« روزنوشت‌های عیدانه ۵ | Main | روزنوشت‌های عیدانه ۷ »

روزنوشت‌های عیدانه ۶

خب تعطیلات هم داره تموم میشه و من اصلاً از این قضیه خوشحال نیستم. با اینکه تقریباً تموم روزهای عید رو خونه بودم ولی اصلاً از اینحالت رکود که دیگه داره کم‌کم به جمود تبدیل میشه! خسته نشدم. بابا کار چیه؟ دوازده سیزده ساله که داریم عین الاغ کار می‌کنیم دیگه. دوباره باز باید از شنبه ساعت پنج صبح بیدار شیم و تا نصفه شب با عمله و اکله و هزار و یک نفر دیگه سر و کله بزنیم. کاشکی هر سه ماه یکبار یه تعطیلات نوروزی اینچنینی داشتیم.خب قاعدتاً وقتی آدم خونه تخم گذاشته باشه و از اول عید هم مثل مرغهای کرچ روی تخم‌هاش خوابیده باشه و وقتی مثل زن زائو و پا به ماه هیچ جا نرفته باشه، نباید خیلی حرف برای گفتن داشته باشه. از بیرون که خبر ندارم پس یه کم از اوضاع و احوال درونی خونه براتون میگم.

راستش الان یه ایل از فامیل منزل ما هستند و با تموم شور و نشاط و حرارت و انرژی در حال عید دیدنی و خوردن و خرامیدن هستند. منهم هرازگاهی سری بهشون میزنم و یه کم از اینور اونور میگم و تا می‌بینم سرشون گرمه و خونه خراب‌ها دارند دولپی میوه‌ها رو می‌خورند، میام تو اطاق و دو تا تایپ می‌کنم و دوباره قصه از اول شروع میشه. راستش روم به دیوار، گلاب به روتون، الان بدجوری تنگم گرفته! البته این قضیه مربوط به همین الان الان هم نمیشه بلکه سه چهار ساعته عین مار زخمی دارم بخودم می‌پیچم. اون مهندس نادون هم که نقشه خونه ما رو کشیده، ورداشته توالت رو آورده گذاشته درست وسط سالن پذیرایی. کافیه کسی خونه باشه و بری توالت و یه کمی بخودت فشار بیاری و زبونم لال تیر و ترقه‌ای در کنی، اونوقته که دیگه آدم روش نمیشه از اون تو بیاد بیرون. این روزها هم که بهرحال آدم همش داره پسته و بادوم و تخمه و میوه میخوره و اینها هم که نفاخ هستند و شکم ما هم که روز روزگارش پر از سر و صدا بود دیگه چه برسه به این روزهای تیره و تار!

دیدین اینجور مواقع، آدم تا میره توی توالت و با هزار ترفند و نیرنگ، هی شیر آب رو باز میکنه و الکی سیفون رو میکشه و سرفه میکنه و تا خودشُ و باد معده رو بر اساس قوانین فیزیک و ریاضی یه جوری تنظیم میکنه که همراه با سر و صداهای محیط، زوری بزنه و باد رو به بیرون هدایت کنه، یکدفعه رادیو و تلویزیون و هود آشپزخونه همزمان با هم خاموش میشن و همه کسانیکه تا اون موقع خونه رو گذاشته بودند روی سرشون و داد و بیداد راه انداخته بودند، یکدفعه حُناق می‌گیرند و انگاری همه‌شون سالهاست که مُردند و دیگه هیچ کسی لام تا کام حرف نمیزنه و اونوقته که کوچکترین صدایی از باسن تو بلند بشه با خاصیت اکویی کاسه توالت‌های ایرانی بصورت بلند و پرسپکتیو و لایو توی سالن پخش میشه و با همون اولین صدایی که از تو بلند بشه همگان می‌فهمن اون تو چه خبره و کافیه که یه بچه فضول هم توی مهمون‌ها باشه و اونوقته که بدو بدو میاد و با صدای بلند میگه، مامان مامان، کیوان گوزید! آخ که زجری داره اینحالت. دیگه نه میتونی کارت رو درست حسابی انجام بدی و نه دیگه روت میشه از توالت بیایی بیرون. همه چشم‌ها و همه گوش‌ها به در توالت خیره شده. فشار معده و روده و مثانه از یه طرف و شرم و حیاء و خجالت از طرف دیگه، برزخی برای آدم ایجاد میکنه که آدم دوست داره زمین دهن باز کنه و اون رو ببلعه.

خلاصه که زندگی‌های امروزی و خونه‌های آپارتمانی یه کاری کرده که آدم نه میتونه یه مهمونی درست و حسابی بگیره، نه یه موسیقی رو با صدای نیمه بلند گوش کنه و نه حتی با خیال راحت یه توالت بره و اونجور که میخواد از اعماق وجود زور بزنه. یه جوری شده که اگه بخواهی با خیال راحت دو تا تیر و فشنگ در کنی باید بری توی دامنه‌های کوه دماوند!

Comments (14)

عرق زیره بخور

رسول:

وای مردم از خنده.خیلی باحال بود بخصوص اونجاش که "یکدفعه حُناق می‌گیرند"!!

راه حلش اينه كه يه آهنگ از نامجو براشون بذاري و بهشون بگي كه جديد و توپه .
صداش رو هم تا اونجا كه مي‌توني زياد كني و بعد بري با خيال راحت كارت رو بكني .

ستاره نقره ای:

خوبه تعطيلات داره تموم می شه وگرنه با اين وضع بی سوژه گی کار از تير و تفنگ به جاهای باريک می کشيد و حسابی خين و خين ريزی راه می افتاد.

سمیرا:

بی خیال بابا، راحت باش، مهمونام بالاخره باید درس عبرتی بگیرنو بفهمن که نباید خونه مردم اینقدر بخورن، پس با رویکردی نوین به آنها مبحث تنقلات ایام عید را آموزش بده

:))

خیلی باحال بود

با سه ماه يه بار تعطيلي كاملاً موافقم ...
خيلي باحال نوشتي ... خسته نباشي

اولا عیدت نوروز! در ثانی من با این بیجنبگی که ازخودم سراغ دارم اگه تعطیلات عید بشه ماهی یکبارهم میگم کاش میشدهفته ای یکبار!راستی مولانای ایرانی هم کلیک کردم که پولصرف قهوه در کافی شاپ! حلال بشه ;)

rahi:

خير سرت همه مي گوزند اينم افتخار داره ؟

اون مهندس نادون اینقدر توی خونه های ما گند زده که ساختن توالت توی پذیرایی خیلی عجیب نیست... :)
اما خیلی باحال بود...آدم وقتی میره اون تو یا همه گوش به زنگ میشن یا موبایلت زنگ میخوره یا یکی میاد دم در کارت داره :)

سلام
سال نو مبارک
خیلی جالب و زیبا بود و اصلا سبک نوشتاریت خیلی جالبه
موفق باش

سلام .. عیدت مبارک .. الهی بمیــــــرم چی کشیدی ! :D

خوبه که تو هستی و این خنده های گاهگاه هست ...

ندا:

واااااااای این نوشته ات خیلی محشر بود.
منم که همیشه از همه چی عقبم و
معمولاً فرصت وبگردی ندارم مگه اوقات بیکاری تو دانشکده. بهرحال همه عیدانه هاتون رو یک نصف خواندم و لذت بردم مخصوصاً با این یکی، اینقدر پشت کامپیوتر خندیدم که گمونم همه فکر کردن بنده خلم.
و در آخر اینکه سال نو را با کلی تاخیر و پوزش بهتون تبریک می گم و سال خوبی را براتون آرزو می کنم.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2