هر سال همين روزها، همين روزهای آخر اسفند كه بنفشههای رنگی مهمون باغچههای بَل و باريك و محقر خونههامون ميشن، همين روزهای آخر اسفند كه فرشهای رنگی از در و ديوار خونه و پشتبومها آويزون ميشه، همين روزهای آخر اسفند كه خونههامون بیپرده و لخت و عور به نظاره كوچه و خيابون و عابرها میشينه و خودشون رو صادقانه در معرض ديد همگان قرار ميدند، همين روزهای آخر اسفند كه دختر 4 ساله همسايه ديوار به ديوارمون از شوق رسيدن سال نو و پوشيدن كفشهای قرمز رنگش، شبها خواب نداره و روزهای باقی مونده رو دونه به دونه ميشماره، همين روزهای آخر اسفند كه سلام سوپور محله بلندتر از هميشه و جاروهاش غبار بيشتری از محله رو به هوا ميفرسته، همين روزهايی كه ... اصلاً ولش كن اين لفظ قلم حرف زدن رو!
روزها و ساعات آخر ساله. همه چيز داره تند حركت ميكنه. انگار ولولهايی برپا شده. هنوز آرايشگاه نرفتم. خيلی وقته كه ديگه به بهونه عيد، رخت و لباس نو نمیخرم. يكی دو سالی هم هست كه ديگه خونه و زندگی مستقلی ندارم كه برای سفره هفتسينش دنبال ماهی قرمز باشم. خيلی وقته كه سينهای زندگيم رو گم كردم همه عيدی و پاداش آخر سال رو پيشخور كردم ولی خب هنوز بهونههای كوچيك زندگی خوشحالم ميكنه.

چند تا كتاب. ويژهنامهها و مجلات. پوشيدن شلوار جين آبی و اون كفش مشكی جير تُركه كه چند وقت پيش از ابی خريدم و هنوز نوه و يا اون نيم بوت قهوهايی. مزمزه كردن بوی تلخ يه ادكلن مردونه. سير و سماق و سمنو و سبزه و مهمتر از همهی اونها شوق مامان برای چيدن سفره هفتسين. بُدو بُدوهای آخر سال. هایلايت شدن موی خيلی از خانمهای آشنا و غريبه. تهرانِ شلوغ. شبهای پر ترافيك. پيادهروهايی كه توی اين روزهای سال عينهو بازار سيد اسمال ميشه. جارو و تیشرت و سطل و شورت و روسری و شمع و اسفند و ماهی گلی، همه از دَم هزار تومن. مرتيكه نعرهخر فرياد ميزنه، آتيش زدم به مالم و تصور میكنم مال اون با اون هيبت، چه مالی ميتونه باشه! حاجی فيروزهايی كه چند ساله توی اين روزها دوباره مثل قديم رُخ مینمايند و چه قری ميدند اون كمر و باسنهای گنده رو. اسكناسهای هزاری و دو هزاریهايی كه اين روزها راحتتر از همهی روزهای سال خرج ميشه. خوردن يه مشت آجيل قبل از اينكه سالِ جديد، تحويل بشه. جوش زدنهای سر و صورت. شمردن ثانيهها. آوای يا مُقلِبَ القُلوب. تيك تاك. تقويمی كه ديگه با همه روزهاش غريبه شديم. داشتن چند تا دوستِ خوب اينور و اونور اين كره خاكی، توی اين دهكده جهانی كه گاو، ركن اولشه. رفتن به سينما فرهنگ، عصر جديد. خوردن كراكوفهای خيابون پاسداران. آب انارهای نياورون. بستنیهای اكبر مشتی. همبرگرهای بابی ساندز. رضا ويژه. فری كثافت. معجونهای علی بابای ميدون شاهپور. چلوكباب رفتاری. طريقت. لوكس طلايی. شاطر عباس. شيشليكهای شانديز. اينها كه همه خورد و خوراكِ شكم شد. آهان، گم شدنهای گاه و بيگاه توی شهر كتاب نياورون. ول شدن لابهلای اون همه كتاب. كاشكی ما آدمها هم صداقت اين كتابها رو داشتيم. ادبيات. رمان. فلسفه. مديريت ...
مگه زندگی چيه؟! باور كن همينهاست. همين رج زدنهای تند و تند روزها. به سادگی رنگ زدن تخممرغهای شب عيد. هی تجديد و هی رد شدن. هی به كلاس بالا رفتن و دلت تنگِ معلم سال گذشته شدن. شايد داريم سخت میگيريم. زندگی يعنی دادن يه بسته اسكناس نو صد تومنی، به كامران و يه سال دلش رو به دست آوردن. زندگی يعنی جدا كردن تموم پسته و بادومهای آجيل شب عيد. زندگی يعنی هنوز هم پای سفره هفتسين، دلتنگ همهی اونهايی شدن كه سالهاست رفتن. زندگی يعنی همون عكسهای قاب گرفته بيخ ديوار. زندگی يعنی يك سار پريد. زندگی يعنی همه اون پيچهای جاده شمال كه بدمصب هيچ وقت طعمش تكراری نميشه. خيلیهايی كه رفتند اون دوردورا و ديگه اينجا نيستند، دلشون لَك زده برای جيگرهای سياهبيشه. برای اون ماست مَشكیها. برای كته كباب و كباب تُرشهای شمال. برای ساحل متل قو. پاسيفيك اوشن! هميشه اين موقع سال مُحقّر ميشه مقابل دريای مهربون خزر. اين رو بايد از همه ايرانیهای ساكن كاليفرنيا پرسيد. زندگی همين گوشماهیهايی هستش كه سالهاست صدای موج دريا ميدند. گوش كردی؟! دنيا رو سخت گرفتيم رفيق. زندگی همين دور و براست. پشت كوه قاف يه بهونه است. دنبالش نگرديم اون دوردورا.
زندگی جايی نيست جز توی همين مهر و محبتها. توی همين سنت و فرهنگها. لای اين باورها و شببوها. توی اين شهر شلوغ كه يه سرش وصله به دربند و اون يكی سرش كوههای بیبی شهر بانو رو بغل گرفته. لای اون چرخ دستی كه چاغاله بادوم میفروشه. توی همين نوشتهها. گفتم نوشتهها، راستی اگه يه موقع با اين نوشتهها دل كسی رنجيد، همينجا ما رو ببخشه. آئينه كنار سفره هفتسين دروغ نميگه. موهای منهم سفيد شده. كاره ديگه يه موقع ديدی فرشته موت، ناغافل يقه ما رو گرفت. آره، ببخشيد اگر دلی رو شكستم. يه سال ديگه هم با همديگه بوديم. ديگه داره چوبخط رفاقتهامون زياد ميشه. زندگی شايد لابهلای همين چوبخطا باشه. خسته شدم. نبودی كه ببينی. خيلی خسته شدم. زندگی شايد لابهلای همين هِنهِن و نفسزدنها باشه. هم، نفس من به شماره افتاده و هم نفس اين سال قديمی. پس تا سال ديگه، اگه عمری باقی بود. عيــدتـون مبـارك. عيد همگی مبارك. بخصوص عيد اون هموطنهايی كه سفره هفتسينشون رو بوی نای غربت گرفته.
Comments (29)
che hesaye khoobi
Posted by delaram | March 18, 2008 09:47 PM
Posted on March 18, 2008 21:47
نوروزت پیروز آقای محترم. (امیدورام به حق نوروز error نده.)
Posted by چندگانه | March 18, 2008 10:23 PM
Posted on March 18, 2008 22:23
سال ... سال جدید است . می تواند تازه باشد یا نباشد ! می تواند نو باشد یا نباشد ! می تواند شوق را در جان هایمان بریزد یا نریزد ... می تواند در قلب و فکرمان یک جای خوب برای خودش باز بکند یا نکند . بخشی به من بستگی دارد ... بخشی به ما و بخش بزرگتری به تقدیر ! تقدیری در دستان قدرتمند طبیعت ... کائنات ... خالق یا ... هر چه که نامش هست ! تولد بهار مبارک .
Posted by لیلا | March 18, 2008 10:39 PM
Posted on March 18, 2008 22:39
سلام...رسيدن بهار مبارك
اميدوارم كه هفت سين سال بعد رو در كنار همسرت و تو خونه خودتون بچيني مهندس :)
Posted by مهتاب | March 18, 2008 11:06 PM
Posted on March 18, 2008 23:06
salam
in comment shayad tekrari bashe ama vaghean ghashang minevisi hamishe neveshtehat baraye man ba tasvir hamrahe va ajib tamoomesh ro mitoonam lams konam tamoome chizayi ke migi baram zende mishe shayad hameye kasayike to tehran zendegi kardan feri kesafato mishnasan ama nemidoonam chandtashoon ali babaye meydoon shahpoor ro baladan be har neveshtehat baraye man behtarin safare majazi be khoonas va merci ke akhare postet yadi ham az gorbat neshina kardi
Eidet kheili kheili mobarak
PS: bebakhshi man type farsim hamishe eftezah boode
Posted by pooya | March 18, 2008 11:38 PM
Posted on March 18, 2008 23:38
زندگي يعني يه بار ديگه همه بهم ديگه سال جديد رو تبريك بگيم ... يعني اينكه يه بار ديگه سر سفره هفت سين واسه هم ديگه دعا كنيم ...زندگي يعني امسال هم تموم شد.
---
سال فوق العاده اي داشته باشين .
Posted by mohi | March 19, 2008 01:19 AM
Posted on March 19, 2008 01:19
كيوان جان، سالي پر از شادي و شور و عشق داشته باشي. سالي در كنار يار مهربانت. سالي دور از غم فراق.
شاد باشي و شادي بخش.سپاس براي همه نوشته هاي اين يك سالت.
Posted by آهو | March 19, 2008 01:31 AM
Posted on March 19, 2008 01:31
پنداری با این پستهای پشت سر هم آخر سال ، سال 86 رو باردار میکنی.منتظر پستای قشنگت تو سال87 هم هستیم.
Posted by مگا ممد | March 19, 2008 05:32 AM
Posted on March 19, 2008 05:32
اون تارهای سفید ارزش داره کیوان خان... ارزش یک عمر زندگی... :)
Posted by عطیه | March 19, 2008 08:53 AM
Posted on March 19, 2008 08:53
بهار عمرتو خرم چو ماه فروردین /
تورا سعادت و دولت همیشه باد قرین ... :)
سالی سرشار از شادی و آرزوهای دست یافتنی ، به همراه سلامتی و موفقیت و کم شدن فاصله ها براتون آرزو دارم.....
مخصوصا وقتی به تنگ بلور و ماهی های سفره هفت سین نگاه می کنم...
یا مقلب القلوب می خونم...
حتما دعاتون می کنم...
اسمتون جزء لیستمه :) !
Posted by عطیه | March 19, 2008 09:06 AM
Posted on March 19, 2008 09:06
كيوان جان سالي پر از موفقيت را برات آرزو مي كنم و اميدوارم در سال جديد به هر آرزويي كه داري برسي .
پيشاپيش عيد را به شما و خانواده محترم تبريك مي گم .
Posted by sanaz | March 19, 2008 10:18 AM
Posted on March 19, 2008 10:18
ma ke haft sinemoon bad joori boo ye na mide... Omidvaram dar sale jadid be hame arezoo hat beresi
Posted by Behnaz | March 19, 2008 10:33 AM
Posted on March 19, 2008 10:33
خانمها و آقایون سال نو همگی مبارک :)
صاحب خونه سال نو شما از بقیه مبارک تر !
Posted by فتانه | March 19, 2008 11:35 AM
Posted on March 19, 2008 11:35
كيوان بسيار عزيز ما :)
سال نو (پيشاپيش) مبارك ... اميدوارم سال بسيار خوبي براي همه مون باشه ... من هم از فرصت سو استفاده كرده (!) و روي ماهتو مي بوسم :-*
Posted by pink | March 19, 2008 01:43 PM
Posted on March 19, 2008 13:43
سلام...
چیزی نمیشه گفت جز تبریک سال جدید...
دعا میکنم سالی نو داشته باشی...نه از اونایی که کپی - پیست میشه تو تقویم عمرمون و بعدشم هیچی به هیچی...
موهای سفید شدهء شقیقه های یه مرد ارزش داره...میدونی که؟ :)
شاد باشی در سالی که داره میاد...چه منتظرش باشیم چه نباشیم...
Posted by محمدرضا | March 19, 2008 04:47 PM
Posted on March 19, 2008 16:47
سال خوبی داشته باشید
Posted by بهشت | March 19, 2008 05:01 PM
Posted on March 19, 2008 17:01
کیوان عزیز
امسال خوندن نوشته های تو جزئی از کارهای روزمره ام شد بارها با خوندن بعضی پست هات خندیدم خیلی مواقع با بعضی هاشون اشک ریختم یه جاهایی بهت احسنت گفتم یه جاهاییم نگاهت رو در مورد بعضی مسائل نپسندیدم اما از اکثر نوشته هات لذت بردم و از خیلیاشون درس گرفتم چون از چیزایی نوشتی که دور و بر خودمونه برامون آشنا و ملموسه
این پست آخرت هم یادم انداخت که هنوز دلخوشی هایی برای شب عید وجود داره منم سعی میکنم بهشون فکر کنم :)
ازت ممنونم
سال نوت پیشاپیش مبارک
منتظر نوشته های قشنگت در سال 87 هم هستیم.
Posted by بارش | March 19, 2008 05:24 PM
Posted on March 19, 2008 17:24
سال نو مبارک
Posted by خ÷ونی | March 19, 2008 11:19 PM
Posted on March 19, 2008 23:19
پرسيد: «بهارتان چگونه است؟»
گفتم: «ما زادهي سرزمين خشكيم
راضي به بنفشهاي
_ اگر آيد_!»
كلّي آرزوي خوب دارم براي شما با احترام و ارادت فراوان
Posted by چهار ستاره مانده به صبح | March 20, 2008 12:36 AM
Posted on March 20, 2008 00:36
سلام کیوان عزیز
خیلی صمیمانه و زیبا نوشتین. خیلی بهم چسبید. برای همه ی نوشته های خودمونی و با صفا از تون متشکریم. سال خوبی در پیش باشه، آرزو داریم!
Posted by از زندگی | March 20, 2008 09:40 AM
Posted on March 20, 2008 09:40
اميدوارم سالي پر از خير و خوشي در پيش رو داشته باشيد.
Posted by خلوت ليلا | March 20, 2008 11:01 AM
Posted on March 20, 2008 11:01
عیدت مبارک. حرفات به دل نشست چون تجربه همه جورش رو داشتی الان می دونی زندگی کجاست.
Posted by بیدقرمز | March 20, 2008 10:39 PM
Posted on March 20, 2008 22:39
سلام کیوان خان
سال نو مبارک. شما که کشتی مارو با این بهاریه . دلم کم گرفته بود نوشته ی شما رو مه خوندم دیگه ترکید! امیدوارم امسال سال بهتری باشه برای شما و ما وهمه ی اهالی همین روزمره بازار. ما هم دلمون به همین بهانه های کوچک خوشبختی خوشه.
شادباشی
Posted by GHAZAL | March 21, 2008 10:59 AM
Posted on March 21, 2008 10:59
سلام
سال نو پر ستاره و پر از انگیزه برای زندگی برات آرزو می کنم.
Posted by دوردست | March 21, 2008 09:29 PM
Posted on March 21, 2008 21:29
سلام. سل نو مبارک. این کامنت رو به پست ناخن می نویسم. حالا نگی خواب بودی تلا حالا و از حرفا. دوای دردت داروییه به اسم "ویولت دو ژانسیان" یا دوا بنفش. داروخانه ها دارن. برای من معجزه کرد. 2 ماه هر شب بزن به انگشتت. رنگش راحت نمیره ولی رد خور نداره. من هم عمل کردم خوب نشد ولی این عالی بود. ار استفاده کردی ندایی بده. موفق باشی.
Posted by سوده | March 22, 2008 04:06 AM
Posted on March 22, 2008 04:06
از قرار ناراحت شدید. اما من برای نوشتن از ادبیات و جملات خودتان استفاده کردم. گاهی آینه به بدترین شکلی ما را به خودمان نشان می دهد . باشد قبول . طور دیگری می نویسم. - البته اگر بنویسم -
راستی سنت و فرهنگ « جمشید جم » همیشه ماندنی ست . شما هم بمانید.
Posted by یگانه | March 22, 2008 08:29 AM
Posted on March 22, 2008 08:29
میبینم که بوی عیدی گرفتی! خوب واقعاً هم زندگی همینه دیگه پس چیه؟!... امیدوارم امسال دیگه تکلیفت با خودت مشخص شه... سال نو مبارک... از الآن هم هرچی مسافرت رفتی خوش بگذره...
Posted by هانیه | March 22, 2008 01:22 PM
Posted on March 22, 2008 13:22
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا. دیدنش آسان است. سخت آنست که نبینی او را. عطرآگین ترین روزهای خدا بر تو مبارک کیوان عزیز.
Posted by Scorpion's | March 22, 2008 02:50 PM
Posted on March 22, 2008 14:50
Eyde shoma ham mobarak duste aziz
Posted by Mehran | March 22, 2008 04:55 PM
Posted on March 22, 2008 16:55