شنبه، ۳۱ فروردين ۱۳۸۷

صبح شنبه است و اين قانون رو نه اينكه فقط من بگم بلكه توی تموم كتابهای تاريخ و نقش و نگارهايی كه توی غارها وجود داشته، بطور كاملاً مشخص نوشته و حك شده و از ديرباز، از همون روزهايی كه آدمها توی غار زندگی می‌كردند و با سنگِ چخماق آتيش روشن می‌كردند و ننه باباهای اوليه‌مون برگ مو می‌بستند جلو معامله‌هاشون و ظهر هم با همون شرتهای طبيعی دلمه درست می‌كردند و می‌خوردند و بعد از ظهر لخت و عور دنبال گراز ميذاشتند و شب هم بدون شورت، توی غار و بغل آتيش می‌خوابيدند، شنبه گشاده وجود داشته و اين روز معرّف خاص و عام بوده. آدم خيلی وقتها به خيلی چيزها نمی‌تونه عادت كنه. مثلاً رفتن كسی كه هميشه دوستش داشتی يه زخم عميق ميندازه توی روح و روانت و هميشه ردِ اين خط وجود داره، دردسرها و گشادی روز شنبه هم محاله كه هيچ وقت از بين بره ولو اينكه آدميزاد عمر نوح كنه! اون خطی كه ميوفته توی روح و روانت ميتونه همه جسم و روحت رو با هم به فاك بده! البته اين قسمت فاك‌ش رو توی غارها و كتيبه‌های بدست اومده ننوشته‌اند، بلكه اين رو جديداً دانشمندان كشف كردند.

صبح ميرسم سر كار و مطابق هميشه، اول از همه كامپيوتر رو روشن می‌كنم. الان كه دارم اينها رو می‌نويسم، كريس دی‌برگ داره ميخونه. نميدونم چی ميگه ولی خب توی اين محيط خشن و زُمخت و آهنی و صنعتی كه از همه جا نبشی و فولاد و آلومينيوم و تير آهن مثل دسته خر از زمين سبز شده و احساس، كمتر رنگ و رويی داره، صدايی مثل كريس دی‌برگ هر چند هم كه نفهمی چی ميخونه روح و روانت رو صيقل ميده. هر چند گويا ايشون انگليسی رو بخوبی صحبت ميكنه و هر كسی كوره سوادی داشته باشه بايد متوجه ترانه‌هاش بشه ولی خب چه كنم كه سوادِ منهم در زمينه زبان انگليسی مثل سواد قرآنی بعضی از پدربزرگ‌هامون ميمونه و فقط يه سری چيزهای مقدماتی مثل در و پنجره و پيچ و مهره و مرغ و اردك رو ميدونم چيه.

مُردم از بس بخاطر پنج دقيقه محسن نامجو گوش دادن هی به همكارها توضيح دادم كه كيه و كجا زندگی ميكنه و چه شكلی هستش و چی ميزنه و... بعدش هم اون بی‌هنرها و هيچی ندونها از موسيقی امروزی، هرهر خنديدن و گفتن اين بابا كه همش داره عربده ميزنه و جيغ و داد ميكنه و اونوقت تو ميمونی و يه بغض گنده توی گلو، جوری كه انگاری يه توپ كاموايی رو نصفه نيمه قورت دادی كه چرا بايد بغل يه مشت الاغ صبح رو به شب برسونی! اون موقع يا تو بايد به ريش همكارها بخندی و يا اونها به چيز تو بخندند! هر روز هر روز هم كه نميشه برای توجيه صدای محسن نامجو آدم كشت! پس اينجور مواقع جر و بحث فايده‌ايی نداره. سرت رو ميندازی پايين و بغض می‌كنی و ميری ساكت يه گوشه ميشينی. كسانی كه آخرين فيلمی رو كه توی سينما ديدند، كانی مانگا بوده كه ديگه نميدونند محسن نامجو چی ميخونه. آره بابا، خر چه داند قيمت نقل و نبات!

۲۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
مستانه

سلام كيوان جان .
من آخرين فيلمي كه ديدم كاني مانگا نبود . عقابها بود ولي من هم يكي از اون خر هام و نامجو رو واقعا نمي شناختم تا قبل از خوندن وبلاگ تو . الان هم كم مي شناسمش . ولي حتي اگه همه خر هم نباشن . قبول دارم كه كم هستند آدمايي كه بتونن احساسات آدم رو درك كنند . ظاهرا در جامعه ما پسر پر احساس مثل كت بي آستين ميمونه و تعجب آوره !!!!!
***********************************************
k1: اين پسر پر احساس و كت بی‌آستينی كه شما گفتين يعنی داريد از من تعريف می‌كنيد يا ازم انتقاد می‌كنيد. راستی من اصلاً كت نمی‌پوشم!

سلام
كيوان جان خواهشي دارم!لطف كن چندتا از آهنگهاي نامجو را بزار تو وبلاگت ماهم گوش كنيم.ببينيم اين آقا كي؟جي مگه؟
***********************************************
k1: اصغر جان ( هواشناس ) چطوری؟! همسر گرامی خوب هستند؟! ميگم يكبار ما رو شام دعوت كن بيايم خونه‌تون منهم قول ميدم سی‌دی نامجو رو برات بيارم .... تولد مهران و اون همه موزهايی كه خورديم يادته؟!

شنبه چی چی؟/////شنبه گشاده؟!!!اون وقت این یعنی چه؟رفتن کی خط انداخته رو روح و روان شما؟کریس دی برگر؟نامجو؟بی هنر ها؟!بغض گنده؟!یه مشت الاغ؟!گوشه نشینی؟!صبح اول هفته چته؟اینا چی چیه؟نوشتی؟میدونی؟وقتی لب ور میچینی خوشگل میشی هی لب ور می چینی و میای جلوی ما؟یه بار دیگه هم گفتم اگر باید دلت بگیره تا نوشتنت گل کنه و ما را به فیض برسونی من یکی که مخالفم.درسته اینجور پست ها قشنگ ترند ولی این تن تو زیر بار این تلقینات دوامش کم میشه.ورزشکار،تو که با توپ واقعی حریف های زمین مقابل را به زانو در میاری بهتر نیست در را به روی غم ببندی؟گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگت می شود هفتاد رنگ.ببخشید که نمی تونم بگم دوستت دارم
***********************************************
k1: خب پس خدا رو شكر كه نمی‌تونيد بگيد!

PINK

کیوان من دقیقن می دونستم امروز یه همچین پستی می نویسی ...خوب شد برگشتی پا به پای همه حسهای ما بنویسی :ایکس
***********************************************
k1: جداً ميدونستی اينجوری می‌نويسم؟! جل‌الخالق!

فتانه

بعضي چيزها رو كه آدم دوست داره (مخصوصا اگر حسي باشه نه منطقي) نبايد در معرض قضاوت ديگران قرار بده. من خودم خيلي وقتها كتابها يا فيلمهايي كه دوستشون دارم رو به ديگران نميدم چون اگر بيان ژست بگيرن و چرت و پرت بگن دلم ميخواد بزنم زير چونشون. كه اونم نميشه. تو هم نامجو رو تنهايي با هدفون گوش كن. من الان كه در خدمت شمام دارم ahmet Kaya گوش ميدم...
***********************************************
k1: حالا اين kaya ahmet كی هستش؟! اين هم مثل نامجو ميخونه؟!

خوب چرا یه هدفون نمیذاری توی گوشت تا از جواب دادن به من و امثال من! راحت شی؟؟؟
***********************************************
k1: احتمالاً قراره ما توی اين محيط كار كنيم هاااا. خونه نيستم كه با پيژامه و ركابی بشينم پای كامپيوتر و يه هدفون هم بذارم توی گوشم.

شما چقدر موسیقی کار کردی ؟ چند سال ؟ به نظرتون اگه کسی از سبک ِ ایشون خوشش نیاد میشه الاق ؟ به نظر منم بعضی قسمتهای ِ موسیقی ایشون غیر قابل ِ تحمله ... اجراهای ِ قشنگ هم داره البته مثل "شیرین شیرین "... ولی وقتی چیزی یا آهنگی یا صدایی خنده داره باید خندید همون کاری که همکاراتون کردن ...
***********************************************
k1: من اينقدر ......... موسيقی كار كردم! اندازه يه سانتی‌متر. بطور تمام قد به نظر شما احترام ميذارم. اصلاً قرار نيست همه از نامجو خوش‌شون بياد. اومد اومد نيومد هم كه نياد. من فقط اين نوشته رو توی قالب طنز نوشتم .... در ضمن اين ( الاق ) ی كه شما نوشتيد از كدوم دسته الاغ‌هاست؟!

کوروش

دوست و همکار عزیز
فکر می کنم تو دنیا همه چیز نسبییه همونطور که تو از نامجو یا زیبا شیرازی لذت میبری و آرامش می گیری یه نفر دیگه از آغاسی و یساری محکوم کردن دیگران به low بودن یا high بودن فقط آدم بیشتر تو خودش و تنهایش غرق می کنه
***********************************************
k1: به‌به آقای مهندس كوروش.
آقا خيلی مخلصيم. سال نو مبارك. دل‌مون براتون تنگ شده. اگه از مسافرتهای خارجی پی در پی رهايی پيدا كردی خوشحال ميشيم ببينم‌تون كوروش جان.

درد دل من رو هم گفتی آقا کیوان. شنبه عجیب گشاده!!
***********************************************
k1: پس مال شما هم شنبه‌ها گشاد ميشه؟!!!

بي انصاف حداقل يه دور از جون مي گفتي جايه دوري نمي رفت ها !!!
***********************************************
k1: برای چه موضوعی دور از جون می‌گفتم؟! نكنه تو هم از نامجو خوشت نمياد؟!

سمیرا

معادلش دوشنبه ها در این جاست. گاهی این قدر به من احساس ِ بدی می ده دوشنبه ها که یک شنبه می رم کمی محل ِ کار کار می کنم که به محیط عادت کنم! دیگه دوشنبه حس ِ دوشنبه نداره. یک شنبه رفتن هم چون یه جورایی تعطیله و اینا، حسش بد نیست بری سر ِ کار!
***********************************************
k1: آره شماهايی كه خارج از ايران هستين و دوشنبه‌ها ميريد سر كار كه ديگه وامصيبت‌هاست!

شيرين

سلام. ميشه خواهش كنم اطلاعاتي رو راحب آقاي نامجو بنويسيد؟ تمام اشخاصي كه باهاشون برخورد كردم يا از نامجو متنفر بودند يا عاشق و واله! ممنون.
***********************************************
k1: والله من كه سواد موسيقيايی ندارم همينجوری حسی يه چيزی گوش ميدم و ازش خوشم مياد. چشم حتماً يه پست هم در رابطه با نامجو می‌نويسم ولی شما اگه توی اينترنت سرچ كنيد به اطلاعات زيادی دست پيدا می‌كنيد.

لیلا

خوش امدن یا نیامدن از موسیقی نامجو یه مسئله هست نااگاهی از پدیده ای به نام موسیقی نامجو یک داستان دیگه ! بنظرم اولی همونطور که بعضی دوستان اشاره کردن سلیقه ای هستش اما در مورد دومی یعنی نشناختن نامجو و کارهاش در جامعه ای که ضریب نفوذاینترنت پایینه و اطلاعات افراد در باب نه تنها موسیقی که در مورد کتاب و فیلم و امثالهم هم تعریفی نداره چندان عجیب نیست !
پی نوشت : بلاخره طلسم شکسته شد ! ممنون بابت محکمه الهی .
***********************************************
k1: توصيه می‌كنم حتماً شعر محكمه الهی رو گوش بديد. بنظرم شاهكار بود.

چقدر حال ميده: "شب بدون شرت تو غار بغل آتيش خوابيدن". واي خدا منو بكش راحتم كن.
***********************************************
k1: آدم اگه يه خورده شانس داشته باشه بدون شورت همه جا خوبه!

sanaz

اول از همه سلام .
دوم اینکه تا حالا اصلا آهنگی از نامجو نشنیدم پس در این مورد حرف زدنم بیخوده .
اما بعد از خوندن کامنت ها که یکی از علایق شدیدم هست ;-) به یه جمله برخورد کردم که خانوم بهشت گذاشته بود و این که( ببخشید که نمی تونم بگم دوستت دارم ) , خوب حالا اینجا واسه من یه سوال پیش اومده ؟
یعنی ما هایی که به وبلاگ شما مهندس جان علاقه داریم و میاییم با اشتیاق مطالب شما رو می خونیم و منتظرییم که هر روز یه مطلب جدید از شما بخونیم یعنی این اجازه رو نداریم که به شما علاقمند شده (البته نه از اون علاقه ها ) و بگیم که کیوان جان خیلیییییییییییییی دوست داریم .
یعنی این و بگیم گناه کبیره انجام دادیم ؟
یا مثلا یه کار زشت ؟

من که بیخیال این حرفا همونی رو که دوست دارم میگم بهت .
;-)
***********************************************
k1:والله من که جونم بخاطر شما خواننده‌ها گذاشتم در طبق اخلاص! بنابراین دوست داشتین دوستم داشته باشین دوستم هم نداشتین هم نداشته باشین.

شما هم مثل من به درد همکاران فضول دچارید ظاهراً! تو شرکت ما آقایون به مارک خط چشم خانمها هم کار دارن! دخترها که دیگه بماند.
نامجو رو دوست دارم ، میمیرم برای ای ساربان. شنبه ها همه دنیا به آدم دهن کجی میکنن.
در نهایت هم خودت رو به مظلومی نزن که اصلاً بهت نمیاد***********************************************
k1: والله بجون شما من اگه به خط و خطوط چشم و چاله همکارهای خانم کاری داشته باشم. ما سر کار همه با هم خواهر برادریم و بهم محرم شدیم!

آخ آخ درک می کنم!

سلام
راستش هرکاری میکنم که بدون نظر برم نمیشه.
احساس مسئولیت شاید دین نمیدونم.
به هر حال همونظوری که نوشتی از بدو خلقت ادم این موضوع که گفتی گریبانگیر بشریت بوده و هست.
پس یه فکری واسه راهکارش بکن

arjang

حالا که اینطوره بذار ما هم یه نظر کارشناسی! بدیم. من فکر می کنم نامجو در موسیقی چیزی می شه شبیه سپهری در شعر. وقتی سهراب گل کرد خیلی ها به حساب اینکه از وزن و قافیه راحت شدن شروع کردن به تولید شعر( در واقع معر!). بدون اینکه دقت کنند که شعر سپهری بی اصول نیست ، بلکه اصول خاص خودش رو داره که ذوق و مطالعه هم جزو اونهاست. این شد که در عرض 30 سال صاحب تعداد زیادی شاعر شدیم که هیچکدوم به شهرت نرسیدند و کارشون نگرفت.الان هم همین داستانه. از این به بعد تعداد زیادی از بچه های عشق موسیقی سعی می کنن سبک نامجو رو دنبال کنن،بدون اینکه دقت کنن که اولا این آدم چه تسلطی داره به موسیقی اصیل ایرانی و ادا در نمیاره ،ثانیا گروهش چه نوازنده های حرفه ای و موسیقی شناسی هستند و ثالثا تلفیق موسیقی های مختلف مثل آشپزی یه کار ظریفه و از هرکسی ساخته نیست.

vahid

سلام
من تازه امشب واسه اولین بار بلاگتونو خوندم
تو پستای دیگه نظر ندادم چون یه مقدار قدیمی بودن (تاریخشون)

نکته 1، خط آخر رو که خوندم برام جالب بود بدونم این کانی مانگا چی هست! چون اصولا فیلم زیاد میبینم و تا حالا همچین اسمی نشنیده بودم!
قسمت جالبش اینجاس که همینجوری اسمش رو تو IMDB زدم - بدون اطلاع از اسم اصلی - و دیدم فیلتره!!!
بعدش که با دوست جون - همون فیلتر شکن - بازش کردم و دیدم فیلم ایرانیه خندم گرفت (ولی هنوز علت فیلتر شدنش رو نفهمیدم - البته این چیرا دیگه عادی شده!)

نکته دوم این بود که من خیلی وقته محسن نامجو رو میشناسم و ازش - نسبتا - خوشم میاد و همون روزای اولی که اسمشو شنیدم همه آهنگاش رو پیدا کردم و گوش دادم
و قسمت جالبش اینه که بعد از چند ماه دوستان نسبتا با کلاس - واسه ادامه دادن همون کلاس با لحنی که گویا کشف جدیدی انجام دادن - میگفتن محسن نامجو رو میشناسی؟!! در صورتی که خودشونم چیزی ازش نمیدونستن

نکته دو و نیم، معمولا وقتی چیز جدیدی میاد همه به راحتی نمیپذیرن و گاهی مخالفت هم می کنن - که کردن -
یه عده هم واسه کلاس سعی می کنن بپذیرن - همون نکته دو - نامجو هم سبک و کارش چیز جدیدیه که کسی قبل این نشنیده، پس طبیعیه که خیلیا مسخره می کنن

نکته انحرافی، منم از خیلی سبکا مثل متال خوشم نمیاد و اصولا جنبه ی وجودیش رو درک نمی کنم!

ارسال نظر