« روزنوشت‌های عیدانه ۲ | Main | روزنوشت‌های عیدانه ۴ »

روزنوشت‌های عیدانه ۳

تهران امسال مثل گذشته خیلی ناز و گوگولی نیست. توی این ایام نسبت به سالهای پیش شلوغتر شده و دم غروب تقریباً خیلی از خیابونها ترافیک داره ولی خب باز همین چند روزه عید غنیمتی است برای این شهر که بتونه نفسی بکشه. هر کسی تونسته از شهر زده بیرون. بی‌پولها رفتند شمال و شیراز و اصفهان و مشهد و پولدارها هم راهی دبی و ترکیه و اروپا و کشورهای خاور دور شدند. اونهایی که مثل ما هنوز تکلیف‌شون با خودشون روشن نیست و نمیدونند پول دارند یا بی‌پول و مفلس، همین تهران رو دو دستی بغل کردند و بهش چسبیدند تا نکنه یه موقع خدای نکرده فرار کنه!

توی طول روز که تلویزیون برنامه خوبی نداره ولی شب سریال‌هاش شروع میشه. قرارگاه مسکونی آدم رو یاد شیطنت‌های دوران سربازی خودش میندازه، همون اضطراب و تشویش‌هایی که دم عید داشتی که آیا بهت مرخصی میدند یا نه که خب خانمها از این مورد بی‌بهره‌اند. نمیدونم چرا به این سریال اجازه نداده بودند که پارسال پخش بشه ولی فکر کنم تجربه خوبی بود برای جواد رضویان البته اینبار در نقش کارگردانی. بنظر من مرد هزار چهره، مهران مدیری هم کاری متفاوت با کارهای قبلیش هستش. والله ما که توی این سریال، حضور طنز رو خیلی برجسته و پر رنگ حس نکردیم ولی خب قطعاً یه حرفهایی برای گفتن داره. شاید خیلی بی‌کلاسی باشه ولی خب صادقانه اعتراف می‌کنم تا اینجا این سریال رو دنبال کردم. برنامه‌های ایرانی ماهواره همیشه یکی از مزخرف‌ترین و چرت‌ترین برنامه‌هایی بوده که من دیدم. این روزها همه کانالها پر شده از تبلیغ آژانس‌های مشاور املاک در دبی که رابینسون دیگه خار مادر همه رو سرویس کرده و بعدش که دیگه تبلیغ خواننده‌هایی که تقریباً همه شون به تناوب یه کنسرت در دبی دارند. روزهای عادیش وقتی توی دبی قدم میزدی انگاری توی میدون بهارستان بودی از بس ایرانی دور و برت پر بود دیگه وای بحال این روزهای عید. چه جواد بازاری بشه و هموطنان چه‌ها که نکنند در این شهر!

تقریباً میتونم بگم تموم مدت شبانه‌روز، خونه هستم. اون فراخوان عمومی برای جذب توریست برای نشون دادن جاها و چیزهای دیدنی خونه علی شلمبه فایده‌ایی نداشت و کسی ازش استقبال نکرد! همه فیلم‌ها و دی‌وی‌دی‌هایی رو هم که داشتم دیدم. بیرون هم نمیرم که دنبال فیلم باشم و برم فیلم جدید بخرم. تقریباً مثل مرغ کرچ روی تخم‌هام خوابیدم. خب کسی نیست که برم پیشش. تقریباً همه رفقها جزوه قشر مرفه این جامعه هستند و همه‌شون رفتند مسافرت. بهرحال عیبی نداره. دنیا اینجوری نمیمونه ما هم خدایی داریم!

Comments (10)

دههء شصتی ها را قابل نمی دانید ، واگرنه یک بعدالظهری چیزی را میشد در خدمت باشیم و گذاری در شهر بفرمائیم.

منم تقریباً می‌تونم بگم تا حالا عید تهران رو ندیدم!... می‌گم اون‌وقت بار طنز که شما مد نظرتونه یعنی چی؟!
***********************************************
k1: اون طنزی که توی سریال‌های قبلیش بود اینبار شکل و شمایلش فرق کرده، البته به نظر من.

sanaz:

...:-)

به نظر من که تازه داره بامزه میشه !

آخي تلفي كيوان انشاءالله يه دعوتنامه از جانب غيب برات برسه يه شش ماه بري سر و كله اي هوا بدي حالشو ببري . به نظر من بشيني منچ يه نفره بازي كني بهتر از اينه كه تلويزيون ببيني .

فتانه:

من كه يكسال تموم نقشه كشيدم كه چطور با التماس و گريه هم كه شده امسال عيد شما رو راضي كنم آكواريوم علي رو نشونم بدي ! اما چه فايده، پريروزا كه نوشتي ديگه آكواريومي در كار نيست انگار آب يخ ريختن رو سرم. اونهمه نقشه، اونهمه برنامه .... اي آقا ديگه دل و دماغي نمونده. همين اول سالي با احساسات ما چه كردن اين ماهيها..
***********************************************
k1: چیزهای خوب دیگه‌ایی هم هست که اگه دوست داشته باشی اونها رو نشونت بدم!!!

PINK:

کی وان (خان/جان) ببین رفیق بس که تو هی تو این وبلاگ اومدی گفتی یکی پیدا نمی شه با من بیاد بیرون و بعد هممممه استقبال کردن و خودت بودی که جا زدی دیگه هیشششششکی گولتو نمی خوره ...خوب راست و حسینی بیا بنویس منظورت کیه که باهات بیرون بیاد که دیگه بقیه سرِ کار نرن الکی ...الانم می تونی تو خونه علی شلمبه (؟) یه پارتی بگیری و این همه سیل مشتاقان رو هم دعوت کنی ...از ما گفتن بود ... بعدشم برای بار ده میلیونم (!) می گم که رفقا جمع مکسر رفیق است و رفقها نداریم :)
***********************************************
k1: اولاً که خونه علی‌اینا کوچیکه نمیشه توش پارتی گرفت اندازه یه کافی‌شاپه که فقط جا برای دو نفر هست حالا ببینم کی چراغ اول رو روشن میکنه! دوماً تو هم اینهمه چیز توی دنیا هست فعلاً کردی توی باسن این رفقها و جمع مکسر و درش هم نمیاری؟!

چرا فکر میکنی که اعتراف کردن به اینکه سریال مرد هزار چهره رو میبینی بی کلاسیه؟ اتفاقا آخر باکلاسی هم هست.
***********************************************
k1: مرسی

pink:

آخ خ خ الااااااااهی من بمیرم که خونه جناب آقای علی شلمبه کوچیکه و شما مجبورین علیرغم میل باطنیتون مثل کافی شاپ فقط یه نفرو پذیرا باشین وگرنه من مطمئنم که جنابعالی قطعن !!!! پارتی می گرفتی و همه رو دعوت می کردی ....بعله بعله ...

بعدشم آقا عفت کلام داشته باشین کردین تو باسنش چیه (خدا مرگم بده) ...من می دونم که شما باز هم رفقا رو اشتباه خواهی نوشت من دستم از قبر بیرون می مونه آخر سر این موضوع !!!!!!!
***********************************************
k1: چیز دیگه‌ات بیرون از قبر نمونه، دستت زیاد مهم نیست!

دوردست:

خوشمان آمد از جواب های دندان شکنت.
بابا دس خوش!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2