درسته كه ارديبهشتِ امسال مثل هر سال نيست و با اينكه يكماه و نيم از سال جديد ميگذره ولی هنوز يه بارون بهاری درست و حسابی هم نيومده و بيم خشكسالی به تموم بيم و خوف و هراسهای گرونی و بيكاری و زلزله و دود و ترافيك و تورم و توحش و تنفر و تجمع و ... اضافه شده و تنها چيزی كه توی اين مملكت ارزون بود و مردم تقريباً به راحتی میتونستند تهيه و ازش استفاده كنند، برنج بود كه خب خوشبختانه الان اونهم به كيليويی 3400 تومن رسيده ولی خب ارديبهشتهای تهران چه با بارون و چه بیبارون و چه با گرونی كه ديگه همهمون بهش عادت كرديم و انگاری تورم و گرانی جزءيی از اعضاء خانواده و پاره تنمون شدند! هميشه با يه بو و حال و هوای خاصی همراه بوده و اون چيزی نيست جز برپايی نمايشگاه كتاب تهران.
در رابطهش زياد خونديم و شنيديم و خيلی از ماها توی اين چند سال اخير و بعد از اينكه خسته و نالان و با در دست داشتن كيسههای پر كتاب از نمايشگاه ميومديم بيرون، پشت دست و كف پا و احتمالاً روی يه سری از اندامهای تناسلیمون! رو داغ كرديم تا ديگه سال بعد به نمايشگاه كتاب نريم ولی خب با رسيدن نيمه اول ارديبهشت و برپايی نمايشگاه، دوباره بسان هر سال، دست و دل و همون جايی كه سال قبل داغ گذاشته بوديم! شروع به لرزيدن ميكنه و دوباره عهد و پيمونی رو كه ارديبهشت سال قبل، با خودمون بسته بوديم رو فراموش میكنيم و دوباره عينهو الاغهای امامزاده داود با چشم بسته، راه نمايشگاه رو در پيش ميگيريم و ميريم تا آمار بازديدكنندهها و كتابخرها رو اضافه كنيم تا وقتی قراره توی برنامه اِكسل، نموداری رسم كنند، تعداد آمار بازديد كنندهها، عينهو يه چيز بلند و كلفت و ستبر حتی از شيت و صفحههای اِكسل و كامپيوتر هم بزنه بيرون و مجبور بشيم برای اينكه اين نمودار توی چشم و چال كسی نره سرش يه پارچه قرمز ببنديم و زير تخمهاش اسفند دود كنيم تا كسی چشمش نزنه و بعد از اون تموم جامعه بخودش بباله كه آری اين منم رستم دستان و ما اِل میكنيم و بل میكنيم و شاتل هوا میكنيم و چنان و چنون از پهلو و از وسط و از ميان و لا پا و توی گوش و دهن و به روشهای خوابيده و درازكش و چهار چنگولی و 69 میكنيم ولی وقتی خيلی از كتابها توی همون چاپ اول باقی ميمونه و تمومی آمارهای منتشر شده در سطح جهان نشون ميده كه سرانه مطالعه ايرانیها تنها چند دقيقه در سال هستش! اون موقع است كه آدم دوست داره زمين دهن باز كنه و همهمون رو دو لپی ببلعه تا توی اين دهكده جهانی كه ما ادعای كدخدا بودنشون رو میكنيم، اينجوری شرمگين و خجالتزده نشيم.
Comments (10)
به قول حضرت توکا : بهترین روز هفته ام را با نمایشگاه کتاب حرام کردم و هیچ چیز به جز ازدحام مردمی نااهل کتاب ندیدم ! :
http://sainttouka.blogfa.com/post-163.aspx
Posted by لیلا | May 5, 2008 03:07 PM
Posted on May 05, 2008 15:07
ناهارش بي برنج بود، نه؟ :))
***********************************************
k1: كدوم نهار؟! من كه ديگه موقع نهار برنج نميخورم.
Posted by فتانه | May 5, 2008 03:29 PM
Posted on May 05, 2008 15:29
ديگه نمايشگاه كتاب كه از انتخابات بدتر نيست ...
حضور پور شور و عشق است ... ت بده !!!
Posted by الي | May 5, 2008 03:42 PM
Posted on May 05, 2008 15:42
ای ول...
Posted by گلناز | May 5, 2008 04:08 PM
Posted on May 05, 2008 16:08
بی شک ما ایرانی ها تو همه چی کدخدائیم!
Posted by حامد | May 5, 2008 05:38 PM
Posted on May 05, 2008 17:38
سلام
دعا کنیم تا بارون بیاد شاید خبری از ارزونی بشه؟
Posted by Admin | May 6, 2008 10:41 AM
Posted on May 06, 2008 10:41
من یکی ام هر وقت فصل نمایشگاه می شه حرص می خورم. از اینکه مثلاً آشنا یا همکاری که می دونم سالی یه کتاب هم نمی خونه با هیجان می گه"نمایشگاه رفتی؟ خیلی شلوغ بود. من هم جمعه رفتم هم وسط هفته!" یا اصلاً تو خود نمایشگاه وقتی آدم دیالوگ بعضی آدما رو با فروشنده ها می شنوه یا وقتی میره مثلاً می بینه انتشارات خوارزمی حتی غرفه نداره چه برسه به کتاب جدید یا ... . اما به هر حال یه جورایی "کرم"اش افتاده به جونمون. کتاب رو می گم. یعنی نمی تونیم ببینیم این همه کتاب یه جا کنار هم جمع باشن و ما نریم یه سر بزنیم. برای من که واقعاً دلیل اش فقط همینه. وگرنه محیط "شهر کتاب" ها یا کتابفروشی دنج نشر مرکز کجا و نمایشگاه کجا...
Posted by خانوم شمعدانی | May 6, 2008 10:49 AM
Posted on May 06, 2008 10:49
حالا كي گفته ما كدخدا اين دهكده هستيم؟؟
واقعا اين مثال صادق براي ما كه ميگه
يارو را تو ده راه نميدن سراغ خونه كدخدا را ميگيره
خوبي تو؟ چيكارا مي كني؟:)
Posted by شمسی | May 6, 2008 11:10 AM
Posted on May 06, 2008 11:10
سلام چند وقتی هست بی سروصدا پست های شما دوست عزیز را می خوانم اما در این مورد می خواهم بگویم که اقا جان همین که سال یکبار همه کتاب نخوان های مملکت از سراسر ایران اسلامی! بیایند واز نمایشگاه بازدید کنند از هیچی بهتره چرا ؟چونکه فرهنگ کوچه بازار خیلی خیلی فراگیر تر از اونه که ما فکرش رو بکنیم بله مردمی را می شناسم که برای انگول برداشتن از ...به نمایشگاه می ایند اگر من وشما یک بار در طول نمایشگاه برویم او هر ده روزش را می رود تا کارش را به نحو احسن انجام دهد اما به نظر من این حضور او شاید منجر به خواندن یک بروشور شود حداقل اینه که این اقا می خواست سرکوچه تو نظام اباد بایستد دیگر چه بهتر قاطیه کتابهاغل بخورد من وشما هر کاری کنیم حکومتهای خودکامه از اون به نفع خود بهره برداری می کنند اما خوش به حال اونهایی که کتاب های ممنوع به زعم حکومت را در روزهای اول قبل از جمع اوری وپاکسازی نمایشگاه خریدند شاید pdfکردند ودر اختیار علاقه مندان قرار دادند.
این نظر شخصی من است مثل نظر شخصی شما
موفق وپیروز باشید
Posted by جهانگرد | May 6, 2008 01:27 PM
Posted on May 06, 2008 13:27
delam baraye khodam, gorbe chakme poosh va to tang shode... shayadam kami ham baraye webloigestan
***********************************************
k1: بهبه خانم گربه چكمهپوش رسيدن بخير!
Posted by shahed | May 6, 2008 04:28 PM
Posted on May 06, 2008 16:28