعتمادش و ... به برخوردهاي من و رعايت حدود روابطم وابسته است. حالا اينكه در هر رابطه زناشويي دو نفر تا چه حد اين انتظار رو از هم دارن به خودشون مربوطه.
مشكل ديگه هم برميگرده به جنبه آدمها. من خودم براي همه يك خط واحد ندارم. بلكه براي هر كسي به تناسب شعور و جنبش. مثلا تو محيط كار با بعضي‌ها ميشه جوري صميمي شد كه از نظر ناظر خارجي اوه اوه ديگه خط بي خط !! (البته هميشه هم بايد گوش به زنگ بود كه طرف خيلي پسرخاله نشه - چون به هر حال خط وجود داره فقط يك كم دورتر) اما با كساني بايد مواظب بود كه موقع سلام عليك لبخند هم نزني. در هر حال به نظر من خط قرمزي كه براي افراد متاهل وجود داره برآينديه از كليه فاكتورهاي شخصيتي و تربيتي و اعتقادي و ... از يك طرف و ميزان علاقمندي و رضايتشون از زندگي شخصيشون از طرف ديگه. كه معمولا اين وجه دوم تعيين كننده‌تر هم هست !

مستانه

به نظر من همون طور که گذاشتن خط قرمزها باید دلایلی درست و منطقی داشته باشه رد شدن از اونها احتیاج به دلایل محکمتری داره. دلایلی نه لزوما منطقی و عقلانی. ولی دلایلی که حداقل خود فرد رو و وجدانش رو قانع کنه.

Mitra

گمان کنم اگر بپذیریم که همه چیز نسبی است و هیچ چیز قطعی نیست ، باور این هم برامون آسون می شه که بعضی اوقات شرایط باعث می شه باورهات تغییر کنن که اصلا بد نیست . تا اونجایی که با خودت صادق باشی.

پریسا

دور از گود نشستن و شعار دادن !
کاریه که اکثر ما انجام میدیم.مرد زن دار,مرد متاهل....کلماتی به قول شما با بار معنایی سنگین......... شب ها با این حس لعنتی عذاب وجدان از خواب میپری که ای دل غافل داری چه میکنی؟ خراب کردن یک زندگی ,خیانت,...با وجود همه اینها بازم ریسک میکنی و ادامه میدی......... تجربه و حس کردن آدمی که تو زندگیت فقط و فقط یکبار اتفاق میافتد.
این ارتباط رو شروع کردم و در اوج بریدم.... مثل یک زایمان سخت بود !
بعد از این یاد گرفتم که راجع به آدمهایی که بنظر ما خطوط قرمز را زیر پا میذارن بد قضاوت نکنم.
چشمها راباید شست

الهام

من فكر مي كنم خط قرمز برقراري چنين رابطه اي خيلي پررنگه...نمي شه با هر خط قرمز ديگه اي مقايسه بشه...اين دو نفر عاقل و بالغ و فهميده اي كه اينهمه حرمتو تقدس براي س ك س قائل هستن بهرت بود با تعقل رابطه قبلشون رو مديريت مي كردن و يا به بهترين شكل در مورد خاتمه دادن به رابطه پيشين وارد عمل مي شدن و بعد بدون زير پا گذاشتن خط قرمز طي طريق مي كردنو باهم بيشتر معاشرت مي كردن...
كيوان عزيز تو هم كه تجربه تاهل رو داري به خوبي مي دوني كه اين فقط يه رابطه ساده نيست...و قطعا ذهن و روان اون دونفر وردر تمام روز و شبهاي بعد در گير ميكنه و اونها نمي تونن مثل سابق براي رابطه هاي عاطفي قبلي شون انرژي بذارن...

زندگی بدون گذشتن از این خط قرمزها فقط تکرار مکرراته

پرستو

خب تو زندگی خیلی مواقع پیش میاد که مجبوری از روی این خط ها رد بشی و خیلی وقت ها هم پیش میاد که حق انتخاب داری که رد بشی یا نه... گمونم تفاوت آدمها اونجایی معلوم میشه که حق انتخاب دارن
قبل از اینکه بیشتر ادامه بدم اول باید تعریفمو از خط قرمز بگم :

خط قرمز به اون خطی گفته میشه که هر آدمی برای خودش و فقط برای خودش تعیین میکنه. یعنی زمانیکه انجام دادن و یا ندادن اون کار فقط خود اون شخص رو متاثر بکنه نه کس دیگه رو

به طور کلی، این که آدم چرادور یه مطلبی خط بکشه و اونو بکنه خط قرمز بستگی به شرایط همون موقش داره که خب بازم اون به نظرم یه مقدار زیادی بر می گرده به شرایط سنی و تاثیرات محیطی، به نظرم ( امیدوارم) هر آدمی توی زندگیش حد اقل یک بار خط های قرمز زندگیشو رد کرده باشه و یا اونا رو عوض کرده باشه که در غیراینصورت اون آدم اصلا از لحاظ فکری به بلوغ نرسیده

اما یه سری چیزا هستند مثل دزدی که به نظرم تعریفشون با خط قرمز فرق میکنه، برای عموم آدمهای دنیا دزدی یه صفت غلط و یه کار اشتباه ست اینکه حالا مثلا یکی اونو واسه خودش خط قرمز بکنه یکی نکنه نداره، خط قرمز مال اون زمانی هست که هر آدمی میخواد برای خودش و تنها خودش یه اصولی رو رعایت بکنه، مثل نخوردن شراب، یا داشتن و نداشتن ص ک ث . ولی همونطوری که گفتم، مواردی مثل دزدی یا قتل یا جنایت دیگه قراردادهای اجتماعی و از پیش تعیین شده ای هستند که قرار نیست برای من خط قرمز باشه و برای دیگری نباشه
حالا اینکه هر آدمی توی زندگی توی شرایطی قرار میگیره که مجبوره از این اصول تخطی بکنه حرف کاملا درستی هست که خب اگه کسی بخواد بگه که من این کارو نکردم یا اینکه بی منطق آدمهایی که این کارو کردن رو قضاوت بکنه ، دیگه باید به عقلش شک کرد.

هلي

سلام..من خیلی وقته که وبلاگ شما رو می خونم
ولی بار اوله که دارم کامنت می ذارم..
اول از همه بگم که پستهای اخیرتون فوق العاده شدن..
فکر می کنم تحول خیلی خیلی بزرگی درون شما بوجود اومده..
بگذریم..
در مورد این پست باید بگم بغیر از پاراگراف اولش بقیه مطالبشو با همه وجودم درک کردم و قبول دارم چون توی این موقعییت قرار گرفتم..
با همه ارزشی که برای اون خطوط قرمزی که خودم واسه خودم ساخته بودم قائل بودم به خاطر اون شخص نوعی یا اون حادثه مقدس یا هر چیز دیگه که بشه اسمشو گذاشت برای لحظاتی فقط لحظاتی ازاون خط قرمز گذشتم ولی دوباره برگشتم..هم از رفتنم و بیشتر از برگشتنم راضیم..
ومی دونم که این گذشتن معنا و رنگ و بوی دیگه ای به این چارچوبها و به قول شما خطوط قرمز زندگی من داد..
اگه لازم بشه باز هم می گذرم و با همه وجودم سعی می کنم که برگردم..

amir

در صورتي از خط قرمز مي گذرم كه وارد خط قرمز شخص ديگري نشود.
يعني در يك رابطه انجام هر كاري فقط عبور از ديوار قرمز من باشد و در صورتي كه براي طرف مقابل هم اين طور باشد بايد مطمئن بشم كه اونم اندازه من به اين درك رسيده.

امير

اگر به اين درك برسم كه كاري كه مي خواهم بكنم ارزشش داره حتما مي گذرم

از خط قرمز کنونی می گذرم . بعد خط قرمز تازه ای برای خودم تعریف می کنم .

شمسی

به نظر من هیچ کس نمیتونه بگه که این خط قرمز را تا حالا زیر پا نذاشته. و نمیتونی هم کسی که این کارو کرده سرزنش کنی چون توی هر شرایطی بینهایت متغییر برای آدم وجود داره وبه این دلیله که نمیتونی خودت را جای بقیه بذاری و کار بقیه را رد کنی.
میدونی بیشتر برای من راه رفتن روی این لبه ها و مرزهاهیجان انگیز تره. اینکه خودت را بین کشش و مبارزه باهاش قرار میدی
در مورد این مثالی هم که زدی تا حالا باهاش درگیر نشدم. چون تا حالا اگه با کسی توی رابطه ای بودم و شخص سومی هم سرو کله اش پیدا بشه سعیم را کردم که از این دو تا یکی را انتخاب کنم. فکر کنم چون هنوز نسبت به کسی اون تعهدی که با ازدواج به وجود بیاد نداشتم و هیچ وقت خودم ملزم به ادامه دادن یه رابطه نمیدونستم، نتونم شرایط متاهلا را درک کنم

نسرین

سلام , صبح شنبه رو با موضوع خیلی جالبی شروع کردی .موضوعی که مدتهاست فکر منو به خودش مشغول کرده.شخصا" فکر میکنم تا توی اون شرایط خاص قرار نگرفتیم نباید کسی رو متهم کنیم.من فکر میکنم که همه آدمها بسته به اندازه فهم و درک و شعور و سواد و بخصوص فرهنگشون یه سری خطوط قرمز تعریف شده برای خودشون دارن.گذشتن از خط قرمز خاطره انگیز و گاهی زیباست و می تونه دنیای ما قبل را با ارزش تر کنه.فقط باید مواظب باشیم که حریمی ویران نشه! تجریه جالبی میتونه باشه به شرط اینکه پا رو از گلیممون فراتر نذاریم.

نگار

کیوان عزیز اول از همه ممنون بخاطر گذاشتن پست هایی از این قبیل و به فکر انداختن خواننده ها که کمی دقیق تر و ریز بین تر مسائل را ببینند. اگر همین دو سوال پیش این پست رو می خواندم و می خواستم برایت نظر بگذارم مطمئناً کلی فلسفه بافی می کردم و قانون و تبصره ردیف می کردم و این کارها را نقد می کردم و پای تعهد و وفاداری رو وسط می کشیدم. با اینکه همیشه آدم تو داری هستم و حتی تو محیط مجازی هم برایم حرف زدن از زیر و بم زندگیم سخته دوست دارم این بار بی پرده حرف هام رو بزنم. 24 ساله بودم که بخاطر اختلافات زیاد مجبور شدم طلاق بگیرم بگذریم که با چه شرایط سختی جدا شدم و چقدر از نظر روحی ضربه خوردم. خوب حداقل من این شانس رو داشتم که خانواده خوبی داشتم و تقریباً بعد از طلاق هیچ مشکلی روحی و مالی نداشتم و همیشه خانواده ام پشتیبانم بودند. شاید خنده دار باشه براتون اما روزیکه دیگه کارهای طلاق تموم شده بود پشت دستم رو داغ کرده بودم که دیگه با هیچ مردی معاشرت نکنم. تا اینکه بر حسب اتفاق با مردی آشنا شدم که تو این یکسال و چند ماهه خیلی از چاله چوله های روحی من را پر کرده و برای من خیلی آدم ارزشمندیه، یادمه اوایل آشنایی مون ازم پرسید اگر بعد از یه مدتی بنا به هر دلیلی رابطه مون ادامه پیدا نکرد و مثلاً بعد از 15 سال اتفاقی دوباره همدیگر رو پیدا کردیم و تو شوهر کرده بودی حاضری بیای من رو ببینی و آیا با هم س ک س هم داریم اونموقع من بدون لحظه ای تردید گفتم نه س ک س نه فقط می یام می بینمت اما تو این یکسال اینقدر اون آدم و رابطه مون برام ارزشمند شده که مطمئنم اگه بنا به هر دلیلی رابطه مون ادامه پیدا نکنه و شرایطی پیش بیاد و من اون آدم رو بعد از چند سال دوباره ببینم و بر حسب اتفاق شوهرم داشته باشم قطعاً باهاش س ک س هم خواهم داشت البته از ته قلبم دعا می کنم و دوست دارم که هیچ وقت تو اون موقعیت قرار نگیرم و اگر هم رابطه مون بنا به هر دلیلی ادامه پیدا نکرد و بعد از یه مدتی همدیگر رو دیدیم من شوهر نداشته باشم اما هیچ وقت نمیشه زندگی و فراز و نشیب هاش رو پیش بینی کرد و قطعاً اگر شوهر هم داشته باشم اگه اون بخواد باهاش س ک س هم خواهم داشت اما این دلیل بر هرزه گی من نیست و فقط این دلیل بر اینه که اون آدمه برای من خیلی ارزشمنده که حاضرم بخاطرش از خطوط قرمز بگذرم و جسم و روح خودم رو متعلق به اون می دونم وگرنه به جرات می توانم بگم من از دو سه سال پیشم سخت گیرتر هم شدم تو رابطه ام با جنس مذکر و فقط وجود این آدمه که برام ارزش داره. و در آخر اینکه شاید ذکر این نکته هم برای شما و خواننده ها بد نباشه که نگارنده این سطور کسی که شاید یکم بیشتر از افراد معمولی جامعه از قوانین و حقوق و حد و مرزها آگاهی داره ولی باید بگم اونجا که یه آدمی برایت ارزشمند می شه دیگه بحث قانون و قاعده و خطوط قرمز بنظرم در میان نیست و تو فقط اون آدمه رو می بینی و دوست داری روح و جسمت متعلق به اون باشه و دلیلی بر هرزه گی طرف نیست و چقدر خوبه که همه مون سعی کنیم و تمرین کنیم که کسی رو ندانسته نقد و قضاوت نکنیم و خودمون را اول جای طرف بگذاریم و بعد رای صادر کنیم. و به قول سهراب " چشمها را باید شست جور دیگر باید دید".


ببین رفیق؛ یه دوره هایی بوده که توش یه سری کارها رو منم واسه خودم گذاشته بودم تو خط قرمز. بعد ها با یه کم فکر کردن دیدم خیلیاشون اصولاً از بیخ و بن مورد دار بودند و الکی خودم رو علاف یه سری قید و بند ها کردم. الانه اونقدر به سبکبالی و بی اهمیتی نزدیک شدم که فکر میکنم خط قرمز گذاشتن یه جور کار اشتباهه و آدم نمیدونه تو یه شرایط خاص چه حسی بهش غالب میشه و چه واکنشی میتونه نسبت به محیط پیرامونش داشته باشه. اینه که الان خط قرمز برای من اینه که تو زندگیم اصولاً خط قرمز نداشته باشم!

قبول دارم که می شه گاهی خطوط قرمز را برداشت و یکم اون طرف تر کشید و گاهی اصلا نکشید، ولی یه سری از این خطوط قرمز شخصی نیست. برای کنار هم نگه داشتن آدمهاست. برای شکل دادن به چیزیه که بهش می گن جامعه. بعد اگه بخوای یه سری از این خطوط قرمز جامعه رو برداری، نتیجه ش هرج و مرج بی نظیری می شه. مثل دزدی... اگه بچم داشت قبض روح می شد... یا مثل همسر مردم. (حالا فرض که چهار زنی رو فراموش کنیم و کلا بگیم که همسر هر کسی یه دونه س) یه سری خطها، برای کنار هم بودن لازمن. شاید بشه یکم جابجاشون کرد، مثلا بگیم اونی که بچش
گرسنه س اگه دزدی کرد می زنیم توی سرش! و اگه یکی از سر شکم سیری دزدی کرد، می ندازیمش آب خنک بخوره. ولی نمی شه حذفشون کرد.

به نظر من در وهله اول آدم بايد تا جاي ممكن خطهاي قرمز زندگيشو در آخرين و كوچكترين حد ممكن بذاره. يعني فضاي زندگيش به قول امروزيها تا جاي ممكن extended باشه. در نتيجه اين سياست خيلي از كارها رو بدون اينكه عذاب روحي ناشي از شكستن خطوط قرمز رو تحمل كنه ميتونه با لذت انجام بده. مثال خيلي عينيش خصوصا واسه پسرها ميتونه اس.تم.ناء باشه. توي ذهن خيلي از پسرها بدليل اينكه اينكار در دين اسلام حرام شمرده شده انجام دادنش همراه با عذاب وجدان ناشي از شكستن خطوط قرمزه. خصوصا اينكه از بچگي هم همه ميگن كه اينكار باعث ضعيف شدن چشمها ميشه. در حاليكه امروزه متخصصين سكسولوژي مستربيشن رو بعنوان يك راه سودمند براي تخليه تنشهاي سكسي همه آدمها توصيه ميكنند و حتي اخيرا خوندم كه مردان براي جلوگيري از سرطان پروستات بايد حتما اينكار رو انجام بدن. متخصصين داخلي هم همگي بر بي ضرر بودن اينكار اتفاق نظر دارند و در جواب نظر دين در مورد اين قضيه هيچ كس دليل واقعي اون رو نميدونه. بنابراين دليل اينكه اين مسأله به يك خط قرمز در ذهن ما تبديل شده چيه؟
اگه بپذيريم كه بسياري از احكام دين (چون من خودم آدم دينداري هستم از اين منظر به قضيه نگاه ميكنم) در زمان و شرايط صدر اسلام معني دار بودن بسياري از خطوط قرمز رو ميتونيم عقبتر ببريم. مثال ديگه خوردن مشروبه. حرام شدن خوردن شراب بدليل اين بوده كه بعضي از مسلمانان بدمستي ميكردند و با همون حالت ميومدن تو مسجد پشت سر پيغمبر (ص) به نماز جماعت واميستادن و چون حالشون خوب نبوده بجاي نماز دري وري ميگفتن (اون اولها شراب حروم نبوده). اما همه ميدونن كه خوردن شراب به مقدار كم واسه قلب خيلي مفيده كه اون رو هم از نظر علمي همه تأييد كردند. اگر خوردن شراب از نظر دين ما يعني اسلام ايرادي نداشت اكثر مردم ما مثل بقيه مردم دنيا همراه با غذا شراب ميخوردن بدون اينكه اصلا اين قضيه واسشون مهم باشه. اينكه نميخورن بدليل اونچيزيه كه در اثر مذهب در فرهنگ و عرف ما شكل گرفته.
خيلي حرف زدم نميدونم اونچيزي رو كه ميخواستم بگم تونستم يا نه. خلاصه اينكه هر كسي بايد خودش با شناختي كه از خودش داره و اونچيزي كه بنظرش از هر لحاظ درسته تشخيص بده كه چه كاري رو انجام بده. مثلا يكنفر مطمئنه كه خوردن شراب به مقدار كافي نه به زندگيش لطمه اي ميزنه نه باعث اذيت و آزار ديگران ميشه. پس مطمئناً خوردن شراب جز خطوط قرمز زندگي اون آدم نيست و اون شخص در نهايت لذت اينكارو انجام ميده. همينطور هم ميشه در مورد سكس قضاوت كرد. اينكه دختري تا زمان ازدواج ويرجين باشه تو جامعه ما يك خط قرمزه. اما اگه يك دختر خودش به اين تشخيص برسه كه نفس باكره بودن ارزش نيست و همچنين زمانيكه بدنش سكس با كسي رو كه عاشقشه طلبيد بها دادن به اين خواسته براش از همه چيز با ارزشتر باشه خيلي راحت ميتونه با اين قضيه كنار بياد و از اون لذت ببره و تا آخر عمر هم خودشو بخاطر اينكار سرزنش نكنه. پس تا اينجاي صحبتم اين بود كه آدم تا جاي ممكن بايد خطهاي قرمز رو عقب ببره تا بتونه از زندگيش لذت بيشتري (لذت معقول و پسنديده) ببره.
اما جايي هست كه آدم ناچار ميشه همون خطوط قرمز حداقلي كه براي خودش گذاشته رو بشكنه كه فكر كنم منظور تو هم بيشتر اين قسمت ماجراست. يعني يك شرايطي پيش مياد كه يكنفر حاضر ميشه (با اختيار خودش نه به اجبار) خط قرمز زندگيشو رد كنه. مثلا همون خانم متأهل فرضي كه عاشق يك جوان مجرد شده و اين عشق تا جايي رشد ميكنه كه باهاش سكس ميذاره، به احتمال زياد هر دو تاي اين آدمها خصوصا اگه تحصيل كرده هم باشند خيانت كردن رو دوست ندارن و سكس با غير از همسر، بعنوان بالاترين درجه خيانت، فكر كنم خط قرمز نه تنها تمام ايرانيها بلكه تمام مردم دنيا باشه. اما اونها به جايي رسيدن كه با اختيار و تصميم خودشون اينكار رو انجام دادن و حتي انجام دادن اينكار رو درست هم ميدونن. دليلش يك چيز ميتونه باشه و اون هم اينه كه واقعا واقعا واقعا آدم بايد خطوط قرمز زندگيشو به خاطر چيزي بشكنه كه ارزششو داشته باشه. اگه سكس با اون جوون مجرد واسه اون خانم ارزش اينو داشته كه احتمالا زندگيش از دست بره و آبروش ريخته بشه (احتمالا رو در نظر بگيريد) شكستن اون خط قرمز كار درستيه. منظورم اينه كه اگه آدم ديگه يه جايي رو واسه خودش خط قرمز گذاشت يا نبايد اونو بشكنه يا اگه شكست واسه چيزي باشه كه واقعا ارزشش رو داشته باشه. اگه يك دختر اعتقاد داشت به اين اينكه تا قبل از ازدواج با كسي سكس نداشته باشه شكستن اين خط قرمز فقط بخاطر اينكه سكس رو بخواد تجربه كنه حالا با هر فردي كه شرايطش پيش اومد ارزشش رو نداره. در اين شرايط آدم بايد اينقدر قوي باشه و قوت تشخيص داشته باشه كه داره مرز ممنوعه زندگيش رو بخاطر چه چيزي رد ميكنه. اگه براش عين روز روشن شد كه اون كار ارزشش رو داره پس خط شكني ميكنه ولي اگه ديد كه نه ارزشش رو نداره نبايد خط قرمز زندگيشو بشكنه.

ophelia

ازدواج یه قرارداده اگه تخلف کنیم فسخ میشه
من اینجوری می بینم این عبور از خط قرمز نبوده
خیانت در یه معاهده بوده
خط قرمز جایی جواب میده که خودتی و خودت
اصلا به جامعه کلنی اعتقاد ندارم چون همیشه بهتر از اون چیزی که داری وجود داره....

خطوط قرمز فردی رو به شرطی که کسی در شکسته شدن این خطوط آسیب نبینه رو در صورت لزوم می شکنم اما مثلا اگه ازدواج کنم به هیچ وجه خطوط قرمز ازدواج رونمی شکنم چرا که اونجا یک خطوط قرمز دو نفره تعریف شده و دیگه فقط مربوط به من نیست اگر واقعا ازدواجی منو اونقدر پابند یا بهتره بگم دلبند نکنه که خطوط قرمز را نشکنم قبل از هر چیز رابطه ازدواجم رو خاتمه میدم بعد میرم سراغ کار دیگه چون باز هم معتقدم آدم باید تکلیفش با خودش روشن باشه نمیشه هم خدا رو خداست هم خرما !!؟؟؟
این در مورد دزدی و سایر موارد دیگه هم صدق می کنه دزدی کردن از کسی شاید به نظر شکستن خطوط قرمز خود شخص باشه اما اینجا میشه تجاوز به حریم دیگران و من اصلا اینو دوست ندارم حتی مثلا وقتی کسی اعتقاد داره که باکره بمونه ممکنه این اعتقادش بر بنا بر هزار دلیل من جمله حفظ آبروی خانوادگی باشه جون مثلا در یک منطقه زندگی می کنه که اونجا باکره بودن صد در صد زیر ذره بینه و یک ارزش ویژه محسوب میشه و اینجا چون دیگه این مسئله فقط به خودش مربوط نیست و حقوق آدمهای دیگه مثل آبروی خانواده و پدر و مادرمطرح میشه باید خطوط قرمز را رعایت کنه .حالا که فکرش رو می کنم جدا خطوط قرمزی که ما بخواهیم بشکنیم و مواظب باشیم به کسی آسیب نرسونه خیلی کمند و همین تعداد کم هم به تناسب در برخی جاها و موقعیتها قابلیت اجرایی ندارند در هر صورت اصولا خط قرمز چیزه خوبیه و گرنه زندگی خیلی هر دمبیل می شد یک مطلب مهم رو هم خیلی دلم میخواد اضافه کنم و اون اینکه نیاز یا فشار دلیل خوبی برای شکستن خطوط قرمز نیست شکستن خطوط قرمز دلایلی محکمتر قویتر منطقی تر و حتی معنویتر می خواند البته دلیل نه توجیه .مثلا نگار عزیز اگه با مردی ازدواج کنه که بسیار بیشتر از مرد فعلیش بهش رسیدگی کنه و خاطر همو خیلی بخواند آیا حاضره باز به این قطعیت بگه خطوط قرمز رو می شکنه و با مردیکه فعلا باش دوسته و ظاهرا در قله ارتباط عاطفی با اون به سر میبره ارتباط بر قرار کنه؟
***********************************************
k1: قابل توجه نگار خانم. ایشون در آخر کامنت‌شون از شما سوالی رو پرسیدن که اگه دوست دارید بهشون جواب بدین.

ستاره نقره ايي

بحث جالبي است. من خودم هر موقع كه خط قرمز زندگيم را رد كرده ام تا يك مدت با خودم درگيري داشتم خيلي فكرم مشغول مي شد ولي بعد اين مطلب را پذيرفتم و الان كه بهش نگاه مي كنم پشيمون نيستم. يه جوري آدم بزرگ مي شه. اين گذر از خط قرمز باورهاي منو تغيير داد و ديگر رهگذران خط قرمز برايم انسان هاي مطرود نبودند.
ولي هنوزم اگه برگردم به اون زمان گذر از خط قرمز را به خانواده ام نمي تونم بگم.

ماندانا

من از این خط قرمز گذشتم..بعد از 5 سال...نه اونقدر که به خودم صدمه بزنم .به خاطر خودم و کسی که دیگه مطمئنم دوستش دارم..قبلترهافکر می کردم که بعدش احساس گناه کنم یا عذاب وجدان بگیرم..ولی هیچ کدوم به سراغم نیومد..
چقدر این پستتون با حال و هوای این روزهای "من از خط قرمز عبور کرده "سازگاری داشت.
موفق باشید دوست عزیز

لیلا

موضوعاتی که به حیطه اخلاقیات یا به قول شما خط قرمزها مربوط میشه میتونه به تعداد ادم ها متنوع و البته متفاوت باشه هر چند معمولا به دلیل نوع تربیت و فرهنگ جامعه مزبور چارچوب های اصلی تا حدی یکسان هستند . راستش در نهایت احترام برای نظر شما بعنوان صاحبخانه با بخشی از موارد طرح شده و شاید بهتر بگم با نحوه و سر و شکل مطرح شدنش در این پست کمی مشکل دارم . نمی خوام وارد جزئیات بشم چون میدونم از حوصله خوانندگان این وبلاگ خارج هستش اما بعنوان نمونه : "صحبت از دو تا آدمه كه جفت‌شون تحصيل كرده‌اند. جفت‌شون سن‌شون اونقدر بالاست و اونقدر سردی و گرمی زندگی رو چشيدند كه اگر بهم علاقه پيدا كردند مطمئن باشند از روی هوا و هوس و اميال شيطانی نبوده بلكه شايد، نيمه گمشده همديگه رو يافتند. جريان عشق رو لمس كردند. " ... بنظرم در این عبارات هر چند کلمات به زیبایی در کنار هم چیده شده اند اما ... ! عشق بیشتر یک اصطلاح است تا مفهوم واقعی اش . گاهی غریزه هم عشق تلقی میشه اما لزوما عشق نیست . بسیاری از چیزایی که عشق می نامیمش وابستگی ست . بیشتر زائیده عادت امیخته با خیالات ماست . اول جاذبه جنسی شدیدی نسبت به یک نفر پیدا می کنیم و بعد برای خواب کردن وجدان و عبور از خط قرمزه به خودمون تلقین می کنیم که عاشق هستیم . البته گرسنگی همیشه هم جنسی نیست گاهی جاذبه های اخلاقی یا فکری یا حتی مادی طرف مقابل ما رو درگیر می کنه اما نهایتا نتیجه فرق چندانی نداره : عبور از خط قرمزی که حداقل تا دیروز به ان پای بند بودیم ! به هر حال وقتی اسمش رو میذاریم " عشق " توقع خودمون رو بالا می بریم بعد یک دفعه به خودمون میایم می بینیم ظرف با مظروف نمی خونه و این عدم تناسب پدر صاب بچه رو درمیاره ! ... بگذریم ! بعنوان ادمی که فراز و نشیب های زیادی رو پشت سر گذاشته صادقانه اعتراف می کنم تعداد خطوط قرمز از منظر اجتماع که شکسته ام کم نبوده . بخشی به دلیل جوانی و خامی سال های گذشته و بخش مهم تری به دلیل عدم اعتقاد شخصی خودم به ان خط قرمزها . و اما در مورد خطوط قرمز مورد قبول خودم از اونجایی که هر ادمی با توجه به شرایط فکری و اجتماعی و سنی و عاطفی و عقلانی و ... همواره در معرض تغییر و تحول هستش مطمئنا خطوط قرمزی هم بوده که با شکسته شدنش دیگه برام خط قرمز محسوب نمی شده یعنی به درست یا به غلط زمانی ان ها را شکستم که دیگه موضوعیتی برام نداشتن .در مورد درست ها که هیچ اما در مورد موارد غلط خب مطمئنا هیچ کدام از ما پرفکت نیستیم و لغزش هم برای هر ادمی پیش میاد حداقل در مورد ادمایی که اهل چالش و لمس روح زندگی هستند وگرنه به قول معروف دیکته نانوشته هیچوقت غلط نداره . به هر جهت تجربه بهم ثابت کرده اگر اخلاقیات رو زیر پا بذارم باید تبعات تلخ عاطفی اش رو هم تحمل کنم ! خود زندگی به ادم خط شکن درس میده گاهی با ملایمت و گاه با درد و رنج . ( یه نکته رو هم در تبصره اضافه کنم که منظورم از اخلاقیات مفاهیم پند گونه و اموزه های مذهبی نیست چون در نهایت احترام برای نظر معتقدان به این اموزه ها مدتی ست که با مذهب و مقدسات دینی و مفاهیمی از ایندست خداحافظی کردم بنابراین منظورم از واژه اخلاقیات مفاهیم باز تعریف شده خودم هستش نه الزاما اون چیزی که در عرف جریان داره .) اما به هر جهت گذر از همه این ها امروز یک درس مهم بهم داده : به قول استاد و روان شناس عزیز جناب هلاکویی " کاری رو که نمیشه تمام کنی نمی خوای تمام کنی و یا نمی تونی تمام کنی اصلا شروع نکن " !
پی نوشت :ضمن ابراز موافقت با پاراگراف دوم کامنت فتانه " خط قرمزي كه در اين مواقع تعريف ميشه ديگه يك موضوع شخصي نيست. منِ نوعي فقط به خاطر خودم نيست كه بايد به اين مسئله فكر كنم. يك آدم ديگه هم هست كه غرورش، احساسش، حس اعتمادش و ... به برخوردهاي من و رعايت حدود روابطم وابسته است. حالا اينكه در هر رابطه زناشويي دو نفر تا چه حد اين انتظار رو از هم دارن به خودشون مربوطه. " یک نکته رو از نظر شخص خودم اضافه کنم که در واقع مکمل نظر فتانه هستش : حریم خصوصی مبتنی بر فردیت انسان هاست و صد البته قابل احترام اما ارتکاب عملی که تعهدات بین دو انسان ( از جمله ازدواج ) را خدشه دار می کنه دیگه جایگاهی در فردیت ان ها نداره و مربوط به طرف مقابل تعهد یعنی همسر ان ها هم میشه .

من دو بار مجبور شدم كه خطوط قرمز زندگي ام را بشكنم كه اولين بار به اجبار بوده. ولي هنوز هم عذاب وجدانش بيشتر از لذتي كه در آن موقع بردم اذيتم ميكنه و اگه ميتونستم مطمئنا ديگه تكرارش نمي كردم.
لازمه بگم كه دوميش كه سالها پيش بوده صد در صد بخاطر عشق بوده ولي باز هم نمي تونم خودم را ببخشم.

چقدر روده درازی میکنی بعضی وقتها! حالا میخوای ما خودمونو لو بدیم؟ باشه بابا به خاطر جامعه آماری شما هم که شده پته هامونو میریزیم رو آب
یادمه چند سال پیش سال 79 که تازه 17 ساله بودیم و دانشجو شده بودیم سلام و احوال پرسی با پسرها جز خطوط قرمز اصلی بود. ترم 2 که شد رفت و آمدها از خونه تا دانشگاه رو با هم هماهنگ میکردیم. بعد کم کم آقای فلانی شد امید و مهدی و کاوه و حمیدرضا.
کم کم دیگه تو اتوبوس دخترها یه طرف نمیشستن پسرها یه سمت دیگه. دو تا دو تا کنار هم میشستیم. دیگه خونه من و خونه محسن و خونه پویان نداشت. چند تا خونه دانشجویی داشتیم و دور هم زندگی میکردیم. اولین بار که با اولین دوست پسرم دو تایی رفتیم کافی شاپ میترسیدم مبادا کسی ببینه، دستمو که گرفت سرخ شدم و....اولین باری که دلم شکست و تنها موندم هیچ وقت فکر نمیکردم کار به پسر دوم و سوم و چندم برسه و هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز مثل امروز کسی رو دوست داشته باشم که به خاطرش از همه خط قرمزها بگذرم و اینجا هوار بزنم.
خوب الان دیگه هیچ کدوم این خط قرمزهاکه بالا گفتم نیست همه اون خطوط به ظاهر قرمز محدودیتهای زمانی و مکانی بود که کم کم بی رنگ شده برای من. یه سری خط قرمز جدید باز به خاطر شرایط پیدا شده.
کلی خط قرمز رو دور زدم که خیلیهاشون هم از یادم رفته ولی حس خوبی دارم از اینکه تصمیم گرفتم و عاقلانه تمام خطوط قرمز رو گذروندم. شاید تو یه مقطع زمانی عذاب وجدان زیادی داشتم.

s.

خیلی از خط قرمزها پشتش ترس از عواقب رد شدن از خط وجود داره مثل دزدی و خیانت...
جایی که من زندگی می کنم برای سوار شدن به اتوبوس کسی بلیط چک نمی کنه, ولی گاهی مامور میاد چک می کنه و اگه کسی بلیط نداشته باشه جریمهء سنگین میشه, اگه اینطور نبود من خیلی مواقع بدون بلیط سوار می شدم, ولی الان جرات نمی کنم...
یا اینکه تا وقتی ایران بودم فکر خیانت به پارتنرم هم از سرم نمی گذشت, ولی الان که دورم و کسی اینجا منو نمیشناسه, وقتی موقعیت پیش اومد و کسی بود که دوسش داشتم, این کار رو کردم...

نگار

نيكي عزيز فكر كنم از كامنت من متوجه شدين كه اين آدم چقدر براي من خاص و ارزشمنده و با توجه به اتفاقاتي كه برام افتاده و سخت گيري هايي كه تو يه رابطه دارم تا به اينجا رابطه مون ادامه پيدا كرده و روز به روز حس من قوي تر از روزهاي اول مي شه. بگذار برات بگم كه فاكتورهاي من براي يه آدم ناب و ارزشمند شايد خيلي با خانم هاي ديگه متفاوت باشه و من كوچك ترين وظريف ترين نكات هم تو يه رابطه با يه نفر زير ذره بين مي گذارم پس اگه مي گم اون آدم اينقدر ارزش داره كه بعد از ازدواج با كس ديگري هم حاضرم باهاش س ك س داشته باشم فقط بخاطر اينكه مطمئنم ديگه هيچ مردي با خصوصيات اين آقا پيدا نمي كنم چون كه خوشبختانه ظريف ترين نكات تو يه رابطه با يه زن رو رعايت مي كنه و مثل بيشتر مردها فقط شعار نمي ده و بيشتر عمل مي كنه و مطمئن باش آدمي به سخت گيري من و با اين همه فراز و نشيب تو زندگي به اين راحتي ها ازدواج نمي كنه و هر كسي رو نمي پذيره و دعا مي كنم هيچ وقت شرايطي پيش نياد كه من تو اون موقعيت قرار بگيرم اما اگه فرض رو بگذاريم به اينكه زندگي خيلي فراز و نشيب داره و ممكنه رابطه من و اون آفا دچار تغير و تحول بشه اگر بر حسب اتفاق من ازدواج كنم و بعد از ازدواج همديگر رو ببينيم باهاش اگر بخواد قطعاً س ك س خواهم داشت چون برام خيلي آدم ارزشمندي هست. و در اخر اينكه با ديدن پست كيوان من فقط خواستم با خودم صادق و رو راست باشم و بخاطر همين اين كامنت رو گذاشتم و به احتمال زياد با سخت گيري هاي من تو يه رابطه اين اتفاق نمي افته ولي اگر افتاد من قطعاً و صادقانه سر حرفم هستم چون اين آدم برايم خيلي ارزشمنده اونقدر كه حاضرم بخاطرش از خط قرمز بگذرم.
***********************************************
k1: نگار خانم ممنون از توضیحی که دادین. نیکی خانم، نگار در رابطه با سوال شما این توضیحات رو داده اگه دوست داشته باشین میتونید به بحث‌تون ادامه بدین.

می دونی گذشتن از خط قرمزهایی که عمری واسه خودمون تعیین کردیم و احتمالا بعدا ممکنه شرایطی پیش بیاد که خودمون رو برای شکستنش موجه بدونیم , معمولا به پشیمونی ختم می شه...به احتمال 70 درصد...چون معمولا شرایطی که پیش می یاد و ما یه جورایی بی خیال خط قرمزه می شیم و می شکنیمش, معمولا شرایط عادی نیست...یا یه احساس شدیده که داره خفمون می کنه ( مثل عشقی که به س ک س ختم می شه )...یا یه نیاز شدیده ( مثل دزدی )...و یا خیلی چیزهای دیگه می تونه باشه...ولی معمولا بعد از شکست اون خط قرمزه, با اینکه یه حس خوشایند داریم...اما همیشه انگار یه عذاب وجدانی هم همراهش هست...یا شایدم به کلی دیگه اون خط قرمز از زندگیمون پاک بشه و اصلا عقیدمون در مورد وجود اون خط قرمز عوض بشه...باز اینجوری خیلی بهتر از اون عذاب وجدانه ست...

خوب اختلافمون از همون مقدمه‌ش شروع مي‌شه که به قول خودت از همه‌ش مهم‌تره... اصولاً خط قرمز چيز مشخص و تعريف‌شده‌اي نيست که بشه کلي راجع بهش صحبت کرد يا تأييد و عدم تأييد کرد. خط قرمز يه چيز کاملاً شخصي و خصوصي‌يه که براي هر کسي مي‌تونه متفاوت با ديگري باشه. يعني شايد بشه گفت به تعداد آدم‌هاي روي زمين خط قرمز وجود داره چون خط قرمز هر کس با توجه به اعتقاداتش، فرهنگ خانوادگي‌ش، شرايط اجتماعي‌ش و حتي بعضاً شرايط فيزيکي‌ش تعيين و تعريف مي‌شه... شايد گذشتن از خط قرمز براي يه شخص ايکس کاري باشه که به قول معروف براي شخص ايگرگ آب خوردن باشه يا حتي مسخره! مثلاً احتمال گذشتن از خط قرمزي که شما مثال زدي براي کسي که اعتقادات قوي مذهبي داره خيلي کم‌تره و شايد مثلاً صميمانه حرف زدن با يه نامحرم براش گذشتن از خط قرمز باشه و همون‌قدر عذاب وجدان بگيره از شکستنش! شايد اين مثال براي خيلي‌ها خنده‌دار باشه همون‌قدر که مثال شما براي اون شخص دور از ذهن! توجه کن که گفتم اعتقادات قوي مذهبي. منظورم اعتقادات به ميراث رسيده و اکتسابي از خانواده نيست! اما خوب اگه اختلاف تعريفمون از خط قرمز حل بشه حالا مي‌رم سراغ جواب سوالت. آره، صادقانه بگم که براي منم پيش اومده که از خط قرمز خودم بگذرم ولي خط قرمز خودم نه خط قرمزي که مثال زدي! اتفاقاً خودم هم به اين موضوع خيلي فکر مي‌کردم که آدم‌ها تو موقعيت که قرار مي‌گيرن گاهي خيلي راحت خودشون و خط قرمزشون رو فراموش مي‌کنن و اين چيزيه که به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نيست! به هيچ وجه! و همه مستعد اين خط شکني هستن! اما خوب تجربه‌ي کوچولوي من براي خودم خيلي سخت و عذاب وجدان ناک (!) بود ولي خوب، من خودم فقط ديدم که دارم از خط قرمز مي‌گذرم و عذاب وجدان گرفتم وگرنه نگذشتم! همين که داشتم مي‌گذشتم به من نشون داد که منم مي‌تونم از خط قرمزم بگذرم و از خودم بدم اومد. خيلي جالبه، اينو تا حالا به هيچ کس، جز خودم اعتراف نکرده بودم! ولي همين قدر فهميدم که تجربه‌ي خوبي نبود و حس بدي داشتم چون از چارچوب خودم خارج شده بودم. به نظرم اين خود شخصي خيلي مهمه. اين‌که آدم بتونه به خودش احترام بگذاره واقعاً مهمه، به نظرم رمز موفقيت آدمه. نمي‌دونم چقدر باهام موافقي

راستي چه خوب مي‌شه اگه تو پست بعدي‌ت يه تحليلي از نظراتي که جمع کردي ارائه بدي...

کامنت من کوووووووووووووووووووووووووووووو؟
***********************************************
k1:یه کم پایین تره خوب نگاه کن، هستش.

m

adama hamashoon yejoori yejaei yeroozi majboor mishan khate ghermezashoono zire pa bezaran hala bazia too lafafe va bazi dge ashkara ........

Maryam

salam ,in post kheili khosham omad chon man alan ba shekastane khate ghermez khodam bad jori moshkel daram.chand sale ke ba doste pesaram dar ertebatam. hame jore khodemono be ham sabet kardim ama man hanooz ba khodam baraye dashtan sex bahash darjangam. bozorgtarin khate ghermzi hast ke nakhaste tahte tasir farhang har mozakhrafi ke esmesho bezarin to zehnam ijad shode dar hali ke har doye ma teshne vojode ham ham hastim. lotfan mano ham komak konin ke aya bade 7sal in khato beshkanam bekhatere kasi ke hame zendegie mane va hata mano vase sex tahte feshar ham nazashte va doosam dare va ba kase digei ham nist. Man dar barabaresh azab vojdan daram ke enghadr khobe. kash mishod kheili bishtar baratoon begam va nazaretono dashte basham

Man fek mikonam hameye ma az ye serri az in khate ghermeza obor kardim va harke biyad bege ke in karo nakarde ya Jesus Christ hast ya pesare peyghembar be ghoule mosalmona, man shakhshan ye khate ghermezayi ro rad kardan ke hargez fek nemikardam ke azam bar miyad , vali etefagh oftad. .say konim lotfan be khodemon dorogh nagim va kami ba khodemoon sadegh bashim

مريم

روابط انساني خيلي پيچيده است. اين موضوع به من ثابت شده كه اصلاً هيچ چهارچوبي نمي توان برايش گذاشت. خط قرمز آدم ها بستگي به خودشان دارد. بستگي به خانواده و فرهنگ و تربيتشان. فقط بايد ديد اگر از خط قرمز به هر دليلي عبور مي كني، چه چيز را از دست داده اي و چه چيز را به دست آورده اي.

يك خانم متأهل

دو بار از خط قرمز رد شدم.كلي توضيح دادم ولي چون اي ميل و سايت رو وارد نكرده بودم ظاهرا قبول نكرد.
***********************************************
k1:ایکاش دوباره فرصت و این لطف رو می‌کردین که دوباره بنویسین. قطعا توضیحات شما که متاهل هستین خیلی میتونه مفید واقع بشه.

نظرايه همه يه جورايي نشون ميده يا خيلي وقت از خطه رد شدن يا تازگي ها رد شدن يا مي خوان رد بشن
پس آدميزاد زيادي كنجكاوه و بحث از تجربه ديگران استفاده كنيد يه كشك بيشتر نيست و دو زار ارزش عملي نداره چون هيچ كس به حرف هيچ كس گوش نميده و فقط سر تكون ميده و عين يو يو آخ و واج اه آه او مي كنه كه چي من دارم از حرفايه شما نتيجه ميگيرم واسه زندگي خودم ؟؟!! چه دروغ بزرگي
ولي به قول برو بچ گفتني اين عبوره هم عالمي داره .
در ضمن خطي كه واسه من قرمزه واسه يكي ديگه قرمز نيست.

سمیرا

ممنونم از این پست بی نظیرت. نظرات دوستان هم بسیار عالی و کامل بود.
من 25 سالمه و مجرد هستم. همیشه داشتن سکس کامل برام قبل از ازدواج غیر قابل تصور بود. تا وقتی که به معنای کلمه عاشق شدم و خودم با کمال میل این کارو کردم. اگر همه آدمهای دور و برم این پست تورو می خوندن دیگه لازم نبود اون همه بدبختی بکشم و خودم رو دست دکتری بسپارم و ترمیم و....
الان در آستانه ازدواج هستم. کوچکترین عذاب وجدانی از گذشته ام ندارم و نامه تایید بکارتم رو با افتخار به نامزدم نشون دادم. از این هم عذاب وجدان ندارم چون می دونم قدرت تحلیل این مسئله هنوز در جامعه وجود نداره و آقایون با همه ادعای روشنفکری شون هنوز نمی تونن با این مسئله کنار بیان. پس حق دارن دروغ بشنون. ممنون که فرصت دادی خودم باشم و مطلبی رو که بجز عشق سابقم احدی در این دنیا ازش خبر نداره اینجا عنوان کنم.

f

شوكه شدم از اين پست آخري!انگار فكري كه مدتهاست دارم باهاش كلنجار ميرم رو يكي با صداقت و سادگي پوست ميكنه و ميزاره جلوم . منم از يكي از اين خط قرمزاي زندگيم رد شدم . خيلي كار سختي نبود اما انگار هميشه داري يه باري رو با خودت حمل ميكني :نكنه اين بهانه كه اين آدم تنها آدم زندگيمه ، اينكه اينه اون كسي كه حق داره بهم نزديكتر از همه دنيا باشه بهانه ها ي ساختگي باشن.نكنه به راحتي بشه هروقت ديگه بهانه هايي از اين دست ساخت . تواعتقاد نداري مجموعه اي كلمات عربي و چن تا امضا كه مثل يك بازي كودكانه ميمونن ميتونن خط قرمزارو پاك كنن.نه اعتقاد نداري اما انگار اين خط قرمز حك شده تو ذهنت .اين جا دو تا موضوع هست كه مهم ميشه اينكه تو رد شدن از خط قرمزا آيا قانوني و جود داره ؟ آيا خط قرمزا واقعا خط قرمزن يا مجموعه اي از عادتها و باورهاي موروثين؟

s.s

سلام... من از خط قرمزم گذشتم... و اصلا هم بابتش شرمنده نیستم... یکی از بهترین لحظه های زندگیم رو با زیر پا گذاشتن خط قرمز تجربه کردم و خوب واضح هستش که منظورم هم تنها محدود به تن نمیشه... گرچه بهای گذشتن از خط قرمز رو دادم بعدا تو زندگی... ولی هنوزم تو موقعیت مشابه همون کار رو میکنم... اگه یه روز کسی رو دیدی که کس تو بود... هوس نبود... نیاز نبود بلکه خود تو بود... تاهل یا تجرد مهم نیست طبیعت کار خودش رو میکنه... مگه اینکه مثل ما دو تا فاصله فیزیکی تون بشه هزاران هراز کیلومتر ...

cindy craft

نزدیک شدن یک فرد متاهل به رابطه ای خارج از ازدواج عبور از خط قرمز نیست بلکه پیش زمینه و ریشه هایی داره که در طول مدت زناشویی شکل گرفته و یک ازدواج موفق هرگز براش این مسئله پیش نمیاد.این خانم مدت ها یک رابطه ی تاهل غلط رو تحمل کرده و حالا اینجاست که تقش در اومده

خط قرمز تعریف کردن برای من یه مسئله کمی غیر منطقی و بی معنی هستش و اینکه حالا رد شدن ازش یا بهش پایبند بودن هم جسارت می خواد یا نه هم به همون ترتیب! چرا؟! برای اینکه آدمیزاد هیچ وقت نمی تونه در مورد آینده یا هر چیزی که به آینده مربوط میشه نظر صد در صد بده! برای اینکه مسائلی که باهاشون در زندگی روبرو میشیم تا حدی تحت اختیار خودمون و تا حدی تحت شرایط و محیطی هست که درش زندگی می کنیم و از طرف دیگه آدمی تغییر پذیره و شرایط هم همینطور!
مثلا 15 سال پیش تو ایران دوست پسر یا دوست دختر داشتن عیب و عار بود ولی الان تا اونجایی که من می دونم(چون چندین سال ایران نیستم) یه امر کاملا نرمال و طبیعی شده! حالا اگه یکی 15 سال پیش می گفته که اینجور روابط غلط هستش و واردش نخواهد شد و الان تو یه همچین رابطه ای باشه این عبور از خط قرمزی نیست که اونموقع واسه خودش داشته بلکه تغییر بر اساس تحولات اجتماعی هست!
من برای خودم خط قرمزی تعریف نمی کنم، چیزی که همیشه سعی کردم این بوده که آدم روراست و با معرفتی باشم و اینکه درجا نزنم و در جهت کمال خودم قدم بردارم!
برای همین در رابطه با مسئله عبور از خط قرمز در روابط عاطفی!!! من هیچ وقت نمی گم که هرگز خیانت نخواهم کرد بلکه سعی خودم رو می کنم که این اتفاق نیافته چون نمی خوام باعث رنجش کسی بشم که برام ارزشمنده! از اونجایی که آدم روراستی هستم وقتی احساس کنم نیازهام در رابطه عاطفی ام برطرف نمیشه و در این برهه کسی سرراهم قرار بگیره و ته دلم احساس کنم احساسی که به طرف دارم قویتر از احساسم نسبت به پارتنرم هست قبل از اینکه به خودم و طرف خیانت کنم(چون اینجور روابط و احساسات در عرض یه ثانیه اتفاق نمی افته!!!) برای همین آدم اگه با خودش و شریکش روراست باشه قبل از اینکه بطور کامل خیانت جسمی و عاطفی اتفاق بیافته با طرفش حرف می زنه شاید طرف به خودش بیاد و شاید هم کار به جایی رسیده باشه که کاری نتونن بکنن و از هم جدا بشن! رو این حساب هیچ وقت نگفتم و نمی گم که آدم حالا چه متاهل چه غیر متاهل وقتی تو رابطه عاطفی هست غیر ممکنه احساسی واسه کسی دیگه پیدا کنه منتها مهم اینه که اگر این اتفاق افتاد آدم چطور با این مسئله برخورد می کنه و این از نظر من به روراستی و صداقت طرف بستگی داره و نه شجاعت و جسارت عبور از خط قرمز!!!

m

منم از خط قرمزهام در مقابل یک نفر گذشتم... ولی قرار نیست از خط قرمزهام در مقابل دیگران هم بگذرم...
گذشتن از این خط قرمزهایی که گفتی وقتی اتفاق می افته که ارزشمنده و بهترین!
تنها نگرانی من رسیدن به روزی هست که در مقابل نفر دوم که ارزشمند میشه بگذرم! اونوقت گذر قبلی از خط قرمزم فکر کنم یه خاطره تلخ باشه...
البته که این حرفم به خاطر پایبندیم به دوست داشتنم هست و کسی که به خاطرش از خط قرمزم گذشت

sahar

akhe harf az adam-hast na bazie football! hamishe ooni ke ghanoon-gozare rahat-tar az baghie ghanoon ro avaz mikone. ma adama khodemoon khotote ghermezemoono taien mikonim, khodemoon ham mitoonim taghireshoon bedim gahi be sakhti gahi be rahati. hameye maha too zendegimoon hezaran bar dooroogh goftim, hezaran bar khianat kardim, hezaran bar ziarab zadim, hezaran bar hizi kardim,.... kari be rizi o doroshtishoon nadaram vali mage ina jozve khotoote ghermeze ma naboode? ......... man az oon adamaie hastam ke ziad dore khodam khatte ghermez mikesham vali kheili jaha az rooshoon joft pa mipparam. labod too oon maghta behtarin pareshe zendegime! mamolan ham badesh halam gerefte shode valiiiiiiiiiiiiii chizie ke akhare ghesse dastgiram shode arzeshe oon joft pa paridan o ghalam shodane ostokhoone pamo dashte. haddeaghalesh in boode ke khodamo ye bare dige o ye joore dige mahak zadam. khoobe adam ino dar morede khodesh bedoone ke batenesh ham mesle zaheresh hamoon MOOSH MORDEHE ast ya inke oon tah maha JOONEVARE GHARIBI dar joosh o khorooshe.
aha ye chize dige! shekastane khotoote ghermez ke hesab ketab nadare! hesab ketab, gozashtan o bardashtan, male vaghtie ke mikhai ahle mantegh o albate be nazare man TARS bashi o khatt o khotoot taien koni. vaghti ahle del shodi o jesarateto gerefti too dastet na khatte ghermez mibini na atish mibini na darre mibini na ....

همانطور که گفتی همه ماها بدلایل مختلف خطوط قرمزی تو زندگیمون داریم که دو دسته اند یا غیر مستقیم اونارو دریافت کردیم مثلا از خانواده به ارث بردیم که بدون تفکر بهشون همون ها الان خطوط قرمز زندگی ماهم شدن و زمانیکه تو یک موقعیت خاص قرار می گیریم شاید به این نتیجه برسیم که خط قرمز ما کمی دورتر یا شاید هم کمی جلوتر باشه و در نهایت خودمون بازسازیش می کنیم و بطور کلی به شناخت می رسیم. نوع دومش اینه که خودمون یکسری خط قرمز حالا به هر دلیلی که می تونه احساس آرامش و در ما بوجود بیاره طوری که عبور از آنها مارو دچاره عذاب وجدان میکنه. برای رد نشدن از این خطوط و وارد نشدن به منطقه ممنوعه مهم اینه که خط قرمز و کجا می بینیم و اون می تونه مثل یک سپر عمل کنه . گاهی تو موقعیتی قرار می گیریم که حالا به هر دلیلی می تونه باشه، که اون دلیل باعث میشه ما خط قرمزو در جای اصلی ای که قبلا تعریف کردیم نبینیم و وارد منطقه ممنوعه بشیم و ممکنه دچار عذاب وجدان و شاید یک نارضایتی از خود بدلیل عدم رعایت قواعد بازی باشه که خودمون تعریف کردیم. حالا در این وضعیت دو راه هست راه اول اینه که عذاب وجدانه امانت نمیده و همچین خودتُ به جای اولت می رسونی و خط قرمز ُ با خونت می نویسی که دیگه وارد منطقه ممنوعه نمی شی و دائم سعی به کارهای خوب میکنی که اثر اون کار ممنوع رو از بین ببره. راه دوم اینه که فکر میکنی که لزومی نداره که خط قرمز جای قبلیش باشه و می تونه کمی دورتر باشه تا آزادی عملت تو مورد خاص بیشتر بشه و اگه عذابی هم وجدانتُ درد بیاره، با تکرار رفتن به منطقه ممنوعه، از بین میره که مطمئنن اینبار خط قرمز دورتر کشیده میشه و یا شاید هم کاملن بدون خط قرمز بشه.
در نهایت مهم اینه که برای قضاوتهامون راجع به دیگران خطوط قرمز پررنگی بکشیم که خیلی نزدیک بهمون باشه که نتونیم ازش عبور کنیم و راجع به کسی قضاوتی نادرست نکنیم.

زن 29 ساله

اوایل زندگی مشترکم بود ( ازدواجی تقریبا اجباری) با کسیکه فکر می کنم نیمه گمشده ام بود آشنا شدم ...هیچ نقصی نداشت ...کم کم به هم علاقه مند شدیم و منی که سخت خودمو شکست خورده می دیدم طعم عشق رو چشیدم

اما به خاطر همین خطوط قرمزی که شما ازشون اسم بردید ...ادامه ندادیم و همه چیز تموم شد ...با اینکه سالها از اون مسئله می گذره اما هنوز در نبودنش می سوزم و البته فکر می کنم هرگز در توانم نبوده و نیست که از این خطوط بگذرم !

mohi

من طرفم رو هم دوست دارم و مي‌دارم و به خودم هم احترام مي‌ذارم بنابراين از خط قرمزم عبور نمي‌كنم .

yek khanoome moteahel

salam keyvane aziz. laptopam fonte Farsi nadareh. chashm bishtar tozih midam.faghat az maskhareh shodan ya har chize digeh mitarsam.shab khosh .ta farda
***********************************************
k1: فكر نم‍ی‌كنم قرار باشه كسی كس ديگه‌ايی رو مسخره كنه. حالا كه اين فرصت پيش اومده تا شايد بتونيم اعتراف كنيم! شايد بد نباشه اين تجربه رو منتقل كنيم.

f

من ديروز خيلي به اين خط قرمز فكر كردم . ماها اگه خوب فكر كنيم ميبينم انگار اكثرمون ، اكثرخط قرمزاي زندگيمونو دورو بر مسائل جنسي تعريف كرديم.شايدم همينه كه نگاه به اين قضيه رو اينقدر دوگانه ميكنه.من فكر نميكنم كه ميشه از خط قرمزا گذشت.خط قرمز براي نگذشتنه.اينطوري اصلا مفهومش لوث ميشه.در مورد خودم و اون خط قرمزي فكر ميكردم مهمترين خط قرمز زندگيم بودو ازش گذشتم بهتر كه فكر ميكنم ميبينم اصلا اون خط قرمز خط قرمز من نبوده .چراشم اينه كه من اگه از اين خط قرمز نميگذشتم هيچ وقت احساس رضايت نميكردم .حس نميكردم انتخاب كننده بودم .گذشتن از اين خط (هررنگي ) مثل حس بزرگ شدن بود براي من.ميخوام بگم شايد بهتره تو دستگاه معنايي زندگيمون درست و حسابي خودمون رو بشناسيم و خط قرمزامون روre engineering كنيم ،اونوقت ديگه گذشتن از خط قرمز معني نداره

يك خانم متأهل

من مشغول نوشتن داستان خودم هستم.كمي طولانيه ولي ميفرستم.

hajar

وقتی همه چیز نسبی باشه خط قرمزها هم...
ضمنا مگه هر آدمی چند بار میخواد به احساسات عمیق عاطفی برسه.؟مگه چند یار قراره اونی که میخوادو پیدا کنه؟خیلی کم.پس خط قرمز معنای خودشو در یک همچین جاهایی از دست میده.
من تو شرائطش قرار نگرفتم اما اگر قرار بگیرم شاید ابایی نداشته باشم از کنار گذاشتن باید و نبایدهام

NAZILA

سلام از وبلاگ فروغ ملکوت اینجا اومدم . هم حرفای فروغ هم حرفای شما تا حدی وصف حال من شده .دونه دونه کامنتای این جا رو دیدم در حالی که دارم گریه میکنم خدا نابود کنه هرزن و دختر و مرد و پسری رو که وارد یه زندگی میشه هم زندگی خودشو به گه میکشه هم اعصاب یه ادم دیگه رو داغون میکنه . کاش دوساتون اینقد که با افتخار از گذشتن از خط قرمز نوشتن از بدبختی های بعدش هم می نوشتن یعنی نتیجه گیری هم میکردن نه فقط بنویسن کی و کجا گذشتن . می نوشتن با زندگی کس دیگه هم بازی شده یا نه . من سی و چار سالمه هشت سال قبل با عشق زیاد با همسرم ازدواج کردم . زندگی خوبی داشتیم یا لااقل من این طوری فک میکردم . از چشام بیشتر به شوهرم اطمینان داشتم اما الان چند ماهه فهمیدم یه رابطه های دیگه هم داشته با یه نفرشون کارش به صکص هم کشیده .حالا این که قضیه چه مدلی رو شد مفصله . به خدا برا هم می مردیم یعنی من براش میمردم هنوزم ته دلم دوسش دارم اما از وقتی فهمیدم دیگه نمیتونم تو چشاش نیگا کنم دیگه باورش ندارم هیچی مث این تا خلا منو داغون نکرده بود . خودش ابراز پشیمونی میکنه میگه غلط کردم اشتباه کردم میگه وسوسه شدم اما من هر چی با خودم کلنجار میرم قانع نمیشم . شب و روزم شده گریه زاری اونم داغون تر از من . من خودم تا حالا از وقتی باهاش ازدواج کردم از هیچ خط قرمزی نگذشتم . هرچند شوهر من خوش تیپ و زن پسنده اما تعریف از خودم نباشه منم زن زیبا و خوش اندامی هستم کور و کر هم نیسم میدونم بهتر از شوهر من هم هست که اگه بهشون راه بدم میان جلو اما چون به اون تعهد داشتم دس از پا خطا نکردم . ترو خدا اگه از خواننده های شما کسی تجربه تلخ منو داشته و بهش خیانت شده اونم بعد چند سال زندگی با عشق به من بگه چه جوری با این مسئله و گذشتن شوهر یا زنش از خط قرمز برخورد کرده ؟ خیلی خیلی به کمک احتیاج دارم . قراره با شوهرم پیش روانشناس و مشاور هم بریم . شوهرم میگه قول میدم دیگه تکرار نشه میگه بیا همه چیزو از اول شروع کنیم اما حتی این چند وقته هر وقت میاد طرفم نمی تونم حتی بغلش کنم دیگه صکص که جای خود داره رخت خوابم رو جدا کردم اصن نمیتونم تو چشاش نیگا کنم . خواهش می کنم اگه دوستانی هسن که این مورد رو داشتن بنویسن چیکار کردن تونستن ببخشن ؟ بعدش زندگیشون مث اول شده یا نه ؟ میشه گذشت کرد؟ خیلی به راهنمایی ادمی که خودش این تجربه رو داشته نیاز دارم . شوهرم میگه برای خیلی مردا پیش میاد حتی اگه عاشق بشن باز زن اول و اونی که برا ازدواج انتخاب کردن همیشگییه . بقیه فقط میان و میرن گذری هستن و چه و چه اما نمیدونم اعتماد بکنم دوباره یا نه ؟ اقای از پشت یک سوم خیلی از شما ممنونم که این فرصت رو در اختیارم گذاشتید قبلا هم بعضی مطالب تون رو خونده بودم اما این دفعه که از لینک ای فروغ جان دوباره اومدم دیدم چقدر نوشته هاتون بهتر شده . موفق باشید .
***********************************************
K1: نازلی خانم خيلی ممنون از اينكه خودتون بوديد و از تجربه تلخ‌تون نوشتين. من فكر می‌كنم هيچ كدوم از خواننده‌ها به صرف اينكه اين تجربه رو داشته باشند نمی‌تونند كمك‌تون كنند. فكر می‌كنم بهترين كار همون كاريی كه قراره انجام بدين، مراجعه به روانشناس. خوشحال ميشم باز هم از تجربيات و ادامه ربطه‌تون بنويسد و همچنين اميدوارم كه اين رابطه دوباره مثل قبلاً توی مسير درست و اصلی خودش قرار بگيره.

سلام كيوان
"خط قرمز" استدلالهاي خوبي بود، من خودم واقعا به اون صورت خط قرمزهاي پررنگي را كه داشته‌ام هنوز نشكسته‌ام. البته بعضي چيزهاي كوچكي بوده كه قبلا فكر مي‌كردم خط قرمز است اما ديگه خط قرمز نيست( مساله آنقدرها بزرگ نبود كه من آن موقع فكر مي‌كردم يعني شايد تغييري است در نگرشم نسبت به موضوعات)
تازگيا به خودم قول دادم فكر نكنم كه اگه من جاي فلاني بودم چنين و چنان. چون خيلي از شرايط ممكن است كه آدم ديگر آن منطق امروزي را نداشته باشد.

يك خانم متأهل

صبح به خير.بقول شما "حالا كه اين فرصت پيش اومده تا شايد بتونيم اعتراف كنيم!".اين عبارت خيلي براي من كليدي بود خصوصاً قسمت اعترافش.چقدر خوشحالم چنين فرصتي پيش اومده.تا الان بارها وبلاگ براي چنين موضوعي ايجاد كردم يا حذفش كردم يا ديگه سراغش نرفتم.بارها ميخواستم اتفاقاتي رو كه برام پيش اومده بنويسم ولي با چنين چيزي كه امروزه توي اكثر وبلاگها به چشم ميخوره ديگه انصراف دادم.منظورم پــ ـورنونويسي و جلب و جذب خواننده نيست.يه بار كامنتدوني رو بستم يه بار باز گذاشتم.آخرش هم با خودم به نتيجه اي نرسيدم و كلا از موضوع گذشتم ولي هميشه سنگيني اعمالم با منه.
چه خوب كه شما هستي.اينجا هست.
و اما:
خط قرمزهاي من تا سن بلوغ موارد ديگه اي بودن.ولي خب خط قرمزهاي دوران نوجواني و كودكي چيزاي ديگه بودن.مثلا من با دختر { ... ببخشيد سر كار خانم متاهل من مجبور شدم نام اين شخص رو چون آدم معروفی بود، حذف كنم. كيوان ...} همكلاس بودم در دوره راهنمايي. اين بچه زيادي دوست داشت بدرخشه و زيادي مؤمن بازي در مياورد و خلاصه عاشق دبير ديني شده بود و از اين دست لوس بازيا.
يه روز ساعتش روي نيمكت بودم.ورش داشتم و وقتي ظهر تعطيل شديم انداختمش توي جوي آب سر چهارراه خونمون.هنوز هم يه وقتايي توي جوي آب رو نگاه ميكنم :)
يا اينكه يه دوست ديگه اي داشتيم كه بازم مربوط به راهنمايي بود.اين بچه يه كيف پول داشت كه توش كلي پول ميذاشت.حالا كلي يعني چقدر؟ فرضا 5 تا 100 تومني اون موقع كه از نطر ما كه پول توجيبي از مامان بابا ميگرفتيم كلي بود. يه سري بستني فروشي و اينا نزديك مدرسه بود.تازه از اين بستني ايتاليايي ها مد شده بود.اسكوپهاي رنگي با اون نونهاي خوشگل و خوشمزه به مذاق همه خوش ميومد.اون موقعها مهمون كردن اونم از جانب يه بچه در سن راهنمايي معنا و مفهومي نداشت.اين واسه خودش بستني ميخريد و ميخورد و من با حسرت نگاش ميكردم.كيفشو برداشتم يا بعبارتي دزديدم و با پولاش تا مدتها براي خودم و خودش بستني ميخريدم.تا خود امروز هم هميشه به يادش بودم و دوست دارم يه روز ببينمش و بهش واقعيت رو بگم. :(
و اما با بزرگتر شدن كم كم خط قرمز به سوي مسائل جــ ـنس.ي سوق پيدا كرد.
تا قبل از ازدواج به نوعي يا ابيوز ميشدم توسط يك فرد مريض كه داستان جدايي داره (يعني در دوران دانشگاه توسط يكي از افراد فاميل كه مجبور بوديم حضورش رو در دوره آموزشي در منزل تحمل كنيم.من صداي اين مسئله رو درنياوردم وگرنه بيرونش ميكردن.اين آدم كه پسر عمه مادرم هم ميشد قبلا شلوارش رو جلوي خاله من كه تقريبا همسن بودن پايين كشيده بود و خاله اعتراض كرده بود و اون آقا هم گفته بود دوست دارم و دلم ميخواد و بعد هم منجر به دعواي خانوادگي و قهر و اين برنامه ها شد.الان اون آقا با مادر و برادرش آلمان هستن.يك بلاهايي سرم آورد كه اگه يه روز بحث درمورد ابيوز باشه براتون ميگم)
باري.رسيديم به سن 22.در اين دوران بود كه بنابه دلائلي خانواده من مجبور به كرايه دادن فيلمهاي ويدئويي شده بودن.فكر كنيد در كمتر از 2 سال 2000 تا فيلم فارسي و عربي و هندي و تركي و شو داشتيم و روزهاي زوج رو هم به كرايه دادن اختصاص داده بوديم.دوست ندارم بهش فكر كنم.به هرحال لو رفتيم.ريختن.گرفتن.بردن.و من فرداي اون روز تازه امتحانات ترم آخرم شروع ميشد.يادمه اون ترم نمراتم در رنج 18 و 19 بود با اون وضع روحي له شده.پدر وكيل گرفت.تبرئه شد.بيماري لاعلاجش به خاطر استرس عود كرد و زمين گير شد.حتي قدرت تكلم رو از دست داده بود.فيزيوتراپ گرفتيم.البته قبل از لو رفتن هم مجبور بوديم فيزيوتراپ بگيريم.
درحين آمد و شدهاي مكرر اون اقا به منزل و نبود مادر (معلم) به دليل شيفت كاري چرخشي او در صبح يا بعدازظهر من پذيرايي از آقاي دكتر رو بعهده داشتم.دانشجوي فيزيوتراپي بود.كم كم، كم كم توجهمون به هم جلب شد.دو تا اتاق تو در تو بود.اتاق جلويي پذيرايي بود.در زمان آنتراكت روي دو مبل جدا از هم مينشستيم و حرف ميزديم. يه بار دستم روي دسته مبل بود.فكر ميكنم بالاخره يه چورايي چراغ سبز رو من زده بودم.آقاي فيزيو دستش رو گذاشت روي دستم.باهم حرف ميزديم.از آينده.از دانشگاه.از همه چيز.يه بارم سرشو گذاشت روي شونه من.تازه از حموم اومده بودم بيرون.تا اون روز كسي منو دوست نداشت.دوست پسر داشتم ولي سركار بودم.پسري كه دانشجوي معدن بود و بارها قصد داشت بامن......ولي من ترسو تر از اون بودم كه بذارم حتي دستش به بدنم برسه.خب ميترسيدم.يه بار هم بهش گفتم اشتباه گرفتي.ناراحت شد و خلاصه از اين لوس بازيا.بعدش هم گفت من و تو به درد هم نميخوريم.كه خب اونم يه جورايي هم خوب بود هم بد بود.ميدونم كه از زندگيش راضيه و يه دختر كوچولوي 5ساله به اسم شاليزه داره. چطوري خبر دارم؟ دو سه سال قبل با منزل ما تماس گرفت(منزل پدري) اونجا بودم.گوشي رو برداشتم.سلام و احوالپرسي.گفت كه دفتر زده و دنبال يه منشي خوب ميگرده و به من اطمينان داره.از حالم پرسيد.گفتم ازدواج كردم و خيلي خوشحال شد.
يكبار هم آقاي فيزيو يكسري جزوه داد براش ترجمه كنم كه فكر كنم تا عمر داره از اين هوسها نكنه ازبس كه قاطي پاطي بود. با اون همه اصطلاحات پزشكي.
يه نمونه اين بود كه مربوط ميشد به ديسلوكيشن شانه و طرز جا انداختن به اين صورت كه بيمار بايد به پشت بخوابه و ريلكس باشه و توضيح داده بود كه پزشك چطور بايد محل آسيب رو معالجه كنه.
جمله نهايي اينطوري شده بود كه الان هم با يادآوريش دارم ميخندم:
بيمار بايد بصورتي خوابيده باشد كه جوراب پاي چپ بيمار در جيب سمت راست دكتر باشد و دكتر همزمان فشار بيمار را چك كند :)))))))))))))))))))
خب اين هم از اين.
يكبار همون آقاي فاميل كه ميگفتم ابيوز ميكرد آقاي فيزيو رو ديده بود كه داره پشت در اتاق شلوارش رو صاف ميكنه و اومده بود براي من توضيح ميداد كه آره شلوارشو كشيده بود پايين و بقيه ماجرا.و آقاي فيزيو از ديدن آقاي فاميل در اون حالت كلا حالش بد ميشه و ديگه نمياد.يه روز با فيزيو قرار بيروني گذاشتيم گفت تو اگه بخواي وارد زندگي من بشي بدبخت ميشي.
آقاي فاميل ميدونست يه كمي علاقه به هم داريم و تهديد شده بودم كه اگه تكرار بشه به مادرم ميگه.البته اون هيچ غلطي نميتونست بكنه. من هم از ترس بچه خوبي شده بودم.و ايشون همچنان مشغول ابيوز بود.اونم به بدترين وضع.فكر كنيد كه صبح كه مامان نبود اين مردك ميومد تو اتاق من تمام لباساش رو درمياورد و منم زير پتو حسابي خودم رو جمع ميكردم و اطراف پتو رو زير خودم ميذاشتم كه دستش بهم نرسه.انقدر خودشو روي من بالا پايين ميكرد كه با شنيدن صداي دستمال كاغذي خيالم راحت ميشد كه ديگه كاري با من نداره.
يك روز هم اين مردك ظهر خونه بود و مامي شيفت كاريش عصرگاه بود.نشسته بودم روي صندلي آشپزخونه.پام رو انداخته بودم روي پام و داشتم جدول حل ميكردم و كتلت هم سرخ ميكردم.پاشدم كتلت ها رو اينرو اون رو كردم.مردك از پشت منو بغل كرده بود و گردنم رو ميبوسيد.حالم بد شده بود.
خودمو نگه داشتم.ميتونستم وا بدم.كسي هم نبود.خيلي هم آرام و ملايم اين كارها رو انجام ميداد.
نشستم روي صندلي.چمباتمه نشست روبروي من و شلوار راحتيش رو درآورد و آلتش رو به پاي من ماليد.فقط با انزجار نگاهش ميكردم.يادم مياد در كمال حماقت وقتي حس كردم چيز لزجي روي پامه گفتم اه همين يه دامن تميزو دارم.كثيفش نكن. بعدش هم دستمو گرفت برد تو اتاق.البته مقاومت ميكردم ولي زور اون زياد بود.نميخواستم كار به وحشي بازي و جفتك بكشه.من كه لباسام تنم بود.روي من خوابيد.گردنمو بوسيد و هي خودش رو تكون داد تا ماجرا تكرار شد. يه بار هم ظهر اومد خونه با يه كيسه پر موز و با يه لبخند موذي و كثيف منو نگاه كرد و گفت: بايد خودمو تقويت كنم :(
ماجرا از اين مردك زياده ولي ميخوام چيز ديگه اي رو توضيح بدم.
فيزيو ديگه نيومد. كم كم درسم تموم شد و رفتم سركار. حال بابا بدتر شد.فيزيوي ديگري آمد. 33 ساله و گرگ. ميديدم كه گاهي با مادر پچ پچ ميكند.بگذريم.ماجرا زياد بود.مچش را گرفتم.با من هم رو هم ريخته بود. اي داد بيداد:(
كم كم از خانه پدري رفتيم ولي من متعلق به آنجا بودم.معمولا شبهايم آنجا سپري ميشد.پدربزرگ مادربزرگ طبقه پايين بودن.مادربزرگ نسبتا ميدانست روحاً سرويس هستم.
در طي پروسه كرايه فيلم با پسري آشنا شدم.قدبلند بود.بد نبود.خوب بود.خوشم اومده بود ازش.ولي خودمو ميگرفتم.آن شب پسر با دوستش آمده بودند.آن شب بر سر دوستي با من شرط بسته بودند.
نوار كريس د برگ رو به عشق پسره گوش ميدادم. عيد آن سال ما را (من+مادر) را به خانه شان دعوت كرد.مادرش به ما اطمينان كامل داشت و گاها با مادرم تماس ميگرفت و از او ميخواست كه پسرش را ارشاد كند تا درس بخواند. چرا؟ چون مادرم معلم بود و مادر او يك زن خانه دار كه يك آموزشگاه خياطي در خانه داشت. عيد مادرش و خانواده اش نبودند. بعنوان عيدديدني يك ربعي آنجا بوديم و برگشتيم.
آن زمان بدمينتون بازي ميكردم.در پارك لاله.صبحهاي زود. تازه كامپيوتر خريده بودم. پسره يه روز عيد اومده بود خونه و به هواي كامپيوتر اومد بالا اتاق من. توي فرمانهاي داس برام نوشت كه فردا صبح ساعت 10 بيا خونمون. قلبم تالاپ تولوپ ميكرد. طوري كه همونطوري كه داشت مينوشت من هم بلند ميخوندم كه با ضربه اون به خودم اومدم .
فردا به هواي بدمينتون رفتم اونجا و اولين آنال ســـ ـك.س رو اونجا تجربه كردم.افتضاح بود.افتضاح.
متنفر شده بودم ولي بخاطر محبت ديدن از پسره گهگاهي مي ديديم همديگرو.
ميدونست سر كار ميرم. ازم براي خرين ضبط ماشين يا خود ماشين پول قرض ميكرد. ميدونست بابابزرگ مبلغ نسبتا هنگفتي رو برام تو بانك به اسم خودم به حسابم گذاشته. يعني من بهش گفته بودم.
خونه خالي بود ديگه.يه وقتايي ازش ميخواستم شبا بياد.براش شام هم درست ميكردم.كارش رو ميكرد و بعدش ميرفت.دوست داشتم شب پيشم باشه وليييييييييي..............
يه شب زنگ زد كه خونه دوستشه.آدرس خواستم منم برم پيشش.گفت بلد نيستي.ولي بلد بودم.رفتم.اون شب پيشنهادي فراتر از ساير روزها و شبهاي ديگه داد.مخالفت كردم. از حرصش خوابيد و من تا 4 صبح با دوستش عكس نگاه كردم و حرف زدم. ساعت 5 دوستش گفت ميره حليم بخره و ساعت 10 من كنار ميدون وليعصر بودم.حتي منو نرسوند تا يه جايي.البته اون روز خودم با يكي از دوستاي خوبم هم قرار داشتم.
بگذريم.در اين دوران به عروسي دعوت شديم.يكي از پسرهاي فاميل كه شهرستاني بود ولي داشت دوران دانشجوييش رو در تهران سپري ميكرد عمدا به اون عروسي دعوت شده بود تا با من آشنا بشه.
آشنا شديم.اون زمان اتوكد كار ميكردم.اينم بلد بود.مهندسي برق ميخوند. با مداد چشم شمارشو نوشتم. زنگ زدم مشكلاتم رو بپرسم.قرار شد يه روزايي تو هفته بياد يادم بده.
انقدر خجالتي بود.چاييش انقدر ميموند سرد ميشد شربتش انقدر ميموند گرم ميشد.تابستون بود راستي. توي چند جلسه خونه و يه بار بيرون رفتن گفت كه زن ايده آلش هستم.(ازم سوال كرده بود اگه بياي شهرستان بايد نماز بخوني و چادر سرت كني.اگه صبح زود واسه نماز صبح بيدارت كرديم ميخوني؟ منم واسه رهايي از اون نكبتي كه توش بودم قبول كرده بودم.البته خوشم هم ميامد ازش يه كمي) رفت كه با خانواده اش صحبت كنه.ولي نيومد.
زنگ زدن گفتن منتفي شده. رفتم به شهرستان.اومد.حرف زديم.گفتم چرا اين كارو كردي؟
تموم شد.واسه اينكه فراموش كنم بدتر كردم.
تااااااااااا اينكه يه بار بهم زنگ زد و گفت كه فلان شركت بزرگ و مطرح استخدام شده و شماره ش رو دراختيارم گذاشت.بهش زنگ ميزدم.كم كم يه خونه گرفته بود.شبا يه وقتايي ميرفتم خونه ش. يه وقتايي زنگ ميزد كه بيا حالشو نداشتم برم. اون هم عاشق آنال ســــ ـكس بود.البته رعايت ميكرد و ميگفت من بهت لطمه نميخوام بزنم.ولي خب تا صبح.....بگذريم. نه كه لذت نبرم. به هرحال اگه منم لذت نميبردم نميرفتم.ولي اين يه تيكه رو دوست نداشتم.
تااااااااااااااااااااااا اينكه ازدواج كردم.در دوران عقد بهش زنگ زدم و گفتم ازدواج كردم.كلي شوكه شد. خوشحال شد.ناراحت شد.
يادم نيست كه اون بهم گفت بيا يا خودم رفتم.به هرحال رضايت دوطرفه بود.رفتم. فقط واسه اين كه يكي از دوستاي خوبم بود.واسه اينكه واسه تولدم هرچند كه مستاجر بود و تازه استخدام شده بود درحد خودش هديه سنگيني خريده بود.
بعدها گفت كه مادرش اينا گفتن دختر تهراني به درد نميخوره.و گفت كه مريضي پدرم هم مزيد بر علت بوده كه اونا نذاشتن اين جلو بياد.
بعد از اين دوباره با اون پسري كه گفتم توي پروسه فيلم آشنا شده بوديم ارتباط برقرار كردم.
ولي اين بار ناشيانه تر عمل كرد و به عبارتي تـــ ـجاوز جنسي كرد.اي بابا.
و بعددددددددد ديگه رفت و نديدمش. گم و گور شد.توي يه آژانس كار ميكرد.يه وقتايي به آژانس زنگ ميزدم.يه آقاي خيلي مودب گوشي رو برميداشت كه همين پسره گفته بود كه از خارج اومده و ميخواد دوباره بره ولي توي اين مدت اينجاس.باكلاسه فلانه بهمانه.اون آقا هميشه به من احترام ميذاشت. بيش از حد. در كمال ناراحتي و آشفتگي باهاش تماس گرفتم و بهش جريان رو سربسته گفتم.گفت خانم من بارها بهتون ميخواستم بگم توي اين قبري كه شما سرش دارين گريه ميكنين مرده اي نخوابيده.
باهم صحبت كرديم.گفت تعجب ميكنم شما با اين روحيه و با اين خانواده با چنين فردي انقدر راحت برخورد ميكردين. ديگه من به شنيدن صداي اون مرد عادت كرده بودم.يكماه حرف زديم. همديگرو ديديم.
تا مدتها باهم فقط رسما حرف ميزديم.توي خونه خود اون مرد.ازنظر روحي بهتر شده بودم.برام زياد حرف زد.زياد دلداريم داد. اهل سير و سلوك بود.انسان پاكي بود.
توي اين دوران با همون پسري كه توي عروسي ديده بودم ارتباط داشتم.ميرفتم ميومدم.با اين آقا هم حرف ميزدم و دوست خوبم بود. تا اينكه در دوران دوستي خودمون صيغه محرميت خونديم و من به شدت مخالف بودم و هي ميگفتم من صيغه نميشم. مثل يك زن و شوهر باهم زندگي ميكرديم. من بيشتر اونجا بودم.وابسته بودم عميقا. ولي بازم به ارتباطم با اون پسري كه توي عروسي ديده بودمش ادامه ميدادم.ميخواستم همه چيز رو بگم و خلاص.ديگه خوشم نميومد كه بدنم در اختيارش باشه.
چند بار هم دكش كردم و حوصله اش رو نداشتم.به تلفناش جواب نميدادم عمداً. يه چيزايي فهميده بود. تا اينكه عقد كرديم. توي دوران عقد هم يه بار رفتم پيشش دوباره كه بهش بگم عقد كردم.
ولي كار به جاهاي باريك كشيد و من خفقون گرفته بودم.نميدونم چرا. يادمه شب كه شوهرمو ديدم، ديدم داره با دقت به يقه لباسم نگاه ميكنه.يه چيزي رو از روش برداشت.يه تيكه از بسته كـــ ــاندوم بود.گفت اين چيه؟ گفتم نميدوم.خوب شايد لاي پتو بوده به لباسم چسبيده.هول كرده بودم.
اون هم اصلا شك نكرد. عذاب وجدان بدي داشتم.اه. ارتباط رو با اون كات كردم.
توي محل كارم بصورت اتقافي وارد خريد آنلاين يه سايت معروف شدم. شماره و آدرس رو دادم.1 ساعت بعد مدير فروش زنگ زد.خيلي شوخ بود.منم شوخي كردم.خلاصه ميخواست برام بفرسته.گفتم نه آقاجان من تست كردم.همين.
دوباره فرداش زنگ زد كه بيا از اينا بخر و اينا.اين بار خود اون آقا هي زنگ ميزد. مجرد بود و در آستانه ازدواج با دخترعموش كه خانواده به شدت مخالف بود. شده بودم گوش شنواي اون. راهنماييش ميكردم. حرف ميزدم.گوش ميداد.همسرم اون سال خيلي بواسطه كارش از من دور افتاده بود. اتوماتيك كشيده شدم به سمت اون. يه روز عكسشو با مسنجر ياهو فرستاد و آدرس محل كارم رو گرفت و گفت مياد دنبالم بريم بهشت زهرا. آخه سال بابام بود و داشتم آهنگ آدمك سياوش قميشي رو به ياد پدر گوش ميدادم. راستي پدرم توي خونه جديد بخاطر همون بيماري جانش رو از دست داد. : ((((
انقدر اطمينان داشتم به اين رابطه كه ميخواستم به همسرم هم معرفيش كنم.اين بود كه منو رسوند تا دم در خونه و من هم دو تا سي دي از سلن ديون كه داشتم براش آوردم كه گوش بكنه.
همسرم اومده بود دم در و باهاش سلام احوالپرسي كرده بود.بهش گفتم يكي از همكارامه.
وقتي رفتيم تو حالت همسرم تغيير كرد و من براي سه هفته تحريم احساسي شده بودم.
فرداش خاله من كه از كانادا اومده بود با كلي آدم ديگه مهمونمون بودن. با روحيه خراب تا 5 صبح كارامو كردم.
وقتي خاله اومد انگار نه انگار اتقافي افتاده. ميگفت و ميخنديد.ولي وقتي رفتن باز شد همون.
شبش رفت.گفت نميتونم باهات زندگي كنم. بيست تا ديازپام خوردم.فرداش انقدر مست و ملنگ بودم كه زنگ زدم به مدير فروش و ازش خواستم به محل كارم اطلاع بده من نميام و در حالت نيمه بيهوشي براش يه چيزايي رو تعريف كردم. اون هم اتوماتيك كات شد.اونم ازدواج كرد و توي ياهو يه روز ديدم آنلاينه بهش سلام كردم گفت بخاطر همسر عزيزم "نه"!
اون پسر فاميل هم كه تو عروسي ديده بودمش بعدا فهميدم ازدواج كرده و يه بار هم رفتم خونشون كه باز دوست داشت شب پيشش باشم چون خانمش داشت تخصص قلب ميگرفت و شيفتش بود.من كه مانتو مقنعه ام رو درنياوردم. برادرهاي خانمش تماس گرفتن كه دارن ميان اونجا و اين هول كرده بود.اين از اين.
و اتفاق بد ديگه دوسال قبل بود.با دكتري كه مريضش بودم.يه بار توي مطب و يه بار هم توي خونه يكي از دوستاش كه ايران نبود.و بعد كات...كات.
به معصوميت همسرم كه فكر ميكنم ديوانه ميشم.
الان كه به گذشته نگاه ميكنم يه موجود ضعيف رو مي بينم.ولي الان اوضاعم بهتره.
بقول همسرم، زن نگهبان قلعه زندگيشه.
ببخشيد طولانيه.
**********************************************
k1: ممنون از لطف و وقتی كه گذاشتين و اين همه مطلب رو نوشتين ولی فكر نكنم اين همه رابطه رو بشه گفته عبور از خط قرمز! شما احتمالاً توی رابطه‌تون هيچگونه خط قرمزی تعريف نكرده بودين و بنوعی به هيچ تنابنده‌ايی نه نگفتين!

مريم

از خواندن يادداشت نازيلا بسيار متاثر شدم. قصدم اين نيست كه بخواهم چيزي را به ايشان تذكر بدهم. يكي بايد پيدا شود كه به من نكاتي را تذكر بدهد. به قول كيوان، بهترين راهكار اين است كه نزد مشاور بروند. چون مشاور، حرف هر دو را گوش مي كند و راهكار تعيين مي كند. ولي، دوستانه مي گويم؛ به عنوان يك همسر و مادر. همسر، يك انسان است با چهارچوبهاي شخصي اش؛ اعتقاداتش، افكارش، روحياتش و در نهايت ضعف هايش. چيزي كه شايد كمتر از ما، به آن توجه مي كند اين است كه ما با يك فرد ثابت ازدواج نكرده ايم كه در طول دوران زندگي مشترك، هيچ تغييري نكند. طبيعتاً اعتقاداتش، افكارش، روحياتش و ضعف ها و قوت هايش ممكن است تغيير كند. قبول دارم كه ازدواج، يك قرارداد است كه طرفين، بايد به تعهداتشان عمل كنند. ولي صحبت از دو انسان است. صحبت از روابط انساني. آنقدر اين روابط پيچيده است كه نمي توان برايش قانون و تبصره صادر كرد.
شايد احمقانه به نظر برسد. شايد هم نه. ولي من از قبل از ازدواجم هم، اعتقاد داشته ام كه همسرم، همسرم است، نه اسير من. بنابراين، هيچ وقت تلاش نكرده ام كه روابطش را چك كنم. به شركتي كه در آن كار مي كنم سرك بكشم تا ببينم با چند خانم كار مي كند؛ سلام عليك مي كند؛ ارتباطات دوستانه دارد؛ ارتباطات كاري تنگاتنگ دارد؛ با هم ناهار مي خورند؛ با هم ماموريت كاري مي روند و ... هيچ وقت از او سوال نكرده ام كه در مسافرت هاي شغلي خارج از كشور، چه كرده؛ به كجاها سفر كرده؛ با چه كساني دم خور بوده... همواره به خودم گوشزد كرده ام كه ازدواج است؛ اسارت نيست. اگر دوست داشت و گفت؛ گوش مي كنم. اگر نه؛ اصلاً اهميت ندارد. عمل كردن به تعهدات، وقتي ارزش دارد كه اجباري نباشد. اگر اجباري شد؛ اگر كنترل شد؛ اگر در موردش سوال شد؛ اگر در موردش كنكاش شد؛ به نظر من ارزش ندارد. همواره هم دوست داشته ام كه همسرم هم نسبت به من، همين حالت را داشته باشد. فكر كند اسيرش نيستم؛ اگر پايبندم به تعهدات ازدواج؛ فقط به اين است كه خودم، مي خواهم. نه بيش و نه كم.

mm

سلام پست جالبي بود من يه دختر24 ساله هستم كه قبلن كلي خط قرمز داشت و الانم دارم

خيلي از اين خط قرمز ها رو رد كردم و سنگين ترين آنها هم وقتي بود كه عاشق شدم عشقي كه با وجود اتمام رابطه هيچوقت فكر نكردم اشتباه بوده و خط قرمز هايي رو كه هم به خاطر اين فرد ناديده گرفتم هيچوقت عذابم نداده و حتي گاهي از خودم ناراحتم چرا س ك س نداشتم باش، چون اونقدر اين آدم واسم ارزش داشته و داره كه حاضرم از خيلي چيزها بگذرم ،شايد بعدا هم تو مسايلي ديگه هم پيش بياد ،گاهي مسايلي پيش مياد كه ارزششون واسه ما اونقدر مهم هست كه از خط قرمزاي زندگيمون بگذريم. در مورد زن متاهل نمي تونم نظري بدم چون نه متاهلم و نه شرايط رو تجربه كردم ولي الان اين اعتقاد رو دارم كه تاهل تعهد به دنبال داره و ديگه هر كاري فقط مربوط به يه نفر نيست بلكه كسي ديگه هم سهيم ميشه، يه آدم متاهل اگه بخواد از بعضي خطوط قرمز بگذره خيانت كرده به همسرش و خيانت هيچ توجيهي نداره به نظر من. شايد گاهي بايد به خاطر تعهدمون به ديگري از خيلي چيزا و عقايدمون چشم پوشي كنيم.

يك خانم متأهل

بعله.بقول شما من اصلا يا خط قرمزي رو نذاشته بودم و يا اينكه اصلا بهش توجه نكرده بودم.يا اينكه بعد از هر تجربه تازه اون رو توي فولدر خطهاي قرمز ميذاشتم.
اگر فكر ميكنين كه كامنت من ارتباطي به خط قرمز نداره با صلاحديد خودتون، حذفش كنيد.
***********************************************
k1: بهرحال اينهم تجربه شما بوده توی زندگی و من كامنت شما رو پاك نمی‌كنم ولی نظر من مربوط به زمانی بوده كه آدمها معتقد به خطوط قرمز باشند و اونوقت فقط و فقط و بخاطر يه شخص خاص، يه كاری رو كه هيچ وقت فكر نمی‌كردند انجام بدند بخاطر اون شخص انجام بدند ولی اينجور كه شما نوشتين متاسفانه گوياشما تصميم داشتين از هر صنف و رده و دسته‌يی رو تجربه كنيد و اين خيلی متغاير با " خطوط قرمزه " ولی باز هم ممنون. اين بحث كاملاً بازه و شما كماكان می‌تونيد در اين رابطه صحبت كنيد.

مريم

از خواندن كامنت "يك خانم متاهل" نمي گويم كه شوكه شدم كه فكر مي كنم بيشتر به فكر رفتم. شنيده بودم كه كساني كه دچار سوء استفاده قرار مي گيرند، زندگي ج.ن.س.ي. سختي در پيش خواهند داشت. ولي... اين حس ديگرخواهي، آن هم تحت شرايطي كه همسري به اين دلسوزي و معصومي دارند، تعجبم را برانگيخت. چقدر درست است اينكه "هركسي معمار زندگي خويش است"... ولي بازهم جاي تحسين دارد اين جسارت؛ كه صورت مساله را مي شناسند و براي همه نوشتند.

محبوبه

ماشااااالله چقدر comment اونم از نوعه طولاني....من جا موندم!
مهم نيست ...الان ميگم نظرمو:

يه سري مسائل هست كه من فكر ميكنم بسته به فرهنگ خانواده،محيط رشد و باورهاي شخصي هر فردي از ابتدا در محدوده ممنوعه قرار ميگيرند و در طي مسير زندگي و گذشت سالهاي عمر موقعيتهايي پيش ميآد كه زمان امتحان و تصميم گيري و گاها،سنگ محك اون باور و تفكر هست.اگه واقعا اون باور ريشه دار باشه و طي يه تفكر و منطق انتخاب شده باشه قطعا طرف سعي ميكنه كه حداقل باز فكر كنه و بعد تصميم بگيره...اگه به راه قبل ادامه بده،حداقل براي خودش مسجل ميشه كه بله تفكرم صحيح بوده و دفعه بعد حتي بدون درنگ ميتونه تصميم بگيره و از ايده خودش دفاع كنه .اگر هم نه به نتيجه اي غير از فكر قبلي برسه باز هم ميتونه خوشحال كننده باشه چون شرايطي پيش اومده كه بهش نشون داده اون باور ايراد داشته....اصلا باور نبوده شايد عادت بوده،شايد سنت اشتباهي بوده،شايد ماله اين زمان نبوده و اصلا شايد با شرايط فعلي زندگي و شخصيتي او سنخيت نداره .اما اين حالت ها فقط زماني خيلي خوب و ايده آل هست كه فرد در شرايطي باشه كه تفكر و تعقلش برتري نسبي، نسبت به احساساتش داشته باشه (در مورد اون مساله خاص).اينطوري ميشه به اون تصميم مطمئن بود و انتظار كمترين خطر و اشتباهي رو داشت.
اما اينها همه زمانيه كه بيرون گود نشستي....واي به روزي كه احساس بياد وسط و زورش زياد بشه!بايد گفت در اين حالت فقط بايد خر آوردو باقالي بار كرد!!!! خدا برا دشمن آدم نياره.....ميدوني اشتباهه اما دنبال دليل براي توجيح ميگردي كه اگه شده براي چند صباحي، اون عقل واموندرو ساكت كنه حداقل!!!خلاصه اينكه توي همه مواردي كه دوستان گفتند تا خود آدم در اون شرايط قرار نگيره نميتونه احساس و شرايط طرف رو درك كرد......بنده قبلا اين كار رو كردم، و چه شعارها كه سر نمي دادم.....اما وقتي براي خودم پيش آمد، ديدم WoW من خودم نمي تونم اون كارها رو انجام بدم، خيلي ظالمانه است!اما نميشه كاريش كرد........فقط لطفا كسي رو منع نكنيم و اگه به مساله اعتقاد كامل داريم خودمون رو در معرض امتحان نگذاريم، چون اون موقع عقلمون قبول نميكنه اما احساس چيزه ديگه اي ميگه، اينجوري چيزي نداره جز زجر و عذاب.

Arezou

خب من فکر می کنم نظرات دوستان جامع بود فقط مطلبی که هست اینکه به نظر می رسه تازگی ها موج جدیدی از مبارزه معکوس با خط قرمزها به وجود اومده به این صورت که افراد می نشینند و فاصله ای که بین خودشون و ناهنجارهای خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی و اقتصادی قائل شدند رو مورد بازبینی قرار می دهند و تازه به این نتیجه می رسند که ای دل غافل! چه بر سر خودشون آوردند. بعضی ها هم به این نتیجه می رسند که بسته به یک سری شرایط که فرضا در 10 12 سال گذشته وجود داشته مجبور شدند که دور فلان مساله خط قرمز بکشند و حالا با عوض شدن شرایط دیگه مشکلی نیست و خیلی خوشحال و خندون در حالی که خودشون رو قانع و راضی کردند از سمت یک هنجار به سمت یک ناهنجار حرکت می کنند. سوالی که مطرح می شه اینه که افراد شرایط رو تعریف می کنند یا شرایط افراد رو ؟ و در این میان چه نقشی رو باید برای کنترل کننده ها و بازدارنده های درونی در نظر گرفت؟
هرچند شخصا معتقدم همیشه هم آنسوی خط قرمزها بدی ها و ضد ارزش ها قرار ندارند. گاهی وقت ها جهت حرکت از زشتی به زیبایی و از بدی به سمت کمال هست. به قول حافظ"توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون، می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم"
اگر قرار باشه در مورد خودم حرفی بزنم باید بگم که زیاد به گذشتن از خط قرمز هام فکر کردم.

محبوبه

اصلاحيه:
توجيه دلبندم...نه توجيح! هول شدم ديگه،شما ببخشين!

yasaman

in khate ghermez nist in dige khili porangtar az ghermeze in khianat be hesab miyad vaghti 2 nafar baham ezdevaj mikonan chon har2nafar entekhab kardan dige cheshashono bayad bebandan va be farda nazar dashte bashan in mored khas khate gherez nist chon beeghir az khode taraf to dare be ehsasate ye nanafare dige sadame mizani. khate ghernez on chizi ke khodet bemoni ba vojdanet va nafar sevomi nabashe.

من از سر بي حوصلگي كامنت هارو نخوندم گفتم كه فكر نكنين جمع بندي كردم و دارم اينارو مي گم
و اگر ديدين خيلي دارم خطا مي گم گوشزد كنيد كه بيراهه نره اين جوون...

1- خدا سوسكم كنه اگر به غير بركت پالاگراف اول كلمه به كلمه ي اين پست رو تا آخرش مي خوندم!!
2- فكر مي كنم اون قسمتي رو كه نوشتي كسايي كه از هفت دولت آزادن و خط قرمز ندارن نخونن و پاك كني خيلي خوب بشه... چون اولن من خودم تا قبل اين نوشته به طور ميانگين جزء اين آدم ها بودم ولي چون به يمن بركت 18 سالگي يك چيزهايي داره در يك قسمت هايي از تنم وول وول مي خوره و منو به زور چوب و چماق به فكر وادار مي كنه به طور ميانگين باز از اين جزء خارج شدم و فرت و فرت دارم واسه خودم خط قرمز تعيين مي كنم(خواهشن فكر نكن توي 2 دقيقه دارم اين ها رو تعيين مي كنم يك چيز هاي پراكنده اي توي ذهنم بوده و هست كه من رو در انجام دادن بعضي كارها دودل مي كنه و با خوندن اين نوشته نسبتن به يك انسجام ذهني رسيدم و راحت تر مي تونم فكر كنم) اما وقتي اون قسمت و ديدم كه نوشته بودي نخونم دلم يه لحظه خواست جدي جدي صفحه رو ببندم و تا حدودي در آينده بدبخت شم يا در نوع بهترش دير تر خوشبخت شم(قبول داريد كه نداشتن بعضي خط قرمز ها به مقتضاي سن و فرهنگ و جامعه و ... ممكن است آدم را بدبخت كند(خصوصن در ايران)؟)
3- كم كم برم منبر: فكر مي كنم بهتره مطلق گرا نباشيم مثلن نگييم امكان نداره من تا 30 سالگي ازدواج كنم(حرفي كه هميشه خودم مي زنم) چون به هر حال ممكنه من تا قبل 30 سالگي ازدواج كنم خواهشن نگيد اين ديگه چه خط قرمزيه؟ نه جانم اين يه خط قرمزه با اون ماژيك هاي لب شتري اتفاقن ولي هر چيزي تو اين دنياي بي در و پيكر ممكنه اتفاق بيفته حتي ظهور آقا!! چه برسه به يك عدد خط قرمز با ماژيك لب شتري! يعني اگر گاهي در شرايط خاص بنا بر خط قرمز ها رفتار كنيم نه تنها عاقلانه و منطقي رفتار نكرده ايم بلكه كاملن احساسي رفتار كرده ايم و گرچه نداشتن بعضي خط قرمز ها ممكنه ما رو به روز سياه بنشونه ولي داشتن بعضي خط قرمز ها در شرايط خاص هم همين نتيجه يا شبيهش رو مي ده...
يك چيزي هم هست كه اينجا تو مخم هي مي گه منم بنويس منم بنويس... عذاب وجدان پس از عبور از خط قرمز اون هم در شرايط خاص... واسه همينه كه مي گم مطلق گرا نباشيم... اون دختري كه شما گفتين نه تنها هرزه نيست بلكه براي من به شخصه قابل ستايشه چون مي دونم تو زندگيش به هر حال در شرايطي بوده كه بخواد عهدش رو با خودش بشكنه(يا به هر حال سعي كرده خودش رو توي اون شرايط قرار نده) ولي با توجه به خط قرمزش رفتار كرده و اين كارو نكرده حالا با پسري هست كه كلي احساسات ناب و پاك به هم دارن (حتي كاري ندارم اين رابطه قراره به ازدواج ختم شه يا نه) مهم اينه كه اون ها واقعن احساسات پاك صادقانه و كاملن عاطفي به هم دارن و اين كه اون دختر انقد درك و شعور داشته كه متوجه اين شرايط خاص شده و تصميم گرفته كه از خط قرمزش عبور كنه... باز خواهشن مساله هاي ديني و علمي و عملي رو وارد نكنيد كه بنده به طور كلي عرض كردم...( اصن پرت شدم حالا موندم اينارو چه جوري به عذاب وجداني كه گفتم ربط بدم!!)...
اهم... لازم به ذكر است كه اگر دختر در كمال شعور و درك انساني و خارج از مطلق گرايي در آن شرايط خاص تصميم گيري كرده باشد نه تنها عذاب وجدان نخواهد گرفت بلكه كلي هم با تفكر خودش حال خواهد كرد!!


هاااا ولي با تمام اين توصيف ها بهتر است حواسمان را به يك چيز خيلي جمع كنيم كه "شرايط خاصي هم در شرايط خاص وجود دارد"

وسلام عليكم و رحمت اله و بركاااتٌ!!

اي بابا من كه تقريبا از 17 سالگي به اينور هيچ كار بدي نكردم هوز هم مجردم صب تا شب ميزنم توسر خودم ميگم خدا كمكت ميكنه يه خري پيدا ميشه تحويلت بگيره ولي ميدونم مثل بقيه كارام تين هم مزخرف ميشه مثل تيم محبوبم پرسپوليس كه تا دهن آدموسرويس نكنه هيچ بازي مثبتي نميكنه آخر سر هم گند ميزنه....
خط قرمز چيه ...همه اونايي كه خط قرمز را پشت سر گذاشتن از من الان وضعشون بهتره

کیوان عزیز،

در پشت پنجره کلیسای تو، اعترافات زیادی صورت گرفت که با این پست فکورانه ات فهمیدم که چقدر ما انسانها به این پنجرهه نیاز داریم و آزاد و رها شدن از چیزهایی از گذشته که ذهن انسان رو آزار میده، چقدر برای ادامه راه مهم هست.

واقعیتش این هست که نوشته و نظرات اینقدر طولانی و جذاب بود که صورت مسئله به سمت مثالی از دوستی که نوشتی سوق پیدا کرد ( که البته من فکر می کنم، این دوست هنوز توی قسمت عسل خمره هستند) و چون به گونه ای بیان شده که بنا به موقعیت زمانی و مکانی و حال و هوای دو نفره بودن، می شود بعضی خطوط (که قرمزش یه ذره کمرنگ هست) رو رد کرد و از آنجایی که معمولا این قضیه تو "زن شوهر دار" بیشتر تعریف می شه که بخاطر پر خطر بودن و ممنوع بودنش، هیجانش هم از بقیه خطوط بیشتر و لذت بخش تر هست٬ همگی به نوعی در حاشیه این قضیه پرسه می زنیم.


به نظر من تاوان این قضیه تا زمانی که در دوران مجردی هستیم، شاید به چشم نیاد ولی در دوران متاهلی، ترس انتقام همسرمان از ما مردان بخاطر داشتن این رابطه (حتی با غیر شوهر دار)، باید ما را از این کار دور کنه، انتقامی که به گفته خود خانومها، جز با تلافی در آوردن با همین قضیه، آتش خشمش فرو نخواهد نشست.

نمی دونم چرا آقایون تو این پست کمتر کامنت گذاشتن یا با خلاصه نویسی و زدن به جاده خاکی، با زیرکی خاصی از زیر بار نظر دادن، در رفتن ولی به نظر من، از آنجایی که نوشتم، چون داستان این دوست، هنوز به پایان راه نرسیده، نمی تونید در این زمان به این نتیجه گیری برسید که اینکار خوب هست یا بد.

به نظر من هر بازی قواعد مخصوص به خودش رو داره، این قواعد به شکل نیروهایی خودشون رو بروز می دن، بازی زندگی هم به همین ترتیبه، تمام خانومهایی که اون بالا نظر گذاشته اند و گفته اند که اگر روزی ازدواج کنند، باز هم با فردی که الان باهاش هستند خواهند خوابید و اینکار بعضی وقت ها بد نیست، خودشون رو جای نازیلا بذارن، که اگه بد نیست روزی خواهد رسید که خانمی با کارهایی که خیلی بد نیست، زندگی ایشان را هم به نابودی بکشاند. یا اگر پسری با افکاری که ما فقط برای خودمان تائیدش می کنیم، همسر ما را از ما بدزدد ... ( شاه بیتهای تکان دهنده "پدر" در کتاب "بادبادک باز" را یادت هست کیوان جان؟! )

" هر چی مُلا یادت داده را ول کن، فقط یک گناه وجود داره والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم به نوعی دزدی ست. اگر مردی را بکشی یک زندگی را می دزدی. وقتی دروغ می گویی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی.

...هیچ کاری پست تر از دزدی نیست. اگر کسی چیزی را که مال خودش نیست بردارد، خواه جان یک آدم باشد، خواه یک تکه نان... (( خواه همسر یک مرد! ))، هیچ عملی پست تر از دزدی نیست! " "خالد حسینی "

به نظر من، تمام اینها نیروهایی هستند که در دنیا وجود داره و بسته به عمل ما، عکس العملش رو، حواله ما خواهند کرد. با دین کاری ندارم. با وجدانی کار دارم که قدرتمندترین آدمها رو از پا می ندازه و در همه وجود داره.

کیوان جان، من دوستی را می شناسم که توی زندگیش، دوبار در موقعیت خطوط قرمز(زن شوهردار طالب س.ک.س) قرار گرفته و با سختی طاقت فرسایی، اونها رو با موفقیت پشت سر گذاشته، حالا تو زندگیش، به موقعیت هایی از نظر ازدواج و دیگر شرایط زندگی کاری و اجتماعی اش رسیده که مطمئنا اون دو مورد خویشتن داریش اثر بسیار بسیار زیادی توی این قضیه داشته.

این ها رو گفتم تا این روی قضیه رو هم داشته باشیم، اون لحظات خیلی لذت بخش و هیجان انگیزه ولی واقعیتش این هست که آخر و عاقبت نداره، بار کجی هست که هیچ وقت به منزل نمی رسه.

از خدا می خوام کمکم کنه که این چیزهایی رو که امشب نوشتم رو خودم هم بتونم عمل کنم. مسلما من هم تاوان اشتباهاتم رو در زندگی داده ام(البته نه از این نوع). مشکلات ما آدمها دقیقا از روزی شروع می شه که یه ادعای مثبت اندیشانه می کنیم، از همون روز باید نیروهامون رو برای عمل به اون ادعاها چند برابر کنیم.
***********************************************
k1: نيما جان ممنون از اظهار نظرت. چقدر خوب كه خلاصه يه مرد! هم پيدا شد تا در اين مورد چهار كلوم حرف بزنه.

nazila

کیوان عزیز مرسی برای جوابت و همچنین مریم جون که برای من نوشته . مریم عزیز من اصلا شوهرم رو چک نمیکردم یعنی اینقدر بهش اعتماد و اطمینان داشتم که اصلا به همچی چیزی فکر هم نمیکردم دوستای نزدیکم که از جریان باخبر شدن میگفتن همین اعتماد زیادی کارم رو به این جا کشونده . اینی هم که موضوع رو فهمیدم خود همون دختر هرزه و عوضی وقتی بعد چند وقت از شوهرم کم محلی دیده بود برای انتقام همه چیزو لو داد . میخواس هر جور شده خودشو همچنان به شوهرم اویزون نیگه داره میگفت عاشقشم و وقتی دیده بود همسرم دیگه علاقه نداره با اون ادامه بده هر چی سند و مدرک داشت رو کرد برای من که مثل کابوس بود اولش فکر میکردم داره چاخان میکنه یا میخواد دشمنی کنه زندگی منو به هم بریزه بعد دیگه اونقدر همه چی رو شد که خود شوهرم هم مجبور شد اعتراف بکنه حتی کار به خونواده ها هم کشید یعنی دختره وقتی دید همه چی خراب شده اونا رو هم در جریان گذاشت وگرنه که من نه ادمی بودم که مسائل خصوصیمونو به خونواده بکشونم نه هیچوقت شوهرم رو چک میکردم . من هم با مریم موافق هسم که نباید کسی رو با زور کنترل نگه داشت قصد اینکارو هم ندارم اما اعتمادم سلب شده . اقا کیوان مرسی از ارزوی خوبتون برای من امشب تا یک ساعت قبل با همسرم حرف میزدیم و قرار شده حتما بریم پیش مشاور . خب خودم هم که مرض ندارم زندگیمو بعد این همه سال بزنم به هم اما بدون اعتماد هم زندگی از جهنم بدتره از طرف دیگه اون اشغال خانوم هم هنوز دس بردار نیس حتی تهدید به خودکشی کرده و هنوز ادعا داره نمی تونه شوهرم رو فراموش کنه هیچکس باورش میشه یه نفر اینقدر پررو باشه ؟ هم بدبختی خودمو دارم هم سایه اون با اینکه همسرم همه جوره اونو از خودش رونده روی زندگیمه . هر چند اگه بیش از این پیش بره شوهرم میگه به قیمت ابروی خودم هم که شده از دسش شکایت میکنیم فقط به من میگه تو منو تنها نذار من اشتباه کردم به من فرصت جبران بده تروخدا برام دعا کنید شبا خواب ندارم الان با وجود چند تا ارام بخش بازم خوابم نبرد شوهرم هم تو بالکن نشسته پشت سر هم سیگار میکشه گفتم بیام از لطف شما تشکر کنم درست میگین باید ببینم یه راه مناسب و خوب برا نجات زندگیم پیدا کنم که به فرموده شما به مسیر درست برگرده . باز هم تشکر و موفق باشید .
***********************************************
k1: نازيلا جان خوشحالم كه همراه با همسرت به يه تصميم منطقی رسيدين و خوشحالم كه اين بزرگی رو داری كه بتونی همسرت رو ببخشی. كار كمی نيست اين بزرگ بودن و از خود گذشتن.
كاشكی ميشد اون خانم رو هم يه جورايی به من نشون بدين شايد من تونستم يه جوری مشكلش رو حل كنم تا ديگه مزاحم شما هم نشه!!!

يك خانم متأهل

سلام و صبح به خير.
راستش نه. يه كمي منصفانه تر به مسئله من نگاه كنيد. من "تصميم" نداشتم تمام صنف و دسته ها و رده ها رو تست كنم. آخه چرا اينطوري قضيه رو نگاه ميكنيد؟
دفاع خيلي خاصي هم از خودم نميكنم.ولي بقول خانم مريم اونايي كه ابيوز شدن توي اين موارد بيشتر دچار مشكل ميشن.
و اينكه من هم قبلاً عرض كرده بودم كه بعله حق باشماست.من يا "خط قرمز تعريف نكرده بودم" و يا "بعد از تجربه، اون رو توي فولدر خط قرمز ميذاشتم".اما واقعاً به هيچ عنوان قصدم امتحان و تست اون هم ازنظر جــــ ـنسي نبوده.
اينجا از پرداختن به جزئيات پرهيز كردم.توي اون شرايط، بقيه افراد هم حضور داشتن.به زعم من، اونها هم اگه بيشتر از من مقصر نباشن كمتر از من هم نيستن.
بعنوان يك مادر، حس ميكنم با مسائل اين چنيني كه ممكن است خداي ناكرده براي فرزندم اتقاق بيفتد مقابله بهتري ميكنم.و اينكه با رجوع به كودكيها و سالهاي قبل خودم، بازهم خداي ناكرده درصورت بروز چنين مسائلي، ميتونم از روي رفتارهاي فرزندم شرايط رو بسنجم.
من نميگم كه خيلي آدم پاك، معصوم و بري از گناهي هستم.خير.ابدا. ولي واقعاً كنه موضوع اين نبوده كه من دست رد به سينه هيچ تنابنده‌اي نزنم.خودم هم نميدونم اسم درست اين حالت چيه؟
اين تصور براتون پيش نياد كه ناراحت شدم يا به دل گرفتم.خير.بسيار محترمانه ايده‌هايمان را مطرح مي‌كنيم.ولي فقط ميخوام بگم كه يه كمي اين قسمت از پاسخ شما: "گوياشما تصميم داشتين از هر صنف و رده و دسته‌يی رو تجربه كنيد" خصوصاً كلمات كليدي تصميم و تجربه برام غيرقابل هضمه.چون واقعا نه تصميم قبلي مطرح بوده اون هم تصميم به تجربه هاي چنين پر از خطر و ريسك.
درسته.خيلي روزهاي روحي بد رو گذروندم.ولي وقتي يه لحظه فكر ميكنم به اين كه بعد از هر حجم سنگين اين انباشته‌هاي ذهني وحشتناك نميدونم چطوري شايد به لطف ايزد دوباره سكان رو محكمتر به دست ميگرفتم تا توي يه ورطه و گرداب ديگه نيفتم كمي به خودم افتخار ميكنم.
اين كه متاسفانه با اين تجارب، باچشمان باز دارم اطرافيان رو نگاه ميكنم افتخار نيست البته.اين رو هم ميدونم.
ولي لااقل وقتي يه دوست داره برام درددل ميكنه كه بعله ديشب فلان جا بوديم و آقاي ايكس و خانم و فرزندشون هم بودن و ........ ميتونم بهش بگم دوست عزيز به اين دلايل داري خطا ميري. خب فكر ميكنم كتمان كردنش هم مشكل باشه.به هرحال تمام اون حسها رو من هم تجربه كردم.
ببخشيد.بازهم بحث به درازا كشيد.ايكاش ميتونستم با اسم واقعي و وبلاگ خودم براتون بنويسم تا ثابت كنم كه چقدر متفاوت با گذشته شدم.لااقل ثابت كنم چقدر از نظر فكري به بلوغ رسيدم.
ممنونم از حوصله‌اي كه به خرج ميدين.
***********************************************
k1: سركار خانم متاهل ... خيلی خوشحالم كه اين پست اين امكان رو به همه ماها داد تا بيايم و در رابطه با گذشته و خطوط قرمز زندگی‌مون بنويسيم. قطعاً خيلی از ماها نمی‌تونيم جای شما باشيم و بهمين دليل اصلاً هم درست نيست كه شما رو نقد كنيم. شما دوران كودكی و نوجوانی و جوانی سختی داشتين بنابراين معلوم نبوده كه آدم ديگه‌ايی توی موقعيت شما قرار می‌گرفت چيكار ميكرد.
خوشحالم كه حتی اگه من ناخواسته يه كم تند جواب‌تون رو نوشتم از دستم ناراحت نشدين اين نوشن ميده كه شايد همه ماها اومديم تا ازتجربيات هم استفاده كنيم و درس بگيريم من حس می‌كنم همين كه شما ميايد و خودتون رو نقد می‌كنيد و اينجور جلوی ديگرون لخت ميشيد تا زلال بودن و پاك بودن بعد از اين رو تجربه كنيد نشون دهنده اينه كه به بلوغ رسيدين. و در پايان خوشحال ميشم كه اگه چيزی هست كه فكر می‌كنيد من ميتونم بيشتر در جريانش باشم و بدونم برام ايميل بزنيد. خوشحال ميشم بتونم نوشته‌ها و وبلاگ شما رو بخونم البته اگه اين اطمينان رو بهم بكيند كه آدرس وبلاگ‌تون رو برام بنويسيد.

م

سلام. قبلا هم یه بار فرستاده بودم. اما این کاملتره. لطفا این یکی رو بگذارید و اون یکی را پاک کنید. این خطوط رو هم پاک کنید. مرسی.
خوب بحث خیلی جالبیه.

اول می‌خوام نظر خودم رو راجع به «خط قرمز» بگم. هیچ خط قرمزی در کار نیست. یعنی اینکه ما از زمان تولد، بدون هیچ‌گونه محدودیتی به دنیا اومدیم و خدا برای ما تعریف نکرده که آقای ب، باید با این خطوط قرمز زندگی بکنه. و اگر کسی خط قرمزی داره، خودش این خطوط قرمز رو برای خودش تعریف کرده، نه هیچ کسه دیگه ای. و عبور از خط قرمز، یعنی گریز از محدودیت‌های ایجاد شده و این بسته به فرد، می‌تواند خوب یا بد باشد. البته این بدین معنا نیست که من خط قرمزی در زندگی ندارم.

حالا بگذارید راجع به معنای «خوب» و «بد» هم معنا شویم. «خوب» یعنی «در مسیر هدف بودن» و «بد» یعنی «در مسیر هدف نبودن». آقای ب، دست فروشه، اگه بارون بیاد، واسه اون روز «بدیه». چون اون رو از هدفش، که فروختن اجناس هست، دور کرده. آقای ج، می‌خواهد با معشوقه اش، یک روز استثنائی را سپری کند. اگر آن روز برف بیاید، برای آن روز «بسیار خوبی» است، چرا که در زیر برف، روز آن ها استثنائی خواهد شد و این «در مسیر بودن هدف» است.

حال این سوال مطرح می‌شود: آیا عبور از خط قرمز، «برای شما» (تاکید می‌کنم: «برای شما») خوب است یا بد؟ چرا هنگام عبور از خط قرمز، می‌رویم و با آدم هایی مشورت می‌کنیم که زمین تا آسمان، «اهدافشان» با اهداف ما تفاوت دارد؟! (باز هم تکرار می‌کنم: زمین تا آسمان اهدافشان با اهداف ما تفاوت دارد). کافیست مسیری که عبور از خط قرمز ما را به آن سمت می‌برد، پیدا کنیم، هدف زندگی مان هم که مشخص است (امیدوارم البته)، اگر همسو و همجهت بودند، فوق العادست.

حالا می‌خوام تجربه خودم رو راجع به عبور از خط قرمز بگم.
من مجردم، و با یک زن متاهل که هفت سال از خودم بزرگتر است آشنا شدم. اکنون بعد از گذشت چهار سال، دقیقا همان اتفاقی افتاده است که در متن به آن اشاره کردی. ما عاشق همدیگر شده ایم، البته نه از روی هوس که از روی «عشق» و «دوست داشتن» (و این مطلب در طی چهار سال کاملا خودش را بروز داده است). «داشتن س.ک.س» در چنین شرایطی، شاید برای خیلی‌ها عبور از خط قرمز باشه، اما من می‌خواهم کمی‌فراتر بروم، جایی که اگر خیلی‌ها با من در این مسیر بودند، از این خط قرمز عبور نمی‌کردند: «ازدواج». اما من عبور کردم.

هنوز کسی را پیدا نکردم که همچین چیزی در ذهنش بگنجد. اما به خاطر مطلب فوق العاده زیبای شما، دلم نیومد که کامنت نگذارم.

همواره شاد و ثروتمند باشید.
***********************************************
k1: آقای " م " عزيز. مرسی كه بخوبی از تجربه‌ات نوشتی. ولی من متوجه نشدم. شما با اين خانم س.ك.س داشتين؟! و حالا هم تصميم به ازدواج دارين؟! درست فهميدم؟! پس تكليف همسر و زندگی قبلی اين خانم چی ميشه؟! آيا ايشون تصميم دارند از همسرشون بخاطر شما جدا بشن؟!

حامد

به نظر من عبور از خط قرمز یعنی شجاعت.
***********************************************
k1: به همين سادگی!

مسعود

از نظر من، این خطوط قرمز و این بایدها و نبایدهاهمون چیزهایی هستن که این "من" رو تعریف می کنه بنابراین زیر پا گذاشتنشون رو به خاطر کس دیگه نمی پسندم چون با این کار دیگه این "من" اون من ارزشمند برای خودم و احتمالاً اون فرد دیگه نیست. ولی انکار نمی کنم که توی دوره های مختلف زندگیم مرز خط قرمزهام جابجا شده.
دراین مورد فیلم "پیشنهاد بی شرمانه" فیلمیه که منظور من رو بهتر توضیح میده.
کیوان! چون گفتی که میخوای یه تحلیل آماری هم داشته باشی این نکته شاید بدیهی رو هم در تحلیلت بیان کن که این جامعه آماری بیانگر کل جامعه ما نیست بلکه نشون دهنده طرز فکر خوانندگان این وبلاگ هست. اگر مشخصاتی از خوانندگان وبلاگت داشته باشی (سطح تحصیلاتشون، حدوداً چند درصدشون تهران یا شهرای بزرگ هستن و ...) به نتیجه کار کمک می کنه.
***********************************************
k1: آره پيشنهاد بی‌شرمانه فيلم خيلی خوبيه كه بهش اشاره كردی . مرسی. و بايد اين رو هم بدونيم اون فيلم شايد توی جامعه ايرانی خيلی واقعی و حقيقی بنظر نرسه ولی توی يه زندگی آمريكايی‌ اين امر ميتونه براحتی اتفاق بيوفته. در راستا اون فيلم من " بی‌وفا " رو هم توصيه می‌كنم ببينی. فوق‌العاده است.

م

بله، من با این خانم س.ک.س داشته ام و حالا هم تصمیم به ازدواج داریم. ایشون هم از همسرشون جدا شدند.

زندگی قبلی ایشون هم کاری به من نداره، یعنی من کاری به زندگی قبلی ایشون ندارم. انتخاب او این است. من هم هیچ کدام از «ارزشهای زندگی» را زیر پا نگذاشته ام (که بخواهم عذاب وجدان بگیرم). اتفاقا برعکس، «ارزشهای زندگی» را دارم پررنگ تر زندگیشان می کنم، ارزشهای بینظیری همچون «عشق»، «دوست داشتن»، «همبستگی»، «هماهنگی» و ...

یکی دیگر از اصولی که من در کارهایم آن را به کار می گیرم، قانون «برنده برنده» است و در انجام این کار هم، این قانون را زیر پا نگذاشته ام.

مرسی از وقتی که بابت خواندن کامنت من صرف کردید.
***********************************************
k1: با توجه به هفت سال بزرگتر بودن اين خانم از شما و اينكه ايشون يه تجربه زندگی قبلی هم داشته و حالا چهار سال هم هست كه با هم هستين، خيلی خوشحال ميشم اگه تمايل داری بيشتر در رابطه با خودتون و حس و حال اين روزهاتون بدونم. فكر می‌كنی اين هفت سال اختلاف نمی‌تونه توی زندگی آينده شما تاثير منفی بذاره؟! فكر ميكنی داشتن زندگی قبلی اون نمی‌تونه توی رابطه جديدی كه قراره برقرار بشه تاثير منفی بذاره و .... بهرحال دمت گرم تو هم اين شهامت رو داشتی كه از خط قرمز و البته با شناخت بگذری و هم داری يه زندگی رو تجربه ميكنی كه شرايطش شايد برای خيلی‌ها ممكن نباشه بنابراين تجربياتت ميتونه مفيد واقع بشه.

امیر حسین

چون ناراحت بودی مردها نظر ندادن گفتم کامنت بذارم اما دور از شوخی پستت کولاک بود کامنتا جالبتر از خود پست بودن راسش برای خانم نازیلا خیلی ناراحت شدم معلومه با سوز دل نوشته ایشالا که مشکل حل بشه و بعنوان یه برادر اگه قابل بدونن میخواستم بگم من خودم مرد هستم و با چیزایی که شما نوشتین تقریبا مطمئنم شوهرتون از گذشته پشیمون شده راس میگه خب مردا یه جوریه که بیشتر از خانما ممکنه خط قرمزه رو بشکنن اما وقتی هم پشیمون شدن وقتی خودش داره اقرار می کنه و به حمایت شما نیاز داره حالا نمیگم به همین تندی اما با همون روش رفتن پیش مشاور و بعد که یه مدت گذشت اعتمادتون جلب میشه خب زندگی هم که بازیچه نیس به این سادگی ادم جا بزنه همونطور که نیما نوشته ادم باید خودشو جا طرف مقابل یعنی جای همسر اون زن یا مرد بذاره اگه یکی بیاد این مدلی زندگیش رو خراب کنه بازم شعار میده که به خاطر عشق اگه خودم شوهر داشته باشم یا اون طرف زن داشته باشه بازم باهاش میرم . خب حالا از منبر بیام پایین تجربه خط قرمز !
خودمو بگم کامنت این اقا م باعث شد زبون منم باز بشه . والا من تعریف از خود نباشه که ببخشید غلط کردنه اما در دورن مجردی اهل هر عشق و حالی بودم همه مدلش رو هم تجربه کردم اما با زن شوهردار هیچوقت نپریدم بابا نامردیه فرق نداره مرد زن دار هم همینطور همون دزدیه که اقا نیما گفت حالا شکلش فرق داره اما منم به نوبه خودم خط قرمزه رو شکوندم جوری که نزدیک بود سر خودم هم باهاش بشکنه اما جدی بگم منم با خانمم ده سال اختلاف سنی داریم اون ده سال از من بزرگ تره . تریپمون هم عشق و عاشقی بود اما والا به خدا اون وقت که باهاش اشنا شدم از شوهرش جدا شده بود بعد یه زندگی خیلی بد یه پسرکوچولو هم داشت که حالا پسر هردومون شده . من اونوقت مجرد بودم یعنی خانمم همسر اول و ایشالا اخرم بود . من سی وسه سالمه و اون چهل وسه سالشه . شش سال هم هست ازدواج کردیم قبلش هم یک سالی دوست بودیم .خونواده من سفت و سخت مخالف بودن یعنی از اون خط قرمز پررنگا بود تو خونواده ما یعنی از اون مدلا که زن باید کم کم سه چهار سال کوچیک تر باشه . خلاصه سرتون رو درد نیارم تا دوسال اول که تحریم شدیم از جانب خونواده مخصوصا مادر من اما حالا جوری شده که قسم راستشون جون خانم منه از بس خودشو جا کرد از بس خانم و ماه و مهربون و فهمیدس جوری که حالا هرکی تو فامیل میخاد ازدواج کنه و این مسئله رو داره حالا نه به این غلیظی مثلا دو سه سال بزرگتر همه ماوزندگیمون رو مثال میزنن. سرتون رو درد اوردم . من که از این خط قرمزه که شکستم راضیم بعضی وقتا خود خانمم سر بسرم میذاره میگه هروقت پشیمون شدی بگو اما شکر خدا گوش شیطون کر تا حالا که نه من پشیمونم نه اون .
***********************************************
k1: خيلی جالبه كه با خانمی ازدواج كردی كه از شوهر اولش جدا و يه اختلاف سنی ده ساله داريد و همچنين فرزند اون خانم رو هم فرزند خودتون دونستيد .... راستش من با موارد ديگه مشكلی ندارم ولی هنوز نتونستم اين دهسال اختلاف سنی رو هضم كنم. بنظرم اختلاف سنی دهساله ميتونه در آينده خيلی مشكل‌ساز بشه كه البته اميدوارم برای شما نباشه.

امیر حسین

یه چیز دیگه هم بگم یادم رفت . نمیخام کامنت قبلیم بداموزی داشته باشه این که این کاری که من کردم رو به هر کسی توصیه نمیکنم نه اینکه از خودم تعریف کنم اما من از خیلی نظرا به گفته بقیه فکر و عقل و کارام چند سالی بزرگتر از خودمه یعنی حالا که فکرشو میکنم اصلا نمیتونسم با یه دختر کم سن و سال کنار بیام برا همین از انتخابم راضیم اما هرکس باید شرایط خودشو ببینه و بسنجه و بعد تصمیم بگیره . رو هوا و هوس نمیشه همچین تصمیم مهمی گرفت که بعد هم خودتو هم یه انسان دیگه رو به دردسر بندازی . کمااینکه من الان پسر خانمم از شوهر سابقش رو با جون و دل دوس دارم و خدا شاهده فرقی با پسر دوممون که مشترکه برام نداره اما اینکار از هر کی برنمیاد . عزت زیاد .

الناز

هر کدوم از ما ادما حتمن تو شرایطی که برامون پیش میاد مجبور میشیم از خط قرمز زندگیمون عبور کنیم، اگه کسی تو شرایطی که براش پیش میاد ازش عبور نکنه، قطعن باید رو خودش خیلی خیلی خیلی زیاد تمرین کرده باشه، چونکه اصلنی کار راحتی نیست
راستی با فیلم بی وفا هم خیلی موافقم:)

م

ممم. گفتی از حال و هوای این روزها برات بگم. فوق‌العادست. حال و هوای عاشقانه‌ای که نمی‌توان وصفش کرد. نمی‌دونم چی باید بگم. واقعا نمی‌دونم. و اما راجع به سوال‌هایت. در رابطه با زندگی گذشته ایشون، من اصلا چیزی رو به یاد نمیارم. منظورم اینه که از وقتی که با من بوده، روزها حساب می‌شه و گذشته این خانم برای من، یک گذشته چهار ساله است، یعنی از همون موقعی که باهاش آشنا شدم.
و اما راجع به سن. با توجه به جوابی که به آقای «امیرحسین» دادی، فکر می‌کنم که شما با اختلاف سنی خیلی مشکل دارید. من در این‌جور مواقع، از یک ترفند خاص استفاده می‌کنم. بگذارید اول کمی توضیح بدم. شما می‌خواهید کاری انجام دهید، مثلا ازدواج با معشوقه‌تان. اما اختلاف سنی زیاد است (مثلا هفت سال که برای خودم اتفاق افتاده است). بین دو راهی می‌مانید. چه کار می‌کنید؟ حال فرض کنید که اختلاف سنی‌تان، همان چیز ایده‌آل است. مثلا یک سال. حال چه کار می‌کنید؟ اگر جواب‌ها با یکدیگر فرق داشت، یعنی فقط مساله سر سن است. و اما ترفند: در زندگی سه عدد را نادیده می‌گیرم: 1- سن 2- قد 3- وزن. هر موقع می‌خوام تصمیمی بگیرم که این سه عدد دخالت می‌کنند، آن‌ها را نادیده می‌گیرم.
***********************************************
k1: شايد برای ازدواج قد و وزن پارامترهای خيلی مهمی نباشه _ كه البته هست _ ولی سن بنظرم پارامتر خيلی مهمی هستش. توی زندگی نميشه چشم روی واقعيت‌ها بست. ميشه با يه اختلاف هفت و دهساله هم ازدواج كرد و زندگی عاشقانه ايی داشت ولی توش خيلی اما و اگر هست.

سلام
براي من جالب بود اينهمه كامنت براي موضوع عبور از خط قرمز.
بايد بگم كه من فقط از خط عابر پياده رد شدم كه اون هم سفيد رنگه.
خيلي ممنونم.

نیما

بعضی وقتها آدم یه چیزهایی می گه که مطمئن نیست که ریاکارانه هست یا واقعا می تونه بهش عمل کنه، واقعیتش این هست که کیوان یکی از دوستان خوب من هست و من نمی خواستم جلوی این دوست خوب، جانماز آب بکشم، چون وقتی می نویسم این قضیه خیلی لذت بخش و هیجان انگیزه، یعنی که حتما تا نزدیکی هاش رفتم یا لااقل بارها و بارها خوابیدن با افراد مختلف رو، در ذهنم image کردم ولی وقتی که با یک دید واقعی به جریان نگاه می کنم، می بینم که واقعا به رسوایی اش (که دیر یا زود برای همه آدمهای این بازی اتفاق خواهد افتاد) نمی ارزه، بزرگترین مردها رو که کوه هم نمی تونه تکونشون بده رو، با این قضیه، می شه به لجن کشید، برای همین می گم از خدا هم می خوام که کمکم کنه، مطمئن نیستم که به تنهایی قادر به انجام این کار باشم، یا لااقل ادعاش رو نمی کنم. اون مرد! هم من نبوده و نیستم کیوان خان! اینهایی که گفتم فکر می کنم که واقعیت هایی ست که یکی باید به گوش من هم هر روز یادآوری کنه والا ...

ضمنا یه چیز دیگه: چون قرار بود که با اسم مستعار بیایم و نمی دونم چرا وبلاگ داش کیوان، کامنت من رو بدون ایمیل و وب سایت نمی پذیرفت، من هم زدم "الکی بلاگفا دات کام،"! که ظاهرا یه بنده خدایی قبلا ساخته بوده که من نمی دونستم که همین جا ازش عذر می خوام. به هر حال من، ایشون نیستم، یکی از دوستای داش کیوان هستم که البته امیدوارم هنوز هم ما رو به دوستی خودش قبول داشته باشه که حتما همین طور هست.
***********************************************
k1: نيما جان والله من، نه متوجه منظورت توی پاراگراف اول شدم و نه توی اين پاراگراف آخر .... اينكه تو كی نيستی و چی نيستی؟! تو يكی از دوستهای من هستی و نمی‌خواستی كه من چی‌چی رو متوجه بشم؟! من يه كمی خنگم اگه لطف كنی برام يه كم واضحتر كامنت بذاری و يا اگه دوست داری برام ايميل بزنی و ماجرا رو شرح بدی ممنونت ميشم. چون من الان گُه گيجه گرفتم كه كی به كيه!

میدونی خط قرمزایی که آدم خودش برای خودش میذاره ، خودش هم میتونه هر وقت خواست ازش بگذره !
ولی خط قرمزهایی که خانواده و جامعه و عرف برات میذارن ، وقتی ازشون رد شی ، عذاب وجدان خفه ات میکنه.
---
من خودم دو ساله که متاهله ام ! متاهل که در واقع میشه گفت بیشتر متعهد !
وقتی قبول کردی که توی زندگی به کس دیگه ای متعهد شی ، پس دیگه خودت نیستی که خط قرمزها رو تعیین میکنی !
این خطها توی زندگی تعیین میشن.
تو حتی 50% اکسیژن خونه رو هم قبول کردی که شریک شی .
50% رختخوابت رو.
دیگه صبحا فقط از یک طرف تخت میتونی بلند شی .
یعنی همه قسمتهای زندگیت رو شریک شدی.
---
مردی که با یک زن شوهر دار رابطه برقرار میکنه ، حالا هزاری ام بگه این عشق با بقیه عشقها فرق داره و فلان و بهمان ، فقط 1 لحظه اگه فکر کنه روزی همین زن اگه با خودش ازدواج کنه و به خودش خیانت کنه چه برخوردی میکنه ؟؟؟
---
نمیدونم چرا همیشه شنیدن و خوندن این روابط نفسم رو بند میاره !
شاید چون دو مدلش رو توی زندگیم و از نزدیک دیدم !
یکیش که آقاهه 4 سال با منشی شرکت بود و از زن اولش 3 تا هم بچه داشت و آخرش که معلوم شد خوب کار به جدایی رسید !
یکیش که خیلی کثافت تر بود ؛ آقاهه گی بود !!!! فکر کن !!! اینا بچه دار نمیشدن ، هر چی دکتر و کوفت و زهرمار افاقه نمیکرد ، دیگه رفتن از یه دهاتی بچه آوردن ، خانمه خونه میگفت من میدیدم این لباسای زیرش ( ببخشید) کثیف بدجوریه ! خلاصه معلوم شد که آقا با سرایدار خونه اس !!
---
ببین کلا خصوصیت خط قرمز اینه که آدم وسوسه میشه حتی یه بارم که شده ازش بگذره !
پس بهتره به جای اینکه بگیم خط قرمز ، خیلی منطقی بگیم که چرا من نمیخوام فلان کار رو بکنم ؟ اونوقته که وقتی کردی ، منطق خودت زیر سئوال میره.
مگه تقلب نیست ؟ این همه معلما و استادا خودشون رو کشتن که ماها تقلب نکنیم ، واقعا نکردیم ؟؟؟؟؟؟
ولی من کسی رو میشناسم که برای تقلب نکردنش یه منطقی داره که حالا طولانیه ، اما در نهایت به این میرسه که درآمدی که بعدا از طریق این مدرکش به دست میاره دزدیه و حرومه و اینا . . . خوب هیچ وقت هم تقلب نکرد !
---
خیانت توی زندگی زناشویی در واقع زندگی خودت رو داری بی ارزش میکنی !
حالا چرا ؟
شاید اون زندگی واقعا برات ارزش نداره !
خوب چرا نباید به طرفمون بگیم و مسئله اینطوری به خیانت بکشه ؟
من خودم به همسرم خیلی راحت گفتم اگه روزی دیدی این زندگی رو دوس نداری ، حالا به هر دلیلی ، اینکه راحت بهم بگی و من از تو زندگیت برم بیرون خیلی بهتر و قشنگتره تا اینکه بفهمم بهم خیانت کردی.
---
من خودم کلا آدم ترسویی ام !
یادم نمیاد از خطوط قرمزی که برای خودم گذاشتم رد شده باشم.
شایدم به خاطر همین نمیتونم افرادی که اینقدر گنده از خط قرمزشون رد میشن رو بفهمم.
من نه از روی ترس یا تعیین خط قرمز ، فقط برای اینکه عمیقا دوس نداشتم ، هیچ وقت نخواستم قبل از ازدواج س ک س داشته باشم !
ولی مطمئنم اگه اینو برای خودم خط قرمز میکردم ، احتمال داشت حتی شده یه قدم ، ولی ازش رد میشدم !
یه دلیلی هم برای خودم داشتم.
به خاطر همین میگم خط قرمز در واقع باید خط دلیل و منطق باشه .
الکی و هرتکی نباشه.
مثل حجاب خیلی از دخترا که وقتی ازدواج میکنن فوری برمیدارن !
---
یه چیزی هم در مورد این اختلاف سن بگم ، خود منم اصلا موافق بزرگتر بودن خانوم از آقا نیستم ، نمیتونم هضم کنم ، ولی خود ما یه فامیلی داریم که خانومه از شوهرش جدا میشه ، چون مشکل بچه دار شدن داشته ، بعد با یه آقایی که 14 سال ازش کوچکتر بوده آشنا میشه ، آقاهه عاشق و کشته مرده اش میشه و الان 25 ساله که دارن بدون بچه زندگی میکنن !
همیشه استثنا هم هست ، ولی من باز با این حال دوس ندارم.

این خط قرمزا عجیب متحرکن. روز به روز جاشون عوض میشه.با تغییر محل زندگی با بالا رفتن سن ... من خودم فقط جای خطام عوض نشدن بعضی هاشون از بین رفتن که خوشحالم از از بین رفتنشون. الان میتونم بگم من خط قرمزم فقط جایی هست که به آدمای دیگه نبودنشون ضرر بزنه. البته وقتی پای احسایس میاد وسط این خطا خیلی راحت نادیده گرفته میشن. این خطا وجود دارن تا وقتی ما رو ماجرایی درگیر نکرده. ورود به یه جریان شدید یعنی کم رنگ شدن تا از بین رفتن خطوط.

نگاه

والا بارها پیش اومده که چند تا آدمای فوق‌العاده ارزشمندی كه حس کردم در بعضی موقعیتها خواستن بخاطر اونا از خط قرمزهای زندگیم بگذرم، نگذشتم
و این رفتار باعث شد که اونا منو بسیار عاقل و با هوش حساب کنن نه احساساتی و ساده
و از محکی که زده بودن پیروز در اومدم و سر بلند
ولی من بخاطر اینکه اونا انتظار داشتن و یا میخواستن از خط قرمز عبور کنم واسم کم و یا فاقد ارزش شدن !گذاشتن خطوط قرمز عقلی و نوعی احتیاطه و گذشتن از اون احساسیه و بی احتیاطی

ام ال

بعضي از ما ها زندگي خيلي آشفته ايم داريم و تو اين آشفته بازار دست به هر كاري ميزنيم ... يه جورايي عين " خانم متاهل " .
وقتي پست ايشون رو خوندم كلي دلم سوخت ، چون هيچ كس از در دوستي وارد نشده بود و هيچ توجهي به آخر عاقبت كارش نداشت .
منم تا قبل از آشناييم با S خيلي اشتباه ها كردم ولي بعد از اون به خاطر وجود پاك S تصميم گرفتم آدم باشم .
از بچه گي با پسرايه فاميل ندار بودم و جيك تو جيك بوديم يه مدت هم با دخترايه فاميل بر خوردم و للز بازيو از تيپ كارا بعد دوباره با برگشتم تو جمع پسرا .
اولين بار كه با يه پسر دوست شدم منو به هوايه اينكه مي خواد از انبارشون يه چيزي برداره منو برد تو يه خونه تو جردن كه انبار مغازشون محسوب ميشد و اونجا بود كه به زور اولين تجربه تلخ برام اتفاق افتاد البته هنوز دختر بودم
بعد از اون با يه پسر ديگه آشنا شدم كه از در دوستي وارد شد و منم كه خيلي ازش خوشم آمده بود در باغ سبز و نشون دادم بعد از يه مدت اون احمق با يكي از دوست دخترايه من ريخت رو هم و الان هم دارن ازدواج مي كنن بعد از اون هم با يه پسره تصادف كردم و به خاطره اينكه اون پسره قبول كنه كه تو تصادف اون مقصر بوده و جلويه بابام ضايعم نكنه تو يه حسه بدهكاري كه بهش داشتم به خاطر كاري كه برام كرده بود باهاش رابطه حسنه برقرار كردم بعد از دو سال دوستي باهاش صكص كردم از رويه رضايت بعد هم بدون اين كه متوجه باشم بع از سه ماه فهميدم يه جنين سه ماهه دارم به چه بدبختي تونستم از شر او جنين راحت بشم هنوز كه هنوز به ياد اون شب وحشتناك كه ميوفتم چهارستون بدنم ميلرزه ، بعد از اين قضيه اون پسر منو رها كرد و رفت .
بگذريم كه چه بلاهايي سرم آمد چقدر از زندگي سير شده بودم و چند بار هم دست به خودكشي زدم كه متاسفانه جواب نداد و زنده موندم .
تو همون روزهايه سردرگمي به تنها كسي كه تو محيط كارم بهش اعتماد داشتم كه يه آقاي سي و هفت هشت ساله است كله ماجرا رو گفتم خيلي متاثر شد و از اون روز گشت تا برام يه دكتر خوب پيدا كنه كه حداقل اين جسم دربو داغونم رو بگردونه به حالت سابقش . موفق هم شد و يه دكتر زبر دست برام پيدا كرد كه با وجود هزينه سنگين دوميليون تومانيش ولي كارش حرف نداشت . اين پولو از خوده همكارم قرض گرفتم و قرار شده ماهيانه مبلغي رو بهش بدم تا قرضم صاف بشه . بدبختانه همكارم بعد از يه مدت شروع كرد به سوء استفاده البته طوري كه بهم لطمه نزنه منم ناچار بودم اون آتو از من داشت .
منم نامردي نكردم و اونو با يكي از دوستايه مطعلقه ام آشنا كردم به اين شرط كه ديگه با من كاري نداشته باشه .

كارايي كه من كردم خيلي ها كردن حرفايي كه من زدم خيلي ها زدن تنهايي كه من كشيدم خيلي ها مزه كردن
ميدونم همش تكراريه .
الان مي خوام الگويه خواهر كوچيكم باشم ولي نميشه مي خوام براش خطه قرمز مشخص كنم نميزاره مي خوام باهاش درد و دل كنم نميشه اون داره جا پايه من ميزاره تازه بدتر از من ، با دوستاش جمع ميشن و مشروب و از اين حله حوله ها مي خورن . منم مي خورم ، رطب خورده منع رطب نميكنم ولي من پشيمونم مي خوام بهش بفهمون كه ره كه تو ميروي به تركستان است ولي نميشه نميفهمه دردي كه من كشيدم رو ديد بدختيمو ديد ولي فقط ديد كاره خودش رو ميكنه .
پدرم هم كه با وجود بيست و اندي زندگي با مادرم اندازه موهايه سرش معشوقه و زن صيغه اي داره و مادرم هم اوضاع احوال روحيش خيلي خرابه تفلك . اين وسط همه باره كمبود محبت خواهر و مادرم گردنه منه .
كاش ميشد يكي بهم بگه چيكار كنم !!!
اگه معني خط قرمز رو تا امروز نفهميدم فقط خودم مقصر نبودم ... !! مگه نه ؟؟؟

امی

یکی از اقوام ما که یه پسر خیلی خوشگلیه و و یه نمه معروفه(به علت شغلش) با خانومی ازدواج کرد که 15 سال از خودش بزرگتره و این خانوم قبلا یه ازدواج داشته که به علت نازا بودن از همسرش جدا شده بود
این پسر زمانی که با این خانوم ازدواج کرد 25-26 سالش بود و خانوش 40-41 ساله!!!
از اون روز ازدواج تا الان چیزی حدود 7-8 سال میگذره و اون پسر با همه قطع رابطه کرد: ولی با توجه به خبرای واصله توسط بی بی سی های فامیل زندگی خوبی با هم دارن!
خب این یه جورایی عبور از خط قرمز زندگی بود دیگه...
***********************************************
k1: الزاماً نميشه گفت عبور از خط قرمز بوده بلكه بستگی به نوع ديدگاه و تفكر اون آقا و خانم داشته.

...

سلام !
چقدر کامنتهای جالبی جمع کردی آقا کیوان ! برای اینکه نظرات آقایون کامنتهات بالا بره بذار من هم نظرم رو بگم ...راستش من از موقعی که خودم رو شناختم تو زندگیم خط قرمز زیاد داشتم ولی وقتی که دیگه رفته رفته بزرگتر شدم خط قرمز هام جدیدتر می شدن اما چیزی رو که تا الان هم که تقریبا سی رو گذروندم شاید برای جمع جالب باشه اینه که تا حال با دختری س ک س نداشتم اونهم نه به خاطر اینکه تواناییش رو نداشته باشم بلکه به این خاطر که همیشه اینو حق طرف مقابلم می دونستم که اگه من تا قبل از ازدواج س ک س داشتم اونهم متقابلا این حق رو داشته و خوب چون یکی از معیارهای من برای ازدواج پاک بودن طرف مقابلم بوده این موضوع رو رعایت کردم بارها و بارها شده که بین دوستام _حتی متاهل هاش) شنیدم که اینو حق خودشون می دونن که با زن دیگه ای رابطه داشته باشن ولی وقتی بهشون گفتم که آیا شما هم حاضرین زنتون با یه مرد دیگه س ک س داشته باشه جوش آوردن و رگ غیرتشون قلمبه شده و چه بسا تا مدتها باهام سرسنگین هم بودن ...به زندگی نازیلا خانوم نگاه کنید ! حتی دیگه نمیتونه با شوهرش تو یه بستر بخوابه و جاش رو عوض کرده (البته خیلی خوشحالم که خدا رو شکر رابطه اشون داره خوب می شه ولی کلا ارزش داره که آدم عزیزترین کسش رو به خاطر لذتی که اصلش به قول خود شما تا قبل از اینه که اون مایع از بدن آدم خارج بشه از دست بده ؟.... میدونی آقا کیوان به فیلم خوبی اشاره کردی (بی وفا رو می گم)این فیلم دقیقا همون هوس رو نشون می ده که اون خانوم با اینکه میدونه اون آدم چیکاره است (صحنه ای که کیسه یخ رو می خواد رو پای اون زن بذاره یادتون می آد ؟)باز هم قرار ملاقات بعدی رو می ذاره و به راهی کشیده می شه که هدیه همسرش رو بدون اینکه نامه ای که توش بوده رو بخونه به همون عشق هوسانه اش میده ....هوف ف ف ف نمی دونم اینایی رو که نوشتم سر و ته دارن یا نه اما بیاید یه لحظه خودمون رو طرف مقابلمون بذاریم و ببینیم آیا دوست داریم با هم همون رفتار بشه یا نه ....

I?زندگی چیز بسیار غریبیه...به نظر من هیچ آدمی رو نمیشه محکوم کرد که اشتباه کرده که از خط قرمز زندگیش گذشته چون ما تا در اون شرایط قرار نگیریم دلیلش رو نمیفهمیم.من هم یک زن متاهلم..نمیدونم بگم که از خط قرمز زندگیم گذشتم یا نه..من قبل از ازدواج کسی رو دوس داشتم اما اصلا نمیتونستم به سکس باهاش فکر کنم چون اهل این کارا نبودم....شاید خیلی محکم بودم ،شاید هم خیلی ترسو....چیزی که مانع این رابطه میشد حسی بین این دو تا بود.الان هم که ازدواج کردم گاهی اوقات به فکر فرو میروم....گاهی آدم حوصله عزیز ترین ها رو نداره و گاهی از مادر و پدر و خواهرشم خسته میشه چه برسه به همسری که به هر حال تفاوت هایی باهاش داری...اون موقع است که به سرم میزنه بعضی خط های قرمزو رد کنم...اما باز هم روحیه ام با این کار سازگار نیس.چون اصولا آدمی هستم که به کسی باج نمیدم تا بتونه بعدا محکومم کنه...اما بهترین فایده ازدواج واسه ام این بوده که اگه روزی همسرم این خط رو رد کنه میتونم حداقل بهتر از قبل درکش کنم و بهش یک کم حق بدم..چون خدا به طور ذاتی تو وجود آفریده هاش حس زیبایی دوستی و تنوع طلبی رو گذاشته واین که بلاخره انسان جایز الخطا است...وقتی من به عنوان یک زن گاهی با خودم درگیر رد کردن این خط هستم،آقایون به مراتب بیشتر درگیرشن...البته سو تفاهم نشه من نمیخوام آقایون رو محق جلوه بدم..چون اینجا همه داریم از کاری حرف میزنیم که 90% مردم نه تنها قبولش ندارن،بلکه گناه میدوننش و خودشون هم ماشالا از این گناه بری هستن...اما خوب همه ما یک سری کارایی کردیم که نباید میکردیم و اینو اگر هم به روی هم نمیاریم،دلیل نمیشه که تذیبش کنیم .ممنوم از این مطالب جنجالی و شجاعتت.

مرد

من یه مرد 64ساله هستم که همسرم چیزی حدود 5 سال از من بزرگتره، یعنی 69 سالشونه و زمانی که من با ایشون ازدواج کردم، بنده 24 سالم بود و ایشون 29 سالشون بود و جالبتر اینکه ایشون 7 سانت از من بلندترن: من نسبتا قد بلندی ندارم: من 160 قدمه و همسرم 167 که به اون زمان دختر بلند بالایی بودن: زیبایی خاصی هم ندارن که بگم عاشق چشم و ابروی ایشون شدم!و مهمتر از همه اینکه ایشون 17 سالشون که بود یه ازدواج کردن و متاسفانه ناموفق بودش و بعد 5 سال از همسرشون جدا شدن
خودت فرض کن اون قدیما چقده حرف مفت پشت ایشون بود! ایشون یه بچه از همسر اولشون داشتن و به علت اینکه باردار بودن و مورد ضرب و کتک همسر اول قرار گرفتن، بچه دوم از بین میره و با سقط جنین، خودش هم از بارداری می افته
من اون موقع ها تو یه بیمارستان کار میکردم و یادمه ایشون جز بیماران بنده بودن و البته درس هم میخوندن و من هم درس میخوندم. من داشتم تخصص میگرفتم برای قلب و ایشون دانشجوی اولای پزشکی بودن!
به علت بیماریشون به هم نزدیک شدیم: البته سک.س نداشتیم با هم! رابطمون از جزوه و کمک درسی شروع شدش!
به مرور زمان بهش علاقه مند شدم
شناخت زیادی نسبت به هم پیدا کردیم و به این نقطه رسیدم که از نظر فکری خیلی به هم نزدیکیم و مسائل دیگه همش کشکه!!!( ببخشید از این لفظ استفاده کردم)
زمانی که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم: خیلی مشکل داشتیم با اطرافین
به خصوص خانواده من! همه میگفتن تو پسری: دکتری: جوونی: پولداری و شرایط خوب برات زیاده
میتونم به جد بگم که هیچ کدومشون نمیفهمیدن من چی میگم
البته دعای خیرشون که خیلی پشتمون بود:
شما بچه دار نمیشید: بدبخت میشید: از هم جدا میشید: زندگی خوبی ندارید و...
ولی ما زندگی رو شوروع کردیم
دختر همسرم مثه دختر خودمه و الان نازنین من چندین ساله که ازدواج کرده و خوشحالم که تو این مدت منو به عنوان پدر قبول کرده: از هیچ چیزی برای نازنین دریغ نکردم: نوه من الان داره ازدواج میکنه و این برای من از هر چیزی شیرینتره!
تمام حرفایی که میزدن مثه اینکه میگفتن: خانومت 7 سانت ازت بلندتره: 5 سال ازت بزرگتره: نازاست: مطلقس: زشته و... برای من بی ارزش بود
چونکه ارزش از دید من چیز دیگه ایه
تمام این پارامتر هایی که از دید بقیه پارمتر منفی بودش: از دید من پارامتر مثبت بود نه منفی!
الان از زندگی مشترک ما 40 سال میگذره و من هنوز که هنوزه معتقدم مسیری که طی کردم درست بوده و اشتباهی نکردم( البته به جز اشتباهات جزئی که تو هر زندگی ای هستش)
البته به نظر من اختلاف سن و شکل و ظاهر مهمه: ولی برای هر انسانی ارزشها منحصر به فرده و ارزشهای بنده با ارزش های شما کیوان عزیزم متفاوته
زندگی بنده از دید خیلی ها عبور از خط قرمز پررنگی بوده و از دید خیلیا خریت محض! ولی از دید خودم زندگی به معنای واقعی بوده
***********************************************
k1: آقای دكتر خيلی خوشحالم كه شما هم يكی از خواننده‌های اين وبلاگ هستيد. بهرحال من فكر می‌كنم شما حركت بسيار جسورانه‌ايی انجام دادين و با توجه به معيارها و پارامترهای زندگی‌تون انتخابی هوشمندانه انجام دادين كه در نوع خودش و با توجه به سالهايی كه كمتر ميشد اين چنين ازدواج كرد بسيار ارزشمند بوده. خوشحالم كه از زندگی با همسری كه هم سنش بيشتر از شماست و هم قدش بلندتر! راضی و خشنوديد. اميدوارم كه هميشه اين رضايت وجود داشته باشه.

سلام كيوان جان . با اينك مي دوني خيلي كار دارم ولي نشستم و همشونو خوندم .
خطوط قرمز رنگي كه عنوان كرديد و كردند كاملاً‌ لازمه ولي مي بينم كه 95 درصد اين خطوط در مورد خانوم هاي عزيزه . من يا همجنسان من ( مثلاً آقايون ) مسائلي از اين قبيل رو خط قرمز نمي دونيم . نمي خواهيم كه سر همو كلاه بزاريم . اگه همين الان كه متاهل هم شديم يكي از همون دوست دخترهاي قديميمون رو ببينيمو و ارتباطي برقرار كنيم اگه پيشنهادي از طرف نشود ( كه درصدش خيلي بيشتره ) دنبال يه موردي مي گرديم كه ...
بگذريم .
محض رضاي خدا يكي هم پيدا بشه از مهمترين خط هاي قرمز ما آقايون بگه .
مرسي
بايد برم سالن . دير شد ببخشيد

عبدی

من چون تجربه بسیار مشابه مورد اشاره شما را دارم فکر می کنم خوبه که نظرم را اینجا بنویسم. من دقیقا همین ماجرا برام اتفاق افتاد، فقط تا نهایتش (س.ک+س) نرفتم که اون هم به علت ترس من از این عمل بود، وگرنه اگه نمی ترسیدم (چون قبلش تجربه این کار را نداشتم) اون هم اتفاق می افتاد. درباره خطوط قرمز تقریبا همه حرفایی که میخواستم بزنم را می بینم که بقیه زده ن، بنابراین بد نیست من فقط به اون مورد خاص بپردازم.
به نظر من توی چنین شرایطی، س+ک.س دیگه عملی برای ارضای غریزه جنسی نیست، بلکه یکی از وسایل ابراز علاقه است. یعنی اینکه اگه ابراز محبت را دارای مراحل بدونیم، این مراحل از یه دوست داشتن ساده (دوستی مثلا بین دو همسایه یا دو همکار) شروع میشه و همینطور میره بالا. در مراحل معمولی این ابراز محبت فقط در حد یه لبخند یا یه سلام و علیک و احوالپرسی ارضا میشه. یعنی اینکه محبتی که به طرف داری همینقدره و با همین احوالپرسی و لبخند اون را ابراز می کنی. ولی یه موقعی میشه که بین دونفر محبت بیش از اونیه که بتونی با یه لبخند ابرازش کنی، اونوقته که کلمات محبت آمیز یا مثلا نگاه محبت آمیز به کمک میان. بعد یه مرحله ای میشه که اون نگاه ها و کلمات هم راضیت نمی کنه و تماس فیزیکی (مثل دست در دست گرفتن و پیشرفته ترش بوسه) تنها راهی میشه که بتونی این محبت را انتقال بدی. مرحله نهاییش هم تماس ماکزیمم فیزیکیه که از اتفاق خیلی شبیه به س-ک_سه. من عمدا این جمله را اینطوری کلماتش را می چینم چون به نظر من توی اون مرحله ای که من تجربه کردم نیاز جنسی واقعا هیچکاره بود، فقط محبت شدید بود و اینکه میخواهی یه طوری این محبت را بروز بدی و بیان کنی ولی ابزار کافی را نداری و می بینی فقط می تونی با بوسه (مثلا) این حس را منتقل کنی.
به هرحال من فکر می کنم توی این مورد خاص مساله اصلی خیلی روحیه و کمتر فیزیکی.
امیدوارم که این تجربه بتونه کمکی بکنه.
***********************************************
k1: ظاهراً شما اشتباه متوجه شدين چيزی كه من گفتن تجربه خودم نبود بلكه در رابطه با يكی از دوستانم اتفاق افتاده بعدش هم من اصلاً با نظر شما موافق نيستم يعنی شما اگه يه كم كسی رو دوست داشته باشين بهش دست ميزنيد اگه دوست داشتنت بيشتر شد بوسه‌اش ميكنی و اگه همينجوری پيش رفت باهاش س.ك...س برقرار ميكنيد؟! و اينجوری اون دوست‌داشتن‌تون رو بهش نشون ميدين؟! والله نميدونم چی بگم فقط اميدوارم من يكی رو خيلی خيلی دوست نداشته باشين!

sara

Man az khatte ghermezam gozashtam, chon TARSIDAM shoharam in karo koneh va man nemikhastam roo dast bokhoram!! jeddi chon shoharam adame too darist va ta be in lahze man na yek doone az doostasho didam na jelo man bahashoon harf zadde na yek kallame az gozashtasht gofte ( man Iran zendegi nemikonam, va ghabl az shoharam inja boodam va oon bade ezdevaj oom kharej az keshvar)

خب من دیر رسیدم اما نشستم نوشته ات و کامنتها را کامل خواندم تازه رقتم تو حیاط هم خاکبازی کردم و یکمی هم فکر به نوشتت:)
اینهایی که میخواهم بگویم تجربه شخصی از خط قرمز گذشتنه و هیچ نوع منظوری از درست بودن یا نبودن اینها برای "دیگران" ندارم.
بیست و چهار سالمه و از هفده سالگی از ایران آمدم بیرون (با خانواده) و وقتی نوزده سالم بود فکر میکردم سکس قبل از ازدواج درست نیست چون بار عاطفیش زیاده. فکر هم میکردم که باید با پسری بیرون برم که ماکسیمم شش هفت سال از خودم بزرگتر باشه. اصلن فکر نمیکردم که ممکنه روزی برسد که شک کنم حامله ام و شوهری در کار نیست. فکر میکردم پدر و مادرم به خاطر زحمتهایی که کشیدند هرقدر هم که در قضاوتشان راجع به من اشتباه کنند، بهتره که سکوت کنم.
بیست و یک سالم که شد، لیسانسم را گرفتم وارد دکترا شدم. کسی را دیت کردم که هجده سال از خودم بزرگتر بود. دلیلی که از خط قرمزم گذشتم این بود که دیدم بهش علاقه دارم، پس ازش خواستم با هم بریم بیرون. به سکس که رسید، دیدم این آدم خیلی عزیز و محترمه و تا من نخواهم قدمی بر نمیدارد که من را ناراحت بکنه. قکر کردم که آمادگیش را دارم و تصمیم خوبی هم بود. یکبار دو سال بعد شک کردم حامله ام. آروم صبر کردم و تست کردم و چیزی هم نبود ولی آنروز خودم را اماده کردم که اگر مثبت بود بروم برای ابرشن.
آخرین قلم هم خانواده بود. آن طرز فکرهای نوزده بیست سالگی تا جد زیادی از مادرم آمده بود و یکمی هم پدر. برای همین در حال حاضر به هیچ عنوان ساپرتیو هیچ حرکت من نیستند "اگر" جرئیات زندگیم را بدانند. در نتیجه برای خودم زندگی میکنم، احترام آنها سر جاشه، اما نمیگذارم به حریمم پا بگذارند و آشوبش کنند.

الان چهار سال از داستان میگذرد. با دوست پسرم یکساله بهم زدیم (چون اینبار اون از خطی گذشت که من را خیلی ناراحت کرد)، اما هنوز دوستای نزدیکیم. از هیچ کدام از این خط قرمز گذشتنها هم پشیمان نیستم. بالاخره همه شان یک قیمتی داشتند، اما فکر کنم مهم این بود که آگاهانه ازشان عبور کردم و در آن شرایط بهترین تصمیمهایی بودند که میتوانستم بگیرم.
***********************************************
k1: ممنون كه اونقدر راحت و صادقانه در رابطه با خصوصی‌ترين مسئله زندگی‌تون نوشتين. بنظر منهم اين مهمه كه " اگاهانه " از خط قرمز عبور كردين. اين خيلی مهمه.

ببخشید دوباره مزاحم میشم:) اما دیدم یک چیزهایی تو کله ام مانده که بهتره بگم.

دلیلی که من با دوست پسرم بهم زدم اختلاف سن نبود. اتفاقن دلیلش این بود که بنده شدم شخص ثالث در رابطه. اولش خیلی خیلی ناراحت شدم، اما یکی دو ماه که گذشت اپریشیت کردم که دوستم این را از من پنهان نکرد، برای اینکه به من حق انتخاب داد. برای همین هم هست که الان دوستای خوبی هستیم و هر چی بشه به هم کمک میکنیم.

مساله شخص ثالث از دید من در رابطه دوستی همانقدر مهمه که در ازدواج. فرق ازدواج اینه که قاعدتن همه مسائل باید ترنسپرنت تر بشه. رو این اساس اگر روزی ازدواج کنم و بخواهم با شخص دومی وارد رابطه بشوم، قبلش حتمن با نفر اول حرف میزنم. البته حقیقتش رو حساب تجربه بالا، با اینکه سعی کردم خیلی مچور رفتار کنم اما غصه زیاد خوردم و هنوز هم گاهی ناراحت میشم. روی این حساب بعید میدانم هیچوقت خودم بروم سراغ نفر دوم، اما چون هیچ چیز در زندگی بعید نیست، اگر اینکار را بکنم، حتمن با دیگری حرف میزنم که بداند و "حق انتخاب داشته باشد" و تو عمل انجام شده قرار نگیره.


نسيم

سلام

اونقدر بحثی که گذاشتی برام جالب و پر ارزش بود که خواستم حتی برای تشکر هم که شده این دفعه کامنت بذارم.

بعضی از خطوط قرمز، موقتی هستن و محدودیت زمانی دارن. یعنی بعد از سررسیدشون، معمولا ازش عبور میشه. چون این خطوط بستگی شدیدی به شرایط زمان و شرایط شخصی و اجتماعی هر فرد داره.

عبور از بعضی خط قرمزها برای من نتایج خوبی داشته و اصلا بخاطرش پشیمون نیستم. ولی: ((بعضی خط قرمزها واقعا ارزش عبور ندارن، بخصوص اگه به نابودی زندگی دیگران منجر بشه)).

خوندن مطالبت و مخصوصا کامنتها خیلی مفید بود. ممنون

م.ل

سلام

من مدتهاست وبلاگ شما رو مي خونم ولي هيچ وقت كامنت نذاشتم ولي امروز چون به مشكلي در رابطه با اين موضوع برخوردم ميخواستم از نظرات شما و دوستان استفاده كنم.راستش من مدتي بود تو محيط كار متوجه توجه بيش از حد يكي از همكاران شده بودم .ايشون به عنوان يه ادم بسيار محترم و با اعتبار تو محيط كار ما شناخته شده بود.در ضمن بايد بگم اين اقا همسر و يك فرزند هم داره.ومن هم مجرد هستم.هميشه از اينكه حتي فكر ميكردم داره به من توجه ميكنه خودمو سرزنش ميكردم ولي نميدونستم بايد چه كار كنم! اونقدر انسان خوبي هست كه همه بهش احترام ميذارن ومحبت زيادش به من هيچ وقت نميذاره بهش بگم كه نميخوام وارد رابطه اي با اون بشم.بارها سعي كردم بهش بفهمونم كه يه چيزايي براي من ارزشه و محترمه و اونم خانوادس.بارها گفتم كه خراب شدن يه زندگي برام فاجعه است.ولي اون روز به روز بيشتربه طرفه من مياد . تا اونجا كه يه روزي مي خواست منو تو اغوشش بگيره!ولي من رد كردم!نميدونم بايد چه كار كنم !ميترسم ازاون روزي كه كنترل اوضاع از دستم بيرون بره.چون اعتقاد دارم سرنوشت يه بچه و يك زن به تصميم و نحوه رفتار من بستگي داره.چون ميدونم خيلي ادمه متعهد و خوبي بوده نميدونم چه جوري باهاش رفتار كنم!كه نه زندگيش خراب بشه و نه غرورش لطمه ببينه!احساس كراخر كه ردش كردم خيلي بد شكست!ميشه شما كمكم كنيد؟!
***********************************************
k1: والله فكر نمی‌كنم بتونم خيلی بهتون كمك كنم. شايد در حال حاضر مراجعه به مشاور كمك‌تون بكنه ولی چيزی كه مهمه دقيقاً همين شرايطی‌يه كه شما الان داريد ... سوال منهم همينه كه توی اين موقعيت بايد چيكار كرد. شايد الان شما لبه خط قرمز وايستادين. می‌خواهيد رد بشيد يا نه؟!

اين خط قرمزهايي كه دوستان شكسته اند ماشاالله چقدر زيادند. من خط قرمز زياد نشكسته ام تا حالا. اما هوسش زياد به سرم زده. اولين خط قرمزي كه مي خواستيم بشكنيم، با بچه هاي دانشكده بود. مي خواستيم توي سايت دانشكده بازي شبكه اي دخترانه راه بياندازيم. مثل پسرها، اما نشد. چون خوب بلد نبوديم و اگر كل كل مي كرديم، كم مي آورديم.
بعدش دررابطه با پسرها بود. خودم را كه كشتم، آخر احساسي كه به خرج دادم، به پسر بيچاره اي كه خيلي سعي مي كرد ابرhز احساسات كند، بعد از دو ماه، يكبار گفتم كه دلم برايش تنگ شده.
آن رابطه همhن روزها تمام شد. من تمامش كردم. او هم هيچ تلاشي نكرد. اما حالا كه شش ماه گذشته، فكر مي كنم از ترس شكستن خط قرمزهايي شايد يكي از بهترين كساني كه مي توانستم داشته باشم را از دست داده ام، كه شايد واقعا او هم شكستنش را از من نمي خواست.
بگذريم، اما در مورد اين خط قرمزها، من از لحاظ تئوري روشنفكرم، بينهايت. هيچ خط قرمزي هم جز خيانت برايم وجود ندارد. اما به عمل كه برسد، گفتم كه.
شايد بشود گذاشتش به پاي بي اعتمادي تاريخي ملت ايران، يا بي احساسي من، يا هر چيز ديگري، اما نمي دانم كه واقعا دلم مي خواهد اين خط قرمزها بشكند يا نه. راستش مي ترسم هميشه. از اينكه خط قرمزي را بشكنم كه پشيماني بياورد!
راستي، شما كشيش خوبي مي شويد حتما، خوب اعتراف مي گيريد. من اين اعتراف را، اينجا، براي بار اول و آخر بود كه اعتراف كردم
***********************************************
k1: مرسی كه به اين كشيش پير و اين كليسای محقر اعتماد كردی، دخترم!

لیلا

برای م ل : اصولا از روی یک کامنت بدون توضیحات کافی نمیشه به کسی حتی اگه خودش بخواد هم کمک کرد اما با خوندن کامنت شما دوست عزیز نادیده چیزایی بنظرم رسید که بدم نمیاد بنویسم : اول اینکه همونطور که کیوان خان نوشتن بهترین راه برای شما به نظر من هم رفتن پیش یک مشاور هستش . بنظرم اومد شما بیشتر از اینکه از برخوردهای بعدی ان حضرت محترم (!) نگران باشی با خودت درگیر هستی نازنین . نمیدونم با چه پارامتری این همه القاب " انسان خوب و محترم و ... " رو به این اقا نسبت دادی ؟! صرفا بر اساس پست و مقام اجتماعی و چند تا برخورد در محیط کار ؟! ادمی که با وجود زن و یک بچه اونقدر پیشروی می کنه که به قول خودت می خواسته تو رو در اغوش بگیره ان هم در محیط کار و نسبت به دختر مجردی که از نظر کاری مرئوس اون بحساب میاد محترم و خوب و ... متعهد (!!!) هستش ؟!!! متعهد به کی ؟! متعهد به چی ؟!!! بعضی وقت ها بیشتر از اون که دیگری بخواد دل ما رو بدست بیاره ما خودمون دوست داریم خودمون رو با واژه ها و ... فریب بدیم ! در ضمن از من میشنوی زیاد نگران به هم خوردن زندگی اون اقا نباش . تو در زندگی او وزنه ای نیستی که به خاطرت زندگیش لطمه بخوره ! این جور افراد معمولا بلدن چگونه بگونه ای عمل کنند که نه سیخ بسوزه نه کباب !!! ... معذرت میخوام اگه کمی تند روی کردم اما راستش مشابه داستان تو رو در بین دو سه تا از دوستانم دیدم که اتفاقا از خط قرمز هم عبور کردن و سرانجامی جز دل شکستگی براشون نداشته . باز هم تاکید می کنم نه قصدم قضاوت بود نه نسخه پیچی فقط از اون جایی که بنظرم چند تا مانتو (!) بیشتر از تو عزیز پاره کردم نتونستم سکوت کنم . مراجعه به روانشناس ان هم در اسرع وقت رو فراموش نکن . برات بهترین ها رو ارزومندم
***********************************************
k1:پاسخ لیلا خانم به ( م ل ) هر چند من خیلی با نظر لیلا خانم که در رابطه با اون آقا بدون شناخت، بریده و دوخته موافق نیستم ولی چون نمی‌خواهم فکر کنید یه نگاه جنسیتی دارم و میخواهم از آقایون دفاع کنم و چون بحث بین شما دو تا خانم هستش و لیلا خانم هم اشاره کرده که خیلی مانتو پاره کرده بنابراین به منهم این اجازه رو بدید که فکر خشتک خودم باشم و حرف دیگه‌‌‌یی نزنم!

لیلی

سلام !
بسیاری از خطوط قرمز در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکنن باید تو اون لحظه نه فقط به خودت که به همه اون افرادی که خواسته یا نا خواسته متاثر میشن هم فکر کنی.
مثلا س ک س قبل از ازدواج (البته برای خانومها مخصوصا)که بحث در موردش خیلی زیاد شده!تو جامعه ما یه خط قرمز پر رنگه و رد شدن ازش کار اسونی نیست.میتونه نه فقط خود فرد که کل خاندانش رو تحت تاثیر قرار بده و هر چقدر هم که طرف خودش رو به بیخیالی بزنه و نظر دیگران براش مهم نباشه نمی تونه بگه که براش ارزون تموم شده.مسلما تو جامعه ای که این مسئله تابو نیست پیامد خاصی هم وجود نداره ولی نه اینجا.این مسئله رو میتونیم از مقایسه دو فیلم من تزانه 15 سال دارم و جونو هم بفهمیم.
و بعد در مورد ارتباط بعد از ازدواج به نظر من این مسئله رو نمی تونیم خط قرمز بدونیم.من اسم دیگه ای به جز خیانت رو نمی تونم براش بکار ببرم.و اگر کسی هم این مسئله رو تائید کنه واقعا برام جای تعجب داره.با توجه به فیلم بی وفا که خودتون اشاره کردین این مسئله تقریبا همه جای دنیا عمومیت داره و یک جورایی یک تابو بین المللیه.خانواده یه حریم مقدسه که خیانت بهش نه فقط خود طرف که همه زندگی و احساسات همسرش و کل اطرافیانش رو بهم میریزه و ابروشون رو به لجن می کشونه.اینجا دیگه فرد نمی تونه بگه که تحت شرایط خاص و با شناخت و این چیزا دست به این کار زدم و پشیمونم نیستم.یا چون عاقل و بالغ و تحصیل کرده ام و....

شهاب

همیشه این طرفها می آمدم تا هم مطالب شما را بخوانم و هم به چند لینک سر بزنم . امروز که آمدم دیدم چند تایی از وبلاگها را از کنار وبت حذف کرده ای . چه شده شاید آنها هم خط فرمزها را رد کرده اند و تو هم ناکارشان کرده ای . فکر میکنم خط رمز وبلاگستان را فقط صاحبان وبلاگها میدانند و بس . این چند وقت هر وبی که خوانده ام پر از گوشه و کنایه به همدیگر بوده است بعضی ها از اینکه بعضی ها خط قرمزی که خود فکر میکرده اند خط قرمز است را رد کرده بودن ناراحت شده و بعضی ها هم برای همدیگر خط و نشان میکشیدند. چند نفری هم کارشان به حذف لینکهای همدیگر افتاده بود . خلاصه خط قرمز همه جا هست من فکر نمیکنم عبور ازآن چندان کار سختی باشد یعنی تنها قدم اول سخت است . قدمهای بعدی نه تنها سخت نیست خوش آینداست . خط قرمز دو گونه است خط قرمزی که خودمان برای خودمان داریم که خوب خط قرمز است و قاعده هم همین است که ردش نکنیم و خط قرمزی که جامعه برای ما کشیده است . این خط قرمز گاهی در تضاد با روابط اجتماعی ما میشود ردش میکنیم و بعد هم یا باید جورش را بکشیم و یا بیخیالی طی کنیم . اره برادر من خط قرمز خوب است اگر خوب نبود همه چیز به هم میریخت . البته گاهی شکسته میشود اما اگر قرار بود مدام بشکنیمش که دیگر خط قرمز نبود سبز یا سفید بود . خلاصه اگر مدام خط قرمزها شکسته شوند سنگ روی سنگ بند نمیشود. البته این هم هست گاهی ما فکر میکنیم چیز خط قرمز است ولی نیست فقط یک خط است که از آن رد میشویم
***********************************************
k1: آره حق با شماست. چند روزی هست که دستی به سر و گوش لینکها کشیدم و چند تایی رو حذف و اضافه کردم و این اصلا به معنی عبور از خط قرمز نیست فکر میکنم این حق طبیعی منه و من مجازم که هر لینکی رو که دوست دارم به مجموعه لینکها اضافه و چند بعد اگه از نوشته‌هاشون خوشم نیومد، حذف‌شون کنم.

شهاب

راستی یه چیزی رو من از کامنتهات فهمیدم اون هم اینکه خط قرمز بیشتر ادمهای بالا س...ک...س بود . این همه خط و خطوط قرمز همه نادیده گرفته شدن .

لیلا

جناب کیوان به قول دوستان از پشت یک سوم ! :
1-اولا مثل همیشه ممنون بابت این که فضایی فارغ از سانسور جهت ارائه نظرات متفاوت و متنوع در پست مذکور فراهم کردید .
2-نظری که نوشتم کاملا شخصی بود صرفا با تکیه بر محتوای کامنت خانم م.ل عزیز . اگر هم ایشان در کامنتش اشاره به استفاده از نظر سایر دوستان نکرده بود مطمئن باشید به خودم اجازه ورود به این مقوله را نمی دادم .همانطور که در کامنتم هم تاکید کردم به هیچ عنوان قصدم قضاوت پیرامون " شخص " نبوده است یا به قول فرمایش شما " بریدن و دوختن " ! من ان اقا را از نزدیک نمی شناسم که حتی اگر می شناختم بدون شناخت نزدیک باز هم ممکن بود از روی رفتارهای اجتماعی ایشان دچار سطحی نگری شده و من هم از بعضی تعابیر مردم پسندانه و دل خوش کنک برای ایشان استفاده کنم اما از انچه م.ل در کامنتش نوشته ان اقا برای من نمادی ست از نمونه مردانی با خصوصیات فوق الذکر که در اجتماع با ان ها سر کار داریم ومعمولا نشانه ها و بعضی علائم رفتاری می توانند نمادی از واقعیت های عینی باشند اگر اسیر احساسات نشویم . البته مطمئنا این شامل سایر مردان فهمیده متعهد و صادق نمی شود .
3-بعنوان یک زن در تقابل با برخوردهای جنسیتی مردان جامعه بنظرم تجاربم از شما یا هر مرد دیگری بیشتر باشد چون باید یک " زن " باشید تا مفهوم بعضی برخوردها و نگاه ها را درک کنید ( باز هم با احترام برای مردان فهیمی که خارج از این دایره رفتاری جنسیتی قرار دارند ) .
4-منظورم از کامنت فوق الذکر بحث یا مجادله یا خدای ناکرده زیر سوال بردن م.ل عزیز نبوده است و امیدوارم که چنین سوء تفاهمی هم برای او ایجاد نشده باشد .
5-در اخر اینکه هر چقدر فکر کردم ربطی مابین کامنتم با خ ش ... شما نیافتم :دی

BAD

JUST ONE HUNDRED
***********************************************
k1: انوقت اين يعنی چی؟!

sahar

salam K1 jan. man taghriban hameye commenta ro khoondam. shayad be rahati gozashtan az khatte gharmeza az tarafe man be in ellat boode ke aslan be kheili mavaredi ke khanandehat behesh eshare kardan fekr nakardam che berese be inke barashoon khatte ghermez taien konam. shayad beshe khatte ghermezaie mesle sen o ghiafe o tahsilat ro nadide gereft. vali dar morede khianat kardan o varede zendegie digari shodan.... az oonjaie ke adama az nazare hessi va daryafti ba baghie mojoodat zamin ta asemoon fargh mikonan, momkene har adame mojarradi asheghe hamsare digari beshe ya baraks monteha man fekr mikonam ehsas o mantegh az ham joda nist. manteghe adam ye jahaie hoshdar mide ke : hey folani az divare zendegie khoonevadegie mardom bala naro! in dige bastegi be oon adam dare ke ta che had betoone ba dozdi kenar biad, cheghadr betoone akhlagh ro zire pa bezare va albate cheghadr betoone adame ghavi va ba vejdani bashe. man khanoomi ro mishnasam ke zendegie khoonevadegish be khatere khianate shoharesh az ham pashid. in khanoom be ghadri fahmide bood ke eterazesh be ashegh shodane hamsaresh ya motareke nabood. az in zanaie nabood ke eine sirish be shohare michasban ke yani mikhan zendegishoono hefz konan. tanha eterazi ke be shohare kard in bood ke : " to hagh nadashti be jaye man vase zendegim tasmim begiri va bayad az hamoon avval ghazie ro matrah mikardi ke man ham baraye zendegim tasmim begiram. man hich vaght hazer nemishodam ba adami ke delesh jaye digast zendegimo ghesmat konam. " albate inam begam ke oon aghaye shohar badjoori be goh khordan oftad vali fayede nadasht. bazia nemitoonan tikkehaye kase shekaste ro be ham bechasboonan bad khodeshoono gool bezanan ke mesle avvalesh shode. inam ro begam ke har zani ya behtar begam har adami nemitoone enghadr fahim va ghavi bashe.
dar har soorat fekr mikonam hame montazeran ta commente khode to ro ham bekhoonan
***********************************************
k1: راستش باز هم خيلی فرقی نكرد. به نظر من وقتی آدم توی شرايطش نباشه خب ميگه دزدی بده ولی اگه روزی اونقدر گرسنه شدی كه مجبور به دزدی بودی باز هم از فضايل انسانی سخن سر ميدی؟!

مريم

مي دانم كه اين پست شايد بيات شده باشد به قول كيوان. ولي چيزي كه اين روزها هروقت كه اين پست را مرور كرده ام بدجوري اذيتم كرده ، اين است كه چرا اينقدر جرات و جسارت نداشتم كه بگويم من در دوران مجردي، از خطوط قرمزي كه خانواده ام به خصوص مادرم سفت و سخت برايمان گذاشته بود، دوبار گذشتم. البته دومين بار، در شرايطي بوديم كه كار تا پاي ازدواج پيش رفت، ولي به دليل اختلافات سليقه اي دو خانواده، ازدواج صورت نگرفت. هر دو آسيب ديديم. بدجور هم آسيب ديديم. البته، هيچ وقت دلم نمي خواست چشم و گوش بسته اي باشم كه هيچ چيز از رابطه با مردان ندانم: جسمي، روحي، احساسي، عاطفي، جنسي. خواستم و كم و بيش هم فهميدم. ولي، با توجه به شرايط بسته موجود؛ به ريسكش نمي ارزيد و از طرفي هم، با توجه به چهارچوب هايي كه در اجتماع هست (چه درست و چه نادرست)، كمتر كسي هست كه دوست داشته باشد (چه زن و چه مرد) با كسي زندگي ات را ادامه بدهي كه هر دو از خطوط قرمز گذشته اند. چون، به هرحال، اين يك ضد ارزش در جامعه ما محسوب مي شود.
بعد از ازدواج؛ عليرغم همه امكانات موجود براي گذشتن از خط قرمز، هرگز اين كار را نكردم. چون دلم نمي خواست. مي دانستم كه هركاري، قيمتي دارد و اين كار، بجز ضرري كه به امنيت خانواده وارد مي كند، روح يك انسان ديگر را لگدكوب مي كند؛ هرچقدر هم كه همسر خوبي باشد يا نباشد. ولي... ولش كن... نه... مي گويم: سال پيش، بي دليل يا با دليل؛ نمي دانم. ولي همسرم اتهام خيانت به من زد. و من هم كه هاج و واج مانده بودم ذهنش به سمت چه كسي سوق پيدا كرده (با توجه به ارتباطات گسترده شغلي و خانوادگي هردويمان)؛ ماه ها ذهنم كم و بيش مشغول بود. البته، با توجه به اعتماد به نفسم از يك طرف و اينكه واقعاً كاري نكرده ام كه به خاطرش مورد شماتت قرار گيرم. وقتي، بعد از گذشت ماه ها و عنوان كردن موضوع پيش چند نفر (از جمله مادرم)، جلوي پدر خودش عنوان كرد كه به چه كسي ظنش برده! و من ديدم كه آن آقا، يكي از همكاران سابق (كه چه عرض كنم)، مشاور شركت قبلي مان بود كه دوست مديرم بود كه فقط دو ماه در شركت ما بود و بعدها، براي خودش شركت حمل و نقل و يك شركت بازرگاني تاسيس كرده بود و يكي دوبار به من اي ميل و تلفن زده بود تا ببيند مي تواند از طريق ارتباطاتي كه من در شركت دارم، تجهيزات مورد نياز شركت ما را تامين كند و براي خود يك بيزنس مطمئن دست و پا كند! كه البته بنده هم محترمانه عذرش را خواسته بودم و شماره تلفن بخش فني شركت را داده بودم تا از طريق آنها اقدام كند! وقتي كه همسرم گفت:"همون آقاي forwarder ... " و من جواب دادم:"من با سه هزار تا forwarder كار مي كنم! منظورت كدومشونه؟!!!"
وقتي اين حرف را شنيدم، جگرم سوخت. اينكه همان آقاي فورواردر (به قول همسرم) جرات نكند كه كوچكترين حرف اضافه اي بزند و همسرت، تو را به داشتن رابطه با او متهم كند. كسي كه حتي نمي بيني اش؛ چون ياد گرفته اي كه حيطه كار، حريم خود را دارد و حيطه زندگي هم، حريم هاي خودش را. هرچقدر هم كه در گذشته، خط هاي قرمز را گذرانده باشي... براي تمام روزها و شب هايي كه تنها بودم. براي تمام دوران بارداري ام كه تنها بودم. براي تمام دوران شيردهي ام كه تنها بودم. براي تمام روزهاي سختي كه با بچه كوچك مي رفتم و مي آمدم در سكوت. بدون اعتراض. فقط به عشق داشتن يك زندگي مشترك و محكم كردن هر روزه آن. به خاطر تمام مشكلاتي كه در محيط هاي كاري ام داشتم: آدم هايي كه با اينكه مي دانستند متاهلم، دانه مي پاشيدند. براي همه پيشنهادات كثيف مالي، كه در شغل من (بازرگاني) بسيار رايج است. به خاطر تمام تنهايي هايم. به خاطر همه صداقت مالي كه در خانواده داشتم... صادقانه بگويم وقتي اين اتهام را شنيدم همه ارزش هايم برايم ضد ارزش شدند. و ناباورانه صدايي در درونم مي شنيدم كه پشتم را به لرزه مي انداخت:"خيانت نديدي! يك خيانتي بهت نشان بدهم كه ..."

سلام. ببخشید اگر مطلب من تکراری است، کامنت ها زیاد بود و همه را نخواندم. خطوط قرمز اصولا متغیرهایی وابسته به فرد یا جامعه هستند. شاهد آنکه در بعضی جوامع بکـ.ارت دختر نشانه مشکل دار بودن اوست و در بعضی جوامع هم مثل ما برعکس. ولی هر شخصی یک سری خطوط قرمز برای خودش رسم می کند برای اینکه بداند تا کجا پیش رفته است، نه برای اینکه از آنها نگذرد، چون می تواند تعریف خود را عوض کرده و خط را عقب یا جلو ببرد. ولی در مورد خاص گفته شده، خط قرمز زن یا مرد ازدواج کرده، نه تنها خطی شخصی که دو جانبه است. کسی که خود را محق به گذشتن از خط می داند باید حق عبور را برای طرف دیگر رابطه ثابتش نیز محفوظ بداند. و البته در صورتی که علاقه یک خانم/آقا به دوستی از علاقه به همسرش بیشتر باشد، هر چند نانوشته، ازدواج تمام شده است. در مورد یکسان بودن عشق به دوست و همسر نمی توانم چیزی بگویم جز اینکه احتمالا من از خط قرمز رد نخواهم شد. ولی به نظر نمی رسد یک بار سـ. کـ.س ضربه ای به طرفی وارد کند، آن را نمی توانم از مصادیق خیانت هم به شمار آورم. صرفا حرکتی کاملا انسانی و احساسی است که البته غیر عقلانی هم نیست، تا وقتی که هزینه های احتمالی آن را بپذیریم.

baharak

سلام.من دیر اومدن.
برای نازلی خانم.نمیدونم کسی جوابتون رو داده یا نه.من فامیلی دارم که مرده خط قرمز رو رد کرد با 2 تا بچه.به قول بزرگتر ها خانومه اینقدر خانومی کرد که علاوه بر اینکه برگشت..غیر مستقیم و مستقیم جلوی همه میگفت که (بلا به نسبت)گه خورده و خانوم تر از اون کسی رو نداره.گاهی مردها از این کارها میکنند و اگر واقعا پشیمان بشن با کمی گذشت میشه دوباره زندگی کرد.نمیدونم چطوریه ولی زمان خیلی چیزهارو حل میکنه.نباید حرف زدن رو قطع کرد ولی حتما هم نباید فوری بغلش کرد که احساس پوچی آدم زیاد میشه.این که میرین مشاوره خیلی خوبه.اونها خوب میدونند چکار کنند.
فیلمی از وودی آلن هست به نام همسران و خانومها(ترجمش یه همچین چیزی میشه)دقیقا به یک چنین مسائلی نگاه کرده.به امید روزی که با دل خوش بخندید.
در مورد خط قرمز ها فیلم لولا بودو(آلمانیه)خیلی قشنگ این رو تعریف کرده که گاهی خط قرمز رو چطور میشه شکست و یا چطور جلوی اون رو گرفت.
این فیلم رو به تمام کسانیکه اهل هنر هستند توصیه میکنم.
زمانی که فیلم در آلمان اکران شد از روی شخصیت اصلی فیلم بیشتر دخترهای آلمانی موهاشون رو قرمز کردن.
به نظر من هم مثل خیلی از بزرگانی که در بالا کامنت گذاشتن بعضی خط قرمز ها شامل جمع میشه و به خود فرد تنها برنمیگرده.وقتی یک خانواده از هم میپاشه فقط 3 نفر در گیر نیستند کل کسانی که با اونها در ارتباط هستند درگیر میشن.فیلم آنفیچوال دقیقا این مساله رو توضیح میده و پایان تلخ یک رد شدن از خط قرمز رو.
(میدونم نظرات رو جمع بندی کردی ولی خوب من تازه دارم کامنت میذارم).خوش باشی.

آفتاب سرخ

به نظر من خط قرمز همميشه خط قرمز است. امكان دارد آدمي از اين خط عبور كند. ولي خطر فراوان دارد و امكان پشيماني، اگر پشيماني در كار نباشد، آن خط قرمز اصلاً قرمز نبوده و به اشتباه تصور مي‌كرده كه منطقه ممنوعه است. حتي كسي كه متأهل باشد، در برابر شخصي كه واقعاً لياقتش را داشته باشد اگر از چيزي كه آرمان و هدفش بوده تعدي كند، روزي هر چند دور شرمنده مي‌شود، البته اگر هدفش درست و اصولي باشد

مونا

سلام کیوان جان، خیلی از ماها از خطوط قرمزمون رد می شیم واسه یه دلیل قانع کننده از کاری که می کنیم راضی هستیم و پشیمون هم نمی شیم. ولی جالبیش اینجاست وقتی تو مقام قضاوت قرار می گیریم همون گذشتن از خط قرمز رو واسه یه شخص دیگه بد می دونیم و منحرف می بینیمش، ببخشید اینجوری می گم مخصوصا توی آقایون این نوع قضاوت بیشتره.
اگه بعد از این پست جالب شما و این همه کامنت بشه حتی نظر یه نفرو عوض کرد، خودش جای شکر داره

ارسال نظر