« شايد بهاريه! | Main | روزنوشت‌های عیدانه ۲ »

روزنوشت‌های عیدانه ۱

یه روز و نیم به تموم شدن سال ۸۶ مونده بود. عصر چهارشنبه سوری بود که هر چی اس‌ام‌اس زدیم، دیدیم هیچ کدوم به مقصد نمیرسه و همه‌شون داره به فاک عظما میره و معلوم نیست چرا سر از ناکجاآباد در میاره. بله، دوباره همون مشکل قدیمی سیستم مخابرات بود که البته اینبار در آخرین روزهای سال و قبل از اینکه سال تحویل بشه قد اعلم کرده بود و به ریش همه‌مون داشت بطور تمام قد و پرسپکتیو می‌خندید.

همه هم‌میهنان شاهدند که از اون شب تا روز دوم سوم نوروز هر چی اس‌ام‌اس زدند یا نرفت و بدست طرف مقابل نرسید و یا اگه اس‌ام‌اس تبریک رو با هزار زور و فشار و من بمیرم تو بمیری، مثلا ساعت ۱۰صبح فرستادند، دو نصفه شب در حالیکه رفیق‌شون خواب بود و یا در حال یه کاری که مختص همون ساعات شبانه روز هستش بود! بدست طرف رسید و احتمالا باعث شد نصفه شبی طرف در حالیکه دستش هم بند بوده، یادی از خار مادر دوستش بجا بیاره و در همون تخت‌خواب و با باسن برهنه عید رو به خاندان دوستش تبریک بگه!

امسال صدا و سیما و البته کانال ۵ به مجری‌گری رضا رشیدپور در آغاز سال نو برنامه خیلی متنوعی رو پخش کرد و احتمالا خیلی‌ها که شهرشون این کانال رو پوشش میداد برنامه‌های همین کانال رو دیدند. بهرحال اینجا که دیگه مثل کانال شب‌خیز امکان پخش رقص و قر و کمر و نشون دادن خانم‌های خوشگل رو نداره بنابراین میتونند با دعوت از هنرپیشه‌هایی که مردم دوست‌شون دارند برنامه‌ها‌شون رو پر بیننده کنند. اومدن محمد فروتن، محمد رضا گلزار و امین حیایی قطعا تونست برنامه رو دوست‌داشتنی‌تر کنه. چیزی که برام خیلی جالب بود، صحبت‌های خیلی قشنگ و خودمونی امین حیایی در رابطه با عشق با خدا بود. اصلا به ریخت و قیافه و قد و بالاش نمیخوره ولی با این صحبت‌های صادقونه نشون داد که تونسته یه رابطه قشنگ و دوستانه با خدا ایجاد کنه.

علی شلمبه مطابق این ۳۰ سال اخیر! شب عیدی به مشهد رفت و دوباره همانند پارسال کامپیوتر و مهم‌تر از اون کلید خونه‌شون، مهمون خونه ما شد. کامپیوتر که چه عرض کنم. یه چیزی شبیه چرتکه هستش که دروغ نگم مال زمونی‌یه که بابای علی، کلاس پنج دبستان بود احتمالا جزوه اولین نسل کامپیوترهاست. صبح باید روشنش کنم تا دمدمای ظهر گرم و آماده بکار بشه ولی خب کاچی به از هیچی‌یه. چقدر ویژه‌نامه‌های عید رو بخونم. باز با این کامپیوتر در پیت میتونم وصل بشم به اینترنت و اینجا رو آپدیت کنم. و اما مهمتر اینکه، کلید خونه علی هم به امانت دست من سپرده شده. البته دیگه امسال مثل سال قبل ماهی و آکواریوم هم ندارند که بریم خونه‌شون به ماهی‌ها آب بدیم! ولی چون مسافرت رفتن‌شون طولانیه و آپارتمون‌شون هیچ اعتباری نداره زن و شوهرخودشون با صحت و سلامت عقل، کلید رو به من دادند تا در نبودشون اگر اتفاقی افتاد من خودم رو سریعا به اونجا برسونم. البته بنظرم لازم نیست اتفاق بیفته تا من برم من میتونم ( یا می‌تونیم! ) خودم برم اونجا و بعضی از اتفاقات رو رقم بزنم! بابا دیگه همه چی رو که نمیشه اینجا نوشت، هر کسی خواست بیاد خونه علی‌اینا و عیددیدنی کنه یه ندایی به من بده تا موقعیکه اونها از مسافرت نیومدند دو تایی بریم و بیاد ماهی‌های سال گذشته یه سوگواری اساسی بکنیم!

Comments (8)

عيدتون مبارك آقا. عينهو مشكل پيامك‌جات واسه ما. حالا نكه سالي دوازده ماه روزي دوازده هزار بار پيامك مي‌فرستيم اين آخر سالي حكايتي بود واسه خودش. چقدر ما الان حسادت‌مان مي‌آد به آن خانه‌ي خالي و تنهايي و ... چه لذّتي دارد ...
البتّه، همان شب كه ما كامنت گذاشتيم پاي پست پاييني و فوري تاييدش آمد شك‌مان برده بود كه دارد يك اتفاقاتي مي‌افتد. بوش مي‌آمد...

sanaz:

سلام كيوان جان خوبي آقا؟
خوشحالم از اين كه ميبينم سر حالي ;-)
اميدوارم تعطيلات خوبي رو بگذروني .
;-)

ستاره نقره ای:

سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی برایتان باشد. سالی پر از دیدار دوستان و دستیابی هر چه بیشتر از دست داده ها...
شاد باشی

البته من که همیشه به یاد خارمادر باعث و بانی نرسیدن این اسم مس ها هستم.
منم یه فاتحه برای ماهی های سال گذشته علی دادم.

سلام
عرض ادب و احترام

سال نو مبارک باشه.

ما از عید دیدنی منصرف شدیم آقا !

با شناختی که از تو در این وبلاگ پیدا کردیم اگه یه نفر حاضر باشه که باهات بیاد خونه علی شلمبه و تا فردا صبحش مراسم سوگواری رو بجا بیاره دم آخری یه بهوونه ای میاری و از زیرش در میری.

سلام کیوان
بازم عیدت مبارک
منتظر یک پست توپ در مورد دید و بازدیدهای عید مختص خانواده های ایرانی از اونایی که سالهای پیش می نوشتی هستیم
همونایی که صبح شما می رفتین عصر دوباره اونا می اومدن
نکنه امسال عید دیدنی رو پیچوندی بالاخره ؟

یگانه:

قرار نبود بنویسم اما ، کسی که میره چلو کبابی با خودش ساندویچ نمی بره.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2